رصد، حسین دلبر/ اگر سیاستمدار غربی حتی با نظام سیاسی مسالحه گرا در فضای فکری مبتنی بر سیاست ماکیاولی مبادرت به اخذ تصمیم و اجرای آن نماید؛ طیفی از گزینه های مختلف را پیش روی خود خواهد داشت که شامل (اقدامات مسالمت آمیز از مذاکره، اقناع، پاداش، بده بستان و…) و نیز (اقدامات خشونت آمیز از تنبیه، تحریم، قطع ارتباط، جنگ، ترور و…) می باشد. مگر نه آن است که همواره اعلام کرده اند “که همه گزینه ها حتی جنگ را روی میز قرار داده اند”.
رویکردهای علمی موجود در تحلیل پدیده تروریسم
نسل اول تحقیقات در ارتباط با درک رفتارهای تروریستی، خود را در قالب تئوری های عام خشونت نشان داد.این تحقیقات با بهره گیری از تئوری های غریزه خشونت، ناکامی-پرخاشگری، یادگیری اجتماعی و شناختی به بررسی رفتارهای خشونت آمیز تروریستی وعوامل گرایش تروریست ها به خشونت پرداخته اند. بعدها برخی محققان با توجه به اهمیت دقت به تفاوت بنیادین میان این نوع خشونت با سایر انواع آن و ویژگی های خاص مرتکبان تروریسم در دوسطح تحلیل فردی وگروهی فرضیات اختصاصی در ارتباط با تروریسم ارائه کرده اند. با توجه به اهمیت این تفاوت سطح در تحلیل، علاوه بر نقل فرضیات گمراه کننده و رد شده در ارتباط با تروریسم به طرح نظریاتی که توانسته اند موضعی منطقی و نزدیک به واقعیت را در خصوص این پدیده اجتماعی اتخاذ نمایند نیز پرداخته می شود.
۱-فرضیات وجود آسیب روانی در میان تروریست ها
در پی پافشاری سیاست مداران مبنی بر احتمال وجود شخصیتی قابل پیش بینی در میان تروریست ها کارشناسان به دنبال یافتن ناهنجاری هایی مشخص در میان تروریست ها بودند امامنتقدان این روند را بسیار پیش داورانه وگمراه کننده دانستند.
برخی تروریست ها را دارای نوعی «شخصیت ضد اجتماعی» و یا «جنون جنایی روانی» می دانند. چنین آسیبی روانی باعث نقص در احساساتی همچون احساس گناه، همدردی و پشیمانی در فرد می شود. به نظر افراد ستیزه جو وکنش گرا وآنهایی که بیش از حد معمول به سازوکارهای روانی «برونی کردن» و «دونیمه سازی» متکی هستند به وفور در میان تروریست ها یافت می شوند. ترکیب احساسات شخصیتی نابسندگی با ساز وکارهای روانی «برونی کردن ودونیمه کردن» به ویژه سبب می شود آن ها جذب گروهی از افراد هم فکر شوند که معتقدند “ما مسئول شکست خود نیستیم، آن ها(قربانیان) سبب مشکل ما هستند”
با این حال، نظریه پردازان معتقدند که تروریست ها آسیب روانشناختی در خور توجهی ازخود بروز نمی دهند و دلایل تجربی محکم در تایید فراوانی خود شیفتگی در میان تروریست ها وجود ندارد. دوتحقیق عمده در این زمینه تحقیق رای کارادول واندرو سیلک به این نتیجه رسیدند: «تروریست ها طبیعی هستند واقدامات تروریستی معمولا به وسیله افراد منطقی و سالمی صورت می گیرد که انگیزه هایی ارزشمند(به زعم خودشان) دارند. مثل علم کردن امنیت ملی وسرزمینی از سوی صهیونیست ها که به هر اقدامی خشونت بار (مثل آنچه بر سرساکنان کشتی ترکیه ای آوردند که به سمت غزه نرود) دست می زنند وبهانه امنیت را پیش می کشند به همین خاطر برخی از نویسندگان خصوصیت توجیه کنندگی را برای امنیت عنوان می کنند.
به نظر نگارنده حتی اگر هزار بار کشتی حامل صلح به سمت سرزمین های اشغالی برود باز هم اسرائیلی ها از اقدام خشونت بارعیله آن ها ابایی ندارند.
