رصد

کد خبر: ۱۲۰۴۱۳
تاریخ انتشار: ۰۹ آذر ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۵
فروشنده آخرین ساخته اصغر فرهادی است. این بار هم نماینده سینمای ایران در اسکار است و با توجه به پیش بینی هایی نظیر ایندی وایر و هالیوود ریپورتر در بین یکی از نامزدهای هشت گانه خواهد بود. اما حتی اگر خوش بینی های منتقدان غربی را نداشته باشیم. حتی اگر نتوانیم دو جایزه از جشنواره کن را مهم ارزیابی کنیم فروشنده فیلم موفقی است. آن قدر که می تواند روزها با زهن شما همراه باشد. اتفاقات خارج از عرفی از زمان اکران این فیلم برای کارگردان و بازیگرانش رخ داده است. نمونه هایش پرخاشگری هایی که به عوامل فیلم شد. نمونه اش نقدهایی که کاملا در شیوه ای متفاوت از روال سینما نسبت علیه فیلم نوشته شد. در این میان انگار خود فیلم در اولویت چندم قرار گرفته است، فرار نیست ساخته خود اصغر فرهادی فارغ از ضخیت خودش مورد بررسی قرار گیرد. فرهادی این روزها در حال تدارک ساخت اثری با حضور بازیگرانی نظیر پنه لوپه کروز و خاویر باردام است. تجربه ای دیگر در خارج از وطن و قطعا با اصول ایرانی و قابل نمایش برای کشور. همانند تجربه گذشته و حضور جهانی. برخی معتقدند «گذشته» از نقاط نه چندان موفق فرهادی در کارنامه اش است اما خود او این اعتقاد را ندارد. جوایز خاجری سزار و فروش موفق فیلم در فرانسه و بازدید بیش از یک میلیون نفر از ان و استقبالی که همچنان ادامه دارد. اما گفت وگو با «اصغر فرهادی» را با توجه به فضای پرالتهاب و تشنج بی اخلاقی انجام دادیم. همان نکته هایی که باعث شد او به سراغ شکایت از یک نشریه برود و با توجه هب این باید منتظر ماند و دید او چگونه فضا را بررسی می کند. بعدتر در آثارش می توان دید. با او بیشتر درباره شخصیت غایب فیلمش و اعتقادی که او به نحوه حضور زنان در جامعه ایران دارد صحبت کرده ایم.

– جناب فرهادی در جایگاهی قرار گرفته اید که هر خبری از شما در صدر قرار می گیرد، فکر می کنید این شهرت چه دستاوردی برایتان داشته است؟

مهم ترین دستاورد فراهم شدن زمینه ای است برای ارتباط با بخش زیادی از مردم. در زندگی شخصی ام تفاوتی ایجاد نکرده. هنوز بیرون می روم، البته نه به اندازه ای که قبل تر می رفتم، چون پرمشغله تر شده ام، مثل قبل در همین شهر زندگی می کنم. اما میزان ارتباطی که مردم به واسطه فیلم هایم با من دارند، تحلیل هایی که ارائه می دهند، حرف ها و نظراتشان فرصت تازه ای است که در اختیارم قرار گرفته است.

– پس می توانید بگویید مردم چقدر تغییر کرده اند؟ مثلا چقدر نسبت به گذشته بدبین تر شده اند، چقدر نسبت به هم کم انعطاف تر شده اند؟

نمی توانم بگویم مردم دقیقا چه قدر فرق کرده اند، چون هر کدام از ما هر روزی که از خانه بیرون می رویم از یک زاویه به اطراف می نگریم، برای دیدن تفاوت و تغییر بستگی دارد که از چه منظری به دیگران نگاه کنیم. من در این چند سال متوجه یک تغییر یک باره نشده ام، هر تغییری هست بسیار بطئی و پنهان است. در برخودری که در این چند سال با مردم داشته ام متوجه تغییر هستم. تغییرات اما نه تغییرات یک شبه، مخصوصا با گسترش شبکه های مجازی سرعت تغیرات در همه زمینه ها بیشتر شده.

– بیشتر از طریق شبکه های مجازی با مردم در ارتباط هستید یا حضور در کوچه و خیابان؟

در شبکه های مجازی حضور جدی و فعال ندارم. حدود ۵-۴ سال پیش از این فضا بیرون آمدم، چون خیلی وقت می گیرد. اما ارتباط های واقعی مثل همه مردم با محیط و اجتماع دارم.

– زمانی برایتان مهم بود که در اتفاقات مهم اجتماعی که رخ می دهد حضور مثبتی داشته باشید. هنوز هم این گونه است؟

تا جایی که من را از مسئولیت اصلی ام به عنوان فیلم ساز دور نکند همچنان حضور دارم، اما به هر حال حضور و فعالیت در همه زمینه ها امکان پذیر نیست. بیشتر وقتم صرف سینما می شود و بقیه فعالیت ها در رده بعدی است. اگر جایی احساس کنم حضور یا اعلام نظرم در کنار دیگران مفید است یا به یک فعالیت اجتماعی کمک می کند تا جایی که زمانی اجازه داده سهیم شده ام.

– همیشه حضور اجتماعی داشتید، از خون دادن برای غزه تا همراهی برای ریحانه جباری.

من هم مثل بسیاری از مردم از برخی اتفاقات متاثر می شودم و اگر احساس کنم باید کاری انجام بدهم واکنش نشان می دهم، خیلی از سینماگران هستند که خوشبختانه در زمینه فعالیت های اجتماعی هر کدام به شیئه خود فعالند. بسیاری از مردم هستند که فعالیت های پررنگ تری از سینماگران دارند اما بازتاب کارهایشان رسانه ای نمی شود. به هر حال بخشی از کارها و واکنش هایی که انجام می شود لااقل برای من جزوی از آرام کردن خود هم هست.

