مترجم: محمدعلی دستمالی/ روزنامه حریت ترکیه از آن دسته روزنامههایی است که نه تنها در کشور ترکیه بلکه از حیث وزنه تحلیلهای سیاسی در خاورمیانه موقعیت ویژهای دارد. دولتمردان ترکیه و کسانی که دستی بر آتش سیاست و فعالیت حزبی در آن کشور دارند برای فهم دقیق وضعیت سیاسی ترکیه و منطقه و نیز پیشبینی اوضاع و احوال سیاسی آینده، مقالات و گفتگوهای این روزنامه را به طور مدام مطالعه میکنند …
و به طور معمول دبیران و مقاله نویسان “حریت” از مشاوران فعال سیاسی و حزبی نیز به شمار میآیند.
در این گفتگو، روزنامه حریت آخرین تحولات سیاسی کشورهای عربی، موضوع اسراییل و بحث مهم تحقیقات نفتی بخش رومنشین قبرس در دریای سفید را در مصاحبه با پروفسور مسعودحقی چاشن بررسی کرده است.
پروفسور مسعودحقی چاشن، در کشور ترکیه در سه عرصه مطالعات روابط بینالملل، حقوق و امنیت ملی، صاحب نظر مشهور و توانمندی است. او علاوه بر این در زمینه شناخت و تجزیه و تحلیل فعالیتها و سیاستهای ناتو نیز، شهرت فراوانی دارد و شاید به این خاطر است که فرمانده کل ستاد نیروهای مسلح ترکیه او را به عنوان مشاور ارشد خود برگزیده است.

مبدا آغازین بهار عربی به سال ۱۹۹۱ باز میگردد
گفتگو با استاد را در خصوص خیزشهای مردمی کشورهای عربی آغاز کردیم. او در این باره معتقد است: در مورد این خیزشها نکات زیادی بیان شده است. اما به باور من اغلب این تحلیلها از یک ضعف عمده رنج میبرند. در این تحلیلها، ما نمیدانیم که چرا اغلب تحلیلگران نقش پسزمینههای تاریخی را در این خیزشها نادیده میگیرند. عدم اطلاع از مختصات تاریخ معاصر این ملل ما را به تحلیل ناقصی از حرکات سیاسی و اجتماعی آنها میرساند. برای آن که به تحلیل دقیقی از این شرایط دست پیدا کنیم، باید شناخت و تجزیه هوشمندانهای از جنگ سرد و هچنین تحلیل تاریخی صحیحی از جنگ جهانی دوم و عواقب آن داشته باشیم. بهار عربی یک تحول و تغییر سیاسی است و مانند هر تغییر سیاسی دیگری پسزمینه تاریخی دارد و به باور من جنگ خلیج در این میان نقش عمدهای داشتهاست. پس از جنگ سردی که بین آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت و پس از پیمان کمپ دیوید شرایط جدیدی ایجاد شد و با بروز نقطه حساسی همچون انقلاب آیتالله خمینی، غرب برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران به کمک عراق شتافت. عراق در این جنگ هشت ساله قوای نظامی و اقتصادی خود را از دست داد و برای جبران خساراتی که دیدهبود در سال ۱۹۹۱ به کویت حملهور شد و آنجا را اشغال کرد و این آغاز جدیدی در تحولات سیاسی منطقه و جهان بود. کویت بهترین بهانه بود برای این که غرب در عراق و منطقه ورود پیدا کند.
پروفسور مسعودحقی چاشن، بر این باور است که مبدا بهار عرب در سال ۱۹۹۱ میلادی گذاشته شد. او در این خصوص میگوید: در آن دوران ایالات متحده آمریکا از ترس و هراسی که جمهوری اسلامی ایران به جانش انداخته بود، علاوه بر ایران، کشورهای دیگری همچون لیبی، سوریه و عراق را نیز دشمن اعلام کرد. اکنون شاهد آن هستیم که تحولات سیاسی در لیبی، سوریه و عراق بسیار جدی است. عراق مدتی است از گردونه تحولات کنار گذاشته شده، لیبی توسط قذافی به پرتگاه برده شد و فشارها بر سوریه نیز ادامه دارد.

