گروه مطالعات اقتصادي - ۰۶/۰۷/۱۳۸۸

سبد انرژی در اصلاح الگوی مصرف

سبد انرژی کشور و اصلاح الگوی مصرف 

ham-andishi

———————————————————————————————————————————————————————————-

گزارش هم اندیشی شماره ۴ گروه اقتصاد و مدیریت

موضوع هم اندیشی :  اصلاح الگوی مصرف و تاثیر آن بر سبد انرژی کشور

حاضران در این هم اندیشی:

۱-   دکتر دهقانی: رئیس محترم پژوهشکده اقتصاد انرژی موسسه مطالعات بین المللی انرژی

۲-   مهندس خطاطی: رئیس امور برنامه ریزی شرکت ملی نفت

۳-   مهندس دفتریان: رئیس انجمن گاز ایران

۴-   مهندس خدام حسینی: رئیس سابق تجهیز معدن زغال سنگ طبس

۵-   مهندس فضلی: کارشناس بخش ساختمان شرکت بهینه سازی مصرف انرژی

۶-   نماینده روزنامه خراسان : مهندس زحمت کش

۷-   نماینده اندیشگاه تحلیگران انرژی فناور: مهندس پیمان پاک و آقای قمصری

بسم الله الرحمن الرحیم

این هم اندیشی با همکاری اندیشگاه تحلیگران و روزنامه خراسان جهت بررسی موضوعات مرتبط با اصلاح الگوی مصرف، در حوزه انرژی کشور برگزار گردیده و روزنامه خراسان در تلاش است تا سلسله هم اندیشی های مشابهی را در این حوزه برگزار نماید. متنی که پیش رو دارد، هم اندیشی نقش اصلاح الگوی مصرف در اصلاح سبد انرژی و حرکت به سوی سبد بهینه می باشد و سعی شده است که نظرات کارشناسان حاضر در این هم اندیشی تا حد امکان با کمترین ویرایش ادبی ارائه گردد. بهر رو برای انسجام بحث، جابجایی هایی در جملات انجام شده و طبعاً مباحث غیر مرتبط با بحث حذف شده است.

در راستای فعالیت هایی که برای اصلاح الگوی مصرف در حال شکل گیری است . در حوزه انرژی مباحث متعددی وجود دارد که همه آنها در کنار هم موجب تغییراتی در کل سیستم انرژی کشور می شود و این تغییرات خود را در سیمای سبد انرژی در بخش تولید و مصرف نشان می دهد، به صورتی که اصلاح الگوی مصرف موجب اصلاح سبد مصرف انرژی می­شود و اصلاح سبد مصرف انرژی اثرات خود را روی سبد تولید انرژی می‌گذارد از طرفی تنوع بخشی در بخش عرضه حامل­های انرژی فرصت را برای بهره­برداری سایر انرژی­ها در حوزه مصرف فراهم می­نماید و به نوعی این در سبد مصرف و تولید انرژی برروی یکدیگر تأثیرگذار است.

اما آنچه که دستگاه­های اجرایی برعهده دارند بخش عرضه انرژی است و در اینباره برنامه­ریزی باید براساس برنامه و چشم­انداز کشور صورت گیرد. براساس سیاست­های کلی نظام در حوزه انرژی چند بند بر بحث اصلاح سبد انرژی کشور و حرکت به سوی سبد بهینه انرژی اشاره دارد که به شرح زیرمی­باشد:

 

۱٫ در سیاست­های کلی نفت و گاز به بهینه­سازی مصرف و کاهش شدت انرژی اشاره کرده که این مورد به اصلاح سبد انرژی می­انجامد.

۲٫ در بند ۱ سیاست­های کلی سایر منابع انرژی نیز به بخش متنوع­سازی انرژی اشاره نموده و آورده است:

«ایجاد تنوع در منابع انرژی کشور و استفاده از آن با رعایت مسائل زیست محیطی و تلاش برای افزایش سهم انرژی­های تجدیدنظر با اولویت انرژی­های آبی». براساس این بند متنوع­سازی مستقیماً در سبد مصرف و تولید انرژی اثرگذار است و استفاده از انرژی­های نو و تجدیدنظر موجب رعایت مسائل زیست محیطی شده و ضمناً توازن سبد انرژی را افزایش می­دهد. در ضمن تنوع در منابع انرژی شامل بهره­برداری از ذخایر زغال سنگ نیز می­گیرد که با توجه به تکنولوژی­های روز عوارض زیست محیطی آن قابل کنترل می باشد.

۳٫ در بند دوم همین بخش به تلاش برای اختصاص بخشی از سبد انرژی کشور به برق هسته­ای پرداخته است. و در بند چهارم نیز به ایجاد نیروگاه­های بادی و خورشیدی توجه کرده است. این دو بند به وضوح به متنوع­سازی سبد برق کشور از طریق ایجاد نیروگاه های مختلف اشاره دارد.

با توجه به چشم­انداز ترسیم شده درحوزه انرژی، از جمله محوری­ترین معیارهایی که حرکت به سوی این اهداف را بوضوح نشان می­دهد تغییراتی است که در سبد انرژی کشور بوجود می آید. لذا حرکت به سوی بهینه‌سازی سبد انرژی، در واقع حرکت به سوی اصلاح الگوی مصرف قلمداد می­شود.

با توجه به این مقدمه بنظر می­رسد که در ابتدا باید سبد انرژی را تعریف کنیم و سپس به بررسی پتانسیل­های کشور در هر یک از حوزه­های انرژی بپردازیم و بررسی نمائیم که سیاست­های فعلی کشور که سبد انرژی را وابسته به سوخت­های فسیلی نموده است آیا اهداف چشم­انداز و سیاست­های کلی نظام را برآورده می­نماید؟ آیا مسائلی مثل اینکه گفته می­شود سهم گاز در سبد مصرف داخلی به خاطر دارا بودن ذخایر عظیم گازی ما باید افزایش یابد با سیاست های کلی نظام در بخش انرژی هماهنگی دارد؟ آیا روند فعلی که نوع حامل­های مورد استفاده در کشور در مصارف مختلف (سرمایش، گرمایش ویا به عنوان نهاده تولید) در تمام مناطق مشابه است، یک روند مطلوب می­باشد؟ یا اینکه باید سیاستی اتخاذ گردد که مناطق با توجه مزیت های منطقه ای خود از حامل منلسب برخوردار گردند (به عنوان مثال مناطق سردسیر بیشتر از حاملهای مناسب برای تولید انرژی­های گرمایشی برخوردار گردند و مناطق گرمسیر از انرژی­هایی که برودت هوا را بهتر می تواند تأمین می­نماید بهره‌مند گردند). آیا اینکه ما از مزیت­های موجود در هر منطقه در استفاده از انرژی­های تجدیدپذیری چون زمین گرمایی، خورشیدی و بادی چشم­پوشی کنیم و چشم انتظار انتقال خط لوله گاز به مناطق برای سرعت بخشیدن به توسعه منطقه­ای باشیم یک نگاه کارشناسی است یا یک نگاه ساده انگارانه؟ و مواردی مشابه دیگر در این حوزه.

با این مقدمه هم اندیشی را شروع می کنیم و برای رسیدن به پاسخ این سئوالات ابتدا از آقای دکتر دهقانی، (رئیس پژوهشکده اقتصاد انرژی، مؤسسه مطالعات بین­المللی انرژی) آغاز می­کنیم . آقای دکتر، سبد انرژی چه تعریفی دارد و سبد بهینه انرژی شامل چه خصوصیاتی می­باشد و کشور برای رسیدن به این سبد بهینه چه معیارهای را باید در نظر بگیرد؟

هم اندیشی

ج: با توجه به اهمیت مدیریت انرژی، بحث عنوان  گذاری یک سال به عنوان سال اصلاح الگوی مصرف که حوزه انرژی را نیز در بر می­گیرد، نشانه ی اهمیت و شرایطی است که کشور که ضرورتش احساس شده است طبیعی است این وضعیت موجب می­گردد که ارکان مرتبط با آن هم نقشان مهم­تر گردد.

سبد بهینه انرژی یک تعریف علمی دارد که اصطلاح علمی آن پرتفولیو می­باشد و اصطلاح عامیانه آن این جمله معروف می باشد که می­گوید:”انسان عاقل همه ی تخم مرغهایش را داخل یک سبد نمی­گذارد”. معنی آن این است که انسان در تصمیم­گیری خود در هر زمینه­ای با گزینه­های مختلفی مواجه است و هر کدام از این گزینه­های پیش­رو دارای ابعاد و ویژگی­های مختلفی هستند. یعنی هم ارزش ساز هستند و هم اینکه درصد رسیدن به آن ارزش متفاوت است. به تعبیر ساده­تر، ریسک هر کدام از گزینه­های پیشرویی فرد متفاوت است. بنابراین در چنین فضایی که شما از بین گزینه­ مختلف می­خواهید انتخاب خود را انجام دهید. مقوله سبد بهینه نمود پیدا می­کند. در حوزه انرژی هم اگر فضا به گونه­ای باشد که شما بتوانید از انرژی­های مختلف با ویژگی­های متفاوت استفاده کنید، بحث سبد انرژی که از انواع مختلف انرژی تشکیل می­شود مطرح می­گردد که در آن انرژی­های فسیلی، انرژی­های تجدیدپذیر و انرژی­های نو نیز وجود خواهد داشت، که هر کدام ویژگی­های منحصر به خود را دارند.

این ویژگیها می­تواند از لحاظ اقتصادی، سیاسی، امنیتی و مزیت­های منطقه­ای یا میزان دسترسی به آنها و همچنین از لحاظ قدرت مدیریت آنها طبقه­بندی بشوند و همه اینها در کنار هم ویژگی هر حامل انرژی را ترسیم می­کند. طبیعتاً در بلند مدت برای اینکه بتوانید بازار مصرف انرژی خود را پایدار نگه دارد تا امنیت لازم را برای مصرف کننده فراهم گردد باید یک سبد بهینه را تعریف نمائید. به تعبیر ساده­تر باید دنبال این باشید که گزینه‌های مختلفی که در اختیار دارید به صورتی باشد که در بلند مدت شما را با مشکل و بحران مواجه نکند، حالا پارامترهایی که می­توانند در ایجاد بحران تأثیرگذار باشند براساس همان ویژگیهایی که ذکر کردیم می­توانند تعریف گردنند. در بین این پارامترها با توجه به وابستگی اقتصادی کشور به حوزه انرژی و بخصوص نفت و گاز، نگاه قالب باید نگاه اقتصادی باشد و براساس این نگاه در تشکیل سبد بهینه باید به سمتی برویم که هزینه ما در بخش مصرف انرژی حداقل گردد و  این مسئله می تواند خود را در هدف­گذاری برای کاهش شدت انرژی (که از جمله شاخص­های مصرف انرژی می باشد) نشان بدهد.

 چنین انرژیی، از نگاه اقتصادی، انرژیی است که قیمت تمام شده آن ارزان­تر و راه دسترسی به آن ساده­ترین راه باشد. انرژیی که امکان تداوم آن در بلندمدت وجود داشته ویا امکان ایجاد بحران عرضه در یک مقطع زمانی بسیار کم باشد.