– و البته یک جور مسئولیت اجتماعی؟

هم مسئولیت اجتماعی و هم همراهی با یک جمع. وقتی که در یک حرکت جمعی شرکت می کنید، درست است که مسئولیت اجتماعی خود را ادا کرده اید اما همان حضور در میان جمع و این همراه شدن به شما آرامش می دهد.

– چقدر می توان بازتاب این اتفاق ها را در فیلم های شما دید؟

به هر حال زندگی و حضور در محیط به صورت ناخودآگاه چیزهایی را به شما می دهد که شاید بر آنها آگاه نباشید، چیزهایی که نمی شناسید و درباره شان نمی دانید اما تاثیرش بر قصه های مشا بروز می کند و آن بخشی که اتفاقا ناخودآگاه و غیرمستقیم بروز پیدا می کند خیلی پایدارتر می ماند و کار شما را به اصطلاح زنده تر می کند.

– یکی از نکته هایی که در فیلم «فروشنده» قابل توجه است، تجاوزی است که دیده نمی شود اما تاثیر آن و بازتابش را در زندگی اطرافیان و فرد مشاهده می کنیم، انتخاب این سوژه آیا یک جور بازنمایی واقعیت است؟

فکر می کنم یک جور سوءتفاهم پیش آمده است. در تمام مدتی که همراه گروه مشغول ساخته فیلم بودیم، معتقد بودیم که تجاوزی صورت گرفته اما نه تجاوز به معنی کلمه rape. کسی وارد حریم خصوصی دیگری شده است و وارد حمامی که زنی در آن بوده است.

– اما ظاهرا برای برخی تماشاگران تمام نشانه ها دال بر این است که تجاوز صورت گرفته است؟

نه! هیچ کجای فیلم این موضوع تاکید نشده. این ها پیش فرض هایی است که برای بعضی از تماشاگران پیش آمده است و البته برخی دیگر از تماشاگران هم معتقد هستند که تجاوز رخ نداده است. شخصیت ها- رعنا، عناد و حتی پیرمرد متجاوز- دقیقا بیان می کنند که تجاوز صورت نگرفته است. مرد متجاوز می گوید که وارد خانه ای شده که مستاجر قبلی زنی روسپی بوده که در آن زندگی می کرده است. وارد جایی شده که وسایل زن قبلی آنجاست، دوچرخه ای برای پسر زن خریده، دم در ورودی است و…

مرد متجاوز در آنجا راحت بوده، انگار خانه دوم خودش بوده است. راحت جورابش را در می آورد و یا پول به معنای خرجی یا … را در کشو قرار می دهد.

برای این که فکر می کرد آن زن آنجا زندگی می کند، هم پول می گذارد، هم جورابش را در می آورد و هم وارد حمام می شود. اما وقتی وارد حمام می شود متوجه می شود که آن زن نیست و اشتباه آمده اما وسوسه می شود و به سمت زن می رود. او پیش از آن که اتفاقی بیفتد همان طور که رعنا تعریف می کند فرار می کند و همین طور که خودش اقرار می کند از صحنه درمی رود. ممکن است تماشاگری علی رغم این نشانه ها با پیش فرض هایی بگوید تجاوز رخ داده است. این برداشت اوست ولی موضوع شکستن حریم خصوصی و وارد شدن به خصوصی ترین حریم یک انسان که بدنش است اتفاق افتاده که نه به اندازه تجاوز به عنوان عمل جنسی ولی همچنان عملی وحشتناک است.

– وقتی کارنامه فیلمسازی شما را مرور می کنیم به نظر می رسد در انتخاب موضوعات تحت تاثیر اتفاقات و تاثیری که شما از فضای اطرافتان می گیرید، هستید. این را در مورد «جدایی…» و بحث مهاجرتی که دغدغه بسیاری از طبقه متوسط در آن روزها بود یا… می توان دید. در مورد فیلم فروشنده هم می توان چنین گفت؟ آیا شما تحت تاثیر فضای موجود این اثر را خلق کرده اید؟

نمی توان گفت که «فروشنده» برآمده از فضای اجتماعی ۳-۲ سال اخیر است. بحث حریم خصوصی، بحثی است که همیشه مطرح بوده و این روزها هم در سراسر دنیا دغدغه بزرگی است. در فیلم اشاره های زیادی به حریم خصوصی هست، بچه ای که اجازه نمی دهد غریبه ای لباسش را دربیاورد، زن در تاکسی برای خودش حریمی قائل است و یا دانش آموزی که موبایلش بخشی از حریم خصوصی اوست، یا کسی به «عماد» در خیابان فحاشی می کند در واقع وارد حریم خصوصی او شده، همچنین «عماد» که سر صحنه تئاتر به همکارش دشنام می دهد و… بحث حریم خصوصی پیش از این هم در فیلم «چهارشنبه سوری» وجود داشت اما نه به این اندازه پررنگ.

– و شاید شما حس می کردید حریم خصوصی در حال خدشه دار شدن است.

