جواد نوائیان رودسری/ در قسمت قبل به تاریخچه بحرین و ریشه شناسی آل خلیفه پرداختیم و تا حکومت عیسی بن علی آل خلیفه ( ۱۲۴۸ – ۱۳۰۳ شمسی ) به بررسی عملکرد و نحوه حکومت و وابستگی این خاندان به دولت انگلستان پرداختیم در این قسمت به دیگر حاکمان این خاندان می پردازیم.

حَمَد بن عیسی آل خلیفه ( ۱۳۲۱ – ۱۳۰۳ شمسی )
حَمَد به معنای واقعی کلمه یک وابسته بود. او که به تدبیر انگلیس و برای تعدیل وضعیت موجود که منجر به اعتراضات گسترده در بحرین شده بود بر سرکار آمد در نخستین سخنرانی پس از رسیدن به قدرت گفت : « بنا به فرمایش دولت علیّة بریتانیا من امروز مسئولیت حکومت این کشور را به دوش میگیرم.» ! دوران سراسر وابستگی او بیش از اسلافش به وادادگی در برابر استعمار آلوده است. بریتانیا که هنوز با امواج خشم عمومی در بحرین روبرو بود، ماشین سرکوب را به راه انداخت و مجلس ملی را منحل کرد. نمایندگان به هندوستان تبعید شدند و چالز بلگریو نماینده انگلستان، زمام امور را در دست گرفت. انگلیسی ها برای آرام کردن اوضاع رفتار های لجام گسیخته آل خلیفه را تعدیل کردند، اما اتفاقی مهم بحرین را به کانون توجه انگلیس بدل کرد؛ در قلمرو بحرین نفت کشف شد. کارگزاران انگلیسی به بحرین هجوم آوردند. مستشارانی که می کوشیدند حداکثر سود را از نفت بحرین به جیب بزنند. این وضع اقتصاد بحرین را دگرگون کرد. حَمَد در سال ۱۳۰۸ شمسی نخستین قرارداد نفتی را با شرکت استاندارد اویل و تحت عنوان شرکت نفت بحرین (پابکو ) منعقد کرد و امتیاز استخراج نفت را برای ۶۹ سال ( تا سال ۱۳۷۷ شمسی ! ) به این شرکت سپرد.
با فرا رسیدن جنگ جهانی دوم، موج استقلال طلبی مجددا فضای بحرین را گرفت. مردم که طعم نهضت سال ۱۳۰۳ را هنوز به خاطر داشتند بر ارکان حکومت و مستشاران انگلیسی شوریدند، اما این شورشها به وسیله نیروی نظامی انگلیس به شدت سرکوب شد؛ با مرگ حَمَد در سالهای آغازین جنگ جهانی دوم، سلمان ، پسرش، با حمایت نظامی مستقیم انگلیس قدرت را در بحرین به دست گرفت.

