رصد

کد خبر: ۱۲۱۱۶۹
تاریخ انتشار: ۱۲ دی ۱۳۹۵ - ۱۳:۲۳

انتشار یک کتاب تازه از نشر «کارنامه» با آن همه وجهت ادبی و هنری و سر و شکل و کاغذ و جلد درجه یک به اندازه کافی وجدآور هست، حالا وقتی این ذوق و شوق به نام هوشنگ ابتهاج (سایه) مزین شده و قرار است کتاب شعر جدید او را بخوانیم، این هیجان مضاعف می شود. همه این ها باعث می شود که انتظار از کتاب حاضر نیز به اندازه هیجان مخاطب، بالا برود! یعنی هم کار ناشر و هم شاعر، سخت تر می شود. سخت تر از این جهت که هیجن بالای خواننده را باید ارضا کند و شادمانی اش را به پریشانی و پشیمانی تبدیل نکند.

کتاب «بانگ نی» (ه.ا.سایه) از همان ابتدا، بیشتر از سایه، یادآور مولانا و سبک و سیاق اوست و حتی تصور می شود که شاید تحشیه ای باشد بر «مثنوی معنوی» (احتمالاً مولوی به سعی سایه که البته در این کتاب برعکس قضیه اتفاق افتاده!). روی جلد کتاب، هیچ توضیحی درباره محتویات آن نیست. یعنی ما باید همه چیز را با پیش فرض جلو برویم! به خصوص که کتاب بانگ نی مثل سایر کتاب های «کارنامه» در وکیوم و بسته بندی خاص خودش قرار دارد. حالا خواننده طرفدار سایه باید نام بانگ نی و اشاره به مثنوی را فاکتور بگیرد و به خودش اطمینان بدهد که با کتابی از سروده های سایه رو به روست، نه مولانا! کتابی که حتی نمی داند قالبش چیست و امیدوار است لااقل غزل باشد!

آن خواننده طرفدار سایه که من باشم، کتاب را با همین اطمینان می گیرم، بسته بندی را باز می کنم و اولین گمانه ام درست از آب درمی آید. ابتدای کتاب با تصویری از «مثنوی معنوی» و یادگاری مرتضی کیوان برای سایه آغاز می شود و بعد نام کتاب را می بینم در ذیل یا بهرت بگویم در سایه کتاب مثنوی معنوی که عنوان «بانگ نی» به خود گرفته است و تقدیم به مرتضی کیوان شده است. انگار شاعر خودش واقف بر تأثیر بی اندازه فرمیف محتوایی و حتی کاربرد دایره واژگان مشترک کتاب تازه خودش با مولانا و مثنوی معنوی اش بوده است و به نوعی ابتدای کتاب را برای اعتراف به این مهم انتخاب کرده است! بگذریم از این که حتی مولانا قالب مثنوی را نه برای بیان حرف های به روزتر یا شاعرانه تر یا عاشقانه ترش که برای به نظم درآوردن مضامین عرفنی و دیدگاه های دینی اش برگزیده و اوج خلاقیت و شاعرانگی و تمایزش با دیگر شاعران کلاسیک در «غزلیات شمس» است که نمود عینی پیدا می کند.

با این مقدمه دیگر باید آستانه تحمل را بالا برد برای خواندن کتابی گران قیمت با تراژ 13200 نسخه؛ آن هم در روزگار کتاب شعرهای پانصد یا سیصد نسخه ای! کتابی که یک مثنوی بلند است. نه یک مثنوی مدرن یا پست مدرن که از سایه در غزلیاتش هم انتظار نمی رود. حتی با یک مثنوی نئوکلاسیک هم طرف نیستیم! با یک مثنوی به شدت کلاسیک زده و حتی مولوی زده طرف هستیم که با این بیت شروع می شود: «باز بانگی از نیستان می رسد / غم به دادِ غم پرستان می رسد(ص11)». برای همین است که می گویم سایه حتی از دایره واژگان مولانا هم فراتر نرفته است و هنوز در بند «بانگ» و «نی» و «نیستان» باقی مانده است! آدم می ترسد که نکند چند بیت بعد «از نیستان تا مرا ببریده اند / از نفیرم مرد و زن نالیده اند» هم به چشمش بخورد!

