عزیزالله حاتمزاده/ با ورود جنبش اشغال وال استریت(خیابانی در محله منهتن شهر نیویورک که مقر بورس آمریکا و بانکهای مهم این کشور و مهمترین نماد سرمایهداری است) به هفته چهارم خود، سوالات زیادی درباره ریشههای این جنبش و سازمانهایی که آن را مدیریت میکنند، بهوجود آمده است. بهنظر میرسد که “جنبش ۹۹درصدی” اشغال وال استریت یک جنبش غیر خشونتآمیز نامتمرکز بر علیه استبداد اقتصادی میباشد.
این جنبش، یک حرکت بدون رهبر است که متکی به دهها هزار تن از افرادی است که برای مقابله با شرایط مالی و اقتصادی دشوار خود تلاش می کنند. در میان معترضان گروههای متفاوتی از مردم با طیفها و گرایشهای سیاسی مختلف را میتوان مشاهده کرد. [۱]
پس از آنکه تعلیمات رهبران جنبش اصلاح دین(لوتر و کالون) مقدمات پذیرش اصول اقتصادی سرمایه داری را فراهم نمود و به قول ماکس وبر، “اخلاق اقتصادی عقلانی” را شکل داد که “روح سرمایهداری” را بهوجود آورد، انقلاب صنعتی شکل گرفت و نه تنها در شیوههای تولید بلکه در سازماندهی صنعتی و مراکز تولیدی تحولاتی را به ارمغان آورد. آدام اسمیت با انتشار “ثروت ملل” در سال ۱۷۷۶، در واقع “انجیل سرمایه داری” و اقتصاد لیبرالی را تدوین نمود. از آن پس روزبهروز بر طرفداران این نوع اقتصاد افزوده میشد و اقتصادها بیش از پیش صنعتی میشدند. آنچه در این مدل اقتصادی بی پرده ابراز شده بود این بود که هر فرد باید برای رسیدن به منافع خود تلاش کند و آدام اسمیت ادعا میکرد که بهدین طریق، “سود جمعی” بهدست میآید. از آنجایی که انسانها هرگز در اوضاع اقتصادی یکسانی نبودهاند یکی از بدترین معایب این نظام اقتصادی این بود که شکاف اقتصادی میان گروههای مختلف را نهادینه و تعمیق میکرد.
پس از شکلگیری کارخانجات و صنایع بزرگ این موضوع بیشتر خود را نشان داد و اولین اعتراضات در این زمان در قالب گروههای کارگری و تحت تاثیر افکار مارکس شکل گرفت. از نظر مارکس، سودی که حاصل کار کارگران است (ارزش افزوده) نصیب کارخانه داران و صاحبان صنایع میشود. بنابراین او کارگران را به قیام و مبارزه علیه این وضع فراخواند. اگر چه مبارزات کارگری و افکار مارکس برای چندیدن دهه از مقبولیت بالایی برخوردار بود، اما آموزههای مارکس و پیروان او و پیش بینیهایی که برای آینده نظام سرمایه داری کرده بودند درست از آب در نیامد و هنگامی که نظام اقتصادی پیشنهادی آنها در عمل کارایی لازم را نداشت، آخرین جبهههای کمونیستی نیز به سمت بازار آزاد و اصول اقتصادی سرمایهداری متمایل شدند. و اکنون سرمایه داری و مظاهر آن (سازمان تجارت جهانی، صندوق بین المللی پول، بانک جهانی) بر جهان حکومت میکنند.
اما موضوعی که همواره توجه اقتصاددانان، چه طرفداران و چه مخالفان سرمایه داری، را به خود جلب کردهاست، پتانسیل سرمایهداری برای ایجاد بحران است که همواره جزء جدایی ناپذیر آن تلقی میشود. بحرانهای دهه ۱۹۲۰، ۱۹۷۰ و بحران اخیر به خوبی بیانگر این موضوع است.
بحران اقتصادی از سال ۲۰۰۷ میلادی ابتدا در آمریکا و بانکها و موسسات بزرگ این کشور شکل گرفت و سپس به سایر مراکز اصلی سرمایهداری درجهان یعنی کشورهای اروپایی و ژاپن سرایت کرد. پس از گذشت چند سال تصور همگان بر این بود که بحران به پایان رسیده است و اوضاع به حالت عادی بازگشته است. اما تحولات اخیر در آمریکا و ظهور گروههای معترض که با عنوان “جنبش اشغال وال استریت” شناخته میشود و به کشورهای اروپایی و حتی ژاپن نیز سرایت کرده است، ضرورت توجه به این موضوع را نشان میدهد.
