رصد

کد خبر: ۱۲۰۵۲۹
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - ۱۴:۴۵
اندیشه پویا: «شب های نویسندگان و شاعران ایران» در انستیتو گوته هم حاضرانی بزرگ داشت و هم غایبانی بزرگ. از این غایبان برخی مثل احمد شاملو و محمدعلی سپانلو در زمان برگزاری مراسم در ایران نبودند اما برخی دیگر از این غایبان با این که در ایران حضور داشتند، حاضر نشدند شعر یا نوشته ای در شب های نویسندگان و شاعران بخوانند. نویسندگان و مترجمانی همچون شاهرخ مسکوب، کریم کشاورز و محمود دولت آبادی در زمره این غایبان بودند. دولت آبادی البته در زمره غایبان حاضر بود. او با این که هر شب در جمع مخاطبان مراسم حضور داشت اما حاضر به خواندن مقاله یا داستانی در این شب ها نشد. آیا او با نفس برگزاری شب ها مخالف بود یا با نحوه برگزاری این مراسم مشکل داشت؟ در شبی که سعید سطان پور روی صحنه رفت و جماعت با با اشعار انقلابی اش به آتش کشید، دولت آبادی که رفیق نزدیک سلطان پور بود چه کرد؟ این پرسش ها را در گفت و گویی با این حاضر غایب در میان گذاشته ایم که در ادامه می خوانید.

آقای دولت آبادی! شب های شعر انستیتو گوته در سال 1356 با غیبت چند چهره مهم برگزار شد. شما در کنار کریم کشاورز و شاهرخ مسکوب جزو معدود نویسندگان مهمی بودید که شرکت در شب های شعر گوته را نپذیرفتید. چرا دعوت کانون را رد کردید؟ از اساس با برگزاری چنین شب هایی همدلی نداشتید یا به نحوه برگزاری مراسم انتقاد داشتید؟

صحبت همدلی داشتن یا نداشتن یا انتقاد من به نوع برگزاری شب ها نبود. موقع برگزاری شب ها من تازه از زندان آزاد شده بودم و برگزای این شب ها بیش تر برایم موجب حیرت بود. من روستایی هستم و ما روستایی ها به اصطلاح «بی گدار» به آب نمی زنیم. بنابرین من به برگزارکنندگان مراسم گفتم که به این آزادی باور ندارم و نمی توانم به خودم بقبولانم که از آن فضای بسته ناگهان وارد یک فضای باز و گشاده و بی پروا بشوم. در جوانی وقتی در تئاتر آناهیتا با زنده یاد مصطفی اسکویی کار می کردم، موقع توزیع نقش که شد اسکویی به من گفت تو جوان پیر شده ای هستی در حالی که من فقط 21 سالم بود. آن جوانی که در 21 سالگی پیر شده بود در سی و چند سالگی دیگر نمی توانست جوانی بکند. من حالا دارم از زبان شما می شنوم که شاهرخ مسکوب و کریم کشاورز که دو تن از شخصیت های محبوب من بودند و هستند گرچه هر دو به رحمت خدا رفته اند- هم دعوت کانون را رد کرده بودند. جالب است بدانید وقتی من را بازداشت کردند کتاب کریم کشاورز، هزار سال نثر پارسی، توی جیبم بود و نه مثلا هجدهم برومر؛ تامل کریم کشاورز روی نثر فارسی همیشه برای من احترام انگیز بود و مسکوب هم به نظر من یکی از نثرنویسان درخشان دوره ما بوده که از او بسیار آموخته ام و باعث خرسندی مضاعف من است که با رفتارم در قبال شب های شعر گوته به نوعی در کنار این دو چهره هم قرار گرفته ام. بله! من باورم نشده بود که از میان آن دیوارها قدم به یک باغ بگذارم و شروع کنم به درفشانی.

یعنی نگران بودید که ممکن است برخورد خشنی با شب ها بشود؟

نه زیاد! از این بابت نگرانی نداشتم. زیرا می دانستم اگر بنا بود با شب ها برخورد کنند از اول مجوز نمی دادند. چون خیلی از کسانی که در آن شب حرف زدند شکنجه های وحشتناکی را در زندان تحمل کرده بودند و من مورد شکنجه قرار نگرفته بودم. پس نگرانی من از برخورد حکومت نبود. نگران تاراج ذهن خودم بودم و فکر می کردم نباید خودم را به روی امثال این وقایع باز بگذارم. سوالم این بود که چرا باید خودم را به چنان موج بسپارم. اصلا چه داشتم که بگویم. هرچه حرف گفتنی من داشتم دیگران هم می توانستند بگویند. خلاصه می کنم، من به طور کلی در طبع خودم نوعی ملاحظه کاری روستایی دارم و ملاحظات من بعد از رهایی از حبس مربوط می شد به آن انبوهه انباشته در ذهنم که باید مجال نوشتن شان را فراهم می کردم، نه آن که حداقل امکانی که برای کار تصور کرده بودم زیر تاثیر امواج جمعیت به باد بدهم. معمولا خیلی تحت تاثیر قرار نمی گرم و در عین حال خو گرفته ام که با ادراک شخصی خودم از وقایع، رفتار کنم.

