رصد

کد خبر: ۱۲۱۴۲۸
تاریخ انتشار: ۲۳ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۲

جنبش مشروطه خواهی ایرانیان با آسانی نسبی به پیروزی رسید. دست خط مظفرالدین شاه صادر شد که وعده برگزاری انتخابات مجلس شورای ملی را می داد. قرار بود که این مجلس در اجرای اصلاحات به دولت کمک کند. انتخابات پایتخت شتابان سر گرفت و مجلس گشوده شد. اما عقب نشینی حکومت گران به این معنی نبود که آن ها به نظام سیاسی جدید تن داده اند. از نخستین روزهای زندگی مجلس تا روزی که آتش بار قزاق ها ساختمان بهارستان را فرو ریخت. مبارزه بر سر مشروطگی دولت و ماهیت نظام سیاسی نوین جریان داشت. اختلاف بر سر موقعیت و کارکرد سه بنیاد حکومت سلطنت هیئت دولت و مجلس چند بار به درگیری و رویارویی بین آن ها کشید. چنین درگیری هایی خاص جامعه ایران نبود. در چشم انداز تاریخی سلطنت مشروطه در جوامع گوناگون به دو صورت وجود داشته است یا مشروطه پادشاهی بوده یا پارلمانی. در نوع نخست حکومت بر پایه قانون اساسی استوار است و قدرت شاه محدودیت هایی دارد. با وجود این او رئیس قوه مجریه است و در مواردی قدرت سیاسی گسترده ای اعمال می کند که برتر از هیئت دولت و پارلمان است. در نوع دوم قدرت سیاسی در پارلمان متمرکز می شود و پادشان دارای مقامی نشریفاتی است. تجربه دوران جدید نشان داده که نمی توان هر دو نوع حکومت را همزمان با هم در جامعه برقرار کرد. به هر حال یکی از این دو نوع بر دیگری پیروزی می شود. گروهی از مشروطه خواهان ایرانی دانسته یا بنا به جبر مبارزه سیاسی در پی استقرار مشروطه پارلمانی بودند. جناحی از دولتمردان و بزرگان اصلاح طلب به مشروطه پادشاهی نظر داشتند. محمدعلی شاه و طیف پشتیبان او به این هم رضایت نمی دادند و به احیای خودکامگی گذشته می اندیشیدند. ریشه درگیری های نخستین دوره قانون گذاری در این دیدگاه های متفاوت نهفته بود.

کارشکنی طرفداران خودکامگی بی درنگ پس از صدور دست خط مظفرالدین شاه آغاز شد. مجلس به تنظیم قانون اساسی پرداخت. اما حتا حکمران نرم خوبی مانند مظفرالدین شاه که مدعی بود استقرار مشروطیت آرزوی قلبی اش بوده است آن را امضا نکرد. نمایندگان مجلس دانستند که محمدعلی میرزای ولی عهد مخالف شیوه جدید حکومتی است و مشروطه ستیزان به او چشم امید دوخته اند. این پیش بینی درست بود. محمدعلی میرزا به تهران آمد و موقعیت مجلس سختر از پیش شد. ولی عهد با خودکامگی پرورش یافته بود و پادشاهی را جز فرمان راندمان به خودکامگی نمی شناخت. او قانون اساسی را برخلاف آرزوهای خود می دید. این قوانین دست و پای او را به هنگام پادشاهی می بستند. سرانجام مظفرالدین شاه قانون اساسی را در روز چهاردهم ذی قعده 1324/هشتم دی 1285 امضا کرد و چند روز بعد درگذشت. محمدعلی میرزا دذر روز چهارم ذی حجه بیست و هفتم دی ماه تاج گذاری کرد. حرکتی نمادین نیز از او سر زد. به این ترتیب که به مجلس اطلاع نداد و نمایندگان را به مراسم تاج گذاری خود دعوت نکرد. چند روز بعد رابطه مجلس و دولت بر سر اجرای قانون اساسی و تفسیر مفاد آن به درگیری و بحران کشید. فراهم کنندگان قانون اساسی شتاب ورزیده بودند که پیش از درگذشت مظفرالدین شاه کار را به پایان ببرند. متن را نیز به گونه ای تنظیم کرده بودند که برای شاه خفت بار نباشد و ولی عهد با آن مخالفت نکند. در نتیجه برخی از اصول قانون اساسی چندان شفاف نبودند. این سند دارای 51 اصل بود و به کارکرد مجلس شورای ملی و سنا اختصاص داشت. به حکومت مشروطه اشاره نمی کرد. از حقوق مردم سخن نمی گفت. جایگاه شاه و وزیران را مشخص نمی ساخت. مجلس تنها مرجع قانون گذاری کشور شناخته می شد. (اصول 15 و 16) همه مسائل مالی داخلی و خارجی باید به تصویب آن می رسید. (اصول 18 و 23 تا 25) عهدنامه ها و مقاوله نامه ها تا وقتی که به تصویب مجلس نمی رسیدند اعتبار قانونی نداشتند. (اصل 24) درباره رابطه مجلس با شاه وزیران حزم فراوان به کار رفته بود. اصل 42 وزیران را در برابر مجلس پاسخگو می شناخت. مجلس می توانست از وزیران توضیح بخواهد. اما اگر تخلف وزیری ثابت می شد در برابر شاه مسئول بود نه در برابر مجلس. در عین حال مجلس می توانست از شاه بخواهد که وزیر خلافکار را کنار بگذارد. هنوز چند هفته از امضای این متن پرابهام نگذشته بود که رابطه مجلس و دولت شکرآب شد.

دولتی که به ریاست میرزانصرا... خان مشیرالدوله بر سر کار بود با مجلس سرسنگینی می کرد. سه روز پس از تاج گذاری شاه جدید نمایندگان مجلس به وزیران حمله بردند. آن ها را خائن و رشوه گیر دانستند و موجب نابودی ملت و کشور شمردند. آنان حساب محمدعلی شاه را از وزیران جدا کردند و تقصیرها را به گردن این دسته انداختند. نمایندگان از رئیس دولت می خواستند که بر طبق قانون اساسی وزیران را به مجلس معرفی کند. رئیس الوزرا زیر بار نمی رفت. دولت می خواست از کشورهای خارجی وام بگیرد مجلس اجازه نمی داد. وزیر مخترا انلگیس سرسسیل اسپرینگ رایس در برخی از گزارش های سیاسی خود به شیوه رفتار وزیران اشاره می رکد. در یکی از گزارش های او چنین آمده بود: «سلوک دولت نسبت به مجلس کلیتا به طریق مخالفت و ضدیت است.» وزیر مختار از روش کار و برنامه شاه هم پرده برمی داشت: «اشخاصی که سال ها با دولت رابطه داشته اند معتقدند که بروز اصطلکاک اجتناب ناپذیر است واگر شاه به وسیله دسیسه و ارتشا موفق به درهم شکستن مجلس نشود با توسل به زور آن را از بین خواهد برد.این نخستین سند موجود است که حمله شاه به مجلس را متحمل می شمرد. خود شاه هم به مشیرالدوله رئیس الوزرا گفت که سرگرم تهیه نیرو از ایلات و سواران آذربایجانی خودش است. «بگذارید حاضر شود سزای این بی سر و پاها را خواهم چشانید

مقطع زمانی این دو گزارش اهمیت دارد هنوز جناح تندرو به صحنه نیامده بود کسی به شاه توهین نکرده بود. انجمن ها در مرحله ابتدایی فعالیت خود به سر می بردند. روزنامه های افراطی منتشر نمی شدند. نمایندگان آذربایجان پا به مجلس نگذاشته بودند؛ یعنی هیچ یک از عناصری که چند ماه بعد شکایت های پیاپی شاه را برانگیختند هنوز جلوه گری نداشتند. مجلس چیزی بیش از این نمی خواست که دولت مداران به مفاد و روح قانون اساسی عمل کنند. اما گوش وزیران به این حرف ها بدهکار نبود. هنوز دو هفته از سلطنت محمدعلی شاه نگذشته بود که او خواب برانداختن مجلس را می دید.سرانجام پس از کشش ها و کوشش ها هیئت وزیران در روز نوزدهم ذی حجه چهاردهم بهمن به مجلس معرفی شد. رئیس دولت باز هم به مجلس نیامد. در چنان روزهایی نمایندگان آذربایجان به پایتخت رسیدند. آن ها به همراه چند نماینده دیگر در خانه مشیرالدوله گرد آمدند. از او پرسیدند آیا دولت ایران مشروطه است؟ رئیس دولت پاسخ هایی بی ربط داد و سرانجام حرف دل درباریان را زد. دولت مشروطه نیست. مجلس هم تنها برای مشورت است. چنان که از پاسخ مشیرالدوله برمی آمد او و وزیران دیگر نظام حکومتی را مشروطه نمی دانستند. مجلس را نیز دارای حق قانون گذاری نمی شمردند. بنابراین خود را به مجلس پاسخ گو نمی دیدند. سرانجام پس از یک هفته پرتنش شاه تسلیم شد و در بیست و هفتم ذی حجه 1324 بیست و دوم بهمن 1285 دست خطی صادر کرد و مشروطه بودن حکومت ایران را به رسمیت شناخت.

در روزهای بحرانی ذی حجه بهمن نیروهای سیاسی را در برابر یکدیگر صف آراسته بودند. در این زمان مخالفان آشکار مشروطه گروه کوچکی بودند که از شاه و اطرافیان او و چند وزیر تشکیل می شدند. شاه خیال حمله به مجلس و برچیدن مشروطیت را در سر می پرورداند اما توان مادی و فکری چنین اقدامی را نداشت. مشروطه ستیزان گروه نیرومندی نبودند. آن ها نمی توانستند نیروهای نظامی را به میدان بیاورند زیرا به آن ها اعتماد نداشتند. به همین دلیل شاه نقشه دور و دراز بهره گیری از ایلات آذربایجان را می کشید که عملی نبود.

