رصد

کد خبر: ۱۲۱۳۷۶
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۰
با مطالعه گفته ها و نوشته های اغلب اسطوره شناسان رگه هایی از تعصب و نگاه یک سویه مشاهده می کنیم؛ به نحوی که برخی از آن ها حتی انتقاد از شخصیت اسطوره ای را چون گناهی نابخشودنی می شمارند، اما در این میان هستند افرادی که با نگاه مرضی الطرفین هم از هنر اسطوره می گویند و هم از عیب اش.

دکتر ابوالقاسم اسماعیل پور مطلق، اسطوره شناس و استاد فرهنگ و زبان های باستانی دانشگاه شهید بهشتی چنین نگاهی به کورش به عنوان یکی از شخصیت های نیمه تاریخی و نیمه اسطوره ای ایران دارد. از او بیش از 30 اثر به صورت تالیف و ترجمه منتشر شده که هرکدام به گونه ای به مقوله اسطوره می پردازد و این خود دلیلی است که بتوان از همه ابعاد زندگی کورش با او سخن گفت. این استاد دانشگاه در این گفت وگو هویت، منشور کورش و روایت های سه گانه یونانی، بین النهرینی و یهودی از کورش را بررسی کرده و در آخر نیز به برخی تناقض های تاریخی پاسخ گفته است.

- منابع یهودی بسیار ستایش گر کورش هستند

در مقاطعی که موج اقبال به شخصیت های تاریخی- اسطوره ای شکل می گیرد، این پرسش به وجود می آید که میزان شناخت از آن ها تا چه حد دقیق ومستند است؛ هفتم آبان سال جاری، تجمع در مقبره کورش نیز مجددا چند پرسش را درباره کورش به وجود آورد که اولا علاقه به کورش پژوهی مربوط به چه مقطعی است و ثانیا این تاریخ نگاری منشای از درون حکومت داشته یا مستقل از آن صورت گرفته است و در نهایت این تاریخ نویسی تا چه حد مستند است؟

از دوران قدیم، ایرانی ها اطلاعات درستی از کورش در دست نداشتند و قدیمی ترین منبع آن ها کتیبه ای در پاسارگاد بوده که روی آن نوشته شده است،« من کورش شاه هخامنشی...» همچنین گل نبشته استوانه ای یا همان منشور کورش بزرگ در سال 1257 هجری شمسی یعنی هم زمان با دوره ناصرالدین شاه در خرابه های بابل کشف شده که حاوی اطلاعات ارزشمندی است. به جز این ها اطلاعات ایرانی دیگری نداریم و سایر منابع هرچه هست به منابع یونانی همچون «کورش نامه» گزنفون یا روایت افرادی همچون کتزیاس و به خصوص هردوت، منابع یهودی همچون کتاب حزقیال نبی و تثنیه و کتاب اشعیا و کتاب عزرا و منابع بین النهرینی که برای نمونه به سالنامه نبونید پادشاه بابل مربوط می شود. البته لازم به ذکر است که شاید کتاب های ایرانی در قدیم وجود داشته و از بین رفته است، اما آن چه مسلم است این که منبع ایرانی درباره کورش نداریم. در چنین شرایطی مسئله مهم این است که تاریخ نوشته شده توسط این منابع تا چه حد موثق است. تاریخ یونانیان تا حد زیادی یک سونگرانه است در صورتی که مورخ باید دقیق باشد و اطلاعات صحیح تاریخی استخراج و عرضه کند؛منابع یهودی بسیار ستایش گر کورش هستند و در تواریخ شان اغراق زیادی به کار رفته است، ولی کتیبه های بین النهرین متفاوت هستند و بیشتر از دیگر منابع به ما کمک می کنند، هم سالنامه بابلی که تواریخ را ثبت می کردند و هم منشور کورش که می توان گفت کهن ترین منبعی است که اطلاعاتی را مستقیما از سوی کورش عرضه می کند. در اعصار بعدی، ایرانی ها با خواندن این روایات کهن، مطالبی را به شکل افسانه ای در تاریخ نقل کردند که نقطه تاریکی است و این پرسش وجود دارد که چرا در شاهنامه خبری از کورش نیست. علت این است که اولا اطلاعاتی وجود نداشته و ثانیا افراد قادر به خواندن خط میخی نبودند تا این که مورخان خارجی و مستشرقان در قرن نوزدهم اقدام به خواندن آن منابع کردند. بنابراین اطلاعات فردوسی مبتنی بر روایت شفاهی موبدان بوده که آن ها هم اطلاعات درستی از کورش نداشتند. متاسفانه حتی اطلاعات درباره سایر ابعاد دوره هخامنشی و دوره اشکانی هم درون شاهنامه بسیار کم است و تنها تاریخ ساسانیان را می توان در شاهنامه دنبال کرد که آن هم جنبه حماسی دارد تا بعد متقن تاریخی. از این گذشته باید در نظر گرفت که شاهنامه تاریخ نیست بلکه متنی است که وقایع کهن را به شکل اسطوره و حماسه بیان کرده است. مورخانه مسلمان هم در این باره اطلاعات افسانه ای ارائه داده اند مثلا قبل کورش را قبل سلیمان نبی یکسان پنداشتند که این امر نشان می دهد اطلاعات دقیق تاریخی نداشتند و اسطوره وار سطوری را نوشته اند. منابعی که از بابل تا دوره اسلامی باقی مانده همه شخصیت ویژه ای برای کورش قائل شده اند و شاید به همین دلیل بوده که به سلیمان تشبیه اش کردند.

