انحراف از بانکداری اسلامی
رضا زحمت کش – حسین افشار
بانک به عنوان تسهیل کننده جریانات پولی و تامین منابع سرمایهای، نقش بسزایی در افزایش تولید و پیشرفت اقتصادی جامعه دارد. اسلام که دین جهان شمول و فرا زمان است، همانطور که در همه عرصههای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی،کاملترین دستورات بینقص را که از وحی لایزال الهی سرچشمه گرفته است دارد، بدون شک در حوزه اقتصادی نیز بهترین و جامع ترین دستورات و برنامههای اقتصادی را داراست. با تصویب قانون بانکداری بدون ربا در سال ۶۲، تصور نمیشد که شبهه ربوی بودن سیستمبانکی کشور مطرح شود. ولی نظر برخی کارشناسان این عرصه حاکی از این مطلب است که مسئله ربوی بودن سیستمبانکی از شبهه گذشته، و به یک مسئله یقینی تبدیل شده است. دفتر پژوهش روزنامه خراسان در هفدهمین هم اندیشی خود با حضور آقای دکتر محمد حسین حسین زاده بحرینی رئیس پژوهشکده اقتصاد اسلامی دانشگاه فردوسی ، دکتر مصطفی سلیمی فر رئیس دانشکده اقتصاد دانشگاه فردوسی ، مجید رضی زاده مسئول بازرسی و حسابرسی بانک صادرات خراسان رضوی، افشین آذری کارشناس حقوقی بانک ملی و حمید صفایی کارشناس اقتصادی تسهیلات بانک ملی به بررسی وضعیت بانکداری اسلامی در کشور پرداخته است.
خیلیها قائلند که در فضای فعلی بانکداری ما، شبههی ربا وجود دارد و این شبهه به قدری پررنگ شده که رسانهی رسمی جمهوری اسلامی ایران در چند برنامه به این مسئله به صورت جدی پرداخته است. این مسئله تا چه حد وجود دارد و تا چه حد جدی است و چقدر در سیستمبانکی ما تسری پیدا کرده است؟ و اینکه اگر دارد این اتفاق میافتد نقش وکالتی بانک در این مورد به چه صورت است؟
سلیمی فر: قانون بانکداری بدون ربا در سال ۶۲ تصویب و در سال ۶۳ اجرایی شد. این قانون به وسیلهی مجلس تهیه شده و سپس شورای نگهبان تایید کرده و به طور طبیعی انتظار ما این است که این قانون مشکلی از جهت ربا در آن وجود نداشته باشد. و به هر حال اگر مجلس هم نادیده گرفته شود، شش فقیه در شورای نگهبان این قانون را مورد تایید قرار داده اند. بنابراین نبایستی در قانون مشکل ربا وجود داشتهباشد. اما وقتی این قانون به صحنهی اجتماع میآید و میخواهد توسط بانکها اجرایی شود، این سوالات پیش میآید و روزبهروز هم جدیتر میشود، به گونهای که برخی کارشناسان به صورت جدی میگویند که سیستمبانکداری کنونی یک سیستمبانکداری ربوی است. به نظر من باید چگونگی و نحوهی اجرا مورد بررسی قراربگیرد. چون با توجه به فرآیندی که در جریان تصویب این قانون گذرانده شده، قاعدتا خود قانون نبایستی مشکل ربوی بودن داشته باشد. یکی از علل این شبهه در اجرای قانون، بخصوص در ابتدای کار این بود که این قانون و نحوهی کارکردن با آن نیازمند متخصصان و کارشناسانی بود که نظام بانکی در آن زمان کارشناس کافی برای اجرای این قانون نداشت.
در قبل از انقلاب بخش زیادی از بدنهی سیستمبانکی و کارکنان بانکها با تحصیلات پایینی کار میکردند و تحصیلات، یکی از معیارهای مهم در بحث بانکداری است. البته در سالهای اخیر این وضع عوض شده و بخش زیادی از نیروهای بانکها تحصیل کرده اند. دوم اینکه اجرای ایمن قانون نیازمند یک نظارت قوی بود و بایستی بانکها به صورت مستمر بخصوص در تسهیلاتی که میدهند و عقود مختلفی که منعقد میکنند نظارت میکردند. اولا این کارها در توان بانکها نبود، و ثانیا شاید بانکها انگیزهی کافی برای انجام این کار را نداشتند. و اگر این طور میبود برای هر پروندهی تسهیلاتی بانک ابتدا باید ارزیابی پروژه را به صورت دقیق انجام میداد و در مرحلهی بعد باید نظارت میکرد. دلیل سوم که به خود قانون،برمی گردد از این جهت که چارچوب حقوقی که قانون عملیات بانکی بدون ربا طرح کرده، یک چارچوب کافی نیست. این چارچوب متشکل از ۱۴عقد است. عقودی که از قبل از اسلام بوده و اسلام آنها را تایید کرده است. این عقود از ۱۴۰۰سال قبل تاالان بوده، اما نیازهای اقتصاد زمان فعلی با نیازهای اقتصاد در زمانهای گذشته بسیار متفاوت است. این ۱۴عقد، قالب لازم برای اینکه بتواند به نیازهای اقتصاد ما پاسخگو باشد را ندارد و چون قانون، روشهای اعطای تسهیلات را در قالب همین ۱۴عقد محدود کرده، و از طرفی بانکها مجبورند که برای کسب سود به نیاز مردم پاسخگو باشند، پس بهگونهای مجبورند که به عملیات صوری بپردازند.