پشتیبانان مشروطین طیف گسترده ای بودند. مجلس پرچم دار مبارزه بود. چند شهر عمده مانند رشت و اصفهان از آن طرفداری می کردند. تبریز از همه شهرها پر چنب و جوش تر بود. مشروطه خواهان از برتری عقدیتی و روحی نیز برخوردار می شدند. آن ها اعتقادی سیاسی داشتند که بر پایه اصول مشروطیت بنا شده بود. بنابراین اصول باید حکومتی بر بنیاد قانون اساسی به وجود می آمد مجلس نمایندگان برپا می شد و قانون وضع می کرد و قوه اجرایی دولت را زیرنظارت خود می گرفت. مردم نیز از رشته آزادی های مدنی، اجتماعی وس یاسی بهره مند می شدند. از این گذشته مشروطه خواهان علت عقب ماندگی اقتصادی و فرهنگی کشور را از بی قانونی می دانستند و مشروطیت را چاره همه آن دردها می پنداشتند.

به این ترتیب مجلس و پشتیبانانش در نخستین دور مبارزه پیرور از آب درآمدند. شاه بر مشروطگی دولت صحه نهاد. مخالفان عقب نشستند. کمبودهای قانون اساسی نیز آشکار شد. گروهی از نمایندگان برگزیده شدند که بر قانون اولیه متمم بنویسند و کمبودهایش را برطرف سازند. اما در حقیقت پیکار سیاسی تازه آغاز شده بود. ببینیم دو حریف چه شیوه هایی را به کار می بستند و ابزار پیکار آنان چه بود.

*****************

دولت مشیرالدوله کنار رفت. دولت جدید به ریاست وزیر افخم بر سر کار آمد. بازی گذشته تکرار شد. نمایندگان از وزیری سوال داشتند مجلس به او نامه می نوشت. پاسخ نمی رسید. از نمایندگان نیز کاری جز گله گذاری برنمی آمد. از اوایل سال 1325 ه.ق اواخر 1285 ه. ش. جامعه ایران دستخوش تکان هایی شدید شد. دامنه مبارزه سیاسی از محدوده مجلس بیرون آمد. موافقان و مخالفان نظام نو در بسیاری جاها با یکدیگر درآوریختند. انجمن های ایالتی و ولایتی در مقاطع حساس یاور مجلسیان بودند. با فرستادن تلگراف پشتیبانی آن ها را دلگرم می ساختند. مردم را به طرفداری از مجلس فرامی خواندند. به هنگام درگیری قوه قانون گذاری با شاه یا دولت سنگر طرفداران مجلس می شدند. انجمن های ایالتی و ولایتی پایگاه مشروطه خواهان والایت بودند. به همین دلیل نیز مخالفان مشروطه آن ها را بخشی از مجموعه نظام نو می دانستند که باید برچیده می شدند. بیوک خان پسر رحیم خان چلبیانلو یکی از سرکردگان ایلات آذربایجان تهدید کرده بود که به تبریز می آید و انجمن را ویران می کند. این حرف دل همه مشروطه ستیزان بود.

نوع دیگر انجمن ابتدا در پایتخت پدیدار شد و سپس به شهرهای دیگر و برخی از روستاهای شمال کشور راه گشود. این نوع را انجمن های ملی نامیدند. آزادی خواهان این انجمن ها را به منظور گسترش اندیشه مشروطه و برقراری پایگاه های دفاعی در محله های تهران ایجاد کردند. تعداد آن ها به سرعت افزایش یافت تا جایی که تنها در تهران به حدود 140 انجمن رسید. از بین آن ها چند انجمن اهمیت پیدا کردند. انجمن اتحادیه آذربایجان که نزدیک به سه هزار عضو داشت بزرگ ترین و مهم ترین انجمن پایتخت بود. این انجمن رفته رفته مرکز گرد آمدن عناصر تندرو شد. چند واعظ محبوب و با نفوذ مانند ملک المتکلمین و سیدجمال واعظ اصفهانی و روزنامه نگارانی مانند میرزا جهلانگیر شیرازی و علی اکبر دهخدا و محمدعلی مساوات در همین انجمن فعالیت داشتند. انجمن های اتحادیه طلاب، برادران دروازه قزوین شاه آباد ، مظفری، اصناف و غیرت نیز اهمیت یافتند. در شهرهای دیگر نیز انجمن ها سربرآوردند و چند تایی نام و آوازه یافتند.

هر چند انجمن های ملی به امور مختلف می پرداختند اما فعالیت اصلی شان در عرصه مسائل سیاسی بود. آن ها ابزار پخش اندیشه مشروطیت بین توده های شهرنشین بودند. نمایندگان مجلس و واعظان سرشناس و روزنامه نگاران و مشروطه خواهان به نام در جلسات انجمن ها سخنرانی می کردند و مخاطبان خود را با مفاهیم سیاسی و ماهیت نظام مشروطه و وظایف شهروندی آشنا یم ساختند. به علاوه انجمن ها سازمان پیکار سیاسی شمرده می شدند. آن ها مردم را به میدان مبارزه می کشاندند. اعضای خود را در مقاطع حساس در بهارستان گرد می آوردند. با راهپیمایی و سر دادن شعار یا ارعاب نمایندگان مجلس و وزیران خواسته های خود را بر مجلس و دولت تحمیل می کردند. نمایندگان انجمن ها در جلسات مجلس شرکت می جستند. گاه به میان گفت و گوی نمایندگان می پریدند. در مواقعی وزیران را مواخذه می کردند. این اعمال در کار قوه مجریه و مجلس اختلال به وجود میآورد. اما مجلس در پایتخت هیچ پشتیبان سازمان یافته ای جز همین انجمن ها نداشت. نمایندگان مجلس در مواقع بحرانی از انجمن ها کمک می خواستند یا خود انجمن ها به یاری مجلس می آمدند. کوشش هایی صورت گرفت تا انجمن های پایتخت در بدنه ای واحد گرد بیایند. تعدادی از آن ها «انجمن مرکزی» را تاسیس کردند. تا ماه شعبان 1325/ مهر 1286 چهل و یک انجمن به آن پیوستند.

در سوی دیگر نیروهای مخالف مشروطه قرار داشتند. شاه طرفداران خودکامگی را رهبری می کرد. او همچنان با نظام نو مخالفت می ورزیند و فکر نابود کردن آن را کنار نمی گذاشت. در ماه محرم 1325/ اسفند 1285 اسپرینگ رایس از تهران و نیکلسون سفیر انگلیس در سن پترزبورگ به شایعات دامنه داری اشاره کردند که درباره امکان حمله شاه به مجلس رواج داشت.چند هفته بعد میرزا علی اصغر خان امین السلطان به نماینده سیاسی انگلیس در وی گفت که اطرافیان شاه او را به کودتا ترغیب می کنند. خود شاه نیز به وزیر مختار انگلیس گفت که مشروطه کنونی دلخواه او نیست. مجلس مملو از جماعت بی نظم نادانی است که به سود شخصی خود فکر می کنند. باید انتخابات دیگری انجام داد و مجلس دیگری آراست. اما برچیدن مجلس در این زمان طرحی خام بود. شاه نه نیروی نظامی قابل اتکایی زیر دست خود داشت نه از توان مالی برای تدارک کودتا برخوردار بود. شرایط اجتماعی هم به او اجازه نمی داد که مجلس را ببندد. اما شایعه احتمال حمله به مجلس پیایی تکرار می شد و نشان می داد که شاه و درباریان به راه های غیرقانونی برای انحلال مجلس می اندیشند.

پشت سر شاه درباریان کمین کرده بودند. آن ها بازماندگان دو دربار استبدادی بودند. گروهی مانند مشیرالسلطنه و اقبال الدوله از دربار ناصری برجا مانده بودند که کامران میرزا عمو و پدرزن محمدعلی شاه آن ها را رهبری می کرد. گروه دوم در دربار مظفری نفوذ داشتند که در میان آنان عین الدوله، امیربهادر جنگ، حاجب الدوله و نصرالسلطنه (سپهدار تنکابنی) نامور بودند. هنگامی که موج مشروطه خواهی برخاست همین بزرگان زمام امور کشور را در دست داشتند. آن ها با جنبش به مخالفت برخاستند و در این امر ثابت قدم ماندند. محمدعلی شاه نیز چند جوان را دور و بر خود جمع کرده بود. در این دسته کسانی مانند مجلل السلطان و علی بیگ بروبیایی داشتند. فرد اخیر تبعه روسیه بود.این جوانان به دو گوره سالمند پیشین پیوستند. در میان درباریان جدید پاپشال جایگاه ویژه ای داشت. او تبعه روسیه و فارغ التحصیل دانشکده شرق شناسی از دانشگاه سن پترزبورگ بود. هنگامی که روس ها راه شوسه جلفا تبریز را می ساختند در شرکت راه سازی کار می کرد. سپس در تبریز آموزگار زبان روسی محمدعلی میرزای ولی عهد شد و درحلقه نزدیکان او درآمد. پس از آن که ولی عهد بر تخت پادشاهی تکیه زد، ستاره بخت پاپشال درخشیدن گرفت. او در میان اطرافیان شاه مقام برجسته ای به دست آورد. از نفوذ خود نیز سود می برد تا منافع کشورش را در ایران حفظ کند. شاپشال را رابط شاه با سفارت روسیه می دانستند. بنا به گزارش کنسول انگلیس در تبریز او اخبار درونی دربار را در اختیار مقام های سفارت می گذاشت.

