رصد

کد خبر: ۱۲۰۵۲۶
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - ۱۳:۵۳

زمانی که ترامپ وارد رقابت های انتخاباتی شد، نیویورکر در یک تصویرسازی او را در قامت «دختر شایسته» ای تصویر کرد که روی صحنه در حال نمایش اندام ناموزون خود است، در جریان رقابت با کلینتون و زمانی که او با سلسله رسوایی های پی در پی رو به رو شده بود، تایم او را به شکل یک بستنی شکلاتی در حال آب شدن تصویر کرد و وقتی از اوباما در مورد پاسخش به انتقادهای ترامپ سوال شد، او با خنده ای ملیح واکنش نشان داد تا نشان دهد منتقد را جدی نگرفته است. اکنون ترامپ در حالی به کاخ سفید می رود که پشت سرش لشکری مغموم از شکست خوردگان نظاره گر او هستند: سیاستمداران در دو حزب اصلی، رسانه های عمده و هالیوود، موسسه های نظرسنجی، روشنفکران، مراکز دانشگاهی و اندیشکده ها، متخصصان و تحلیل گران سیاسی و اقتصادی، طبقه متوسط صاحب مهارت آمریکایی و نهایتاً استخوان خرد کرده های سیاست در اقصا نقاط جهان.

وقتی گمان می کنی برنده ای!

چیزی حدود دو سال قبل، وقتی رقابت های درون حزبی در ایالات متحده برای تعیین نامزدهای نهایی آغاز شد، یک ارزیابی شتابزده هم نشان می داد که کفه ترازو به نفع دموکرات ها سنگین است. جمهوریخواهان همچنان زیر بار سنگین دوره فاجعه بار جورج بوش پسر به اردوگاه آشفته ای شبیه بودند که وجه مشخص چهره های حاضر در میان آن ها عدم محبوبیت و سخنان نابخردانه بود. اما در سوی دیگر میدان، اوباما وجهه ای از یک رئیس جمهور نسبتاً موفق را نشان می داد که توانسته بود ضمن خارج کردن آمریکا از دو بحران منطقه ای (عراق و افغانستان) به فرایند گذار از بحران اقتصادی سال 2008 کمک فراوانی بکند. آمریکا شاهد افزایش رشد اقتصادی به حدود چهار درصد و کاهش نرخ بیکاری به رقمی در حدود پنج درصد بود. مهم تر از همه این ها اما گل سرسبد دموکرات ها، هیلاری کلینتون بود. چهره ای شناخته شده در محافل سیاسی و اقتصادی ایالات متحده و عرصه بین المللی، اولین وزیر خارجه زن در تاریخ آمریکا و چهره ای که می توانست یادآور دوران طلایی دهه 90 برای آمریکایی ها باشد. او برای دموکرات ها چنان کامل و بی نقص بود که اعضای کنوانسیون حزبی ترجیح دادند تا بدون شنیدن حرف های برنی سندرز، رأی خود را به سبد کلینتون واریز کنند. در چنین شرایطی بود که بارها گفته شد کلینتون بیش از آن که دغدغه رقابت های انتخاباتی را داشته باشد، در حال آمده کردن تیم خود برای اداره کردن دولت آینده آمریکاست.

ظهور پدیده ترامپ!

برجسته شدن ترامپ در رقابت های انتخاباتی، بیش از آن که نتیجه جدی تلقی کردن او باشد، محصول تیتر شدن حرف هایی بود که حتی در مقیاس کمپین جمهوریخواهان هم نامعقول ارزیابی می شد. اما هر چه زمان گذشت و چهره هایی چون جب بوش و مارک روبیوتو خالی بودن خود را بیشتر از قبل نشان دادند، خلاء موجود را مردی پر کرد که تنها سابقه او برگزاری مسابقات زیبایی و مشتی حرف های توخالی و فاقد پشتوانه بود. در حالی که رسانه ها و متخصصان با ترکیبی از تمسخر و انتقاد به حرف های «پرت» ترامپ امید داشتند تا بادکنک او بترکد و مشت او در میان توده حامی اش باز شود. اما انتظارها به سر نیامد و ترامپ به کمک «مردم معمولی» حامی اش، خود را به حزب تحمیل کرد. حضور او در رقابت حتی خیال دموکرات ها را راحت تر از قبل کرد. تصور آن بود از رقابت های میان دو کاندیدا از سنخی دیگر است و عامل موفقیت در رقابت های درون حزبیف به عامل شکست در رقبت با رقیب اتو کشیده و دارای شناخت دقیق از اقتصاد، سیاست و مناسبات بین المللی بدل خواهد شد. همه چیز هم تا روزهای آخر موید چنین تحلیلی بود. وقتی نوار صوتی او پیرامون آزار زنان منتشر و سازوکارهای انتخاباتی از سوی او زیر سوال رفت، همه موسسات نظرسنجی فاصله دو رقمی کلینتون را از رقیب گزارش کردند. اگر چه این فاصله در روزهای منتهی به انتخابات کمتر شد و در روز قبل از انتخابات به رقمی بین یک تا دو درصد رسید، ولی همه چیز حاکی از ان بود که کلینتون به کاخ سفید خواهد رفت. اگر غیر از این بود، مجله ای مانند تایم 120 هزار نسخه مجله خود را برای زدن عکس کلینتون به عنوان پیروز رقابت انتخاباتی حرام نمی کرد.