وقتی بانک مجبور است به سپردهگذاران سود بپردازد، هزینهها و سود مورد انتظار خود را به سودی که به سپردهگذاران پرداخت میکند اضافه میکند؛ و بنابراین تسهیلاتی با نرخهای بالاتر اعطا میکند. اگر اقتصاد تورمی نباشد، سپردهگذار در ازای دریافت سایر خدمات بانکی، یعنی بخاطر اینکه بانک پولش را برایش حفظ کند، دسته چک بدهد، نقل و انتقال مجانی برایش انجام دهد و سایر خدماتی که ارزشمند است، آمادگی این را دارد که پولش را در بانک بگذارد. اما در اقتصاد تورمی این خدمات برای اینکه سپردهگذار پولش را در بانک بگذارد کفایت نمیکند. دلیل زیربنایی دوم اینکه اقتصاد ما یک اقتصاد غیررقابتی است. در اقتصاد غیررقابتی بخصوص در بخش صنعت، تولیدکننده میتواند هزینهی تولید کالا را بهراحتی به مصرفکننده منتقل کند و این باعث افزایش نرخ تورم و درنتیجه، افزایش انتظار سپردهگذار شده و ادامهی این جریان منجر بوجود آمدن یک اقتصاد تورمی میشود.
رضیزاده: برای تحقق ربا چندین شرط قائل شدهاند که اگر این شروط تحقق پیدا نکند ربا هم بوجود نمیآید. بنابراین ممکن است معاملهای به ظاهر ربوی باشد اما در واقع ربوی نباشد. بانک نیز یک بنگاه اقتصادی وارداتی است و در اسلام چیزی به نام بانک وجود نداشته است. اولین بانکها نیز در کشورهای غربی بوجود آمد و بعدا گسترش پیدا کرد و طبیعتا هماهنگی و بومی سازی اقتصاد مبتنی بر شرع مقدس اسلام، و معاملاتی که باید در قالب شرع اسلام قرار بگیرد، امر سادهای نیست. در گذشته که طلا و نقره به عنوان پول ضرب میشد، ارزش ذاتی داشته، درحالی که امروزه پول ارزش اعتباری دارد. الان بخاطر شرایط تورمی اگر سپردهگذار هیچ سود یا بهرهای نگیرد، قطعا در سال آینده با همان واحد پول، قدرت خرید کمتری خواهد داشت. باید فکر شود که چگونه شرایطی بوجود بیاید که سپردهگذار متضرر نشود. اگر قانون عملیات بانکی بدون ربا به درستی اجرا شود دیگر مشکلی بوجود نمیآید، ولی برای تحقق این امر باید همهی ابزارها بایکدیگر هماهنگ باشد. برای این امر لازم است دفتر پژوهش قانون خود قانون را باور داشته باشد و نیز هماهنگی در عملکرد بانکها وجود داشته باشد. یکی از مفروضات قانون عملیات بانکی بدون ربا این بوده که بانکها هماهنگ عمل میکنند. اما با رقابتی که بوجود آمده، بازار غیرمتشکل پولی مانند صندوقهای قرضالحسنه به نام ائمهی اطهار علیهم السلام زیاد شدهاند و در عمل فعالیتهایی انجام میدهند که اصلا در چارچوب عقود اسلامی نمیگنجد. همچنین مطالبات سپردهگذاران که ممکن است بانک را به مسیرهایی هدایت کند که از مسیر اصلی منحرف شود. اما در اینجا دستگاههای نظارتی مثل بانک مرکزی باید نقش نظارتی خود را صحیحتر ایفا کنند.
صفایی: من به دنبال دفاع از سیستمبانکی کنونی نیستم بلکه به دنبال گفتن آنچه حق است میباشم. شرایط اقتصادی کشور ما یک شرایط نوسانی بوده و بانک در ارزیابی پروژهها کار خود را درست انجام میدهد ولی بخاطر شرایط اقتصادی، پس از اجرای پروژه، حتی در آیندهی نزدیک، شرایط چنان متغیر است که تمام ارزیابیهای صورت گرفته زیر سوال میرود. یعنی عواملی ظاهر میشود که پروژه حالت پایدار خود را از دست میدهد. ممکن است نقاط ضعفی در ارزیابی پروژهها وجود داشته باشد ولی علت پیاده نشدن آن میتواند این باشد که شرایط اقتصادی پایدار نیست. در حوزهی نظارتی نیز، ممکن است نظارتها صددرصد کامل نبوده ولی این مسئله صحیح نیست که بانکها انگیزه برای نظارت کردن ندارند. در نص قانون و نیز آنچه بر مبنای آن عملیات بانکی اجرایی میشود، و نیز به این علت که یکی از مباحث بانکی، سودآوری است و نظارت باید در راستای برگشت سود صورت بگیرد، نظارت بر نحوهی مصرف وجوه جزو اصول نظام اعتباری، و نیز وظایف سیستمبانکی است. نکتهی بعد اینکه سپردهگذار در اعطای سپرده به بانک اختیار دارد و این نرخ سود است که معیار انتخاب سپردهگذار برای سپردهگذاری میشود. در چنین شرایطی اگر شخصی بخاطر نداشتن شرایط سرمایهگذاری پولش را در بانک بگذارد، این انتخاب خودش بوده است. یعنی فرد با این وجود که میداند نرخ تورم بیش از نرخ سود بانکی است، ولی چون انتخاب دیگری ندارد و یا حجم پول کمی در اختیار دارد، و یا عوامل دیگر، به ناچار پولش را در بانک میگذارد. ولی این سپردهگذاری دلیل بر اجبار نیست. نکتهی دیگر اینکه نرخبهره ۳تا۵درصد قیمت تمام شدهی کالا را تشکیل میدهد. این بدان معنی است که نرخبهره اثر قابل توجهی بر سطح عمومی قیمتها نمیگذارد. نرخبهره بانکی بر مبنای نرخ تورم انتظاری است؛ و اثراتی که انتظارات مردمی بر تورم میگذارد بسیار بیشتر از اثری است که بهرهی بانکی میگذارد.