اساسا با برگزاری چنین برنامه ای موافق بودید یا نه؟

البته کسی نظر مرا نپرسید و شخصا با نفس برگزاری مراسم مشکلی نداشتم. مشکل من با مهار گسیختن در آن شب ها بود. از همان شب اول و سخنرانی اول لحن و رفتارها بیش تر خصمانه بود طبعا و جز این هم نمی شد چیزی گفت. فضای جامعه چنان بود که جز سیاست نمی شد از چیز دیگری حرف زد (همان اصل انفجار از دل اختناق) و من در زندان تصمیم گرفته بودم که به هیچ وجه خودم را با سیاست درگیر نکنم، چنان که بپیش از آن هم درگیرش نبودم. علت این که با کانون هم دیگر چندان همکاری نمی کردم همین بود که معتقد بودم ما نویسنده هستیم و فعالیت سیاسی مختص احزاب است و آن زمان هم فعالیت احزاب را «به اصطلاح» آزاد گذاشته بودند. پس دلیلی نداشت کانون نویسندگان خودش را درگیر با چنان ابعاد مشخصا سیاسی بکند. ضمن این که شخصا نمی توانستم مسئولیت اجتماعی به عهده بگیرم نسبت به آینده ای که تشخیص داده ام نقش مثبتی در آن نمی توانم داشته باشم.

ولی بهرام بیضایی هم در مراسم سخنرانی کرد و درست همین حرف های شما را گفت. او هم خلاف جریان حرف زد. در حالی که همه انتقادات شان را متوجه سانسور حکومتی کرده بودند او نوک پیکان را به سمت خود روشنفکران و سانسور و خودسانسوری برآمده از باورهای جامعه روشنفکران برگرداند و از ذات هنر در برابر هنر سیاسی دفاع کرد. فکر می کنید امکان نداشت شماهم از این فرصت استفاده کنید و حرف هایی از این دست را که دغدغه تان بود با بیان خودتان بگویید؟

نه! چون من آن قدر هم مثل بیضایی انتزاعی فکر نمی کم. بیضایی در بسیاری از آثارش هنرمندی سیاسی است و در بیش تر نوشته هایش به صورت نمادین کار سیاسی می کند اما در نظریه دیدگاه هنری را برجسته می کند. نگاه کنید به آثارش. پس من نمی خواستم طوری حرف بزنم که بخواهم کل اجتماعیت ادبیات را زیر سوال ببرم. من این حرف را هم باور نداشتم که بزنم. در سخنرانی «موقعیت کلی هنر و ادبیات» هر چه نظرم بود نوشته و گفته بودم، حبس اش را هم کشیده بودم و سخن دیگری نداشتم که بزنم؛ علاوه بر این، آن جا اصلا جای این قسم حرف ها نبود. آن جماعت نیامده بودند آن جا زیر باران و در هوای سرد پاییزی بلرزند و این قبیل حرف ها را بشنوند. جای این حرف ها محفل های کوچک روشنفکری بود نه آن مجلس در باغ انستیتو گوته. نمی شود در طوفان، آواز دشتی یا ماهور خواند. طوفان بود و من نمی توانستم زمزمه عمر خودم را قربانی آن طوفان بکنم.

یعنی فکر می کنید آن ها که در این شب ها شرکت کردند تحت تاثیر جو غالب تصمیم به شرکت گرفتند؟

اصلا چنین فکری نمی کردم. هر کسی تحت تاثیر نقطه نظرات خودش بودم. کسب به سعید سلطان پور نگفته بود بیاید و آن طور شلوغ کند. وقتی سعید سلطان پور آن طور تندروی کرد رفتم دم میکروفن و لباسش را گرفتم و گفتم بیا پایین که بالاخره هم نیامد و شعرهایش را تا آخر خواند. بله، عده ای سخنرانی کردند و شعر خواندند و تند رفتند اما من در چنان نسبت هایی آدمی محافظه کار شمرده می شدم؛ باشد، با این همه، هر شب در مراسم به عنوان مستمع بودم.

اشاره کردید به شبی که سعید سلطان پور شعر خوانی داشت و آتشی که او برافروخت. باقر پرهام در مورد آن شب می گوید که سلطان پور شعرهای دیگری را به هیئت دبیره نشان داد و وقتی روی سن رفت آن شعرها را کنار گذاشت و شعرهای آتشین اش را خواند. شما که از دوستان نزدیک او بودید صحت این گفته را تایید می کنید؟

من در جریان نبودم (ضمن این که در باب دوستی خود با سعید توضیح مبسوط داده ام پیش تر) و اطلاع ندارم که آیا واقعا سلطان پور شعرهای دیگری را نشان داده بد یا نه. من نسبت به امور دیگران هیچ کنجکاوی خاصی ندارم. ولی این را خوب می دانم که در عین حال افراطی تر از سعید سلطان پور خود پرهام بود، منتها در نوع خودش. ضمن این که مضحک است ابتدا از دیگران (در مقام نویسندگان) بازجویی کنی یا بخواهی که چه بکنند!

