
پرونده ویژه نقد خصوصی سازی
زحمت کش، حق گو/ بدون شک نقطه شروع تحولات اساسی اقتصاد کشور در دهه اخیر، ابلاغ سیاستهای کلی اصل ۴۴ توسط مقام معظم رهبری میباشد. اکنون که قریب به شش سال از ابلاغ این سیاستها میگذرد، دفتر پژوهش روزنامه خراسان در شانزدهمین نشست هم اندیشی خود که در محل مجلس شورای اسلامی برگزار نموده اقدام به نقدو بررسی اقدامات انجام شده با حضور مسئولین و صاحبنظران کرده است. آنچه در پی میآید، اظهارنظرهای آقایان فولادگر و قوامی به ترتیب رئیس و سخنگوی کمیسیون ویژه نظارت بر اصل ۴۴ مجلس شورای اسلامی، لاهوتی و خباز به ترتیب عضو کمیسیونهای عمران و اقتصادی مجلس شورای اسلامی، حیدرزاده حسابرس کل اصل ۴۴ دیوان محاسبات کشور، شقاقی شهری عضو کمیسیون نظارت مجمع تشخیص مصلحت نظام میباشد که به رویت خوانندگان محترم میرسد. لازم به ذکراست نماینده سازمان خصوصی سازی علی رغم پیگیریهای فراوان حاضربه شرکت درجلسه هماندیشی وحتی پاسخ به سئوالات کتبی ماهم نشد.
به طور خلاصه ارزیابی خود را از فرآیند خصوصیسازی به خصوص بعد از ابلاغ سیاستهای کلی اصل ۴۴ بفرمایید و عوامل و قراین موفقیت یا شکست آن را بیان نمایید.
فولادگر: در خصوص سیاستهای اصل ۴۴، ابلاغ سیاستها را از سال ۸۴ و ۸۵ داریم که پس از آن یک سری اقدامات اولیه در دستگاههای اجرایی شروع شد. منتهی بعد از اظهار گلایه رهبری انقلاب در سال ۸۵ در جلسهای که با دستاندرکاران اقتصادی کشور اعم از دولت و مجلس و بخشهای دیگر داشتند، در دولت ستاد اصل ۴۴ تشکیل و فعال شد (وزارت اقتصاد محور این کار در دولت شد). مجلس هفتم نیز کمیسیون ویژهای را برای این کار انتخاب و طرحی را با همکاری مرکز پژوهشهای مجلس آماده کرد. به دولت هم پیشنهاد داده شد تا لایحهای تنظیم کند، دولت هم لایحهای تنظیم کرد و نهایتا مبنا، لایحه دولت قرار گرفت و بعد از اصلاحاتی که مجمع تشخیص روی آن انجام داد، تبدیل به قانون اجرای اصل ۴۴ شد که در سال ۸۷ ابلاغ گردید. اگر بعد اجرا را به سه قسمت واگذاریها، (زمینهسازی برای) سرمایهگذاریها و عدم انجام اقدامات مغایر با (سیاستها و قانون ) تقسیمبندی بکنیم، در بخش واگذاریها با در نظر گرفتن سال پایان واگذاریها (۹۳ یا ۹۴- ۹۳ به لحاظ قانونی و ۹۴ به لحاظ سال پایان برنامه پنجم) حجم و سرعت عملیات خوب بوده است. زیرا تاکنون بیش از نیمی از واگذاریهایی که میبایست، صورت گرفته است. یعنی از مجموع برآورد اولیه که ۱۵۰ هزار میلیارد تومان هست یا ۱۵۰ میلیارد دلار (به قیمت دلار زمان ابلاغ قانون)، تاکنون طبق آخرین گزارش سازمان خصوصیسازی، بیش از ۸۳ هزار میلیارد تومان آن بدست آمده است که حدود سه هزار میلیارد آن قبل از ابلاغ سیاستها و ۸۰ هزار میلیارد در دوره این دولت بوده است.
حال اولین سوال این است که این حجم از واگذاریها آیا در جهت تحقق اهداف بوده است یا نه؟ طبق گزارش کمیسیون ویژه نظارت و پیگیری اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی و نیز گزارش عملکرد ۸۸، تاکنون دو هدف هنوز در بحث واگذاری ها محقق نشده است:
۱-کاهش تصدیگری دولت در موارد غیرضروری اقتصاد: یعنی شرکتهای واگذارشده هنوز با مدیریت دولتی اداره میشوند. علت نیز نوع سهامهای واگذار شده است که یا عمده آن سهام عدالت است و یا به صورت موسسات عمومی غیردولتی و رد دیون عرضه شدهاست. در سهام عدالت مدیریت هنوز دست دولت است؛ (زیرا نهایتا نه به مردم منتقل شده است و نه در بورس عرضه شده است) موسسات عمومی غیردولتی هم هنوز به نحوی با دولت هماهنگ هستند یا در دست دولت میباشند. که مهمترین آن هم شستا است که مثل تامین اجتماعی با دولت هماهنگ است. بنابراین در بنگاههای واگذار شده هنوز تصدی دولت کاهش نیافته است.
۲- واگذاری حداکثر ۱۳٫۵درصد واگذاریها به بخش خصوصی حقیقی (مطابق گزارش چالشهای خصوصیسازی کمیسیون اصل ۴۴): که سازمان بازرسی حتی این عدد را در حدود ۶-۵ درصد میداند. علت این اختلاف آمار هم این است که ما شرکتهای خصوصی را بررسی دقیقتر نکردهایم که از بین این شرکتها چند درصد واقعا خصوصی است. یعنی برخی از این شرکتها، خودشان وابسته به همان موسسات عمومی غیردولتی هستند. نیز همان طوری که در گزارش چالش های اصل ۴۴ هم بدان اشاره شده است، سه چهارم واگذاری ها در قالب بورس بلوکی است که ۷۵درصد آن نیز به موسسات عمومی است. این آمارها به اضافه آمار سهام عدالت و رد دیون، جمعا رقم ۵/۸۶ درصد را نشان میدهد که بیانگر ۵/۱۳ درصد واگذاری به بخش خصوصی واقعی است.
محور بعدی زمینهسازی برای سرمایهگذاری است. تنها بخشی از اصل ۴۴ واگذاری است که به اتمام میرسد. بیشترین سخن سیاستهای اصل ۴۴ این است که ما زمینه حضور بخش غیردولتی در اقتصاد را فراهم کنیم. این سیاستها برای بخش تعاون ۲۵ درصد سهم قائل شده است. دولت سهمش را در ۲۰ درصد می بایست متوقف کند. ۵۵ درصد دیگر آن هم بایستی در اختیار بخش خصوصی باشد. موسسات عمومی غیردولتی هم آن موقع که قانون اساسی نوشته شده و تقسیمبندی سهم بخشهای اقتصادی صورت گرفته، مطرح نبوده است؛ در صورتیکه الان دارای نقش در اقتصاد شدهاند. حال سوال اینجاست که ما برای حضور بخش خصوصی و غیردولتی در اقتصاد چقدر زمینهسازی کردهایم؟ اینها به مقرراتزدایی، رفع موانع کسب و کار (که البته اخیرا در دستور کار مجلس قرار گرفته است) و رفع تبعیض و توانمندسازی بخش خصوصی و تعاونی بر میگردد. در این حوزه، عملکرد دولت ضعیفتر بوده است.