سلمان بن حَمَد آل خلیفه ( ۱۳۴۰ – ۱۳۲۱ شمسی )
سلمان وارث حکومتی پر بحران بود ، سالهای حکومت او با قدرت یافتن ناصریستها در مصر و ملی شدن کانال سوئز توام گردید. نفت ایران با انقلابی وسیع ملی شد و این دو اتفاق زمینه را برای اعتلای خواستهای مردمی مهیا کرد. سلمان کوشید تا از حربه پول سرشاری که نفت عایدش می کرد بهره ببرد، به همین دلیل به توزیع پول در میان رهبران مخالف پرداخت و در کنار آن تحولات بزرگی در عرصه امکانات رفاهی و تجاری ایجاد کرد. به فرمان او فرودگاههای بزرگ افتتاح شد، میان جزایر پلهایی برای ایجاد راه زمینی و توسعه بیشتر احداث گردید، مدارس جدید ایجاد گردید و بیمارستانهای نوین رفاه بیشتری را برای مردم ایجاد کرد. با این حال مردم خواهان خروج انگلیسی ها بودند. سلمان کوشید تا با ایجاد اختلاف میان اعراب و ایرانیان بحرینی قیام مردمی را به انحراف بکشاند. با این حال شیعیان و اهل سنت با اتحادی مثال زدنی اقدام به تاسیس کمیته ای برای ساماندهی تظاهرات و تعقیب خواست مردمی کردند، سلمان که چاره ای نداشت در نهایت با تاسیس شوراهای نسبتا انتخابی برای بهداشت و آموزش و انتصاب مشاورانی برای تضمین اجرای عدالت در محاکم قضایی و نوع برخورد در سیستم امنیت عمومی، موافقت کرد، اما مردم خیلی زود دریافتند که تمام این موافقتها برای فریب آنها و مهار موج انقلابی بحرین است، چرا که مسئولین انتخابی در حقیقت همان عوامل قبلی بودند که مردم بر اثر بیداد آنها سر به شورش برداشتند؛ به همین دلیل دور جدید اعتراض جزیره را فرا گرفت. در ۱۳۳۵ شمسی این اعتراضات از مرض خواسته های کلی مدنی گذشت و کارگران نیز برای مطالبه حقوق خود پای به میدان گذاردند؛ وحشت آل خلیفه را فرا گرفت، درست در همین زمان بود که با ملی شدن آبراهه سوئز، مصر وارد جنگ تمام عیار با دولتهای انگلستان، فرانسه و آمریکا شد و کارگران صنعت نفت بحرین همسو با دیگر خلقهای عرب به مخالفت با تجاوز برخواسته، از تحویل سوخت به هواپیماهای بریتانیایی خودداری کردند. سلمان در کشور حالت فوق العاده اعلام کرد، انگلیس در بحرین نیرو پیاده کرد و سربازان انگلیسی مردم را سرکوب کرده مخالفان را به زندان انداختند. سلمان برای آرام کردن اوضاع وعده داد تا مشکلات کارگران را حل و فصل کند و مجلسی را که افتتاح نشده، منحل شده بود مجددا مفتوح کند. اما هیچ یک از این وعده ها عملی نگردید، تنها بریتانیا بلگریو را پس از سالها فعالیت از بحرین خارج کرد تا از هجم اعتراضات بکاهد، اما این شروع ماجرایی بود که سالهای بعد چون زخمی قدیمی دهان باز کرد. سلمان تا پایان عمر اجازه تغییر در وضع موجود را نداد و سرانجام در ۱۳۴۰ درگذشت.

عیسی بن سلمان آل خلیفه ( ۱۳۴۰ – ۱۳۷۸ شمسی )
عیسی نیز با حمایت جدی انگلیس به قدرت رسید؛ او هم کوشید تا با وعده های تازه از حجم اعتراضات بکاهد، اما فایده ای نداشت ؛ جبهه رهایی بخش میهنی بحرین در سال ۱۳۴۱ شمسی اعلام موجودیت کرد و خواستار خروج نیروهای استعمارگر انگلیسی ، آزادی و استقلال میهن و اصلاحات دموکراتیک گردید. جنبش با اخراج جمعی از کارگران صنعت نفت در سال ۱۳۴۴ اوج گرفت، درگیری به خیابانها کشیده شد و چیزی نمانده بود که آخرین میخ بر تابوت خاندان وابسته آل خلیفه کوفته