حریم خصوصی نقش مهمی در زندگی آدم ها دارد. امروز دیگر آن قدر به اندازه قبل شکستن حریم خصوصی دیگری زشت به نظر نمی رسد، گاهی با کلام، گاهی با رفتار و به خصوص بعد از ایجاد فضاهای مجازی به راحتی وارد حریم خصوصی دیگران می شویم. مردم پیش از شکل گیری این شبکه ها امکان کنترل حریم شخصی خود را بیشتر داشتند، از آن مراقبت می کردند. اما اکنون با آمدن فضاهای مجازی تعریف حریم خصوصی عوض شده است. شما گاهی بی آن که بدانید عد ای که شما آنها را نمی شناسید می آیند در فضای مجازی همراهتان می شوند و درباره جزئی ترین مسائل شما سخن می گویند و می توانند حریم خصوصی شما را سهیم شوند. حریم شخصی موضوعی است که پیش از این هم مطرح بوده ولی امروز درباره اش بیشتر صحبت می کنند.

– از این شبکه ها استفاده ای هم در طول فیلم نشده است در حالی که شما برخی از شخصیت های فیلم تان را با کمک این ابزار پیدا کردید و آن اوایل اعلام کردید فیلم هایتان را با تلگرام بفرستید؟

این فقط یک مثال بود، موضوع فیلم که فضای مجازی نیست. وقتی به موضوع کلی تری می پردازیم تماشاگر می تواند حریم های خصوصی دیگری را کشف کند و یا ابزارهایی که در کنار مزایایشان امان تجاوز به حریم خصوصی را باعث می شوند مودر توجه قرار دهد. فضای مجازی برای من مانند مدرسه است، کلاس درس وجود دارد، درد و دل کردن هنگام زنگ تفریح وجود دارد، شوخی های توی راهرو هست ولی دستشویی هم وجود دارد که گاهی عده ای می روند و پشت درهایش فحش هم می نویسند چون کسی نمی داند اینها کی هستند، بدگویی هم می کنند، توهین هم می کنند، دروغ هم می نویسند. درست مثل مدرسه ای که مه این بخش ها در آن در عین واحد وجود دارد. فضای مجازی مثال است، موضوع حریم خصوصی است.

– هنگامی که می خواهیم فیلم را بررسی کنیم انگار آهو بدون آن که دیده شود، شخصیت اول فیلم است، همه چیز حول او می گردد. ما هیچ وقت او را نمی بینیم اما نشانه هایش همه جا وجود دارد. شخصیت پردازی شده بدون این که خودش در تصویر درآید!

شخصیت آهو می توانست یک شخصیت کلیشه ای باشد. وقتی می گوییم یک زن روسپی، چیزی در ذهن ما شکل می گیرد، شخصیت کلیشه ای که غالبا به صورت تک بعدی به تماشاگر معرفی شده. وقتی خانه اش را به تماشاگر معرفی می کنیم و آثاری از بچه اش، لباس ها و حتی مشتری هایش را نشان می دهیم و سایه هایی از این آدم را در صحنه ای از نمایش «مرگ یک فروشنده» آرتور میلر می بینیم. به نظر می آید اگرچه این آدم نیست و در فیلم دیده نمی شود اما به اندازه کافی فرصت داده شده تا خودش را به تماشاگر بشناساند. همسایه ها به دلیل شغلش نسبت به اوقضاوت دارند و فیلم تلاش می کند همه اینها را با هم داشته باشد. زن روسپی روی صحنه را که می بینیم انگار داریم سایه آهو را با وجود عدم حضورش می بینیم. وقتی وسایلش را، نامه ها و لباس هایش را می بینیم، وقتی صدای بچه اش و صدای دوستش که برایش پیغام گذاشته را می شنویم و همچنین صدای مشتریانش، فضایی را فراهم می کنیم که فقط یک اسم در فیلم نباشد و تماشاگر به صورت تک بعدی و کلیشه ای درباره اش قضاوت نکند.

– اما با این توصیفات اسم اولیه فیلم «برسد به دست آهو» بیشتر فرصت توجه و تاکید می داد.

ابتدا آهو را می دیدیم. اما در طرح اولیه آهو بود.

– یعنی شما از کسی بازی گرفتید؟

همزمان که طرح را می نوشتم تست هایی از بازیگران گرفتم. ولی به سرعت به این نتیجه رسیدم که این نقش حضور نداشته باشد بیشتر در ذهن می ماند. بنابراین به این نتیجه رسیدم که این کاراکتر را نبینیم و به جایش نشانه هایی از او را شاهد باشیم. همین که شما اینجا اولین شخصیتی که درباره اش صحبت می کنید آهو است، نشان می دهد که کاراکتری زنده است. به هر حال وقتی نقش او حذف شد، نام فیلم هم عوض شد.

– یک جوری مسئولیت نقش را برعهده بازیگر در نمایش «مرگ فروشنده» قرار دادید؟

هم این و هم آثاردیگری که از این زن باقی مانده است و هم تبعاتی که زندگی این زن در این خانه باقی گذاشته.

– وگرفتاری های این آدم ها، تنهایی شان، نگاهی که نسبت به آنها در جامعه وجود دارد، نحوه ارتباط با فرزندانشان، را نشان دادید و البته بچه ای که حتی می آید و نقاشی های فرزند آهو بر دیوار را ادامه می دهد.

بهتر است هر کس برداشت خودش را داشته باشد. بله، این ارتباط وجود دارد. به پایان رساندن نقاشی بچه آهو توسط بچه صنم نوعی قرینه سازی و همسان سازی است، قرینه سازی زندگی آهو با زندگی صنم و نقشی که در نمایش دارد و زندگی بچه هایشان با هم.

– شما پیش از این صحبتی داشتید که وقتی فیلمنامه را می نویسید بازیگران نقش هایتان را می بینید الان این اتفاق برای شهاب و ترانه رخ داده است.