ممکن است یک قرن طول بکشد
از چاشن میپرسیم: مراحل بعدی تحولات چه خواهد بود؟ در جواب میگوید: مطمئن باشید که این ماجرا به درازا میکشد و حتی ممکن است رسیدن به استقرار، ثبات و الگوی جدید در این کشورها یک سده طول بکشد. همچنان که دیدیم در عراق از خشونت و نیروی نظامی استفاده شد اما حالا خود مردم نقش دارند و به باور من این یک شیوه مهم و یک تحول تاکتیکی بیمانند است.
از چاش درباره تفاوت سیاسی این تحولات با دگرگونیهای سیاسی سال ۱۹۹۱ میپرسیم. در جواب میگوید: یک تفاوت بنیادین وجود دارد. هم بوش پدر و هم بوش پسر باور تغییرناپذیری به تحولات سیاسی با بهکارگیری توان نظامی داشتند. اما همچنان که میبینیم، اوباما معتقد به نئولیبرالیسم و مداخلهگرایی نوین (neo interventionism) است. او برای واداشتن مردم به حرکت سیاسی برنامه دارد و با همکاری و کمک مردم به تحولات سیاسی موردنظرش، سرعت میبخشد.
بعید نیست گروه کثیری از انقلابیون هم از افرادی باشند که آمریکاییها به آنها آموزش دادهاند و هم برای دوران پس از تحولات پستهای جدی برای آنها در نظر گرفته باشند. اما حتی اگر نقش آمریکا را در تحریک و هدایت مردم و بعضا آموزش انقلابیون برجسته بدانیم، باز هم نمیتوانیم چهارچوب و شناسنامه انقلابی آنها را انکار کنیم. به عبارتی ما نمیتوانیم بگوییم که فقط رسانههای جمعی و شبکههای اجتماعی در این بین نقش داشتند. خیر، خشم و عصیان مردم بسیار تعیین کننده بود.
درست در این لحظه از چاشن میپرسم: استاد! به خاطر دارید که در کشورهای سوسیالیستی آمریکای لاتین، دولت آمریکا جوانان زیادی را برگزید و آنان را بر اساس آموزههای مکتب شیکاگو پرورش داد تا تحولات سیاسی مدنظر خود را در آن کشورها به یاری آنان به وجود بیاورد. آیا اکنون نیز چنین شیوهای را برای کشورهای عربی به کار بردهاند؟
میگوید: بله. این سناریو هم محتمل و معقول است و هم زود جواب میدهد. آمریکا بسیاری از نیروهای مخالف را در کشورهای مختلف آموزش میدهد، به آنان جایزه و نشان اعطا میکند، از آنان حمایت میکند و برای دوران پس از ایجاد تحولات سیاسی موردنظر نیز، در پستهای سیاسی و اجرایی چنین افرادی را به کار میگیرد. و اینها همان پایههای عملی نظریه مداخلهگرایی نوین است.

منتظر تحولات بیشتری در یمن و الجزایر باشیم
از پروفسور چاشن میپرسم: به نظر شما انقلاب موسوم به بهار عربی در کدام مناطق تداوم خواهد یافت؟ در جواب میگوید: به باور من باید همزمان با عید قربان، در سوریه منتظر رویدادهایی تعیین کننده باشیم. حتی اگر بشار اسد تمایل و انگیزهای برای اصلاحات و تغییر داشته باشد، دوروبریهای محافظهکار او اجازه نمیدهند در آن کشور اتفاقی به نام تغییر روی دهد. من نمیتوانم بپذیرم که دمشق توان مقاومت در برابر این همه کشاکش سیاسی را داشته باشد. در چنین شرایطی تصمیمات شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز با حمایت روسیه و چین وتو شده و نوبت به اجرای برنامهای میرسد که اصطلاحا آن را «مداخله انسانی» مینامند! من باور نمیکنم که در سال ۲۰۱۲ یک رهبر سیاسی به نام بشاراسد بر روی کار بماند. فکر میکنم در تداوم بهار عربی، باید منتظر تحولات بیشتری در یمن و الجزایر باشیم.
