مدير سايت - ۰۴/۱۲/۱۳۸۹

جریان شناسی حکومت آل خلیفه در بحرین(۱)

bahreinجواد نوائیان رودسری/ نام بحرین سابقا به محدوده وسیعی از اراضی حاشیه جنوبی خلیج فارس اطلاق می گردید که از بصره تا عمان گسترده بود و از لحاظ تاریخی و سیاسی همواره اهمیت ویژه ای داشت. این اهمیت سبب شده بود که ایرانیان از دوره های پیش از اسلام حضوری فعال در جزیره داشته باشند و عملا تا اواسط قرن نوزدهم مالک و صاحب حقیقی این جزایر به حساب می آمدند.

 

 

……………………………………………………………………………………

 

 

 

 کشور بحرین مجموعه ۳۲ جزیره است که در منطقه جنوبی خلیج فارس واقع اند. این جزایر به مرکزیت جزیره بحرین و پایتختی منامه در ناحیه خلیج مانند، موسوم به سلوا ( شلوا ) در فاصله ۲۸ کیلومتری قطر، از شرق و ۲۵ کیلومتری عربستان سعودی از جنوب قرار گرفته اند. نام بحرین سابقا به محدوده وسیعی از اراضی حاشیه جنوبی خلیج فارس اطلاق می گردید که از بصره تا عمان گسترده بود و از لحاظ تاریخی و سیاسی همواره اهمیت ویژه ای داشت. این اهمیت سبب شده بود که ایرانیان از دوره های پیش از اسلام حضوری فعال در جزیره داشته باشند و عملا تا اواسط قرن نوزدهم مالک و صاحب حقیقی این جزایر به حساب می آمدند. بحرین به خط مستقیم در سمت شمال، ۱۹۵ کیلومتر تا ایران فاصله دارد و مساحت کلی آن چیزی حدود ۶۶۵ کیلومتر مربع و جمعیت آن اندکی کمتر از یک میلیون نفر است که فقط ۸۵% این مساحت و جمعیت متعلق به جزیره اصلی است.

 

 

سابقه تاریخی

بحرین از دوران باستان محل توجه حاکمان بود. مروارید این جزیره شهرتی جهانی داشت و پیش از آنکه در سال ۱۳۳۹ شمسی به سبب ورود مروارید پرورشی ژاپنی به بازار ، صید صنعتی مروارید عملا متوقف شود، تنها منبع کسب ثروت این جزیره به حساب می آمد. بحرین از هزاران سال قبل برای حکمرانان منطقه شناخته شده بود. اخیرا کشف کتیبه ای آشوری نگاه تاریخی به این جزیره را وارد مرحله ای جدید کرده و گورستان باستانی روستای ابوعلی در جنوب منامه که متعلق به گروهی از سربازان ساسانی است، نشان می دهد که نوع نگاه ایران باستان به این جزیره چه شکل و شمایلی داشته است. با این حال ورود اعراب تقریبا مقارن با گسترش اسلام در منطقه بافت جمعیتی جزیره را تغییر داد و امروزه اعراب  اکثریت ساکنان جزیره را تشکیل می دهند، اگرچه ۱۷% جمعیت این کشور کوچک را ایرانیانی تشکیل می دهند که علیرغم مهاجرت چند صد ساله از ایران به بحرین، حاضر نشده اند زبان فارسی را کنار بگذارند. آنچه در این مقاله مد نظر و مورد توجه است، تاریخ بحرین در مقیاس یک کشور نیست، اقتدار حاکمان عرب بحرین، آل خلیفه ، به گونه ای نبود که بتوانند برای خود هویت ملی قدرتمندی دست و پا کنند و تا پیش از سال ۱۳۸۱ ، این کشور رسما حالتی امیر نشین داشت و تنها با حمایت آمریکا و عربستان بود که حمد بن عیسی امیر بحرین حکومت خود را از امیرنشین به پادشاهی تغییر داد، آنچه برآنیم تا درباره آن به کنکاش و جستجو بپردازیم معرفی خاندانی است که از سال ۱۱۶۱  به شکلی غیر رسمی و از ۱۳۵۰ به طور رسمی زمام امور را در این جزیره به دست گرفته و تحت نام آل خلیفه بر آن حکم رانده اند. حوادث اخیر در بحرین و خروش مردم در برابر حکومت که ادامه زنجیره طغیان اعراب در برابر حکام ظالم و وابسته به غرب خود در چند ماه اخیر محسوب می گردد، اهمیت معرفی و شناخت این خاندان را برای علاقه مندان به مسائل روز بیشتر می کند.