آخرین سوال هم این است که آیا اقدامات مغایری انجام شده است یا خیر؟ یعنی ما که میخواهیم واگذاری را انجام بدهیم، زمینه را برای سرمایهگذاری فراهم کنیم آیا اقداماتی مغایر با سیاست ها انجام دادهایم یا نه؟ به عبارت دیگر آیا دولت تصدیگریاش افزایش یافته یا نه؟ آیا لوایحی را به مجلس آورده است که اختیاراتش را اضافه کند یا نه؟ آیا در ادغام وزارتخانهها، در برنامه پنجم و بودجهها سیاستهای اصل ۴۴ را پیگیری میکنیم یا نه؟
در مجموع میتوان گفت سیاستها، ساختارها، آییننامهها، مقررات و بسترهای اجرایی سیاستهای اصل ۴۴ فراهم شدهاند. واگذاریهای خوبی هم شروع شده است. سازمان خصوصیسازی و وزارت اقتصاد هم در این زمینه فعال بودهاند. ستاد اجرایی دولت (وزارت اقتصاد و دارایی) انصافا به این کار معتقدند. اما ما هنوز به اهداف نرسیدهایم. یعنی اینکه کاهش تصدیگری و افزایش حضور بخش غیردولتی در اقتصاد هنوز محقق نشده است.
لاهوتی: اگر ما واگذاری را به دست بخش خصوصی واقعی بدهیم نتیجهاش این است که نگاه بخش خصوصی در این شرکتها حاکم میشود، هزینهها کاهش و تولید افزایش مییابد. الان باید ببینیم در واگذاریها این اتفاق افتاده است یا نه؟ من به بخش سهام عدالت در واگذاریها اشاره میکنم. الان حدود نیمی از واگذاری ها در قالب سهام عدالت صورت گرفته است. در حالی که خود سهامداران اطلاع ندارند سهامشان متعلق به کدام شرکت است. هیچ نقشی در اداره مجمع عمومی شرکت ها ندارند. بنابراین رسما واگذاری به بخش خصوصی صورت گرفته است ولی عملا همان شرکتی که قبلا با همان تفکر دولتی اداره می شود هم اکنون هم با همان تفکر اداره می شود. چه بسا اکنون وضعیت نامناسب تر شده است چرا که قبلا برخی ملاحظات در تصدی گری دولت وجود داشت اما الان با خصوصی شدن شرکت، سهامداران هیچ نقشی در اداره شرکت ها ندارند. در حال حاضر حدود نیمی از واگذاریها در قالب سهام عدالت انجام شده است. بعد از واگذاری سهام عدالت، سود سهام این شرکتها به حساب شرکتهای تعاونی استانی واریز شد و آنها هم به حساب شرکتهای شهرستانی واریز نمودند. لذا تشکیلاتی در استانها و شهرستانها به وجود آمده، اما عملا هیچ اتفاقی نیفتاده است.
(با این شرایط)، حدود ۴۰۰ شرکت دولتی دیگر داریم که واگذار نشده است که از این رقم، ۲۶ شرکت سودده هستند و بقیه شرکتها زیاده ده میباشند. پس اگر قرار باشد این شرکتها را هم به طرق مختلف واگذار بکنیم اما اهداف و تفکر بخش خصوصی را در آنها پیاده نکنیم، مطمئنا در ظاهر، واگذاری طبق اصل ۴۴ انجام می شود اما در عمل اتفاقی نمیافتد.
حیدرزاده: اکنون۳ سال از تصویب قانون اجرای سیاستهای کلی اصل ۴۴ (۲۵/۳/۸۷) میگذرد. از سال ۶۸ خصوصیسازی در کشور شروع شد. از سال ۸۰ با ایجاد سازمان خصوصیسازی، واگذاریها در کشور متمرکز شد با شروع برنامه سوم و در برنامه چهارم، واگذاریها به نوعی هدفمند شدند ولی با تصویب قانون اجرای سیاستهای کلی در واقع هدفگرا شد و محور، محور قانون شد. باید توجه داشت تمام سیاستهای کلی اصل ۴۴، خصوصیسازی نیست. تمام خصوصیسازی هم واگذاری شرکتها نیست.
آنچه که از قبل و یا حتی بعد از ابلاغ سیاستهای کلی اصل ۴۴ اتفاق افتاده است، صرفا واگذاری سهام دولت به شرکتهای دولتی و غیردولتی است. یعنی به غیر از بحث عرضه، نه به تقاضا توجه شده است نه اینکه عرضه به شکل کامل و با توجه به سایر روشهای ممکن واگذاری صورت گرفته؛ و صرفا فروش سهام شرکتهای دولت بوده است.ما در قانون بودجه ۹۰ که سال اول اجرای برنامه پنجم توسعه است، ۳۵۳شرکت از این شرکتها را هنوز داریم که به تکلیف قانونیشان عمل نشده است.
از سوی دیگر ۴۵ شرکت گروه دو نیز امسال باید واگذار شوند. دولت و قانون میخواهد این واگذاریها صورت بگیرد. اما آیا در مقابل این حجم عرضه، تقاضایی نیز وجود دارد یا خیر؟ ما که نمیتوانیم به بخش خصوصی و مردم تکلیف کنیم که این شرکتها را بخرند. به عنوان نمونه گزارشات دیوان محاسبات نشان میدهد که حدود نیمی از آگهیهای عرضه سهام تا کنون، بدون حتی یک مشتری بوده است!