در بحث نگاه امنیتی باید سبد ما به شکلی ترسیم شود که سایر کشورها نتوانند استقلال کشور و امنیت داخلی را با شکل مواجه سازند، به عنوان مسائل بحثی روزی که الان مطرح است، بحث تحریم صادرات بنزین از سایر کشور ها به ایران به خاطر وابستگی ۴۰ درصدی سبد سوخت به بنزین وارداتی است که به عنوان نقطه شکننده و آسیب­پذیری نظام قلمداد می­گردد یا وابستگی سبد انرژی مصرفی به گاز که کشور را به سمت حالتی تک سوخته پیش می­برد و اختلال در روند عرضه آن بحران ساز می­باشد. مسئله­ای که در ۲ سال پیش کل کشور را در زمستان با  مشکل مواجه کرد و پارسال به خاطر لطف خداوند و سرد نشدن هوا این اتفاق نیافتاد. این دو نمونه و نمونه­های دیگری که وجود دارد نشان می­دهد که از بعد امنیتی سهم هر یک از حامل ها درسبد انرژی مصرفی کشورمان به عنوان یک پارامتر فشار برای مخالفین می تواند مورد استفاده قرار ­گیرد.

در کنار عواملی که یاد کردیم که به تنوع­سازی و متوازن ساختن سبد می­انجامد. بحث مدیریت انرژی مطرح می­شود که روند حرکت به سوی سبد بهینه را برنامه­ریزی می نماید و تولید و مصرف انرژی را مدیریت می‌نماید تا از مسیر برنامه کشور منحرف نگردد. این مدیریت قابل تفکیک از سبد انرژی نیست. بحث مدیریت انرژی شامل دو محور می­باشد، یکی مدیریت عرضه و دیگری مدیریت تقاضای انرژی که هر کدام از این بخش­ها یک ویژگی خاص دارد که آن ویژگی­ها موجب می­گردد ، یک بخشی را راحت­تر و یک بخشی را دشوار­تر بتوانیم مدیریت نماییم. عموماً چون مدیریت دربخش عرضه در کشور ما در دست دولت متمرکز شده است و سهم عمده آن براساس سبد فعلی دردست وزارت نفت است، امکان مدیریت پارامترها تأثیرگذار آن راحت­تر است و تمایل بیشتر بر آن است که مدیریت عرضه را به عنوان یک پارامتر قابل کنترل پیش بیاندازند. یعنی عرضه را تابعی از تقاضا قرار داده ایم و سعی نموده ایم تقاضا را با تولید بیشتر انرژی پوشش دهیم. ولی بخش تقاضا چون به پارامترهای سطح جامعه بر می­گردد که به الگوی مصرف مردم مرتبط می­باشد (مانند الگوی مصرف بخش حمل و نقل، الگوی مصرف در بخش برق و گاز و …)، لذا تنوع در این الگوها دیده می شود که شامل هم بخش مولد و هم غیر مولد جامعه  می باشد و مصارف آنها نیز به تبع این تنوع در حوزه­های مختلفی صورت می­گیرد، در نتیجه به راحتی نمی­توان از یک مرکز متمرکز بخش تقاضا را مدیریت کرد. واز اینرو همیشه بخش مدیریت تقاضا کشورمان به اعتقاد من بخش محکوم و کمتر مورد توجه بوده است و به همین علت  می­بینیم علارغم اینکه ما همیشه روی ظرفیت عرضه خود متمرکز شده­ایم و آن را سال به سال گسترش می­دهیم و به حد قابل قبولی از لحاظ سطح سرانه در سطح جهان رسیده­ایم. اما در کشورمان نتوانسته­ایم تقاضا را پوشش دهیم و همواره عرضه انرژی به دنبال تقاضای انرژی دویده است و این شکاف بین عرضه و تقاضا به دلیل شتاب زیاد رشد تقاضا در حال افزایش است. به اعتقاد من این مسیر ما را به سمت بحران هدایت می­کند و باید بحث مدیریت تقاضا را برای کنترل شتاب مصرف جدی بگیریم.

 هم اندیشی

 این بحث مدیریت تقاضا و عرضه که جنابعالی مطرح فرمودید، همان بحثی است که به نوعی رهبر معظم انقلاب هم روی آن تأکید داشتند و در عیدفطر امسال نیز گلایه خود را از جدی نگرفه شدن موضوع کنترل مصرف مطرح نمودند. در تکمیل فرمایشات شما اضافه کنم که بخش مدیریت تقاضا هم شامل بخشی دولتی و هم شامل بخش غیردولتی می­شود. در بخش دولتی تلفات انرژی که درشبکه توزیع و در هنگام تولید انرژی همچنان وجود دارد و تا آنجایی که اصلاع داریم، اقدامات موثری در این مورد صورت نگرفته است. (به عنوان مثال، فرسوده بوده شبکه انتقال برق کشور و برق دزدی از شبکه توزیع، موجب شده که تنها تلفات شبکه برق کشور از میزان استاندارد جهانی آن (یعنی۸%)، ۱۲% بیشتر است. این تفاوت معادل اتلاف ۲۲۰ میلیون لیتر گازوئیل یا ۴/۱۶ میلیون مترمکعب گاز طبیعی می­باشد که ارزش ریالی کل سوخت تلف شده براساس گازوئیل معادل ۰۳/۱۳ میلیارد ریال می­باشد . مثالی دیگر، بازده متوسط  نیروگاه­های کشور حدود ۳۵% است که این نیز نشان از بی­توجهی به میزان مصرف انرژی اولیه برای تولید برق در کشور می‌باشد. در این زمینه اگر بخش دولتی و صنعتی ما دست به اصلاح الگوی مصرف خود بزنند حجم وسیعی از انرژی کشور ذخیره می­شود که فشار را برای رشد تولید انرژی کم می­کند.

در بخش غیردولتی نیز باید مردم را توجیه نمود که مثلاً لزوماً خرید وسایل انرژی بری چون یخچال فریزر ارزان قیمت به سود آنها نمی­باشد و براساس عمر مفید اینگونه وسایل، اگر از وسایل استاندارد استفاده نمایند، از محل صرفه­جویی انجام شده می­توانند بخش دیگری از نیازهایشان را برطرف سازند. در حالی که شاید استفاده از وسایل لزوماًارزان قیمت و نه استاندارد، هزینه­ای را در طول زمان به آنها تحمیل می کند که از هزینه اولیه خرید وسیله استاندارد بیشتر می باشد.

با توجه به مسائلی که مطرح شد و پیرو تعریف جناب دکتر دهقانی از سبد انرژی، می­خواستیم وضعیت هر یک از حاملهای انرژی را در سطح کشور بدانیم. لذا از جناب مهندس خطاطی، (مدیرکل برنامه­ریزی انرژی شرکت نفت) تقاضا داشتم که در مورد منابع نفت و گاز کشور توضیح بفرمائید که آیا اینکه گفته می‌شود ما ذخایر عظیم نفت و گاز را در اختیار داریم به این معنا است که هر چه که کشور نقاضا داشته باشد می­توانیم استخراج کنیم و به مصرف برسانیم؟ بعلاوه چه محدودیت­هایی در افزایش تولید نفت و گاز وجوددارد؟

ج: اینکه امکان بهره­برداری از ذخایر نفت و گاز برای تأمین تقاضای کشور وجود دارد یا نه یک بحث است؛ اینکه حتی اگر امکانش وجود داشته باشد آیا ما اختیار داریم که هر چه در اختیار داریم بی­رویه مصرف کنیم یک بحث دیگر است. یعنی بعضی مواقع می­گوییم ما چیزی نداریم مصرف کنیم ولی بعضی وقتها حتی اگر چیزی هم داشته باشیم باید درست مصرف کنیم. چون این منابعی است که امانتی است در دست ما.  این منابع جز انفال است و عدالت بین نسلی حکم می­کند مصرف ما بگونه­ای باشد که آیندگان در مورد عملکرد ما و استخراج منابع نفت و گاز روش ما را عادلانه بدانند و رفتار ما را تأیید نمایند. واقعیت این است که ما در برابر ودیعه در اختیارمان هم نسبت به منابع نفت و گاز کشور و هم نسبت به آیندگان و هم به طور اعم در مقابل سایر مردم و هم به طور اخص نسبت به مردم خودمان مسئول هستیم. اگر این را بگذاریم کنار و بخواهیم ببینیم که منابع در اختیار داریم یا نه، باید بگویم فعلاً مقدار انرژی عرضه شده نسبت به تقاضای کل انرژی در کشور مثبت است ولی شدت مصرف نسبت به شدت تولید(با توجه به برنامه­ریزی­های موجود برای افزایش عرضه) بالا است، لذا روند رشد تقاضا بیش از عرضه می باشد و این خطر وجود دارد که در آینده ی نزدیک، ­تراز انرژیمان منفی ­شود. در این صورت به طور کل واردکننده انرژی خواهیم بود. اما قبل از اینکه این مسائل بوجود بیاید، یکسری مسائل در بخش­های مختلف به ما هشدار می­دهند مانند شکل­گیری تراز منفی گاز در یک دهه اخیر و بحث سهمیه­بندی بنزین و بحث قطع برق در پیک مصرف؛ همه اینها نشان دهنده آن است که ما داریم وارد فضایی می­شود که وضعیت مناسبی را برای کشور ترسیم نمی­کند و باید دست به اقداماتی بزنیم.

از این نگاه حتماً دلایلی وجود دارد که ضرورت آن احساس شده است که یک سال را به عنوان سال اصلاح الگوی مصرف نامگذاری کنند که مصرف انرژی را هم در بر می گیرد.

 

س : جناب آقای مهندس خدام حسینی، با توجه به سابقه شما در وزارت صنایع و معادن و مسئولیت جنابعالی در بهره­برداری از معادن زغال سنگ طبس، می­خواستم بدانم در کشور چه  تلاش­هایی در زمینه وارد کردن زغال سنگ به عنوان یکی ازحامل­های انرژی در سبد انرژی کشور صورت گرفته است و چه مزیت­ها و چه محدودیت­هایی در این زمینه وجود دارد؟

