رصد

کد خبر: ۱۲۱۲۰۳
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۵ - ۱۷:۵۰
نرگس آبیار، کارگردان فیلم نفس
به شخصه آدم معتقدی هستم و براساس تجربیات معنوی ام به مواردی پایبندم اما اصلا نمی خواهم این تجربیات در کارم بروز پیدا کند، چون به محض اینکه من به عنوان نویسنده یا کارگردان دخالت کنم، دخالتم کار را خراب می کند و دیگر از اثرگذاری و قضاوتی که باید بیننده داشته باشد و به نتیجه برسد، خبری نخواهد بود.

نرگس آبیار کارگردانی است که با شیار 143 شروع مهمی را تجربه کرد و با دعوت و نقد های بسیاری مواجه شد. حالا در گام دیگر خود سراغ نفس رفته است وفیلم متفاوتی را تجربه کرده؛ گفتگویی که در ادامه می خوانید گزیده ای از گفتگوی او با نشریه تجربه است.

یک بار در جلسه ای درباره «مرگ یزدگرد» آقای بهرام بیضایی در خانه هنرمندان، به حرفی از شما اشاره کردم که اتفاقا در واکنش به آن، آقای حاتمی کیا هم گفته بود که دلش به درد آمده است. این حرف برای شروع صحبت درباره «نفس» به دردمان می خورد. گفته بودید من فیلمساز ارزشی نیستم. در آن جلسه، اشاره من به این بود که فیلمساز با خودش یا مراکز رسمی یا جهان، قرار یا قرارداد ندارید که فقط حرف هایی بزند که فهرست اولویت های نهادها برای بودجه گذاشتن را تشکیل می دهد. در آن سر طیف یعنی برای پسند جناح روشنفکر هم همین طور است. «مرگ یزدگرد» تقریبا هیچ وطن پرست افراطی را راضی نمی کند؛ چون برخلاف تصور آنها که فیلمی درباره مقطع حمله اعراب آن هم از بهرام بیضایی را لابد ضدعرب می پندارند، به ستم های دوران ساسانی بیشتر می پندارند. چون با نگاه روشنفکری قراری ندارد که ارزش های دلخواه آنان را ثبت کند؛ بلکه به دیدگاه خودش پای بند است. مبنای اصلی بدهکاری یک انسان به کاری که می کند به چیزی است که خودش به آن باور دارد. نگاه خودتان به مفهوم ارزش بودن یا نبودن چیست؟

از این واژه ها خیلی استقبال نمی کنم. خودم هم یکی از مخالفان کسانی هستم که این واژه ها را دائما استفاده می کنند. کلا برچسب گذاری روی افراد را دوست ندارم. گاهی تلقی این بوده که وقتی می گفتند فیلمساز ارزشی یعنی کسی که نهادها را سرکیسه می کند و فیلم می سازد. گفتم نمی خواهم ارزشی باشم و سعی می کنم با فیلم هایم نشان دهم ارزش چیست. چون در فیلم هایم مفهومی را دنبال می کنم که یک جور رستگاری در دلش نهفته است. می خواهم کاراکترهایم این لحظه را حتی در حد یک ثانیه تجربه کرده و به مخاطب منتقل کنند. طبیعتا رستگاری دائمی که معلوم نیست وجود داشته باشد یا نه. اما یک لحظه تجلی و غایت مندی وجود دارد که شخصیت با رسیدن به آن، فرجامی ارزشمند خواهد داشت.

هر چه دنیای امروز بیشتر پیش می رود، بیشتر می بینیم که این رستگاری را نداریم و کم داریم و به همین دلیل است که من هنوز به این موضوع نگاه کلاسیک دارم. به شخصه آدم معتقدی هستم و براساس تجربیات معنوی ام به مواردی پایبندم اما اصلا نمی خواهم این تجربیات در کارم بروز پیدا کند، چون به محض اینکه من به عنوان نویسنده یا کارگردان دخالت کنم، دخالتم کار را خراب می کند و دیگر از اثرگذاری و قضاوتی که باید بیننده داشته باشد و به نتیجه برسد، خبری نخواهد بود. در هیچ کدام از کارهایم تلاشم این نبوده که حرفی را به مخاطب حقنه کنم بلکه همه چیز را به گونه ای می چینم که در ذهنش چالشی ایجاد شود. از نظر من همین چالش ها کافی است. وقتی بچه بودم یکسری آثار دیدم که می توانم بگویم یا اتفاقی گذرا در زندگی من بود یا کلا زندگی من را عوض کرد

از مقبولیت «شیار 143» حسن استفاده را کردم و اینجا کار خودم را انجام دادم. زمانی که فیلمنامه را نوشته بودم، تقریبا همه جا مخالفت کردند؛ نهادهایی که ممکن است در حوزه جنگ بخواهد کار کنند یا شهرداری
.