لاهوتی: این مطلب بیانگر عدم سرعت خوب واگذاریها با توجه به موانع موجود است که ایشان اشاره کردند. چرا که خیلی از شرکتها هستند که مشتری برای آنها وجود ندارد. بهعنوان مثال شرکت هواپیمایی هما بر اساس قانون برنامه چهارم در راستای واگذاریها میبایست واگذار میشد. در صورتیکه اگر الان این شرکت را آگهی بکنند، با شرایط حاضر، کسی حاضر به خرید آن نیست. مثلا اگر کسی بخواهد شرکت هواپیمایی هما را بخرد، باید ناوگانش را با توجه به فرسوده بودن آن نو بکند. وقتی که متوسط عمر هواپیماهای ما ۵/۲۲ سال است میبایست این هواپیماها زمینگیر شوند. ما حساب کردیم در کل کشور جمعا ۲۱۵ فروند هواپیما داریم که در ۴ الی ۵ سال آینده میبایست ۱۵۰ فروند از آنها زمینگیر شوند. این کار هزینهبر است. از آن طرف کسی که می آید این شرکتها را بخرد، باید با حمایت از او از صندوق توسعه ملی پشتوانه لازم را برای او ایجاد نماییم، الان در بحث سرمایهگذاریها در راستای اصل ۴۴، صندوق توسعه ملی (که قبلا ۹۱ درصد پول آنرا دولت و فقط ۹ درصد آن را بخش خصوصی استفاده میکرد ولی الان صد در صد پول آنرا بخش خصوصی استفاده میکند) راه را واقعا باز کرده است. این چنین مواردی نیز تاکنون در عدم واگذاری شرکتها مطابق برنامه زمانبندی موثر بوده که سبب شده است بخشی از این شرکتها به فروش نرود.
همچنین مجلس هم سال گذشته در قانون بودجه موادی را آورد که دولت متاسفانه از این قانون، خوب استفاده نکرد. و هم اینکه در قانون بودجه امسال آورده شد. هدف ما هم این بود که شرایط را برای واگذاری ها سهل کنیم. ما در بودجه سال گذشته ۵ هزار میلیارد تومان برای شرکتهایی که تمایل دارند در قبال دریافت سهام شرکتهای دولتی قابل واگذاری، پول پرداخت نکنند بلکه کار انجام دهند در نظر گرفتیم. مثلا از این ۵ هزار میلیارد تومان، ۱۵۰۰ میلیارد تومان را به بخش حمل و نقل اختصاص داده بودیم. بعد این را موکول کرده بودیم به اینکه وزارت اقتصاد به انضمام معاونت راهبردی ریاست جمهوری، دستورالعملی را برای این کار آماده بکند. سازمان خصوصیسازی در این زمینه اقدامات مربوط به خودش را انجام داد اما وزارتخانه ها از این فرصت استفاده نکردند. چرا که هم واگذاری صورت می گرفت در قبال انجام یک پروژه، و هم پول واگذاری به حساب وزارتخانه مرتبط، واریز میشد. علت آن هم این بود که کار نویی بود و وزارتخانه ها تمرین این کار را نداشتند، موفق نشدند. موفق ترین آنها وزارت نیرو بود که بخش زیادی از این کار را طی کرد اما باز موفق نشد این بودجه را جذب بکند.
حیدرزاده: البته در خصوص مطلبی که آقای لاهوتی درباره اضافهکردن بندهایی در قانون برای تسهیل واگذاریها فرمودند، باید گفت به من کارمند دولت اگر سهام بدهند، به دردم نمی خورد. همچنین پیمانکار اگر طلبکار هست، خودش به دیگران بدهکار است. ما اگر به پیمانکار به فرض سهام هم بدهیم، او بایستی سهام را بفروشد تا هزینههایش را تامین کند. پیمانکار که از جیب خودش طرح عمرانی را اجرا نمیکند تا بعد بابت آن اگر پول یا سهمی گرفت، پسانداز کند. این محل تامین هزینههایش است. یعنی رقم ۵ هزار میلیارد ریال در سال ۸۹ که عملکردش صفر بود، شد ۸۰۰۰ میلیارد ریال. در لایحه هم ۷ هزار میلیارد ریال بود وجود این تفکر در واگذاریها نیز یک مساله دیگر میباشد.
مورد دیگر این است که شما در نظر بگیرید برای حضور در بازیهای المپیک، حد نصابهایی را تعیین میکنند و لازمه ورود به المپیک، کسب آن حد نصابها توسط ورزشکاران است. عرض بنده این است که دولت تلاش میکند، اما چون در زمین ناهموار از نظر اوضاع و احوال اقتصادی فعالیت میکند، آن تلاشها به آن حد نصابها و استانداردها نزدیک نمیشود.
نمونه آن هم فرآیندی است که واگذاری مخابرات طی کرد. ۸ میلیارد دلار قیمت آن بود. آن فرآیند برای شرکتهایی که اردیبهشت ماه امسال آگهی شدند نیز پیاده شد. ۱۰۰ شرکت دولتی در شرکت ویتانا به قیمت هر یک ۱۰ هزار تومان عرضه شد اما مشتری نداشتند. سپرده شرکت در این مزایده برای خیلی از این شرکتها هم حدود ۳۰۰ تومان تعیین شده است! یعنی اگر فردی قیمتی بدهد که بعدا بفهمد قیمتی که داده، بالا بوده است و نخواهد معامله را ادامه دهد، هزینه آن برای او تنها سیصد تومان خواهد بود. این اصلا با مفهوم سپرده شرکت در مزایده که به معنی حفظ و جلوگیری از تضییع حقوق دولت است، منافات دارد. جالب است که آگهی یکی از این شرکتها بیش از ۲۵ میلیون تومان هزینه داشته است. آیا صرفا انجام تکلیف مهم است یا اهدافی هم باید مدنظر باشد؟؛ که شرکت ده هزار تومانی را که حداکثر بگوییم ۱۰ الی ۲۰ برابر فروخته میشود، باید ۲۵ میلیون تومان هزینه آگهی داشته باشد؟! همچنین یک هفته قبل و بعد از آن، به ترتیب یک و شش شرکت آگهی شدهاند اما مشتری نداشتهاند. در خصوص این شرکتها این اقدام میتوانست صورت بگیرد که همگی یکجا آگهی شوند. آیا وظیفه ما تنها آگهیکردن و فروختن است؟ یا اینکه بایستی تدبیری برای بازاریابی آنها نیز داشته باشیم، شرایط بازار، عمق بازار را بسنجیم؟ یا لااقل شرکتهای همگن را آگهی کنیم. چرا هر هفته یک آگهی منتشر میکنیم؟ و آنهم انتشار آگهیهای متفاوت؟! در یک سری آگهی کنیم که لااقل هزینههای آنها کم شود.
سازمان خصوصیسازی معتقد است که یک سازمان وظیفهای است و سهام را بایستی بفروشد. در صورتی که بایستی مطالعه روی بازار برای زمان و چگونگی فروش سهام داشته باشد و به غیر از فروش مستقیم سهام، سایر روشهای واگذاری را هم به نوعی بایستی در نظر بگیرد.
دو راهکار داریم: اول اینکه حداکثر استفاده را از ظرفیتهای این قانون بکنیم که این کار انجام نشده است. دوم اگر موادی از این قانون نیاز به اصلاح دارد یا اصلا در این قانون خلاء قانونی وجود دارد، هم بایستی رفع شود که اتفاقا از پارسال کمیسیون اصل ۴۴ مجلس به دنبال تشکیل کار گروهی است برای اصلاح این قانون. اما بعد از اصلاح این قانون، بهرهبرداری حداکثر از آن به متصدیان امر خصوصیسازی بر میگردد.