تفاوت بین منابع یونانی، بین النهرینی و یهودی فارغ از جنبه ستایش گری آن ها چیست و هریک چه اطلاعاتی به دست می دهند؟

منابع یونانی کاملا یک سونگرانه هستند چرا که آن ها در تواریخ شان از ایرانیان با عنوان بربر یاد می کردند. بنابراین همواره نظر منفی نسبت به تمام فراز و نشیب های تاریخ ایران داشتند.البته در این میان گزنفون یک استثناست و در زندگی نامه کورش با این که کتابی یک جانبه و به نفع یونان و به ضرر ایران است اعتراف کرده که کورش از تربیت و دانش بسیار بالایی برخوردار بوده و توصیه کرده است که یونانیان باید این شخصیت را هم در بعد شخصی وهم در بعد آموزشی و تربیتی الگو قرار دهند. همچنین در متون یونانی به جنبه های مثبت کورش اشاره می شود درحالی که از پادشاهان دیگر همچون کمبوجیه و خشایارشاه همچنان با عنوان بربر می شود. هردوت نوشته که لشکرکشی کورش به خواست و تصمیم خود کورش بوده ولی سالنامه نبونید یعنی منبع بابلی بر این نکته تاکید دارد که حمله را آستیاک پادشاه ماد شروع کرده است. هردوت می گوید که برخی از نجیب زادگان مادی به آستیاگ خیانت کردهاند یا از سخت گیری او به تنگ آمده به کورش رو آوردند.کورش در نبردی ماد را فتح کرد و آستیاگ زنده ماند و حتی کورش دخترش آمیتیس را به زنی گرفت. از این رو هردوت کورش را به عنوان جهان گشای جوانمرد توصیف کرده. البته نجیب زادگان مادی که از منابع خود در دوران استیاگ ناراضی بودند بر این امر دامن زدند. به دلیل این که کورش بعد از فتح بابل سیاست ویژه ای به کار می برد و می گوید: مردوک، خدای بابل مرا مامور کرده که به اینجا بیایم و بابل را از سلطه، که فجایعی را رقم زده و میان مردم تفرقه ایجاد کرده، رها کنم» کورش آن ها را وحدت بخشید؛ بنابراین منابع بین النهرینی نظر مثبتی به او دارند. البته که در آن اغراق وجود دارد؛ آن ها کورش را ناجی بابل تصور کردند و نوشته اند که او بدون خون ریزی وارد بابل شده است. درحالی که برخی منابع دیگر نشان می دهد که آن چنان هم بدون جنگ عمل نشده، ولی به هر حال به نسبت خون ریزی های وحشیانه حاکمان دیگر آن دوران، وحشیانه نبوده است و توانسته بزرگان قوم را با وعده آزادی خدایان و بازسازی مجاب کند و فتح بابل را با حداقل خون ریزی به سرانجام برساند. مطمئن هستیم که سال های اولیه ورود کورش به بابل با مقاومت همراه بوده و بعد از آن نبونید فرمانروای بابل فرار می کند و مردم با توجه به سیاست ویژه و تساهل محور کورش تسلیم می شوند و بعد از آن هم کورش چنین سیاستی را ادامه می دهد و به معبد مردوک می رود و می گوید خدای من، خدای مردوک است. با این حال، نادرست است بگوییم که بابل به راحتی در مدت زمان کوتاهی بدون هیچ مقاومتی تسخیر شد. در سالنامه نبونید آمده که در نبردی کنار رود دجله در سال 539 قبل از میلاد همه کسانی که قصد مقاومت داشته اند قتل عام شده اند.

