مدير سايت - ۲۶/۰۵/۱۳۹۰

انقلاب های عربی؛ ناکامی دوباره یا تحول فراگیر

bidariمهرداد کیایی/ تحولات اخیر کشورهای عربی خاورمیانه وشمال آفریقا موجب غافل گیری بسیاری از ناظران و تحلیل گران منطقه شده و ظن و گمان های مختلفی را دامن زده است. سرعت تغییرات به حدی بود که هضم آن نه تنها برای ناظران خارجی که حتی برای مردمی که خود این حوادث را رقم می زدند، آسان نبود. آیا جهان عرب در حال تکرار تجربه های ناکام گذشته است یا این بار شاهد تغییرات ریشه ای خواهیم بود؟

 

 

خیزش مردم منطقه آخرین حلقه از سلسله تحولاتی بود که سال ها پیش آغاز شده و ضرورت تغییر را حتمی ساخت. مردمی که قتل عام های صورت گرفته در عراق و افغانستان و مقاومت در برابر اشغال خارجی و نیز ناتوانی اسرائیل در برابر حزب الله و حماس را دیده بودند، با اولین جرقه به حرکت درآمدند. آن ها دیگر ترسی از حکومت های خود نداشتند.  نوع شعارها و خواسته‌ها نیز نشان داد که این خیزش‌ها دارای ماهیتی سیاسی، اقتصادی و مذهبی هستند. اعاده استقلال و عزت کشور، رفع سلطه بیگانگان، توجه به رای و نظر مردم، رفع ظلم و فقر و احترام به اصول و ارزش های اسلامی از جمله این خواسته‌ها بود.

مردم تونس و مصر با سرعتی باورنکردنی موفق به سقوط دیکتاتورهای چندین دهه ای شدند اما هنوز تصویر روشنی از دستاوردها، دامنه تغییرات و چشم انداز آینده ندارند و جهان و به ویژه مردم خاورمیانه با نگرانی روند تحولات را دنبال می‌کنند. از سوی دیگر غربی ها و به‌خصوص آمریکائی ها که این روزها در پی تبلیغ آخرین نرم افزار ساخته و پرداخته اتاق‌های فکر خود به نام شبکه‌های اجتماعی هستند، از روند تغییرات استقبال کرده و فیس بوک و توئیتر را عامل اصلی خیزش ها معرفی کردند. اگرچه تردید و نگرانی اولیه آن ها در چگونگی تعامل با این حوادث نشان داد که آن ها نیز از پیش بینی وقوع چنین تحولاتی عاجز بودند.  

 

دیکتاتورهای امروز، انقلابیون دیروز

حکام دیکتاتوری که دامنه ظلم، سرسپردگی و بی‌کفایتی آن ها سرانجام صبر و تحمل مردم را به نهایت رساند، زمانی رهبران محبوب و انقلابی بودند که پادشاهان را کنار زده و نوید آزادی و رفع ظلم و فقر می‌دادند. جالب تر این که آن پادشاهان نیز در پی مبارزات مردم برای پایان دادن به عمر استعمار خارجی و کسب استقلال، زمام  اداره امور را به دست گرفته بودند.

تونس در پی مبارزات استقلال طلبانه مردم در سال ۱۹۵۶ موفق به کسب استقلال شد که در نتیجه آن حبیب بورقیبه مبارز انقلابی و ضد استعماری به قدرت رسید. مبارزات وی حتی پس از روی کار آمدن نیز ادامه یافت. اما بورقیبه در سال ۱۹۷۷ خود را رئیس جمهور مادام العمر نامید و دامنه فشارها را به جایی رساند که از نیروی هوایی فرانسه برای سرکوب تظاهرات مخالفین کمک گرفت. پس از او زین العابدین بن علی در سال ۱۹۸۷ با کودتای نظامی و با شعار تغییر و آغاز دوره جدید قدرت را به دست گرفت. با این‌حال او نیز قدم در راه سلف خود گذاشت.