آذری: در سیستمبانکی کشور، ما دو قانون عمده داریم که محوریت گردش کار سیستمبانکی بر اساس این دو قانون است. یک قانون به نام قانون پولی و بانکی مربوط به قبل از انقلاب است که اولین بار در سال ۳۹ که بانک مرکزی تشکیل شد به تصویب رسید و در سال ۵۱ اصلاح شد؛ بعد از انقلاب نیز با توجه به اصل چهارم قانون اساسی که پیشبینی شده تمام قوانین باید مبتنی بر موازین اسلامی باشد، در قانون بودجهی ۶۰ دولت مکلف شد که بهره یا ربا را از سیستمبانکی حذف کند و در نهایت در شهریور ۶۲ قانون عملیات بانکی بدون ربا به تصویب رسید.
ربا، دریافت اضافه بر اصل است به طوری که بدون هیچ گونه دلیل و سببی از قبل شرط شده باشد. درواقع آنچه که الان در سیستمبانکداریاسلامی پیاده میشود، همین دلیل و سبب و علتی است که بابت اضافه دریافت میشود. بانک خواستهی مردم برای دریافت تسهیلات را، در قالب عقود اسلامی درمیآورد. یکی از دلایل بوجود آمدن شبههی ربا این است که اغلب افرادی که با بانک عقد قرارداد میبندند، از ماهیت حقوقی قراردادها مطلع نیستند و قراردادها را بدون مطالعهی دقیق و بدون اینکه از مفاد آن اطلاع کامل داشته باشند امضا میکنند. عامل دیگری که موجب ایجاد شبههی ربا شده، تمایز قائل نشدن بین عقود مبادلاتی و عقود مشارکتی است. در عقود مبادلاتی رقم سود درهمان ابتدای قرارداد ذکر میشود که این نیز بخاطر ماهیت نوع عقد است که مثلا در فروش اقساطی مبلغ تقسیطی باید مشخص باشد.
آیا اگر به صورت پیمایشی نمونهای از کارهای بانک برداشته شود، چند درصد از عقود مشارکتی در موقع تصفیه، رقمی که در نهایت به بانک داده میشود کمتر یا بیشتر از درصدی است که در ابتدای قرارداد پیشبینی شده است؟
صفایی: در انتهای کار سود واقعی ممکن است پایینتر و یا بالاتر از سود پیشبینی شده باشد و یا حتی سرمایهگذاری با زیان مواجه شده باشد. در ابتدای کار یک حداقل سود برآورد میشود و سپس با توجه به آنچه در نهایت اتفاق افتاده، سود بین بانک و بین دریافت کننده تسهیلات تقسیم میشود. اما اینکه در عمل چقدر اتفاق میافتد، هیچ آمار مستدلی برای آن وجود ندارد ولی آنچه قطعی است این است که بانک هیچگاه در زیان مشارکت نکرده است. شاید منطق پشت این قضیه این باشد که بانک خودش عامل کار نیست و در قراردادی که در ابتدای کار با عامل بسته میشود این زیان متوجه عامل میگردد و نه بانک.
یکی از شبهات اساسی مطرح شده نسبت به سیستمبانکداری کنونی همین نکته است که نرخ مشارکت واقعی در کجا دیده میشود و چرا بانکها در زیان مشارکت نمیکنند؟
رضیزاده: در بستهی نظارتی سیاستی بانک مرکزی که برای سال۹۰ تدوین شد، صراحتا اشاره شد که بانکها در عقود مشارکتی در قرارداد، نرخ سود را بیشتر از ۱۷درصد نمیتوانند تعیین کنند؛ اما بعد از اتمام پروژه بر مبنای ارزش افزودهای که از عایدات پروژه ایجاد میشود، میتوانند سود حاصله را تسهیم بکنند. در عمل دیده نشده که شریک، سهم سود واقعی را به بانک بپردازد. از طرفی بانک خود یک بنگاه اقتصادی است که به طریقی پول میفروشد و هزینههای خاص خود را دارد؛ و چون بانک وکیل سپردهگذاران محسوب میشود اگر بخواهد درزیان شریک شود نمیتواند منافع سپردهگذاران را تامین کند. به استناد ماده ، ۵۵۸قانون مدنی این اجازه را به طرفین میدهد که اگر یکی از طرفین در صورت زیان، بپذیرد که به صورت رایگان از مال خودش مبلغ زیان را به طرف دیگر تملیک بکند، این قرارداد میتواند پابرجا باشد.
ماده ۵۵۸ قانون مدنی: اگرشرط شود که مضارب ضامن سرمایه خواهد بود و یا خسارات حاصله ازتجارت متوجه مالک نخواهدشد عقد باطل است مگراینکه بطورلزوم شرط شده باشد که مضارب ازمال خود به مقدارخسارت یا تلف به صورت رایگان به مالک تملیک کند.