مثال بزنید. می تواند جالب باشد...

مثل «ماهی سیاه کوچولو» که وقتی اولین بار خواندم، تاثیر عجیبی بر من گذاشت. قبلا از زندگی فهمیده بودم که آدم خودش خیلی مهم است و دچار یک نازسیسیم بودم. این در تجربه همه ما وجود دارد. اما وقتی این کتاب را خواندم، فهمیدم یک نفر به خاطر یک نفر دیگر خودش را به خطر می اندازد و می میرد. یک باره مفهومی در ذهنم شکل گرفت که خیلی متفاوت از آموزش های رایجی بود که تا آن زمان به من داده شده بود. خاطرم هست شب تا صبح فکر می کردم چطور می شود یک نفر جانش را به خاطر کسی دیگر به خطر بیندازد و مفهوم دیگری برایم مطرح شد. این مفهوم را در کارها و کتاب های دیگر دنبال کردم. ممکن است ذاتا به مواردی پایبند باشم اما دلیل نمی شود در کارم وارد شوند. باید خیلی بی قضاوت بیننده را با واقعیتی عریان مواجهه کنم.

شما در موقعیت بعد از «شیار 143» به لحاظ مقبولیت تقریبا همگانی نزد نهادها و نگاه رسمی بودید. «نفس» فیلم نورچشمی آنها نیست و نمی تواند باشد. با این سوال مواجه می شویم که چطور شما این نوع فیلم را ساختید؟

حتی در «شیار 143» هم سعی کرده بودم متفاوت با فیلم هایی باشم که در این حوزه ساخته می شوند. نه اینکه بگویم سعی کردم متفاوت باشم؛ ذاتا برای کار این اتفاق می افتد، مثلا صحنه های آرشیوی در فیلم استفاده می کنم که هیچ صدایی هم ندارد و صدای فیلم های 8 و 16 میلیمتری است که به گوش می رسد و با مصاحبه فیلم را جلو می برم. اما کلا رویه من اگر کارهای داستانی ام را هم دنبال کنید، یک مقدار آوانگاردتر از هنر مرسوم در جامعه است. حتی در آثار داستانی، کارهایی دارم که خیلی خاص هستند و کارهای زیادی در آنها کرده ام. مثلا یکسری کارهای فانتری کرده ام به نام «حکمت های کوچک» که تصویرگری دارد و داستان های یاست با تم معرفت شناختی. ولی همین تم را کمی به بازی گرفته ام که به ادبیات فولکلوریک و اسطوره ها طعنه می زند. می شود گفت کمی پست مدرن البته ادعای پست مدرن داشتن سخت است.

به نظر می آید در کارها اتفاقی که می افتد به گذشته و سنت ها برمی گردیم و در عین حال آنها را به ریشخند می گیریم. در کارهای داستانی این شیوه را داشتم؛ به اضافه در داستان هایی که رئالیسم جادویی بودند؛ اصلا سال هایی که این داستان ها را می نوشتم، این طور کارها روال نبود و خیلی ها هم موافق نبودند تا اینکه در ورطه داستان جنگ افتادم که باید مستند می بود و به موضوع وفادار می ماندم. این ویژگی و خصوصیت در من و در همه کارهایم می تواند به نوعی باشد. از مقبولیت «شیار 143» حسن استفاده را کردم و اینجا کار خودم را انجام دادم. زمانی که فیلمنامه را نوشته بودم، تقریبا همه جا مخالفت کردند؛ نهادهایی که ممکن است در حوزه جنگ بخواهد کار کنند یا شهرداری

یک نفر به من گفت اگر تو پرچم روی تابوت را برداشته بودی، فیلمت در جشنواره ها موفق تر بود. من که نمی توانم دروغ بگویم
.