داستان از کجا شروع شد؟
در ۱۵ فوریه سال ۲۰۱۰ یک سایت اطلاع رسانی اولین گزارش خود را با عنوان نخبگان دربرابر مردم آمریکا منتشر کرد (The Economic Elite Vs. The People of the United Stat) [2] نخستین جمله این گزارش این بود که ” زمان آن رسیده است که آمریکاییان بسیج شوند و با احساس مشترک برای اصلاحات سیاسی تلاش کنند”. این گزارش در ادامه میافزاید که “امروزه برای همگان روشن شده است که احزاب دموکرات و جمهوریخواه در کنار شاخههای دیگر حکومت ما بهوسیله یک اقتصاد نخبهگرای سازمان یافته که دارد زندگی ما را نابود میکند، خریداری شدهاند. حقیقت تلخ این است که امروزه ۹۹% جمعیت آمریکا دیگر نماینده سیاسی ندارند؛ اقتصاد، حکومت و نظام مالیاتی ایالات متحده به طرز بی شرمانهای ما را فریب میدهند.” این گزارش اضافه میکند که آمار شاخصهای اقتصادی موجود به روشنی نشان میدهد که یک حمله استراتژیک راه اندازی شده است و سیاستهای دولت فعلی ثابت می کند که در آینده اوضاع برای ۹۹% آمریکاییان بدتر خواهد شد. نخبگان اقتصادی، یک کودتای مالی(financial coup) را طراحی کردهاند و حتم داشته باشید که جنگی را طراحی کردهاند تا طبقه متوسط(Middle Class) آمریکا را حذف کنند.”این گزارش به سرعت در سایت ها منتشر شد و تخمین زده میشود که ۵ میلیون بازدیدکننده داشته باشد[۳]
در این گزارش، از مراکزی مانند صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی، شرکتها، بخشهای نظامی خصوصی، دولتهای ملی و رسانههای جمعی با عنوان “محور طمع”(Axis of Greed) یاد میشود و موسساتی مانند صندوق فدرال(Federal Reserve)، شورای کسب و کار(Business Council)، گروه بیلدربورگ(Bilderberg Group)، موسسه بروکینگز(Brookings Institute)، بنیاد هریتیج(Heritage Foundation) و بسیاری دیگر از موسسات مالی دولتی و خصوصی در آمریکا بهعنوان نخبههای اقتصادی معرفی شدند که در ازای کار کم خود میزان سود بالایی را میبرند.
گزارش در ادامه ضمن ارائه برخی راهکارها برای تحقق شرایط عادلانه اقتصادی، آمریکاییان را به اقدام در این زمینه و مقابله با وضع موجود فرامیخواند. بهدنبال انتشار این گزارش، حملاتی از سوی برخی عوامل ناشناخته به سایت مورد نظر انجام میگیرد.
این سایت بار دیگر در فوریه سال ۲۰۱۱ گزارشی را با عنوان “شورش جهانی علیه سلطه اقتصاد نئولیبرال و طغیان غریبالوقوع آمریکا ” [۴] منتشر میکند و در آن ادعا میکند که شورش های کشورهای اروپایی و حتی کشورهای خاورمیانه نشان دهنده مخالفت با سرمایه داری و تبعات آن در سراسر جهان یعنی گسترش فقر، افزایش بیکاری، تورم و ..است. این گزارش میافزاید که چه ملتها بخواهند چه نه، این شورشها علیه سیاستهای اقتصادی جهانی است که برای استثمار طبقه کارگر، کاهش استانداردهای زندگی، و افزایش بدهیهای شخصی طراحی شدهاند.بر این اساس، “این شورشها که تازه آغاز شدهاند، نخستین موج از واکنش اجتناب ناپذیر به یک نظم اقتصادی نئوفئودال متمرکزجهانی هستند. “
این گزارش در ادامه مردم را به اشغال وال استریت(Occupation of Wall Street ) دعوت میکند. از این پس گروه دیگری با نام”Anonymous” به گروه مزبور میپیوندد و با همکاری یکدیگر مرامنامه خود را با عنوان “A99 platform” منتشر میکنند. [۵] در این مرامنامه اظهار شدهاست که “ما به اندازه کافی الیگارشی دوحزبی، دولت بزرگ، شرکتهای قدرتمند و تمرکز قدرت داشتهایم؛ اما اینک دیگر زمان تمرکز زدایی، ایجاد احزاب جدید و بازگرداندن حاکمیت قانون است.” این گروه برخی برنامههای خود را به این شکل بیان میکند” تجزیه بانکهای بزرگ، پایان بخشیدن به سیستم فدرال، تجزیه جریانهای اصلی رسانهای، افزایش شفافیت حکومت، تحقیق درباره سود حاصل از جنگ، پایان دادن به جنگها، تحقیق درباره جنایات جنگی، بازگشایی پروندهی ۱۱ سپتامبر، بازگرداندن آزادیهای مدنی، غذا، آب و هوایی تمیز، تقویت بخش آموزش و بهداشت، اصلاح زندانها، اصلاح قوانین درباره مواد مخدر و مهاجرت، افزایش آزادیهای اینترنتی، افزایش مالیات اقلیت ۱% ثروتمند و کاهش مالیات اکثریت فقیر ۹۹%” و در پایان ذکر میشود که این مهمترین اهداف مشترک ماست که باید از آن حمایت کنیم و هر سیاست مداری که از این موضوعات حمایت نکند باید کنار گذاشته شود و افراد مناسب جایگزین او شوند.