مصر نیز در سال ۱۹۲۲ موفق به کسب استقلال شد. اما حکومت ملک فاروق عملا تحت سلطه و نفوذ انگلیسی ها بود و آن ها زمام امور را در دست داشتند. در این دوره جنبش های مردمی سرکوب و آزادی ها سلب گردید. سرانجام نیز در سال ۱۹۵۲ افسران ناراضی مصری علیه وی قیام کرده و با شعار استقلال طلبی، نفی سلطه بیگانگان و مبارزه با ظلم، جمال عبدالناصر را بر مسند حکم نشاندند. پای بندی ناصر به سیاست های ضدسلطه و ضد صهیونیستی تاوان سنگینی ( تهاجم نظامی) را به دنبال داشت و درنتیجه اخلاف وی، سادات و سپس مبارک در مسیر سازش و تحکیم پایه های قدرت خود قدم گذاردند. وابستگی هر چه بیشتر مصر به بیگانگان و دوری از استقلال سیاسی و اقتصادی و گسترش ظلم، فقر و فساد تنها دستاورد این سیاست ها بود.

 

در تمامی این موارد حاکمان جدید که ابتدا درپی انجام اصلاحات و رفع ظلم و فقر بودند، بنا به دلایل گوناگون (از جمله میل به بقا) مجبور به مبادله استقلال کشور در ازای کسب حمایت سیاسی، نظامی و مالی خارجی شدند

 

سرهنگ قذافی در سال ۱۹۶۹ با کنار گذاردن ملک ادریسی به قدرت رسید که خود در پی مبارزات استقلال طلبانه با ایتالیائی ها و کسب استقلال توانسته بود حکومت را در دست گیرد. در بیانیه منتشره توسط افسران کودتا کننده علیه ملک ادریس آمده بود: هدف از این اقدام انقلابی آزاد سازی مردم لیبی از یک رژیم ارتجاعی و مزدور و برقراری آزادی ، وحدت عربی و سوسیالیسم است. اکنون قذافی خود کشتار مردم لیبی را رهبری می‌کند.

در سایر کشورهای عربی نیز کم وبیش رویه مشابهی تکرار شده و چرخه استعمار، استقلال، ناسیونالیزم و قیام های مردمی را شاهد هستیم. اگر استعمار کشورهای خاورمیانه را اولین دوره حضور مستقیم قدرت های غربی در این منطقه بدانیم، مراحل بعدی نیز به نحوی شاهد ادامه این حضور در اشکال جدیدتری بوده است. در تمامی این موارد حاکمان جدید که ابتدا درپی انجام اصلاحات و رفع ظلم و فقر بودند، بنا به دلایل گوناگون (از جمله میل به بقا) مجبور به مبادله استقلال کشور در ازای کسب حمایت سیاسی، نظامی و مالی خارجی شدند. برقراری رابطه صمیمی با غرب نیز به نوبه خود منجر به پاسخ گویی در برابر خواسته های خارجی و نه داخلی شده است. از این رو برخی معتقدند اعراب در منطقه ای زندگی می‌کنند که مقدرات آن را غربی ها در دست داشته اند و از جمله انقلاب های آن را.  

همچنین تقریبا در تمامی کشورهای عربی و مراحل تغییر حکومت ها، غربی ها به محض مشاهده نشانه های زوال حکومت موجود، نه تنها از این روند استقبال و حتی حمایت کرده اند بلکه در برخی موارد زمینه های آن را  تسهیل و تسریع نیز نموده اند. چرا که حمایت بیش از حد از حکومت در حال سقوط نه تنها آن حکومت را به باری بر دوش غرب تبدیل می کند بلکه امکان نقش آفرینی در حکومت بعدی را نیز می‌گیرد.