تندروی پرهام در کجا بود؟

کمی بعد از برگزاری شب ها در کوران انقلاب و هنگامی که گاهنامه کیهان آزاد را بستند، آقای پرهام با چند نفر دیگر بیانه ای منتشر کرده بودند و گفته بودند ما آماده شهادت هستیم و از همان حرف ها که آن ایام باب بود و البته در جای خودش مضحک هم بود که به خاطر بسته شدن یک بولتن اشخاص آماده شهادت باشند!

در این شب ها دو- سه نویسنده مهم هم در کنار شعرا سخنرانی کردند. ساعدی در مورد شبه هنرمند حرف زد و گلشیری در مورد جوانمرگی نویسندگان ایرانی. شما که هم صنف این دو نویسنده بودید در مورد این سخنرانی ها چه نظری داشتید؟

حرف های ساعدی و گلشیری خیلی حرف های جالبی بود، ولی مثل حرف های بیضایی جایش آن جا نبود. آن جا ما در آستانه یک انقلاب عام قرار داشتیم و این حرف ها جایش محفل های روشنفکری خاص است. ملتی که آن جا نشسته بودند آماده بودند برای یک اقدام. من بوی انقلاب را نه در شب های شعر انستیتو گوته که از دوران زندان از همان آغاز سال 54 حس کرده بودم و خرداد 42 را هم در خاطر داشتم.

با توجه به این که شما هر شب در مراسم حضور داشتید، جذاب ترین شب برای خودتان کدام شب بود؟

من جذابیت خاصی از آن شب ها در خاطر ندارم، ولی هیجان خودم یادم هست و این که مبادا برای گویندگان و شاعران مشکلی پیش بیاید. که پیش آمد دیر ترک و طبعا آن چه از آن شب ها برای من مانده دریغ و افسوس است؛ از این که آن همه از دوستانی که در آن شب ها سخنرانی داشتند هر کدام به نحوی از میان ما رفتند یا حیف شدند و اندوهش برای ما به جا ماند.

منبع: ماهنامه اندیشه پویا، شماره 39

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

اگر قصد سفر هوایی به مشهد دارید، لازم است ‌‌بدانید که ...

جایگاه نامطلوب ایران در تولید برق حرارتی

نخستین محموله از بندر کاسپین به چین ارسال شد

هشدار صندوق بین‌المللی پول به امریکا و چین

اعلام تاریخ خوش حسابی برای مودیان مالیاتی

ارزانی مسکن در راه است؟

سیاست جدید دولت در حوزه نفت

مشکلات بانک‌ها برای لاغر کردن

مخلوط کردن فضولات حیوانی با نان مردم!

همکاری اتاق بازرگانی عراق برای تهیه کالاهای مورد نیاز ایران

ظریف عازم پاریس شد

نخست‌وزیر یونان: نفتکش ایرانی در حال حرکت به سمت یونان نیست

لیست انتخاباتی اصلاح‌طلبان چه زمانی اعلام می‌شود؟

جزئیاتی تازه از اتهام دو نماینده بازداشت شده

ورود مجلس به پرونده عجیب «اردوگاه شهید باهنر تهران»

علت سفر ظریف به پاریس

اعتراف بی بی سی به مبارزه جدی قوه قضائیه با فساد

شعرخوانی جالب دختری درباره امام کاظم در حضور رهبرانقلاب

واکنش‌ها به ماجرای مازیار ابراهیمی و ترور دانشمندان هسته‌ای

موشک‌ها و پهپادهای ایرانی به مسکو رسیدند

صهیونیست ها دزدی دریایی را تمرین کردند

اعلام شکست تروریستها در ادلب

دست دادن ١٣ ثانیه‌ای بوریس جانسون و امانوئل مکرون

مکرون: هیچ امیدی به طرح "معامله قرن" ترامپ ندارم

هلاکت یکی از سرکرده‌های ائتلاف متجاوز سعودی در یمن

اولین تصاویر از شهرآزاد شده خان شیخون

ترامپ برای دهمین بار پدربزرگ شد

ماکرون خطاب به جانسون: وقت تنگ است!

کار بین ژاپن و کره جنوبی بالا گرفت

اتفاق عجیب حین سخنرانی پاپ

مادر روانی پسرش را ۱۳ بار زیر تیغ جراحی فرستاد

آتش سوزی ساختمان 10 طبقه در فرانسه

آزار حیوانات را به پلیس گزارش دهید

سقوط چترباز ارتش انگلیس

تلفات کریمه کنگو در کشور به ۵ تن رسید

مفقود شدن تیم 13 نفره کوهنوردی در منطقه تنگ زندان

ماجرای غم‌بار زنی که در خواب فلج شد

سقوط هواپیمای کوچک در آمریکا

حذف قبض جریمه کاغذی برای تخلفات رانندگی

شفای دختر اهل سنت در حرم امیرالمومنین (ع)