 

 

ریشه های خاندان آل خلیفه

آل خلیفه، خاندانی که اکنون بر بحرین حاکم است، خاندانی سنی مذهب و پیرو مذهب مالکی (از مذاهب اربعه) است. نیای شناخته شده آنان خلیفه بن محمد بن فیصل ( که نام آل خلیفه برگرفته از نام اوست) از اعراب عتوبی و وابسته به خاندان عَنَزه از قبایل عرب عدنانی ساکن نجد و شمال شبه جزیره عربستان بود. عتوب از ریشه «عَتَبَ» به معنای مهاجرت و کوچیدن است. اعراب عتوبی ساکنان منطقه افلاج در سرزمین هدّار نجد بودند که در قرن ۱۱ هجری دست به مهاجرتی بزرگ به سمت کویت امروزی زدند؛ ظاهرا ً سبب این مهاجرت خشکسالی غیر قابل تحمل شبه جزیره عربستان برای چند سال متوالی بود. ثمره این مهاجرت شکل گیری خاندان آل صباح است، خانواده ای که هم اکنون در کویت حکومت می کنند و به لحاظ نژادی و نسبی با آل خلیفه قرابت و خویشی دارند. آنها در کویت به اقتدار فراوانی دست یافتند و با رونق گرفتن بصره به عنوان یک بندر مهم و استراتژیک روز به روز بر اقتدارشان افزوده شد؛ اما این همزیستی چندان دوامی نیافت، بروز اختلاف میان آل خلیفه با اعراب بنی کعب از یک طرف و نیز تحمل ناپذیری اطاعت از آل صباح از طرف دیگر، منجر به مهاجرت آل خلیفه از کویت به سوی دیگر خلیج فارس و شبه جزیره ای شد که امروزه قطر نامیده می شود. آنها در زُباره رحل اقامت افکندند و پس از کشمکشهای فراوان با قبایل قدرتمند محلی نظیر بنی مسلم توانستند قلعه مُرَیز را در زباره بنا کنند و به امور خود سر و سامانی دهند؛ این اتفاق در حدود سال ۱۱۴۷ شمسی روی داد. از آن پس آل خلیفه کوشید تا زباره را به پایگاهی برای تجارت در خلیج فارس مبدل کند که با بروز مخاصمه میان ایران در عهد کریمخان زند با عثمانی ها و محاصره ۱۳ ماهه بصره بوسیله سپاهیان ایران و به دنبال آن تغییر مسیر بازرگانان عرب و غیر عرب از بصره به سمت سایر بنادر خلیج فارس و من جمله زباره، خواست آل خلیفه تا حد زیادی برآورده گردید و تجارت در زباره رونق گرفت؛ آنها پس از مدتی با تمهید شیخ محمد (زعیم وقت آل خلیفه) و از طریق حکمران بوشهر خود را در قبال پرداخت مالیات تحت حمایت دولت ایران قرار دادند.