پس از تدوین مقدمات تئوریک و اهداف، این گروه اولین اقدام رسمی خود را در ۱۲ مارس ۲۰۱۱ با انتشار ویدئویی با عنوان”Operation Empire State Rebellion” انجام میدهد. در این ویدئو بیان میشود که ” ما یک جنبش غیر متمرکز و مسالمتآمیز هستیم که بهدنبال بازگرداندن حاکمیت قانون و مبارزه بر علیه جنایت سازمان یافته(شرکتها و موسسات علیه مردم) میباشیم. ۰٫۱% جمعیت به شکل بیسابقهای ثروت را در انحصار گرفته است و یک جنگ اقتصادی علیه ۹/۹۹% دیگر جمعیت به راه انداخته است. ما به هیچ یک از دو جناح اولیگارشی دوحزبی وابسته نیستیم و بهدنبال پایان بخشیدن به سلطه نظام دوحزبی هستیم…هدف ما درهم شکستن کارتل بانکی جهانی متمرکز درچارچوب صندوق فدرال، صندوق بین المللی پول و بانک جهانی میباشد…..” در ادامه میآید که “بهعنوان نشانهای از حسن نیت(مبنی بر صلحآمیز بودن) ما تقاضا داریم که رئیس صندوق فدرال کنار گذاشته شود.. تا زمانی که خواستههای ما برآورده شوند و حکومت قانون بازگردانده شود تلاش ما صلحآمیز و مبتنی بر نافرمانی مدنی خواهد بود.” این ویدئو به سرعت منتشر شد و مورد توجه قرار گرفت. از این پس اعضای این گروه به فکر طراحی و زمانبندی برای اقدام عملی در این زمینه افتادند و در یک فراخوان، روز پرچم در آمریکا (۱۴ ژوئن) بهعنوان “روز خشم آمریکا” و آغاز این جنبش معرفی شد. در این اعلامیه آمده است که “بانکهای بزرگ ما را فروختهاند، جمهوریخواهان و دموکراتها ما را فروختهاند، کسی از منافع ما حمایت نمیکند و زمان آن رسیده است که خودمان از منافعمان دفاع کنیم” [۶] در این بیانیه از مردم خواسته میشود که پولهای خود را از بانکها خارج کنند و هر کار مسالمتآمیزی که میتوانند برای ضربه زدن به بانکها انجام دهند.
از اواسط سپتامبر سال جاری این جنبش گسترش بیشتری یافت و از تجمعات چندصد نفری در آمریکا امروزه تبدیل به یک جنبش نسبتا جهانی شده است و طرفداران این جنبش اخیرا نیز در کشورهای اروپایی و ژاپن نیز اقدام به راهپیمایی و تجمعات اعتراض آمیز نمودهاند. همانطور که در شعارها و برنامههای طراحان این اقدامات مشخص است، همه این گروهها در یک چیز مشترک هستند و آن نارضایتی از شرایط موجود اقتصادی حاصل از نظام سرمایه داری میباشد. بدون تردید آینده این جنبش تا حدود زیادی بستگی به شرایط اقتصادی کشورهای نامبرده و نحوه مدیریت موضوع دارد. اما این تحولات یک بار دیگر ثابت نمود که اگرچه اقتصاد سرمایهداری بر جهان حاکم است و همتای قدرتمندی برای آن وجود ندارد اما همانطور که منتقدان آن بارها گفتهاند، شکافهای درآمدی و طبقاتی را تشدید میکند، عدالت اجتماعی را با چالش مواجه میکند و مهمتر از همه اینکه بار دیگر ثابت کرد بحران لبه دیگر سکه سرمایهداری است.
پی نوشت:
۱٫ David DeGraw, “The Occupy Wall Street Movement :Report from the Frontlines: Origins of the 99% Movement”, October 15, 2011 , in: http://www.globalresearch.ca/index.php?context=va&aid=26864
2.” Full Report: The Economic Elite Vs. The People of the United States of America”, in:
http://ampedstatus.org/full-report-the-economic-elite-vs-the-people-of-the-united-states-of-america/
3. DeGraw, Ibid.
“.4 Analysis of the Global Insurrection Against Neo-Liberal Economic Domination and the Coming American Rebellion – We Are Egypt” in:
5. “Original A99 Platform”, in: http://ampedstatus.org/network/original-99platform/