خباز: گزارشهایی که تا به حال کمیسیون اصل ۴۴ به صحن علنی مجلس داده است همگی مملو از دغدغههایی است مبنی بر اینکه دستگاههای اجرایی، خودشان مانع واگذاریها هستند. بنابراین در درجه اول کارگزاران ما باور ندارند که تصدیگری اگر به دست بخش خصوصی بیفتد، بخش خصوصی به مراتب بهتر از دولتیها عمل می کند.
موضوع دوم این است که هنوز برای دولت جا نیفتاده است که حاکمیت و وزرا و کارگزاران نظام باید در درجه اول حکومت، برنامهریزی و نظارت کنند لذا این را بد میدانند که دور و برشان خلوت بشود. به همین خاطر بعد از این همه سال تابه حال سهم بخش خصوصی، حداکثر ۱۷ درصد بوده است.
موضوع بعدی این است که دستگاههای نظارتی وظیفه خودشان را درست انجام نمیدهند. چه مجلس شورای اسلامی، چه سازمان بازرسی کل کشور، چه دیوان محاسبات، اینها بطور دقیق مواخذه نمیکنند و در صورت دیدن نواقص، درصدد جدی رفع عیب برنیامدهاند.
گاهی اوقات وقتی برخی مسئولین را به کمیسیون احضار میکنیم عنوان میکنند قانون عیب دارد و علیرغم اعلام آمادگی مجلس برای بررسی و تصویب سریع لوایح دولت، تاکنون هیچ کس لایحه قانون اصلاحی برای قانون اصل ۴۴ ارائه نکرده است.
تجربه آلمان غربی در خصوصیسازی نشان میدهد برخی شرکتها را حتی رایگان به بخش خصوصی واگذار میکردند بلکه پولی هم به همراه شرکت پرداخت میکردند منتهی با چند شرط:
۱-نباید تغییر کاربری صورت بگیرد.
۲- تولید واحد نباید کاهش پیدا کند بلکه سالی ۵ درصد بایستی اضافه شود.
۳-کارگران و اشتغال نبایستی کم شود و سالانه چند درصد بایستی افزایش یابد.
۴-پرداخت مالیات واحد سال به سال بایستی افزایش پیدا کند.
طبیعی است با چنین شرایطی اگر انسان توانمند و کارآفرینی برای مدیریت این واحدها پیدا شد بایستی این واحدها را تحویل او داد. بنابراین پولی را که اول از فرد میخواهند بگیرند، در مالیات ها از او اخذ میکنند.
مهمتر از همه اینکه وقتی واگذار کردند باید مدیریت واحد را هم به خریدار واگذار کنند. ما میخواهیم مدیریت را کماکان در دست خود نگه داریم. در قانون آمده است که مدیریت با بخش خصوصی است. کدام سرمایهگذار عاقلی سرمایهگذاری میکند تا کارخانه به او واگذار شود و در آخر، هیئت مدیره توسط دولت تعیین شود.
آقای حیدرزاده مثالی زدند در مورد شرکت هایی که با قیمت خیلی پایین مثلا ده هزار تومان هیچ مشتری نداشتهاند. یعنی ما در مقایسه با موردی که فرمودید، شروط گفته شده را هم برای خریداران تعیین نکردهایم، پس چرا بخش خصوصی از واگذاریها استقبال نمیکند؟
خباز: علت این است که ما شرکتهای سودده را واگذار نمیکنیم. لذا خریدار مابقی شرکتها با خودش حساب میکند که اگر این شرکت را بردارد، آنقدر گرفتاری دارد که نمی ارزد. در همان شرکت ارزان قیمت اگر بخش خصوصی اطمینان پیدا کند که دولت نمیخواهد آن شرکت را به گردن بخش خصوصی بیندازد و بدینوسیله مشکل برایش درست کند، به او تعهد بدهد که در کاهش زیان و توانمندسازی به او کمک میکند، بیشتر استقبال میکند.
شقاقی: در ارتباط با بررسی وضعیت پیادهسازی سیاستها و قانون اصل ۴۴، ما ابتدا بایستی به دنبال هدفها باشیم تا فرآیندها و روندها و ….
در سیاستهای کلی اصل ۴۴ هشت هدف مهم مطرح بوده است: شتاب بخشیدن به رشد اقتصاد، گسترش مالکیت عمومی، ارتقاء کارایی و بهره وری، افزایش رقابتپذیری، افزایش سهم بخشهای خصوصی و تعاونی، کاستن از بار مالیاتی و مدیریتی دولت، افزایش اشتغال، بهبود سطح درآمد عمومی و رفاه جامعه. ۴ بند سیاستهای کلی به جز بند ج در مرحله اول در تاریخ ۱/۳/۸۴ از سوی مقام معظم رهبری ابلاغ شد. بند ج سیاست ها، هم ۱۲ تیر ۸۵٫ قانون هم در تاریخ ۲۵ خرداد ۸۷ ،۵ سال بعد از ابلاغ سیاستها به تصویب رسید. سئوال اصلی من این است که آیا این ۸ هدف سیاستها بر اساس شاخصها چه میزان محقق شده است؟ اگر محقق نشده است یک قسمتی از فرآیندها ایراد دارد.
به نظر من اولین و مهمترین شاخص این است که سهم بهینه بخشها را مشخص کنیم. ما سه بخش خصوصی، تعاونی و دولت را داریم. مثلا سهم بخش تعاونی، تا (آخر برنامه پنجم) ۲۵ درصد در نظر گرفته شده است. بعد بخش خصوصی را مشخص کنیم و دولت را هم مشخص کنیم و سپس ببینیم آیا این سهمها محقق شده است یا خیر؟ در ارتباط با سهم بخش تعاون، آخرین گزارشی که من در این رابطه شنیدم، (که آمارها متفاوت است و یکی از مشکلات ما هم این است) بیانگر سهم ۶ الی ۹ درصدی این بخش از اقتصاد ملی بوده است. در صورتیکه این آماری است که خود نهادهای مرتبط ارائه کردهاند و طبق پیشنهاد ما آمار تحقق اهداف نباید توسط مجموعههایی که در راستای آن اهداف حرکت می کنند ارائه شود، بلکه نهادهای موازی میبایست این کار را انجام بدهند.