 

 

حمله به بحرین

با مرگ کریمخان در سال ۱۱۵۸ شمسی و سست شدن شیرازه امور ایران، آل خلیفه به فکر حمله به جزیره بحرین و تصرف آن افتاد. چنانکه گفتیم بحرین در آن زمان تحت استیلای ایران بود و «آل مذکور» به نمایندگی از حکومت ایران از عهد نادرشاه بر آن جزیره حکمرانی داشتند؛ مقارن همین زمان قبیله بنی خالد در شرق و شمال عربستان قدرت یافت، آنان که اصلاتا به مناطقی تعلق داشتند که امروزه امارات متحده عربی را شامل می شود، توانسته بودند به نمایندگی از ایران و گاهی عثمانی کار بازرسی و نظارت بر کشتی رانی خلیج فارس را در اختیار داشته باشند و نفوذ و حمایت آنها توانست بر اعتلای دو خاندان عتوبی آل خلیفه و آل صباح اضافه کند؛ اما با بدبینی عثمانی ها به آنان از یک طرف و قدرت یافتن وهابیت به عنوان یک نیرو با قدرت نظامی و ایدئولوژیک از طرف دیگر، تومار اقتدار بنی خالد در هم پیچیده شد، با این حال با حمایت بنی خالد، آل خلیفه توانست حکومت خود را در زباره و سپس در بحرین تثبیت کند. آل خلیفه در آن دوران نگاه مثبتی به وهابیون نداشتند، شیخ خلیفه بن محمد، نیای مشهور این خاندان، اصولا وهابیون را خطری بالقوه برای حکومتهای عتوبی می دانست و حمله وهابیون به قلمرو حاکمان عتوبی نظر او را تایید می کند. به هر حال پس از شیخ محمد ، آل خلیفه توانست اقتدار خود را در زباره و بحرین بهبود بخشد و آن را حفظ کند که در ادامه به شرحی کوتاه از امرای این خاندان و اعمال آنها خواهیم پرداخت.

 

 

احمد بن محمد آل خلیفه (۱۱۷۵-۱۱۶۱ شمسی)

     او فرزند ارشد شیخ محمد بود و پس از پدر ریاست آل خلیفه را بدست گرفت. مقارن دوران اوست که با مرگ کریمخان شیرازه امور در ایران از هم گسست، احمد که زمان را مناسب می دید به سان یک راهزن، فاصله کوتاه میان زباره و بحرین را پیمود و سربازان اندک قلعه نادری را در ۱۳ آبان سال ۱۱۶۱ شمسی به قتل رسانیده و بحرین را اشغال کرد. آل خلیفه چنان از تصرف این جزیره ۵۰۰ کیلومتر مربعی به وجد آمدند که به راهزنی احمد نام فتح داده و وی را فاتح نامگذاری کرده اند، او در ادامه حکومت خود، تابستان را در منامه و باقی سال را در زباره روزگار گذراند و در سال ۱۱۷۵ در منامه در گذشت و در همان جا دفن گردید. در خلال این مدت به علت اوضاع آشفته ایران، حکام فارس و بوشهر که معمولا مسئولیت مستقیم اداره بحرین را نیز بر عهده داشتند نتوانستند مجددا ً بر آن مسلط شوند.

 

 

سلمان بن احمد آل خلیفه (۱۲۰۰ ۱۱۷۵ شمسی)