بحرینی: گاهی ممکن است یک عملیات بانکی، غیر ربوی به نظر برسد ولی وقتی به فقه و احکام فقهی و قانون مدنی عرضه شود میبینیم که نمیشود ایراد فقهی گرفت و رفتار درستی است. اما چه بسا همین رفتار که در ظاهر غیر ربوی است در واقع یک رفتار ربوی باشد. یک بحث جدی در این حوزه مطرح است که هنوز هم به سرانجام نرسیده ولی به نظر من این بحث تعیین کننده است و اگر قرار باشد که در سالهای آینده تکلیفمان را با پدیدهی بانک، با پدیدهی تجهیز و تخصیص وجوه، با پدیدهی تامین مالی سرمایهگذاریها از طریق وجوه مردم و امثال اینها روشن بکنیم، این بحث باید به سرانجام برسد. پیشبینی من این است که در مباحث الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، یکی از سوالات اساسی که الگو باید به آن پاسخ دهد همین است. الان اگر به قضیه سطحی نگاه شود، باید بگوییم که به این سوال پاسخ داده ایم. یعنی زمانی بانکداری صریحا ربوی تجربه میشد، در یک مقطع کوتاهی در سال ۵۸ فقط یک تغییر لفظ بود که بجای بهره، گفته شود کارمزد. و تنها اسمش باهمان نرخ ثابت عوض شد.در آنجا تغییر اساسی صورت نگرفت و شاید در آن مقطع هم جز آن کاری نمیشد کرد. مشخصا مطالعاتی که در سال ۶۲ با همکاری بانک مرکزی و برخی از اقتصاددانان و بعضی از فقها صورت گرفت، به این سمت پیش رفت که تلاش بشود که آنچه در بانکها دارد اجرا میشود بر اساس اصول و قواعد شریعت تنظیم شود یعنی با فقه هماهنگ شود. مطالعهی اکثر مذاکرات جلسات منتهی به قانون عملیات بانکی بدون ربا، نشان میدهد که دغدغهی اساسی در آن جلسات این بوده که چه بکنیم که به رفتار بانکی ما، مارک غیر دینی نخورد. یعنی نگاه این بود که باید کاری بکنیم که یک فقیه نگوید مانع فقهی وجود دارد، بلکه باید بگوید مانع ندارد.
من فکر میکنم آنقدر زاویه ایجاد شده که وجود ربا در سیستمبانکداری دیگر شبهه نیست، بلکه بالاتر از شبهه است. به نظر من علتی که نتوانستیم مسیر را درست طی بکنیم و انحراف پیدا شد، این است که وقتی تنها نگرانی ما این است که ظاهر عملکرد ما مارک حرام نخورد، طبیعی است که مجبوریم صورت عملیاتی بانکی خودمان را منطبق با سازوکارهایی که در شریعت پیشبینی شده بکنیم. لذا به سمت عقود رفتیم. به همین علت بانکداریاسلامی را بانکداری منطبق بر عقود میگویند. همچنین عقد مبتنی بر تراضی، و تراضی مبتنی بر آگاهی است. اگر مردم به عنوان یک طرف عقد از مفاد عقد و معانی حقوقی آن اطلاع نداشته باشند دیگر تراضی معنا پیدا نمیکند؛ چون رضایت فرع بر آگاه بودن فرد است. اما اینها جنبههای کوچک موضوع است. و اگر فقط آگاهی مردم مطرح باشد، میشود مردم را آگاه کرد. ولی بحث از این عمیقتر است. دو نوع سیستمبانکداری در موطن اصلی خودش یعنی غرب مطرح است. این دو شاخه یکی سیستمبانکداری انگلوساکسن است و دیگری سیستمبانکداری یونیورسال.
اساس کار سیستمبانکداری انگلوساکسن بر اعتبار مشتری است. یعنی در فرآیند تجهیز و تخصیص وجوه، فقط به اطمینان از بازگشت اصل و سود وجوه تمرکز میکند و خودش را یک واسطهی بی طرف میداند و نقش خود را این میداند که پول مردم را جمعآوری کند و بخاطر اینکه بتواند پول مردم را جمعآوری کند باید آنها را ترغیب کند و بنابراین باید وعدهی بهره به آنها داده و یک بهرهی ثابت پیشنهاد میکند. اگر شرایط مساعد باشد، فرد سپردهگذاری میکند و بانک نیز این پولها را به کسانی تخصیص میدهد که با این پول قرار است فعالیتی انجام دهند. این فعالیتی که دریافت کنندگان وجوه نیز میخواهند انجام دهند برای سیستمبانکداری مهم نیست. البته سیستمبانکداری یونیورسال هم همین کارها را انجام میدهد اما درجهی اعتمادش به اعتبار مشتری کمتر است یعنی بانکداری یونیورسال درجهی مشارکتش در مخاطره بیشتر است و ریسک گریزی شدید بانکداری انگلوساکسن در بانکداری یونیورسال نیست. از طرفی لازمهی اینکه اقتصادها شکوفا شوند و نقش عمدهای در اقتصاد جهانی داشته باشند، مولد بودن آنها و لازمهی مولد بودن، سرمایه گذاری است. یک تلقی غلطی که از سرمایهگذاری وجود دارد این است که سرمایه یعنی پول. و شما اگر به کسی پول دادید او را تامین مالی کرده اید. این یک تلقی نادرست است. چراکه پول سرمایه نیست و در واقع سرمایهی مخاطرهپذیر نیست. در ادبیات اقتصادی اگر به فردی پول داده شد و او ملزم شد که در زمان معینی اصل و سود آن پول را به صورت تضمین شده برگرداند، در حقیقت به آن فرد پول داده شده نه سرمایه. یا حداقل سرمایهی غیر مخاطرهپذیر داده شده است. دهندهی پول در اینجا به اقتصاد کمک عمدهای نکرده است. اما اگر پول به همراه مخاطرهپذیری به افراد داده شد، یعنی سرمایهی مخاطرهپذیر تزریق شد، آنوقت دهندهی پول نقش مهمی در شکوفایی اقتصاد داشته است. سرلوحهی حرفهای بانکداریاسلامی این است که افراد در شکوفایی اقتصاد و در تولید مشارکت کنند. البته ممکن است این مسئله برای یک بانک آرمان نباشد ولی برای نظام بانکداری یک آرمان است. این بدان معناست که اگر سیستمبانکداری ما بخواهد در این زمینه فعال باشد باید سرمایه مخاطرهپذیر تولید و تزریق کند. و اگر بخواهد سرمایه مخاطرهپذیر تزریق کند، باید به بانکداری یونیورسال نزدیک شود نه بانکداری انگلو ساکسون. اتفاقی که در این سالها افتاده، اتفاق عجیبی است.