شود، اما انقلاب ۱۳۴۴ نیز مانند انقلاب سال ۱۳۳۵ با دخالت انگلیسی ها سرکوب شد. ۱۲ رزمناو انگلیسی در بندر منامه پهلو گرفت و سرکوب وحشیانه آغاز شد، سربازان انگلیسی با جستجوی خانه به خانه آزادیخواهان را دستگیر و تحت دژخیمانه ترین شکنجه ها قرار می دادند. این وضع انگلیسی ها را برای ایجاد یک پایگاه دائم دریایی در بحرین مجاب کرد و آنها با پرداخت سالیانه ۵/۱ میلیون لیره بخشی از خاک ۶۶۵ کیلومتری بحرین را برای تاسیس پایگاه دریایی اختصاص دادند، اما در سالهای بعد سیاست حضور نظامی انگلیس تغییر کرد و به تدریج نیروهای خود را از این پایگاه خارج نموده و آنرا به نیروهای آمریکایی سپرد. انگلیسی ها در سال ۱۳۴۹ رسما اعلام کردند که به تحت الحمایگی بحرین خاتمه خواهند داد، اما مسئله مهم دیگری نیز در میان بود. مسئله حق مالکیت ایران بر بحرین چیزی نبود که بتوان آن را از چشم جهانیان پنهان کرد. بحرین لااقل از صدها سال پیش جزء لاینفک خاک ایران بود و حتی افرادی از همین خاندان آل خلیفه خراجگزار و تابع ایران محسوب می شدند، بریتانیا برای تثبیت آل خلیفه و کاستن از اعتراضاتی که ممکن بود به کیان انگلیس در خلیج فارس لطمه وارد کند، با شاه ایران وارد مذاکره شد و سرانجام با تلاشهای هویدا، نخست وزیر بهایی رژیم پهلوی، شاه از حق ایران در حاکمیت بحرین چشم پوشی کرد و قطعه ای از خاک کهن ایران را رسما به انگلستان واگذار نمود. به دنبال این موضوع ویتوریو وینسپیر گیچیاردی رئیس دفتر سازمان ملل در ژنو استقلال بحرین را اعلام نمود و عیسی بن سلمان اولین امیر کشور مستقل بحرین نامیده شد. عیسی پس از کسب استقلال در سال ۱۳۵۰ شمسی، بلافاصله اقدام به تشکیل مجلس موسسان کرد و قانون اساسی را مشابه قانون آل صباح در کویت تدوین نمود، و در سال ۱۳۵۱ اولین انتخابات مجلس کشور مستقل بحرین برگزار شد؛ انتخاباتی که با ادعاهای دموکرات مآبانه عیسی توام بود؛ اما نتیجه آل خلیفه را وحشت زده کرد، شیعیان ۹۰% کرسیهای پارلمان را اشغال کرده بودند و این برای آنها که سالها اکثریت شیعه بحرین را مورد آزار و اذیت قرار داده بودند، خطر آفرین بود و نمی توانستد زیر بار آن بروند؛ به همین دلیل عیسی بر خلاف همه ادعاهایش اعلام کرد که بحرین در خطر نفوذ چپها و کمونیستها قرار دارد! ادعایی که واهی بودنش کاملا مسجل و آشکار بود، اما با همین بهانه او مجلس را در سال ۱۳۵۴ منحل کرد و تعداد زیادی از نمایندگان شیعه را به زندان فرستاد. این مشکلات برای شیعیان تا به امروز کم و بیش ادامه داشته است. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و حذف شاه به عنوان حامی و ژاندارم آمریکا در منطقه، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نقش پررنگ تری را در سیاستهای آمریکا در منطقه پیدا کردند. در این میان عربستان که با اصلاحات فهد بن عبدالعزیز پای در مسیر نوینی گذارده بود عملا خود را رهبر این کشورها می دانست. طبعا این وضع بر بحرین نیز تاثیر گذار بود؛ عیسی همپای دیگر سران مرتجع عرب در دوران جنگ ایران و عراق به حمایت از صدام پرداخت و در شورای همکاری خلیج فارس که به ابتکار عربستان و اصولا برای ایستادن در برابر جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته