رصد

کد خبر: ۱۲۰۷۹۷
تاریخ انتشار: ۲۵ آذر ۱۳۹۵ - ۱۳:۵۸
تغییر ایدئولوژی سازمان منافقین سوژه اصلی فیلم «سیانور» است. در تحلیل این تغییر برخی با دسته بندی میان حلقه های اولیه سازمان منافقین و اعضای این سازمان بعد از تغییر ایدئولوژی تفاوت قائل می شوند و التقاط دسته اول را به نوعی ناآگاهانه تصور می کنند. در گفت و گو با عباس سلیمی نمین ضمن بررسی این موضوع به روند تغییر سازمان منافقین پس از مسعود رجوی اشاره کرده و وضعیت فکری این سازمان را در دهه های مختلف مورد ارزیابی قرار داده ایم. متن زیر مشروح گفت و گوی ما با مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران است.

آیا مسئله تغییر ایدئولوژی در سازمان منافقین محتوم بود و سازمان خواه ناخواه به تغییر ایدئولوژی می رسید یا وجود افرادی مانند تقی شهرام این تغییر ایدئولوژی را رقم زد؟

التقاط می تواند منجر به رویکردی شود که با ایدئولوژی ای که مبانی خود را از آن عاریت گرفته است پیوند بخورد چرا که وقتی در برخی از موضوعات برتری ایدئولوژی دیگری را به رسمیت می شناسد می تواند به تدریج در این مسیر قرار بگیرد که همه مبانی آن نگاه فلسفی را نسبت به نگاه خود برتری دهد. البته ممکن است در میانه راه اصلاح شود.

نمی توان گفت که خود التقاط لاجرم سازمان را به تغییر ایدئولوژی می کشاند. البته اعضای سازمان بر خطای خود اصرار کردند و علی القاعده این اتفاق رخ داد. اگر در میانه راه تشخیص می دادند که دین برای اداره جامعه جامعیت دارد می توانست موجب اصلاح شود.

باید گفت سازمان منافقین از سازمان فداییان خلق فریب خورد. در بحث مبارزه این مطلب مطرح شد که همه نیروهای مبارز باید به وحدت برسند تا بتوانند با استبداد و سلطه مبارزه کنند. لذا برای این که این وحدت تحقق پیدا کند بین دو سازمانی که معتقد به مبارزه مسلحانه بودند پیشنهادهایی مطرح شد.

سازمان منافقین خلق با ایدئولوژی اسلامی که به دلیل عدم اشراف نیروها بر مبانی دینی در وادی التقاط قرار گرفته بودند با سازمان فراییان خلق برای وحدت به این نتیجه رسیدند که چریک های فدایی خلق برخی مبانی دینی مانند قرآن و نهج البلاغه و برخی آثار دانشمندان دینی را مطالعه کنند و همچنین منافقین خلق مبانی و اندیشه سوسیالیسم و مارکسیسم را در دستور کار مطالعاتی سازمانی خود قرار دهند.

منافقین مطالعه مبانی دینی را تعطیل و مطالعات مارکسیستی را شروع کردند تا وحدت نگرشی را در مسیر مبرازه پی گرفته باشند اما فداییان خلق با وجود تعهدی که دادند به هیچ وجه نگذاشتند که مطالعه یمبانی دینی درون سازمانشان صورت بگیرد. این فریب موجب شد که همان مقدار مطالعات دینی که منافقین داشتند و می توانست موجب استحکام مبانی عقیدتی سازمان شود کنار رود.

این مسئله شرایط را درون سازمان برای کودتا فراهم کرد. مبانی دینی آن ها تضعیف شد و زاویه گرایش به التقاط را بیشتر کرد. طبیعتا عناصری که درون سازمان دست به کودتا زدند از این شرایط بهره گرفتند. آن ها به صورت متصلبان های معتقد بودند وقتی راس سازمان گرایشی پیدا کرد باید بقیه به عنوان دستور سازمانی این مطلب را بپذیرند لذا بعضی از نیروها را به دام ساواک انداختند و در نهایت با حذف فیزیکی برخی از اعضا توانستند سازمان را در اختیار بگیرند. ترفندهای زیادی به کار گرفتند که بتوانند شرایط اعتقادی را هرچه بیشتر تضیف کنند.