 

ریشه های بیداری اسلامی در منطقه

باید اعتراف کرد که وضعیت جوامع عربی از لحاظ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی امکان ادامه نداشته و به مرحله بن بست کامل رسیده بود. فشار های زندگی اجتماعی و عدم توجه حکومت ها به فریادهای شهروندان، سرکوب مخالفین و مسدود ساختن تمامی راه های مذاکره و تعامل جدی، ادامه نابود سازی درآمدهای کشور[۱]، سرسپردگی به قدرت های خارجی و نادیده گرفتن منافع ملی، که در حمله امریکا به عراق، حمایت سران عرب از رژیم صهیونیستی در جریان جنگ های ۳۳ و ۲۲ روزه و حمایت از فشارهای غرب بر جمهوری اسلامی ایران نمود یافته بود، به سرخوردگی و تحقیر ملی منجر و هویت ملت عرب را مخدوش ساخت.

به‌علاوه رخداد عظیم انقلاب اسلامی ایران علاوه بر دگرگونی های عظیم و تحولات داخلی، مهم ترین اثرات خویش را در حوزه سیاست خارجی و به طور خاص منطقه خاورمیانه و محور مقاومت نهاد. حکام عرب از هضم تبلور حاکمیت شیعه در یک نظام سیاسی عاجز مانده و رویکرد همراه با عدم اعتماد را در پیش گرفتند. این درحالی بود که ملت عرب ایستادگی ایران در برابر نظام سلطه را ستوده و در آرزوی حمایت از مقاومت، انگشت حسرت به دهان می‌گزید. این مردم زمانی برای ایجاد اتحادیه پان عربی، ایستادگی در برابر غرب و رویارویی با اسرائیل مبارزه می کردند، اما اکنون مدتی است که مبارزه را فراموش کرده‌اند. همچنین ظهور نسل‌های جدید جوان که آمادگی پذیرش آنچه که پدران شان پذیرفته بودند را نداشتند موجب بروز اختلال در شیوه های سنتی سلطه شده و زمینه خیزش مردم را فراهم کرد.

از سوی دیگر تحولات اخیر جهانی در زمینه تکنولوژی‌های ارتباطی و اطلاع‌رسانی و در نتیجه افزایش نقش مردم و افکار عمومی، در عمل ناکارآمدی دیکتاتوری های سابق و لزوم توجه جدی‌تر به خواست مردم را به اثبات رساند. نارضایتی و سرخوردگی مکنون در جوامع عربی با استفاده از ابزاهای جدید ارتباطی به تدریج راهی به سطوح بالاتر جامعه پیدا کرد و مردم دریافتند که هم‌فکران زیادی دارند. اکنون شبکه الجزیره به مثابه یک بازیگر سیاسی تمام عیار عمل می کند چرا که احساسات مردم را منعکس می‌نماید و حتی برخی آن را با ناصر مقایسه کرده و این شبکه را رهبر فعلی جهان عرب می‌دانند.

حادثه ۱۱ سپتامبر نیز لزوم توجه به ریشه های تروریسم و از بین بردن زمینه‌های گرایش به افراط گرایی و ضرورت ایجاد تغییر در حکومت های عربی را جدی‌تر ساخت. غربی ها از مدت ها قبل در اندیشه تغییر نقشه خاورمیانه بوده و طرح هایی را نیز آماده ساخته بودند که اکنون شرایط لازم برای اجرای آن ها فراهم شده است. در نتیجه به نظر می‌رسد شرایط داخلی، منطقه‌ای و جهانی اقتضا می‌کرد تحولات ریشه‌ای در این کشورها صورت گرفته و نوع جدیدی از حکومت های هماهنگ با ساختار کلی نظام بین الملل روی کار آید.