دسته درباریان با پیوستن دو فرد دیگر، سعدالدوله و لیاخوف، نیرو گرفت. میرزا جوادخان سعدالدوله در زمره دیوانیان بود و پیش از مشروطیت وزارت تجارت را برعهده داشت. در آغاز حرکت قانون خواهی از آن پشتیبانی کرد بیش از هر چیز به این علت که مخالف ژوزف نوز رئیس گمرکات بود. سعدالدوله از پایتخت تبعید شد و نزد آزادی خواهان جایگاهی بلند پیدا کرد. به او لقب «ابوالمله» دادند و به نمایندگی مجلس برگزیدند. در مجلس نیز حراف و پرتکاپو بود و جناح تندرو را رهبری می رکد. اما پس از آمدن نمایندگان آذربایجان جایگاهش را از دست داد. رفته رفته از مجلس دل کند و به سوی دربار رفت. سرانجام از مقام نمایندگی اش چشم پوشید و یکی از مشوران نزدیک شاه شد. مشروطه خواهان معتقد بودند که او شاه را برمی انگیزد که مجلس را برهم بزند. کار به جایی کشید که او را هم ردیف شاپشال و امیر بهادر دانستند و خواهان بیرون کردن وی از دربار و تبعیدش از کشور شدند. این گروه درباری هسته اصلی کودتاگران را می ساختند. اما شاه برای اجرای کودتا به ابزار نظامی نیاز داشت. با آمدن لیاخوف چنین ابزاری نیز فراهم آمد. لیاخوف با سمت فرماندهی بریگاد (تیپ) قزاق وارد ایران شد.

لیاخوف کاری به کار هیئت دولت یا وزارت جنگ نداشتم. به ملجس بی اعتنا بود و تنها از مجلس شاه فرمان می برد. او مانند فرماندهان پیشین در خدمت سیاست روسیه بود. مامونتف در این مورد چنین نوشت: «وی برای کارهای روس در ایران مهم ترین عنصر محسوب می شود.» به کوشش لیاخوف تیپ قزاق بیش از پیش در خدمت شاه و سیاست روسیه درآمد. به این صورت نیروی نظامی که برای مشروطیت و مجلس خطر بالقوه شمرده می شد گوش به فرمان شاه ماند و در انتظار لحظه مناسب ایستاد.

نیروهای اجتماعی مشروطه ستیز در ولایات پرتکاپو بودند. بیشتر حاکمان محلی به نظام نو اعتنا نمی کردند. نمایندگان چند بار از حکام خودسر نام بردند. مشروطه خواهان شاه را نیز مقصر می دانستند اما نام او را به زبان نمی آوردند. نمایندگان بی اعتمادی شان به دولت وزیر افخم را پنهان نمی کردند. در مجلس گفته شد: «تمام وزرا از همراهی با مجلس استنکاف دارند و حسن تدبیری که به نظرشان رسیده همین است که با اهمال مانع پیشرفت مجلس شوند.» سرانجام هیئت دولت از کار کناره گرفت. میرزا علی اصغر خان امین السلطان (اتابک اعظم) در روز بیستم ربیع الاول 1325 چهاردهم اردیبهشت 1286 دولت جدیدی را به مجلس معرفی کرد.

امین السلطان صدراعظم عصر ناصری و مظفری بود. او پس از چند سال زندگی در اروپا با این هدف به کشور بازگشته بود که توده مردم را سر جای شان بنشاند و قدرت مجلس را محدود کند. شاه او را به کشور بازخوانده بود تا با تجربه دیرینه اش بساط مشروطیت را برچیند. اما امین السلطان آن قدر هوشمند بود که بتواند قواعد تازه بازی سیاسی را تمیز بدهد. او از سویی به بهبهانی نزدیک شد. از سوی دیگر چند نماینده با نفوذ در میان بازرگانان و اصناف را به سوی خود جلب کرد. حاج حسین آقا امین الضرب معین التجار بوشهری، حاج محمداسماعیل آقا مغازه ای و حاج محمدتقی بنکدار به او گرویدند. صنیع الدوله رئیس مجلس از دیرباز در دار و دسته امین السلطان جا داشت. اینان سردمداران گروه میانه رو در مجلس بودند. به نوشته دولت آبادی، شیوه سیاسی امین السلطان چنین بود که به یاری میانه روها جناح تندرو را از صحنه بیرون براند. سپس زیرپای میانه روها را بروبد. دست آخر به کار مجلس و مشروطیت پایان دهد. در خلال این بازی سیاسی وضع کشور آشفته تر از پیش شد.

عناصر ضدمشروطه بر دامنه تکاپوی خود افزودند اختلاف بر سر متمم قانون اساسی بروز کرد. این مجموعه قانون نوشته شده اما هنوز به تصویب نرسیده بود. شیخ فضل ا... نوری بر دو اصل متمم خرده گرفت. یکی برابری ایرانیان در برابر قانون بود. به اعتقاد شیخ غیرمسلمان نمی توانست با مسلمان برابر باشد. دیگری آزادی های اجتماعی و مدنی بود که او برخلاف دین شمرد. از این ها گذشته شیخ خواهان حضور مجتهدان در مجلس بود تا بر قوانین مصوب نظارت کنند و حق جرح و تعدیل یا رد آن ها را داشته باشند.

شیخ فضل ا... این خواسته ها را در چارچوب نظری «مشروطه مشروعه» بیان کرد که از آن پس رقیب فکری مشروطیت شد.

مشروطه خواهان بخشی از این خواسته ها را پذیرفتند. اما شیخ همچنان معترض بود و با گروهی از پیروانش به حرم حضرت عبدالعظیم رفت و بست نشست. آن ها در همان جا روزنامه خود را منتشر کردند و دلایل مخالفت خود با مشروطیت را برشمردند. همین طور مدعی شدند که مجلس به دست طبیعی مسلک ها وبابی ها افتاده و آن ها دین خود را آشکار ساخته اند. در چند شهر دیگر هم علمای متنفذ حساب شان را از مشروطه خواهان جدا کردند. در تبریز میرزاحسن مجتهد و در رشت حاج خمامی با شیخ فضل ا... همراهی نشان دادند. از آن پس مخالفان مشروطه به حربه ای فکری مجهز شدند؛ حربه ای که به مخالفت با نظام نو حقانیت می بخشید.

امین السلطان در شامگاه بیست و یکم رجب 1325 هشتم شهریور 1286 جلوی سر در مجلس کشته شد. در دوره چهار ماهه زمام داری او مخالفان مشروطه جان تازه گرفته بودند. دایره اجتماعی این مخالفان گسترده تر از پیش شده بود. زمین داران بزرگ تیول داران و سران ایلات به خصوص در آذربایجان از نظام خود کامه پیشین طرفدارای کردند. گروهی از علما مخالفان مشروطه را با ابزار فکری مجهز ساخته بودند.

*****************

بی درنگ پس از کشته شدن امین السطان، مشروطه خواهان به ویژه تندروها و انجمن ها موقعیتی برتر از جناح های سیاسی دیگر یافتند. یکی از نشانه های برتری آن ها هنگامی آشکار شد که پس از چند ماه کشمکش در اوایل رمضان 1325 نیمه مهر 1286 متمم قانون اساسی به امضای شاه رسید. متمم در مقایسه با قانون اساسی اولیه، گامی بزرگ به پیش بود. اصل هفتم اعلام می کرد: «اساس مشروطیت جزئا و کلا تعطیل بردار نیست.: بنابراین هیچ مرجعی نمی توانست مجلس را در خلال دوره قانون گذاری منحل کند یا پس از تعطیل قانونی آن از گشایش مجلس بعدی سرباز زند. حقوق قانونی مردم نیز سلب نشدنی بود. آزادی مطبوعات تضمین می شد. (اصل 20) تشکیل هر گونه اجتماع قانونی مجاز بود. (اصل 21) تفکیک قوا رسمیت می یافت. (اصول 27 و 28) اصل 35 اساس سلطنت را چنین تعریف می کرد: «سلطنت ودیعه ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده» سلطنت شاه هنگامی رسمیت می یافت که او به قانون اساسی مشروطیت سوگند وفاداری یاد می کرد. (اصل 39) محدوده قدرت شاه این گونه تعیین می شد او از مسئولیت مبرا بود و وزیران در هر گونه امری مسئول دو مجلس (شورای ملی و سنا) بودند. (اصل 44) قوانین و دست خط های شاه در امور مملکت هنگامی اجرا می شدند که به امضای وزیر مسئول می رسیدند (اصل 45) عزل و نصب وزیران به موجب فرمان شاه انجام می گرفت. (اصل 46) وزیران در برابر دو مجلس مسئول شناخته می شدند. (اصل 60) آن ها نمی تومانستند احکام شفاهی یا کتبی شاه را دستاویز قرار دهند و از خود سلب مسئولیت کنند. (اصل 64)

این اصول به صورتی تنظیم شده بودند که به صورت مجموعه ای یکپارچه معنا و مفهوم می یافتند. شاه می توانست وزیران را برگزیند یا برکنار کند. اما بر کار آن ها نظارت نداشت و نمی توانست به آن ها دستور کتبی یا شفاهی بدهد. بنابراین برخورداری از حق گزینش یا برکناری وزیران به شاه قدرت اجرایی نمی بخشید. به ویژه آن که وزیران در برابر مجلس پاسخگو بودند و شاه حق نداشت از آن ها بازخواست کند. از آن جا که شاه بدون مسئولیت سیاسی بود و بر وزیران قدرتی اعمال نمی کرد، پس نمی توانست در امر کشورداری مداخله کند. با وجود این ها متمم صراحت لازم را نداشت. ابهام های قانون اساسی اولیه به طور کامل زدوده نمی شد. این موضوع هم در دوره مجلس اول و هم بعدها مسئله ساز شد. طرفداران حقوق سیاسی شاه چند بار با طرفداران حقوق مجلس به کشمکش برخاستند و مشکل قانون اساسی تا پایان زندگی نظام مشروطه سلطنتی بر زندگی سیاسی ایران سایه افکند. مجلس پس از پایان گرفتن کار متمم، مشیرالسلطنه را کنار گذاشت، که به پیشنهاد شاه بر سر کار آمده بود و به جایش دولتی را به ریاست میرزا ابوالقاسم ناصرالملک بر سر کار آورد. اعضای دولت جدید از زمره اعیان و اشراف بودند. اما این نخستین هیئت دولت بود که از زمان برقراری مشروطیت تا این هنگام به نظام جدید وفاداری نشان می داد. شاه نیز در روز سوم شوال 1325 هفدهم آبان 1286 به مجلس آمد و به نظام مشروطه سوگند وفاداری یاد کرد. اما در همان روزها او و درباریان خود را برای زورآزمایی با مجلس آماده می ساختند.