بود نقشی همسو با جریان سعودی ها ایفا می کرد ، این برخورد سبب شد که سعودی ها تا به امروز نگاهی اقماری به بحرین داشته باشند و این موضوع حتی در مناسبات غیر سیاسی نظیر ورزش نیز بسیار به چشم می آید، در سال ۱۳۶۵ با افتتاح پل شاه فهد به طول ۲۵ کیلومتر میان بحرین و عربستان خط ارتباط زمینی مهیا شد و دو کشور گامهای بلندی را برای نزدیکی به هم برداشتند با وجود آنکه تاریخ روابط سعودی ها به عنوان پرچمدار وهابیت با آل خلیفه چندان درخشان نبود اما غرب توانست همانطور که میان آل علی و آل خلیفه اتحادی ناموزون برقرار کرد، آل سعود را به آل خلیفه پیوند بزند. با پایان یافتن جنگ تحمیلی و حمله عراق به کویت، آمریکا پرونده جدیدی را برای بحرین گشود، اندکی پس از شروع جنگ خلیج فارس در سال ۱۳۷۱ شمسی، آمریکا برای توسعه میادین نفتی بحرین وارد عرصه شد و سطح مناسبات را تا آنجا بالا برد که در ۱۳۷۷ و تنها یک سال پیش از مرگ عیسی، پایگاه ناوگان پنجم دریایی آمریکا در بحرین ایجاد گردید و جانشین انگلیسی ها در بحرین شد. عیسی سال بعد در ۱۳۷۸ پس از ۳۸ سال سلطنت درگذشت.

هیئت حسن نیت ایران برای تبریک به امیر بحرین ( عیسی بن سلمان) به خاطر استقلال بحرین

عیسی بن سلمان آل خلیفه در حال مذاکره با محمد رضا پهلوی

حَمَد بن عیسی آل خلیفه ( تاکنون – ۱۳۷۸ شمسی )
حَمَد فرزند ارشد عیسی بن سلمان، در ۸ بهمن سال ۱۳۲۹ در شهر الرفاع (جنوب جزیره مرکزی بحرین) متولد شد. او نخستین امیر بحرینی بود که با عنایت ویژه انگلیس تربیتی تمام غربی پیدا کرد. حَمَد دوران مدرسه خود را در کمبریج گذراند و در دوره دبیرستان و سپس دانشگاه وارد مدرسه نظام در انگلستان و سپس دانشگاه جنگ در ایالات متحده گردید؛ از این رو شخصیت او ، شخصیتی کاملا متفاوت نسبت به امرا پیشین بحرین و بیش از همه آنها متمایل به غرب است. او در سال ۱۳۷۸ در پی فوت پدرش عنوان امیر بحرین را تصاحب کرد،اما با بروز جنگهای مختلف در منطقه و به ویژه حمله مستقیم آمریکا به عراق و اشغال آن و تلاش ایالات متحده برای ایجاد پایگاههای متعدد در منطقه ، ارتقاء نقش بحرین در دستور کار آمریکا قرار گرفت و امیر حَمَد در سال ۱۳۸۱ با حمایت آمریکا و انگلستان خود را رسماً پادشاه بحرین نامید و حکومت را از امیرنشین به پادشاهی تغییر داد. حَمَد در ابتدای قدرت شعار اصلاحات را سر داد و کوشید از خود چهره ای متفاوت را به نمایش بگذارد. زندانیان سیاسی آزاد شدند و احزاب با نام انجمن های سیاسی جرات تشکیل پیدا کردند و به روزنامه های مخالف متعادل نیز اجازه انتشار داده شد. او وعده داده بود به اوضاع نابسامان شیعیان رسیدگی کند و به دنبال ژستهای لیبرال مآبانه اش که ابدا ً با فرم حکومتی بحرین سنخیت نداشت، به زنان حق رای بخشید. حَمَد نیز مانند اسلافش سیاستهای خود را با انگلیس هماهنگ می کند، در حال حاضر دهها مستشار انگلیسی در سازمانهای حکومتی بحرین در حال تعیین سیاستهای خرد و کلان مملکتی هستند که حَمَد ادعای حکومت بر آن را دارد. او سیاست اقتصاد آزاد را به سرعت در پیش گرفت به طوری که مجله وال استریت ژورنال در سال ۱۳۸۵ اقتصاد بحرین را بیست و پنجمین اقتصاد آزاد جهان و نخستین اقتصاد آزاد در خاورمیانه و آسیای غربی لقب داد.
