بازنویسی و تنظیم: جواد نوائیان رودسری/ «بهزاد که از نحوه برخورد مادر همسرش به ستوه آمده بود، با او تماس گرفت و …»چند روز بعد از فروکش کردن وقایع از کتابخانه با خانه مادر تماس گرفتم، خدا خدا می کردم خودش گوشی را بردارد که بخت یار شد وخودش گوشی را برداشت.
یک جواب کوتاه
جواب سلامم را به سردی داد، سعی کردم جدی باشم، گفتم: «خوب مادر! می بینم که عنایتتون زیاد شده و گاهی ما رو مورد مرحمت قرار میدین! شنیدم قصد دلسوزی واسه ما رو داشتین؟ آره؟»با التهاب گفت: «شماها یه مشت جوون بی کله این که فکر می کنین همه چی حالی تونه! خیال می کنین، فکر کردین با ورود به این چیزای سیاسی و مزخرفاتی که بر ضد بهائیت این ور و اون ور می نویسین می تونین به امر جمال مبارک ضربه ای بزنین، چند وقت دیگه که تومار این رژیم بسته بشه می دونی چه بلایی سر خودت و خونوادت میاد؟ بدبخت من واسه خودت می گم، تا کی می خوای سرت رو مثل کبک تو برف فرو کنی و دور و برت رو نبینی؟»حرفش را قطع کردم و گفتم: «خیلی عذر می خوام میشه پیاده بشین تا با هم طی طریق کنیم؟! حالا ما شدیم سیاسی و شما گریزان از سیاست؟! حالا ما سرمون رو کردیم زیر برف و شما بالای برج هوای همه چیز رو دارین؟! البته حق هم دارین! ما که مثل تشکیلات عریض و طویل شما به شبکه های بزرگ اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل دسترسی نداریم، پس حق داریم که ندونیم دور و برمون چه خبره! اما بذار یه چیزی بگم تا درست متوجه بشی که دور و برت چه خبره، دلت رو به حرف تشکیلات خوش نکن، این انقلاب بیدی نیست که با این بادا بلرزه و چهارتا جوجه جاسوس بهائی از این ور و اون ور با همراهی اراذل و اوباشی که مردم ازشون متنفرن، بتونن به همش بریزن. چرا شما بهائی ها نمی خواین چشماتونو باز کنین و ببینین که تشکیلاتتون اونقدر قاطی سیاست هست که درست چند روز قبل از شروع اغتشاشات اطلاعاتی رو به شما بده و از شما بخواد که با این اطلاعات بیاین و دخترتون، پاره جیگرتون، که فکر می کرد احساسات مادرش قلیان کرده و می خواد محبتی رو که بی جهت این همه وقت ازش دریغ کرده بهش هدیه کنه، رو تهدید بکنین. واقعا چقدر ساده اید که فکر کردید بهائیت با سیاست کاری نداره، بالاسری هاتون چه راحت دروغ به خوردتون می دن و شما هم چه راحت قورتش می دین! راستی مادر! واقعا این وسط بدبخت کیه؟!»ناگهان فریاد زد: «خفه شو!» صدایش می لرزید، و بعد به سرعت گوشی را قطع کرد. نمی دانم کارم درست بود یا نه، اما هر چه بود آرام گرفته بودم.
تشکیلاتی که تنها سیاست را می فهمید!