در جست و جوی یک تبیین

چرا ترامپ پیروز شد؟ این سوالی است که تقریباً تمام جهان در مواجهه با «شوک ترامپ» از خود می پرسند. قانع کننده ترین تحلیل از نگاه من، رویکردی است که پدیده ترامپ را حلقه ای از یک زنجیره گسترده «گردش به راست» در سیاست جوامع غربی قرار می دهد. چند سالی است که راستگرایان در کشورهای مختلف اروپایی دوران شکوفایی خود را طی می کنند، پیروزی های متوالی این گروه ها گر چه تا مدتی قبل ابعادی محدود داشت اما وقتی موج به بریتانیا رسید و اکثریت شهروندان این کشور به برگزیت رأی مثبت دادند، گردش به راست آثار انقلابی خود را آشکار کرد. ترامپ در رقابت های انتخاباتی خود گفته بود که رأی به او چیزی مشابه برگزیت خواهد بود اما با پیامدهایی پنج برابر آن رویداد. پدیده ترامپ، رأی آمریکایی ها به او و صعود ناباورانه او به رأس قدرت سیاسی ایالات متحده چیزی متفاوت از روند فوق نیست. پدیده ای برآمده از ناامیدی و عصبانیت توده. اما ناامیدی از چه کسی و عصبانیت از چه کسی؟ برای بیش از دو دهه جهانی شدن، تعرفه زدایی، سیالیت سرمایه، قدرت گیری شرکت های چند ملیتی، افول موقعیت نیروی کار، ارتقای موقعیت زنان، فرسایش حاکمیت و مفهوم ملت، شکل گیری مفهوم شهروندی فراملی و جامعه مدنی جهانیف افزایش روند مهاجرت، شکل گیری رژیم های بین المللی قدرتمند در حوزه محیط زیست، حقوق بشر و کمک های بشردوستانه و نهایتاً ستایش تنوع و کثرت گرایی ارزشی و فرهنگی سکه رایج همه محافل علمی و سیاستگذاری بوده است. تصور اولیه در غرب این بوده و هست که بسط چنین الگوهای هنجاری و نهادی در مقیاس جهانی معنایی جز نهادینه کردن نظم آمریکایی غربی در جهان و ادغام سایرین در بازی مورد نظر غرب ندارد. اما این ماجرا رویه دیگری هم دارد. جهانی شدن به رغم تمام مزایای آن برای غرب، اما با روندی همراه بوده که فرید زکریا از آن به «ظهور دیگران» یاد می کند. چین، هند، برزیل، کره، مکزیک و... در دو دهه گذشته منافع فراوانی از روندهای جهانی شدن برده اند. بخشی از این فرایند به معنای انتقال حجم عظیمی از سرمایه، شغل و فرصت های اقتصادی از جوامع غربی به اقتصادهای نوظهور بوده است. همچنین جوامع غربی طی یک دهه گذشته با روند مداومی از مهاجرت قانونی و غیرقانونی مواجه بوده اند. بحران در جوامعی چون خاورمیانه و آفریقا به این روند دامن زده است. مبنای اجتماعی راست جدید در واکنشی همه جانبه به این گفتمام مسلط، حاملان و نیروهای اجتماعی و نهادهای حامی ان ها شکل گرفته است. راست جدید غربی بر مدار نوعی جتگیری ضدجهانی شدن، حمایت از سیاست نئومر کانتیلیستیف مخالفت با فرایند سیالیت سرمایه، تأکید بر احیای مفهوم حاکمیت ملی، احیای مفهوم ملت و تمایز «ما» در برابر «دیگری»، مخالفت با ایده مهاجرت، دفاع از مردسالاری، نفی کثرت گرایی فرهنگی و ارزش های دیگران بنا شده است. راست جدیدف در تمایز با گرایش های متعارف و سیاست حزبی نهادینه شدهف بر سیاق جریان های پوپولیستی بر فساد سیاستمداران و چهره های شناخته شده و حرفه ای ها تأکید می کند. دو شعار اصلی برگزیت و ترامپ یعنی «کنترل را باز گردانید» و «می خواهم کشور من برگردد» بازتابی از این روح زمانه در نزد توده ای است که دل خوشی از روندهای دو دهه گذشته ندارند. تحلیل نتایج انتخابات در بریتانیا و آمریکا نشان داد که هر چقدر یک فرد دارای ویژگی هایی چون سفیدپوست، روستایی شهرستانی، موقعیت اقتصادی و شغلی متوسط به پایین، پایین یا مستمری بگیرف دارای تحصیلات کمتر و نهایتاً سن بالاتر باشد احتمال بیشتری دارد که به برگزیت و ترامپ رأی مثبت داده باشد. در مقابل گروه های دارای ویژگی هایی چون تعلق به روه های نژادی و قومی، ساکنان شهرهای بزرگ، دارای موقعیت اقتصادی متوسط، دارای تحصیلات بالاتر و نهایتاً جوان تر باشد، به احتمال بیشتری به عدم خروج از اتحادیه اروپا و کلینتون رأی داده اند. معنای این سخن آن است که نوعی خیزش حاشیه (سفید پوست) علیه متن صورت گرفته است.