 

در تحلیل شرایط کنونی برخی همانند فوکویاما با خوش‌بینی معتقدند: حرکت جهان به سوی دموکراسی و احترام به خواست انسان ها مبنی بر رای اکثریت، سرعت فزاینده یافته است. در مقابل برخی دیگر با ناامیدی کامل سرنوشت این کشورها را مشابه عراق و افغانستان دانسته و نوید روزهای پر آشوب و تنش را می‌دهند

 

فراز و نشیب های پیش روی قیام های منطقه ای

شکی نیست که خیزش های اخیر مردم کشورهای عربی نقطه درخشانی در تاریخ منطقه محسوب می‌شود. اما این تنها گام اول در مسیر پرفراز و نشیب استقلال کامل به حساب می‌آید. گام‌های بعدی باید تحولات اساسی در تمامی ابعاد زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را شامل شود. نباید فراموش کرد که جهان عرب با میراث استعماری و استبدادی گذشته ادامه حیات می‌دهد. این میراث از دو بعد بر این جوامع تاثیر گذاشته: اول از جهت تحمیل هایی که از سوی غربی ها بر آن ها صورت گرفته و دوم از جهت دیکتاتوریهایی که با حمایت غرب حیات اجتماعی را به بن بست رسانده بودند. اداره میراث به جا مانده از سال ها سلطه خارجی و دیکتاتوری، همانند قانون گریزی، فساد، رشوه، رانت خواری و رابطه سالاری تنها گوشه ای از مشکلات ساختاری این جوامع است. در بعد خارجی نیز رهایی از سلطه، تقویت پیوندهای منطقه ای و ارتباطات اسلامی موجب افزایش توان این کشورها می‌گردد.

در تحلیل شرایط کنونی برخی همانند فوکویاما با خوش‌بینی معتقدند: حرکت جهان به سوی دموکراسی و احترام به خواست انسان ها مبنی بر رای اکثریت، سرعت فزاینده یافته است. در مقابل برخی دیگر با ناامیدی کامل سرنوشت این کشورها را مشابه عراق و افغانستان دانسته و نوید روزهای پر آشوب و تنش را می‌دهند. به عقیده این گروه، هرج و مرج خلاق[۲] می تواند زمینه ساز ورود مجدد غربی ها به این کشورها و تکرار سرنوشت گذشته مردم شود. بر این اساس طرح جدید غرب ایجاد هرج و مرج، درگیری های داخلی، طولانی شدن روند تشکیل حکومت های جدید و در نهایت ایجاد دموکراسی های نیم بند است. برخی نیز تجزیه کشورهای منطقه بر اساس پیشنهاد برنارد لویس را الگوی مورد نظر غرب می‌دانند.

با این حال و بنا به اعتراف کارشناسان غربی و بر اساس شواهد موجود، واشنگتن هنوز استراتژی روشنی برای برخورد با تحولات منطقه ندارد و بر طبق آخرین اخبار، برنامه های جداگانه ای برای هر یک از کشورها در حال تنظیم است.[۳] تجربه موفق غرب در راه اندازی انقلاب های مخملی در شرق اروپا و نیز کاربرد گسترده و موثر ابزارهای جدید رسانه ای همچون فضای مجازی و شبکه های اجتماعی این امید را در آن ها ایجاد نموده که با راه اندازی بازی دموکراسی بتوانند همچنان حضور، نفوذ و مداخله خود در کشورهای عربی را حفظ نمایند. همچنین با روی کارآمدن حکومت های انتخابی، اتهام حمایت از دیکتاتورهای فاسد، دامن غرب را رها کرده و آن ها مسئول همه مصائب و ناملایمات شناخته نمی‌شوند. یکی از نتایج این امر کاهش زمینه های عضوگیری برای گروه های تندرو است.

تحولات روزهای آینده نشان خواهد داد که غرب چگونه با نگرانی های خود در زمینه به مخاطره افتادن جریان صدور نفت، قدرت گرفتن اسلام‌گراها و شکل گیری جریان ضد اسرائیلی در کشورهای عربی کنار خواهد آمد. همچنین روشن خواهد شد که آیا مردم این کشورها قادرند بدون مداخله غرب سرنوشت خویش را به دست گیرند و حرکتی برخلاف سابقه تاریخی منطقه رقم بزنند.