- کورش صد در صد ایرانی و آریایی است

بخشی دیگر از روایت ها هم مربوط به منابع یهودی است و برخی نیز به صراحت می گویند احیای کورش محصول تلاش یهودیان بوده است؛ یهود و منابع یهود درباره کورش چه می گویند؟

این عبارت صحیح نیست که احیای کورش محصول تلاش یهودیان بوده است و باید آن را این گونه اصلاح کنیم که یهودیان جایگاه والایی برای کورش قائل بوده اند. در کتاب مقدس، یهودیان کورش را به عنوان ناجی قوم یهود ستوده اند و حتی تا سطح پیغمبری ارتقا داده اند.آن ها احترام بسیاری بالایی برای کورش قائل هستند و می توان گفت هیچ متنی تا این حد از او تمجید نکرده است که من به دو نمونه اشاره می کنم. حزقیال نبی که یکی از انبیاء یهود است خطابه های خود را در بابل نوشته نه در فلسطین ؛ او هم زمان با کورش نوشته است که کسی می آید و وعده بازگشت یهودیان را به اورشلیم خواهد داد. یعنی او اعتراف کرده است که یهودیانی که به نوعی در بابل تبعید بوده اند آزاد و به اورشلیم باز می گردند. متن دیگری هم متعلق به اشعیای نبی است؛ با خواندن کتاب اشعیا می توان بسیاری از بخش های آن را با اقدامات کورش مطابقت داد. در کتاب برای نبی هم وعده تجدید بنای معبد اورشلیم داده شده است و در بخش های تورات نیز شخصیت آرمانی کورش ارائه می شود. بنابراین یهودیان کورش را احیا نکردند و تنها اشاره داشتند که کورش ناجی یهود بوده است که این موضوع هم ناشی از احترامی است که کورش برای آن ها قائل شده، والا ما احیای کورش را در منابع ایرانی جست وجو کنیم. در دوره داریوش و اصلاحات اجتماعی آن بود که سیاست های کورش را احیا و در عمل به کار گرفتند. البته نباید فراموش کرد که مورخان یهود سعی زیادی می کنند که کورش را به طور کامل به خود منتسب کنند مثلا در دوره جدید مقاله ای نوشتند و ادعا کردند که نام کورش ایرانی نیست و ریشه یهودی دارد. در صورتی که نام کورش صد در صد ایرانی و آریایی است و بعدها در ریشه شناسی مشخص شد که «ش» جنبه فاعلی دارد و «کورو» نامی آریایی است و اشاره به یک شخصیت قهرمان آریایی دارد. ؟ نام کورش ایرانی است و هم فعالیت هایش در چارچوب سیاست های آریایی بوده است. به علاوه گوشه هایی از حرکات کورش نیز منبعث از آیین مزدیسنایی است یعنی اصیل و ایرانی است اگرچه برای سایرین احترام و حق حیات قائل است.

فارغ از گفته هایی که سایرین درباره فتوحات و منش کورش گفته اند آیا مانیفست حکومتی نیز وجود دارد که تفصیل حدود و ثغور اقدامات او را بیان کند؟

مسلما از خود او تنها یک منشور به جای مانده است، اما نکته اینجاست که مضامین این منشور باید ریشه یابی و تجزیه و تحلیل شوند. ببینید! این منشور به دستور خود کورش نوشته شده و مسلما یک سو نگرانه است. در منشور می خوانیم که کورش برگزیده مردوک است؛ یعنی کورش با تعصب نگفته است که خدای من اهورامزداست و معابد می بایست نابود شوند. بی گمان می دانیم که کورش مزداپرست بوده و منابع زیادی این موضوع را تایید می کنند هرچند که ممکن است مستقیما زرتشتی نبوده باشد چرا که شواهدی مبنی بر به جای آوردن آیین زرتشتی توسط او ؟ و هم قربانی کردن اسب را داریم و هم شیون و زاری در مراسم مرگ که این ها در آیین زرتشتی وجود ندارد. او مزداپرست بوده به این معنا که خدای بزرگی به نام اهورامزدا را می پرستیده. دومین حرف منشور کورش، این است که تندیس های خدایان که نبونید به شهرهای دیگر تبعید کرده بود را باز می گرداند که این کار قدم دوم برای قانع کردن روسای قوم برای گرویدن به کورش بود که این موضوع به همراه آزاد گذاشتن معابد، آزادسازی سران یهود و شرکت در مراسم آیینی ؟ تساهل و تسامح کورش را نشان می دهد. منبع دیگری که می تواند برای ما مهم باشد فرشته نقش برجسته بالدار در پاسارگاد است که اکنون آسیب دیده و ما به تصاویر قدیمی آن استناد می کنیم. این تصویر شخصیتی را نشان می دهد که گفته اند احتمالا کورش است، اما به نظر من ؟ این تصویر در حقیقت فردی است که به تایید باستان شناسان لباس عیلامی بر تن دارد. این فرشته بالدار اولا به جای دو بال، چهار بال دارد و همچنین تاجی بر سر دارد که شبین تاج فرعون است. مجموعا تحلیل باستان شناسان این است که نقش فرشته بالدار آشوری است و نه ایرانی. نقش بال های این فرشته آشوری فنینقی است و چهار بال آن نشانه اکناف یا چهارسوی جهان است یعنی به قدرت جهانی کورش اشاره دارد که یک نوع آمیختگی فرهنگی در این نقش دیده می شود و هم نشان از حکومت جهانی دارد. تاج مصری هم دلالت بر قدرت فرعون در مصر دارد اگرچه که کورش مصر را فتح نکرد هرچند که برای این کار برنامه هایی داشت که بعدها توسط کمبوجیه پسر او انجام گرفت. بعد از آن هیچ نشانه ای نداریم تا کتیبه بیستون دوره داریوش که اهورامزدا را به صورت بالدار تصویر کرده است.