شهاب وترانه از وقتی که طرح این فیلمنامه شکل گرفت سریع انتخاب شدند، طرح با آنها نوشته شد. اما بازیگر هیچ کدام از شخصیت های دیگر را نمی شناختم. در واقع نمی دانستم بازیگرانش چه کسانی هستند و به مرور که فیلمنامه کامل شد آنها را دیدم و انتخاب کردم.

– بازیگر نقش متجاوز یا مشتری هم کاملا در ایفای نقش موفق بودند.

مشتری یا همان مردی که به حریم خصوصی تجاوز می کند اتفاقا او هم جزو اولین کسانی بود که پیدایش کردیم. داستان جالبی هم دارد از همان اول می دانستم که اگر این بازیگر درست انتخاب نشود می تواند ما به سمت کلیشه ببرد. مسیر فیلم را تغییر دهد و فیلم را دچار آسیب کند. برای انتخاب بازیگر این نقش شروع کردم به دیدن فیلم های مختلف. در صحنه ای از سریال «روزگار قریب» آقای سجاد حسینی بازی می کردند ولی نمی دانستم او کیست. به همکاران گفتم او را پیدا کنند. یک یا دو سکانس بازی کرده بود. بعدازظهر همان روز دستیار من که تا حالا با ایشان کار نکرده بودم به دفتر آمدند تا او را برای اولین بار ببینم آقای کاوه سجادی حسینی. و اتفاقا گفتم بازیگری پیدا کرده ایم که او را نمی شناسیم و ببیند آیا می تواند اسم او را پیدا کند، فیلم را که در اتاق بغل دیدند، گفتند عموی من است. همان شب ایشان را خبر کردند و آمدند. اما مطمئن نبودم برای این نقش خوب هستند یا نه؟ بسیار محجوب و موقر هستند آقای سجادی حسینی. قرار شد با هم کار کنیم تا این وقار و متانت را کم رنگ کنیم. در تمام مدتی که مشغول نوشتن بودم و حتی در مراحل پیش تولید با ایشان کار کردیم. حتی بازیگرهای حرفه ای و غیر حرفه ای را دیدم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که خود ایشان که اولین بار دیدمشان بهترین گزینه و انتخاب است.

– یکی از موقعیت های دشوار در هنگام دیدن فیلم های شما این است که باید بی نظر بود، بی قضاوت و در نهایت منتظر ماند که در خلوت خود کلنجار رفت و خود را مواخذه کرد. مگر می شود آدم بی قضاوت باشد؟

نه نمی شود! من چنین درخواستی ندارم. اتفاقاً برعکس است. یک سری نکته ها باید در گفت و گوها با دقت انجام شود. همیشه گفته ام و می گویم به عنوان فیلمساز نسبت به شخصیت ها قضاوت نمی کنم. شخصیتی را گناهکار و شخصیتی را محق نشان نمی دهم. این زمینه و امکانی را فراهم می کند تا تماشاگر به جای فیلمساز قضاوت را بر عهده بگیرد. وقتی در اول «جدایی …» دوربین جای قاضی می نشیند در حقیقت فیلم شما را به قضاوت دعوت می کند. مگر می شود کسی قضاوت نکند؟ این که فیلمساز می گوید قضاوت نکنید برداشت درستی نیست. اتفاقاً دعوت به قضاوت است، اما با این لازمه که چقدر کار پیچیده و چند وجهی ای است و چقدر موقعیت ها و شرایط اطراف موثر در هر کنش یا واکنش است. این دعوت به بی نظر بودن یا عدم قضاوت نیست. فیلم روشی را به کار می برد که قضاوت فیلمساز سایه بر کاراکترها نیندازد، روایت می خواهد شما را درگیر کند که بعد از فیلم بنشینید و با خودتان یا همراهتان صحبت کنید و ببینید به چه قضاوتی می رسید. پس معتقدم که تماشاگر کاملاً تشویق می شود که نظر و قضاوت داشته باشد، می تواند قضاوت کند و اساساً به همین خاطر بعد از فیلم ها این میزان بحث و گفت و گو شکل می گیرد.

– در این فیلم قضاوت همسایه ها بازتابی از نظر مردم و طیف متنوع جامعه است ولی برای خیلی از سوال ها جوابی وجود ندارد. انگار مانند کارآگاه باید خودمان جواب سوال هایمان را پیدا کنیم. آیا شما در داستان ذهنی تان جواب سوال ها را دارید و پنهان می کنید و در اختیار مخاطب قرار نمی دهید تا داستان کشش بیشتری داشته باشد؟

واقعاً این طور نیست! اگر جواب سوال ها پیش من بود در فیلم قرارش می دادم که البته فیلم به جای یک فیلم پویا تبدیل می شد به یک فیلم پندآموز از نوع اخلاقی. شما از سینما بیرون می آیید و به قول خودتان با سوال هایی که امکان قضاوت را برای شما سخت کرده رو به رو خواهید بود.این حس همراه شما خواهد ماند، به آن فکر خواهید کرد و شاید پاسخی برآمده از تجربیات و نیازهای خود به مرور پیدا کنید. شاید به نتیجه برسید که برای قضاوت کردن نیاز دارید به یک میزان و شاخص کاربردی و قابل اعتماد که متناسب با شخصیت شما است یابید و این آغازی باشد برای جست و گوی بیشتر.