سعدالدوله که دیگر به طور کامل در خدمت شاه بود، طرحی را برای محدود کردن منظام مشروطیت ریخت. بر پایه این طرح سلطنت باید قانونی، اما مستقل می شد. به این ترتیب که شاه حق رد یا قبول قوانین مصوب را پیدا می کرد. مجلس برچیده می شد و دیگر، به صورتی که تاکنون بود، به وجود نمی امد. وزیران در دوره فترت پیش آمده تنها به شاه پاسخگو می شدند. بساط مشروطیت نیز به طور موقت برچیده می شد. راه های تضعیف مشروطیت را امین السلطان ابداع کرده اما به پایان نرسانده بود. اینک شاه در همان راه گام می زد. آشوب و هرج و مرج در ولایات باید ادامه پیدا می کرد تا اقتدار دولت آسیب ببیند و مردم از نظام نو خسته و دلزده بشوند. اما در پایتخت، به جای سختی و خشونت ورزی آشکار، مشروطیت باید از درون فرو می ریخت. برنامه درباریان گام به گام پیش رفت. در ولایات ناامنی و آشوب دامن گسترد. آذربایجان آوردگاه اصلی بود. روسای ایلات منطقه همچنان تاخت و تاز می کردند. خوی و ماکو، ارومیه، اردبیل و چند شهر دیگر دستخوش اغتشاش، حمله، قتل و غارتگری بودند. فارس، گیلان و مازندران، استرآباد و خراسان نیز در امان نماندند و گرفتار هرج و مرج شدند.

گام دیگری که برداشته شدف تشکیل انجمن های مخالف مشروطه بود. برنامه مخالفان این بود که انجمن های مشروطه خواه سستی بگیرند و انجمن های شاه پرست به نیرویی تبدیل بشوند که بتوانند در حمله به مجلس شرکت جویند. بخش اول این برنامه در این مرحله به جایی نرسید و بخش دوم به صورت ناقص انجام گرفت.

کسانی هم باید در نقش مردم به خیابان ها می آمدند و ضدیت شان را با مجلس و مشروطیت نشان می دادند. این وظیفه بر دوش لایه های بی سر و پای شهری گذاشته شد و کامران میرزا بر این کار نظارت می کرد. او مسئولیت سازماندهی اوباش را به آقابالاخان سردار افخم رئیس قورخانه سپرد. این فرد سال ها زیر دست کامران میرزا کار کرده و غلام حلقه به گوش او بود. آقابالاخان دوسرتیپ اداره خود را مأمور بسیج اشرار شهری کرد. این دو نفر خسروخان مقتدر نظام سردسته اوباش سنگلج و سیدمحمدخان صنیع حضرت سردسته اوباش چال میدان بودند.

کمیسیون مالیه مجلس مبلغ 380 هزار تومان از دریافت سالانه دربار را کاهش داد. برای شاه نیز سی هزار تومان حقوق تعیین کرد. مجلس یک کرور (پانصد هزار) تومان به شاه پرداخت به این شرط که او حقوق کارکنان دربار، از جمله اهل بیوتات، را از این مبلغ بدهد. این افراد از رده کارکنان دون پایه دربار مانند مهتر، قاطرچی، ساربان، آبدارباشی و فراش بودند. اما شاه پول آن ها را نپرداخت و بهانه آورد که مجلس حقوق شان را قطع کرده است. با این تمهید، نفرت و خشم این تهی دستان ناتراشیده برانگیخته شد و در خدمت گروه های ضدمشروطه درآمدند. اما برای مقابله با مشروطه خواهان نیروی نظامی نیز لازم بود. یگان های نظامی، به جز تیپ قزاق، زیر نظر وزارت جنگ قرار داشتند و وزیر جنگ مستوفی الممالک از شاه فرمان نمی برد. شاه، بدون آگاهی او، سرکردگی فوج های آذربایجان و ریاست کشیک خانه را به امیر بهادر جنگ سپرد. فرمانده جدید سواران زیر فرمانش را به پایتخت فراخواند و آن ها در اوایل ذی قعده / نیمه دوم آذرماه وارد تهران شدند. نقشه درباریان چندان پوشیده نبود. ناصرالملک به وزیر مختار انگلسی گفت که شاه دسیسه می چیند و نیرو گرد می آورد. او صحنه سیاسی را چنین به تصویر کشید: «ما در آستانه کودتا قرار داریم... دولت هم نیرویی در اختیار ندارد

در روز بیستم شوال 1325 / چهارم اذر 1286 گروهی از نمایندگان نزد شاه رفتند. او آماده تعرض بود. یکی از درباریان دست خط او را برای نمایندگان خواند. شاه خواهان جدایی قوه مقننه از مجریه بود. همین طور به تأکید خواست که انجمن ها برچیده شوند زیرا، به گفته او، اشرار آن ها را برپا کرده و آسایش مردم و نظم شهر را بر هم زده بودند و در امور سیاسی و دولتی نیز مداخله می کردند. مجلس به این خواسته ها واکنشی تند نشان داد. حاج سیدنصرالله از انجمن های سری سخن گفت که مخرب اساس مشروطیت و سلطنت بودند. او به گروه های درون دربار اشاره می کرد. صدیق حضرت گفت که در دست خط شاه وظیفه رئیس قوه مجریه، یعنی خود شاه، فراموش شده است. بر طبق قانون او باید هر کاری را با اطلاع وزیران انجام بدهد. اما قشوی تقسیم می شود و وزارت جنگ خبر ندارد. رئیس التجار از اغتشاش یاد کرد که سربازها و مهترهای طویله خاصف وابسته به دربار، پشت خانه وزیر مالیه راه انداخته بودند. این آشوب دیگر ربطی به انجمن ها نداشت. در جلسه خصوصی مجلس پای وزیرمختار روسه هم به میان آمد. نمایندگان گفتند که او در توطئه چینی ها دست دارد و به شاه کمک می کند که در تهران و ولایات هرج و مرج بیافریند. دشمنان مجلس، مانند سعدالدوله، نیز به دیدن وزیر مختار می روند.

به این ترتیب شاه خود را برای حمله به مجلس آماده می کرد. سرانجام برنامه مخالفان اجرا شد. کارکنان بیوتات در عصر روز شنبه هشتم ذی قعده / بیست و یکم آذر در قورخانه و روز بعد در مسجد عبدالحسین گرد آمدند. ظهر روز نهم ذی قعده / بیست و دوم آذر دو دسته از دو منطقه شهر به سوی بهارستان حرکت کردند. صنیع حضرت با گروهش از چال میدان و عودلاجان و مقتدر نظام با دسته خود از سنگلج به راه افتادند. آن ها روی هم رفته جمعیتی ششصد هفتصد نفری می شدند. این دسته ها عربده کشان و ناسزاگویا با قمه های آخته و چماق در دست دور و ور مجلس جولان دادند.

برنامه حمله به جلس دارای چند جزء بود. اوباش مسلح نیروی ضربت را تشکیل می دادند. آن ها وظیفه داشتند که به مجلس حمله کنند. اگر چنین جماعتی به داخل مجلس می ریخت، خواه ناخواه تعدادی از نمایندگان و تماشاگران کشته یا زخمی می شدند. مجلس به هم می خورد. در همان زمان گروهی دیگر که بیشترشان کارکنان بیوتات بودند، میدان توپخانه را پر می کردند و در مخالفت با مجلس و مشروطه شعار می دادند و فضای شهر را پرالتهاب می ساختند. سپس نیروی نظامی از راه می رسید و پایتخت را در اختیار خود می گرفت. در شهر حکومت نظامی اعلام شد و طرفداران مجلس نمی توانستند به کمک آن بروند. رویدادهای بعدی را بر پایه آن چه چند ماه بعد رخ داد، می توان تصویرسازی کرد. اعلامیه شاه منتشر می شد. در آن انجمن ها و روزنامه ها را نکوهش می کرد. بر سستی مجلس و همکاری چند نماینده با افراطیون تأکید می ورزید. ادعا می کرد که مردم چنان از مجلس دلزده شدند که خود به این لانه فساد حمله بردند و ویرانش کردند. درباره انتخابات بعدی نیز وعده هایی می داد که هرگز اجرا نمی کرد.