     او درست زمانی جانشین پدرش شد که بنی خالد، حامی آنها که پیشتر به خاستگاه و عملکرد آنها اشاره کردیم، به پایان راه رسیده بود. حمله بنی خالد به مُطَوّعه ( مبلغان وهابی)، که با اشاعه انحرفات مذهبی و تشویق به غارت غیر معتقدان به اندیشه های وهابی نظم منطقه را به هم ریخته بودند، دستاویزی شد تا عبدالعزیز بن سعود حاکم وهابی نجد بر احساء (در شمال عربستان و نزدیکترین خشکی موجود به بحرین) بتازد و آن را اشغال کند. سلمان که از قتل و غارت وهابیون در هراس بود از زباره به بحرین کوچید، اما تقدیر برای او مصائب دیگری را پیشبینی کرده بود. سید سلطان امام مسقط، که خراجگزار ایران بود، با حمایت حاکم شیراز به بحرین تاخت و آن را به مستملکات ایرانی بازگرداند. به دنبال آن آل خلیفه دست به دامان عبدالعزیز بن سعود شد و گمان کرد می تواند با کمک او دوباره بر بحرین مسلط شود، اما ابراهیم بن عصیفان، فرمانده وهابیون، پس از اشغال بحرین و بیرون راندن عمانی ها از آن به نام امیر نجد بر بحرین حاکم شد و آل خلیفه دست از پا درازتر به زباره بازگشتند! مدتی از این واقعه نگذشته بود که وهابیون به زباره هم تاختند و قلعه مریز را تصرف کردند و سلمان را به همراه برادرش عبدالله روانه نجد نمودند! سلمان که بقای دودمانش را رو به افول می دید دوباره دست به دامان امیر مسقط شد و با کمک مالی او توانست ضمن فرار مخفیانه از نجد و تهیه سپاه، بر بحرین بتازد و آنجا را مجددا ً اشغال کند. اما حتی خود سلمان هم می دانست که این پیروزی به مویی بند است و تهدید ایران از یک سو و چنگ و دندان نشان دادن وهابیون از طرف دیگر، اقتدار او را به شدت تهدید خواهد کرد، ولی بخت با او یار شد. عثمانی ها که دیگر از دست اعمال وهابیون عاصی شده بودند محمد علی پاشا، حاکم مصر ، را واداشتند تا بر آنها بتازد و تار و مارشان کند و چنین نیز شد، از طرف دیگر وقوع جنگهای ایران و روس ، سیاست ایران را به مسئله دیگری معطوف کرد و سلمان توانست آخرین روزهای عمر خود را با نگرانی کمتری در بحرین سپری کند، او در سال ۱۲۰۰ شمسی در بحرین درگذشت.  سلمان در دوران حکومت خود شیوه حکومت دونفره را برگزیده بود و برادرش عبدالله شریک او در امور حکومتی بود، به همین دلیل امضای هر دو برابر بر عهدنامه شیوخ خلیج فارس و کمپانی هند شرقی انگلیس قرار دارد.

 

 

عبدالله بن احمد آل خلیفه (۱۲۲۱ ۱۲۰۰ شمسی )

گفتیم که او شریک برادرش سلمان در حکومت محسوب می شد، با وجود این به دلیل بزرگتر بودن سلمان نسبت به او، در بیشتر مواقع رای سلمان بر رای عبدالله ارجحیت داشت. با مرگ سلمان، عبدالله بر آن شد تا مدل حکومت دونفره ای را که سلمان ترتیب داده بود برچیند و خود به تنهایی حکمرانی کند، این امر به جدالهای خونینی درون خاندان آل خلیفه انجامید. عبدالله پیش از بروز خواسته اش دست به توسعه طلبی زد و به قُطَیف و احساء لشکر کشید، اما ناکام ماند و وهابیون سپاه او را به دریا ریختند. با شروع مطالبه قدرت مطلق به وسیله او درگیری جزایر کوچک بحرین را فرا گرفت و هر کدام از اعضای خانواده به نحوی بر او شوریده و حتی فرزندان او نیز از این شورش برکنار نبودند. عبدالله با کمک نوه های برادرش سلمان ، به نامهای محمد و علی فرزندان خلیفه بن سلمان، شورش پسرانش را سرکوب کرد اما این دو بعدها خود به مسئله ای جدی برای او مبدل شدند. مقارن همین زمان محمد علی پاشا حاکم عثمانی مصر حمله دوم به وهابیون را آغاز کرد و سردار او خورشید پاشا احساء و قطیف را گرفت؛ شیخ وهابی احساء به بحرین گریخت و بهانه ای برای دست اندازی مصر به بحرین شد. عبدالله که اوضاع را نامساعد می دید سلطه مصر بر بحرین را با سالانه ۳۰۰۰ ریال مالیات پذیرفت اما وقوع پیمان لندن در سال ۱۲۱۹ شمسی و بازگشت مصریها به خطوط مرزی خودشان این قرارداد را عملا منتفی کرد. با این حال عبدالله که خطر جدی نوه های برادرش را به شدت احساس می کرد سیاست نزدیکی با ایران را در پیش گرفت، اما دیگر دیر شده بود، محمد و علی پسران خلیفه بن سلمان با کمک نیرویی که از اهالی جزیره کیش تدارک دیده بودند در سال ۱۲۲۱ شمسی  بر بحرین تاختند و عبدالله را از جزیره بیرون راندند، او به امید کمک به دربار آل صباح در کویت، آل سعود در نجد و سید سلطان در مسقط رفت، اما از این دربدری ها طَرفی نبسته، در اوج ناامیدی به سال ۱۲۳۹ شمسی در مسقط درگذشت.