به تعبیر مک کوالی، تروریست های گروهی نیازمند اعضای نرمال هستند. اگر تنها افراد دارای آسیب روانی می توانستند تروریست شوند تروریسم مشکل کم اهمیتی بود.
۲- فرضیه وجود مجموعه ای از ویژگی های مشترک در میان تروریست ها
برخی معتقدند ویژگی های اجتماعی قابل تعمیم معین در میان تروریست ها وجود دارد. به عنوان مثال گروه های تروریست خاورمیانه وآمریکای لاتین اعضای خود را از طبقات پایین اجتماع تامین می کنند و یا اعضای گروه های تروریستی اروپای غربی متعلق به طبقه متوسط وتحصیل کرده هستند.
با توجه به تنوع وتفاوت های اساسی گروه های تروریستی در سراسر دنیا، این مطالعات در میان فرهنگ های متفاوت به نتایج یکسان نرسیده است. راه های ورود به تروریسم بر حسب نوع جوامع با یکدیگر متفاوتند .اگر بتوان یک شاخص را در میان دسته ای از تروریست های ملی یا مذهبی(اسرائیل یا یهودی ها) خاورمیانه یافت، این شاخص نسبت به تروریست های آلمان غربی ویا آمریکای لاتین متفاوت خواهد بود. به نظر می رسد تلاش برای یافتن چنین مجموعه ای از اشتراکات بیش از آنکه در پیش بینی تروریست های احتمالی ویا نوع رفتار آن ها کمک کننده باشد؛ از جهت یافتن نقات ضعف و قوت و شیوه برخورد با تروریست ها در موقعیت های تعیین کننده و صدمه زدن به آن ها برای تصمیم گیران دارای اهمیت باشد.
۳-فرضیه مبتنی بر اهمیت ونقش گروه در رفتار تروریستی
محققان در پی مطالعات فردی وشخصیتی بر تروریست ها به این نتیجه دست یافتند که تروریسم عمدتا فعالیتی گروهی است و نه اقدامی فردی. تروریسم یک فرایند عضویت، تعهدپذیری وعمل در گروه است؛ و نه ناشی از یک شخصیت فردی. به دلایل متعدد و نامعلوم به گروه تروریستی می پیونندند. برخی معتقدند اعضای این گروه افراد بیکار ورانده شده از جامعه هستند؛ دسته ای از آن ها در پی استفاده از مهارت های شان مثلا در بمب گذاری هستند والبته هستند جوانان تحصیل کرده ای که در پی اهداف سیاسی ویا مذهبی وارد گروه می شوند. روند گرایش وعضویت آن ها در گروه بسیار کند و با دقت صورت می گیرد. در این روند کند اهداف گروه در این افراد درونی می شود. در هرحال جهت عضویت در گروه صرف انگیزه قوی کافی نیست بلکه گروه باید فرد را از نظر حرفه ای بپذیرد. برخی نیز گرایش به گروه تروریستی را تلاشی در جهت کسب هویت از سوی فرد می دانند.
ماتا کرنشاو چهار دسته انگیزه برای پیوستن افراد به گروه را پیشنهاد می کند: فرصت برای عمل، احساس متعلق بودن به یک جمع، نیاز به داشتن جایگاه اجتماعی، تحصیل پاداش مادی. فرد پس از عضویت در گروه نسبت به سایر اعضا احساس تعلق می کند.تحت تاثیر این شرایط او باید از دستورات رهبر گروه اطاعت نمایدووفاداری خود را ثابت کند واز طرفی پایدار ماندن گروه برای اواهمیت دارد. بنابراین حتی در مواردی که فرد ابتدا با انجام خشونت وشیوه اعمال آن موافق نباشد فشار موجود در گروه برای فرمان برداری او را وادار به عمل می کند.
جرالد پست معتقد است اینکه چگونه برخی افراد در قالب ضابطه ای اخلاقی، اجتماعی را تشکیل می دهند و در عین حال مرتکب چنین اعمال خشونت بار اجتماعی می شوند تاجایی که ضوابط اخلاقی گروه جایگزین ضوابط فردی آن ها می شود تنها در روانشناسی گروه ها قابل پاسخگویی است. اینکه چه میزان خشونت به کار گرفته شود به درجه حمایت مردم از گروه؛ اعضای گروه از رهبر، درجه اطمینان اعضا به درستی شیوه خشونت آمیز وتوانایی رهبر در ارائه توجیهات موثر در ارتباط با تصمیم اتخاذ شده بستگی دارد.