چون اعتقادات را تخریب کرده بودند دیگر سازمان نتوانست در قالب مارکسیسم ادامه حیات دهد. یعنی گروهی که اعلام تغییر مواضع ایدئولوژیک کرد نتوانست دوام پیدا کند. بقیه نیروهای التقاطی که در زندان بودند وقتی سرنوشت سازمان را در بیرون ناگوار یافتند که نه دیگر آغوشی نزد مارکسیست ها داشتند و نه آغوشی نزد نیروهیا مسلمان. در فاصله کوتاهی به آدم های لمپن سیاسی تبدیل شدند و نه دینی. عمدتا گرایش به غرب پیدا کردند و کسانی که به عنوان نیروی شاخص در خارج از کشور بودند بعدها در وادی مارکسیسم هم باقی نماندند وعناصری کاملا طرفدار اندیشه لیبرالیسم و در فضای گرایش به غرب هضم شدند. افرادی مثل حسین باقرزاده از این جمله است که ابتدا مارکسیست و بعد تبدیل به عنصری کاملا غرب گرا شد.

برخی هم به دنبال لمپنیسم سیاسی افتادند چون مبانی اعتقادی آن ها در هم شکسته بود و تصور هم نمی کردند وقتی تغییر مواضع ایدئولوژیک بدهند نزد نیروهای مسلمان منفور شوند و کسی به آن ها کمک نکند. قبل از آن حمایت توده ای مردمی گسترده ای از آن ها به عمل می آمد و شرایط خوبی به لحاظ مالی و لجستیکی داشتند اما وقتی مردم همه فهمیدند که این ها مارکسیست شدند کسی به آن ها کمک نکرد و شرایط وخیمی پیدا کردند. این عبرتی برای سایر نیروها به خصوص آن هایی که در زندان بودند شد که همان التقاط را دنبال کردند و حتی اگر مارکسیست هم شده بودند دیگر اعلام نکردند و مسعود رجوی به بقیه دستور سازمانی داد که حفظ ظاهر کنند و نماز بخوانند و حتی مارکسیست ها را به عنوان پیش نماز می گذاشتند. فقط به خاطر این که به این جمع بندی رسیدند که تغییر مواضع ایدئولوژیک موجب انزوای آن ها می شود.

ایا می توان گفت التقاط حلقه اولیه سازمان به نوعی ناآگاهانه بود و این امر ناخواسته آن ها را به وادی خشونت کشاند؟ آیا با این حرف می توان بین حلقه های اولیه سازمان و افراد آن پس از سال 54 تفکیک قائل شد؟

باید شرایط آن زمان را در نظر بگیریم. التقاط آن ها از روی عناد نبود. التقاط بسیاری از آن ها ناآگاهانه بود. افراد حلقه اولیه سازمان به دلیل خباثت در این وادی قرار نگرفتند بلکه شرایطی بود که مارکسیسم خیلی فضاسازی کرده بود و به عنوان اندیشه ای که می تواند با سرمایه داری مقابله کند فضای حاکم را به دست گرفته بود. این شرایط خیلی ها را تحت تاثیر خود قرار داده بود.

خشونتی که داشتند نیز ناشی از جزمیت بود. من تصلب را منشا خشونت آن ها می دانم. وقتی عده ای در عرصه سیاسی در وادی تصلب قرار گیرند و خود را در برداشت سیاسی مطلق فرض کنند وتصور کنند همه باید تابع برداشت سیاسی آن ها باشند به وادی خشونت می غلطند چون تحمل نظر متفاوت را نخواهند داشت.

من نمی خواهم بگویم که در مسیر غلط قرار نداشتند اما این نبود که در ابتدا به صورت آگاهانه خواسته باشند روی به التقاط بیاورند بلکه معتقد بودند حال که مبارزه بسیار سخت است آنچه در اسلام ما روی آن کار نکرده ایم و مارکسیسم برای آن نسخه دارد از آن ها بگیریم. یعنی برای خود توجیه کرده بودند که در شرایط مبارزه این امر اشکالی ندارد.

اسلام سال ها از صحنه مسائل اجتماعی خارج مانده بود و این ها وارد صحنه مبارزه شده بودند و با مسائلی مواجه شدند که آگاهی دینی نداشتند و تصور می کردند اشکالی ندارد که ما از برخی مبانی مارکسیسم استفاده کنیم. کما این که الان برخی از مسلمانان از مبانی لیبرالیسم استفاده می کنند. مثلا در موضوع اقتصاد از اقتصاد لیبرالیستی استفاده می کنند. آنان به دلیل عدم آگاهی نسبت به اسلام دچار این خطا می شوند و الان خیلی از نیروهای مسلمان اقتصاد سرمایه داری را عاریت گرفته اند که قطعا التقاط است. این نه با عناد بلکه با عدم آگاهی نسبت به اسلام صورت می گیرد. در آن شرایط سوسیالیسم به عنوان پدیده ای که می تواند با ظلم مقابله کند و ظلم را پایان دهد مطرح بود و بعدها مشخص شد که چنین ادعایی ادعای گزافه ای است. در ابتدا غلبه فکر وجود داشت که خیلی ها مرعوب این فضا می شدند. الان لیبرالیسم به گونه ای نیست که ایجاد مرعوبیت کند ولی باز می بینیم که التقاط وجود دارد.