 

 

محمد بن خلیفه آل خلیفه ( ۱۲۴۸ ۱۲۲۱ شمسی )

با وجود آنکه عبدالله از بحرین رانده شده بود اما تحرکات و مسافرتهای او برای جلب حمایت یکی از دولتهای مقتدر منطقه محمد را که به تازگی به قدرت رسیده بود نگران می کرد. از این رو وی تصمیم گرفت تا حمایت دولت ثالثی، به جز عثمانی و ایران، را به دست آورد، این بود که برای نخستین بار دست خود را به جانب انگلیس دراز کرد و در نامه ای به تاریخ ۲۰ بهمن ۱۲۳۸ به کلنل هِنِل نماینده مقیم انگلیس در بوشهر، رسما ً خواستار قرار گرفتن زیر پرچم این کشور شد. این نامه در حقیقت سرآغاز حضور جدی بریتانیا در بحرین گردید، اما انگلیسی ها که در آن برهه اصلا مایل نبودند با اعراب بومی منطقه درگیر شده و مسیرهای تجاری خود را با مشکل روبرو کنند موقتا ً جوابی به محمد ندادند. با مرگ عبدالله در مسقط دردسرهای بزرگتری گریبان محمد را گرفت. پسران عبدالله من جمله محمد بن عبدالله آل خلیفه مدعی حکومت بحرین بوده و وهابیون نیز حامی آنها محسوب می شدند و از طرف دیگر سیاست نزدیکی پسران عبدالله به ایران نیز وضعیت را به نحو خطرناکی برای محمد بن خلیفه رقم زده بود. او که از این ناآرامی ها به شدت هراسان بود به دنبال درهم کوبیدن شورش فرزندان عبدالله در احساء ، مجددا خواستار حمایت بریتانیا گردید، کنسول انگلیس که شرایط را متفاوت از قبل مشاهده می کرد با او بر سر میز مذاکره نشست و پیمانی را بست که زمینه حضور کامل انگلیس در بحرین را تدارک می دید. آنها در این قرارداد محمد را حاکم مستقل بحرین نامیدند و متعهد به پشتیبانی از او شدند، مشروط بر آنکه وی برای خود کشتی جنگی و نیروی دریایی مهیا نکند! چنین قراردادی آن هم برای سرزمینی که اصولا تمام مرزهای آن آبی است نشان می دهد که بریتانیا به دنبال قبضه کردن قدرت در بحرین و سود بردن از آن در مسیر سیاستهای خود در خلیج فارس بوده است. از طرف دیگر حیطه قدرت آل خلیفه تنها در بحرین نبود و در واقع قلمرو سنتی آنها مستملکات زباره در قطر محسوب می شد  و محمد با امضای این پیمان عملا قدرت مهار قبایل تحت نفوذش در قطر را از دست می داد؛ انگلستان که این مسئله را به خوبی می دانست، برای مهار همه جانبه بحرین، در ۱۲۴۷ شمسی، شورشی را در زباره به راه انداخت، محمد نیز که نمی توانست منتظر مساعدتی باشد که تا رسیدنش کار از کار گذشته است، به زباره حمله برد و رعایا را سر جای خود نشاند؛ این امر بهانه را به دست انگلیس داد تا به عنوان خیانت در پیمان بر بحرین بتازد؛ ناوگان انگلستان در خلیج فارس، منامه، پایتخت آل خلیفه، و نیز قصر محمد را به شدت کوبید و با پیاده کردن نیرو در بحرین محمد را از حکومت برکنار کرده و برادرش علی را به جای او نشاند؛ به این ترتیب دوستی ۲۰ ساله دو برادر به دشمنی بدل شد؛ ساکنان جزیره از علی به دلیل سیاست انگلیسی اش بیزار شدند؛ محمد که شرایط را مساعد می دید با دشمن دیرینه اش محمد بن عبدالله آل خلیفه متحد شد و با همکاری مردم، شبانه به بحرین تاخت و تومار زندگی برادر را در هم پیچیده و او را به قتل رساند. اما پسران عبدالله که از محمد کینه ای قدیمی داشتند، او را بازداشت نموده به زندان انداختند و محمد بن عبدالله آل خلیفه را بر مصدر امور گماردند، به دنبال این کشمکش انگلیس فرصت را غنیمت شمرد، ناوگان انگلیس از بوشهر راهی بحرین شدند و کنسول این کشور هر دو محمد ( محمد بن خلیفه و محمد بن عبدالله ) را به هندوستان تبعید کرد و  عیسی بن علی ( فرزند علی بن خلیفه مقتول ) را به حکومت گماشت، این سرآغاز وابستگی تمام عیار حاکمان بحرین به انگلستان است. محمد بن خلیفه با پادرمیانی عثمانی راهی مکه شد و پس از سالها زندگی پررنج و سراسر ناامیدی در آنجا بر اثر بیماری به سال ۱۲۶۹ شمسی درگذشت.