اکنون که به مسیر طی شده ترامپ نگاه می کنیم، به این نتیجه گیری می رسیم که گفتمام سیاسی و انتخاباتی ترامپ به رغم ناهناری آن، به نحو مشخصی بازتاب نگرانی ها، کوته فکری ها و دغدغه های این قشر بوده است. ترامپ در انتخابات از خطر مهاجران و تهدید هویت آمریکایی از سوی آن ها، سقوط ایالات متحده، ظهور چین و بهره برداری آن کشور از معهدات تجارت آزاد، فساد سیاستمداران و فعالان حزبی و رسانه ای حرفه ایف وابستگی آن ها به لابی شرکت های چند ملیتیف مفت خوری متحدان آمریکا با هزینه مالیات دهندگان امریکایی، فشارهای ناشی از معاهدات تجارت آزاد و روند صنعت زدایی ناشی از انتقال سرمایه ها به خارج از آمریکا سخن گفت. تحلیل گران و رسانه ها کوشیدند تا غیرواقعی بودن این سخنان را به استناد واقعیت ها نشان دهند، اما تجربه نشان داد که یک سخن و گفتار سیاسی می تواند به لحاظ مفهومی و علمی از جدیت و اصالت چندانی برخوردار نباشد اما به واسطه انطباق به شهود عامه، معادلات واقعی را تغییر دهد.