از سوی دیگر، در فتح لودیه یا لیدی تاریخ گواهی می دهد که حمله اول از جانب کرزوس آغاز شد و کورش در یک ضد حمله توانست سارد را تسخیر کند. از این گذشته نه تنها کرزوس را نکشت بلکه بعدها با به دست آوردن اعتماد کرزوس پس از یک دوره زندانی، کورش یک شهر لودیه را به عنوان تیول به او داد هرچند لودیایی ها بعدا سر به شورش برداشتند. کورش وقتی از این شورش آگاه شد به فرمانده مادی خود دستور داد تمام آن هایی را که همراه لودیایی ها سارد را تسخیر کرده اند، به بردگی درآورد ولی نهایتا همان سیاست تساهل در بابل را در پیش گرفت. به هر حال، کورش در جنگ های پیوسته با شورشیان آسیای مرکزی به ویژه در جنگ با ماساژت ها کشته شد.

مقبره کورش چه اطلاعاتی به دست می دهد؟

مقبره کورش یک استثناست؛ معماری آن ایرانی (آریایی) نیست به دلیل این که اولا آریایی ها مقبره، آن هم به شکل پلکانی که نماد زیگورات است، نداشته اند و چون کورش فاتح بابل است قبر او نیز الهام گرفته از زیگورات های بین النهرینی یا عیلامی است. شاید هم به دلیل این که برای او نقش امپراتوری جهانی قائل بودند چنین نقشی برای مقبره او طراحی کرده اند و جالب این که بنا به تاریخ، خود کورش دستور ساخت مقبره اش را داده بود، علاوه بر مقبره او را در تابوت طلایی که احتمالا مومیایی هم شده بود، قرار دادند که این موضوع هم رسم و سنت ایرانی نبوده است.یعنی آریایی ها مردگان را به این صورت دفن نمی کردند. حتی مورخان یونانی می گویند زمانی که اسکندر ایران را فتح کرد، سپر کورش را در قبرش پیدا کرد که این موضوع نشان می دهد. کورش را با لباس و اسلحه اش دفن کرده اند. بنابراین قبل کورش ایرانی نیست چرا که در سنت دفن مردگان، ایرانیان همچون هندیان جسدهایشان را می سوزاندند. بعدها در نقش رستم بعضی پادشاهان هخامنشی را می بینیم که بالای صخره دفن شدهاند و نشانی از تابوت شان نیست و حتی باستان شناسان نشانه هایی از خاکستر نیز کشف کرده اند. از این دفن کورش یک استثناست چرا که هم روی زمین دفن شده و هم در تابوت قرار دارد. نکته سوم هم مربوط به دوره ای است که آیین زرتشت سراسر ایران را فرا می گیرد که در این آیین جسدها را بالای کوه می گذاشتند و استخوان ها را در استودان می ریختند. روایت شده است که مغان زرتشتی نگهبان مقبره کورش بودند و مراسم قربانی انجام می دهند که نشان می دهد مقبوره کورش همانند معبدی بوده که مغان از آن حفاظت می کردند و ماهیانه قربانی انجام می دادند و مراسم آیینی برگزار می کردند بنابراین شیوه قبر و دفن کورش کاملا با سایر هخامنشیان متفاوت است.