از یک طرف سیستمبانکداری ما در سیستمبانکداری انگلوساکسون ذوب شده؛ یعنی نه در تخصیص و نه در تجهیز وجوه کاری با مخاطره ندارد؛ که البته من الان از منظر مدیریت بانک این ایراد وارد نمیدانم، بلکه این مشکل سیستمبانکداری است؛ یعنی این سیستمبانکداری طوری به پیش رفته است که بشدت مخاطره گریز است. و از طرف دیگر به دلیل قانونی که مورد تایید فقها هم هست، این رویه مطابق با فقه تلقی میشود. در نتیجه، انگیزهی کافی برای تغیر این سیستمبانکداری ایجاد نمیشود. البته این بدان معنا نیست که قانونی که الان داریم یک قانون غیر فقهی است. به یک نکتهی مهم باید توجه شود و آن اینکه فقه در عرصهی کلان، لزوما یک حکم ندارد و ممکن است یک رفتار که در سطح خرد مطابق با شریعت تلقی میشود، همان رفتار از منظر کلان، دیگر مطابق با شریعت نباشد. شریعت یکسری مقاصدی دارد و این سیستمبانکداری کنونی، مقصد شریعت را تامین نمیکند. اگر انتظار داشته باشیم که احکام شریعت عمل شود در حالیکه هیچ تاثیر ماهوی بر اقتصاد نداشته باشد، این در حقیقت به بازی گرفتن شریعت است. به نظر من اتفاقی که الان دارد میافتد این است. یعنی یک اینهمانی بین تجهیز و تخصیص وجوه با نرخ ثابت و بانکداری ربوی وجود دارد و این همان چیزی است که در سیستمبانکداری ما دارد اتفاق میافتد، منتهی در قالب عقود رفتار میشود. ولی در اینجا بخاطر اینکه به بانکداری ظاهر اسلامی داده شود، وارد عقود مختلف میشویم. مثلا در فروش اقساطی چقدر به مردم و دین جفا میشود. سیستمبانکی خود بهتر میداند که چقدر از این فروشاقساطیها صوری است! و گیرندهیتسهیلات بخاطر اینکه یک فاکتور برای بانک بیاورد، مثلا ۳درصد قرارداد را به یک بنگاه میدهد که به او یک فاکتور جعلی بدهد. و این درصد، بر روی هزینهی تمامشدهی گیرندهیتسهیلات میآید و این یعنی تحمیل هزینهی مبادلهای مالی. همچنین هزینهی مبادلهای معنوی و اخلاقی تحمیل میشود چراکه رفتارهای غیرصادقانه صورت میگیرد. الان سیستمی ایجاد شده است که مروج بی صداقتی است. دلیل من برای گرایش سیستمبانکداری ما به سمت سیستمبانکداری انگلوساکسون، آمار بانک مرکزی است که در ترکیب تسهیلاتی که بانکها داده اند، رتبهی اول برای فروش اقساطی است. یعنی ۶/۵۰ درصد عقود بانکهای تجاری مبادلهای است و جالبتر اینکه ۸/۶۹ درصد عقود بانکهای تخصصی، که توقع میرود بیشتر در فضای مشارکتی باشند، عقود مبادلهای است. و این یعنی گرایش به بانکداری انگلوساکسون.