ج: به نظرم می رسد قبل از اینکه بخواهم به پرسش شما پاسخ بدهم ، بهتر است ابتدا من یک تاریخچه­ای در مورد بحث شکل­گیری سبد انرژی در کشور بگویم و بعد پاسخ شما را بدهم. حدود ۱۶ سال پیش بحث متنوع‌سازی سبد انرژی کشور را به عنوان یک ایده مطرح کردیم و می­خواستیم بررسی کنیم که سبد انرژی در کشور ما به چه شکلی بوجود آمده و همین سبد در سطح دنیا دارای چه شاخص­هایی می­باشد. یک کار مشترکی آن زمان بین وزارت معادن آن زمان، انجمن نفت و وزارت نفت انجام شد و در بررسی­هایی که انجام شد، دیدیم سبد ما، سبدی است فقط متکی به نفت خام (آن زمان هنوز پارس جنوبی توسط قطر شناسایی نشده بود و طبعاً ما هم پارس جنوبی را نمی شناختیم. لذا ذخایر گازی ما، عمداً شامل ذخایر شمال خراسان و قسمتی کوچکی در جزیره قشم می شد). در این طرح ما ۲ تا عدد را باید در هم ضرب می­کردیم و بازتابش را برای تبیین سبد انرژی می­دیدیم، یکی نرخ رشد جمعیت و دیگری نرخ رشد مصرف انرژی در کشور بود. این دو تا عدد یک آینده بسیار وحشتناکی را به ما نشان می­داد. برای اینکه رشد مصرف چیزی حدود ۵/۱۲ درصد بود و رشد جمعیت در آن زمان با کاهشی که پیدا کرده بود تازه رسیده بود به ۷۴/۲% ، حاصلضرب اینها یک عدد وحشتناکی را برای مصرف انرژی آینده برای ما ترسیم می­کرد. از طرفی ما متکی بودیم به نفت خام و نفت خام هم با توجه به پیر بودن حوزه­های نفتی نشان می­داد که ما از آن زمان حدود ۱۷ الی ۱۸ سال بیشتر عملاً نفت را در اختیار نداریم و بر روی نفت به عنوان پایه اصلی الگوی مصرف  به تنهایی نمی­توانیم برنامه­ریزی کنیم. لذا سناریوهای مختلفی را روی کاغذ ترسیم کردیم. بر این مبنا که اگر سهم ما در OPEC سالانه ۵/۴ میلیون بشکه در روز باشد. برمبنای معیار آن زمان ۳/۱ میلیون بشکه مصرف داخلی ما بود و مابقی آن برای صادرات در اختیار داشتیم. این وضعیت در آینده به جایی می­رسید که تمام تولید داخلی­مان را باید مصرف می­کردیم و چیزی عملاً برای صادرات (حتی با فرض ثبات تولید) نداشتیم. برای اینکه این اتفاق نیافتد باید می­آمدیم سبد انرژی کشور را متنوع می­کردیم و با متنوع کردن سبد حداقل این امکان بوجود می­آمد که ما ظرفیت صادراتی خود را با فرض ظرفیت ثابت (۳/۴ تولید) حفظ می­کردیم.  در آن زمان دو تا راه­حل برای متنوع­سازی سبد انرژی بیشتر در اختیارمان نبود، یکی وارد کردن زغال سنگ به سبد انرژی بود (که در همه دنیا متداول است، برای اطلاعات­تان باید بگویم که الان در آمریکا حدود ۵۲% برق تولیدی کشورشان را از زغال سنگ می­گیرند) و دیگری وارد کردن گاز به جای نفت به صورت ارزش حرارتی معادل نفت خام در سبد انرژی بود.

آن سناریو اینطور ترسیم شده بود که اگر ما قرار باشد ۲/۳ میلیون بشکه صادراتمان را حفظ کنیم یک چیزی حدود ۷۶۰۰۰ شبکه معادل نفت خام، زغال باید وارد سبد انرژی می­شد و هر چقدر امکان داشت (که حداقل معادل ۱۵ میلیون بشکه نفت خام است) گاز را جایگزین نفت می کردیم تا بتوانیم سطح تولید، پالایش نفت و سقف OPEC برای تولید را حفظ بکنیم. در واقع اواخر گزارش بود که طرح فاز ۲ کنگان در گاز و طرح پالایشگاه شهید هاشمی نژاد، بعلاوه سرمایه­گذاری برای واردات گاز از ترکنمستان مطرح شد و تقریباً در آن زمان­،  بحث شناسایی پارس جنوبی مطرح گردید. خوشبختانه شرکت گاز در این جایگزینی موفق شد و تا پارسال ۷/۱ میلیون بشکه معادل نفت را، از گاز در کشور وارد سبد انرژی کردیم. اگر گاز نیامده بود و به داد این مصرف زیاد کشور نرسیده بود، در واقع ما معادل ۷/۱ میلیون بشکه صادرات احتمالی را باید در داخل مصرف می­کردیم و صادرات و به تبع آن میزان درآمد کشور به شدت کاهش می­یافت.

 اما در مورد زغال آن اتفاقی که افتاد این بود که یک مطالعه­ای کردیم که ببینیم چه صنایع و چه مصرف کنندگانی می‌توانند بیایند و از زغال سنگ استفاده نمایند. مطالعات نشان می­دهد که بزرگترین مصرف­کنندگان زغال در جهان، نیروگاه های تولید برق و صنایع فولاد هستند البته این دو صنعت از دو نوع زغال مختلف استفاده می­کنند که یکی زغال کک شو و دیگری زغال حرارتی است. طرح توسعه­ی صنعت فولاد تا ۲۵ میلیون تن براساس مزیت نسبی گاز برنامه­ریزی شده بود و از گاز طبیعی به علاوه سنگ آهن، فولاد را تولید می­کرد. ولی از زمان طرح استفاده از زغال برای تولید فولاد، این ظرفیت نصف شد و قرار شد نصف صنعت فولاد از زغال کک شو برای تولید فولاد استفاده کند و نصف دیگر تولید فولاد از روش احیای مستقیم و استفاده از گاز انجام شود.

یک سئوال عمده در آن زمان مطرح بود که آیا ما زغال در کشور داریم که برای بهره­برداری از آن و متنوع‌سازی سبد انرژی بر روی آن برنامه­ریزی کنیم یا نه؟ که برای جواب آن یک کار سه ماهه فشرده­ای انجام شد و مشخص شد در کویر مرکزی ایران (دشت طبس) زغال مورد نیازمان برای تولید برق و فولاد وجود دارد. این اکتشاف بین سال­های ۷۴ تا ۷۸ انجام شده بود. لذا یک نیروگاه ۱۳۵۰ مگاواتی برای طبس طراحی شد و ۴ هزار مگاوات برق (یعنی ظرفیتی معادل ۴ برابر نیروگاه هسته­ای بوشهر) از ذخیره زغال برای طبس برآورد شد و زغال کک شو آن برای تولید ۷ یا ۸  هزار تن فولاد مناسب بود.

اما عملاً از ذخایر زغال سنگ حرارتی طبس بهره برداری نشد، چرا که عمدتاً ذخایر زغال سنگ حرارتی و کک شو از یکدیگر مستقل هستند، ولذا تنها از زغال سنگ کک شوی طبس در این سالها برای تولید فولاد بهره‌برداری می­شد و به علت وجود نفت ارزان بهره­برداری از زغال حرارتی و تولید نیروگاه برق زغالی جدی گرفته نشد. در این دو سال اخیر که قیمت حامل­های انرژی بالا رفت، پروژه نیروگاه طبس رونق گرفت. این در واقع گذشته ورود زغال سنگ به سبد انرژی کشور و بحث متنوع سازی سبد بود که می­خواستم شما اطلاع داشته باشید.

 اما در جهان زمان پیدایش زغال سنگ و استفاده از آن به قبل از کشف نفت برمی­گردد. با اینکه منشأ تشکیل آن یکی است، اما بحث ماشین بخار، عصر رنسانس و صنعتی شدن همه برمبنای زغال شکل گرفتند و مبدا همه تحولات انقلاب صنعتی بحث زغال بود. در وضعیت کنونی جهان زغال سنگ همچنان  نقش زیادی را براساس انرژی معادل نفت خام در دنیا بازی می­کند. دلیل آن هم این است که ذخایرآن در دسترس­تر است و استخراج و تولید آن ارزان­تر از نفت خام است. ریسک تولید و انبارش آن کمتراست و بسیاری از کشورهای دنیا به عنوان یک مزیت به آن نگاه می­کنند. در چین به ازای هر نفر یک میلیون تن زغال سنگ تولید می کردند (یعنی با جمعیت یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون نفری، یک میلیارد و چهارصد میلیون تن زغال سنگ تولید کردند) و در اواسط شوک نفتی پارسال آنها تولید خود را به ۵/۳ میلیارد تن رساندند (یعنی بیش از دو تولید سابق خود).

امریکا ۵۲% تولید برقش از نیروگاه زغالی است. اروپایی­ها میزان وابستگی خودشان را از زغال کاهش نداده­اند وی به دلیل پیری معادن­شان قطب تولیدشان را عوض کرده و سرمایه­گذاری خود را در تولید زغال سنگ استرالیا و چین انجام داده­اند.

اما مسئله­ای که در تولید زغال سنگ وجود دارد و استفاده از آن را با تردید مواجه می کند آن است که ،در هنگام استخراج زغال سنگ ما با تولید گازهای گلخانه­ای مواجه هستیم و هر تن استخراج زغال سنگ ۱۲ متر مکعب گاز متان و اتان تولید می­کند (که از جمله گازهای گلخانه­ای هستند). اما کنترل این گاز خودش مزیت دارد و می­تواند در همان محل، مورد استفاده قرار گیرد؛ البته در هنگام مصرف آن نیز گاز گلخانه­ای تولید می‌شود. با اینحال نمی­توان این مسئله را یک عیب دانست که مانع از تولید زغال سنگ شود چرا که مزارع نیشکر هم از جمله منابع تولید گازهای گلخانه­ای هستند ولی با تولید نیشکر مخالفت چندانی صورت نمی­گیرد. اما در عین حال کشورهایی که تولید بالای زغال سنگ دارند، در هنگام تولید و مصرف با پیمان زیست محیطی کیوتو روبرو هستند ولی با این حال از زغال استفاده می­شود. در فرانسه هنوز که هنوزه در ساعت پیک نیروگاه زغالی است که وارد مدار می­شود و برق لازم را تأمین می­کند. یعنی به لحاظ تکنولوژی به قدری پیشرفت کرده­اند که  می توانندواحدها  را سریع  وارد مدار کنند و همین طور، سریع می­توانند از مدار خارج کنند، در وسط شهر وین، استوکهلم و در کنار شهرهای بزرگ نیروگاه زغالی دارند و هیچ بازخوردی هم از لحاظ زیست محیطی ندارند و می­توانند آلودگی آن را مهار بکنند.

در مورد قیمت زغال سنگ هم اگر نگاه بکنید، مزیتی که نسبت به نفت و گاز دارد این است که نوسانات نفت و گاز را ندارد و هر اتفاقی در قیمت آن اثر گذار نیست و در واقع امنیت قیمتی دارد و شاید به خاطر همین ثبات قیمتی است که همه سعی کردنند که آن را حفظ نمایند. یکی از دلایل اینکه آمریکایی­ها پیمان کیوتو و ریو را نمی­پذیرند این است که می­گویند پذیرش آن به معنی آن است که این ۵۲% برق زغالی را تولید نکنیم و اگر قرار باشد این تولید انجام نشود و با گاز جایگزین کنیم، اولاً استقلال کشور به منابع انرژی کمتر می شو د و چون گاز لازم را در کشور نداریم وابستگی­مان افزایش می­یابد و ‍CNG هم نمی­تواند جایگزین مستمری در صنعت نیروگاهی آمریکا باشد و تنها مجبورند از برق اتمی به عنوان جایگزین زغال سنگ استفاده کنیم و عددی  حدود ۲۰۰۰ تریلیون دلار برای این جایگرینی لازم است. چینی­ها در مقوله ی تولید و مصرف به شدت وابسته به زغال هستند و پکیچ­های کوچکی دارند که زغال را خُرد می­کند و ساختمان­های کوچک را گرم می­کند. در این زمان نیز فیلتر کردن آلاینده ها در واحدهای کوچک، دیگر معنا ندارد و تنها گرم کردن ساختمان مطرح است. حتی استخر و سوناهای محلی هم با پودر زغال سنگ گرم می­شود.