- باید محاسن و معایب کورش را کنار هم دید

تلاش کورش در ساخت مقبره خود و سفارش منشورنویسی را هم می توان به کیش شخصیت ترجمه کرد و هم اطمینان از کارآمدی شیوه زیست و عملکرد. کدام یک از این دو نظر به واقعیت نزدیک تر است؟

مسلما همه فرمانروایان جهان باستان کیش شخصیت را رواج می دادند و می خواستند از خود الگویی برای نسل های بعد بسازند. کورش نیز این گونه بود و دستور به نگارش کتیبه استوانه ای خود داد. فراعنه مصر و فرمانروایان یونان نیز چنین کردند. بنابراین کیش شخصیت رایج بوده است، اما تفاوتی که وجود دارد این است که منشور کورش را تنها نمی توان در کیش شخصیت خلاصه کرد؛ این منشور مطالب و مضامینی را مطرح می کند که در آن زمان که عصر برده داری و خودکامگی در شرق و غرب است، بدیع است. کورش از آزادی ادیان و معابد می گوید و نه تنها خود را برگزیده مردوک بلکه خود را برگزیده یهوه، خدای یهود نیز می خواند. حتی خود را برگزیده بعل، خدای سریانی و آپولون، خدای یونانی هم می داند در حالی که مزداپرست است. این ویژگی در هیچ یک از حاکمان آن عصر وجود ندارد. از این رو می توان این ویژگی ها را از کیش شخصیت جدا کرد. به اعتقاد من باید نگاه نسبی داشت و همه محاسن و معایب کورش را کنار هم دید و نباید صرفا تعریف و تمجید کرد. چرا که هم در شرق ایران سرکوب کرده و بسیاری از شورشیان را به روایت تاریخ کشته است و هم مدارا به خرج داده است. فقط این جنبه رواداری و تساهل و تسامح او برجسته تر است که مثلا در خشایارشا نیست. هردوت مورخ بزرگی است و البته تاریخ جانب دارانه ای نوشته و اعتقاد دارد که ایرانی پایین تر از یونانی است، اما نوشته است که ایرانیان از کورش به عنوان پدر یاد می کنند؛ هم این که بهره مند از فره کیانی است- که این گفته به نوعی مشروعیت بخشیدن به حکومت کورش تلقی می شود- مجموعا می توان گفت اگر کورش را با فرمان روای بابل مقایسه کنیم متوجه تمایز می شویم؛ فرمان روای بابل میان ایالات خود تفرقه انداخت و منش و آیین خود را به مردمانش دیکته کرد در صورتی که همان طور که اشاره کردم، کورش چنین نکرد.

پس علت تمسک بیش از حد به کورش، ناشی از ضعف حاکم بابل هم بوده است؟

دقیقا؛ دیگر حاکمان نیز ضعف هایی داشته اند. در یونان، برده داری وجود داشته و در شرق ایران و بین النهرین خودکامگی مطلق حاکم بوده است. دنیای باستان، دنیای خودکامگی بوده است. ما نمی گوییم کورش خودکامه نبوده، اما سیاست تساهل و تسامح او در مقایسه با سایر فرمان روایان هم زمانش ویژه است. باید یادآور شد که بعدها کمبوجیه و خشایارشا چنین تعاملی با دیگران نداشتند. مثلا زمانی که خشایارشا به مصر می رود آنجا را ویران می کند یا در یونان آکروپلیس را ویران کرده است. در واقع او سیاست کورش را ادامه نداد و به همین دلیل منقرض شد.

کورش مشروعیت خود را از چند جهت تامین کرده است و به بیان بهتر خود را در آداب و مناسب دیگران حل کرده است. دلیل این امر را باید در سیاست ورزی او برای مشروعیت چند جانبه دانست یا دلیل دیگری وجود دارد؟

به اعتقاد من باید نگاه نسبی داشت و همه محاسن و معایب کورش را کنار هم دید و نباید صرفا تعریف و تمجید کرد. چرا که هم در شرق ایران سرکوب کرده و بسیاری از شورشیان را به روایت تاریخ کشته است و هم مدارا به خرج داده است. فقی این جنبه رواداری و تساهل و تسامح او برجسته تر است که مثلا در خشایارشا نیست

به نکته دقیقی اشاره کردید؛ کورش برای تامین مشروعیت چند جانبه چنین کرده است. بابل و بین النهرین بزرگترین تمدن های وقت بودند و زمانی که کورش آنها را فتح می کند با یک نگرش جهانی مواجه می شود و نمی تواند محلی فکر کند. بنابراین نیازمند به کارگیری یک سیاست همه جانبه است که می بینیم کیفیت آن سیاست به گونه ای بوده که هم یهودیان و هم بابلی ها از او به نیکی یاد کرده و در برابر سیاست ورزی اش کرنش کرده اند. ا ین سیاست ورزی که باید فراز و نشیبش به طور مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد ممکن است در هر برخورد سیاستی متفاوت پیش گرفته باشد.

