رهبری فرموده اند: شاید در خلال این نقدها حرفی وجود داشته باشد که به درد ما بخورد باید به هر حال…
اخیرا درباره ضرورتها و مرزها و موازین نقد مسئولان نظام دو متن مستدل و منطقی در رسانه های مجازی کشور منتشر شده است.
از آنجا که شفاف ساختن مرزهای نقد در شرایط امروز کشورمان بسیار ضروری است و می تواند سواستفاده کنندگان از فضای نقد سالم را به حاشیه براند و نیز برای پیشگیری از افراط و تفریط در نقد و مواجهه با آن، هر دو یادداشت را در الف منتشر و در معرض قضاوت بینندگان می گذاریم.
یادداشت اول:
دایه های مهربان تر از مادر برای رهبر!
حیسینی، سایت آهستان
اول
من مخالف شیوهی فعلی فیلترینگم. مخالف فیلتر کردن سایتها و وبلاگهای سیاسی و منتقد به جز موارد غیراخلاقی.
البته از آن دسته آدمها هم نیستم که کلا منکر هرگونه فیلتری باشم. این ژستها بیشتر از آنکه واقعبینانه و منطقی باشد، نمایشی است. چون به هر حال در این فضای پرتلاطم، انواع و اقسام دروغ و شایعه هم منتشر میشود. ولی تجویز یک نسخه کلی به اسم «فیلترینگ» برای هر صدای مخالفی کاملا اشتباه است.
امروز مثل قرنهای گذشته نیست که با حفر خندق و یا برپا کردن دیوار و قلعه، از نفوذ دشمن به شهر و خانه ممانعت کرد. ورود و خروج، دیگر فقط ظاهری و فیزیکی نیست. وقتی مطلبی نوشته میشود، خودبهخود پراکنده میشود، حتی با وجود فیلترینگ.
طبعا این نظر شخصی یکی از کاربران و فعالان دنیای مجازی است که نه وارد عرصه تصمیمگیری شده و نه تاکنون دلائل آنها را پذیرفته. معلوم هم نیست اگر جای یکی از همان برادران و خواهران مسئول بودم، چه تصمیمی میگرفتم. اتفاقا این سوال همیشه در ذهنم هست که اگر خود من، جای یکی از همانها بودم و دلائل و معذوریات آنها را داشتم، چه میکردم؟ آیا همین تصمیم آنها را تایید نمیکردم؟!
دوم
چرا باید یک وبلاگ، به خاطر انتشار یک مطلب انتقادی از رهبر فیلتر شود؟ بر فرض که حرفش اشتباه و انتقادش هم تند باشد، آیا این رفتار دهنکجی به خود رهبری نیست؟ وقتی خود ایشان بر ضرورت نقد و شنیدن صدای جوانان و دانشجویان تاکید میکنند، چرا باید علت فیلترینگ، نقد سخنان رهبری باشد؟ لااقل نقش دایهی مهربانتر از مادر را بازی نکنید و دلیل و بهانهی دیگری بتراشید!
تشخیص دروغ و شایعه از یک متن انتقادی خیلی سخت نیست. مثلا فلسفه راهاندازی یک سایت و یا یک وبلاگ، از همان روز اول مخالفت با بنیان و اساس یک حرکت و یک عقیده است، اما یک سایت و وبلاگ دیگر، همجهت با آن عقیده حرکت و گاهی برای اصلاح آن، انتقاد هم میکند. تشخیص تفاوت میان این دو، کار سختی است؟ البته ما طبق روحیات خاص خودمان، معمولا حال و حوصلهی تحقیق و بررسی و تجزیه و تحلیل را نداریم و دنبال راحتترین راه ممکن هستیم!
سوم
یک سر دیگر مشکل فیلترینگ، به خود ما برمیگردد. این درست که انتقاد باید بدون لکنت زبان و ترس از حاکم بیان شود، اما معنای این معیار، پرخاشگری و خارج شدن از حد ادب و اخلاق نیست. این تصور اشتباهی است که برای گرفتار نشدن در چنبره ریا و چاپلوسی و اغراق، باید تند و خشن و بیملاحظه حرف زد و مطلب نوشت. سوی مقابل اغراق و چاپلوسی، پرخاشگری و تندخویی نیست، هر دوی اینها، نقطه مقابل ادب و احترام و اخلاقند.
من با پدرم با همان لحنی صحبت نمیکنم که با برادرم صحبت میکنم. با رییسم با همان حالتی حرف نمیزنم که با همکارم. این تغییر حالت را نباید به چاپلوسی تعبیر کنیم، که نشانهی ادب و احترام و جایگاه آدمهاست.
این ادب و احترام درباره رهبری هم صادق است. برای انتقاد از رهبر نه نیازی به اغراق و غلو و چاپلوسی داریم و نه به پرخاشگری و تندخویی و خارج شدن از مسیر ادب. اگر حرفی داریم، فارغ از هردوی اینها مطرح کنیم و بنویسیم. مگر اینکه هدف، انتقادِ تنها نباشد! (چون گاهی پز دادن و ژست گرفتن برای اثبات اینکه من توانایی و جرات نقد رهبری را هم دارم، مهمتر از خود انتقاد میشود!)