 

زنگ خطر نفوذ قدرت های خارجی

اکنون که قیام مردم در برخی کشورها به بار نشسته و در برخی دیگر هنوز در جریان است، اولویت بندی اهداف و تلاش برای تحقق تمامی آن ها یک ضرورت است. از لحاظ تئوریک مهم ترین بحرانی که حرکت های مردمی را تهدید می کند، عدم وجود تصویر روشن از خواسته های عمومی است. به‌عبارت دیگر مردم می دانند چه نمی‌خواهند اما نمی‌دانند چه می‌خواهند و پس از اینکه موفق به کنار زدن آن چه نمی‌خواهند شدند سرمست از پیروزی اولیه، اهداف دراز مدت را از یاد می برند. این همان مرحله‌ای است که قدرت های خارجی وارد می‌شوند و با استفاده از خلا ایجاد شده در صدد بهره برداری از فضای موجود بر می‌‌آیند.[۴]

 

مردم می دانند چه نمی‌خواهند اما نمی‌دانند چه می‌خواهند و پس از اینکه موفق به کنار زدن آن چه نمی‌خواهند شدند سرمست از پیروزی اولیه، اهداف دراز مدت را از یاد می برند. این همان مرحله‌ای است که قدرت های خارجی وارد می‌شوند و با استفاده از خلا ایجاد شده در صدد بهره برداری از فضای موجود بر می‌‌آیند

 

تاکید مکرر غربی ها بر لزوم “تدریجی بودن انتقال قدرت”  و یا “انتقال منظم”[۵] قدرت در مصر حاکی از توجه آن ها به سرانجام تحولات و تلاش برای روی کار آوردن یک رژیم تاحد ممکن دوست خود و اسرائیل در این کشور است. شدت گرفتن ترویج این خطر که با مرگ بن‌لادن همراه شد با هدف ایجاد وحشت در جوامع غربی و عربی و آماده سازی افکار عمومی برای پذیرش مداخله مجدد غربی ها در تحولات آتی دنبال می‌شود. همچنین ادامه و تشدید موج اسلام هراسی می‌تواند منجر به محدود سازی گروه های اسلامی و در نهایت کاهش محبوبیت آن ها شود، نگرانی که روزبروز بیشتر ذهن غربی ها را به‌خود مشغول می‌کند.

وحشت غرب از حاکمیت گرایش های اسلامی به حدی است که حتی به زبان آوردن نام خدا توسط مردم منطقه، علامتی هشدار دهنده تلقی می‌شود. در یک گزارش بی بی سی از لیبی زمانی که مصاحبه شوندگان که از مردم عادی لیبی بودند سخن خود را با نام خدا آغاز می کردند مجری برنامه از میهمان پرسید آیا این امر نشانه اصولگرایی است؟ و میهمان پاسخ داد خیر اما مردم لیبی متدین هستند. طبیعی است که از هم اکنون طرح هایی برای تضعیف وجهه مذهبی حرکت های اخیر و انعکاس حداقلی آن در تحولات آتی تهیه شده است. نگرانی مسکو از غلبه رنگ و بوی اسلامی خیزش های اخیر و سرایت این حرکت ها به جمهوری های آسیای مرکزی را نیز نباید نادیده گرفت.

 

تغییر مسیر تاریخ به دست ملت ها

در این میان روند آتی تحولات مصر به عنوان رهبر فکری و معنوی جهان عرب می‌تواند به الگویی برای سایر کشورهای عربی تبدیل شود. از این رو غربی ها توجه ویژه ای به نحوه پیش برد امور در این کشور دارند و مستشاران نظامی آمریکایی به همراه سایر نهادهای دولتی و غیردولتی این کشور در این جهت به کار گرفته شده‌اند. تلگراف سفارت امریکا در قاهره در سال ۲۰۰۹ که توسط ویکی لیکس انتشار یافته نشان می دهد که واشنگتن رابطه با مصر را کلید کنترل منطقه می‌دانست و رابطه دوستانه با قاهره، دسترسی و تسلط هوایی به کانال سوئز را برای هرگونه عملیات نظامی هموار ساخته و ضمانت لازم برای معاهده صلح اسرائیل و مصر را فراهم می‌ساخت.