از رواداری کورش بیش از سایر ابعاد رفتاری او گفته شده است به نحوی که جنگ آوری و حتی خون ریزی او در حاشیه قرار گرفته است. اگر بخواهیم متدولوژی حکومت کورش را بررسی کنیم به چه منطقی می رسیم؟

کورش بسته به رفتار قوم مقابل رفتار کرده است. اگر با سیاست مدارا و وعده ها سر تسلیم فرود می آوردند،امورات به صورت نرم پیش می رفت، در غیر این صورت مواجهه در می گرفت همان طور که چندین سال با مقاومت نبونید مواجه شد و برخوردهای سخت صورت گرفت و در شرق ایران نیز نبردهای خونین درگرفت.

در طول بحث به یکسونگری منشور کورش اشاره کردید. نقیض مطالب مطرح شده در منشور چیست و برآمده از چه منبع یا منابعی است؟

در سالنامه های بابلی که روایت های تاریخی وجود دارد سخن از درگیری بیش از یک ساله است، اما نه در حد جنگی تمام عیار. تواریخ بابلی نشان داده اند که در سال های اولیه فتح بابل درگیری وجود داشته، اما منشور کورش به گونه ای است که گویا در هنگام فتح بابل، همگان به استقبال کورش آمده اند و تشویقش کرده اند که این تناقض است. با بررسی دقیق و بند به بند منشور تناقض های دیگر نیز هویدا می شوند. یک تناقض این است که در منشور کورش آمده که کورش تفاخر می کند که کلیه استحکامات و معابد را بازسازی و تعمیر کرده است و خدایان سومر و اکد را به بابل برگردانده . درحالی که اسناد و مدارکی در دست است که نشان می دهند محراب اگده ( اکد) یا حصارهای بابل یا دروازه اوروک و زیگورات اور تماما قبل از کورش به وسیله نبونید پادشان بابل بازسازی شده بود. بیشتر ادعاهای کورش در منشور را آشور بانیبال و نبونید نیز به کار برده اند، اما کورش با انگشت گذاشتن به برخی از اشتباهات فاحش نبونید باعث تضعیف او شده و امکان نوعی ضد تبلیغات علیه او را به وجود آورد که کورش و همدستانش از این ضعف او کمال استفاده را کرده اند.

- ذوالقرنین دانستن کورش نشانه احترام مفسران به کورش است، اما قابل اثبات نیست

یکی دیگر از مسائل مربوط به کورش دلالت های قرآنی است و بیشترین جدل میان اطلاق واژه ذوالقرنین است. به راستی ذوالقرنین به کار رفته در قرآن همان کورش است؟

به نظر من این موضوع فقط یک فرض است و کسی نمی تواند آن را ثابت کند. برخی از مفسران و نه همه آن ها فرض را بر این گذاشته اند که ذوالقرنین موجود در قرآن مجید همان کورش است. من این گونه نگاه می کنم که شاید این فرض صحیح و شاید غلط باشد، اما در هر صورت نشان دهنده این است که مفسران اسلامی با یگانه پنداشتن شخصیت کورش احترام ویژه ای برای او قائل شده اند و از جهت این دیدگاه تفسیری به وجود آمده که اسلام و تمدن اسلامی به واسطه ایران جهان گیر شده است. در واقع با فتح ایران بود که اسلام به سمت شرق، چین و هند و مغولستان کشیده شد و از سمتغرب هم از طریق عثمانی گسترش یافت بنابراین جایگاه ویژه ای که مفسران اسلامی برای جایگاه تمدن ایرانی قائل بودند این گونه القا کرد که ذوالقرنین قرآن همان کورش است والا این موضوع در حد یک فرضیه است و دقیقا قابل اثبات نیست.

یعنی تاثیر ایران فقط در گسترش دین اسلام بوده است؟

گسترش اسلام بخشی از آن بوده است. حوزه های مدنی هم از طریق ایران به هند رفت. پس فقط این گونه نیست که اسلام به واسطه ایران جهان گستر شده باشد بلکه به نظر من فرهنگ ایران هم نفوذ کرده است. ایران زمانی که اسلام را پذیرفت برخوردار از تمدن عظیم چند هزار ساله بود و پس از این پذیرش بسیاری از مایه های تمدنی خود را به درون فرهنگ اسلامی منتقل کرد. مثلا ریشه گنبدهای مساجد اسلامی که بعدها تا اسپانیا نیز کشیده می شود کاملا ایرانی است که نماد آسمان است و می بینید که اکثر گنبدهای قدیم آبی رنگ، به رنگ آسمان بوده اند. نمونه های دیگری نیز وجود دارد مثلا این که برای مردگان مراسم سوم و هفتم برگزار می کنند یا سر قبر شمع روشن می کنند همه ریشه در آیین زرتشتی و حتی بین النهرینی دارد پس باید گفت علت ذوالقرنین دانستن، استفاده از تمدن باستانی ایران است که نکات مثبتی در پی داشته است.