گرچه نتایج حاصل ازاین نظریات در تحلیل شیوه عمل گروه های تروریستی بسیار کمک کننده است اما امروزه از بین رفتن شکاف گروه های مخفی کارامدی این دسته از نظریات در حوزه تروریسم مورد تردید قرار گرفته است. اعضا گروه های امروزی با اعتقاد به ایدئولوژی به عضویت گروه در می آیند و براساس اهداف وروش های مشروع دست به خشونت می زنند.
۴- فرضیه انتخاب عملیات تروریستی به عنوان یک گزینه مناسب
از این فرضیه گاه با نام فرضیه اقتصادی یاد کرده اند اما به دلایلی «فرضیه انتخاب عقلانی» نامی بهتر برای اشاره به این دسته فرضیات است. بر اساس این فرضیه در صورتی که در یک محاسبه منطقی مزایای دست زدن به عمل از زیان های احتمالی بیشتر باشد فرد عمل مجرمانه را به عنوان یک گزینه مناسب انتخاب می کند.
افراد در حالت جمعی نیز کاملا حساب شده عمل می کنند؛ گرچه در منطق فردی این عمل کاملا غیر عقلانی محسوب شود. از نظر مارتا کرنشاو تروریسم ممکن است به عنوان گزینه ای مطلوب از سوی تمامی اعضا گروه تروریستی به دلایل سیاسی واستراتژیک مطلوب به نظر رسیده وانتخاب شود. اما در این مرحله این سوال مطرح است که چرا برخی گروه ها از ابتدا برای نیل به اهداف خود به خشونت متوسل می شوند ولی برخی در فرایند تصمیم گیری به عنوان آخرین حربه به آن متوسل می شوند و برخی حتی در شرایط یکسان به دنبال راه های مسالمت آمیز هستند؟
کرنشاو عوامل متعدد از جمله شرایط مکانی، اندازه، شرایط زمانی و محیط بین المللی را در این موثر می داند. اما اهمیت تاثیر این موارد در مرحله بعد از اهمیت اهداف و معیارها، ایدئولوژی و میزان پای بندی اعضا به ایدئولوژی است. آنچه در این دست تحقیقات به ما کمک می کند آن است که گرچه روند حرکت عملی به سمت تروریسم درسطح «عقلانیت کنشی» قابل بررسی است اما ریشه های عمل تروریستی در عقلانیت نظری و ساختاری(منابع توجیه کننده نظری مثل آموزه های اسطوره ای ومذهبی) نهفته است.
۵-تاثیر محرومیت اقتصادی بر گرایش فرد به تروریسم و شکل گیری گروه های تروریستی
برخی متخصصان در حوزه علت شناسی تروریسم-در سطح فردی- فقر ومحرومیت اقتصادی را عامل اصلی گرایش افراد به تروریسم وشکل گیری مخالفت های سیاسی می دانند. این نظریات در سطح سیاسی مقبولیت بسیار یافته است. در ارتباط با چگونگی تاثیر عامل فقر بر تروریسم نظریات متعدد مطرح شده است که برجسته ترین آن ها نظریه منحنی جی دیویس و نظریه محرومیت نسبی تدرابرت گر است.
جیمز دیویس بر آن است که ثبات و بی ثباتی اجتماعی به خصوص سیاسی در نهایت به وضعیتی ذهنی وحالتی روحی در جامعه وابسته است؛ همیشه میان انتظارات اشخاص فردی و واقعیات موجود شکاف وجود دارد. اگر این شکاف از حدی فراتر رود نتیجه این سرخوردگی پرخاش جویی جمعی است. این شرایط از نظر او نه در فقر مطلق ونه در رفاه مطلق است بلکه در نتیجه افول ناگهانی رشد اقتصادی است. اما این برقراری ارتباط میان حالت روانی وروند اقتصادی قابل انتقاد است. تحلیل های صورت گرفته بر داده های جمع آوری شده از سوی وزارت امورخارجه آمریکا پس از حادثه ۱۱سپتامبر به این نتیجه رسیده است که مدارک قابل اطمینان برای وجود رابطه میان فقر وتروریسم وجود ندارد.تحقیقات نشان می دهد در کشورهای با سطحی یکسان از ازادی کشورهای فقیر به نسبت کشورهای غنی بیشتر در معرض بروز تروریسم ویا درگیر با آن نیستند. اما اغلب کشورهای ثروتمند هستند که آماج این نوع حملات قرار می گیرند. بررسی های صورت گرفته در ارتباط با تاثیر فقر برگسترش بنیادگرایی در خاورمیانه وحملات تروریستی نشان از آن دارد که همواره عاملی بسیار با اهمیت تر در این نوع گرایش نقش داشته است و دیدی صرفا برپایه اقتصاد بسیار ساده انگارانه خواهد بود.