روند قدرت گرفتن مسعود رجوی در سازمان منافقین و نقش او را چطور ارزیابی می کنید؟

مسلم این است که مسعود رجوی هم مارکسیست شده بود. در خاطرات آقای بجنوردی هست که مسعود رجوی به برخی گفته بود مارکسیست شده است. دو بحث در مورد او وجود دارد. یکی این که مسعود رجوی به این علت اعدام نشد که از طریق برادر خود قول هایی به ساواک داد. برادر مسعود رجوی با ساواک همکاری داشت و در خارج از کشور بود. لذا یک مسئله این است که مسعود رجوی علاوه بر مارکسیست شدنش قول همکاری با سواک را هم داده بود. همه شورای مرکزی سازمان اعدام شدند لذا بحثی مطرح است که علت اعدام ن شدن مسعود رجوی این مسئله بوده است.

او گرایش های روشن فکرانه داشت و در سازمان اصلا جایگاهی نداشت و به عنوان فدری تن پرور و روشن فکر ماب در سازمان شناخته شده بود. در رای گیری داخل زندان هم مسعود رجوی یک رای بیشتر کسب نکرد یعنی جایگاهی در میان نیروها نداشت.

منتها چند عامل می تواند منجر به این شده باشد که او سازمان را به دست بگیرد. یکی ارتباط ویژه مسعود رجوی و دیگر ترفندهایی که او به کار گرفت تا به نیروهای مارکسیست خط دهد تا مارکسیست شدن خود را اعلام نکنند و رهبری نیروها را در زندان به دست گرفت.

او پس از این که از زندان بیرون آمد بدون هیچ رای گیری توانست با شبکه سازی بر سازمان مسلط شود.خیلی ها را هم از سازمان حذف کرد که می توانستند تسلط او بر سازمان را به چالش بکشند. او از شیوه های شیطانی بهره گرفت. مسعود رجوی برای این که بر دیگران مسلط شود از روش هایی استفاده کرد. مثلا این بحث را مطرح کرد که ما باید درون سازمان هضم شویم و برای این کار باید سازمان را بر خودمان مسلط کنیم. یعنی سازمان باید همه مسائل شخصی ما را بداند. حتی اگر در کودکی کار خطایی انجام داده ایم نباید این را از سازمان پنهان کنیم.

مسعود رجوی با این شیوه توانست همه ضعف های افراد را در اختیار بگیرد و بفهمد اعضا چه ضعف هایی دارند. بعد از این علام کرد که ما باید همه تعلقات خود از جمله زن و بچه خود را رها کنیم. از این طریق نیروهای سازمان را به لحاظ شخصیتی دچار بر هم ریختگی شخصیتی و بی هویتی کرد.

شیوه های رذیلانه ای که مسعود رجوی به کار گرفت تا بر سازمان تسلط پیدا کند بحث مبسوطی است. به نظر من سازمان منافقین تجربه ای بشری است؛ تجربه ای برآمده از نیروهای روشن فکری که تحت تاثیر فضای آن زمان بودند و ادعاهای بزرگی داشتند ولی به فاجعه ای بشری رسیدند.

جنایات سازمان را نباید در حذف فیزیکی خلاصه کرد. من جنایات سازمان را در له کردن شخصیت افراد می بینم. نیروهای برجسته ای به لحاظ فکری در سازمان بودند. رجوی با شیوه های شیطانی شخصیت آن ها را منهدم کرد که دیگر هیچ هویتی نداشته باشند.

پس از این که مسعود رجوی همه همسران را جدا کرد و 24 زن را در مرکزیت قرار داد همه را در اختیار خودش گرفت ولی هیچ کس اعتراضی به این زیاده خواهی مسعود رجوی نکرد.

زندگی بسیار فاجعه آمیزی برای افراد سازمان منافقین به لحاظ شخصیت رقم خورد و سرنوشت بسیار شومی پیدا کردند. این به برنامه های شیطانی ای که مسعود رجوی در تشکیلاتی آهنین پی گرفت و انسان های زیادی را در اسارت خود قرارداد باز می گردد.