آزادی از نوع حَمَد!
اصلاحات ساختاری حَمَد در نوع نگاه به اقلیتهای مذهبی نیز تأثیر گذاردو اخیرا ً او یک دختر یهودی بحرینی را به عنوان نماینده جوانان بحرین به یک مجمع بین المللی فرستاد؛ رفتارهای او باعث شد که عفو بین الملل دوران زمامداری او در بحرین را « یک دوره تاریخی حقوق بشری» بنامد، اما ظاهرا عفو بین الملل تنها در کار اقلیتها دقیق است و کاری به اکثریت شیعیان که در تنگناهای گسترده گرفتارند ندارد. شیعیان با وجودی که ۸۰% جمعیت بحرین را در اختیار دارند، تنها اداره پنج وزارتخانه را در حکومت حَمَد بر عهده گرفته اند. حَمَد کوشیده است تا با سیاست توزیع پولی و نیز بخشیدن برخی آزادی ها به شیعیان آنها را آرام نگه دارد، اما خود او نیز منکر این مسئله نیست که اکثریت را نمی توان با امکانات اقلیت آرام نگه داشت؛ سیاستهای چند سال اخیر او، بویژه تلاش برای تشکیل مهاجرنشینهای سنی مذهب، برای تغییر بافت مذهبی بحرین، چنان نابخردانه بوده، که حتی صدای اهل سنت را نیز درآورده است. حَمَد در مسیری نزدیکی به غرب و بر خلاف میل مردم مسلمانش، از چندی پیش روابط گسترده ای را با رژیم صهیونیستی اغاز کرده است. اخیرا ً خالد بن حَمَد ، وزیر امورخارجه بحرین در سفری به آمریکا با حضور در کانونی وابسته به آیپک ( صهیونیستهای افراطی طرفدار اسرائیل در آمریکا) اعلام کرد : « همه کشورها باید بپذیرند که اسرائیل دارای وجودی تاریخی در خاورمیانه است و تا ابد هم در اینجا باقی خواهد ماند. وقتی همه اعراب این مسأله را درک کنند، آنگاه به راحتی خواهیم توانست به یک صلح کامل در خاورمیانه دست یابیم.» این سخنان از دهان کسی شنیده می شود که قرار است پس از حَمَد زمام امور را در بحرین به دست بگیرد. طبیعی است که گروههای مذهبی و به ویژه شیعیان نتوانند چنین چیزی را تحمل کنند. خانواده حَمَد مانند خود او تربیتی غربی پیدا کرده اند، رسوایی اخیر یکی از دختران او و ازدواجش با یک آمریکایی و فرار وی به آمریکا مدتها نقل محافل حاشیه جنوبی خلیج فارس بود.