اما سیاست در خاورمیانه جدید پیچیده تر از گذشته خواهد بود و نه تنها تعداد و جهت گیریهای بازیگران رسمی افزایش خواهد یافت و بازیگران غیر رسمی همچون رسانه ها و ابزارهای ارتباطی جدید نسبت به گذشته نقش بسیار فعال تر و گسترده تری را بازی خواهند کرد، بلکه تعریف کشورهای منطقه از مفاهیمی چون توسعه، دوستی، دشمنی، رابطه کشورهای منطقه با یکدیگر و نیز رابطه آن ها با قدرت های پیرامون خود همانند ترکیه و ایران نیز دست خوش تحولات اساسی می‌شود. رابطه با رژیم صهیونیستی نیز دگرگونی بنیادی را تجربه خواهد کرد. این رژیم که در گذشته با بهره برداری از ضعف دیکتاتوری های عربی آرمان های مردم منطقه را به بازی گرفته بود، اکنون در بدترین شرایط حیات خود به سر می‌برد و خود را بزرگترین بازنده میدان می‌بیند.

حکومت های انتخابی آتی احتمالا لحن تندتری را در قبال اسرائیل به کار می‌گیرند اما این تندی به مفهوم رسیدن به مرحله درگیری نظامی نخواهد بود، چرا که حمایت های همه جانبه غرب از اسرائیل و سیاست حفظ دست برتر این رژیم ادامه خواهد یافت. ضمن اینکه در یک نظام انتخاباتی نوپا با احزاب و گرایش های متعدد که در عین حال هیچ گونه آشنایی و تجربه‌ای در زمینه کار جمعی و نوع تعاملات آن ندارند، رسیدن به اجماع در مورد موضوع مهمی چون جنگ بسیار دشوار است. اما تقابل با اسرائیل شکل های جدیدتری به خود می‌گیرد و توافق اخیر فتح و حماس آغازی بر تحولات آتی منطقه است.

 

در مجموع باید اعتراف کرد کمترین تاثیر تحولات اخیر آن بود که مردم به قدرت واقعی خود برای تغییر مسیر تاریخ پی بردند

 

حکومت های جدید عربی حتی می‌توانند از لحاظ مفهومی دموکراسی ادعایی رژیم صهیونیستی را به چالش کشیده و اهرم های فشار بیشتری برای احیای حقوق فلسطینی ها که بر اساس معیارهای یک جامعه دموکراتیک نیز از حقوق اولیه خود محروم هستند، ایجاد کنند. از این‌رو تجدید نظر غرب در مفهوم دموکراسی نیز یکی از وقایع پیش رو خواهد بود. این احتمال زمانی قوت می‌گیرد که بن بست ها و تنگناهای غرب در روند انتخاباتی کشورهای عربی و احتمال روی کار آمدن گرایش های مخالف را مورد توجه قرار دهیم. الجزایر و فلسطین نمونه های روشنی از تزلزل مفهوم دموکراسی در گذشته‌اند.

از طرف دیگر حتی معتقدین به بهبود رابطه کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی، تنها احتمال وقوع جنگ را رد می‌کنند و از سایر جنبه های ادامه تقابل غافل هستند. این عده معتقدند روی کار آمدن حکومت های انتخابی موجب افزایش عقلانیت و در نتیجه رابطه بهتر با اسرائیل می‌شود. به گفته آن ها مردم این کشورها در یک رژیم دموکراتیک خواهان زندگی بهتر با استانداردهای بالاتر و حقوق شهروندی بیشتر خواهند بود و بنابر این به فکر جنگ با اسرائیل نخواهند افتاد. رفاه موجب افزایش منفعت مردم در یک اقتصاد با ثبات شده و این امر به نوبه خود سبب می‌شود مردم خواهان سازش برای حفظ ثبات و در نتیجه رفاه باشند.[۶] همان‌گونه که پیداست در این گونه تحلیل‌ها عدم بروز جنگ به‌مثابه برقراری روابط دوستانه تلقی شده است.