هنوز خیلی از حرف هایم مانده بود، دلم می خواست از سیاست زدگی تشکیلات برایش بگویم، این که چرا با وجودی که سردمداران بهائی خود را به دور از سیاست می دانند، همواره در امور سیاسی دخالت می کنند. مگر همان ها نبودند که در تمام دوران پهلوی دوم بر مسند ریاست تکیه زده بودند و خون مردم را با وقاحت تمام می مکیدند. مگر ایادی «همه کاره شاه و پزشک مخصوص او» بهائی نبود، مگر پرویز ثابتی جلاد معروف ساواک بهائی نبود، امثال این ها فراوانند، از هژبر یزدانی بگیر تا برسی به ثابت پاسال و هویدا و فرخ روپارسا و که و که؛ مگر همه این ها جیره خور خوان امپریالیسم نبودند؟ مگر در سیاست داخل نشده بودند؟نمی دانم تشکیلات چطور بهائیان را رنگ می کند که می توانند به راحتی این دروغ ها را باور کنند. خنده دار است که مدعیان عالم انسانی و محبت و صدها از این دست حرف های گنده، اما از درون پوک و پوچ و پوسیده، وقتی قرار است در ایران اسلامی توطئه ای صورت بگیرد، خبر دارند و در ستایش اراذل و اوباش برپا کننده آن سخن ها و نطق های آتشین می کنند و این را به حساب سیاسی بودن نمی گذارند، اما وقتی بغل گوششان در عکا(فلسطین اشغالی)، صدها و بلکه هزاران کودک و زن و مرد فلسطینی، از پیر و جوان، زیر چکمه های جلادان صهیونیست له می شوند، لام تا کام سخنی نمی گویند، گویی اصلا اتفاقی نیفتاده و عالم انسانی موردنظر آن ها مسلمانان و بلکه غیر اربابانشان را در بر نمی گیرد! بی دلیل نیست که بزرگانی از درون همین طایفه چنان از دروغ پردازی و زشت کاری سران بهائیت زده شدند که فرار را برقرار ترجیح دادند، مگر فضل ا… مهتدی یا همان صبحی کاتب ویژه عبدالبهاء – یا به قول خود بهائیان کاتب وحی! – نبود؟ چه شد که با آن همه فداکاری در راه فرقه پوشالین بهائی، ناگهان عطایش را به لقایش بخشید و به دامان اسلام پناه برد، یا آیتی (معروف به آواره) که سال ها عبدالبهاء او را با حرف های مهملش سرگرم ساخته و فریفته بود به ناگاه به بهائیت پشت نکرد؟ افسوس که جوانان بهائی در میان صدای بلند و ادعای گزاف تحری حقیقت! مجاز نیستند تا خاطرات این بزرگان را از نظر بگذرانند.
صلح اکبر و اصغر و ساختمان بیت العدل
در برابر پرسش های بی حد و حصر جوانانی که با بی تابی مشتاق حقیقت بودند، زبان هرزه گوی معلمان و مبلغان چه چیز تحویلشان می داد؟ یادم هست وقتی در جلسات به اصطلاح اخلاق صحبت از صلح اکبر و اصغر و وحدت عالم انسانی مورد ادعای سران بهایی سخن به میان می آمد، مبلغان و خادمان بهایی (که دربهائیت در حکم خدای روی زمین تلقی می شوند) با آب و تاب از وقوع این حوادث پس از تکمیل ساختمان۹ طبقه بیت العدل بهایی در شهر عکا دم می زدند و در روز روشن و جلو چشمان بهت زده جوانان بهایی ادعاهای صد تا یک غاز می کردند، حالا چندین سال از تکمیل این ساختمان که برای بالا بردنش پول فریب خوردگانی مانند خانواده مرا بالا می کشیدند گذشته، اما نه تنها صلحی برقرار نیست، که جهان در آتش جنگ و نفرت و کشتار می سوزد و روز به روز بر دامنه نبردها و آدمکشی ها افزوده می شود؛ خیلی دلم می خواهد بدانم حالا مبلغان بهائی برای ماست مالی کردن ماجرا چه مزخرفاتی را به خورد ساده دلانی مثل مادر مهناز می دهند؟!

ساختمان بیت العدل اعظم – حیفا – فلسطین اشغالی
پیشگویی های آب دوغ خیاری!
یادم هست وقتی دیوار برلین فرو ریخت و آلمان یکی شد، دائم از بیت العدل پیام می رسید که پیشگویی جمال مبارک یکی یکی در حال محقق شدن است و مرزها برداشته می شود تا وحدت عالم انسانی شکل بگیرد! اما چند وقت بعد با فروپاشی شوروی و ایجاد کشورهای ریز و درشت، خفه شدند و حرفی نزدند.شورای بیت العدل ۹نفره ادعا کرده بود که با ادامه جنگ ایران و عراق، جنگ جهانی سوم اتفاق می افتد! و عن قریب شهرهای بزرگ مانند تهران و نیویورک و لندن، با خاک یکسان می شود! اکنون بیش از بیست سال است که جنگ تمام شده و خبری از تحقق پیشگویی های «آب دوغ خیاری» حضرات صاحب «عصمت جمعی» نیست. مگر همین به اصطلاح نایبین خدا بر روی زمین نبودند که پس از رحلت امام بشارت فروپاشی سریع و دو سه ساله انقلاب اسلامی را به بهائیان بخت برگشته می دادند؟ ولی به کوری چشم دشمنان با گذشت بیش از دو دهه از رحلت امام، انقلاب اسلامی روز به روز بر قدرت و عظمت خود اضافه می کند و مرزهای علم و دانش را درمی نوردد.