– یکی از اتهامات شما از طرف برخی و در بعضی نقدها بی طرف بودن است؟

این که باید حسن باشد چرا اتهام؟

– مگر می شود در دنیای امروز بی طرف بود؟

نه! قرار هم نیست بی طرف باشم. من به عنوان نویسنده و فیلمساز برای این که شمای تماشاگر را ترغیب کنم جواب این سوال ها را پیدا کنید ناچارم که بی طرف به نظر برسم. اگر من در فیلمم نتیجه قضاوت ها و قضاوت شخصی خودم را ارائه یا به فیلم تحمیل کنم، شما جواب همه سوال ها را پیدا کرده اید. وقتی فیلم تمام می شود، پاسخ ها را گرفته اید و دو ساعت بعد فیلم را فراموش کرده اید. فکر کنید من در فیلم جدایی قضاوتم را به فیلم تحمیل می کردم و به فرض فیلم را به سمتی می بردم که شما از یکی از این دو خانواده متنفر می شدید و با آن یکی همدلی می کردید، قصه هم تمام می شد و ما دچار این درگیری ذهنی نبودیم که مدام رفتار دو سمت دعوا را سبک سنگین کنیم. فیلم در ذهن شما راکد می ماند و نهایتاً خاطره ای می شد و بعد هم محکوم به فراموشی. ما باد از پایان یک فیلم درباره آن حرف می زنیم چون هنوز در جست و جوی یک قضاوت درباره آدم های داستان هستیم. عده ای می گویند من جواب این سوال ها را پنهان کرده ام اما این سوال های خود من هم هست که در گفت و گو با شما، همکاران شما، تماشاگران و خواندن نظرات و… گاهی شانس دارم جواب آن ها را پیدا کنم. به هر حال قضاوت در همه لحظات زندگی روزمره ما نقش دارد جواب آن ها را پیدا می کنم. به هر حال قضاوت در هه لحظات زندگی روزمره ما نقش دارد وقتی شما وارد اتاق می شوید انتخاب می کنید که بر روی کدام صندلی بنشینید چون در ذهنتان ناخودآگاه قضاوت می کنید که کدام صندلی برای نشستن در این جلسه بهتر است؟ مدام در حال قضاوت کردن هستیم. ما صبح به صبح که لباسمان را انتخاب می کنیم قضاوت می کنیم کدام مناسب آن روزمان است. قضاوت جزئی از زندگی ما است. فیلمساز می تواند شما را ترغیب کند که در قضاوت کردن چند جانبه نگر باشید. آگاه باشید که برای قضاوت کردن وجوه مختلفی وجود دارد.

راهی که من پیدا کردم این است که خودم را و قضاوت خودم را اگر هم وجود دارد به تماشاگر تحمیل نکنم. بگذارم خودش قضاوت کند، بگذارم خودش تصمیم بگیرد که مثلاً در «جدایی…» در رابطه بین نادر و سیمین، کجاها سیمین درست می گوید و کجاها نادر درست می گوید. این رفتار شبیه زندگی واقعی ما است.

– یکی از نکته هایی که درباره شخصیت های فیلم «فروشنده» مطرح است، مسیری است که «عماد» طی می کند. عماد را می توان یکی از آدم مثبت های این روزگار دانست، یک معلم ادبیات که بچه ها دوستش دارند، کتاب های خوب به آن ها معرفی می کند اما در نهایت اتفاقی وحشتناک مسیر ذهنی و روابط خانواده اش را به هم می ریزد و او تغییرات بسیاری می کند. تغییراتی که انگار از آن حالت خلوص و صداقت دور می شود. از لحظه ای هم که از مدرسه دور می شود انگار زنگ خطر این اتفاق زده می شود. صحنه ای که خانم در تاکسی به او می گوید کمی آن طرف تر بشین و جایش را عوض می کند.

این یک صحنه منفرد و یا یک تاش رنگی برای فضاسازی نیست، قرار است ما را به سمتی ببرد. این اشاره ای است تلویحی به موضوعات فیلم. این اولین اشاره به حریم خصوصی و آبرو و مهم تر از آن تم مهم تحقیر است، تم مشترک این داستان با «مرگ یک فروشنده» میلر اولین باری است که عماد در داستان تحقیر می شود. مقابل دانش آموزش مورد تهمت قرار می گیرد و این تحقیر با اتفاقی که آن شب رخ می دهد و بازتاب آن توسط همسایه ها ادامه پیدا می کند و او را وادار می کند تا این تحقیر را جبران کند. تم غالب مرگ یک فروشنده هم تحقیر ویلی لومان است که نهایتاض به قربانی شدن او می انجامد.

– عماد ایده آل گرایی است که در نهایت به حداقل ها رضایت می دهد؟

ایده الیست است. او همان کسی است که وقتی اولی بار در تاکسی در موقعیت اتهام قرار می گیرد ناراحت می شود، اما وقتی شاگردش با او درباره این ماجرا صحبت می کند به آن خانم حق می دهد. یعنی می تواند خودش را جای دیگران بگذارد.

– اما شما به عنوان نویسنده هم شرایط سختی را برای عماد در نظر گرفته اید، در صحنه تاکسی او به بدترین شیوه جلوی شاگردش آبرویش می رود.