موضوع دیگر بحث تمرکز و انحصار است. یکی از اهداف ما در این سیاستها، انحصارزدایی بودهاست. حدود ۹۰، ۱۰۰ شاخصهایی را وزارت اقتصاد آماده کرد و در گزارشی تحت عنوان شاخصها ارائه داد. به نظر من در این حوزه به دنبال شاخصهای زیاد نبایستی باشیم. با ۴، ۵ شاخص می توان میزان تحقق این هدف را سنجید. مثل شاخص رقابت، انحصار و سهم بهینه اقتصاد. شاخصهای وزارت اقتصاد میتوانند شاخصهای کنترلی باشند. شاخصهای اصلی را از کنترلی جدا کنیم و شاخصهای کنترلی را ذیل آنها تعریف کنیم چون هدف، تحقق شاخصهای اصلی است.
بحث بعدی این است که در سیاستهای کلی ابلاغی، عمدتا تمام توجه در کشور روی بند ج بوده است. در صورتی که دو بند مهمتر از بند ج وجود دارد. یعنی بند الف و ب سیاست ها. بند ب که به نظر من اصلا محقق نشده است یعنی در بخش تعاون نسبت به قبل و بعد از ابلاغ سیاستها، شاهد تفاوت چندانی نیستیم. در بند الف هم به نظر من باید شاخص بیانگر کاهش بار مدیریتی و مالی تهیه شود و بر اساس آن سنجیده شود که بعد از گذشت ۵ سال از ابلاغ سیاستهای کلی اصل ۴۴، چقدر از حجم و فعالیتهای دولت کاسته شده است. چقدر بار مالی دولت یا تصدی های دولت پایین آمده است. نکند ما مدام به دنبال بند ج باشیم بعد از سوی دیگر ببینیم دولت همچنان در حال بزرگترشدن است و ما همینطور مشغول واگذاری هستیم! اینها اهم مواردی است که مطرح است و بحثهای دیگر هم هست مانند اینکه ما بایستی مقرراتزدایی می کردهایم، حجم مقررات زائد را کاهش میدادهایم که به دنبال آن نرفتهایم.
طبق آمار سازمان بازرسی، از سال ۸۴ تا ۳۱/۶/۸۹، سهم بخش خصوصی حقیقی از واگذاریها (که طبق تعریف این سازمان، وجود مالکیت توام با مدیریت بخش خصوصی در یک شرکت میباشد)، ۵/۵ درصد بوده است که به ۲۰ نفر صورت گرفته است. همچنین طبق آمار این سازمان، در روند واگذاریها بخشی به نام بخش خصوصی غیرحقیقی (که طبق تعریف این سازمان به شرکتهای با مالکیت بخش خصوصی و لیکن مدیریت با بخش دولتی یا تحت نفوذ دولت اطلاق میشود) شامل شبهدولتیها، رد دیون، سهام عدالت و …، ایجاد شده است که سهم این بخش، از واگذاریها ۷/۸۶ درصد بوده است. سهم موسسات عمومی غیردولتی ۸/۷ درصد و سهم بخش تعاونی خالص (غیر از سهام عدالت) نیز صفر درصد بوده است.
به عنوان یک مسئول نهاد نظارتی بفرمائید با عنایت به خطر انحصار شبه دولتی که عنوان شد، بخش شبه دولتی و غیردولتی چقدر واقعا میتوانند در این واگذاریها سهیم باشند و در این واگذاریها دخالت کنند و چگونه نظارتی بر این مقوله وجود دارد که ما به انحصار شبه دولتی مبتلا نشویم؟
قوامی: در بخش خصوصیسازی، من هم معتقدم هدف بسیار مهم است. اینکه ما به دنبال چه چیزی هستیم؟ ما شرکت های زیاندهی داشتیم که وبال گردن دولت بودند. یعنی ما ردیفی در بودجه دولت داشتیم به عنوان زیان جبران شرکتهای دولتی. بعضی از منابع عمومی را به اینها تخصیص میدادیم و آنها دو مرتبه بودجهشان را حداکثر می کردند. چون رفتار مدیر دولتی، این است که حداکثر کننده بودجه است. این اتفاقها، منابع را هدر میداد. مشکلات زیادی ایجاد میکرد و هدفی که ما انتظار داریم از یک شرکت بخش خصوصی تحقق پیدا نمیکرد. لذا بحث خصوصیسازی مطرح شد.
در این زمینه مجموع گزارشها نشان میدهد اهداف محقق نشده است و این خطری است که این قانون مهم را تهدید میکند. نکته دیگر این است که ما در بحث واگذاریها ذهنمان را به این سمت نبریم که یک سری شرکتهای حقوقی و اشخاص حقوقی حتما در خصوصیسازی نقش ایفا بکنند. در هیچ جای دنیا بخش خصوصی حقیقی و حقوقی قادر نیست این همه واگذاری به آنها انجام بشود. حتما یک سری نهادهایی مورد نیازهستند تا به اینها کمک کنند. مانند بانکها، بیمه ها و موسساتی که ما امروز به نوعی به نام شبهدولتی می شناسیم. برای همین حتما بخش خصوصی میبایست با این نهادهای پولی، مالی و بانکی مکمل شوند و واگذاریها به این مجموعه انجام شود. یک مشکلی که در کشور داریم، این است که مدیریت این نهادهای پولی و مالی مانند بانکها و بیمهها، دولتی است.
شقاقی: ما ۳۰ سال است در اقتصاد، تشکل دولتی و نهاد برای دولت ایجاد کردهایم. الان میخواهیم در راستای سیاستهای کلی، اینها را واگذار کنیم. دولت بایستی حمایت کند تا نهادها و تشکلهای خصوصی شکل بگیرد. ما مفهومی را در قانون آوردهایم به نام توانمندسازی و در این راستا میبایست این نهادها و تشکلها بعد از این مدت آرام آرام به بخش خصوصی برگردد که تا به مرور بخش خصوصی توانمند شود و رها نشود. در غیر این صورت بخش خصوصی با انبوهی از مشکلات پس از واگذاری مواجه خواهد بود و به تنهایی میبایست خودش را بالا بکشد.
قوامی: این حتما بایستی شکل پیدا کند و در اصلاح قانون در مجلس میبایست به این مورد توجه شود تا اهداف این قانون مهم را بتوانیم عملیاتی کنیم. تا در نهایت شرکتهایی که الان دست دولت است رفتاری داشته باشند تا حداکثر کننده سود باشند و مفاهیمی چون بهرهوری، توجه به رشد شرکت، و به تبع آن تنوع محصول، کاهش بهای تمامشده و رفتار کارآفرینانه مدیران در این شرکتها معنی پیدا کند. اما الان وقتی وضعیت این شرکت ها را مشاهده میکنیم، میبینیم ۱۸۰ درجه تفاوت با این مفاهیم وجود دارد. این مفاهیم باید در خصوصیسازی حاکم شود تا اهداف آن تحقق پیدا کند.