۶- دولت های غربی؛ از اقدامات مسالمت آمیز تا اقدامات خشونت بار
آنچه به نظر می رسد در ارتباط با پدیده تروریسم مغفول واقع شده، بحث ارتباط اقدامات تروریستی با شیوه دولت های غربی – آنچه به شیوه حکومت مسالحه گرا-مشهور شده است، می باشد.
این گزاره ممکن است واکنش های مخالفت گونه بسیاری را در پی داشته باشد. اما باید توجه نمود که دموکراسی و تروریسم دوقطب مخالف نیستند که باظهوریکی شاهد بروز دیگری نباشیم. در قسمت بحث از “گزینش عقلانی” چنین مطرح شد که اقدامات تروریستی محصول محاسبه گری در تصمیم و مناسبات سیاسی می باشد.
البته روشن است که احتمالا، ممکن ترین و سودمندترین راه حل از طریق اخلاقی و انسانی قابل دسترسی نباشد بنابراین ماکیاولی انتخابی که پیش روی سیاستمداران وتصمیم گیران غربی قرار می دهد این است که در اخذ و اجرای تصمیمات خود صرفا هدف متعالی ثبات و امنیت در جامعه را مد نظر قرار دهند و به منظور دستیابی به آن در” صورت لزوم” از پرداختن به دروغ و یا دغل کاری و آدم کشی نیز نهراسند.
البته ماکیاولی صداقت و درستی را به عنوان ارزش های مطلوب فردی قبول کرده است، اما با توجه به این واقعیت که در صورت بروز تضاد بین کسب منافع سیاسی ورعایت ارزش های انسانی متضاد، مردم کسب منافع را انتخاب وترجیح خواهند داد، بنابراین رهبران وسیاست گذاران جامعه باید بنا به شرایط برای تامین منافع سیاسی جامعه از هر وسیله حتی نامشروع استفاده نمایند.
پس اگر سیاستمدار غربی حتی با نظام سیاسی مسالحه گرا در فضای فکری مذکور مبادرت به اخذ تصمیم واجرای آن نماید؛ طیفی از گزینه های مختلف را پیش روی خود خواهد داشت که شامل (اقدامات مسالمت آمیز از مذاکره، اقناع، پاداش، بده بستان و…) و نیز (اقدامات خشونت آمیز از تنبیه، تحریم، قطع ارتباط، جنگ، ترور و…) می باشد. مگر نه آن است که همواره اعلام می دارند “که همه گزینه ها حتی جنگ را روی میز قرار داده اند”.
دولتمردان غربی نشان داده اند وقتی گزینه تحریم داروهای اساسی، تجهیزات هواپیمایی و بخشی ازمواد غذایی را که انحصار تولید آن را داشته ولی برای منافع سیاسی (امنیت) خود، اتخاذ و اجرا می نمایند؛ چه تضمینی وجود دارد که از “گزینه ترور” بهره نبرده تا به اهداف مورد نظر نائل شود.
بر این اساس است که کشورهای غربی امیدوارند که تحریم های اخیر علیه اقتصاد ایران بتواند تهران را برای توقف برنامه هسته ای اش متقاعد کنند و در این بین آمریکا و رژیم صهیونیستی گزینه اقدام نظامی به تاسیسات هسته ای ایران را در کنار تحریم های خود رد نکرده اند؛ گزینه ای که از دیدگاه بسیاری از جمله خود مقامات آمریکایی فجایع سهمگینی برای جهان و به خصوص آمریکا در پی خواهد داشت ترور نیروها و افراد مرتبط به برنامه هسته ای ایران طی سه سال گذشته در این چارچوب قابل تحلیل است.
دی ۲۵م, ۱۳۹۰ at ۱۱:۵۶ ق.ظ
سلام جناب دلبر
این مطلب هم با توجه به مسائل روز بسیار جالب و پربار می باشد
بهمن ۱۲م, ۱۳۹۰ at ۱۱:۰۱ ق.ظ
خیلی جالب بود تا حالا از این دید تروریسم رو ندیده بودم.حالا واقعا این ترورها کار غربی هاست؟