ورود به دوران تردید

خوشحال ترین مرد این روزهای سیاست جهانی کسی نیست جز ولادیمیر پوتین. همسایه های آمریکا، اروپایی ها، کشورهای شرق آسیا، چین، اعراب، ترک ها و... همه خود را رو در روی فردی می بینند که هنری کیسینجر او را «خاص ترین» رئیس جمهور آمریکا می داند. وقتی به سیاهه سخنرانی های ترامپ در رقابت های انتخاباتی نگاه می کنیم، تنها چیزی که به دست می آید، مجموعه ای از لفاظی های غریب است که اجرای همه آن ها یعنی خداحافظی با نظم بین المللی کنونی. خروج از نفتا (معاهده تجارت آمریکای شمالی)، نابودی پیمان مشارکت ترانس پاسیفیک، خروج از پیمان زیست محیطی پاریس، کاهش تعهدات آمریکا در ناتوف معامله با روسیه، تعرفه گذاری 45 درصدی در تجارت با چین، لغو برجام، ایجاد محدودیت برای خروج شرکت های آمریکایی، معامله با کره شمالی، دیوارکشی در مرز با مکزیک، کاهش تعهدات در حمایت از کشورهای متحد آمریکا در شرق آسیا، فشار به عربستان و متحدان عرب و... همگی نتایجی بحران ساز خواهند داشت. با عنایت به چنین پیامدهایی است که بسیاری دوست دارند با یادآوری سخنان معروف فانسوا میتران عنوان کنند بین «ترامپ کاندیدا» و «ترامپ رئیس جمهور» تفاوت زیادی وجود خواهد داشت. یعنی این که او بسیاری از شعارهای خود را فراموش خواهد کرد. اگر این سخن را (با شک و تردید) بپذیریم، یعنی ما عملاً هیچ چیز در مورد سیاست خارجی آینده او نمی دانیم. یک شاخص برای درک رویکردهای احتمالی او نگریستن به تیم سیاست خارجی اوست. تیم ترامپ در حال شکل گیری است و آن چه از این ماهیت انتصاب کنونی و چهره های مطرح برمی آید، ان است که تیم او مجموعه ای ناهنجارتر از تیم سیاست خارجی بوش پسر خواهد بود. آن تیم به رغم همه گرایش های تند و تیزف افرادی شناخته شده و دارای یک بینش بین المللی روشن بودند. تیم در حال شکل گیری ترامپ به این صفت ها شناخته شده نیستند. اما چند ویژگی میان آن ها آشکار است: ناآگاهی، عدم انسجام درونی و تندروی. ترکیب تندروی متکی بر حماقت با حضور در رأس قدرتمندترین کشور جهان می تواند پیامدهایی خطرناک برای سیاست بین المللی داشته باشد. تیم ترامپ به جای مهار زدن به یک رویکرد ناهنجار ترامپ در حال تشدید آن است. به همین خاطر است که جهان با پیروزی ترامپ وارد یک دالان تاریک شده که محصول آن نوعی «تعلیق استراتژیک» است. همسو با هنری کیسینجر می توان گفت که برای زمانی حدوداً یک ساله، جهان به ایالات متحده چشم خواهد دوخت تا ببیند از گرد و خاک برخاسته در واشنگتن چه چیزی خارج می شود.

ایران و پدیده ترامپ

در جریان رقابت های انتخاباتی در آمریکا همواره این سوال مطرح بود که ترامپ یا کلینتون؛ کدام یک برای ایران شرایط بهتری را ایجاد خواهد کرد؟ بسیاری عنوان می کردند به رغم پایین بودن احتمال اقدامات انفجاری، به واسطه جهتگیری منسجم تر و چند جانبه گرایی راهبردی، فشارهای یک رئیس جمهور دموکرات بر ایران شدیدتر است؛ حال آن که گر چه برخورد جمهوریخواهان می تواند تندوتیزتر باشد، ولی آن ها از قابلیت های اجماع آفرینی نظیر دموکرات ها بی بهره اند و اغلب امکان معامله با آن ها آسان تر است. عنوان می شود که ترامپ تاجر پیشه ای غیر ایدئولوژیک است که توجه اش بیش از هر چیز به داخل آمریکاست، به دنبال معامله با روسیه و فشار بر سعودی هاست و نهایتاض این که اولویت او مقابله با داعش است تا ایران. چنین تحلیل هایی بدون هیچ دلیلی اهمیت سخنان انتخاباتی ترامپ را اندک ارزیابی می کنند، به کنگره ای که اکنون به صورت کامل در اختیار جمهوریخواهان ضد ایران است بی توجه اند و نهایتاً به این نکته توجه ندارند که چهره هایی پیرامون ترامپ دیده می شوند که ذکر شب و روز آن ها دشمنی با ایران است. با چنین شرایطی وضعیت آینده برجام و نحوه مواجهه با ایران در چه مسیری پیش خواهد رفت؟ پاره کردن برجام اقدامی است که حتی شخصیت تندرویی مثل باب کروکر از آن طرفداری نمی کند. حتی برنامه تعدیل شده ای چون تجدیدنظر از طریق مذاکره مجدد هم غیرممکن ارزیابی شده است. امضا کنندگان برجام خواهان احترام به آن هستند و بعید به نظر می رسد ترامپ در پی سرشاخ شدن با همه بر سر چیزی باشد که جایگزینی برای آن ندارد. از سوی دیگر ایالات متحده در خاومیانه با مسائل و اولویت های متعددی مواجه است که لزوماً با یکدیگر همسو نیستند: کاهش مداخله، مقابله با روسیه، تعیین تکلیف وضعیت سوریه، حفظ موازنه وتداوم وضعیت فرسایش قدرت های منطقه ای در رقابت های درونیف مقابله با داعش، حمایت از اسرائیل، اتحاد با اعراب، فشار بر آن ها برای ایفای نقش فعال تر، حمایت از کردها، مهار ایران، فشار بر متحدان منطقه ای ایرانف تثبیت اوضاع در عراق و افغانستان. این ها اولویت هایی هستند که پیگیری آن ها در یک سیاست منسجم تقریباً غیرممکن است. چگونه می توان در پی کاهش مداخله در خاورمیانه، مقابله با داعش، حفظ موازنه میان قدرت های منطقه ای و تثبیت اوضاع در عراق و سوریه و افغانستان بود و در عین حال درگیری با ایران را افزایش داد؟ آیا این ها به معنای آن است که ترامپ از برخورد با ایران پرهیز خواهد کرد؟ به نظر می رسد که راهی بینابین ستیزه جویی تند آشکار و خارج شدن ایران از تیررس حملات وجود دارد که انتخاب آن امری گریز ناپذیر و محصول پیچیدگی اوضاع و محدودیت های ایالات متحده است. این مسیری است که حتی اگر کلینتون هم به کاخ سفید راه می یافت، در مواجهه با ایران در دستور کار قرار می گرفت؛ منتهی با آرایشی دیگر، زبانی نرم تر و حقوقی تر و کوششی از زاویه چند جانبه گرایی. زبان جمهوریخواهان تندتر و رادیکال تر خواهد بود، ولی احتمال زیاد رئوس سیاست اعمالی تفاوت چندانی با آنچه کلینتون در پی آن می بود، چندان تفاوتی ندارد. رئوس این سیاست را می توان در قالب گزاره های زیر مطرح کرد:

- توقف «اقدامات داوطلبانه»: منظور اقداماتی است که آمریکایی ها مدعی هستند طبق برجام، واشنگتن الزامی به اجرای آن ها ندارد و تنها از بابت تسهیل بهره برداری ایران از مزایای اقتصادی برجام صورت می گیرد. معنای این سیاست ز میان رفتن بسیاری از شانس ها برای بازگشت ایران به مناسبات مالی بین المللی و افزایش شدید ریسک معامله با ایران خواهد بود.

- اجرای سختگیرانه تر برجام و افزایش فشارها در حوزه نظارت ها: هدف چنین اقداماتی راندن ایران به موضع انفعالی، افزایش ریسک معامله با ایران و جلوگیری از عادی سازی شرایط خواهد بود.

- سرمایه گذاری روی موضوعات غیرهسته ای برای فشار بر ایران: در این بخش به خصصو بحث های مربوط به برنامه موشکی ایران و حمایت از تروریسم از اهمیت زیادی برخوردارند. هدف فعال کردن هر چه بیشتر این حوزه هاف خنثی سازی مزایای حاصل از برجام برای ایران و شکل دادن به فرایندی است که هدف میان مدت آن فرسایش هر چه بیشتر قدرت ایران و هدف نهایی آن مجبور ساختن ایران برای تن دادن به مصالحه های مورد نظر طرف آمریکایی در حوزه های فوق است.

- تلاش برای معامله و ائتلاف با دیگر بازیگران برای خارج کردن ایران از عرصه های نفوذ و تأثیرگذاری.

- واقعیت آن است که چنین رویکردی ضمن پرهیز از اقدامات پرهزینه ای چون لغو برجام و برخوردهای سخت افزاری، نوعی سیاست مهار سنگین را علیه ایران شکل خواهد داد که سخت مورد پسند سیاستگذاران ساکن واشنگتن و متحدان منطقه ای آمریکا در خاورمیانه است؛ ضمن آن که احتمال کمتری دارد که با مقاومت سخت اروپا، روسیه و چین مواجه شود. همه این ها البته با این ملاحظه همراه است که بی تردید زبان سیاسی به کار گرفته شده علیه ایران در ایالات متحده تندتر از قبل خواهد بود.