 این است که در کشور ما با دو فرض می­توان بحث زغال را حل کنیم، یکی اینکه آیا زغال داریم که بیابیم سبد انرژی را متنوع کنیم؟ که جوابمان مثبت است. و باید بگوییم عملاً از زغال حرارتی کشور تا بحال بهره‌برداری نشده و این ذخایر دست نخورده است. البته شکل دیگر هم، توسط وزارت صنایع و سازمان مدیریت و برنامه­ریزی مطالعه شده است، که اگر ما زغال هم نمی­داشتیم آیا باید آن را در سبد انرژی می­دیدیم یا خیر که در آن مطالعه آمده که اگر ما در مناطق ساحلی خود (مثل جاسک و بندرعباس، …) نیروگاه زغالی تأسیس کنیم و زغال بخریم و در ساحل برق تولید کنیم،  همچنان اقتصادی است.[۱]

IMGP0322

 

در واقع نیروگاه­های زغالی از پس نیروگاه­های هیدروالکترونیک و اتمی بر نمی­آیند وگرنه از سایر نیروگاه­ها، هم به لحاظ راندمان و هم به لحاظ قیمت تمام شده اقتصادی­تر است. به لحاظ قیمت ثابت تنها در قسمت بویلر و ذخیره­سازی سوخت حدود ۱۵% گرانتر در می­آیند لاکن هیچ فرقی با بقیه ندارد و ما سعی کردیم نیروگاه طبس را براساس توان داخلی ایجاد کنیم که آن هم در حال انجام است. این کلیت بحث زغال و نقش آن در سبد انرژی کشورمان و سایر کشورها بود. پس در مجموع لزوم متنوع کردن سبد به دلیل حجم بالای  تقاضای انرژی حس می­شود. چرا که در حال حاظر، از یک پشتوانه­ای به نام نفت شیفت کردیم به سوی پشتوانه­ای به نام گاز و هیچ مدیریت مصرفی شکل نگرفته است. و همه اشتباه­هایی که ما در وابستگیمان به نفت داشتیم، همه آنها را در بخش گاز مرتب شده­ایم. ماشین­ها در حال CNG سوز شدن هستند و بدون مدیریت مصرف چند سال دیگر باید CNA سوزها را نیز سهمیه­بندی کرد و … چون این لجام گیسختگی بخش مصرف را هیچ ذخیره­ای از پس آن بر نمی­آید. لذا باید در حوزه کنترل مصرف متمرکز شد و الگوی مصرف را اصلاح کرد. در سازمان بهینه­سازی مطالعات خوبی در مورد صرفه­جویی انرژی مطالعات انجام شده مثلاً در بهینه­سازی روی گرمایش خانگی با زغال هم مطالعه وجود دارد. (مثلاً در مناطق جنگلی می­توان از زغال استفاده کرد.)

 

س: مشکل طبس چیست و چرا اینقدر راه­اندازی نیروگاه طبس طولانی شده است؟

ج: مشکل آن نفت ارزان است، وزارای نیرو از زمان مهندس زنگنه به بعد همیشه حرفشان این بوده که ما به عنوان متولی سازنده نیروگاه­ها وظیفه دارم یک فلس دور یک زمین بکشیم و درون آن نیروگاه بسازم، لذا یک کس دیگری مسئولیت دارد که در کنار این فلس سوخت را به ما تحویل دهد. شما برای ساخت نیروگاه طبس به من می­گوید که سوخت را خودت در بیاور، آماده­اش بکن و خودت به داخل نیروگاه ببر و برق تولید کن و برق را به دولت بفروش، خوب این کار را نمی­کنم. از نفت و گاز استفاده می­کنم.

لذا عمده­ی مشکل عدم بهره برداری از زغال سنگ حرارتی قیمت پایین نفت و گاز بود، در دو سال پیش که نفت یک مقدار گران شد، ساخت این نیروگاه هم قوت گرفت، چون در این زمان این پروژه فوق­العاده اقتصادی شد و در حال حاظر خارجی­ها هم خیلی علاقه­مند به سرمایه­گذاری هستند.

با توجه به صحبت­های شما اگر بخواهیم یک جمع­بندی داشته باشیم، اولاً ما می­توانستیم از زغال در سبد استفاده کنیم و کم توجهی شده و دوم اینکه شما در مورد سبد انرژی مانند سایر دوستان اعتقاد دارید که ما حتی اگر سبد انرژی خود را متنوع هم بکنیم، باز مشکل تأمین تقاضا را داریم و مدیریت مصرف در ایران مشکل دارد.

س: جناب آقای پیمان پاک با توجه به اینکه نماینده سازمان انرژی­های نو نتوانستند در این هم اندیشی حضور داشته باشند، با توجه به آشنایی نسبی شما با این حوزه در مورد مزیت­هایی که ایران در انرژی­های تجدیدپذیر دارد صحبت بفرمائید و شما ورود آن به سبد را تا چه حد امکان­پذیر می دانید؟

ج: یکی از بحث­هایی که می­تواند جای خود را در سبد انرژی باز بکند، بحث انرژی­های نو است، که مانند سایر جایگزین­های نفت و گاز مثل زغال سنگ، نقش خوبی را در سبد انرژی دنیا بازی می­کند و در سال­های آینده این نقش در حال پررنگ­تر شدن و شتاب گرفتن است. بحث­هایی که سازمان انرژی­های نو مطرح می­کند این است که پتانسیل­های بسیار خوبی برای تولید برق و انرژی از منابع زمین گرمایی، باد، خورشید و زیست‌توده وجود دارد و عامل اصلی که مانند زغال موجب شده (که ما علیرغم داشتن پتانسیل­های بالا در تولید انرژی نو) از این منابع استفاده نکنیم، قیمت ارزان نفت و گاز و پشتوانه در اختیار داشتن ذخایر آن در ایران است. برنامه‌ریزی­های صورت گرفته در ایران تاکید دارند که در بحث انرژی­های نو، بخش خصوصی وارد شود و سرمایه­گذاری بکند و این بخش را توسعه دهد. این قیمت پایین گاز، در ارزیابی اقتصادی برای بخش خصوصی صرفه اقتصادی را ایجاد نمی­کند. در صورتی که مثلاً در بخش باد، طبق مطالعاتی که سازمان انرژی­های نو انجام داده، حدود ۱۰ هزار مگاوات نیروگاه بادی را به صورت ۱۰۰ درصد اقتصادی می­توانیم ایجاد بکنیم و به عبارتی اگر راندمان این نیروگاه ها،   (یعنی چیزی معادل نیروگاه حرارتی ) باشد، حدود ۳۰۰۰ مگاوات از برق کشور را به طور قطعی از باد می توانیم تولید کنیم که البته در بین انرژی­های تجدیدنظرٍ، نیروگاه­های بادی کشور از سایرین جلوتر می­باشد. خصوصاً در بخش شرق کشور، پتانسیل باد در استان سیستان و بلوچستان خوب است، بحث زمین گرمایی ما طبق پتانسیل سنجی اولیه در استان خراسان جنوبی وجود دارد و میزان تابش در این منطقه موجب شد، که در تقسیم­بندی کشور، جز مناطق پرتوان محسوب گردد. اگر محدودیت­های بودجه­ای برای کشور وجود نداشته باشد و ما در سیستان و بلوچستان بتوانیم نیروگاه­های بادی تأسیس کنیم. برق تولیدی از نیاز این استان بیشتر می شود و می­توان مازاد آن را در شبکه برق کشور و یا برای صادرات به کشورهای همسایه استفاده کرد. اما همان دو مقوله (یعنی یکی قیمت پایین حامل­های نفت و گاز و دیگر تعرفه پایین خرید برق) خیلی برای ورود بخش خصوصی جذاب نبوده که به تازگی این تعرفه اصلاح شد و به قیمت ۱۴۰ تومان رسید، که باید دید این اصلاح قیمت چقدر موجب جذب سرمایه­گذاران بخش خصوصی خواهد شد.

در بخش انرژی خورشیدی، سایت شیراز راه­اندازی شده است که طبق گفته مهندس آرمودلی بالای ۹۰% راندمان را این نیروگاه به همراه دارد. در بخش غیر نیروگاهی نیز، ما از مزیت تولید پراکنده این انرژی می­توانیم استفاده کنیم. در مناطق دور از شبکه توزیع استفاده از این انرژی، هزینه گسترش شبکه انتقال را کاهش می­دهد. که از مصادیق تولید پراکنده انرژی ، آبگرمکن­ها و حمام­های خورشیدی است که با همکاری شرکت بهینه­سازی انجام شده است و موفقیت­آمیز بوده طبق گزارشی که معاونت مدیریت برنامه­ریزی تلفیقی شرکت ملی گاز داده است، ۹۵% درصد روستاهایی که برای گازرسانی معین شده ۱۰۰درصد گازرسانی به آنها غیر اقتصادی است. سازمان انرژی­های نو به عنوان یک راهکار، برروی استفاده از انرژی خورشیدی تأکید دارد که بسیار به صرفه و اقتصادی است. به نظر هم می­رسد که بحث گازرسانی به روستاها به عنوان یک انرژی پاک و لوکس بیشتر دنبال می­شود، در حالی که دنبال انرژی مطمئن و در دسترس باید باشیم که دردسرهای فرآورده­های نفتی و آلایندگی آن را نداشته باشد( که از جمله این انرژی ها گاز نیز می تواند باشد) که به نظر می رسد از این لحاظ انرژی­های نو این خواسته آنها را بهتر برآورده می­کند. منتها به نظر می­رسد که آشنایی وجود ندارد و مردم و حتی مسئولین با مزیت­های این انرژی­ها آشنا نیستد. از جمله مشکلاتی که گازرسانی به روستاها دارد غیر از بحث هزینه انتقال گاز، غیر استاندارد بودن خانه­های روستایی است که اتلاف انرژی آنها را بسیار بیشتر از خانه­های شهری کرده است.  این مسئله موجب به هدر رفتن گاز بیش از سایر مناطق، در روستا ها شده است.

تقریباً در حوزه خورشیدی محاسبات سانا می­دهد که ۶۰ هزار مگاوات می­توانیم برق خورشیدی داشته باشیم.

در مورد انرژی زمین گرمایی نیز در حال حاضر سایت مشکین شهر در حال انجام است که راه اندازی آن سالها طول کشیده و علت آن هم جدی نگرفتن آن و دیگر نرسیدن تسهیلات است که موجب شده حفاری­های سایت را به تأخیر بیافتد. جدیداً با تفاهمی که با شرکت نفت صورت گرفته، قرار شده که شرکت ملی حفاری،  به کمک آنها بیاید. علت این همکاری هم بخاطر این است که نفت واقعاً با مشکل تأمین تقاضا مواجه است و به صورت خودجوش حاضر به همکاری شده تا از شدت فشار تقاضای خود بکاهد. چون صرفه­جویی انجام شده در گاز، حداقل در ظاهر، به نفع شرکت نفت است و این گاز در بخش بین­الملل و تبدیلات می­تواند ارزش افزوده  بیشتری را داشته باشد. نیروگاه مشکین شهر یک نیروگاه ۲۵۰ مگاواتی است که تأخیر آن مشکلاتی را برای منطقه اردبیل به همراه داشته است. صحبت­ها حاکی از آن است که اردبیل به دلیل سردسیر بودن و قرار گرفتن در انتهای خط انتقال گاز در زمستان­ها جز اولین استان­هایی است که با قطعی گاز مواجه است. در حالی که انرژی زمین گرمایی این منطقه پتانسیل آن را دارد که هم برق و هم گرمایش را برای ساکنین آن فراهم سازد. ولی چون دید مسئولین در اطراف نفت و گاز می­چرخد. بحث­ها نشان می­داد که برای رفع این مشکل پیشنهاد می­شود که خط لوله گاز دیگری برای این منطقه کشیده شود و هیچ دستوری برای تسریع نیروگاه زمین گرمایی داده نشد.