پل معروف شاه فهد به طول ۲۵ کیلومتر ، پلی که عربستان را به بحرین وصل می کند
بحرین و اکثریتی به نام شیعه
تشیع صدها سال قبل بوسیله قبیله عبدالقیس به بحرین وارد شد، پیشتر گفتیم که حوزه علمیه شیعیان بحرین در ۴۰۰ سال گذشته بسیار فعال بوده و هم اکنون نیز سر منشأ خواستها و اعتراضات شیعیان محسوب می شود. دوران پر رونق و آرامش این حوزه به ویژه در عهد صفوی باعث گسترش تشیع در منطقه بحرین، قطر و نیز احساء گردید. اما تصرف این جزیره به دست آل خلیفه و نیز موج ویرانگر و مغول وار وهابیون کانونهای شیعی را در بسیاری از مناطق با مشکل روبرو کرد. در بحرین شیعیان حکم رعایا را داشتند، آنان مجبور بودند بیگاری دهند، مالیاتهای ناموجه پرداخت کنند و از مسندهای سیاسی تا مدتها محروم بودند. در مقابل آل خلیفه کوشیده است تا با حمایت از اقلیت سنی ، نظر این اقلیت را برای کوبیدن شیعیان همواره با خود همراه کند، اگر چه این حمایت همیشه موثر نبوده و در انقلابهای ۱۳۳۵ و ۱۳۴۴ گروههای مختلفی از اهل سنت نیز در کنار شیعیان قرار گرفتند. در این میان وهابیون نیز دست به تبلیغات گسترده زده اند و با نزدیک شدن میزان همکاری آل سعود و آل خلیفه، آنقدر اقتدار یافته اند که بتوانند یک انجمن سیاسی را با نام « جمعیه الاصاله الاسلامیه» به ثبت رسانده و وارد فعالیتهای انتخاباتی شوند. البته با توجه به سکونت شیعیان در مناطق نفت خیز بحرین مانند رأس التندره برخورد با آنان همواره با احتیاط توام بوده است. شیعیان بحرین پس از انحلال مجلس به دست عیسی بن سلمان (پدر حَمَد ) در سال ۱۳۵۴ به مدت ۳۰ سال انتخابات فرمایشی عیسی را تحریم کردند و به این ترتیب ۸۰% از جمعیت بحرین عملا در انتخاباتی که برای تعیین ۴۰ نماینده پارلمان برگزار می شد شرکت نمی کرد و جالب اینجاست که هیچ یک از دولتهای غربی که داعیه دموکرات مآبی آنها دنیا را پر کرده، حاضر نبودند کلامی در این مورد به زبان بیاورند. شیعیان پس از راهپیمایی حقوق و کرامت در ۲۷ شهریور ۱۳۶۳ تقاضای خود مبنی بر تساوی حقوق و به رسمیت شناختن واقعی حق شهروندی را علنی کردند و در خلال دهه ۹۰ ، و سالهای پایانی حکومت عیسی درگیری های خونینی میان شیعیان و حکومت درگرفت. تنها از ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۷ بیش از ۳۸ کشته و صدها زندانی از این قیامها باقی ماند و شیعیان در زندانهای بحرین تا سر حد مرگ شکنجه می شدند، رهبری این قیامها در آن دوره بر عهده روحانی آگاه شیعه شیخ عبدالامیر الجمری بود. با روی کار آمدن حَمَد و اتخاذ سیاستهای اصلاحی او برای نخستین بار پس از ۳۰ سال گروهی از شیعیان در سال ۱۳۸۱ و مقارن با اعلام پادشاهی بحرین حاضر به حضور در انتخابات شدند و در همان دوره ۱۲ نماینده از شیعیان برای عضویت در مجلس ۴۰ نفری جزیره بحرین انتخاب گردیدند. این وضع در دوره های بعد نیز ادامه یافت، در حال حاضر شیعیان با احزابی نظیر « جمعیت وفاق ملی اسلامی » و « حرکه الحق» در صحنه سیاسی حاضرند، به گونه ای که در آخرین انتخابات تنها حزب وفاق ملی توانست ۱۷ کرسی از ۴۰ کرسی مجلس را در اختیار بگیرد. اما ظاهرا این حرکتهای سیاسی نتوانسته است شیعیان را به حقوق خود نزدیک کند، سلفیون وهابی توانسته اند بر نظام آموزشی اهل سنت احاطه پیدا کنند و چنانکه پیداست سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن انگلیس، به دنبال ایجاد شکافی در میان جمعیت متحد و مسلمان بحرین است، اما قیامهای مردمی بحرین که همگام با موج بیداری اسلامی منطقه در حال شکل گیری و تکامل است، نشان از بلوغ سیاسی نوینی دارد که طالبان آن به دنبال درانداختن طرحی نو برای آینده جزیره کوچک بحرین هستند.