چه نکته هایی را مطرح می کردند؟

بخشی مربوط به این بود که فیلمنامه انسجام ندارد. بخشی هم این که روح حماسه در این کار وجود ندارد و تلخ و سیاه است و... اما چون خودم می دانستم می خواهم چه کار کنم، نهایتا کار را به فارابی تحویل دادم که مشروط بر خوب شدن کار شراکت کردند. فقط یک کارشناس فارابی کار را قبول کرد و به بنده اعتماد کرد وبا پادرمیانی آقایان تابش و ایوبی از فارابی بودجه گرفتم. بعد جلسه ای گذاشتم و کارشناسان را توجیه کردم که موافقت کردند بخشی از هزینه را بپردازند. خیلی دوست دارم همیشه سرمایه و شرایطی باشد که بتوانم ایده هایی که در ذهنم هست را انجام دهم و ساختارشکن باشم. دوست ندارم راه های امتحان پس داده را دوباره امتحان کنم.

***

خودم «نفس» را بیشتر از «شیار 143» دوست دارم. در «شیار 143» در سکانس پایانی فقط شاهد گریه زن هستیم که حتی نمی خواستم گریه را نشان دهم اما وقتی بازیگر آنقدر خوب بازی کرد که به گریه افتاد، نخواستم جلوی این اتفاق را بگیرم.

مثلا یادم است که پرچم را از روی کلمه «ا...» می بوسد. انگار خیلی چیده شده بوده.

اینکه خیلی تصادفی است. یکسری چیزها را نمی توانیم کتمان کنیم. اعتقادم این است که می توانیم ایدئولوژیک ترین موضوعات را به فیلم تبدیل کنیم بدون این که ایدئولوژیک باشند چون نمی توانیم کتمان کنیم در آن زمان این شعارها و آرمانخواهی ها بوده است.

شاید خیلی ازمادرها بر همین اساس خودشان را تسکین می دادند؛ بدون اعتقاد مطلق به آن شعارها.

یک نفر به من گفت اگر تو پرچم روی تابوت را برداشته بودی، فیلمت در جشنواره ها موفق تر بود. من که نمی توانم دروغ بگویم. تا به حال تابوتی نبوده که از آن طرف آمده باشد و پرچم رویش نباشد. الان هم اگر یک نفر در آمریکا فیلمی درباره سرباز کشته شده در عراق بسازد، پرچم آمریکا را استفاده می کند. اگر بخواهم باز هم در مورد کاراکتری فیلم بسازم که این شعارها را داشته، قطعا باید همان طور که بوده نشانش دهم؛ منتها وقتی از بالا نگاه می کنم سعی می کنم کاملا بی قضاوت بپردازم. در «نفس» دستم باز بود چون از نگاه یک کودک به جهان نگاه می کردم و نگاه یک کودک به شدت بدون قضاوت است. وقتی می گویند مرگ بر شاه، می گوید وای مرگ بر شاه؟ یا درود بر خمینی، دو رود یعنی دو تا رود مثل دو زندگی نسرین. اینجا دستم دخیلی باز تر بوده چون نگاه یک کودک می تواند اینقدر بی قضاوت باشد.

زندگی که اینجا جاری است خودش پتانسیل دارد.

خیلی لب مرز است؛ وقتی می خواهید به موضوعی در آن سال ها بپردازید، نباید واقعیت را انکار کنید. آن زمان اغلب مردم آرمانخواه بودند و در کلام و رفتارشان چیزهایی بود که بعد با تکرار زیاد تبدیل به شعار شد. من به عنوان فیلمساز نباید این واقعیت را نادیده بگیرم.

***

در توصیف تعبیر ارزشی گفتید هر کدام از این تعابید حتی برعکسش مثل فیلم روشنفکرانه هم مهری است که به بعضی فیلم ها می زنند ولی نباید به قصد آن فیلم ساخته شود. اینکه فیلم در طیفی از کسانی که فانتزی را دنبال می کنند، در طیفی که «شیار 143» را فیلم شعاری تلفی می کنند، فیمل محبوبی خواهد شد برایتان قابل پیش بینی بود؟ با وجود علاقه دوستانم مثل نیما حسنی نسب و هوشنگ گلمکانی به فیلم، بر این نکته خیلی تاکید داردم که به هیچ وجه فیلمی که نگاه سطحی مخالف خوانی داشته باشد نیست. به اصطلاح فیلم قابل پیش بینی که باب طبع نگاه روشنفکری خواهد بود، نیست. اما این که چنین تقابلی بین این فیلم و «شیار 143» اتفاق خواهد افتاد، قابل پیش بینی بود؟