 

 

عیسی بن علی آل خلیفه ( ۱۲۴۸ ۱۳۰۳ شمسی )

عیسی در مسیر تصاحب حکومت تلاش زیادی نکرد. انگلیسی ها که خانواده علی بن خلیفه را مساعد همکاری می دیدند تمامی رقبای او را از میدان بیرون راندند به نحوی که حتی شورش قبیله آل علی که به حمایت عثمانی به بحرین تاخته بودند نیز با شلیک گلوله توپ کشتی های انگلیسی سرکوب شد. این حمایتها سبب شد که انگلیس به یکباره پرده از کار بردارد و قراردادی را در ۱۲۵۹ شمسی به بحرین تحمیل کند که سرآغاز تحت الحمایگی رسمی بحرین محسوب می شود. عیسی در این قرارداد چنین متعهد شد : « من عیسیبنعلیآل خلیفه، شیخبحرین، بدین وسیله خود و جانشینانم را در دولت بحرین در برابر دولت بریتانیا متعهد میسازم که از گفت و گو یا بستن هرگونه پیمانی با هر کشور یا دولتی بجز بریتانیا بدون موافقت این دولت خودداری کنم و به هیچ دولتی جز بریتانیا ـ و بدون موافقت دولت بریتانیا ـ اجازة تأسیس نمایندگی سیاسی یا کنسولی در سرزمین خود ندهم.» ، اما خواستهای استعماری انگلیس پایانی نداشت، در سال ۱۲۷۱ شمسی  عیسی قرارداد دیگری با انگلیسیها امضا کرد که بر اساس آن خرید و فروش هر نوع زمینی در بحرین بدون اجازه دولت انگلستان ممنوع می شد! با حمله آل علی به بحرین (با حمایت عثمانی) در سال ۱۲۷۳ شمسی، انگلیس فرصت را مغتنم شمرد و خواستار حضور دائمی نماینده بریتانیا در جزیره بحرین برای رتق و فتق امور اتباع انگلیسی شد. اما کار به اینجا خاتمه نیافت بر اساس قراردادی که عیسی برای مساعدت انگلیس در سرکوب شورش آل علی امضا کرد، این نماینده دائم باید طرف مشورت شیخ در تمام امور حکومتی واقع می شد و در واقع این نماینده انگلیس بود که بحرین را اداره می کرد، نه آل خلیفه! به دنبال سرکوبی حمله آل علی ، انگلستان که به دنبال ایجاد ثبات در منطقه برای ادامه سیاستهای استعماری اش بود میان آل خلیفه و آل علی پیمان مودت برقرار کرد و سیاست خاص خود در کشورهای استعماری را در بحرین نیز جاری و ساری نمود. با تمام این دخالتها، اوضاع بحرین به واسطه فقدان قوانین گمرکی مناسب و نیز فشار بر توده های فرودست که عمدتاً شیعه بودند، انگلستان را بر آن داشت تا در سال ۱۲۷۹ ضرورت وقوع یک اصلاح اساسی در امور، زیر نظر انگلیسی ها را به عیسی یادآور شود، اما ظاهرا ً عیسی تن به این تقاضا که می توانست از قدرت او بین رعایا بکاهد، نمی داد. انگلستان که به شکلی جدی به دنبال ایجاد اصلاحات در بحرین بود در ۱۲۸۱ با فرستادن لرد کرزن به بحرین کوشید تا عیسی را به این تغییرات که منجر به دوام حکومت او می شد راغب کند، و وقتی دید عیسی با زبان خوش حاضر به پذیرش اصلاحات نیست، ناوگان انگلیس در خلیج فارس بار دیگر به سال ۱۲۸۳ منامه را محاصره کرده و با به توپ بستن آن عیسی را به پذیرش اصلاحات مورد نظر انگلیس در قوانین گمرکی و …. وادار کرد.