ارتش ترکیه وارد سوریه نخواهد شد
از چاشن میپرسم: در صورتی که در سوریه بشاراسد بر سر قدرت بماند، ارتش ترکیه قصد ورود و مداخله در این کشور را خواهد داشت؟ در پاسخی صریح و آشکار میگوید: خیر، در سیاست و استراتژی ارتش ترکیه، چیزی به نام اشغال وجود ندارد. ورود ارتش به خاک کشوری که دولتی رسمی دارد، نادیده گرفتن و زیرپاگذاشتن قدرت دولت و ملت آن کشور است. ترکیه اگر بخواهد چنین اقدامی کند، فورا موضوع و معضل کُردها را در برابرش علم خواهند کرد و در برابر این سوال قرار خواهد گرفت: چرا اجازه نمیدهید کردها دولت مستقل خودشان را داشته باشند؟ این سناریو همان چیزی است که باب طبع پ.ک.ک (حزب کارگان کردستان ترکیه) است و اصولا به دنبال چنین فرصتی میگردد. چریکها، عملیات نظامی را از کوهها به شهرها خواهند کشاند تا با عباراتی همچون بهار عربی، اعمال خود را توجیه کنند و نیروهای جهانی و حتی ناتو را تحریک کنند تا به حمایت از آنان برخیزند. ترکیه هیچ گاه در چنین دامی نخواهد افتاد.
اسراییل خود را برای جنگی تازه آماده میکند
از موضوع بهار عربی فاصله میگیرم و در مورد اسراییل و تحولات سیاسی مربوط به اسراییل از چاشن سوال میکنم. او در پاسخ میگوید: رویارویی مصر و اسراییل آن چنان مهم است که میتواند زمینههای یک جنگ تمام عیار را به وجود بیاورد. به جرات میتوانم بگویم که اسراییل در شرایط فعلی با اتخاذ استراتژی «صبر کن و نظارهگر باش»، خود را برای جنگی دیگر مهیا میکند و در این میان ایران از موقعیت، موضع و نقش بسیار مهمی برخوردار است. سوریه و تغییرات سیاسی مربوط به آن نمیتواند تغییری بنیادین در معادلات و موازنه قدرت در خاورمیانه به وجود بیاورد اما ایران و مصر، در این زمینه از اهمیت و موقعیت کاملا متفاوتی برخوردارند. اگر به خاطر داشته باشید اوباما ۱۵۰میلیارد دلار تسلیحات نظامی به اعراب فروخت. این معامله از ۱۹۹۱ به بعد، بالاترین مبلغ فروش سلاح به اعراب بوده است. بخش مهمی از این مبلغ، به خاطر بمبهایی پرداخت شده که توان کوبیدن تاسیسات هستهای زیرزمینی ایران را داشته باشد. نه تنها اعراب بلکه نیروی هوایی اسراییل نیز تعداد زیادی از این بمبهای مخصوص(penetration) را خریده است. این معاملات نشان میدهد که همه مقدمهچینیهای لازم انجام شده و تدابیر نظامی ویژهای اتخاذ شده تا در مناطق دریای سفید، مناطق نزدیک به کانال سوئز و خلیج فارس، جنگ صورت بگیرد. هیچ بعید نیست که چند کشور عربی مانند عربستان سعودی، بحرین، کویت، قطر و نیروهای آمریکایی مقیم در عراق؛ علیه ایران وارد جنگ شوند. من به طور شخصی فکر نمیکنم که در صورت بروز چنین احتمالی، چین و روسیه به یاری ایران بشتابند.