اساسا ذوالقرنین بودن یا نبودن کورش فارغ از نگاه تحلیلی شما چه کارکردی داشته و دارد؟

تنها جنبه تفسیری مهمی دارد و فقط به واسطه احترامی است که مفسران و مورخان برای کورش قایل بوده اند. تمام متون تفسیری حاکی از احترام به شخصیتی است که در جهان باستان اقدامات مثبتی انجام داد ثمراتی به بار آورده است و به نظر من نباید در پی اثبات آن باشیم.

نگاه اسلام گرایانه و ناسیونالیستی غالبا در تقابل با یکدیگر قرار گرفته اند چگونه بر سر این موضوع اختلاف ها کنار رفته است؟

این امر کاملا بستگی به نظر مفسر دارد، چرا که همه مفسران این اذعان را نداشتند که کورش همان ذوالقرنین است. آن هایی که این موضوع را اثبات کرده اند به تاثیر تمدن فرهنگی توجه می کردند و اعتقاد داشته اند که ایران و تمدن با شکوه ایرانی باعث باروری تمدن اسلام شده است. تاثیر فرهنگ نوروزی و دیگر آیین های اصیل ایرانی را نمی شود انکار کرد.

بعضا دیده می شود که برای کورش جنبه موعودیت نیز قائل شده اند. فکر می کنید به چه علت کورش و شخصیت او جنبه موعودیت پیدا کرده است؟

ببینید ! واقعیت این است که میان تاریخ و اسطوره فاصله زیادی وجود ندارد. شخصیت های تاریخی پس از گذشت زمان تبدیل به اسطوره می شوند، کما این که در کورش نامه گزنفون کورش بیشتر شخصیتی اسطوره ای است تا تاریخی. شخصیت ها در تاریخ پروبال می گیرند و اسطوره می شوند. البته که عکس این موضوع هم صادق است. بخش هایی از تواریخ کهن خودمان را باید در اسطوره ها جست وجو کنیم. من معتقدم کورش تنها جنبه اسطوره ای دارد و جنبه موعودیتی که برای آن قائل عسند شکل اغراق آمیزی است که ایرانی های عصر جدید به دنبال آن هستند البته نباید فراموش کرد گرایش به موعودیت در ایران پیش از اسلام هم وجود داشته است و ایرانیان به سوشیانس یا نجات بخشان رستاخیزی اعتقاد داشته اند. بر پایه همین موارد است که تصور موعودیت کورش را تقویت کرده اند.

به نظر شما علت گرایش به کورش در دوره فعلی چیست؟

من جامعه شناس نیستم که به این سوال جواب بدهم،اما می دانم که اقبال جدید به کورش و سنت های باستانی که مثلا جوان ها فروهر به گردن آویزان می کنند، ریشه ای نیست؛ چرا که اگر از این نسل بپرسید فروهر چیست در پاسخ دادن عاجز خواهند بود که این امر نشان از شناخت احساسی و عاطفی بعضی از جوان ها دارد. به گمان من شناخت باید عمیق و فرهنگی و اجتماعی باشد. ما باید از تاریخ درس بگیریم و درس گرفتن در گرو شکافتن تاریخ است نه این که صرفا تمجید و کیش شخصیت باشد. فرهنگ باستانی ما نباید به صورت ویترینی دربیایند و تنها افتخار کنیم که مظاهر تمدنی داریم و تندیس های باستانی را در گنجه بگذاریم و فقط به آنها افتخار کنیم در صورتی که ریشه های این تمدن و فرهنگ و نکات مثبت و منفی اش را نمی شناسیم و تحلیل نکرده ایم. ما باید جایگاه واقعی تمدن ایران را بشناسیم و افت و خیزها را هم در کنار هم ببینیم. ما اشتباهات بزرگی در همان تاریخ باستان که به آن افتخار می کنند داشته ایم که با فضای احساسی موجود نادیده گرفته شده اند. این که اسکندر تا نزدیک ترکیه و آسیای صغیر آمده و می خواهد یا ایرانیان صلح کند اما پادشاه ایران با غرور و تعصب بیجا حاضر به صلح نمی شود از اشتباهات ما بوده است که اگر آنجا به سیاست درست می رسیدند، تخت جمشید بزرگترین تختگاه جهان در آتش نمی سوخت. این موضوع جزو افت های تاریخ ماست که با رجوع به آن باید فهمید که نباید فقط ستایشگر جهان باستان بود. ایران سرزمینی است که در آن مردمان باج گیر هم زندگی می کردند و زمانی هم از کاروان هایی که ابریشم را از جاده ابریشم عبور می دادند باج های سنگین می گرفتند و هم از تاجرانی که از غرب بلور روم را می آوردند باج خواهی می کردند. پس باید گفت اقبال به اسطوره باید آگاهانه باشد نه احساسی.