فرجام سخن

با هر متر و معیاری، ترامپ پدیده ای نابهنگام است. راستگرایان با پیروزی او امیدهای تازه ای کسب کرده اند، سیاست داخلی آمریکا از همین حالا دوگانگی شدیدی را تجربه می کند، سیاستمداران و ناظران بین المللی در حال رصد تحولات با هدف شناخت بهتر از سیاست های آینده آمریکا هستند. برای ما این تحول از اهمیت بسیار برخوردار است؛ چرا که تعاملات بین المللی ایران تأثیر آشکاری از نحوه مواجهه با ایالات متحده می پذیرد. دورانی پرتنش از رابطه ایران و آمریکا آغاز شده است. آنچه شانس ایران را برای مواجهه با چالش های وضعیت جدید و بهره برداری از فرصت ها افزایش می دهدف عواملی چون اوضاع بی ثبات خاورمیانه و موقعیت ارتقا یافته ایران در صحنه تحولات میدانی، اهداف متناقض آمریکا در خاورمیانه، افزایش احتمال درگیری میان آمریکا با اروپا و چین در شرایط جدید و نهایتاً انعطاف پذیری قابل ملاحظه سیاست خارجی ایران است. بزرگ ترین فرصت ایران، حماقت تیم جدید خواهد بود. احمق ها بیش از هر کسی به دشمنانشان کمک می کنند. تجربه بوش و تیم او شاهدی بر این نتیجه گیری است. آیا تیم ترامپ و دار و دسته او به همان مسیر خواهد رفت یا آن که از آن ماجرا درس دیگری گرفته اند؟

منبع: ماهنامه همشهری دیپلماتیک ،شماره 94
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

مسکن مهر در تهران 600 میلیون تومان شد!

گوشت ارزان شد

بزرگترین شرکت‌های دولتی جهان را بشناسید

راه کنترل اجاره بها از زبان وزیر راه

افتتاح حدود 4 هزار و 500 میلیارد تومان طرح با حضور رئیس جمهور

ساخت استادیوم سلماس پس از 10 سال

بهره برداری از دو مجموعه کشت و صنعت در پلدشت

قیمت خودرو لحظه ای شد؛ کاهش 9 میلیون تومانی پراید!

تکذیب یک خبر درباره خودپرداز‌ها

شورای رقابت: شریعتمداری بازار خودرو را بهم ریخت!

استعلام ‌‌‌‌‌خلافی خودرو در چند دقیقه!

ادامه ادعاهای ترامپ: باید دید درباره ایران چه پیش می‌آید

ترکیب پیشنهادی لیست امید برای هیئت‌رئیسه مجلس

جزئیات نهمین جلسه دادگاه متهمان پدیده

تلفظ جالب لغات فرانسوی توسط رهبرانقلاب

سدی که روحانی افتتاح کرد

هاشمی‌طبا: اختیارات دولت متناسب با توقعات نیست

تشریفات داماد وزیر در خیابان!

بلوف جنگی!

رجزخوانی های ترامپ به روایت تصویر

ترامپ از دلایل شکست نشست ویتنام گفت

یورش ده‌ها شهرک‌نشین صهیونیست به مسجدالاقصی

چین: ادعا‌های ترامپ مصرف داخلی دارد

لحظه هدف قرار گرفتن فرودگاه نجران در عربستان

افراد مسلح 7 هندی شامل یک نماینده ایالتی را کشتند

سفره های افطار خیابانی در پاکستان

ماکرون: حیات اتحادیه اروپا در خطر است

دستگیری مقام های فاسد روس همچنان ادامه دارد

تهدید خلیفه حفتر به نابود کردن کشتی‌های ترکیه

شناسایی 8 گروه تروریستی و بازداشت 100 نفر در فضای کشورهای همسود

ایرانی بودن به روایت دختر آلمانی

معلم رامیانی برای آرامش مردم حبس شد!

آیا پنجشنبه‌ها تعطیل می‌شود؟

اظهارات جالب دهه هشتادی‌ها در مناطق سیل‌زده!

پرونده‌های اسیدپاشی خارج از نوبت رسیدگی می‌شود

دستگیری 570 سارق، مالخر و قاچاقچی در رعد 25

رانندگی پسر بچه ۴ ساله با بیل مکانیکی در بیضا

همت بالای بانوی کار آفرین در شهرستان ایذه

شخم زدن مزرعه سیر

مرگ دختر جوان با «تب کنگو» تایید شد