در بحث زیست توده هم ظرفیت زیادی وجود دارد و سابقه استفاده از آن از گذشته در کشور وجود داشته است. استخراج انرژی از پسماندهای شهری سهم قابل توجهی از انرژی مورد نیاز را می­تواند تأمین بکند. در بسیاری از کشورها از جمله هند سهم قابل توجهی از سبد انرژیشان مربوط به انرژی زیست توده می­باشد.

 نکته جالبی دیگری که باید مطرح کنم آن است که عمده کشورهایی که در بحث انرژی­های نو و تجدیدپذیر در رده­های اول جهان قرار دارند کشورهایی هستند که پتانسیل این نوع انرژی­ها در کشورشان از کشور ما کمتر است در حالی که ما از بسیاری از این کشورها عقب­تر هستیم. یکی از مسئولین مطرح می­کرد که در سالهای گذشته دیداری بین وزیر نیرو ایران و ترکیه انجام می­شود و وزیر نیرو ترکیه از تولید برق بادی در ایران سئوال می­کند و وزیر نیرو در جواب می­گویند، ۱۰۰ مگاوات نیروگاه بادی داریم و وزیر نیرو ترکیه بیان می­کند که ما متأسفانه سهم ناچیزی انرژی برق بادی داریم. در سال بعد دوباره ملاقاتی صورت می­گیرد و همین سئوال تکرار می­شود. وزیر نیرو ما همان جواب قبلی را می دهد، اما وزیر نیرو ترکیه مطرح می کند که، در این یک سال ظرفیت نیروگاه بادی خود را به ۷۰۰ مگاوات رسانده­ایم، که این مسئله نشان از سرعت حرکت دنیا در بهره‌برداری از این انرژی­ها را نشان می­دهد.

اما علیرغم وجود این پتانسیل­ها و حرکت­های دنیا نسبت به تأمین انرژی از انرژی­های تجدیدپذیر و نو و آنچه که در افق چشم انداز کشورمان در سال ۱۴۰۴دیده شده، این است که ما بتوانیم ۱۰% تولید انرژی کشور را از انرژی­های نو تأمین کنیم. الان سهم انرژی­های نو حدود ۱% است و طبق آن چیزی که در برنامه­ریزی­ها تعریف  شده، بعید است که واقعاً به ۳ الی ۴ درصد برسیم. نکته قابل توجه آن است که همین ۱۰%  که در چشم­انداز تعریف شده برای آن زمانی بود که نه ، هزینه تأمین نفت و گاز این میزان بالا بود و نه مصرف این قدر افزایش پیدا کرده بود و نه گاز آن ارزش ذاتی خود را در سایر مصارفش به عنوان ماده اولیه نشان داده بود. به عبارتی با آن  وضعیت  که ارزش­ها هنوز خوب شناسایی نشده بود، ۱۰% هدف­گذاری برای انرژی های نو انجام شده بود. ولی با این حال باز به همان هدف حداقل نخواهیم رسید.

مسئله­ای که وجود دارد آن است که عمده کاری که موجب شکل­گیری سبد انرژی در مناطق مختلف می­شود، توسط نمایندگان مناطق شکل می­گیرد و این در سطح مدیریت ارشد کشور، با یکسری دلایل از جمله مسائل سیاسی و اجتماعی شکل می گیرد، که شکل­گیری سبد را از حالت بهینه دور می­کنند. از جمله مسائل مطرح شده بحث عدالت اجتماعی است. به نظر می­رسید بحث عدالت با بحث تساوی در خیلی جاها با هم خَلط می­شود و می­گویند عدالت حکم می کند که، همه باید از گاز برخوردار گردنند، در حالی که دقیقاً این تفکر با عدالت اجتماعی در تضاد است. عدالت به معنای پرداخت هر حقی به ذیحق آن است. در این مورد مثالی عرض کنم؛ این کجای عدالت اجتماعی است که منطقه­ای که گرمسیری است و در سال شاید ۲ تا ۳ ماه نیاز به گرم کردن آب پیدا کند از انرژی گرمایشی گاز برخوردار گردد در حالی که برق لازم را برای تأمین سرمایش ندارد. آیا عدالت حکم نمی­کند که سرمایش را برای مناطق گرمسیر و گرمایش را برای مناطق سردسیر فراهم کنیم؟آیا منطقه گرمسیری می­تواند مانند مناطق معتدل از کولر آبی برای برودت هوا استفاده کند، آیا مناطق شرجی کشور می­توانند از کولر آبی استفاده کنند؟ مسلماً آن چیزی  که اینها نیاز دارند برق است  و عمده مصرفِ  اسپلیت‌ها و کولرهای گازی برق است،در چنین شرایطی آیا برای مصرف محدود پخت و پزِ این مناطق نمی­تواند از برق استفاده کرد؟ آیا نمی توان صنعت را به سمتی هدایت کرد که متناسب با نیاز هر منطقه وسیله با انرژی مناسب آن منطقه را تولید نماید؟ وآیا گسترش شبکه گاز وناهماهنگی آن با توان تولیدی کشور موجب نمی گردد که در فصول سرد سال بسیاری از مناطقِ سردسیرِ محتاج به گاز را از نعمت گاز محروم کنیم؟ عدالت در کجای این گاز رسانی به صورت حق مساوی دیده می شود؟

پس عدالت اجتماعی حکم می­کند که هر منطقه براساس شرایط جغرافیای و اقتصادی خود به حاملی دسترس داشته باشد که رفاه را برای او حداکثر می­کند. باید بررسی شود که آیا ملاحظات سیاسی و اجتماعی در کنار ملاحظات اقتصادی و امنیتی قابل کمّی شدن هستند تا بتوان مقایسه و تصمیم­گیری درستی را انجام داد. شاید در بسیاری موارد اگر، اختلاف هزینه­ گازرسانی و وضعیت فعلی این روستا ها محاسبه کنیم و  انرژی­های نو را به مردم بدهیم، رفاه آنها بیشتر نیز افزایش یابد. واین بهتر از چیزیست که در سلایق و فکرها مطرح می­شود و قابل اندازه­گیری نیست.

 

س: با توجه به اینکه تقریباً در همه حوزه­ها صحبت شده بحث را به آقای فضلی(کارشناس بخش ساختمان شرکت بهینه سازی) بسپاریم و ببینیم این شرکت در جهت استفاده بهینه از انرژی و حرکت به سمت بهینه­سازی مصرف انرژی چه فعالیت­هایی انجام داده­ است و چه پیشنهاداتی را در این خصوص مطرح می­نماید. از جمله بحث­ها مطرح در حوزه بهینه­سازی، مبحث مدیر تقاضا است، با توجه پتانسیل­ها و محدودیت­ها موجود در عرضه انرژی به نظر می­رسد بهینه‌سازی از جمله سازمان­هایی است که باید در این بخش پیش قدم باشد.

ج: ابتدا به نظرم می­رسد که مقدمه­ای را مطرح کنم. در بحث سبد انرژی، متنوع سازی از جمله مبانی یک سبد بهینه است اما این متنوع­سازی  ابتدا مبتنی است بر اقتصاد خانوار (یعنی تأمین رفاه) و دوم توجه به آلودگی محیط زیست (یعنی هر منابعی را نمی­توان استفاده کرد) و سوم درجه دسترسی به انرژی. حالا اگر همه اینها را کنار هم قرار دهیم مخاطب اصلی ما مردم و مصرف کنندگان هستند که به عنوان وزنه اصلی در شکل­گیری سبد انرژی هر کشوری به حساب می آیند. ولی در کل باید امکاناتی وجود داشته باشد تا این سبد متنوع گردد. مثلاً بحث انرژی خورشیدی و ورود آن در سبد به دولت بر می­گردد (مثلاً، سیاست لازم برای آن باید  به چه شکلی باشد (یارانه باشد، توزیع دولتی باشد یا در شهرها هم از آن استفاده شود)). این سیاستها همیشه دستخوش تغییر و تحول هستند و مبتنی بر سیاست­های دولت می­باشد؛ پس در این قسمت، مردم به طور خاص نقش ندارند. فکر کنید اگر همین بخش هم توسعه پیدا کند (مثلاً آبگرمکن­های خورشیدی) باز متضمن تأمین و نگهداری، خدمات و آشنایی با این سیستم­ها است.

بنابراین چند پارامتری را که در مورد سبد انرژی اشاره کردم قسمتهایی از آن اجباری، قسمتهایی در دست دولت و قسمت­هایی در اختیار مردم است.

ما بحث بهینه­سازی در حال حاضر در سه بخش حمل و نقل، ساختمان و صنعت فعالیت داریم و می دانید که عمده مصرف انرژی ما در کشور، به بخش ساختمان مربوط است. سیاست­های حوزه حمل و نقل و صنعت برای بهینه­سازی با توجه به مخاطبی که به نوعی مدیریت و کنترل فعالیتش وابسته به قوانین دولتی است، کار با او را راحت­تر کرده است ولی در بخش ساختمان و عمومی کار مشکل­تر است در این بحش باید دید تدوین استانداردها تا چه حد مناسب است و در ادامه قابلیت اجرا و ضمانت اجرای آنها چقدر است؟

مثلاً در مورد لوازم خانگی، ما اعتقاد لوازم کم مصرف داریم آیا از لحاظ استانداردها این اتفاق در کشور افتاده است آیا واردات حوزه خانگی دارای استانداردهای انرژی هستند. به هر حال مردم آنچه در بازار هست را مصرف می­کنند. پس در این راستا ما هم سیاست دولت را می­خواهیم و هم فرهنگ­سازی را تا سبد انرژی اصلاح شود.