بخش اول و اصلی این برنامه عقیم ماند. قمه بندها به درد عربده کشی می خوردند و دل آن نداشتند که به افراد بی پناه و غیرمسلح حمله کنند. اما گروه منظم و سازمان یافته ای نبودند. هنگامی که درِ مجلس را بسته دیدند و چند تیر به روی شان بارید، بهارستان را ترک کردند و به میدان توپخانه پناه بردند. اما چرا نیروی نظامی در همین روز به مجلس نتاخت و مانند چند ماه بعد، کار را یکسره نکرد؟ علت این بود که شاه نیروی نظامی ورزیده ای در اختیار خود نداشت. تنها یگان کارآمد تیپ قزاق بود. لیاخوف گوش به فرمان شاه داشت و درخواست مجلس را برای فرستادن نیروی محافظت نشنیده گرفت. سپس که جوخه ای را برای نگهبانی مجلس فرستاد، اسلحه گرم در اختیارشان گذاشت. در خلال ماجرای میدان، قزاق ها از شاه در کاخ گلستان محافظت می کردند. سوارهای قزاق نیز در شهر گشت می زدند، اما به مجلس حمله نبردند، زیرا لیاخوف عقیده داشت که تیپ او برای دست زدن به کودتای نظامی آمادگی ندارد. شاید دولت روسیه هم حمله قزاق ها به مجلس را تصویب نکرده بود. ایزولسکی به سفیر انگلیس در پترزبورگ گفت که شاه چند بار از سفارت روسیه در تهران کمک خواسته بود. اما روسیه سیاست بی طرفی در پیش گرفته و به او روی خوش نشان نداده بود.

طراحان برنامه این نکته ها را در نظر گرفته بودند و نمی توانستند برای تارومار کردن نمایندگان به نیروی نظامی متوسل بشوند. در نقشه آن ها «مردم» باید به مجلس حمله می بردند. برنامه ریز اصلی این ماجرا سعدالدوله بود. او نمونه کودتای لویی بناپارت را در سر داشت و چنان فریفته ان رویداد بود که نظام نامه های لویی درباره انجمن های سیاسی را به فارسی برگردانده و در اختیار شاه گذاشته بود تا او، به همان ترتیب، نقشه سرکوب مجلس و بستن انجمن ها را بریزد. لویی برای اجرای کودتای خود «جمعیت دهم دسامبر» را از قشرهای بی طبقه و لومپن تشکیل داده بود و این افراد نقش «توده مردم» را در نمایش نامه کودتا بازی می کردند. شاید سعدالدوله کمبودهای نظامی شاه را در نظر می گرفت و حمله اوباش را برای بر هم زدن مجلس کافی می دانست.

به هر حال، برآورد اولیه نادرست از آب درآمد. مجلس به دست اوباش نیفتاد.

اما حمله به مجلس بخشی از برنامه کوتاه بود. وظیفه ای به اوباش سپرده شده بود که آن هم به طور کامل اجرا نشد. این نکته را می دانیم که در جریان کودتا هیئت دولت باید از کار بیفتد. این کار در دربار جریان یافت و خود محمدعلی شاه عامل اجرایش بود. او در روز حمله به مجلس، علاء الدوله و معین الدوله برادران احتشام السلطنه رئیس مجلس را در دربار توقیف کرد و به تبعید فرستاد. بهانه شاه این بود که علاء الدوله چند سرباز را برای یاری مجلس فرستاده است. اما دلیل واقعی مطلب دیگری بود که به آن اشاره خواهد شد. شاه از وزیران نیز خواست که به دربار بیایند. سپس دستور داد که ناصر الملک را حبس کنند و به زنجیر بکشند. به وزیران دیگر هم توهین کرد و با خفت و خواری آن ها را پی کارشان فرستاد. ناصر الملک با میانجی گری سفارت انگلیس ازاد شد و به سوی فرنگ حرکت کرد. هیئت دولت این گونه منحل شد.

تا شامگاه نخستین روز شاه دست بالا را داشت. قدرت اجرایی در قضه او بود. دولت از بین رفته بود. مجلس در گوشه ای از شهر تک افتاده و آسیب پذیر بود. انجمن ها تحرکی نشان نمی دادند. جماعت دو سه هزار نفری مخالف مشروطه در میدان توپخانه غوغا به پا می کردند. رابطه تلگرافی پایتخت با مناطق دیگر قطع بود. تنها این کار مانده بود که بهارستان به تصرف درآید و نمایندگان در دام بیفتند یا پراکنده شوند. چنین وظیفه ای را نیروی نظامی می توانست به ثمر برساند. اما، چنان که گفته شد، لیاخوف به نیروی زیردست خود اعتماد نمی کرد. بهانه ای هم برای حمله نظامی به مجلس وجود نداشت. شاه نتوانست از پیروزی خود که چنان سریع و آسان به دست آورده بود، بهره برداری کند. او عنصر غافلگیری را از کف داد.

روز بعد وضعیت کودتایی به پایان آمد. نمایندگان مجلس که شب را در بهارستان به سر برده بودند، جلسه علنی مجلس را تشکیل دادند. چند تن از علما مانند سیدعبدا... بهبهانی، سیدمحمد طباطبایی و مجتهد سالمند سیدمحمد افجه ای، حتی روحانیون درباره امام جمعه و برادرش ظهیر الاسلام به مجلس آمدند. اعضای مسلح انجمن ها نیز از راه رسیدند و بام های مجلس و مسجد و مدرسه سپهسالار و مناطق حساس میدان را در اختیار گرفتند. تعداد آن ها تا شب به سه هزار تن رسید.

در میدان توپخانه سر و صدا و هیجان همچنان حاکم بود. آن ها چند نفر را که گمان می رفت طرفدار مشروطه اند، به ضرب قمه کشتند یا زخم زدند. عده ای را در خیابان ها و گذرها لخت کردند. به دفتر روزنامه هایی چون صور اسرافیل، حبل المتین و مجلس حمله بردند و اسباب و اثاثه شان را شکستند یا به غارت بردند. تابلوی روزنامه ها را کندندو در میدان آتش زدند. چنین رفتارهایی شهر را آشوب زده نشان می داد و مردم عادی را می ترساند. اما تا وقتی که این حرکت ها در میدان و دور و برش رخ می داد، به مجلس آسیب نمی زد و برای پیشبرد هدف های کودتا بی ارزش بود.

از روز سوم مشروطه خواهان دست بالا را گرفتند. هر چند تلگرافخانه محدود شده بود، اما خبرهای پایتخت به ایالات و ولایات می رسید. مراجع تقلید در عتبات و علمای مشروطه خواه ولایات به ستیزه جویی شاه پی برده بودند. از انجمن های ایالتی و ولایتی تلگراف به پایتخت سرازیر شد که شاه را به رسمیت نمی شناسند و خواهان تغییر سلطنت اند. انجمن ایالتی آذربایجان این جریان را به راه انداخت و انجمن های ایالتی و ولایتی دیگر از آن پشتیبانی کردند. کارکنان تلگرافخانه پایتخت و مستخدمان واگن شهری و قطار حضرت عبدالعظیم در حمایت مجلس دست از کار کشیدند. این حرکتی بود که اگر گسترش می یافت، موسسه های خدماتی و اداره هی دولتی را در اعتصاب فرو می برد و چرخ های زندگی شهری را از گردش می انداخت. اما رئیس مجلس احتشام السلطنه از کارکنان معترض خواست که به اعتصاب خود پایان دهند.

بزرگان و دولتمردان به میانجی گری آمدند. موضوع اصلی این بود که دو طرف چگونه به سازش برسند. شاه می خواست که وزیران در برابر او مسئول باشند و چهار پنج نماینده مجلس تبعید شوند. اما نمایندگان مجلس احساس قدرت می کردند و زیر بار چنین خواسته هایی نمی رفتند. آن هاف به نوبه خودف می خواستند که سعدالدوله تبعید شود و همه نیروهای نظامی زیر فرمان وزارت جنگ باشند. سرانجام، پس از ده روز پرآشوب، ماجرای میدان توپخانه به پایان رسید. مجلس جلسات عادی اش را از سر گرفت. دولت جدید، به ریاست حسینقلی خان نظام السلطنه، تشکیل شد. در این دولت هم نامزدهای مجلس و هم طرفداران شاه عضویت داشتند. سعدالدوله به سفارت هلند پناه برد تا پیه تبعید به تنش نخورد.

ماجرای میدان توپخانه این گونه پایان یافت. شاه و مشاوران او چند اشتباه بزرگ مرتکب شده بودند. از همه مهمتر این که مقطع حمله به مجلس را درست انتخاب نکرده بودند. به طور معمول باید واقعه عمده ای رخ دهد که زمان اجرای کودتا را مشخص سازد و بهانه لازم را برای چنان اقدام مهمی فراهم آورد. اما اگر چنین واقعه ای پیش نیاید وزمان بندی کودتا بر پایه احساسات طراحان و شرکت کنندگان تعیین شود، امکان شکستش کم نخواهد بود. موارد مهمی که پیش از ماجرای میدان رخ داده بودند، چنین بودند:

یکم. امین السلطان کشته شده بود. اما این موضوع تأثیری بر طرح حمله به مجلس نداشت.

دوم. انجمن خدمت از بزرگان و امیران به وجود آمده بود. تعدادی از این افراد در خدمت شاه بودند و مخالفت شان با مشروطیت نیز آشکار بود. با وجود این، شاه از کار آنان خرسند نبود و تصور می کرد که چند نفرشان به مجلس گرویده اند. او نسبت به اتحاد بزرگان کشور بدبین بود. به خصوص از این موضوع بیم داشت که چنین اتحادیه ای به ظل السلطان بپیوندد یا به مجلس رو بنهد. علت اصلی خشم شاه نسبت به علاء الدوله هم تشکیل انجمن خدمت و ریاست او بر این انجمن بود.

سوم. دولت مشیرالسلطنه با رأی نمایندگان برکنار شده و ناصر الملک به رأی مجلس، دولت جدیدی تشکیل داده بود. یکی از دلایل شکایت شاه از مداخله قوه قانون گذاری در امور اجرایی همین موضوع بود.

