سیماس مایلن، روزنامه گاردین- مترجم: منصور کیایی/ تا چند روز قبل، همگان نسبت به آینده انقلابهای عربی بدبین بودند و پس از “بهار عربی” سوز سرمای پاییزی به این کشورها رسیده بود و در تونس و مصر شاهد سرکوب وحشیانه، مداخله خارجی، جنگ شهری و بازگشت نیروهای امنیتی بودیم. حتی به نظر برخی، این تغییرات به هیچ وجه انقلاب نبوده و تنها قسمتی از تونس شامل تغییرات دموکراتیک خواهد شد.
اما اکنون، موج انقلابی مجددا در مصر شعله ور شده و صدها هزار نفر در تظاهرات خونین علیه رژیمی نظامی به پا خواستند که هیچ قصدی برای ترک قدرت ندارد. بعد از سرنگونی حسنی مبارک، ژنرالهای ارتش قدرت را دست گرفته و جنبشهای محبوب را سرکوب کردند. آنها همچنین هزاران نفر را زندانی و شکنجه کرده و به تظاهرکنندگان حمله ور شدند و از طرفی سعی میکردند خشونتهای فرقهای را بین مردم گسترش دهند.
اما کوشش آنها برای کسب قدرت قانونی به شعله وری بیشتر تظاهرات انجامید و آنها را رو در روی حزب قدرتمند اخوان المسلمین قرار داد و بار دیگر ارتش را به اتخاذ تصمیمات جدی برای کاهش موج اعتراضات واداشت.
این در حالیست که آمریکا و متحدان وی هنوز مصر را دارایی مطیع خود میدانند. این امر را میتوان از موضع گیری آنان نسبت به کشته شدن ۳۸ تظاهر کننده و مجروح شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر در این درگیری ها دریافت. پس از این حوادث “الیستر برت” وزیر خارجه انگلیس گفته بود که قدرت باید در جای خود قرار گیرد. کاخ سفید نیز مجددا سعی کرد که جانب هر دو طرف را نگه دارد، همان طور که در ژانویه و فوریه سال جاری زمانی که مبارک ۸۵۰ نفر را در سه هفته قتل عام کرد همین موضع از جانب آنها اتخاذ شد.
از روزی که دیکتاتور مصری سقوط کرد، قدرتهای غربی و متحدانشان در خلیج فارس تلاش کردند تا انقلابهای عربی را به نفع خود جهت دهند. در تونس و مصر، آمریکا و عربستان سعودی پولهای زیادی خرج کردند تا متحدانی بیابند. دولت اوباما ۱۲۰ میلیون دلار در این دو کشور هزینه کرده تا دموکراسی مورد نظر خود را گسترش دهد. در حالیکه هم اکنون دولت اردن، بعد از اسراییل بیشترین کمک را به نسبت جمعیت خود از آمریکا دریافت میکند.
قدم دوم، حمایت سرکوب تظاهر کنندگان بود. در ماه مارس، آمریکا به عربستان سعودی و امارت چراغ سبز حمله به بحرین، پنجمین پایگاه نظامی خود را نشان داد. گزارش منتشر شده رژیم بحرین جزییات نوع کشتار، شکنجه و دستگیری بسیاری از معترضان را نشان می دهد.
تاکتیک سوم غرب و متحدان عرب وی تلاش برای قرار دادن خود در راس این بیداریهاست. این همان اتفاقی است که در لیبی افتاد، جایی که مداخله نظامی در آن به کمک قطر و دیگر کشورهای خلیج فارس ممکن شد و نتیجه آن سرنگونی رژیم قذافی در کنار ۳۰ هزار کشته بود. اما از دیدگاه ناتو، حداقل دولت تشکیل شده در طرابلس گرایشات غربی دارد.
این به معنای بازگشت استعمار به کشورهای عربی برای تسخیر نفت لیبی است که پس از اشغال عراق انجام میشود و همین باعث شد که محمد هیکل، مشاور سابق جمال عبدالناصر در مورد تهدید قرارداد سایکس پیکوی جدید – قراردادی که پس از جنگ جهانی اول بین انگلیس و فرانسه برای تقسیم غنائم در منطقه نوشته شد- صحبت کند.
حال بعد از گذشت ماهها، سلاحی دیگر به اسم تفرقه دینی برای مهار و یا انحراف بیداری عربی مورد استفاده قرار می گیرد. آنها بیداری مردم بحرین را به جمعیت شیعه ایران مرتبط کرده و از این طریق سرکوب آنان را توجیه کردند و عربستان سعودی نیز تظاهرات در استان نفتخیز شرقی خود را توسط همین حربه سرکوب نمود.
این نقشه برای سوریه نیز در حال اجراست. سوریه در ماههای اخیر با شورشهای فراوانی مواجه شده، اما مساله، خشونت بکار رفته توسط حکومت بشار اسد یا دفاع از حقوق بشر در این کشور نیست. بلکه مساله این است که سوریه متحد ایران و حزب الله لبنان بوده و مخالف آمریکا، اسراییل و متحدان عرب آنان است.
هم اکنون تظاهرات مسالمت آمیز سوریه تبدیل به شورش مسلحانه و درگیری شوم تفرقهانگیز و جنگ شهری شدهاست. هیچ یک از دو طرف، قدرت پیروزی ندارند اما رهبران مورد حمایت غرب چندین بار خواهان مداخله خارجیها و مدل منطقه پرواز ممنوع مانند لیبی شدند. هر چند ناتو هر گونه مداخله نظامی بدون حمایت سازمان ملل را رد کرده است اما ممکن است با اوج درگیری ها معادلات تغییر کند. یک راه اجتناب از چنین فاجعهای مذاکره سیاسی در سوریه توسط ایران و ترکیه است هر چند محکوم کردن دولت سوریه توسط ترکیه فراتر از آن رفته که چنین توافقی عملی باشد.
روشن است که انقلابهای عربی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند و تفرقه و دخالت خارجی، دشمنان مشترک آنها هستند. یکی از عوامل حیاتی مقاومت رژیمهای مستبد حمایت قدرتهای غربی از آنان برای رسیدن به ثبات استراتژیک است و هر نوع خاورمیانه دموکراتیکی در آینده مسلما بسیار مستقلتر از حال حاضر خواهد بود. به این دلیل است که شروع مجدد انقلاب در مصر که محور جهان عرب است این پتانسیل را دارد که نه تنها تغییرات دموکراتیک در این کشور را شتاب دهد بلکه شرایط منطقه را نیز تغییر دهد و در برابر تلاشها برای جلوگیری از نوگرایی در منطقه ایستادگی کند.