 

س: دکتر دهقانی شما بفرمائید که از لحاظ نگاه علمی در این حوزه چه کارهای عملیاتی می­توان انجام داد تا به سبد بهینه برسیم ؟

ج: من بخش حمل و نقل را به عنوان یک موضوع مطرح می­کنم که سوخت این بخش نیز خود دارای سبد خاصی است. در بخش حمل و نقل سبک چهار حامل انرژی داریم، بنزین، CNG ، LPG و دیزل، در این چرخه LPG از چرخه مصرف در حال خارج شدن است و CNG در حال افزایش. سوال اینجا است که چه معنایی موجب تفسیر سهم هر یک در سبد سوخت کشور شده است. آیا ما محاسبه کردیم که مصرف CNG نسبت به بنزین به صرفه­تر است و بازده مناسب­تری را در موتورها ایجاد می­کند که با شتاب آن را داریم توسعه می­دهیم. آیا معیار اقتصادی تر بودن سوخت CNG را قیمت یارانه­ای و پایین امروز آن تعیین می کند، یا تناسب قیمت حقیقی آن با بنزین موجب این جایگزینی شده است. به نظر می­آید این نگاه­های موجود نگاه اقتصادی نیست. در بلندمدت با ادامه روند کنونی، بحران امروز بنزین را به خاطر تفاوت قیمت تمام شده و قیمت یارانه­ای در مورد CNG نیز خواهیم داشت. آیا در محاسبات ما به این نتیجه می­رسیم که هزینه یک کیلومتر حمل و نقل با بنزین بالاتر یا پایین­تر از هزینه یک کیلومتر حمل و نقل با CNG و LPG است. وقتی بررسی می­کنیم و می­بینیم در مقاطع مختلف این با هم فرق می­کند. وقتی قیمت بنزین با شیب ۴/۰ حرکت می­کند، لزوماً به این معنی نیست که قیمت CNG هم در بازار جهانی به همان نسبت افزایش پیدا می­کند. وقتی شما شاخص هزینه یک کیلومتر حمل و نقل براساس حامل­های انرژی را بدست آورید (که شامل یک ایستگاه CNG با بیش از یک میلیارد تومان هزینه تمام شده نسبت به پمپ بنزین، هزینه بالای نگهداری پمپ CNG به نسبت پمپ بنزین و یا میزان مصرف آن در ۱۰۰ کیلومتر در برابر بنزین می باشد) وتمام پارامترها را در کنار هم می­گذاریم می­بینیم که هزینه یک کیلومتر مسافرت با CNG به مراتب بیشتر از یک کیلومتر مسافرت با CNG می گردد.  این شاخص در دوره­های مختلف متفاوت است پس نمی­توان براساس یکسری معیار تمام سبد را به سمت یک سوخت هدایت کرد. پس ضرورت است که براساس ریسک و ارزش هر حامل در بلندمدت سبد بهینه را تهیه کنیم. اگر دنبال این هستیم که از بحث شعاری برای اصلاح الگوی مصرف و بهینه­سازی سبد انرژی خارج شویم باید با واقعیت­ها، واقعی برخورد کنیم و نباید براساس یکسری پیش فرض­های غیرواقعی تصمیم­گیری کنیم. نمی­خواهیم بپذیریم که هیچ جای دنیا بنزین را به ۱۰۰ تومان نمی­دهند و تبعات این تصمیم آن قدر روی هم انباشته شد که حالا می­ترسیم اصلاح قیمت انجام دهیم و خیلی­ها مقاومت می­کنند. لذا در مقطعی وارد می­شویم که گریزی از حرکت انفجاری نداریم ولی به هر حال باید از این بحران عبور کرد.

 

س: جناب آقای مهندس دفتریان نظر شما به عنوان رئیس انجمن گاز کشور در خصوص مدیریت عرضه و تقاضا و بهینه­سازی سبد انرژی چیست؟

ج: تمام تمرکز ما روی مدیریت عرضه در کشور صورت گرفته و از مدیریت تقاضا یا مدیریت مصرف چشم پوشیدیم. این را ما از سال ۷۳ مطرح کردیم که باید مصرف انرژی یک متولی داشته باشد. متاسفانه یا خوشبختانه در کشور همه چیز متولی دارد غیر از انرژی ( حتی توالت های عمومی هم متولی دارد)، بالاترین رقم هزینه کشور مربوط به انرژی است و هیچ کسی نیست که آن را مدیریت کند.

در تمام کشورها قانون گذاران، خطوط حرکتی جامعه را معین می­کنند و دولت آن را انجام می­دهد. اگر همان روند افزایش قیمت بنزین ادامه می­یافت دیگر این شوک آزادسازی قیمت بنزین مطرح نبود. پس اگر قانونی بود که کسی نمی­توانست از آن عدول کند، الان بنزین به قیمت آزاد رسیده بود. صحبت­ها نشان می­دهد که در مورد انرژی نمی­توان مقطعی عمل کرد پس باید سازمانی زیرنظر رئیس جمهور این کار را انجام دهد که قدرت اجرایی داشته باشد نه مانند شواری انرژی قدرت اجرایی نداشت و پس از چند جلسه تشکیل شدن، توسط رئیس جمهور منحل گردید. پس روزنامه شما باید بیاید به این جور مسائل بپردازد که فلان چیز دارد به بیراهه می­رود و افکار عمومی را روشن بکنید.

 

س: جناب دکتر دهقانی با توجه به کل مطالبی که تا کنون مطرح شد، جمع­بندی خود را در مورد سبد بهینه انرژی و نیاز های آن بفرمائید؟

ج: ما در بحث انرژی به نقطه بحران رسیده­ایم. خواص[۲]( از هر گروه سیاسی که باشند) به هزینه­های بالای انرژی در کشور معترف هستند و عوام را نیز باید آگاه ساخت. باید بدانند که عرضه انرژی ، طبق یک برنامه­ای پیش می­رود و قابل کنترل است اما شتاب آن به حدی نیست که بتواند تقاضا را پاسخگو باشد. مردم باید برای جلوگیری از بروز بحران، در جهت کنترل مصرف خودشان حرکت کنند. در غیر این صورت چاره­ای جز بکارگیری ابزار قیمت به عنوان مهمترین ابزار کنترلی در اختیار نیست.

در برنامه چهارم افزایش پله ای ۲۰% قیمت بنزین وجود داشت. اما مجلس هفتم تحت عنوان طرح تثبیت قیمت­ها جلوی آن را گرفت و تبعات پیش آمده فعلی موجب شد که خود آنها مدعی انجام هدف مند کردن یارانه‌ها گردند. در حالی که باید پاسخگو باشند که چرا یک چنین کار نسنجیده­ای را انجام داده اند.

پس باید برنامه کنترل و مدیریت تقاضا صورت  گیرد و باید بپذیریم که در برخی موارد گریزی از برخی تبعات سو وجود ندارد. شما برای اینکه بتوانید یک جهش خوبی داشته باشید باید تمرین کنید و سختی­ها را بپذیرید وگرنه هرگز موفق به پرش نخواهید شد. لذا موفقیت همواره با سختی و مشقت همراه بوده است، حال چطور انتظار داریم که مشکلات پیشرو در حوزه انرژی را مرتفع سازیم و آب از آب هم تکان نخورد، پس باید اصلاح الگو را هر چه سریعتر  با ابزار های قیمتی و غیر قیمتی آغاز کنیم، و سعی کنیم طوری رفتار کنیم که کمترین آسیب را در سطح کشور بوجود آید.

 

س: جناب مهندس خطاطی شما هم جمع­بندی خودتان را در مورد اصلا الگوی مصرف و بهینه سازی سبد انرژی کشور بفرمائید؟

ج: مهمترین مسئله برای جلوگیری از پیشروی وضع موجود و حرکت به سوی سبد بهینه، اصلاح قیمت است. در کار مشترکی که سانا با بانک جهانی انجام داد، اولین کاری که کردند، اصلاح قیمت­ها بود. ولی این به تنهایی کافی نیست ما احتیاج به قوانین و مقرراتی داریم که خیلی کم در این حوزه وجود دارد و شاید هم پراکنده باشد پس یک قانون جامعی می­خواهیم که به استناد آن قوانین وابسته­اش بیاید. در آمریکا، ژاپن و … یک قانون کلی تهیه کردند و روی آن حرکت می­کنند در این قانون باید تشکیل ESCOها و ساختارهای مختلف دیده شود.

شورای عالی انرژی باید شکل اجرایی بگیرد و یک ساختاری می­خواهیم که بتواند در حوزه انرژی برنامه­ریزی و سیاست­گذاری انجام دهد وساختار فعلی شورای انرژی نمی تواند این کار را انجام دهد. باید دید چه ساختاری مناسب­ترین ساختار است.

ما در مبحث سبد بهینه مصرف باید سبدهای مختلف تعریف را تعریف کنیم. در زمینه انرژی­های نو می­­توان گفت بسیاری از مناطق دور افتاده می­توانند از این انرژی­های جدید و تجدیدنظر استفاده کنند، پس نباید از آن قافل شد.

دو تا کار در جهت بهینه­سازی سبد باید انجام شود یکی همه جانبه دیدن مسائل اقتصادی هر یک از حامها است و دیگر کمّی­سازی پارامترهای غیراقتصادی. مشکلی که وجود دارد خیلی از این عامل را نمی­توان کمّی کرد در نتیجه نمی­توان مدل مناسبی را طراحی کرد که مورد توافق همه کارشناسان باشد. در این بین، چیزی که مورد توافق همه کارشناسان است. غیر اقتصادی و غیرکارشناسی بودن گازکشی به تمام مناطق است.

مدیریت مصرف باید به طور جدی شکل بگیرد و در کنار اصلاح قیمت باید فرآیند اصلاح تکنولوژی نیز شروع گردد و این اصلاح بهتر است همراه با افزایش قیمت حامل های انرژی شکل بگیرد ، در کنار این تغییرات اطلاع رسانی هم ضرورت دارد، چراکه مصرف کننده باید بداند که با پرداخت هزینه بیشتر برای تکنولوژی­های جدید که کمتر انرژی مصرف می­کنند در نهایت، حداقل قضیه برای شخص او، این خواهد بود که هزینه انرژی او کم شده ویا ثابت می­ماند.

 در روزنامه باید نشان داد که با چه راهکارهای کم هزینه­ای یک مصرف کننده می­تواند ۱۰% صرفه­جویی انرژی انجام دهد و حتی می­تواند درصد این صرفه جویی را به ۶۰ درصد هم برای خودش برساند. البته متناسب با درصد صرفه جویی انجام گرفته، هزینه صرفه­جویی افزایش می­یابد که این به طور ناخودآگاه برروی اصلاح سبد انرژی اثرگذار است.

 

س: جناب مهندس دفتریان ضمن جمع بندی نظر خود را در مورد گسترش سهم گاز در  کشور بفرمائید؟

ج: به نظرم در مورد گاز بالا بردن سهم آن در سبد انرژی خوب است. چون در حال حاضر جایگزینی گاز با نفت موجب آزاد شدن بخشی از نفت شده که بر درآمد کشور موثر است. اما باید در این گسترش توجه داشت که لزوماً افزایش سهم گاز به منزله ی گازرسانی به تمام نقاط کشور نیست و باید براساس قانون و ضوابط تصمیم­ها صورت گیرد.

یکی از علتهایی که اعتقاد دارم باید سهم گاز در کشور افزایش یابد، مشکلات صادرات گاز است که نفت با آن روبرو نیست و لذا باید گاز را جایگزین نفت نمود  تا بتوان سهم صادرات نفت خود را حفظ کنیم.

 

س: جناب مهندس خدام حسینی، اگر ممکن است بفرمائید که با اینکه در نیروگاه های نفت و گازی نیز سوخت را یک وزارت خانه می دهد و نیروگاه نیز زیر نظر وزارت نیرو می باشد، پس چرا آن مشکلی که برای راه اندازی نیروگاه زغالی وجود دارد برای سایر نیروگاه ها بوجود نیامده است ؟ همچنین نظرتان درمورد مدیریت مصرف انرژی چیست؟

در مورد بحث گاز و نفت رسانی به نیروگاه­ها، هر ساله بین وزارت نیرو و نفت توافقاتی انجام می­شود ولی در بین وزارت صنایع و نیرو این توافقات شکل نگرفته است و در واقع تا زمانی که وزارت انرژی شکل نگیرد این مشکل وجود خواهد داشت. سالهایی را ما در کشور پشت سر گذاشته ایم  که مازوت را از تهران برده اند به بندرعباس برای صادرات و دوباره از آن را همانجا بار زده اند برای  سوخت نیروگاه شهید رجایی. این نشان از چه چیزی می­تواند باشد غیر از نبود مدیریت مصرف.