ارزیابی شما از وضعیت حال حاضر سازمان چیست؟

سازمان منافقین را در تاریخ با گروه حسنصباح مقایسه می کنم. حسن صباح با مواد مخدر نیروهای خود را در اختیار می گرفت و از خود بی خود می کرد. مسعود رجوی بسیار پچیده تر عمل می کرد. امروز نیروهای سازمان هیچ اراده ای برای مخالفت با این تشکیلات آهنین ندارند.

آن ها زمانی ادعا می کردند که ما ضد امپریالیسم ترین نیروی ایران هستیم و در برابر امپریالیسم از همه مقاوم تر و استوارتر هستیم و می توانیم ایران را از سلطه یامپریالیسم خارج کنیم.

امروز می بینیم که خود پادوی امپریالیسم شدند و برای آن مزدوری می کنند. این سرنوشت امروز ناشی از برنامه های مسعود رجوی برای به خدمت گرفتن نیروها بود. سازمان در سال های پس از انقلاب جنایات بسیاری از علیه ملت ایران انجام داد و چندین هزار نفر از مردم را کشت. این اقدامات با کارهای اولیه سازمان سازگاری نداشت ولی آن را انجام می دادند. به گونه ای مسخ شده بودند که در مسیر جنایت قرار گرفتند و در جنگ به صدام سرویس می دادند و حتی در قتل عام کردها و شیعیان به صدام کمک کردند. این جنایات ناشی از کار تشکیلاتی آهنینی بود که سازمان برای اعضا تنظیم کرده بود و این امر نابود کننده شخصیت و هویت اعضا بود.

منبع: ماهنامه همشهری ماه، شماره 150

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

کاهش دو هزار تومانی دلار تنها در چند روز

چرا صادرات سوخت ایران به افغانستان ممنوع شد؟

بسته جدید تسهیلات گره گشای بازار مسکن

همتی: قیمت ارز ۲ هفته‌ای ۲ هزار تومان ارزان شد

کاهش حاشیه بازار راهی برای مقابله با دلالی

آمار قیمتی کالا‌های اساسی با ارز ۴۲۰۰ تومانی

خوانساری: اقتصاد، سال سختی را پیش رو دارد

روند برگشت ارز برای صادرکنندگان کانالیزه شد

افتتاح بیش از 20 طرح عمرانی در خراسان جنوبی

افزایش ۳۱ درصدی هزینه ساخت مسکن در تهران

فلاحت پیشه: اروپا به برجام آویزان است

گله رهبر انقلاب از ترویج زبان بی‌هویت در صدا و سیما

گزینه احتمالی فراکسیون امید برای ریاست مجلس

دستور کار جلسه علنی مجلس

واکنش سخنگوی موگرینی به تنش‌های میان واشنگتن و تهران

وزیر دفاع انگلیس ایران را تهدید کرد

پاسخ موسوی به تهدید توئیتری ترامپ

تحلیل فلاحت‌پیشه از پشت پرده شلیک به سفارت آمریکا

شعری که چشمان‌ رهبر انقلاب را تَر کرد

توضیحات سفارت ایران درباره حادثه تروریستی مسیر راه آهن خواف - هرات

گاندی در آستانه شکست

ترامپ، بایدن را به باد انتقاد گرفت

مراسم تحلیف رئیس جمهور جدید اوکراین؛ از بازیگری سریال تا سوگند ریاست جمهوری

دلیل مخالفت آمریکا با خرید "اس400" توسط ترکیه

رمزگشایی اسد از یک واقعیت

رسوایی سیاست‌مداران اتریشی

راز عصبی شدن آقای اون در دیدار با ترامپ

افزایش سرطان درمیان زنان ایتالیایی

دست و پازدن اروپا در برابر چین و آمریکا

حمله پهپادی ارتش یمن به فرودگاه نجران عربستان

کشف شیشه در هواپیمای بم –تهران؛ چهار نفر از کارکنان فرودگاه بم دستگیر شدند

بارش باران پس از تندباد سراغ اهواز رفت

آزمایشگاه جنایی، قـاتل را معرفی کرد

توضیحات رئیس مرکز سنجش و پایش کیفیت آموزشی درباره سؤالات امتحان نهایی

امدادگری که به امداد نیاز پیدا کرد!

ماجرای عجیب کارگر آجیل فروشی که در روز خواستگاری به دروغ گفت کارگردانم

آخرین جزئیات طوفان غافلگیر کننده اهواز

رود سرباز زنده شد

تندباد برای خرمشهر مشکل درست کرد

نماینده مجلس: راننده پورشه در اصفهان مرتکب قتل عمد شده است