سیستمبانکی تا چه اندازه بر نحوهی هزینهکرد تسهیلات اعطایی و نیز میزان سود عایدی طرف مشارکتکننده و دریافتکنندهی تسهیلات در عقود مشارکتی نظارت دارد؟
صفایی: ما سه نوع نظارت داریم. قبل از اعطای تسهیلات، حین اعطای تسهیلات و بعد از اعطای تسهیلات. همچنین نظارت بر عقود مشارکتی، با نظارت بر عقود مبادلهای متفاوت است. نظارت قبل از اعطای تسهیلات به این معناست که آیا متقاضی تسهیلات، اهلیت گرفتن تسهیلات را دارد یا نه، یعنی اهلیت مالی، اهلیت اجرایی و اهلیت مدیریتی. نظارت در عقود مشارکتی، در حین اعطای تسهیلات، به تدریج وبا پیشرفت فیزیکی صورت میگیرد. در عقود مشارکتی تسهیلات در چند مرحله به متقاضی پرداخت میشود و در هر مرحله نظارت میشود و مبتنی بر نظارت صورت گرفته، پرداخت بعدی صورت میگیرد. بنابراین به صراحت میگویم که هرچقدر هم که نظارت بانک ضعیف باشد در عقود مشارکتی این اتفاق نمیافتد. اما در عقود مبادلهای که عمدتا به فروش اقساطی برمیگردد، بانک اهلیت صادرکنندهی فاکتور و اصالت خود فاکتور را قبل از پرداخت تسهیلات بررسی میکند. حتی اگر فاکتورها مربوط به خارج کشور باشد، بانکها با برخی شرکتهای خارجی قرارداد دارند، که اهلیت فاکتور را درخارج از ایران بررسی میکنند. در نظارت بعد از اعطای تسهیلات، باید احراز شود که آیا گیرندهیتسهیلات کار را ادامه میدهد یا نه و یا تعهداتش را انجام میدهد یا نه. به طور کلی شاکلهی نظارت در بانکها ایجاد شده است و همین تقسیمبندی نشانهی پیشبرد امر به این سمت است. اما مجموعهی عملیات به سمتی پیش رفته است که بخاطر اینکه فردی بخواهد تسهیلاتی بگیرد که در جای خودش خرج نمیشود، یک هزینهی مبادلهای مالی و یک هزینههای اجتماعی دارد تحمیل میشود. در اینجا باید ریشه یابی شود تا نقص پیدا شود. یک بخش بر میگردد به سیستمبانکی، که عقود متناسب با هر تقاضایی را ندارد. مانند این است که در خیابانی جای پارک وجود ندارد ولی ما به مردم بگوییم که خلاف پارک نکنید. پس ابتدا باید عقودی ایجاد شود که تقاضای مردم را پاسخگو باشد و همچنین یک فرهنگی ایجاد شود که مثلا فردی که میخواهد برود مکه، تسهیلات جعاله نگیرد. الان تسهیلاتی طراحی شده و به مرحلهی اجرا رسیده، که این نقص را برطرف میکند. تسهیلات مرابحه و تسهیلات استصناع. مرابحه شبیه فروش اقساطی است با این تفاوت که بانک خودش کالای مورد نظر را میخرد و به متقاضی دریافت تسهیلات به صورت قسطی میفروشد. ولی در فروش اقساطی، خود فرد دریافتکنندهی تسهیلات، باید کالا را میخرید و فاکتور به بانک ارائه میکرد.
عقد استصناع نیز شبیه مشارکت مدنی است که در آن مثلا فرد متقاضی میخواست یک خانه بسازد. این فرد باید فاکتور یا قرارداد ساخت را میآورد تا تسهیلات دریافت کند. در این حالت فرد با سازنده تبانی میکرد و یک قرارداد صوری میآورد. اما در عقد استصناع، بانک برای فرد متقاضی خانه، و یا هرچه که فرد، متقاضی ساخت آن باشد را میسازد.
سلیمی فر: به نظر من مطالبی که آقای صفایی فرمودند در قالب عقود مرابحه و استصناع، هیچکدام قابلیت اجرا ندارد. چراکه الان یکی از مشکلاتی که باعث شده که قانون عملیات بانکی بدون ربا موفق جلوه نکند، و شبههی ربوی بودن مطرح بشود، این است که بانک توان اجرایی این قانون را نداشت. در این شیوههای جدید نیز، بانک از نظر اجرایی مشکل دارد. یعنی حتی اگر خود بانک مستقیم کالا را بخرد، دوباره ممکن است فرد متقاضی خرید یک کالا با فروشنده تبانی کند و دستگاه را به فروشنده برگرداند و نخرد. بانک نیز اولا توانایی ندارد که بر تمام این رفتارها نظارت کند، و از طرفی این نظارت برایش توجیه اقتصادی ندارد.
رضیزاده: امروزه با وجود اینترنت و ابزارهای IT، میتوان از گرفتن فاکتور و سایر چیزهایی که جنبهی صوری به قضیه میدهد جلوگیری کرد. بنابراین بانک مرکزی و کسانی که در این حوزه مشغول هستند، باید اولا یکسری استانداردهایی را در ارتباط با عملیات بانکها در چارچوب عقود اسلامی تعریف کنند که بانکها ملزم به رعایت آنها باشند، و ثانیا سیستم بهگونهای پیاده شود که از طریق اعتماد به گیرندهیتسهیلات و خود اظهاری او، تسهیلات به او اعطا شود.
