سعید ساسانیان/ اساس همه نظریات ژئوپلیتیک قدرت است. مکیندر به عنوان واضع نظریه انگلیسی ژئوپلیتیک، در رقابت با قدرت های دیگر و در مسیر زمینه سازی برای موازنه قوا، هارتلند را مطرح ساخت. هاسوفر و راتزل، چارچوب نظری ژئوپلیتیک آلمانی را بر فضای حیاتی و کارکردی استوار ساختند تا خوی قدرت طلبانه آلمان را ارضا نمایند …
و کوهن در نظریه آمریکایی ژئوپلیتیک، بر حوزههای استراتژیک بازیگران تاکید کرد که باعث نقشدهی به مناطق ژئوپلیتیک می گشتند.
همه این نظریات سنتی، بر عنصر مکان و مرزهای جغرافیایی به عنوان عوامل کلیدی در فهم مناطق ژئوپلیتیک اصرار داشتند چرا که مبنای آنان را رئالیسم تشکیل می داد. اما از زمانی که هویت به عنوان عاملی کلیدی در تعیین معادلات امنیتی و همگرایی و واگرایی بازیگران روابط بینالملل مطرح گشت، نظریات سنتی کمتر توان توجیه برخی مسائل را یافتند، هرچند بازار این نظریات در عرصههای امنیتی سخت و نظامی هم چنان پابرجاست.
ژئوپلیتیک انتقادی به عنوان نظریهای نسبتا جدید که توانسته است خود را براساس مولفههای حاکم میان بازیگران روابط بین الملل، نظام مند سازد، چارچوبی مناسب برای فهم ژئوپلیتیکی جدید، به دور از عناصر سختی هم چون مرز و مکان ایجاد کرده است. بر این اساس فهم برخی از موضوعات، بدون توجه به بعضی مسائلی که طبق نظریات سنتی غیرمرتبط مینمودند، امری ناقص خواهد بود. در ژئوپلیتیک انتقادی بیشتر از آن که بر عنصر مرز و مکان و بازیگران رسمی تاکید شود، بر گفتمانهای نزدیک به یکدیگر نه در یک مکان خاص که در فضایی عام (که دیگر مرز در آن معنای قبلی را ندارد) تبیین میشود. از منظر زئوپلیتیک انتقادی، استراتژی قدرت همیشه نیازمند به کارگیری فضا و به همین سبب گفتمان میباشد. از سوی دیگر برخلاف ژئوپلیتیک سنتی، مناطق از نگاه ژئوپلیتیک انتقادی یک فرض محسوب نمیشوند بلکه مبتنی بر گفتمانهای حاکم میان نخبگان شکل میگیرند.
به نظر میرسد ژئوپلیتیک شیعه اگرچه قابلیت تبیین با نظریات سنتی را دارد اما ژئوپلیتیک انتقادی چارچوبی دقیقتر و مبتنی بر نزدیکیهای فرهنگی و اجتماعی را مهیا می سازد که میتوان براساس آن به تغییرات جدید ناشی از تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا، نگاهی نظری داشت.
همواره در بررسی ژئوپلیتیک شیعه آن چه بسیار مهم بوده است، ساختار جمعیتی و تنوع مذهبی (اثنی عشری،زیدی،علوی(باتسامح) و … )بوده است. سپس محقق به تقابل و یا تعامل میان شیعیان با حاکمان میپرداخت و تلاش میکرد تا براین اساس وضعیت آنان در آن کشور خاص، به مخاطب ارائه نماید. براین اساس نمیتوان در تبیین نسبت تحولات منطقه و ژئوپلیتیک شیعه به توفیقی نائل آمد. جز این که در برخی کشورها هم چون بحرین که دارای اکثریت شیعه است، می توان به تحلیلی مبتنی بر «شیعیان – حاکمان» دست یافت که این نیز خود نوعی انحراف در اصالت حرکتهای انقلابی و محدود کردن آن به مواضع شیعیان میباشد. لذا فهم نسبت تحولات مصری که غالب انقلابیون آن را اهل تسنن تشکیل میدهد و حرکت انقلابیون شیعی بحرینی در این چارچوب کمتر قابلیت عینیت بخشی داشت.
اما براساس ژئوپلیتیک انتقادی، اساسا کشورهای در حال تحول در منطقه، در یک چارچوب کلی تحت عنوان «فضای واحد» قرار دارند و حرکت هر کارگزاری در این فضا از آنجا که از قرابت گفتمانی با دیگران بهره مند است، بر رفتار دیگری اثرگذار خواهد بود. بر این اساس قیدهای مذهبی تشیع در تشخصی ژئوپلیتیک جدید، دیگر اهمیت گذشته که در نظریات سنتی ژئوپلیتیک داشت را ندارد چرا که گفتمان های نخبگان در مسیرهای مشابه جاری شده است. «مقاومت» به عنوان اصلیترین مولفه گفتمانی است که در حرکت انقلابیون همه کشورها موج میزند. اگر در گذشته در تبیین هلال شیعی(که عینی شده ژئوپلیتیک شیعه برمبنای نظریات سنت گرا بوده است) از سوی ملک عبدالله اردنی، سعود الفیصل سعودی،حسنی مبارک مصری و … ایران و سوریه و عراق و تا حدی لبنان مطرح بودند، در ژئوپلیتیک جدید شیعه حماس سنی مذهب، عنصری مهم خواهد بود چرا که بر مبنای ژئوپلیتیک انتقادی، دیگر «مکان مقاومتی» وجود ندارد و «فضای مقاومتی» جایگزین آن شده است و هر حرکت مبتنی بر مقاومت در منطقه به قدرتافزایی شیعیان کمک خواهد کرد. به عبارتی دیگر ژئوپلیتیک جدید شیعه با اشتراک و توسعه گفتمانی مواجه شده است که موجب از میان رفتن ایده های هلال شیعی گردیده است.
به نظر می رسد با وقوع تحولات اخیر در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا اعتبار نظریات سنتی ژئوپلیتک در سنجش قدرت شیعیان منطقه کاهش یافته است و ژئوپلیتیک انتقادی از قدرت تحلیلی بیشتر برخوردار است.