چهارم. مجلس برای شاه و دربار مستمری و حقوق مشخص تعیین کرده بود. شاه به این موضوع بیش از موارد دیگر واکنش نشان داد او احساس می کرد که از آن پس دستخوش اراده نمایندگان مجلس خواهد بود. اما هیچ یک از این موارد کار را به بحران نکشانده بود. خود شاه حقوق کارکنان بیوتات را نپرداخته و کوشیده بود آن ها را به مخالفت با دولت و مجلس برانگیزاند. در حقیقت، او دلیل سیاسی موجه برای حمله به مجلس نداشت.

در نتیجه رویداد میدان توپخانه مجلس نیرومندتر از گذشته پدیدار شد. انجمن های پایتخت نیز قدرت گرفتند. در عین حال، زمینه های بحران همچنان پابرجا ماند. احتشام السلطنه می کوشید مجلس را با شاه اشتی دهد. او جلوی برخی از خواسته های نمایندگان را گرفت. چنان که با تشکیل محافظان دویست نفری مجلس مخالفت کرد، در صورتی که شاه در پیمان نامه با مجلس این موضوع را پذیرفته بود. دل شاه با مشروطه خواهان و مجلس صاف نشد. یک ماه پس از ماجرای میدان او به مارلینگ گفت که از میان وزیران تنها به نظام السلطنه اعتماد دارد. مجلس هم باید از دست چند نماینده خلاص شود. مسئله چگونگی تشکیل هیئت دولت و ماهیت مسئولیت وزیران حل نشد. شاه و مجلس همچنان در مورد ترکیب وزیران با یکدیگر کشمکش داشتند. نیروی قزاق و کشیک خانه در اختیار وزارت جنگ در نیامدند و همچنان زیر فرمان شاه باقی ماندند. به این ترتیب، محمدعلی شاه ضربه خورده و عقب نشسته بود، اما توان خود را از دست نداده بود. شبکه درباریانی که ماجرای میدان را آفریده بود، همچنان پابرجا و پرتکاپو بود.

****************

پس از شکست جریان توپخانه، شاه شیوه سیاسی خود را تغییر داد و محتاط تر از گذشته به کار پرداخت. او به ظاهر وجود مجلس را پذیرفت. اما کوشید عده ای از نمایندگان را به سوی خود بکشاند. احتشام السلطنه نیز در پی آن بود که نمایندگان میانه رو را با شاه آشتی دهد. اما در پشت پرده آرامش وجود نداشت: حمله به شاه آرامش ظاهری را بر هم زد. در روز جمعه بیست و پنجم محرم 1326 / نهم اسفند 1286، هنگامی که موکب سلطنتی از خیابان های پایتخت می گذشتف دو بمب دستی به سوی ماشین شاه پرتاب شد چند فراش حکومتی و چند رهگذر کشته شدند، اما شاه آسیب ندید. این بمب اندازی، به احتمال بسیار، کار گروه اجتماعیون عامیون تهران بود که در کشتن اتابک نیز دست داشت.

شاه بی تردید زندگی خود را در خطر می دید و به هراس افتاده بود. اما چشم بر این موضوع می بست که اعمال خود وی از اغاز سلطنت تا این زمان کار را به چنین جایی کشانده است. در عوض پشت سر ماجرای بمب اندازی توطئه ای را می دید که سرنخش به ظل السلطان می رسید. به همین دلیل خود به میدان آمد و همه مراحل بازداشت و حبس و بازجویی مظنونان را زیر نظر گرفت. نمایندگان مجلس این را دیدند که شاه از محدوده قانون اساسی پا بیرون نهاده و وزیر عدلیه و رئیس نظمیه نیز گوش به فرمانش بوده اند. ملاک آن ها قانون اساسی بود و از شکسته شدن چند اصل قانونی سخن می راندند. اما چگونه می شد در کشوری با آن پیشینه استبداد و بی قانونی و در قضیه ای چنین حساس از شاه توقع داشت که دست روی دست بگذارد و در انتظار مراحل قانونی رسیدگی به پرونده بماند؟ هیاهوی نمایندگان و انجمن ها بر نفرت شاه از نظام نو افزود. او بخشی از قدرت اجرایی و نظارت بر خزانه دولتی را از دست داده بود. اینک بر جان خود ایمن نبود. از آن پس دیگر کسی نمی توانست به امکان سازش بین شاه و مشروطه خواهان بیندیشد. درباریان مشروطه ستیز هم بهانه به دست آوردند و بر آتش ضدیت شاه با مجلس دمیدند.

هیچ منبع موثقی در دست نیست که نشان دهد شاه از چه زمان قاطعانه کمر به انهدام مجلس بست. این را می دانیم که او از زمان ولی عهدی اش مخالف مشروطه بود و از روزی که به پادشاهی رسید، می خواست به زندگی حکومت نو پایان دهد. ماجرای میدان توپخانه را نیز با این هدف به راه انداخت که مجلس و سپس مشروطیت را از میان بردارد. با آن چه از ویژگی های شخصیتی محمدعلی شاه می دانیم، می توان گفت که اندک زمانی پس از نافرمام ماندن جریان میدان به فکر برنامه بعدی افتاد. در سراسر ماه محرم 1326، حتی پیش از ماجرای بمب اندازی، مشروطه خواهان نگران حرکت شاه بودند. این شایعه نیز پیچیده بود که کودتای دیگری در شرف تکوین است. اما در ظاهر چنین به نظر می رسید که پس از بمب اندازی و رفتار مجلس و انجمن ها وی تصمیم نهایی اش را گرفت. می توان گفت که در این زمان بحران سیاسی به جایی رسید که یکی از دو طرف باید صحنه را ترک می کرد.

شبکه کودتاگران کمابیش همان بود که ماجرای میدان را طراحی کرده و سازمان داده بود. شاه رهبر آن گروه بود. هسته اصلی را چند درباری مانند امیربهادر، مفاخر الملک، مجلل السلطان، علی بیگ و شاپشال می ساختند. چند درباری دیگر مانند امین الملک، موقر السلطنه، نیرالدوله و اقبال الدوره به آن ها کمک می کردند. شاید سعد الدوله، که در سفارت هلند به سر می برد، در برنامه ریزی توطئه به طور مستقیم شرکت نداشت. این بار لیاخوف در طراحی و اجرای کودتا به صورت عنصر تعیین کننده درآمد. مانند ماجرای توپخانه، هدف حمله کودتاگران مجلس شورای ملی بود. این نماد مشروطیت باید فرو می ریخت تا بازگشت به حکومت خودکامه میسر شود. در اواخر ماه صفر 1326/ نیمه فروردین 1287 احتشام السلطنه از ریاست مجلس کناره گرفت. ممتازالدوله رئیس مجلس شد که با تندروهای مجلس دمخور بود. اما تغییر رئیس مجلس بر تصمیم شاه اثر نمی گذاشت. او ماجرای میدان توپخانه را در زمان ریاست احتشام السلطنه راه انداخته بود. این رئیس مجلس هم، با وجود نرمش در برابر شاه و تلاش برای سازگار کردن مجلس با او، از حیثیت قوه قانون گذاری دفاع کرده بود. به علاوه، او مانند برادران خود، با اعیان و اشرافی همکاری می کرد که سیاست های شاه را نادرست می شمردند. بنابراین، اگر احتشام السلطنه هم در مقام خود باقی می ماند، حمله نهایی به مجلس اتفاق می افتاد.

درگیری مجلس و شاه بر سر حدود اختیارات سلطنت تمامی نداشت. دولت نظام السلطنه در روز یکم ربیع الثانی 1326/ دوازدهم اردیبهشت 1287 از کار کناره جست. شاه از این اقدام استقبال کرد. اما نمایندگان اعلام کردند که مداخله او در کار هیئت دولت و پذیرش استعفای آن برخلاف قانون است. وزیران به سر کار برگشتند تا دو هفته بعد بار دیگر استعفا کنند.این بار شاه، بدون آن که نظر نمایندگان را بپرسد، احمدخان مشیرالسلطنه را مامور کرد که دولت جدیدی تشکیل دهد. این دولت به مجلس معرفی نشد. در همین روزها روزنامه میانه رو مجلس در مقاله ای استثنایی با شاه سخن گفت و جایگاه او را در حکومت ملی مشخص ساخت. در مقاله گفته شد که سلطنت قوه ای است ناشی از ملت، و ملت بر طبق مصالح خود هیئتی را برمی گزیند و زمان امور را به آن می سپارد. سلطنت از برای یک خانواده نیست. شخص سلطان نیز حکم آسمانی به همراه ندارد. پادشاه باید بر طبق خواهش ملتش رفتار کند و موجبات تنفر آن را فراهم نیاورد. زیرا ملت، هرگاه که بخواهد، می تواند قوه ای را که داده است پس بگیرد و هیچ قدرت سلطنتی و قوا و استعداد بشری نمی تواند جلوی این کار را بگیرد.

مجلس نیز رفتاری بی سابقه در پیش گرفت. نمایندگان در روز جمعه بیست و یکم ربیع الثانی/ سوم اردیبهشت ماه جلسه ای غیرعلنی تشکیل دادند. برگزاری این جلسه در روز جمعه نشان می داد که وضعی اضطراری پیش آمده است. در جلسه علنی روز بعد به گفت وگوهای روز پیش اشاره نشد. سپس مجلس تا روز بیست و پنجم ربیع الثانی جلسه تشکیل نداد. در روز بیست و هفتم نمایندگان بی پروا به هیئت دولت حمله کردند که دچار بی عملی است. همین طور گفتند که تصمیم های مجلس تاکنون بی اثر مانده است. سپس مجلس تا روز دوم جمادی الاول تعطیل ماند. مقاله روزنامه مجلس و بی ترتیب شدن جلسات قوه قانون گذاری نشان می داد که فضای سیاسی رو به تیرگی می رود.