بحرینی: اصل ادبیات عقود سهگانه که اشاره شد و نیز سیستم PLS، جدید نیست و کشورهایی اسلامی قبلا در این زمینه کار کرده اند. اگر ما به تعداد تمام نیاز مشتریان ابزارهای مناسب طراحی کنیم، از این جهت مطمئن میشویم که دیگر کسی به دروغ، ابزارها را به جای یکدیگر استفاده نمیکند. بحث عقدی مثل استصناع حداقل به سه دهه قبل برمیگردد و اگر واقعا ابزار مناسبی است چرا حالا و اینقدر دیر دارد وارد عملیات بانکی میشود؟ بالفرض که عقد کارآمدی باشد، به اندازهای که تاخیر در ورود داشته ایم ضربه زده ایم. و یا نقصی که جدی است و سالها مطرح است این است که سیستمبانکداری برای تامین سرمایه در گردش بنگاههای اقتصادی چه برنامهای دارد؟ یعنی بنگاهی که نمیخواهد دستگاه یا زمین بخرد، انبارش هم پر از جنس است و سه ماه دیگر تبدیل به پول میشود؛ ولی الان برای پرداخت حقوق کارکنانش دستش خالی است. دیدگاه غالب این است که عقود توقیفی نیست، یعنی عقد جدید نسبت به آنچه در ابتدای اسلام وجود داشته میتوانیم تعریف کنیم. اما من به این نکته میخواهم اشاره کنم که اگر خیلی بیشتر هم عقد تعریف کنیم، اما روحی که ذکر شد به اینمجموعه دمیده نشود، یعنی روح ریسکپذیری، مشکل اصلی حل نشده است. چراکه مشکل اصلی بانکداری فعلی، مباحث اخلاقی نیست؛ بلکه مباحث اخلاقی به صورت جانبی ایجاد و تحمیل شده است. مشکل اصلی بانکداری فعلی این است که این سیستم، سیستمی است که خودش را از معرض خطر و در نتیجه سپردهگذارش را از معرض خطر کاملا دور کرده است. شروع ادبیات بانکداریاسلامی این است که چرا باید در فرآیند تولید، تمام خطرها متوجه تولیدکننده بشود؛ و چرا نباید سپردهگذار و بانک قسمتی از خطر را به عهده بگیرند؟ البته من تمام مشکل را در عملکرد بانکها و کارکنان بانک و ضعف در نظارت و یا نبودن صرفهی اقتصادی برای نظارت نمیبینم، بلکه من مشکلات را در مجموعهی قانون میبینم و مشکلات را پیدا کرده ام. قانون بانکداری، فقط همان قانون عملیات بانکی بدون ربا که سال ۶۲ تصویب شد و بعدا چند اصلاحیه ضمیمهی آن شد نیست، بلکه قانون یعنی آن مجموعهای که دارد سیستمبانکداری را به لحاظ حقوقی پشتیبانی میکند. که مثلا شامل بخشنامهها هم میشود که در حکم قانون است و مربوط به رفتار یک کارمند بانک نیست. در برخی بخشنامههای بانکمرکزی تصریح به تضمین میشود و حتی با این عبارت که “نرخ سود علیالحساب تضمین شده”. این یعنی بانک حاضر نیست که به سپردهگذارش وعدهی ریسک بدهد.
آیا در طرح PLS، با وجود شرکت بیمه، چون ریسک به طرف چهارم یعنی بیمه منتقل میشود، این مشکل برطرف میشود؟
بحرینی: هنگامی که بانک ملی اعلام میکند که بادجه یPLS تاسیس کرده، یعنی دارد اعتراف صریح میکند که در تمام این ۳۰سال، بانک ملی و سایر بانک ها، PLS نداشته اند. PLS روح حاکم بر سیستمبانکداریاسلامی است. اما چیزی که اینجا مطرح است این است که آیا PLS که دارد اجرا میشود، منطبق با بانکداریاسلامی به معنای واقعی است یا نه. ظرف PLS میتواند در قالبهایی اجرایی شود که به بانکداری انگلوساکسون و یا یونیورسال گرایش پیدا کند. بانک ملی این زرنگی را به خرج داد که اصطلاح خوشنام PLS را به سمت خودش کشید. ولی این نگرانی وجود دارد که ۲۰ سال دیگر ما مجبور باشیم طرح تحول در PLS داشته باشیم! یعنی به جایی برسیم که PLS را از محتوا خالی کرده باشیم. در پاسخ به این مسئله که نقش بیمه در این میان چیست، باید بگویم که برای بیمه تعاریف خاصی تعریف شده است. در اقتصاد دوگونه ریسک وجود دارد. ریسکهای بیمهشدنی و ریسکهای بیمهنشدنی. ریسکهای بیمه شدنی دسته بندی مشخصی دارند مثل جبران خسارات ناشی از آتش سوزی احتمالی و… اما برخی از ریسک ها، ریسک ذاتی سرمایهگذاری است، که شرکت بیمه به اندازهای که این ریسک را قبول کند، درواقع خودش را به همان اندازه جای کارآفرین قرار داده است. این کار جدیدی است ولی به این معناست که بیمه از حوزهی کاری خودش خارج شده و در عرصهی سرمایهگذاری وارد شده است.
صفایی: در PLS، بانک بستهای از پروژهها را پیشنهاد میکند. این پروژه ها، پروژههایی هستند که بانک در ابتدای کار روی همهی آنها ارزیابی پروژه انجام داده است. در نهایت بانک به این نتیجه میرسد که تعدادی از آن پروژهها این قابلیت را دارند که به سپردهگذار پیشنهاد شوند. بنابراین بانک آن پروژههایی را معرفی میکند که از ریسک کمتری برخوردار باشد و دارای درجهی سوددهی بیشتری است. در بحث بیمه، هرچقدر که ریسک یک پروژه افزایش پیدا بکند، نرخ حق بیمهی آن هم افزایش پیدا میکند. اگر این افزایش قیمت بیمه باعث شود که پروژه از قابلیت انتفاعی بودن خارج شود، بانک این پروژه را کنار میگذارد. وظیفهی بانک این است که پروژه را به گونهای انتخاب کند که خودش از سودآوری پروژه اطمینان داشته باشد و باعث شود که اعتبار بانک ملی حفظ شده و ارتباط با مشتری برقرار باشد. یعنی اولا سرمایهگذار این اطمینان را از بانک کسب کرده که پروژهای که بانک به او پیشنهاد میدهد سودآوری لازم را دارد و از ریسک کمتری برخوردار است و ثانیا مطمئن است که اگر وارد پروژه شود، بیمه پشت سر اوست.