با همه افت و خیزها کورش در تاریخ، شخصیتی هویت بخش و قابل ارجاع است. آیا شخصیتی هم تراز و در واقع آلترناتیوی برای او وجود دارد؟

بله داریوش؛ کورش به این دلیل که اولین فردی بود که منشور آزادی را بر جهان حاکم کرده است مشهور شده و داریوش در سایه اش قرار گرفته است. در صورتی که او اقدامات و اصلاحات مدنی انجام داده که نه تنها در سطح کورش بلکه در مواردی بالاتر از او بوده است. داریوش اصلاحات اجتماعی، اداری و مالیاتی وسیعی انجام داده است و باید او و کورش را دو شخصیت استثنایی در سطح فراملی دید و بررسی کرد.

منبع: ماهنامه مهرنامه، شماره 50

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

روش حرفه‌ای خرید و فروش خودرو، تنها با 1 تماس و در 1 روز

اولین محموله نفتی ونزوئلا به آمریکا رسید

حرکت الاکلنگی قیمت سکه و دلار در روز آخر هفته

کاهش قیمت نفت به زیر 70 دلار

برگ‌های جدید چین بعد از ترک میز مذاکره با آمریکا

قیمت طلا و سکه کاهش یافت

ترکیه خرید نفت از ایران را متوقف کرد

خرما در عمده‌فروشی‌ها به ۴۲ هزار تومان رسید

سامانه پویانگار ملل (رمز یکبار مصرف) در ملل راه اندازی گردید

پیش ثبت نام بازار متشکل ارزی آغاز شد

نسل جدید تلفن سازمانی، راهکاری برای کاهش هزینه و افزایش بهره‌وری

روحانی: قیمت ارز 8 هزار تومان هم نیست

جزئیات جدید از دادگاه متهمان پدیده

حاشیه های دیدار دوستانه دانشجویان با رهبرانقلاب

واکنش زاکانی به طرح گفتگوی ملی اصلاح‌طلبان

انتقاد شدید اژه ای از هنجارشکنی ها

ماجرای عبور از خطوط قرمز رهبرانقلاب در برجام

وحشت کهنه سرباز آمریکایی از جنگ با ایران

آیت‌الله موحدی کرمانی: باید از ریاست‌طلبی دوری کرد

موسوی: هیچگاه بر سر دوراهی جنگ یا مذاکره قرار نمی گیریم

پهپادهای یمنی سامانه پاتریوت آمریکایی را هدف قرار دادند

تکذیب افزایش نظامیان آمریکایی در بغداد

خیابان منتهی به مقر دولت انگلیس به دلایل امنیتی مسدود شد

خبری وحشتناک برای ترامپ و دارودسته اش!

مراکز روان درمانی صهیونیستی پاسخگوی نیاز شهرک‌نشنیان نیست

آمریکا واردات نفت از ونزوئلا را از سر گرفت

آمریکا: تهدید داعش در افغانستان جدی‌تر شد

حزب مودی در انتخابات هند پیروز شد

تقابل پارلمان اوکراین با رئیس‌جمهور

تیلرسون: ترامپ در دیدارش با پوتین به اندازه او آمادگی نداشت

از گورخرهای پارک ملی کویر چه خبر؟

فراخوان دعوت پزشکان داوطلب برای مراسم اربعین حسینی

یک روز گرم رمضانی با مرزبانان میرجاوه در نقطه صفر مرزی

برخورد مرگبار قطار با چوپان ۶۰ساله خوشابی

آرزوهای یک جوان سرطانی روی آنتن زنده تلویزیون

انهدام باند خانوادگی سوداگران مرگ

ترویج پرورش عقرب

کشف انبار ۵ میلیاردی داروهای غیر مجاز

برکناری عوامل محیط زیست فسا به دلیل انتشار یک عکس

فوت یک کارگر در کارخانه ذوب آهن