رصد، یاسر نورعلی وند/ اگر سالهای گذشته، اقتصاد مهمترین محور و ستون استواری بنای اتحادیه اروپا تلقی میشد و انتظار میرفت این ستون باعث ارتقای همکاریها میان کشورها و در نهایت رفع مخاصمات سیاسی شود؛ به نظر میرسد با تداوم بحران، اقتصاد به عاملی مهم برای واگرایی اروپا مبدل شود.
تجربه روند همگرایی در اتحادیه اروپا نشان داده است که نقطه قوت همگرایی در میان دولتهای عضو آن همگرایی در حوزه مسائل اقتصادی و تجاری بوده است و اتحادیه اروپا هرگز نتوانسته است همانند حوزههای اقتصادی در سطح مسائل سیاست خارجی و امنیتی نیز همگرایی را به بالاترین سطح خود برساند. در واقع، تا کنون همگرایی اقتصادی نقطه قوت و همگرایی سیاسی نقطه ضعف روند کلی همگرایی در اتحادیه اروپا بوده است. از این رو، در یک کلام میتوان گفت که سنبل وحدت و همگرایی اروپایی همکاری این کشورها در حوزه اقتصادی بوده است و اتحادیه همواره به همگرایی بینظیر اقتصادی خود نازیده است.
بحرانی بیسابقه
شاید همگرایی اروپایی به خصوص همگرایی اقتصادی هیچگاه در طول تاریخ شکلگیری آن به اندازه امروز در معرض آزمون قرار نگرفته است. بروز بحران اقتصادی کنونی در حوزه اتحادیه اروپا به مثابه یک آزمون بزرگ، این همگرایی بینظیر را با چالشهای جدی مواجه ساخت. روی آوردن کشورها در نتیجه این بحران به سیاستهای ملی و کم توجهی به طرحهای فراملی در قالب اتحادیه و بحثهایی مبنی بر خروج کشورهایی همانند یونان و انگلیس از اتحادیه همگی همگرایی اقتصادی بینظیر اروپایی را لکهدار کرد.
اگر چه در این میان دو کشور مهم فرانسه و آلمان که همواره به عنوان موتور محرکه اتحادیه اروپا شناخته شدهاند، به علت برخورداری از شاخصهای اقتصادی بهتر درصدد حفظ بالاترین سطح همگرایی بودهاند، اما شاید مهمترین پیام این بحران برای اتحادیه اروپا این است که این اتحادیه با وجود تحکیم ساختارهای همگرایانه خود در طول نیم قرن گذشته، حتی در مسائل اقتصادی که نقطه قوت همگرایی آن به شمار میآمد نیز با خطر گرایشهای ملیگرایانه مواجه است.
در چنین شرایطی، سوالی که پیش روی وحدت اقتصادی اروپایی وجود دارد این است که آیا این وحدت تنها در زمان ثبات و رونق اقتصادی کارآمد است و اگر ساختارهای فراملی نتوانند در مواقع بحرانی کارایی خود را نشان دهند آیا از همگرایی جز نامی باقی خواهد ماند؟ در پاسخی کوتاه میتوان گفت که همگرایی اروپایی زمانی میتواند در بالاترین سطح خود قرار داشته باشد و موفقترین عملکرد را از خود نشان دهد که در شرایط بحرانی کشورهای عضو را مجاب کند که طرحهای همگرایانه مناسبترین شیوه برای پاسخ به بحران است، اگر غیر از این باشد چیزی که مسلم است ظهور گرایشهای ملیگرایانه است.
‘چالز گاتی’ استاد دانشگاه و کارشناس “مرکز تحلیل سیاستهای اروپایی” ماه گذشته در مقالهای نوشت در ۲۵ سال گذشته مرزهای اتحادیه اروپا گسترش یافته است؛ با اینکه در ۶۰ سال گذشته منازعه اصلی در اروپا، میان افزایش همگرایی و تقویت حاکمیتها بود اما چیزی که اکنون اتحادیه را بسیار تهدید میکند موضوعی متفاوت است.