در بحث مدیریت مصرف هم فرهنگ­سازی خیلی مهم است. مثلاً در بهینه سازی مصرف سوخت در ساختمان، اتفاقی که افتاده این است که در گذشته، ساختمان خودش تبادل حرارتی می­کرد، حالا اگر استانداردسازی شود و پنجره دو جداره زده شود فرد در زمان احساس گرما پنجره دو جداره را باز می­کند. که این دو در نهایت مثل هم هستند. منتها شکلش فرق می­کند.

نکته­ای هم در مورد انرژی­های نو می­خواستم بگویم و آن اینکه در مورد انرژی­های نو ما تعدد متولی داشتیم و هنوز هم به نوعی داریم. انرژی هسته­ای سازمان مستقلی دارد؛ انرژی بادی، خوردشیدی و زمین گرمایی زیر نظر سانا هستند؛ انرژی برق آبی زیرنظر وزارت نیرو و استفاده از زیست توده­ها هم قبلاً به صورت  سنتی بوده و اگر تکنولوژی بیوگاز را در نظر بگیریم که مربوط به پسماندهای شهری می­شود به شهرداری­ها بر می­گردد.

پس واحد انرژی­های نو در سازمان­های مختلفی فعالیت دارد.  یک حالتی شده است که وقتی صحبت از انرژی­های نو می­شود همه یاد یک چیز فانتزی می­افتند و کسی آن را جدی نمی­گیرد. در اروپا یک سمینار برگذار شد با نام سمینار ۲۰۲۰ و در آن سمینار هدف­گذاری شد که در سال ۲۰۲۰، ۲۰% انرژی مصرفی اتحادیه اروپا باید از باد تأمین شود. تصمیم یک تصمیم کوچکی نیست. این عدد در اسپانیا ۷% ، در انگلیس ۳% است و در آلمان ۵/۶% است و ارتباطاتمان با آنها نشان می­دهد که آنها برای این هدف شروع به فعالیت کردند و تحقیقات وسیعی در حال انجام است تا تکنولوژی خود را گسترش دهند، حتی می­خواهند در مناطقی که  مزیت ندارند از توربین­های بادی شناور در سطح دریا  استفاده کنند چرا که عموماً جریان بین ساحل و دریا همیشه وجود دارد. در اسپانیا قانون وضع شد که هر کس برای این کار ۱۵% سرمایه وارد کند ۸۵% دولت به او وام می­دهد و یک قرارداد ۱۲ ساله با او می­بندند. پس انرژی­های نو در جهان یک چیز شیک و فانتزی نیست که ما آن را جدی نمی­گیریم. شما در چین به وفور توربین­های آبی ۱۲، ۴، ۷ ولتی کوچک می­بینید. حتی در کشوری مانند اردن هم شما بالای پشت بام­ها این گرمکن­های خورشیدی را می­توانید ببینید.

از دیگر بخش های که قبلاً چند متولی داشت ، بخش انرژی های برق آبی کوچک است.در وزارت نیرو مدیریت سدهای کوچک داشتیم. در وزارت جهاد هم یک مدیریت داشتیم به نام مدیریت نیروگاه­های کوچک بعد از ارغام وزارت جهاد کشاورزی این قضیه بدون متولی شد. همان ۱۰ هزار مگاواتی که جناب پیمان پاک در مورد باد اشاره کردند در مورد انرژی برق آبی کوچک نیز وجود دارد. یک کار مطالعاتی بسیار گسترده­ای روی روان آب­هایی که مثلاً ۴۵۰ کیلووات برق تولید می­کنند در این خصوص در کشور انجام شده است.

در این راستا در مشهد هم حدود ۲۰ سال پیش نزدیک­های دَره گَز، قبل از کلات نادری این کار اجرا شده است. همچنین وسط اتوبان مدرس هم ۲ تا توربین ۴۰۰ کیلوواتی وجود دارد. یعنی یکی از بخش­هایی که حدود ۱۰ هزار مگاوات برق می­تواند تولید کند و کم توجهی به آن شده است همین واحدهای تولید انرژی برق آبی کوچک است. این واحدها شاید از سایر انرژی­های نو قابل دسترس تر باشد و دانش و تکنولوژیش هم وجود دارد. وزارت صنایع هم یک واحدی را سالهای پیش تأسیس کرد به نام شرکت پمپ و توربین ایران که مأموریت آن تحقّق همین ۱۰ هزار مگاوات برق آبی کوچک بود. مثلاً همان روستای که در آن این واحدها ۲۰ سال پیش در آن نصب شد، هنوز برق خود را از این واحد می­گیرد و روستای پایین خودش را هم برق می­دهد. هر وقت هم آنجا بروید دربش قفل است و هفته­ای یک بار مسئولش می­آید و یک بازرسی می کند و می رود.

 

س: جناب آقای فضلی شرکت بهینه­سازی آیا درصدد اصلاح سبد مصرف انرژی می­باشد یا تنها سعی دارد روند مصرف را اصلاح نماید؟

ج: هدف بهینه­سازی این بود که ضمن اینکه روند موجود را می­بیند، وضعیت مطلوب آینده را نیز پیش­بینی نماید. البته بحث تربیت متخصصی در این زمینه خیلی اهمیت دارد. اینکه شما نیروهایی را تربیت کنید که با بحث فنی و اقتصادی انرژی و بهینه سازی آن آشنا باشند بسیار بر روند مدیریت انرژی تأثیرگذار است.

بهینه­سازی در مورد ایستگاه­های CNG و آبگرمکن­های خورشیدی خیلی کار کرده است  و این  کارهایی بوده که در گذشته ما روی آن فکر کرده بودیم. در حال حاضر ما در مورد نیروگاه­های CHP شروع به کار کردیم که در آینده خیلی اثرگذار است. که اینها نیازمند یکسری پشتوانه های قانونی است. در مورد ساختمان هم اگر بتوانیم مبحث ۱۹ را اجرایی کنیم خیلی از مشکلات فعلی ما حل می­شود.

 (مهندس خدام حسینی) در مورد پشتوانه های قانونی که مهندس فضلی اشاره کردند یک مثال برای شما بزنم، الان در کویت سالها است که اگر دیوارها و پنجره­های شما دو جداره نباشد. پایان کار نمی­توانید بگیرید ولی اینجا الزامی قانونی نیست.

(مهندس فضلی)  به هر حال، هر سیاستی عواقبی دارد و درصدد هستیم که سیاست­های کم هزینه را فعلاً دنبال کنیم و آگاه­سازی را انجام دهیم. این کار رسانه­های مکتوب و صداوسیما است. باید ابتکارات در زمینه انرژی را جمع­آوری کنیم. و بهینه­سازی متأثر از یک فرهنگ عمومی است و توسعه بهینه­سازی هم از لحاظ صنعتی اثرگذار است و هم از لحاظ اشتغال و هم از لحاظ میزان مصرف و اصلاح سبد انرژی مصرفی.

(مهندس زحمت کش) یکی از کارهای دولت مسکن مهر است ولی پیگیری­های ما نشان از عدم حضور بحثهای بهینه­سازی دارد. طبق برنامه قرار است ۵/۷ میلیون مسکن از این طریق بسازیم اگر قرار باشد این ملاحظات بهینه­سازی به بهانه­ی ارزان تمام کردن ساختمان درنظر گرفته نشود در آینده اتلاف زیادی را در حوزه انرژی شاهد خواهیم بود. ضمن اینکه بهینه­سازی در این حوزه، هزینه­های آتی ساکنین این مسکن­ها را کاهش خواهد داد.

(مهندس خدام حسینی) همانطور که مسکن در حال تولید است. سالی ۵/۱ خودرو هم در کشور ساخته می‌شود. در مورد خودرو هم سازمان بهینه­سازی کارهای زیادی انجام داده است تا بهینه‌سازی در این حوزه  هم انجام شود . از جمله  تلاش برای انژوکتوری کردن موتورهای بوده است که در زمان ورود بهینه­سازی انجام شد. بالاخره باید در زمینه صنعت، ساختمان و خودرو استانداردهای مصرف انرژی مشخص شود. که مثلاً برای تولید یک کیلو شکر چه مگازول یا BTU یا چند کیلووات ساعت انرژی باید مصرف شود.

این کار تحت عنوان استانداردسازی صنعتی در وزارت صنایع تعریف شده است. این کار را مثلاً ما در مورد کارخانجات قند و شکر استان خراسان انجام دادیم و نشان داد عمده­ی کارخانجات ۷۰۰ الی ۸۰۰ درصد بیشتر از استاندارد مصرف انرژی، انرژی مصرف می­کنند که یک کله قند بسازند. خوب شما اگر این را در کل صنایع تسری دهید می­بیند که چقدر ما اضافی انرژی مصرف می­کنیم و برای تأمین این تعداد انرژی اضافی چقدر مجبوریم تلاش کنیم که انرژی تولید کنیم. پس با استانداردسازی ما می­توانیم سبد انرژی مصرف و تولید را  از لحاظ میزان انرژی کنترل نمائیم. مثال دیگر در صرفه­جویی استان خراسان است. به علت پایین رفتن سطح آب در کشور، به موتورهای سنگین نیاز است که اکثراً گازوئیل سوز هستند. اگر اینها برقی شود (براساس اطلاعاتی که در جهاد کشاورزی استان وجود دارد) یک عدد بسیار بسیار زیادی را در انرژی آزاد می­کند و حجم بالایی گازوئیل ذخیره­سازی می­شود. یا مثلاً صنایع کاشی و سرامیک بالای ۴۵۰ درصد انرژی بیشتر مصرف می­کنند. این مثال­ها نشان می­دهد که خیلی کارهارا می­توانیم بکنیم که درصد بالایی انرژی صرفه‌جویی کنیم که در کل روی سبد انرژی کشور موثر اثرگذار است.

(جمع­بندی هم اندیشی) با توجه به کلیه صحبت­هایی که همه کارشناسان داشتند. در بحث سبد انرژی و اصلاح الگوی مصرف دو مسئله کلی باید مورد توجه قرار گیرد تا سبد بهینه انرژی شکل بگیرد. اول اینکه در بخش عرضه انرژی باید پتانسیل­های حامل­های مختلف را در کشور جدی بگیریم و آنها را وارد سبد انرژی بکنیم (مانند زغال سنگ) یا سهم آنها را به حد مطلوب برسانیم (مانند انرژی­های نو) تا به ترکیب بهینه عرضه انرژی دست پیدا کنیم و لازمه این تنوع بخشی به آگاه­سازی مردم و مسئولین و اجرای سیاست های قیمتی (مانندآزادسازی قیمت و اخذ مالیات) و سیاست های غیر قیمتی ( مانند ایجاد تسهیلات برای سرمایه گذاری و سیاست های تشویقی و تنبیهی) برمی­گیرد.