این قانون البته برای آنهایی است که خودشان را در چارچوب نظام و انقلاب میبینند و میدانند، آنهایی که از ریشه و اساس با نظام و انقلاب و رهبری مخالفند، قانون خودشان را دارند و به چارچوب اخلاقی، انقلابی و سیاسی ما پایبند نیستند.
یادداشت دوم:
جناب فیلترینگ، آیا ما دشمن نظام جمهوری اسلامی هستیم؟
سید احمد موسوی، وبلاگ روزنوشت:
وبلاگ چندم دانشطلب نیز فیلتر شد، دانشطلب یک جوان صاحبنظر است که نظر و انتقادش را بر خلاف همه، بدون محافظه کاری و با صراحت و بدون پرده روی اینترنت منتشر میکند. نقد دانشطلب اگرچه مثل همیشه همراه با تندخوئی و عصبانیت است، اما در خود حرفهائی نیز برای گفتن دارد. با اینحال نوشتۀ جدید او متضمن هیچ نوع توهینی نیست. این نوشته یک نوع اعتراض به سخنان رهبری است. نصیحت رهبران مسلمین در کنار لزوم اطاعت از آنان ، از مبناهای مسلم حکومت اسلامی است.
رسول خدا (ص) میفرمایند:
سه چیز است که دل هیچ مسلمانی بر آن ها خیانت نمی کند. ۱- کار را برای خدا خالص کردن. ۲- نصیحت رهبران مسلمانان. ۳- همراهی با جماعت ایشان… / ثلاث لایغل علیهن قلب امرء مسلم: اخلاص العمل لله و النصیحة لائمة المسلمین و اللزوم لجماعتهم… / اصول کافی با ترجمه، ج ۲، ص ۲۵۸٫
امیر المؤمنین (ع) میفرمایند:از گفتن حق به من و مشورت دادنم با عدالت، خودداری نکنید. زیرا من به خودی خود برتر ازآن که خطا کنم، نیستم و در کار خود از آن در امان نیستم، مگر آن که خداوند آنچه را از من برخودم مالک تر و مسلطتر است، کفایت و محافظت کند; پس همانا من و شما بندگان مملوک و تحت تسلط پروردگاری هستیم که پروردگاری جز او نیست و هر قدر از نفسمان را که واگذاریم، او دراختیار و تسلط خود می گیرد / فلا تکفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطی ء و لاآمن ذلک من فعلی الا ان یکفی الله من نفسی ما هو املک به منی فانما انا و انتم عبید مملوکون لرب لارب غیره یملک منا مالا نملک من انفسنا / کافی، ج ۸، حدیث ۵۵۰ و نهج البلاغه فیض، خطبه ۲۰۷
اما سطح تربیت ما، از هر جهتی که باشیم، نوعی رفتار ناشی از بیاعصابی است. خود دانشطلب به تازگی، نقدهای صریح سید مهدی شجاعی را مورد نقد خود قرار داده بود و بخاطر اینکه وی به وضعیت فرهنگی کشور انتقادهای تندی داشت و دشمن را در داخل جستجو کرده بود، وی را آماج انتقادات خود قرار داده بود. در این میان، آنچه که حاصل نشده بود، و بدان توجه نشده بود، اصل حرف و حرف سیدمهدی شجاعی و نقد آن بود. تاریخ ما خلاصه در این شده است که حرف را نشنویم و به جای آنکه از نقد به عنوان فرصت ارتقا استفاده کنیم، آن را به برخورد و عصبیّت و حذف بکشانیم.
اما امروز، دانشطلب نقدی نسبت به سخنان رهبر انقلاب دارد که اگر قرار باشد به سبک خود وی، او را به چالش بکشیم باید او را محکوم کنیم. و طرف سوم نیز بر اساس تربیت اجتماعی عمومی ما چنین کرده است، حتی زحمت نقد تند را که اصل مطلب را نادیده بگیرد، به خود نداد، چند کلید و کلیک که یک سطر نقد یا حتی فحش را هم تشکیل نمیدهد وارد میکند، وبلاگ دانشطلب فیلتر و حذف میشود. و این است داستان جامعۀ ما که قرار است اندیشمند، فاخر و بالنده باشد. در این پدیده فرقی میان اصلاحطلب و اصولگرا نیست، این تربیت غالب اجتماعی ماست.