وی با برشمردن برخی چالشهای در برابر این اتحادیه (در سالهای ۱۹۵۴، ۱۹۶۵، ۱۹۹۲، ۲۰۰۵ و ۲۰۰۷)، حکومتهای ملی و تصمیمات بعضی کشورها را در شکلدهی به آنها دخیل دانست و افزود: در هر یک از این موارد، کشورها یا میخواستند حاکمیت ملی خود را تقویت کنند و یا تلاش کردند سرعت همگرایی را کم کنند و یا مانع آن شوند. ولی در هر مقطع، همگرایی بر حاکمیت ملی کشورها برتری داشت، زیرا خاطرات جنگ جهانی دوم همه را متقاعد میکرد که جنگ در این قاره به دلیل قطبی شدن کشورهای قاره و توجه صرف به حاکمیتها رخ داده است و تنها همگرایی میتواند احتمال وقوع جنگ را کم کند، زیرا ناسیونالیسم و عوارض آن را کاهش میدهد و باعث سعادت اروپا میشود. وی بحران فعلی را بسیار مهمتر و تاثیرگذارتر عنوان کرد و گفت: در سال ۲۰۱۱ اروپا از نظر ذهنی تغییر کرده است، این یک بحران سیستماتیک است که همه جوانب اتحادیه اروپا را در بر میگیرد. این بحران در عین حال موجی از ناسیونالیسم بهویژه در شکل مالی و اقتصادی کشورهای اتحادیه اروپا را در بر گرفته است.
از این رو، با وجودی که برخی مقامات و روزنامهها در اروپا شرایط را بحرانی ندانسته و آن را مشکلی قابل حل تعریف میکنند، اما بسیاری از رسانهها از وخامت اوضاع خبر میدهند به گونهای که نه تنها این بحران حل نمیشود، بلکه کشورهای دیگری را در خود خواهد بلعید. وال استریت ژورنال نوشت: «موضوع بانکها و بدهیهای یونان و ایرلند موضوعی است که اتحادیه اروپا را در آستانه فروپاشی قرار میدهد، سیاستگذاران اروپا باید با بحرانهای بعدی مقابله کنند. بازپرداخت بدهیها برای ایرلند، پرتغال و یونان بسیار سخت است و موجب خواهد شد که اروپای دو سرعته ایجاد شود. ضمن اینکه بحرانهای سیاسی هم این کشورها را تهدید میکند». این روزنامه در عین حال نوشت: «ممکن است برخی کشورها از این اتحادیه جدا شوند اما این به معنای واگرایی و تضعیف اتحادیه اروپا نیست».
![]()
تلاشهای اتحادیه اروپا برای حل بحران
در شرایط فعلی اوضاع در اروپا بسیار متشنج شده است و مقامات کشورهای قدرتمند به ویژه فرانسه و آلمان که از بزرگترین وام دهندگان به یونان هستند تلاش دارند با اقداماتی ابتدا از التهاب اوضاع و اعتراضهای مردمی در یونان و اسپانیا کم کنند تا مانع از تسری این شرایط بد به کشورهای دیگری همچون پرتغال و ایرلند که با وضعیت بد اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند، شوند و سپس موضوع را به صورت بنیادی حل کنند.
آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان در تلاشی برای رهبری اروپا در حل این بحران با ارایه پیشنهاد کمک مالی به یونان از این کشور خواسته است تا با افزایش مالیاتها و در دستور کار قرار دادن قوانینی که منجر به ریاضت اقتصادی و کاهش هزینهها میشود راهی را برای بازپرداخت بدهیها پیدا کند. علاوه بر این، اتحادیه اروپا به منظور پیشگیری از بحرانهای مالی آتی در اتحادیه و حفظ ثبات مالی در اروپا اقدام به اجرای برنامه تسهیلات ثبات مالی در اروپا (EFSF) کرده که بر اساس آن با حمایت اداره مدیریت بدهیهای آلمان، اوراق بهادار به بازار عرضه میشود تا منابع مالی لازم برای اعطای وام به کشورهای منطقه یورو که با مشکلات مالی روبرو هستند، فراهم شود. همچنین از منابع مالی مزبور میتوان برای تقویت سرمایه بانکها و خرید بدهیهای دولتی استفاده کرد. صدور این اوراق بهادار همراه با تضمین کشورهای عضو منطقه یورو به نسبت سهم آنها در سرمایه پرداخت شده بانک مرکزی اروپا میباشد.