بیت ها را یکی یکی می خوانی و جلو می روی. بیت هایی که بزرگترین حرفه اش ناتوانی در خلق مضمونی تازه است. آن هم وقتی بک گراندی مثل «مثنوی معنوی» وجود دارد. می رسید به صفحه 18: «از نوای نی بهشتت می دهند / ره به گلباغ سرشتت می دهند». انگار این کتاب نه فقط از خودش و زمانه خودش عقب تر است که از مولانا و زمانه اش هم عقب تر است! انگار از صفحه اول خودش هم عقب تر است و دائم به عقب برمی گردد و درجا می زند. با خودت می گویی چه فضایی، چه خلاقیتی، چه تعبیر بکری از صفحه اول کتاب تا 17 اتفاق افتاده است؟! و بعد برای این که زود قضاوت نکنی. دوباره شروع می کنی به خواند کتاب و ادامه بیت ها. می رسی به صفحه 72. بیت آخر همین صفحه: «وه که زان خود سوخت سودی نبود / بلکه دودی نیز بر دودی فزود». دیگر کم کم مطمئن می شوی که قرار نیست اتفاقی در این کتاب بیفتد. اتفاقی نه فراتر از سایه و زبان غزل هایش که بیش از زبان خودش، یادآور شعرهای حافظ است، اما باز هم استقلالی نسبی دارد وقتی می گوید: «نشود فاش کسی آن چه میان من و توست / تا اشارات نظر نامه رسان من و توست»، به وجد می آیی از شاعرانگی و عاشقانگی بیت حتی با پیش زمینه این که زبانف زبانی کلیشه و نه زبان زمانه امروز است. این اتفاق حتی در همین حد و اندازه غزلیات سایه، در کتاب «بانگ نی» موجود نیست. هر چه هست فرم، زبان، قافیه، ردیف و مضامنی است که همگی کپی پیست شده از مثنوی هستند و کاملاً زیر سایه مولانا قرار می گیرند. بدون ذره ای استقلال یا خلاقیت یا نگاهی نو درانداختن.

بانگ نی یک مثنوی بلند با حال و هوایی کلیشه ای و تعابر و مضامینی کلیشه ای تر است که با خشکی اش مجبورت می کند که هر لحظه کتاب را ببندی ودنبال «هوای تازه»ای باشی مثل شاملو. آن گونه که می گفت» «شعر یک سره خودِ زندگی ست». دوست داری کتاب را ببندی، اما باز ادامه می دهی که با خیال راحت از تاریخ مصرف گذشته کتاب حرف بزنی. برای همین دوباره شروع به خواندن می کنی. صفحه به صفحه ناامیدتر می شویم. به صفحه 84 می رسی: «عاشقان در خون خود غلتیده اند / زندگی را زندگی بخشیده اند». سایه دارد از کدام عاشقان حرف می زند؟! عاشقان این عصر؟! عاشقان زمینی؟! عاشقان هوایی؟! یا عاشقان ماورایی؟! مخاطب این کتاب کیست؟! کتابی که 13200 نسخه تیراژ دارد، نباید مخاطبی لااقل به اندازه نیمی از این تیراژ داشته باشد؟! مخاطبی فراتر از نسل دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و مخاطبی فراتر از از صدای نشریه «بخارا»! اصلاً وقتی خود یک مولانا و یک مثنوی معنوی اورجینال داریم، کپی اش به چه کار می آید؟!

این کتاب اما باید بیشتر از این ها ناامیدت کند! ظاهراً هنوز ادامه دارد! هنوز تمام نشده! هنوز باید داشته باشیم بیت هایی که انگار از نظر ضعف تألیف فرقی با مثنویات مهدی سهیلی مرحوم ندارد! صفحه 115 کتاب: «وین جهانِ دردمند تیره روز / می تپد در اشک و خون خود هنوز». بعد می گویی اصلاً مهدی سهیلی اسمش بد در رفته! وگرنه «چه کنم؟! دلم از سنگ که نیست / گریه در خلوت دل، ننگ که نیست» که سهیلی سرودهف لااقل از این بیت سایه، جلوتر است! لااقل نوع استفاده مهدی سهیلی از واژگان این قدر زخمی و شکسته نیست! این قدر که در بیت اول صفحه 130 آمده است: «ای نیِ محزون کجایی؟ سوختیم / تیره شد آیینه ای کافروختیم». و چه منسوخ واژای است این گونه استفاده از یک کلمه حتی در شعر کلاسیک که: «کافروختیم!». حتی رسم الخطش هم نازیباست! چه برسد به به تلفظش. انگار تنها آمده که وزن را پر کند!