 

     با شکست عثمانی در جنگ جهانی اول و رشد جنبش های استقلال طلبانه در کشورهای اسلامی (نظیر مصر و ایران) ، تفکر نوین گرایش به استقلال و نفرت از حکومتهای ظالم و سرسپرده اندک اندک به بحرین نیز وارد شد و مردم را نسبت به وضع موجود حساس تر از قبل کرد. شیعیان که دارای سابقه تاریخی روشنی در بحرین بودند و مدرسه دینی آنها در منامه دست کم ۴۰۰ سال قدمت داشت، رسما گام در مسیر طرح خواسته های خود گذاردند و در خلال سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۲ خواستهای مردمی نسبت به رفع ظلم بالا گرفت. آنها خواستار برقراری عدالت بر اساس اصول شریعت، شروع به کار مجلس العُرف یا محکمه های سُلفه، الغای رسم ناپسند بیگاری رسمی چارپاداران برای حکومت، برانداختن رسم رَقَبیّه (مالیات سرانه اجباری)، حفظ حریم مزارع خصوصی در برابر چرای دامهای حاکم جزیره و مواردی مانند آن بودند. آگاهی روزافزون مردم از حقوق خود و بی خیالی عیسی نسبت به حق مردم، باعث شد کار بالا بگیرد و گروههای مردمی به شدت به دنبال ایجاد تغییر باشند. انگلیس که وضع را نامساعد می دید با تشکیل مجلس ملی بحرین موافقت کرد و این مجلس در ۱۳۰۳ در منامه تشکیل شد و در اولین گام خود خواستار کوتاه شدن دست انگلیس از جزیره بحرین و نظارت بر امور حکومت از طریق انتخاب ۱۲ نماینده پارلمان گردید. بریتانیا برای خواباندن اعتراضات که عموما ً متوجه عیسی بن علی بود، او را پس از ۵۴ سال حکومت توام با نوکری کامل در درگاه دولت فخیمه انگلیس ! از کار برکنار کرد و  در ۱۳۰۳ پسر ارشد او حَمَد را به جانشینی او برگزید. اما عیسی هنوز خیال نداشت بمیرد! او تا سال ۱۳۱۱ زنده بود و سرانجام بر اثر بیماری درگذشت.

 

به اشتراک بگذارید
  • Add to favorites
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • RSS
  • PDF
  • Print

مطالب مرتبط

  • مطلبی در این ارتباط یافت نشد.‏

......................................................................................................................................................................................................................................................


اگر این مطلب را می پسندید بر روی 1+ کلیک کنید :