از اوایل محرم تا ابتدای جمادی الاول 1326 (نیمه بهمن 1286 تا اوایل خرداد 1287) بحران سیاسی تشدید شد. نشانه های بحران چنین بودند: چند بار این شایعه پخش شد که شاه می خواهد کودتا کند، به او بمب اندازی شد، شاه و مجلس بر سر تعیین هیئت دولت درگیری پیدا کردند، دولت مشیر السلطنه به صورت غیرقانونی تشکیل شد، ترتیب تشکیل جلسات مجلس به هم خورد، بزرگان کشور در خانه عضدالملک جلسه ای برگزار کردند که به جنبشی دامنه دار تبدیل شد. آن ها به محمدعلی شاه هشدار دادند که سلطنتش در آستانه فرو ریختن است. در پشت همه این جریان ها شاه سرگرم توطئه چینی بود.

صبح روز چهارم جمادی الاول 1326/ چهاردهم خرداد 1287 شاه حرکت تازه ای را به راه انداخت. این حرکت با هیاهو و به صورت نمایش نظامی رعب آور آغاز شد. سربازان فوج سیلاخوری از کاخ گلستان بیرون ریختند و با داد و فریاد و تیراندازی هوایی جنجال آفریدند. دسته ای سوار قزاق نیز با یک عراده توپ به سوی بهارستان شتافت. یک گردان پیاده قزاق در میدان توپخانه مستقر شد. برای ساکنان پایتخت این تصور پیش آمد که قزاق ها می خواهند مجلس را به توپ ببندند.اما این ها حرکت هایی انحرافی بودند. در میانه آشوب شاه سوار بر کالسکه سلطنتی از کاخ بیرون آمد و به باغشاه رفت که بیرون شهر بود. نیروهای نظامی اطراف باغشاه را قرق کردند و توپ ها را به سوی پایتخت نشانه رفتند. شاه در دست خطی به رئیس الوزرا اعلام کرد که به علت گرمی هوا از پایتخت بیرون رفته است.

این بار برنامه دقیقی طراحی شده بود. شاه به برکناری و برگماری افراد در مشاغل حساس پرداخت. نظم شهر را به لیاخوف سپرد.حاکم پایتخت را کنار گذاشت و مویدالدوله را به جای او نشاند. تلگرافخانه را از سردار منصور گرفت و در اختیار امین الملک نهاد. این فرد یکی از کسانی بود که مشروطه خواهان بر اخراجش از دربار پافشاری داشتند. خودسری شاه از این حد گذشت.به دستور او مشیرالسلطنه دولت جدیدی تشکیل داد. این شخص از کهنه درباریان کم سوار مخالف مشروطه بود. نکته جالب آن که بیش تر وزیران از اعیان اصلاح طلب شمرده می شدند و نمایندگان به آن ها اطمینان داشتند. اما این وزیران دیگر کاره ای نبودند. شاه و گروهی درباری امور پایتخت را اداره می کردند.

سپس دست خط شاه با عنوان «راه نجات و امیدواری ملت» صادر شد. در این بیانیه آمده بود که دولت شش هزار ساله ایران دستخوش خیالات فاسده دزدان آدم کش شده است که به طمع وزارت و ریاست و امور نامشروع ساده لوحان را آلت دست خود کرده اند. شاه تاکید می ورزید که دولت ایران مشروطه است و نمایندگان مجلس می توانند در کمال امنیت و قدرت به تکلیف خود عمل کنند. در عین حال تهدید می کرد که مفسدین منکوب خواهند شد و هرکس که از حدود خود تجاوز کند، به سختی تنبیه خواهد شد. شاه خواسته هایی هم داشت. ملک المتکلمین، سید جمال واعظ، میرزا جهانگیر شیرازی و سید محمدرضا شیرازی (مساوات) باید از کشور بیرون می رفتند. قانون مطبوعات باید اجرا می شد. برای انجمن ها نیز باید نظام نامه ای فراهم می آمد.

موقعیت نظامی مجلس کمابیش مانند روزهایی بود که ماجرای توپخانه جریان داشت. تنها مدافع آن انجمن ها بودند. اعضای انجمن ها در روز نهم جمادی الاول/ نوزدهم خرداد به بهارستان آمدند تا پشتیبان قانون گذاران کشور باشند. سه روز بعد شاه به مجلس اخطار داد که مردم را از بهارستان و مدرسه سپهسالار بیرون براند. نمایندگان تسلیم شدند. اعضای انجمن ها از بهارستان بیرون رفتند و مجلس بی یاور ماند.

دو هفته پس از انتقال دربار به باغشاه، موقعیت سه رکن سیاسی کشور چنین بود: شاه قدرت اجرایی را به دست خود گرفته بود و یکه تازی می کرد. مشیرالسلطنه رئیس دولت بود، اما هیئت دولت در اداره امور دخالتی نداشت. شاه فرمان می داد و چند درباری احکام او را اجرا می کردند. وزارت جنگ به طور کامل از اختیار هیئت دولت بیرون آمده بود. عراده های توپ و اسلحه و مهمات را به باغشاه می بردند و فوج های نظامی را به دستور امیر بهادر جابه جا می کردند. اداره شهر در اختیار نظامیان بود و قزاق ها بر فوج های دیگر سروری می کردند. نظمیه نیز گوش به فرمان شاه داشت. این نکته مشخص بود که محمدعلی شاه در برابر مجلس نیرو آراسته است.

نمایندگان درصدد چاره جویی برآمدند و چند کمیسیون ایجاد کردند. یکی از آن ها «کمیسیون مخصوص» بود که جنبه غیررسمی داشت. بیش تر اعضایش به انجمن آذربایجان وابسته بودند و یکی از وظایفش تنظیم لایحه و پاسخگویی به دربار و دولت بود. اما این کمیسیون پس از چند روز به هم خورد. «کمیسیون مصلحت» نیز به کار پرداخت تا امور را بر طبق خواسته های شاه سامان دهد. نمایندگان به اعضای آن شک بردند که در برابر شاه بی اراده و تسلیم اند. این کمیسیون هم نتوانست کار موثری انجام دهد. «کمیسیون مدافعه» (یا دفاع ملی) وظیفه حفظ و نگهبانی مجلس را داشت. ریاستش با تقی زاده بود و عبدالحسین خان معززالملک (تیمورتاش بعدی)، که در روسیه به مدرسه نظامی رفته بود، معاونت او را داشت. چند نظامی مشروطه خواه مانند اسدا... خان ابوالفتح زاده سرتیپ پیشین قزاق نیز با آن ها همکاری می کردند. تنها همین کمیسیون تا روز حمله به مجلس دوام آورد. اما روز به روز توان آن فروکاست و در روز پایانی ناتوان و ضعیف ظاهر شد.

مجلس پاسخی هم به دست خط شاه داد. در آن چنین گفته شد: مردم هنگامی که استقلال کشور داشت بر باد می رفت، به دو اصل اصیل توسل جستند.به این ترتیب که قوای مملکت را ناشی از ملت دانستند و سلطنت را ودیعه ای شمردند که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده است. اما تغییر مسلک سلطنت امیدهای مردم را برنیاورد. بر دامنه اغتشاش افزوده شد که علت آن را باید در «مقربین دربار» جست. لایحه حدود اختیارات شاه و وزیران را یادآوری کرد و بر شاه تهمت بست که از محدوده اختیاراتش پا فراتر نهاده و چند اصل قانون اساسی را نقض کرده است. گروهی از نمایندگان مجلس به دیدن شاه رفتند و این لایحه را به او تسلیم کردند. شاه لایحه را خواند و به آن ها گفت که قاجاریه ایران را به قوه شمشیر به دست آورده اند و او آن را به قوه شمشیر حفظ خواهد کرد. این سخن پایانی شاه درباره نظام مشروطه بود. او می گفت که سلطنتش برخاسته از حقی است که قاجاریه به زور شمشیر و با فتح سرزمین ایران به دست آورده بودند. همین امر به پادشاهی او حقانیت می بخشید، نه سوگندی که به حفظ اصول قانون اساسی خورده بود. او خود را جانشین آقا محمدخان قاجار می دانست، نه پادشاه کشوری مشروطه که مردم سلطنت را به او تفویض کرده بودند.

نمایندگان مجلس طبیعت تکاپوی شاه را به خوبی می شناختند. اما کار چندانی از دست نمایندگان برنمی آمد. مجلس از درون فروریخته بود. تنها تکیه گاه مجلس انجمن های پایتخت بودند. اما انجمن ها نیز توان نظامی نداشتند. آن ها اجتماعاتی باز بودند و هر نوع آدمی به جلسات آن ها می رفت و می آمد. بیش ترشان محفل هایی محله ای و دوستانه بودند که افراد برای دید و بازدید و گپ زدن در آن ها شرکت می جستند. انجمن ها ساختاری منسجم، مانند برخی از احزاب سیاسی، نیز نداشتد. به ظاهر و بنابر منطق ریاضی بزرگ جلوه می کردند. در حدود 140 انجمن با بیش از سی هزار عضو در شهری که جمعیتش به سیصد هزار نفر نمی رسید، می توانست سپاهی عظیم باشد. اما منطق سیاسی و اجتماعی بر محاسبه ریاضی غلبه داشت.