در جلسۀ مناظرهگونۀ برنامۀ تلویزیونی راز که به بررسی فضای مجازی و فیلترینگ منجر شد، «مهدی صرامی» معاون مرکز رسانه های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در دفاع از فیلترینگ اینچنین عنوان کرد :
جامعه مجازی باید اصول و قواعدی داشته باشد. آیا این اصول و قوانین را باید دشمن برای ما تأمین کند؟ آیا باید ما در زمین او بازی کنیم؟ قطعا ما برای این که بتوانیم از این فرصت بهره ببریم، باید برنامه ریزی کنیم. اما لازم نیست همه افراد در زمین دشمن بازی کنند؛ قواعد بازی در زمین دشمن متفاوت است، باید شرایط را بدانیم؛ باید بدانیم که به زمین دشمن وارد شده ایم و این زمین هوشمند است و رد ما در آن می ماند. (+)
در واقع فلسفۀ فیلترینگ از سوی ایشان بعنوان ابزاری برای دفاع در مقابل دشمن یا عوامل فارسی زبان آن معرفی شد. همۀ فلسفۀ قیلترینگ در آن برنامه ختم بدان شد، که دشمن مشغول توطئه است و ما باید دستان دشمن را ببندیم. حال با برخورد حذفی این سامانه نسبت به خودی ترین افراد، باید از سامانۀ فیلترینگ پرسید: آیا ما هم دشمنیم؟ آیا هر کس نقد کرد و مخالفتی داشت هم «دشمن» محسوب است و باید کلیدهای فیلترینگ در خصوص وی نیز به کار گرفته شود؟ این نقطه بنیان مشکل است. این است فلسفۀ فیلترینگ که دانشطب یا آهستان نامی که نزدیک تر از فکر او به مقامات یافت نمیشود به محض بروز اختلاف نظر و سلیقه آنچنان قاطع حذف شود که دیگر فکر و عرصهای برای او نماند؟ این فاجعه است… آیا ما چون ساختاری به دست داریم که در کسری از ثانیه می تواند صدای نامفهوم و درک نشده را خفه کند، باید محیطی امن و بدون حس شنیدن برای خود ایجاد کنیم؟ مدیری که برای انسانها احتمال لغزش و خطا قائل نیست، چه موقع توانسته جامعه را به مقصد خوبی ببرد؟ آدمها چگونه باید درست در دایرۀ فکری مدیران جای بگیرند و فکر و دایرۀ حرکت خود را محدود و فرمایشی بکنند؟ به راستی چرا مفهوم «کرسی آزاد اندیشی» که چندین بار مورد تاکید رهبر انقلاب قرار گرفته است، امروز به یک خیال و وهم دست نایافتنی در میان ما تبدیل شده است به حدی که بسیج دانشجوئی پس از چندین سال، از عدم وقوع آن از رهبر انقلاب عذرخواهی میکند؟ از دست بسیج دانشجوئی هم کاری جز عذرخواهی شعاری بر نمیآید، زیرا بستر جامعۀ ما بستری است که دست بالا، به خود اجازۀ هر حذفی در توانش را میدهد. آیا در چنین فضائی که نقد رهبری مصداق جرم تلقی شده و دهان نویسنده را خفه میکند جائی برای آزاد اندیشیدن نیز میماند؟ اینجا در این رفتار نقش اسلام و شریعت اسلامی چیست؟ آیا ما مسلمان و محمّدی و علوی هستیم؟
سخنان رهبر معظم انقلاب در مورد انتقاد:
برای شنیدن نقد، سینه گشاده و روی باز و گوش شنوا داشته باشید. هیچ ضرر نمی کنید از اینکه از شما انتقاد کنند. البته این انتقادهایی که می شود همه یک جور نیست. بعضیها به قصد اصلاح نیست، بلکه به قصد تخریب است، هم از مجموعه مطبوعات خودمان، هم پشتوانه آنها. دهها رادیو و تلویزیون بیگانه و رسانه عمومی و بین المللی در اختیار حرف ها و افکاری است که بنایش بر تخریب است. یعنی هیچ بنای اصلاح ندارند. آنچه که نقل می کنند برای تخریب است. لذا واقعیت و غیر واقعیت و خلاف واقع و ضد واقع، همه چیز در آن است. گاهی یک چیز کوچک را بزرگ می کنند، گاهی یک چیزی که نبوده، به عنوان یک حقیقت مسلم جلوه می دهند. اینها البته هست. این، تخریب است لیکن در کنار اینها، نقد هم وجود دارد. نقدهای مصلحانه و خیرخواهانه. گاهی از سوی دوستان شماست، گاهی حتی از سوی کسانی است که دوست شما و طرفدار شما هم نیستند.
گاهی به انسان یک نقدی می شود، یک عیبجویی یا انتقادی از انسان می شود که آن طرف نیز دوست آدم نیست که آدم به اعتماد دوستی او بخواهد بگوید که خوب، ما گوش می کنیم. نه، دوست هم نیست، اما دشمن هم نیست و دشمنیاش هم ثابت نشده ولی نقد و انتقاد است. آن را هم حتی باید گوش کرد. شاید در خلال این نقدها حرفی وجود داشته باشد که به درد ما بخورد و باید به هر حال با سعه صدر برخورد بشود. (در جمع اعضای هیات دولت به مناسبت هفته دولت و ماه مبارک رمضان ۱۳۸۸ )
اینگونه به نظر نمیرسد که نسخهای که امامخامنهای برای دولت پیچیده است، بر خود حرام بدانند. به راستی از آنچه که از کرسی و منبر مقدس رهبری انقلاب بیرون میآید، تا خروجی عملی مدیران جمهوری اسلامی و آنچه که به مردم میرسد چقدر فاصله است؟ و مردم چقدر باید این تعارض را نادیده بگیرند؟
منبع: الف/ امید حسینی و سیداحمد موسوی