یکی از اهداف عملیات مداخله در لیبی، رویارویی با چین بود
چاشن بر این باور است که یکی از اهداف عملیات مداخله در لیبی، رویارویی با چین بود. از او میخواهیم بیشتر توضیح دهد. میگوید: در شرایطی که لیبی ناامن شد، چین ناچار شد ۵۰هزار نفر از کارگران و مهندسان خود را از لیبی خارج کند. آمریکا در اساس در مناطق شمال آفریقا و آسیا در زمینه دستیابی به مخازن بزرگ نفت و گاز، نه از مسلمانان بلکه از چین هراس دارد. عملیات مداخله در لیبی تا حد زیادی چین را از لیبی دور کرد. این عملیات چند لایه، از نظر استراتژی نظامی کاملا منطبق با اهداف پیشبینی شده برای آمریکای ۲۰۲۵ بوده و موازی با اوضاع و احوال افغانستان و حضور آمریکا در آن کشور است.
از چاشن میپرسم: فلسطین رسما به عنوان دولت مستقل از سازمان ملل متحد طلب عضویت کرد. فکر میکنید به زودی شاهد تحقق آرزوی آنان خواهیم بود؟ در پاسخ میگوید: خیر، روند دولت و کشور رسمی شدن برای فلسطینیها طولانی خواهد بود و در شرایط فعلی امکان و زمینه چنین چیزی وجود ندارد و درنهایت چیزی که به دست بیاورند، همان اعلام منطقه ویژه یا یک جایگاه ویژه خودگردان خواهد بود. با وجود این؛ عدم پذیرش تقاضای فلسطینیان در سازمان ملل، موج دوبارهای از عملیات انتحاری را به راه خواهد انداخت.
روابط ترکیه با اسراییل تا ۱۰سال دیگر هم ترمیم نخواهد شد
از چاشن میپرسم: اسراییل اصرار دارد که در شرق دریای سفید خود را نشان دهد. در قسمت روم نشین قبرس هم به همراه یونانیها فعالیت نفتی میکند. آنها در واقع به دنبال چه هستند؟ در پاسخ میگوید: من فکر میکنم اگر ترکیه و اسراییل وارد یک درگیری جدی شوند، این درگیری فقط دوسویه نخواهد بود و کشورهای دیگری را نیز وارد ماجرا خواهد کرد. از یاد نبریم که ارتش ما نمیتواند به صورت همزمان هم با آمریکا و هم با اسراییل وارد جنگ شود. اسراییل همپیمان و دوست استراتژیک آمریکاست، سلاحهای ما غالبا آمریکایی است و منطقی نیست که با اسراییل وارد جنگ نظامی شویم. با این وجود، اقداماتی همچون به تعلیق درآوردن توافقات نظامی با اسراییل، اخراج سفیر و هیات دیپلماتیک اسراییلی از ترکیه، اعلام رسمی این که در صورت نیاز در شرق دریای سفید حضور نظامی خواهیم داشت، واکنشهایی جدی در برابر اسراییلیها بود و این موضوعات التهاب و وقفهای ر ا در روابط دوسویه به وجود آورده است که میتواند ۱۰سال عمر کند. من فکر میکنم شرایط ما و اسراییل در وضعیت حساسی است و مدیریت این چالش سه مرحله خواهد داشت: نخست آزمودن دوباره راههای دیپلماتیک همچون انتقال گزارش حمله به کاروان ماوی مارمارا به سازمان ملل متحد. مرحله دوم کشیدن پرونده به دادگاه بینالملل است. در این مرحله اگر اسراییل باز هم موضع خود را تغییر ندهد، رویارویی نظامی به عنوان مرحله سوم اجتنابناپذیر خواهد بود.