زن به این دلیل کارش نادرست است و به زعم شما بدترین شیوه را پیش می گیرد که تهمتی می زند و به این شیوه آبروی «عماد» را جلوی دانش آموزش می برد. همین موقعیت را در انتهای داستان «عماد» برای مردی که به حریم خصوصی اش تعرض کرده، در برابر خانواده آن مرد ایجاد می کند. این دو صحنه قرینه هستند. عماد طعم این بی آبرو کردن و تحقیر را در تاکسی چشیده ولی وقتی خودش می خواهد خشمش را پاسخ دهد چه راهی را انتخاب می کند؟ مان راهی که یک بار به او آسیب زده است. می خواهد آبروی این مرد را مقابل چشم خانواده اش ببرد. «رعنا» مخالف این نوع رفتار با خاطی است، مخالف ابزار جزا کردن آبروی مرد است. مخالف این نیست که مرد مجازات شود، حتی وقتی مرد از او درخواست بخشش می کند رعنا با نگاهش نشان می دهد که نبخشیده و انزجار در او مشهود است. روی این ماجرا هم متأسفانه بحث انحرافی مطرح شد. «عماد» قصد دارد مرد را در مقابل خانواده اش بی آبرو کند و «رعنا» به شدت مخالف این رفتار است.

– چقدر جامعه بر عماد و روند تغییرش تأثیر داشته است، چقدر رفتارش واکنش به محیط اطراف است؟

او ابتدا قصد دارد به پلیس شکایت کند، به همسایه ها توضیح می دهد آن چیزی که به نظر شما می رسد اتفاق نیفتاده است. دیگران او را در این مسیر قرار می دهند. رعنا هم ناخواسته او را در این مسیر قرار می دهد از رعنا می خواهد یا فراموش کند یا شکایت، رعنا موافق نیست او هم دلایل خودش را دارد.

– در فیلم «عماد» همانند قیصر خودش وارد عمل شده است، در حالی که اوایل به قانون معتقد بود. توصیه فیلم مانند قیصر است؟ تن ندادن به قانون/ یا شما معتقد به قانون هستید؟

بله، به نظر من حتی رجوع به قانونی که مورد قبول هم نیست بهتر است تا این که عدالت فردی اجرا شود. قانون در همه جای دنیا توان برآوردن همه خواسته فرد آسیب دیده را ندارد و از آن نمی توان انتظار یک عدالت کامل و جامع را داشت اما از این که فرد آسیب دیده خود قضاوت کند و خود اجرای حکم جزا، بهتر است. فرد آسیب دیده اگر خودش بخواهد قضاوت کند نمی تواند قاضی خوبی باشد. یادم است بچه بودم و سر راه مدرسه مان متأسفانه کسی را آوردند و اعدام کردند ما بچه ها این صحنه را دیدیم و همیشه این صحنه من را در این سال ها آزار داده است. ما ناگزیر بودیم که این صحنه را ببینیم چون اعدام در میدانی بود که ما باید از آن رد می شدیم تا به مدرسه مان می رسیدیم. آن جا اتفاقی افتاد که هنوز یادم مانده است؛ مردی که اعدام می شد، چند قتل انجام داده بود. یکی از اولیای دم قرار بود طناب اعدام را بر گردن او بیندازد تا قصاص انجام شود. او وقتی این کار را می کرد یک سیلی هم به صورت قاتل زد. آن معممی که بر اجرای حکم نظارت داشت در بلند گویش اعلام کرد که اجازه زدن سیلی را نداتشید و دستور داد دستبند اعدامی را باز کنند تا بتواند این سیلی را جبران کند. چون جزو جزای این آدم نبود، البته اعدامی این کار را نکرد.

– در واقع از نظر شما این سیلی آخر «عماد» حق او نبود و غیرضروری بود؟

نه منظورم این است که خود آسیب دیده حتی در چنین موقعیتی اجازه مجازات کردن اعدامی بیش از آنچه حکم شده ندارد. این ماجرا در ذهن من مانده بود ولی این که واقعاً «عماد» باید چی کار می کرد باید کل اتفاقات را در نظر گرفت و نه سیلی تنها را. او مایل بود به قانون رجوع کند. بارها این را به همسرش، به همسایه ها اعلام کرد. اما پاسخ همسایه این بود که کسی با مرد متجاوز کاری ندارد و شاید یک آفتابه بر گردنش بیندازند، او فرصت نداشت بگوید که اتفاق به آن اندازه که شما فکر می کنید نیستف بگوید مرد تجاوزی نکرده است و همین الان هم بسیاری با همه توضیحات در فیلم مثل همان همسایه ها می گویند تجاوز واقع شده… نمی دانست چگونه باید بگوید که این چنین نشده. از طرفی «رعنا» هم به دلایلی که قابل فهم است، دوست ندارد و نمی خواهد برود و ماجرا را برای افراد دیگری تعریف کند و مدام آن را تکرار کند، چون ناراحتی توضیحش برای دیگران کمتر از خود اتفاق نیست. این آدم – عماد – احساس می کند راه دیگری ندارد و تحت تحقیرهای دیگران ناچار است خودش وارد عمل شود و خودش آن آدم را پیدا و به اصطلاح ادب کند. از همین تصمیم است که او تغییر می کند، از همین نقطه تغییرش آغاز می شود. او ب این مرحله می رسد چون هر بار که این موضوع را می خواهد فراموش کند دوباره مطرح می شود و انگار از آن گریزی نیست. سر میز شام قرار بود فراموش کنند و نشد. او فهمیده که مرد به عمد نیامده بوده به سراغ خانم روسپی آمده. سوالش از مرد هم این است که تو وقتی فهمیدی که خانه اهو نیست چرا رفتی داخل حمام. سوالش این نیست که چرا تجاوز کردی؟ عین جمله اش این است. مرد هم صادقانه جواب می دهد: «وسوسه شدم». از همین جاست که تصمیم گیرد خودش وارد عمل شود. خودش مرد را تنبیه کن.

– اما آدم هایی که شما به تصویر کشیده اید کاملاً به قانون و نحوه اجرای آن بی اعتماد هستند.