محور دیگر این بود که به هر حال اگر تنوع بخشی سبد تولید انرژی را هم محقق کنیم به دلیل اینکه، بین شتاب رشد تقاضا و رشد عرضه فاصله زیادی وجود دارد، در آینده با مشکلات فراوانی از جمله عدم تعادل دربازار انرژی مواجه خواهیم بود. لذا باید شتاب رشد تقاضا را بکاهیم و مدیریت تقاضا را جدی بگیریم . چیزی که عملاً  تا امروز در کشور رخ داده است، این بوده که تلاش شود، عرضه انرژی را به تقاضای آن نزدیک کنیم و در مقابل تلاش­های محدودی برای متناسب ساختن تقاضا با عرضه صورت گرفته است.

کنترل تقاضا دو نتیجه برای کشور به همراه دارد. یک کاهش مصرف و دوم هدایت تقاضا به سمتی که تنوع بخشی سبد عرضه را بهمراه داشته باشد تا استفاده از حاملهای مختلف مورد پذیرش عموم مردم قرار گیرد.

با این جمع بندی، بحث را به سمت اصلاح الگوی مصرف انرژی در بخش های مختلف مصرف باید هدایت کنیم ، که در این رابطه روزنامه خراسان در هم اندیشی های بعدی به آنها خواهد پرداخت و در اولین گام پس از این هم اندیشی، بحث اصلاح الگوی مصرف در بخش خانگی را در دستور کار دارد. برای آماده مخاطبین روزنامه خراسان مقدمه ای در این خصوص در این جلسه مطرح می کنیم تا به طور مبسوط در هم اندیشی آینده به آن پرداخته شود.

 

س: جناب مهندس فضلی در خصوص اصلاح الگوی مصرف نظر شما چیست؟

ج: در خصوص اصلاح الگوی مصرف باید به این نکته توجه نمود که، همیشه تغییر با مقاومت همراه است. هر وقت که بخواهیم تغییری ایجاد کنیم و عادت مردم را تغییر بدهیم، ثبات فعلی زندگی مردم را به دنبال خود نخواهد داشت. حال این تغییر می خواهد تغییر قیمت باشد، تغییر الگو باشد و یا هر تغییر دیگری مدنظر باشد. بهر حال تغییر در ذائقه به جز با فرهنگ­سازی و تبلیغات قابل انجام نیست و هیچ چیز دیگری نمی­تواند مانند آن موثر باشد یعنی صدا و سیما و روزنامه­ها بسیار می­توانند موثر باشند. مثلاً، مطالعه کردیم دیدیم به جای اینکه پول را مستقیماً به مردم بدهیم می­توانیم آبگرمکن خورشیدی بدهیم و خیلی هم اقتصادی و به نفع جامعه است. مشکل ما در مورد نفت و گاز در آینده این نیست که آنها ارزان­اند یا گران، مشکل این است که آنها در حال تمام شدن هستند و باید چیزی جایگزین آن شود. مثلاً در  مورد شرکتهایی خصوصی که برق تولید می­کنند و به دولت می­فروشند شما نگاه کنید یک زمانی او تصور می­کرد که هر چه مردم بیشتر برق مصرف کنند او هم بیشتر برق به دولت می­فروشد و سود می­برد و اما حالا دیگر نمی‌تواند بیشتر تولید کند و به حداکثر ظرفیت رسیده است و نیاز به تأمین برق از منابع دیگری است. پس تغییر در الگوی مصرف باید در مردم به شکل یک رفتار دربیاید.

یکی از کارهای فرهنگ­سازی مقایسه صرفه­جویی­ها با چیزها قابل لمس برای مردم و مسئولین است. مثلاً انجام فلان کار در صرفه­جوی معادل چند روز کار پالایشگاه فجر می باشد تا بتواند آن انرژی را تأمین کند. ولی وقتی می­گویم این کار، X مقدار BTU صرفه­جویی دارد برای مردم ملموس نیست. پس مقایسه­ها بسیار موثر است.

س: آقای مهندس خدام حسینی نظر شما چیست؟

ج:  بسیاری از تکنولوژی­ها را ما در اختیار داریم که به راحتی تقاضا انرژی را مدیریت می­کند  و پیک های موجود در کشور به علت بالا رفتن تقاضا را کنترل نمائیم، اما  متاسفانه ناآشنایی به راه‌های جایگزین برای پیک سایی موجب شده که کمتر به آنها توجه شود. مثلاً چیلرهای جذبی گازسوز به راحتی می‌تواند مشکل تأمین برودت هوا در خوزستان را حل کند و مصرف برق را در پیک روز کاهش دهد (باید توجه داشت که ما دو نوع پیک داریم یکی پیک منطقه ای  و کشوریست و دیگری پیک روزانه و شبانه است  ، مثلاً پیک استانی در استان­های گرمسیر بیشتر در روز اتفاق می افتد تا شب). چیلرهای جذبی به راحتی می­تواند مشکل پیک روز را حل کند.

مثال دیگر در مورد مشکلات زمان پیک مربوط به احد های صنعتی می شود . در کشور ما، در  مواقع کمبود برق این واحدهای صنعتی هستند که بدون اطلاع قبلی برقشان قطع می­شود برای اینکه دولت در زمان پیک یا باید جواب مردم یا جواب صنعت را بدهد. لذا به نظرشان جواب صنعت را راحتر می­توان داد (مثلاً قطع برق بدون هماهنگی صنعت در صنعت فولاد فقط خسارتی معادل ۴۲ میلیون دلار برای یک کارخانه به همراه دارد).

در مورد اصلاح الگوی مصرف در بخش خانگی هم یک مثال عرض کنم، و آن اینکه حذف شمعک آبگرمکن­های دیواری و هوشمند ساختن آنها حدود ۱۰۰ میلیون دلار در سال صرفه­جویی به همراه دارد. مگر کل دستگاه­های دیالیز مورد نیاز کشور، MRI و سیتی­اسکن در کشور چقدر هزینه در سال بر می دارد. حذف یک شمعک در آبگرمکن دیواری می­توان این نیاز را تأمین کند و مشکل تأمین اعتبار در این خصوص را رفع نماید. فقط کافی است صرفه­جویی­ها هدفمند گردد و بگوییم صرفه­جویی در فلان کار اگر تحقق پیدا کند، صرفه­جویی حاصله را صرف فلان نیاز کشور می­کنیم و از این طریق بسیاری از نیازهای کشور را می­توان تأمین کرد. مثال دیگر توزیع لامپ­های کم مصرف در تابستان امسال بود که برای وزارت نیرو ۱۱۰ میلیون دلار صرفه­جویی انرژی به همراه داشته است (یعنی چیزی در حدود ۱۱۰ میلیارد تومان) با این عدد چه کارهایی می­توان نجام داد؟

یکسری ظرافت­های هنری لازم است، تا فرهنگ­سازی انجام گیرد. و جاذبه­های خوبی می­توان ایجاد کرد، اگر بخواهیم خشن و صنعتی نگاه کنیم آن تأثیرگذاری را نخواهد داشت. باید فکر کرد خیلی از راهکارهای بهینه­سازی، آنچنان پیچیده نیست. مثلاً یک کسی که مستأجر است چه کار می‌تواند بکند، او نیز به اندازه خودش می­تواند موثر باشد، وقتی دنبال خانه می­گردد، شفاژ خانه را ببیند ویا عایق­کاری خانه را ببیند، چون فردا که وارد خانه شد تنها اوست که باید پول برق و گاز اضافی ناشی از عدم رعایت استاندارد را بپردازد. پس او نیز به اندازه خودش در ترغیب مالکین به صرفه­جویی و بهینه­سازی موثر است. نصب یک سایبان برای کولر در تابستان یا بستن دریچه کولر در زمستان چقدر هزینه بردار است.

س:  از سال ۱۳۸۶ به بعد طبق آمار، شدت مصرف در بخش صنعت و کشاورزی روند نزولی پیدا کرده ولی در بخش ساختمان این روند صعودی مانده است، علت آن چیست؟

در بخش صنعت و کشاورزی مخاطبان ما خاص هستند،  در بخش صنعتی رقابت جّدی وجود دارد. مثلاً در صنعت سیمان، درستت است که هر چه عرضه کند، تقاضا برایش وجود دارد اما اگر شدن مصرف خود را کنترل نکند هزینه تمام شده­ی او زیاد شده و سود او نسبت به سایر رقبا کاهش می­یابد و در بلندمدت ممکن است تولید برایش مقرون به صرفه نباشد و مجبور به ترک بازار گردد، لذا درصدد اصلاح تکنولوژی و کاهش هزینه­ها بر می­آید.

بعلاوه اینکه دولت آنها را در مصرف انرژی محدود کرده است و این نیز فشار دیگری است برای اصلاح تکنولوژی اما در بخش ساختمان چون مخاطب مردم هستند و سطح رفاه افراد متنوع است،ٍ امکان رقابت بین مردم در کاهش شدت مصرف وجود ندارد. بلکه بالعکس مردم برای اینکه خود را در سطوح رفاهی بالاتری قرار دهند، به وسایل انرژی بر خود اضافه می­کنند، لذا افزایش رفاه با افزایش مصرف (و از جمله انرژی) همراه است.

(یک خانوادة در بخش پخت و پز از یک گاز شروع می­کند، بعد با رشد رفاه او پلوپز، زودپز، مکروویو، توستر، ساندویج­ساز و … نیز به وسایل او اضافه می­شود) . چون قیمت انرژی هم در کشور برای مردم واقعی نشده و قیمت به عنوان عامل بازدارنده عمل نمی­کند، لذا این روند وجود دارد و به نظر میرسد وجود خواهد داشت.

ممنون از حضور همه کارشناسان ارجمند که در این هم اندیشی شرکت کردید. ان شا الله در هم اندیشی بعدی بحث اصلاح الگوی مصرف را در بخش خانگی ادامه خواهیم داد. فقط به عنوان حُسن ختام بحث عرض می کنم که در ایدئولوژی صهیونیسم مطرح شده است که اگر می خواهید اقوامی را که با آنها درگیر هستید به زانو درآورید ، مصرف گرایی را در آنها اشاعه دهید، چرا که خود آنها در عهد موسی،زمانی به خواری و بیچارگی دچار شدند و خشم خدا قرین آنها شد که قناعت نکردند و انواع غذا ها را به جای یک نوع غذا طلب کردند[۳]. مواظب باشیم ما به دست خودمان زمینه تسلط دیگران را برخود ایجادنکنیم و اصلاح الگوی مصرف را جدی بگیریم و شتاب فزاینده مصرفمان را کاهش دهیم.

 

والسلام

 

 


[۱] – این گزارش توسط شرکت مپنا و شرکت مونلکو کانادا انجام شده است. که نیروگاه زغال سنگ را در سرمایه­گذاری ثابت و قدرت تمام شده به ازای هر کیلووات تولید برق مطالعه کرده است.

[۲] منظورمتخصصین حوزه اقتصاد و انر‍ژی و سایر کارشناسان آشنا با این حوزه است

[۳] برگرفته شده از آیه ۶۱ سوره بقره و کتاب تبار انحراف(موسسه لوح و قلم)

 

به اشتراک بگذارید
  • Add to favorites
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • RSS
  • PDF
  • Print

مطالب مرتبط

  • مطلبی در این ارتباط یافت نشد.‏

......................................................................................................................................................................................................................................................


اگر این مطلب را می پسندید بر روی 1+ کلیک کنید :