طبق گفته آقای شقاقی، دولت میبایست برای پیادهسازی صحیح سیاستهای ابلاغی و قانون اصل ۴۴، نهادسازی کند. جناب آقای حیدرزاده نیز مطلبی فرمودند مبنی بر اینکه عنوان میشود سازمان خصوصیسازی، سازمانی وظیفهای است. آیا متولی مشخصی با شرح وظایف مشخص برای کل فرآیند خصوصی سازی در دولت وجود دارد یا خیر؟
حیدرزاده: خصوصی سازی یک پروسه است و نه یک پروژه تا بگوییم تماما تحت نظر یک سازمان، انجام شود. هر کدام از مراجع درگیر اگر نقش خود را درست ایفا نکنند، مشکل ایجاد میشود.
شقاقی: ما اگر فضای کسب و کار و رقابت را در نظر بگیریم، این صرفا ربطی به سازمان خصوصیسازی ندارد. کافی است فضای کسب و کار و امنیت اقتصادی ارتقا پیدا کند، در آن صورت سازمان خصوصیسازی متولی کل این فرآیند نیست شاید این فضای کسب و کار را بشود گفت به حاکمیت بر میگردد. قوه قضائیه، مقننه و مجریه هر سه نقش دارند. لذا در آن صورت خود بخش خصوصی ترغیب می شود که وارد عرصه شود و فعالیت کند.
قوامی: یک نهاد به تنهایی نمیتواند این کار را انجام بدهد. بالاخره باید یک ستون فقرات قوی شکل بگیرد تا بشود این پیکره را روی آن سوار کرد. نمیشود همه این موارد را بر دوش سازمان خصوصیسازی گذاشت. از سوی دیگر اگر به سازمان خصوصیسازی در این راستا فشار وارد شود، نتیجهاش این میشود که خیلی از این شرکتها را مجلس فشار میآورد که چرا واگذار نشده است، در گروه یک یا دو است و …، بعد سازمان خصوصیسازی در قالب رد دیون، یک سری از شرکتها را به سازمان بازنشستگی یا تامین اجتماعی واگذار میکند.
از طرفی الان به کمیت واگذاریها به نسبت کیفیت آنها خیلی بیشتر اهمیت داده می شود. نتیجه این میشود که یک سری از واگذاریها با مشکل مواجه شده است. یعنی ممکن است شرکتی که ۵۰ درصد زیان داشته است، بعد از واگذاری زیانش به ۷۰ الی ۸۰ درصد رسیده است. بهعبارتی خیلی از این شرکتها را از چاله در آوردهایم و به چاه انداختهایم.
در خصوص بحث شرکتهای شبه دولتی که ما (به عنوان مفاهیم جدید در کشور) مطرح میکنیم، در قانون اصل ۴۴، در ماده ۶ گفته شده است سهم موسسات عمومی غیردولتی (که موضوع آن ماده ۵ قانون محاسبات عمومی است)، تا ۴۰ درصد بازار کالاها و خدمات است. لذا در قانون دیده شدهاند.
حیدرزاده: سئوالی در اینجا وجود دارد که ما میگوییم میبایست ۲۰ درصد سهام شرکت دست دولت بماند، ۴۰ درصد به سهام عدالت بدهیم و ۴۰ درصد هم بابت رد دیون به موسسات عمومی داده شود. پس بخش خصوصی چه میشود؟ یعنی عددها جوری است که در اجرا میآیند از راهکار ساده استفاده میکنند. یعنی خیلی از شرکتها شرایط حضور در بورس را ندارند، آماده نشدهاند، با تصویب هیات وزیران ۴۰ درصد سهام آنها در قالب سهام عدالت داده شده است. در آن صورت هم بخش خصوصی واقعی طالب آن شرکت نمی شود. چون می بینید ۴۰ درصد سود میبایست هر سال از شرکت خارج شود و این توسعه شرکتها را زیر سوال می برد.
الزامی هم نبوده که دولت ۴۰ درصد، ۴۰ درصد را جدا در نظر بگیرد یعنی اگر ۴۰ سهم عدالت بود، این امکان وجود داشته است که رد دین صورت نگیرد و بالعکس. این ظرافتها اگر در اجرای درست قانون دیده میشد، از ظرفیتهای قانون در راستای اهداف خیلی بهتر استفاده میشد.
قوامی: البته اصلاحاتی نیز در قانون لازم است صورت بگیرد و طرحی هم در این زمینه داریم.
یکی دیگر از مسائل این است که صرفا به دنبال واگذاریهای مالکیتی هم نباید باشیم. در مواقعی لازم نیست مالکیت واگذار شود بلکه مدیریت باید واگذار شود تا به اهداف افزایش بهرهوری و رشد و .. برسیم. لذا اهداف را باید در نظر قرار بدهیم و متناسب با آن اهداف، ابزارهایی که کمک میکند راحتتر به این اهداف برسیم، آنها را استفاده کنیم و راه استفاده از اهداف را بتوانیم هموار کنیم.
در غیر اینصورت یک سری پدیدههای جدید به وجود میآید که باعث مشکلات جدیدی میشود که این مشکلات را ما نه در قانون و نه در جاهای دیگر دیدهایم.
شقاقی: یکی از مبهمترین موارد، سهام عدالت است. ظاهر موضوع بسیار خوبست. این که ما به عدهای سهام دادهایم. اما اینها نمیدانند از چه شرکتی است و از چه سهامی است و یک مستمری ایجاد شده است که سهامداران کاری به مدیریت و مالکیت هم ندارند و منتظر این هستند که سود به آنها داده شود و زیانی هم متوجه آنها نباشد. عملا ما با این بحث سهام عدالت، اصل بنگاهداری اقتصادی را زیر سئوال میبریم.
قوامی: بسیاری از این برنامهها و اهداف، با هم میتوانند متضاد باشند. یعنی ما وقتی میخواهیم گسترش مالکیت عمومی بدهیم، سهام عدالت منتشر میکنیم. آنرا هم طوری میدهیم که سهامداران فکر میکنند سود آن بایستی به ایشان پرداخت شود و آنها هم مصرف کنند. در حالی که شرکتی که جریان نقدی دارد و صورتهای مالی دارد، نهایتا سود کسب شدهاش میتواند منبع مهمی برای سرمایهگذاری آن شرکت در فرصتهایی شود که آن شرکت به دلیل کوچک بودن نتوانسته است به آن برسد. بعد ما تحت بند گسترش مالکیت عمومی، وجه نقدی به سهامدار میدهیم تا به مصارف روزمرهاش برساند. لذا چشمانداز شرکت و اندازه آنرا که میخواهیم توسعه یابد، با مخاطره مواجه میکنیم. این هم مشکلی است که ما با آن مواجهیم. لذا شرکتها در این حوزه با مشکلات جدی مواجه شده اند.