اعلامیه سلطنتی در روز بیست و دوم جمادی الاول/ یکم تیرماه کار را یکسره کرد. به موجب این فرمان در شهرها حکومت نظامی برقرار می شد. لیاخوف حکومت نظامی تهران را زیرنظر می گرفت. هرگونه اجتماع در گذرها، میدان ها، حتی خانه ها، ممنوع بود. کسی اجازه حمل سلاح نداشت. نظامیان می توانستند در صورت سرپیچی و مقاومت افراد به آن ها تیراندازی کنند. در فرمانی دیگر شاه مقام وزارت جنگ را به امیربهادر سپرد. به این ترتیب، یک روز پیش از حمله به مجلس، پایتخت در حالت نظامی فرورفت. با این کار خیابان ها از جمعیت خالی می شد و مجلس بدون پشتوانه دفاعی می ماند. صحنه برای یکه تازی نیروهای مسلح دولتی فراهم گشته بود. شاه تلگرافی هم برای حاکمان ایالات و ولایات فرستاد و اعلام کرد که مجلس غیرقانونی و مخالف مشروطه است.

همان شب لیاخوف به باغشاه رفت و به حضور شاه رسید. می توان با قطعیت گفت که آن ها طرح حمله به مجلس را برای آخرین بار مرور کردند.

سپس لیاخوف به قزاق خانه برگشت و به گروهی از افسران اعلام کرد که شاه تصمیم گرفته است به هرج و مرج پایان دهد. نزدیک نیمه شب برنامه روز بعد به افسرانی ابلاغ شد که باید کودتا را اجرا می کردند.

از سپیده دم روز بیست و سوم جمادی الاول/ دوم تیرماه عرابه جنگی کودتا به راه افتاد. ابتدا امیرپنجه قاسم آقا افسر قزاق ایرانی کوشید مدافعان را از مدرسه سپهسالار بیرون براند. اما در این کار ناکام ماند. سپس لیاخوف و شش افسر روس به بهارستان آمدند. فرمانده تیپ موقعیت را بررسی کرد و جایگاه افراد و توپ ها را مشخص ساخت. نفرات قزاق دسته دسته در میدان و پیرامون مجلس موضع گرفتند. این تجمع نیرو و توپ کشی به ظاهر برای بازداشت چند آزادی خواه صورت می گرفت که از چند روز پیش در پناه مجلس به سر می بردند. آن ها بیش از هشت تن نمی شدند و تقریبا همگی واعظ یا روزنامه نگار بودند. در میان آن ها ملک المتکلمین، سید جمال واعظ، میرزا جهانگیر شیرازی و سید محمدرضا مساوات در زمره مشروطه خواهان تندرو شناخته می شدند.

فضای بهارستان پرتنش بود و انتظار جنگ می رفت. در آن میان تیری شلیک شد که شاید به منزله اخطار بود، اما آتش زد و خورد را برافروخت. این تیراندازی اولیه و پاسخ به آن را نمی توان سبب آتش باری بین دو طرف دانست.

از روزی که محمدعلی شاه دربار را به باغشاه انتقال داد و به گردآوری نیرو پرداخت، این موضوع آشکار بود که می خواهد نیروی نظامی را برای سرکوب مشروطه خواهان به کار گیرد.

موج اولیه سرکوب وحشیانه بود و خاطره روزهای سیاه دوره استبداد را زنده کرد. شاه هم از مخالفان خود انتقام می گرفت، هم تخم هراس در دل ها می افشاند و فکر ایستادگی را از ذهن ها می زدود. حاج میرزا ابراهیم آقا نماینده تبریز در مجلس به وقت دستگیری با تیر قزاق ها کشته شد. باغشاه به صورت شکنجه گاه و قتلگاه آزادی خواهان بنام درآمد. ملک المتکلمین و میرزا جهانگیر شیرازی را طناب انداختند و خفه کردند. سلطان العلمای خراسانی مدیر روزنامه روح القدس را زیر شکنجه گرفتند و سپس به چاه انداختند که همان جا جان سپرد. قاضی ارداقی را مسموم کردند. سید جمال الدین اصفهانی از پایتخت گریخت. در میانه راه او را شناختند و دستگیر کردند و کشتند. این چند نفر در زمره همان کسانی بودند که شاه می خواست از پایتخت بیرون براند. چنین اعمالی در روزهایی رخ می داد که شاه و درباریان و وزیران در باغشاه به سر می بردند و نمایندگان روس و انگلیس و بزرگان مملکت و قشرهای مختلف به حضور شاه می رسیدند و او پیاپی این سخن را تکرار می کرد که به مشروطه وفادار است و تا سه ماه دیگر مجلس بعدی را می گشاید. عده ای از مشروطه خواهان سرشناس به سفارتخانه های بیگانه پناه بردند و زندگی شان درامان ماند. اما با فشار دولت، و شخص شاه، چند نفر از پناهجویان ناچار شدند به تبعید از خانه و دیار خود تن بدهند. در شهرهای دیگر نیز همین آش بود و همین کاسه. آزادی خواهان در همه جا تحت پیگرد بودند. قزاق ها در انزلی میرزا ابوذر روزنامه نگار را به سرباز خانه بردند و در دستش خنجر فرو کردند. در اردبیل بینی جوانی آزادی خواه را سوراخ کردند و ریسمان گذراندند و در بازار چرخاندند. سپس او را به چوب بستند و چنان زدند که چند روز بعد درگذشت. حقوق آزادی در همه جا پایمال شد. در تهران و چند شهر دیگر چاپخانه ها را شکستند و اداره روزنامه ها را تاراج کردند. جلوی انتشار روزنامه ها را گرفتند. انجمن های ایالتی و ولایتی از کار باز ایستادند. انجمن های ملی در همه شهرها و روستاها بسته شدند. عده ای را به اتهام برپاکردن انجمن ها به حبس انداختند. به این ترتیب مقدمه فصلی از تاریخ مشروطیت فراهم آمد که به نام «استبداد صغیر» شناخته می شود.

******************

محمدعلی شاه نخستین کودتای نظامی ایران معاصر را به نام خود ثبت کرد. او کودتایی سلطنتی و درون حکومتی انجام داد. شاه، که رئیس اجرایی کشور بود، مجلس را برانداخت و به زندگی حکومت مشروطه پایان بخشید و نظام خودکامه پیشین را احیا کرد. روش کودتا ابتدایی و ساده و ددمنشانه بود. اما کودتای شاه مفهوم دیگری هم داشت. دست بردن رئیس قوه مجریه به کودتا نشانه آن بود که سیاست جدید در ایران راه می گشاید. غصب قدرت به گونه ای انجام گرفته بود که در چارچوب تاریخ ایران به اندازه برقراری مشروطیت و برپایی مجلس تازه و بدیع بود. این کار نشان داد که تحولات سیاسی کشور به گونه ای رقم می خورد که با شیوه کار سیاست سنتی تفاوت بسیار دارد.

منبع: ماهنامه اندیشه پویا، شماره 40

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

روش حرفه‌ای خرید و فروش خودرو، تنها با 1 تماس و در 1 روز

7 فاکتور مهم برای انتخاب وبسایت ‌‌‌‌‌فروش اینترنتی بلیط سفر

آزادسازی صادرات سیب‌زمینی و پیاز به‌ نفع کیست؟

اولین محموله نفتی ونزوئلا به آمریکا رسید

حرکت الاکلنگی قیمت سکه و دلار در روز آخر هفته

کاهش قیمت نفت به زیر 70 دلار

برگ‌های جدید چین بعد از ترک میز مذاکره با آمریکا

قیمت طلا و سکه کاهش یافت

ترکیه خرید نفت از ایران را متوقف کرد

خرما در عمده‌فروشی‌ها به ۴۲ هزار تومان رسید

نسل جدید تلفن سازمانی، راهکاری برای کاهش هزینه و افزایش بهره‌وری

نکته‌ای که عراقچی به مقام آلمانی یادآور شد

7 فاکتور مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ برای انتخاب وبسایت فروش اینترنتی بلیط سفر

پیام وزارت دفاع و ارتش برای یک روز خاص

رهبرانقلاب در جمع دانشجویان: لحن انتقاد را خیلی تند نکنید

توقف ظریف در بندرچابهار

تحرکات آمریکا در عراق برای منع انتقال دلار به ایران

روحانی: قیمت ارز 8 هزار تومان هم نیست

جزئیات جدید از دادگاه متهمان پدیده

حاشیه های دیدار دوستانه دانشجویان با رهبرانقلاب

افشاگری درباره رواج ویروس امارات در منطقه!

حمله ترامپ به رکس تیلرسون

سوء تغذیه بیش از ۲ میلیون کودک یمنی

دبیرکل ناتو روسیه را تهدید کرد

پهپادهای یمنی سامانه پاتریوت آمریکایی را هدف قرار دادند

تکذیب افزایش نظامیان آمریکایی در بغداد

خیابان منتهی به مقر دولت انگلیس به دلایل امنیتی مسدود شد

خبری وحشتناک برای ترامپ و دارودسته اش!

مراکز روان درمانی صهیونیستی پاسخگوی نیاز شهرک‌نشنیان نیست

آمریکا واردات نفت از ونزوئلا را از سر گرفت

سقوط مرگبار ۴ کارگر در چاه

سازمان محیط زیست: فاز دوم قرقهای شکار اجرا می‌شود

نشستن پیرمرد دستفروش روی ماشین سدمعبر!

بالگرد ارتش در تهران از سقوط نجات یافت

اسامی ١٢ محور مسدود جاده‌ای

خلع سلاح یک سارق مسلح توسط طلافروش

گردباد و سیل مرگبار در آمریکا

خاطراتی از ماموریت های اورژانس در ماه مبارک رمضان

خودکشی غم انگیز مادر و پسر در شب چهلم پدر!

از گورخرهای پارک ملی کویر چه خبر؟