در مجموع باید اعتراف کرد کمترین تاثیر تحولات اخیر آن بود که مردم به قدرت واقعی خود برای تغییر مسیر تاریخ پی بردند. آن ها نشان دادند که مردم عادی تنها نیروی قادر به ایجاد تحول در سرنوشت خود هستند. اگر چه تجربه های قبلی این جوامع بر نگرانی نسبت به ادامه روند تاریخی گذشته دامن می‌زند، اما تنها راه جلوگیری از این تکرار، افزایش آگاهی های عمومی، تکیه بر ریشه های مذهبی و سنتی جامعه، تشخیص صحیح منافع، مقاومت در برابر الگوهای تحمیلی و اصرار بر ایجاد الگویی مناسب با ویژگی های جامعه خود، گسترش ارتباطات منطقه ای و اسلامی، حضور مستمر و هوشیارانه مردم در صحنه و پافشاری بر خواست خود است. همان طور که ذکر آن رفت، نقش الهام بخش جمهوری اسلامی ایران در تحولات منطقه نیز کاملا مشهود بوده و اصرار مایوسانه و مستمر غربی ها برای انکار این واقعیت مهم ترین دلیل این مدعاست.[۷] در مراحل آتی نیز این نقش می‌تواند ابعاد جدیدتری به‌خود بگیرد.

مردم عرب سال ها از حق حاکمیت، آزادی، غرور ملی و ورود در سیاست محروم شده بودند. اکنون زمان جبران است. این ترجمه عینی همان وعده الهی است که فرمود: ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.

 


[۱] . در این زمینه مطالب مختلفی به رشته تحریر درآمده از جمله: نصار، عبدالله. “میراث بزرگی ازفساد که رژیم سابق بجا گذارده” روزنامه الجمهوریه( مصر) ۷ می ۲۰۱۱

[۲] . رایس وزیر خارجه سابق امریکا در سال ۲۰۰۵ در مصاحبه با روزنامه واشنگتن پست اصطلاح creative chaos را برای ایجاد تغییر در خاورمیانه بکار برد که اکنون در برخی محافل عربی به آن استناد میشود.

[۳] . لندلر، مارک. ” اوباما درپی آغازی مجدد در جهان عرب است”، روزنامه نیویورک تایمز، ۱۱ می ۲۰۱۱ .

[۴] . رسانه های مختلف عربی این نگرانی را منعکس کرده‌اند از جمله : الدلیمی، ایاد.  ” چه کسی انقلابهای عربی را هدایت می‌کند؟” ، روزنامه العرب (قطر)، ۲۶ مارس ۲۰۱۱٫

[۵] . اتحادیه اروپا در بیانیه خود در تاریخ ۱۱ بهمن ۱۳۸۹ خواستار انتقال منظم قدرت در مصر شد. همچنین آنگلا مرکل در جریان کنفرانس امنیتی مونیخ، وزرای خارجه انگلیس و امریکا و حتی اوباما نیز در مقاطع مختلف از انتقال منظم قدرت سخن به میان آورده اند.

[۶] . الکفایی، حامد. “جهان عرب دموکراتیک از صلح با اسرائیل استقبال می‌کند”، دیلی استار، ۱۶ می ۲۰۱۱٫

[۷] . در این زمینه اظهار نظرها و مقالات متعددی را شاهد هستیم از جمله اظهارات اخیر اوباما و نیز مقاله: تیسدل، سیمون.  “بهار عربی، ایران را منزوی کرده است” روزنامه گاردین، ۱۷ می ۲۰۱۱ .

 

 

 * کارشناس مسائل سیاسی

 

 

به اشتراک بگذارید
  • Add to favorites
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • email
  • RSS
  • PDF
  • Print

مطالب مرتبط

......................................................................................................................................................................................................................................................


اگر این مطلب را می پسندید بر روی 1+ کلیک کنید :