مسئله مهم دیگر این است که ما هر سال در برنامه چهارم و پنجم، بندی را گذاشتهایم که طبق آن بودجه شرکتهای دولتی، بانکها و موسسات انتفاعی وابسته به دولت بایستی کاهش پیدا کند. وقتی به آمار نگاه میکنیم میبینیم که این آمار هر سال رشد دارد. یعنی ما داریم عکس قانون خصوصیسازی عمل میکنیم. الان بودجه شرکتهای دولتی، بانکها و موسسات انتفاعی وابسته به دولت بیش از ۶۵ درصد کل بودجه سال ۹۰ دولت است. در حالی که میبایستی طی این سالها به حدود ۴۰ درصد رسیده باشد؛ این در حالی است که هیچ کنترلی هم بر بودجه شرکتهای دولتی نیست.
با توجه به اینکه بهرهوری جزو اهداف اصلی و پیایند خصوصیسازی است، در حال حاضر، فرآیند خصوصی سازی، چطور تضمین میکند که این هدف تحقق یابد؟یعنی ما اگر کل واگذاریها را هم به بخش خصوصی واقعی واگذار کنیم، تضمینی بر ارتقاء بهرهوری وجود دارد یا خیر؟
شقاقی: این به بحث روح قانون برمیگردد که مربوط به اقدامات ضد انحصار و شورای رقابت میشود. مفهوم رقابت در اقتصاد یعنی ارتقاء بهرهوری. این آمار و اطلاعاتی که هماکنون وجود دارد حاکی از این است که رقابت در اقتصاد ما حاکم نیست و انحصار در حال زیاد شدن است و انحصار یعنی حرکت در جهت خلاف بهرهوری؛ حال چه انحصار دولتی باشد، چه انحصار بخش خصوصی. حتی من اعتقاد دارم انحصار بخش خصوصی هم خودش مشکل دارد و حتی از انحصار بخش دولتی زیانبارتر است. ما سه انحصار داریم: یکی از آنها انحصار دولت است که الان تمام کارهای ما در این جهت است که انحصار دولت را بشکنیم منتهی در نتیجه آن، انحصار بخش خصوصی و یا انحصار شبهدولتیها ایجاد میشود.
انحصار خصوصی چگونه ایجاد میشود؟
شقاقی: وقتی فضای رقابتی وجود نداشته باشد، این اتفاق میافتد که یک فرد حقیقی شرکت را فقط به خاطر زمین و امکانات آن خریداری میکند و ماهیت تولید اصلا برایش موضوعیت ندارد. هماکنون طبق گزارشات به دست آمده، مشکلی که در مسیر تداوم و توسعه تولید شرکتها ایجاد شده، این است که برخی واگذاریها به اشخاص حقوقی و یا حقیقی که اهلیت لازم را برای اداره شرکتها ندارند و باعث ایجاد اختلال در روند تولید این شرکتها شدهاند، صورت گرفته است. لذا هدف حفظ اشتغال، تداوم تولید و توسعه شرکت محقق نشده و به جای آن، استفاده از زمین و امکانات شرکتها مطرح بوده است. به همین دلیل است که بحث اهلیت خریداران (اهلیت علمی، فنی و مالی) اخیرا در شورای عالی اصل ۴۴ مورد بررسی قرار گرفته است که در صورت رعایت آن، افزایش بهرهوری خود به خود اتفاق میافتد.
قوامی: در ارتباط با تحقق بهرهوری، وقتی ما یک شرکت زیانده را واگذار میکنیم، این بایستی تبدیل به یک شرکت سودده شود. یعنی اگر سوددهی داشت حتما بهرهوریاش بالا رفته، اندازه شرکت بزرگ شده، محصول جدیدی آورده و بالاخره تغییراتی ایجاد کرده که به سوددهی منجر شده است. لذا هدف محقق میشود. انجام واگذاریها به شکل صحیح ما را به آن اهداف می رساند. منتهی عمده واگذاریهای صورت گرفته تاکنون منجر به این کار نشده است. لذا هم بهرهوری پایین بوده و هم مسائل متنوع و جدید به وجود آمده است.
نکتهای هم که در این بین غفلت شده این است که دولت نباید از واگذاریها خیلی به دنبال کسب درآمد باشد و چون الان این هدف کسب درآمد پیگیری میشود و در مجلس هم ما این سهم را مدام زیاد کردهایم (یعنی اگر دولت ۵۰۰۰ میلیارد دلار آورده است، ما این سهم را دو برابر کردهایم)، اینها در واقع خودش یک چالش و مشکل است. لذا هدف خصوصیسازی نباید کسب درآمد باشد و این مسئله الان خیلی پررنگ شده است.
نکته دیگری که مهم است، بسته سیاستهای پولی و مالی است. ما در بودجه امسال در بحث کمک به پیمانکاران یا واگذاری امور به بخش خصوصی، یک سری ابزارهایی گذاشتهایم. بعد در شورای پول و اعتبار مصوب کردهایم که مثلا یک سری از شرکتها مثل شرکت برق میتواند اوراق مشارکت بفروشد (۲۱۰۰ میلیارد تومان) و منابع نقدینگی جامعه را جذب کند و سرمایهگذاری کند. از آن طرف در بسته پولی بانک مرکزی گفتهایم خرید و فروش این اوراق حتما بایستی در بورس انجام شود و کسی نمیتواند مثل سالهای گذشته با مراجعه به بانک، بهصورت روزشمار و با چند درصد کمتر، سهام را بازخرید بکند. این باعث شده است که اگر ما سال قبل برای تامین نقدینگی وزارت نیرو، اعتبار خوبی داشتیم از ابتدای امسال، این را به صفر رساندهایم.
حیدرزاده: دولتی کردن اقتصاد خیلی راحتتر از خصوصی کردنش است. اول انقلاب همه بانکها و بیمهها با یک مصوبه دولتی شدند. اما اگر بخواهیم اینها را مجددا خصوصی کنیم، این با یک مصوبه امکانپذیر نیست. خصوصیسازی اقتصاد به این معنی نیست که ما به لکوموتیوران دولتی اقتصاد دستور بدهیم تا تبدیل به یک لکوموتیوران خصوصی شود، بدون اینکه زیرساختها و خطریلهای قطار اقتصادی ما عوض بشود. یعنی این نیست که به جای یک مدیر دولتی یک مدیر خصوصی بیاید اما با آن ساختارهای نهادینه شده این شرکت های مشمول واگذاری، بتوانیم به بهرهوری برسیم. بایستی این شخص اجازه داشته باشد که زیرساخت های این شرکتها را متناسب با شرایط اقتصادی بخش خصوصی متحول کند. ما هماکنون هم بخش خصوصی داریم و هم شرکت برای واگذاری. چرا این دو با هم پیوند نمی خورند؟ وظیفه دولت در اینجا این است که بخش خصوصی را توانمند کند و از سوی دیگر، شرکتها آماده واگذاری باشند.