کاسه صبری که لبریز شده، دیگر قرار نیست حتی به یک کاسه ابری از شعر تدبیل شود! می رسی به صفحه آخر. صفحه 132: «بشنو از نی چون حکایت می کند / از جدایی ها شکایت می کند...». این دیگر چه بود؟! این یعنی «آرایه تضمین»؟! آرایه تضمین در کتابی که خودش کلهم تضمین است؟! بانگِ نیِ سایه چه تفاوت و تمایزی جز ضعف در برابر بانگِ نیِ مولوی دارد؟! محمدرضا شجریان حتی حاضر نشد که «الهه ناز» غلامحسین بنان را بازخوانی کند! لابد یاد گرفته است که هر کس باید بانگ و نوای خودش را داشته باشد و تأثیرش به تقلید، تبدیل نشود. ای کاش سایه را لااقل در همان غزل؛ نه غزل مدرن و پست مدرن که انتظارش را از او نداریم، حتی نه غزل نئوکلاسیک، کاش سایه را در حد و اندازه همان غزلِ تحت تأثیرِ حافظ داشته باشیم. همان «سایه به سعیِ حافظ!».

منبع: ماهنامه تجربه ، شماره 47

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

مسکن مهر در تهران 600 میلیون تومان شد!

گوشت ارزان شد

بزرگترین شرکت‌های دولتی جهان را بشناسید

راه کنترل اجاره بها از زبان وزیر راه

افتتاح حدود 4 هزار و 500 میلیارد تومان طرح با حضور رئیس جمهور

ساخت استادیوم سلماس پس از 10 سال

بهره برداری از دو مجموعه کشت و صنعت در پلدشت

قیمت خودرو لحظه ای شد؛ کاهش 9 میلیون تومانی پراید!

تکذیب یک خبر درباره خودپرداز‌ها

شورای رقابت: شریعتمداری بازار خودرو را بهم ریخت!

استعلام ‌‌‌‌‌خلافی خودرو در چند دقیقه!

ادامه ادعاهای ترامپ: باید دید درباره ایران چه پیش می‌آید

ترکیب پیشنهادی لیست امید برای هیئت‌رئیسه مجلس

جزئیات نهمین جلسه دادگاه متهمان پدیده

تلفظ جالب لغات فرانسوی توسط رهبرانقلاب

سدی که روحانی افتتاح کرد

هاشمی‌طبا: اختیارات دولت متناسب با توقعات نیست

تشریفات داماد وزیر در خیابان!

بلوف جنگی!

رجزخوانی های ترامپ به روایت تصویر

ترامپ از دلایل شکست نشست ویتنام گفت

یورش ده‌ها شهرک‌نشین صهیونیست به مسجدالاقصی

چین: ادعا‌های ترامپ مصرف داخلی دارد

لحظه هدف قرار گرفتن فرودگاه نجران در عربستان

افراد مسلح 7 هندی شامل یک نماینده ایالتی را کشتند

سفره های افطار خیابانی در پاکستان

ماکرون: حیات اتحادیه اروپا در خطر است

دستگیری مقام های فاسد روس همچنان ادامه دارد

تهدید خلیفه حفتر به نابود کردن کشتی‌های ترکیه

شناسایی 8 گروه تروریستی و بازداشت 100 نفر در فضای کشورهای همسود

ایرانی بودن به روایت دختر آلمانی

معلم رامیانی برای آرامش مردم حبس شد!

آیا پنجشنبه‌ها تعطیل می‌شود؟

اظهارات جالب دهه هشتادی‌ها در مناطق سیل‌زده!

پرونده‌های اسیدپاشی خارج از نوبت رسیدگی می‌شود

دستگیری 570 سارق، مالخر و قاچاقچی در رعد 25

رانندگی پسر بچه ۴ ساله با بیل مکانیکی در بیضا

همت بالای بانوی کار آفرین در شهرستان ایذه

شخم زدن مزرعه سیر

مرگ دختر جوان با «تب کنگو» تایید شد