در کنار این تسهیلات، وامهایی حداکثر تا ۶٠ میلیارد یورو با اتکا به منابع مالی گردآوری شده توسط کمیسیون اروپا با استفاده از بودجه اتحادیه اروپا به عنوان وثیقه و نیز وامهایی حداکثر تا ٢۵٠ میلیارد یورو از سوی صندوق بینالمللی پول اعطا میشود که در مجموع یک تور امنیتی مالی تا ٧۵٠ میلیارد یورو فراهم میآورند.
با این حال، باید توجه داشت که این تدابیر جنبه موقتی دارند و پیشبینی شده تا ٣٠ ژوئن ٢٠١٣، به آنها خاتمه داده شود. به منظور دائمی ساختن این ترتیبات، برنامهای تحت عنوان ساز و کار ثبات اروپایی(ESM) تحت بررسی قرار دارد که قرار است جانشین برنامه موسوم به EFSF در اواسط ٢٠١٣ شود.
از سوی دیگر، برخی کارشناسان اقتصادی معتقدند که ارایه این پیشنهادات به کشورهای دارای رشد اقتصادی معقول، مفید به نظر میرسد، اما در کشورهای مورد بحث همچون ایرلند، پرتغال و یونان، نرخ رشد تقریبا صفر است و نمیتوان امیدی به این راهحل داشت.
“روسیه امروز” اخیرا در مورد شرایط وخیم همگرایی در اروپا نوشت: به اعتقاد نمایندگان پارلمان آلمان، کمکهای مالی برای مقابله با بحران در یونان، اروپا را به سمت واگرایی میبرد. مردم آلمان احساس می کنند این ظلم است که آنها باید برای کمکهای مالی به کشورهای دیگر تحت فشار قرار گیرند.
“کلاوس پیتر ولش” نماینده پارلمان این کشور اعتقاد دارد کمکها نه به کشورهای اعطا کننده و نه به کشور گیرنده کمکی نمیکند؛ کشورها باید خودشان به تنهایی، مشکل خود را رفع کنند. وی خاطر نشان کرد: در معاهده اتحادیه اروپا تصریح شده است که نباید هیچگونه کمکهای مالی برای کشورها در نظر گرفت، زیرا بنیانهای مالی را برهم میریزد. “مارکت نیوز” به نقل از “اولی رهن” کمیسیونر اقتصادی و پولی اتحادیه اروپا نوشت : بحران مالی، اساس اتحاد در اروپا را دچار مخاطره کرده است. وی خاطر نشان کرد: اروپا مجبور است از نظر سیاسی اقدامی کند در غیر این صورت خطر انفجار از درون آن را تهدید میکند. کمیسیونر اقتصادی و پولی اتحادیه اروپا هشدار داد: «این خطر وجود دارد که دستاوردهای اتحادیه اروپا از دست برود».
چشم انداز پیش رو
اگر سالهای گذشته، اقتصاد مهمترین محور و ستون استواری بنای اتحادیه اروپا تلقی میشد و انتظار میرفت این ستون باعث ارتقای همکاریها میان کشورها و در نهایت رفع مخاصمات سیاسی شود؛ به نظر میرسد با تداوم بحران، اقتصاد به عاملی مهم برای واگرایی اروپا مبدل شود. دراین نکته تردیدی نیست که بحران در منطقه یورو اعتماد به اتحادیه اروپا را در میان افکار عمومی اروپا به ویژه در کشورهای بزرگ اروپایی که قسمت اعظم بار مالی اعطای کمک به کشورهای بحران زده را تحمل میکنند، کاهش داده است.
اما از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که همگرایی اروپایی پروژهای است که توانسته است در طول دهههای گذشته جایگاه اروپا در نظام بینالملل که با افزایش نقشآفرینی قدرتهای نوظهور مانند چین و هند روبهروست، ارتقا بخشد. مسئلهای که (توان رقابت با اقتصادهای نوظهور چین و هند) به نظر میرسد خارج از توان انفرادی دولتهای اروپایی باشد. از اینرو، نجات یورو در سرلوحه اقدامات رهبران اروپایی قرار گرفته است و باوجود مشکلات موجود، آنها چارهای جز حفظ فرایند همگرایی و تقویت و تعمیق آن ندارند.