ما شرکتها را آماده واگذاری نمیکنیم. به عنوان نمونه، پارسال بنده گزارشی در کمیسیون اصل ۴۴ ارائه دادم که تعدادی از شرکت های دولتی با بیش از ۹ هزار برابر قیمت پایه فروخته شده اند. یعنی اصلا وقتی برای تعیین قیمت پایه این شرکت ها صرف نشده است.
همانطور که میدانید پرداختیهای سهام عدالت میبایستی از محل سود بنگاههای مربوطه تامین بشود. در زمان آقای دانش جعفری که وزیر اقتصاد بودند، بخشنامههای زیادی داشتیم که شرکتها بایستی سودده باشند و اقساط به طور مساوی کسر شود. بعدا گفتهاند دلیلی ندارد شرکتی سودده باشد. همین که مجموعه این سبد شرکتها، یک ریال سود داشته باشد، برای واگذاری این شرکتهاکفایت میکند. مگر یک ریال سود میتواند این همه اقساط را تامین بکند؟ این یک برداشت نادرست آشکاری بود که از قانون شد. یا عنوان شد قانون گفته است اقساط سالیانه و نگفته است اقساط مساوی؟ در صورتی که اصلا کلمه قسط یعنی برابری. مثلا وقتی گفته می شود رشد ۷ درصدی، آیا می توانیم رشد منفی را در نظر بگیریم بعد بگوییم شما نگفتید عدد مثبت مدنظر بوده است؟ خوب مفهوم مثبت در عدد ۷ هست. نیازی به تایید آن نیست. یا اینکه اقساط برداشتی دولت بابت مابه ازاء سهام عدالت واگذارشده به مردم، مساوی با سود، پرداخت نشده است. یعنی اقساط را دولتهای بعدی میبایست بدهند و این دولت فقط بایستی سود بدهد. توضیح: یعنی سود شرکتها تماما در قالب سود، توزیع شده است و دولتهای بعدی بابت بهای سهام عدالت توزیعشده به مردم، میبایست اقساط خود را از سود کسر کنند که باعث کاهش دریافتی سهامداران میشود و طبیعتا باعث نارضایتی مردم میشود. الان ۵۰۰ میلیارد تومان پول در حساب بلندمدت کارگزاری سهام عدالت است. این پول باید مستقیما به خزانه برود. شرکتی که طبق قانون بایستی از دو سال قبل تسویه می شد، ۵۰۰ میلیارد سال قبل سپرده گذاری در بانک کرده است و در واقع به تکلیفش عمل نکرده است. البته لازم است اینجا مطلبی گفته شود. اینکه گفته میشود سهامداران سهام عدالت نمیدانند که سهام کدام شرکت به آنها داده شده است این خلط موضوع است. تا به حال ۵۶ شرکت، سهامشان به سهام عدالت تخصیص داده شده است. اینطور نیست که برخی میگویند سهام سودده را به برخی و سهام غیرسودده را به برخی دیگر میدهند. این ۵۶ سهام، در سبدی متمرکز میشوند، قبلا متعلق به کارگزاری سهام عدالت بود، بعد سهم کارگزاری و نه این سبد سهام شرکتها را به مشمولین میدادند. حال این ۵۶ شرکت، طبق قانون قرار است متناسب با تعداد مشمولین سهام عدالت شهرستانی، بین شرکتهای سرمایهگذاری استانی تقسیم شود. آن سهامی که به من و شما می دهند یکسان است و سهام سرمایهگذاریهای استانی است. شما سهام سرمایهگذاری خراسان را دارید، بنده سهام سرمایهگذاری تهران را دارم. حال این سبد سهام سرمایهگذاری، متناسب با فعالیت هیاتهای مدیره این شرکتها بعدا میتواند سود من و شما را کم و زیاد بکند وگرنه میزان سودی که به این سرمایهگذاریها داده میشود یکسان است. این اشتباه نشود که گفته میشود هنوز مردم نمیدانند سهام کدام شرکت به آنها داده شده است. اصلا سهام شرکت مستقیما به مردم داده نمیشود.
متاسفانه هماکنون دولت رویکرد کسب درآمد به واگذاریها دارد و هم به نوعی در مجلس در کمیسیونهای مختلف این رویکرد وجود دارد. در سال ۸۹ برای واگذاری ها ۱۴۵ هزار میلیارد ریال اعتبار در نظر گرفته شد. عملکرد، ۳۷ درصد بود. ما در کمیسیونهای مختلف گفتیم با توجه به ۳۷ درصد عملکرد دولت تا پایان ۸۹، نمیشود رقم ۲۳۲ هزار میلیارد لایحه ۶۰ درصد اضافه به سال ۸۹، عملی شود اما در مجلس همان لایحه ۲۳۲ هزار میلیاردی، ۲۹۰ هزار میلیارد هم شد.
به نظر می آید نوع مواجهه با مسئله شبهدولتی ها به نوعی مواجهه منطقی نبوده است. یعنی مدام انتقاد کردهایم از اینکه شبهدولتیها حجم قابل توجهی در اقتصاد را درگیر کردهاند. سوال این است که آیا هیچ حرکتی به این سمت شده است که در جریان خصوصی سازی، قانونهایی تدوین شود تا شرکتی که زیرمجموعه یک ارگان شبه دولتی با حاکمیتی است، زیرمجموعه حوزه نظارتی قرار بگیرد؟
خباز: اولا در این خصوص علت اصلی این است که باور خصوصیسازی در دولتمردان وجود ندارد و در نتیجه خصوصیسازی در این زمینه وجود ندارد و فقط شکل آن عوض شده است. از حالتی که دولت بود و کاملا نظارتپذیر بود، افول کرده است.
ظرفیت قانونی برای نظارت بر این بخش نداریم؟
خباز: چرا. تا مقداری نظارت بر این نهادها هست. ولی من عرض میکنم تفکر اعتماد به بخش خصوصی را باید ایجاد کرد. آن هم جز با نظارت شدید امکان پذیر نیست.اصل آن هم اول به مجلس برمی گردد. مجلس و بخصوص سازمان بازرسی اگر نظارت را درست انجام بدهند، این اتفاق نمیافتد.چرا که مجلس بر اجرای قانون نظارت می کند و سازمان بازرسی بر حسن اجرای قانون نظارت می کند و توان قضایی هم دارد.
با این حال الان طرح و لایحهای خاص این موضوع در دستور کار ما نیست و اصلا من معتقدم نیازی به این کار نیست و ما باید روی شروطی که قبلا هم گفتم نظارت بکنیم.