آیا بیمه فقط اصل سرمایه را تضمین میکند و یا سود ناشی از سرمایهگذاری را هم تضمین میکند؟
صفایی: بیمه با توجه به حق بیمهای که پرداخت میشود میتواند فقط اصل سرمایه و یا اصل و سود سرمایه گذاری را بیمه کند؛ و این توافقی است بین بیمه و سرمایه گذار. بانک در اینجا هیچ مخاطرهای را قبول نمیکند و خودش را کاملا کنار کشیده است.
بنابراین طبق فرمایشات آقای صفایی، پروژههای پر مخاطره مانند پروژههای تحقیق و توسعه (RD) حذف میشوند و وجه تضامن آن هم بیمه میشود. و در عین حال که خیلی از بانکها به برگشت تسهیلاتی که دادهاند توجه دارند، ولی درعین حال باز هم با معوقات بانکی و بحث دیرکرد مواجه هستیم. حکم فقهی جریمهی دیرکرد چگونه است، نظر فقهی شورای محترم نگهبان در این مورد چیست، و اگر جریمهی دیرکرد حذف شود با معوقات بانکی چه باید کرد؟
آذری: بحثی که گاهی اوقات اشتباه گرفته میشود، تفاوت بین خسارت تادیه و کاهش ارزش پول است. در مورد خسارت تاخیرتادیه، قراردادی بسته میشود که در آن اگر بدهی دیرتر پرداخت شد مبلغ مشخصی به بانک اضافهتر پرداخت شود. در سال ۸۶ آئیننامهای تحت عنوان آئیننامهی وصول مطالبات بانک ها، به تصویب رسید که در آنجا گفته شد بانکها طی زمان مشخصی باید خسارت تاخیر تادیه را از قراردادهایشان حذف بکنند. بعد مجددا در سال ۸۸ تحت همین عنوان آئیننامهی دیگری تصویب شد و آئیننامهی قبلی نقض شد و در آنجا خسارت تاخیر تادیه پیشبینی شد و نرخ آن نیز شناور شد.
بحرینی: اصل این بحث به تزاحمی برمیگردد که در این زمینه اتفاق افتاده است. یعنی از یک طرف گفته میشود ربا حرام است، و برداشت غالب نیز این است که ربا بدین معناست که اگر پولی به صورت قرض در دست فردی بود، نباید از آن فرد مازاد اخذ شود؛ جریمهی دیرکرد نیز به خصوص در قراردادهای قرضالحسنه میتواند ربا باشد و حداقلش این است که افرادی که این جریمه را میپردازند میگویند که این مبلغ اضافه رباست؛ ولی از طرف دیگر اگر هیچ مفری برای بازپرداخت به موقع پیدا نشود، منابع بانک ممکن است در دست بدهکاران باقی بماند. واقعبینی حکم میکند که در اینجا باید چارهای اندیشیده شود. چند نظریه در ادبیات اقتصاد غربی وجود دارد که دائما درصدد توجیه بهره هستند. در جواب به این سوال که چرا گرفتن بهره جایز است، چند نظریه وجود دارد. مثلا نظریهی امساک میگوید که اگر فردی میتواند پول خود را امروز مصرف کند و لذت ببرد، این پول را به فرد دیگری قرض میدهد و مصرف خودش را به تعویق میاندازد؛ فرد قرضگیرنده باید در ازای این امساکی که به قرضدهنده تحمیل کرده، یک مابهازاء به او بدهد. نتیجهی این نظریات این است که اگر پول فردی در دست فرد دیگری است، باید به او بهره بپردازد. مبنای نظری خسارت تاخیر تادیه نیز همین است؛ و مبنای اجتماعی آن نیز جلوگیری از هرج و مرج و ورشکستگی بانکهاست.
سلیمی فر: تا جامعه اسلامی نباشد، بانکداریاسلامی نمیتواند جریان پیدا کند. به نظر من در بخش تجهیز منابع، شبههی ربا وجود ندارد بلکه در تخصیص منابع این شبهه جدی میشود. در رفتن به سمت بانکداریاسلامی، باید هدفگذاری صورت بگیرد و مثلا اگر قرار است عملیات صوری از بین برود، باید عقود گسترش یابد و نیازهای واقعی مردم کاملا شناسایی شود و سیستمبانکی خود را موظف بداند که به این نیازها در چارچوب قوانین جدید، پاسخگو باشد. ولی اگر هدف این است که شبههی ربا از ذهن مردم بیرون رود، این کار با اضافه کردن عقود جدید حل نمیشود و گرفتن مبلغ اضافی باز ایجاد شبهه میکند. منشاء این امر نیز اقتصاد تورمی است.
بحرینی: سیستمبانکداریاسلامی برای جوامع اسلامی یک فرصت است تا بتوانند اقتصادهای خود را متحول سازند. اگر این فرصت بد فهمیده شود، و یا سیستم عملیاتی مناسبی برای آن طراحی نشود، تبدیل به تهدید میشود. اتفاقی که الان افتاده است، تبدیل یک فرصت به یک تهدید است. ما الان به اندازهی کافی برای بانکداری، مبلغ داریم. ایدهای که من مطرح کردم این است که آیا نظام بانکداری کنونی یکی از وظایف اصلیاش که تامین سرمایهی مخاطرهپذیر است را میتواند تامین کند یانه. پاسخ من به این سوال منفی است.