بخشی از آن به خاطر «آبرو» است. بخشی به خاطر بی اعتمادی به پروسه احقاق حق. بخشی به خاطر طولانی بودن زمان رسیدگی به جرم. بحث های مختلفی وجود دارد اما این دلیل متقاعد کننده ای نیست برا یآن که خودمان به اجرای حکم مشغول شویم. حتی قانون به شکل نیم بند بهتر از بی قانونی است.

– آیا خودتان «فروشنده» را یک فیلم فمینیستی می دانید؟

نه! به این که در این فیلم و فیلم های قبلی ام به زنان احترام بیشتری می گذارم واقفم. این کاملاً شناخت حسی و شهودی است؛ زنان مسئولیت پذیری بیشتری دارند، زنان با گذشت تر هستند، زنان چون فرزند می آورند رو به آینده دارند و راحت از پشت سرشان می گذرند، حتماً استثناهایی وجود دارد اما همه این ها به این معنا نیست که به دنبال طرح مسائل فمینیستی هستم. موضوع من این نیست. هر چند برایم ناه قابل احترام و مورد تأییدی است. بحث برابری حقوق انسان ها است، این انسان ها می توانند زان باشند یا مردان. این گونه نیست که به دلیل احترام به خانم ها، به مردها بی احترامی شود.

– اما در فیلم های شما به مسائل زنان بیشتر پرداخته شده است، جایگاه ویژه تری برای آنان در نظر گرفته اید. از نگاه مردانه به زنان تا نحوه بیان مشکلات زنان در محیط زندگی و کار!

این به معنای ساخت فیلمی با موضوع فیمینیستی نیست. می تواند برداشتی از فیلم این باشد ولی این که با این نیت داستان را نوشته باشم نه، این تلاش برای روایت واقع گرایی از زندگی چند شخصیت در جامعه ای است که زندگی می کنیم. جامعه ای که زن ها غالباً مسئولیت بیشتری بر دوششان است و خطای مردها زودتر بخشیده می شود تا زن ها.

– خوب همه این ها می تواند مولفه ای یک فیلم فیمینستی باشد. آیا از اطلاق این برچسب بر فیلم تان ترس دارید؟

نه چه ترسی. این ها می تواند در فیلم باشد ولی فیلم با این هدف که چنین موضوعی را در اولویت قرار دهد و قصه را بر این موضوع جلو ببرد ساخته نشده. موضوعات دیگری در اولویت قصه هستند، خیلی ها به این ویژگی درباره فیلم اشاره می کنند عده ای هم برعکس شما این چند فیلم را ضد زن می بینند. اما بحث فیلم چیز دیگری است فیلم برای تبیین مباحث فمینیستی ساخته نشده است. نیامده ام بگویم یک فیلم می سازم برای بیان مولفه ای فمینیستی و بعد آن را پنهان کنم. این بحث تقریباً در جامعه فرهنگی ما حل شده و دلیلی ندارد که بخواهم از این برچسب بترسم.

– فعلاً از نظر برخی شما گناه بزرگتری دارید و ترویج بی غیرتی را به شما منسوب کرده اند.

گناه بزرگتر ظاهراً فیلم ساختن است.

– چرا بحث مدرسه را این قدر پررنگ کرده اید؟ می شد گذرا نشان داد که عماد یک معلم ادبیات است و تمام. هر چند واقعاً صحنه ای که «عماد» خوابش برده و فیلم «گاو» نشان داده می شود، خیلی خوب درآمده و برخی از منتقدان هم گفته اند که انگار ادای دینی به آقای مهرجویی یا غلامحسین ساعدی یا… است.

بحث الگو بودن «عماد» در ابتدای فیلم پررنگ شده، باید احساس می شد عماد برای خودش مسئولیتی قائل است و در نهایت و ب توجه به ایده آل گرایی اش چه رفتاری در این موقعیت پیچیده خواهد داشت و باید نسبت او با رسالتش و الگو بودنش لااقل برای دانش آموزان و تماشاگران سنجیده می شد. او رسالت اش یاد دادن به دیگران است، تربیت کردن دیگران. یادم است وقتی شخصیت را معلم فرض کردم همه اش فکر می کردم «عماد» چی درس بدهد. از فردوسی بگوید، از سعدی بگوید و… چون می دانستم که معلم ادبیات است. من خودم در همان کلاس وقتی ۲۴-۲۳ سالم بود معلم بودم، در همان هنرستان درس داده ام. من در کتاب های درسی دخترم دیدم که داستای از «عزاداران بیل» از غلامحسین ساعدی در کتاب های دبیرستان هست. همان داستانی که فیلم «گاو» از روی آن ساخته شده است. خیلی خوشحال شدم مثل یک هدیه بود. از دخترم پرسیدم وقتی این درس را می خواندید چی بین بچه ها رد و بدل می شد. دخترم گفت یکی از همکلاسی پرسیده بود این داستان واقعی است و وقتی معلم گفته بود: بله! پرسیده بود یه آدم چطور گاو می شود؟

من نمی دانم معلم چه جوابی داده بود اما در اینجا جواب داد «به مرور».

این گونه نبوده که من بخواهم ادای احترام کنم و بگردم و چیزی را پیدا کنم و به زور در فیلم قرار دهم.

– پس انتخاب و اجرای نمایشنامه «مرگ فروشنده» هم برای ادای احترام نبود، چون آن صحنه ایکه بچه ها به دیدن نمایش رفته اند مای تماشاگر هم فقط اجرای نمایش را قرار است با تمرکز زیاد ببینیم.