بله وقتی می خواستم این فیلم را بسازم، مطمئن بودم ریسک بزرگی است و ممکن است واکنش های زیادی ایجاد کند؛ برای اینکه خودم می دانستم کاری متفاوت تر از دو کار قبلی ام انجام می دهم. تاکیدم این بود که این فیلم را بسازم. فیلمنامه ای هم داشتم که گفته بودم می خواهم سه گانه ای در مورد زن و جنگ بسازم که کاری خاص بود اما سراغش نرفتم. گفتم الان وقتش نیست؛ وقت این است که کاری کاملا متفاوت از کار «شیار 143» داشته باشم. نمی خواستم فکر کنم چون این کار موفق بوده، همان موفقیت را در همان راستا دنبال کنم. آوردن انیمیشن در کار ریسک بزرگی بود چون امتحان خوبی در سینمای ما پس نداده بود اما به نظرم کار فیلمسازی پرریسک است و برای فیلم های بعدی ام هم این خطر را خواهم کرد تا درجا نزنم. نمی خواستم طبق روال رایج سینمای ایران که بیشتر فیلم های اجتماعی کار می کنیم، همان شیوه را دنبال کنم. در کارهای بعدی ام هم مایل هستم همیت تفاوت را داشته باشم. البته سینما هزینه بر است و مثل ادبیات نیست که یک قلم و کاغذ کافی باشد. امیدوارم همیشه منابع کافی برای متفاوت بودن وجود داشته باشد. موضوع جنگ را هم قطعا دنبال خواهم کرد اما قرار نیست همیشه کار جنگ بسازم.

مطالب مرتبط
برچسب ها: نرگس آبیار ، شیار 143 ، نفس
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

آنالیز رفتار بازارها در ۲ ماهه نخست سال ۹۸

گشت دبیر ستاد تنظیم بازار برای پیگیری اوضاع بازار

سه پیش‌بینی برای تورم در سال ۹۸

هشدار به خودروسازها

سازمان تعزیرات و مسئله دریافت وصول یک جریمه 8 میلیاردتومانی

موج سواری سودجویان، علت گرانی های اخیر

رفت‌وبرگشت قیمت‌ها و نوسانگیری کوتاه‌بُرد

حمایتِ سازمان حمایت از پراید 60 میلیونی؟!

دستیار ویژه وزیر صنعت: ۱۰۰ هزار خودرو به بازار می‌آید

اسکوتر ۱۲ میلیون تومانی BMW رونمایی شد

روحانی: قطعاً از رنج و مشکلات مردم خبر دارم

دیدار ظریف با نخست‌وزیر عراق

رمزگشایی از حملات ترامپ به ایران

بسته جامانده‌های ۴ خرداد

عراق بین ایران و آمریکا

یکشنبه تاریخی؛ سرانجام عصر ائتلاف اصلاح طلبان و اعتدال گرایان؟

ماجرای بازداشت مهندس ایرانی در فرانسه به کجا رسید؟

عطریانفر: اصلاح‌طلبان در سال ۸۸ هزینه بیهوده دادند

جلسه شورایعالی انقلاب فرهنگی به ریاست لاریجانی برگزار می شود

دلیل رفتن ترامپ به ژاپن بعد از سفر ظریف

درگیری شدید میان معترضان و پلیس فرانسه در پاریس

فرودگاه بین‌الملی «الحدیده» یمن گلوله‌باران شد

حملۀ لیون؛ تشدید تدابیر امنیتی و ایجاد محدودیت برای جلیقه زردها

شلیک قایق توپدار ارتش رژیم صهیونیستی به سوی قایق لبنانی

کشته شدن ۱۴ نفر از نیروهای خلیفه حفتر در جنوب طرابلس

حمله به یک مسجد در آلمان

رقبای جانشینی «ترزا می» کیستند؟

واکنش تند دبیرکل سازمان ملل به نامه منصور هادی

می، تاچر دوم نشد

کشتی یخ‌شکن هسته‌ای جدید روسیه به آب انداخته شد

یک دختر ایرانی رکورد هوش "انیشتن" را شکست

تصاویر هولناک از آغاز سیل در سربیشه

خداحافظی چند روزه از شهر!

کشف ٢ جمجمه انسان در ارتفاعات دربند

آیا زیر پای تهران خالیست؟

انا مجنون الرقیه (س)

"داریم می‌ریم که یک ایران خیالش راحت باشه"

2 سال حبس در انتظار فرزندان بی معرفت

طوفان فروکش کرد؛ رگبار در راه پایتخت

طنین ندای الغوث الغوث در آسمان ایران و کشورهای اسلامی