به هیچ وجه دلیل استفاده از مرگ یک فروشنده تنها ادای احترام به میلر نیست. هر چند با هر دلیلی که این اثر برای فیلم انتخاب شده همین انتخاب در خود ادای احترام به میلر را مستتر دارد.

– شما صحنه ای را قبل و بعد از جشنواره کن به فیلم «فروشنده» اضافه نکرده اید؟

نه چیزی بعد از نمایش کن به فیلم اضافه نشد. پیش از ارائه به کن روی پایان خیلی کار شد، ولی ماهیت پایان فیلم همین بود.

– یکی از تفاوت های این فیلم با قبلی ها این امید برای ادامه زندگی «رعنا» و «عماد» است و بر خلاف «گذشته» و «جدایی…» تصمیم نهایی بر ماندن است نه جدا شدن.

به هر حال آن ها با هم هستند. در واقع از آن شب که بر صحنه می روند چگونه مقابل هم نقش هایشان را بازی می کنند داستان تازه ای است. از این منظر پایان فیلم بسته نیست چون علاقه مندیم سرنوشت این آدم ها را در ادامه بدانیم، از طرفی پایان فیلم بسته است چون داستان اصلی تمام شده است.

– الان شما در اوج موفقیت هستید، کارگردانی که هم اسکار گرفته است و هم نشان موفقیت از جشنواره کن را دارد اما خودتان چه نگرانی هایی دارید؟

زندگی ام فرق نکرده، همان نگرانی هایی که قبلاً بود همچنان هست. به خاطر محبت و مهر مردم آرامتر از قبل هستم اما سعی دارم این موفقیت ها را موقع کار و نوشتن جدی نگیرم و همچنان در کار نسبت به خود بی رحم باشم و سخت گیر.

– چه سطحی از موفقیت برای خودتان تعریف کرده اید؟

فیلم نمی سازم برای موفقیت. فیلم می سازم چون از فیلم سازی لذت می برم و احساس خوبی موقع کار و نوشتن دارم. شما فیلمساز را از بیرون می بینید. همه این ها جایزه ها، حشور در جشنواره ها، استقبال خوب تماشاگران، همه کادوهایی است که داده می شود. مثل کادوی تولد ولی خود تولد و هدف تولد نیست. اصل قضیه لذت در زمان ساختن فیلم است، زمانی که سر صحنه هستیم. فیلمسازی که عاشق کار سینماست فیلم نمی سازد که موفقیت دست و پا کند. فیلم می سازد چون عاشق این است که برود سر صحنه، پروسه فیلم ساختن را دوست دارد. شاید جالب باشدف من دوست دارم فیلم بسازم. با خودم رقابتی ندارم.

منبع: ماهنامه تجربه، شماره ۴۶


مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

علل تاخیر در راه اندازی بازار متشکل ارزی

واردات غذای سگ و گربه به کشور ۵برابر شد!

خبرهای خوب از بازار کاغذ

مردم نگران کالاهای اساسی نباشند

دل پُر تولیدکنندگان

کاهش شدید بهای طلا در بازار

افزایش حقوق کارمندان از این ماه باید پرداخت شود

دلار در آستانه سقوط به کانال 13 هزار تومان

بالاخره صدای مستاجران شنیده شد!

ثبت نام جدید برای دریافت سهام عدالت چگونه است؟

خرید و فروش همزمان خودرو در یک روز، با طرح کلید به کلید همراه مکانیک

دیدار صمیمی روحانی با جمعی از دانشجویان و جوانان

بولتون: ایرانی‌ها به من تیر زدند!

روایتی تکان‌دهنده درباره طبقه ای جدید در میان امت اسلامی

آشنا هشدار داد: فریب ترام‍پ را نخورید!

واکنش جمنا به تهدیدات اخیر آمریکا

کنایه تند «شهاب مرادی» به مسئولین برای موضوع فیلترینگ

نماینده عراق: عبدالمهدی در حال رایزنی میان ایران و آمریکا است

پیام رئیس جمهور فرانسه به روحانی

سناتور جمهوری‌خواه: جنگی با ایران اتفاق نخواهد افتاد

۳۳ کشته و زخمی در حمله تروریستی به اتوبوس نیرو‌های بسیج مردمی عراق

وقوع انفجار در منطقه سبز بغداد

هشدار عریقات به رژیم صهیونیستی درباره تداوم حملات

ژاپن باز هم برای دیدار با کیم اعلام آمادگی کرد

نامزدهای پست ریاست منطقه کردستان عراق معرفی شدند

جمعیت آوارگان جهان به بیش از ۶۲ میلیون نفر رسید

ورود ده‌ها خودروی نظامی ارسالی ترکیه به پایتخت لیبی

کشته شدن ۱۹ غیرنظامی در حمله افراد مسلح در کنگو

انفجار در نزدیک اهرام مصر

سوریه: استفاده از سلاح شیمیایی در حومه لاذقیه کذب محض است

سرقت زیورآلات کودکان توسط زن جوان

آشنایی با عارف باالله"حاج سیدهاشم حداد"

دستگیری 4 سرشاخه بزرگ توزیع مخدر شیشه

انهدام باند فیشینگی‌های ۱۰۰ میلیارد ریالی

پل‌های عابر پیاده، بلای جان شهروندان پایتخت

بازهم کلاهبرداری در خرید و فروش های اینترنتی

روایتی تلخ از شروع یک زندگی قبل از سیل

ماجرای قاتل پورشه سوار در اصفهان به کجا رسید؟

علت بوی نفت در شهران تهران چیست؟

«گاوصندوق» دزدها به دام افتادند