رصد

کد خبر: ۱۲۱۶۴۴
تاریخ انتشار: ۰۴ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۳:۳۲
تبارشناسی اجتماعی داستان کوتاه، سال هاست محل بحث منتقدان و نویسندگان است؛ شاید از آغاز داستان نویسی مدرن ایران و از همان نخستین داستان های هدایت و چوبک. اما، بحث این نیست که داستان کوتاه در چه شرایط و زمانه ای بیشتر نوشته می شود و مورد اقبال قرار می گیرد، بحث اصلی برمی گردد به خاستگاه و جایگاه داستان درادبیات. خاستگاهی که بر ساخته و برآمده از دل «نقد» است و«اعتراض»؛ اعتراضی که «ماهیت» ادبیات است.

پس می توان بحث را این گونه پی گرفت که چرا در زمانه هایی، اقبال مخاطب ادبیات به داستان کوتاه است؟ چگونه می توان آن را تحلیل کرد؟ آیا این اقبال دلایلی اجتماعی- سیاسی دارد، یا جامعه شناختی روان شناختی؟ و ناگفته پیداست که آن که داستان می نویسد، بهترین مرجع این پرسش است. پس وقتی قرار بر برپایی میزگردی با محوریت داستان کوتاه شد، دو داستان نویس انتخاب شدند: ابوتراب خسروی و محمد کشاورز. هر دو اهل شیراز، هر دو نویسنده تعدادی از بهترین داستان های دهه های اخیر ایران و هر دو معیاری شاخص از داستان نویسی مدرن امروز ایران. پس در یکی از روزهای آبان ماه شیراز، وقتی «هوا نه گرم است و نه سرد» ، دو دوست دیرین روبه روی هم می نشینند، و از پیشه ای که دهه هاست مشغله فکری و ذهنی شان است، می گویند. ابوتراب داستان و رمان را حاصل دوره صنعت، و تلاشی از سوی نویسندگان ادبیات برای ایجاد «مفاهمه ای جمعی» می خواند. تلاشی که البته به سبب آنکه «ریشه عمیقی در جامعه ایران ندارد و جریانی فراگیر نیست»، هیچ گاه در این جامعه به یک «جریان» بدل نمی شود و «جریانی از جنس مفاهمه ایجاد نمی کند». کشاورز نیز «شتاب» تحولات اجتماعی که سبب نزدیکی دوره های مختلف داستانی در ایران می شود، «موانع فراوانی» که «همیشه در جامعه ما بر سر ادبیات وجود داشته» و «جنگ» نهادهای قدرت در دوره های مختلف با ادبیات را موانع اصلی بدل نشدن ادبیات به یک جریان می داند. اما ، دلایل اقبال یا نبود اقبال به داستان کوتاه و رمان در زمانه کنونی چیست؟ ابوتراب معتقد است نبود ادبیات حرفه ای در ایران و غم نان، مهم ترین عواملی است که نویسنده را از وارد شدن به پروسه های چندساله نوشتن رمان باز می دارد، و نویسنده ترجیح می دهد به سراغ داستان کوتاه رود. اما، کشاورز اقبال عامه و طیف مخاطبان ادبیات را به رمان می داند و وجوه فنی و تکنیکی داستان کوتاه و خاص بودن خوانندگان این نوع از ادبیات را شاهدی بر اقبال عامه به رمان می داند. هرچند که هر دو نویسنده شیرازی بر این باورند که «ما رمان نویس خیلی کمتر داریم و اغلب نویسندگان مان داستان کوتاه می نویسند.» با این حال، هم خالق «دیوان سومنات» و هم نویسنده «پایکوبی» معتقدند نوشتن داستان کوتاه بسیار دشوارتر از نوشتن رمان است و تعبیرشان از تفاوت نوشتن داستان کوتاه و رمان، تشبیه تفاوت بازی روی صحنه تئاتر است با بازی در سینما. ابوتراب خسروی و محمد کشاورز در ادامه این گفت وگو، وجوه تکنیکی و فرمی داستان کوتاه را برمی شمرند و از تفاوت پلات، نقطه بحران، شیوه روایت، و ظرف مکان و زمان در داستان کوتاه و رمان می گویند. اما ، مبحث پایانی اختصاص می یابد به تاثیر زیست جهان نویسنده و هویت جمعی بر اثر ، و سپس تعبیر یکه ابوتراب از «زبان»: «وطن، یک تکه خاک نیست، همان زبان ماست.تا زمانی که با این زبان فکر می کنی، ساکن این وطنی؛ همین که این زبان را از یاد بردی و خوابت را با زبانی دیگر دیدی، هجرت کرده ای. زبان را ما با شیر مادر نوشیده ایم، و تا زمانی که زندگی می کنیم، ساکن آنیم.» و واپسین کلام این گفت وگوی سه نفره، خطاب ابوتراب است به کشاورز: «محمد! این زبان یک جغرافیای تجویدی ایجاد می کند که هیچ کس نمی تواند از آن بگریزد

عنوان گفت وگوی ما «تبار شناسی اجتماعی داستان کوتاه» است. اگر جایگاه و اهمیت «نقد قدرت» در داستان کوتاه را براساس ماهیت ذاتی «اعتراضی» ادبیات بدیهی بپنداریم، به نظر شما داستان کوتاه در چه شرایط سیاسی و اجتماعی با اقبال گسترده نویسندگان و مخاطبان روبه رو می شود؟

ابوتراب خسروی: داستان یک نوع ادبی جدید است، در سطح جهان هم جدید است و حاصل دوره صنعت است. زمانی که انقلاب صنعتی رخ می دهد، تحولاتی در سطح جامعه اتفاق می افتد. به عنوان مثال، تا قبل از رنسانس میان گروه های مختلف فکری، نژادی، زبانی و مذهبی در غرب جنگ و جدل وجود دارد، مثل جنگ کاتولیک ها و پروتستان ها، و جنگ ترک ها و اسلاوها. اما، با انقلاب صنعتی اتفاقی تازه رخ می دهد، کارخانه های بزرگ صنعتی در شهرهای بزرگ ساخته می شود و همه این ها به نیروی کار نیاز دارند. نیروی کار هم از سطح جامعه به این مناطق جذب می شوند. بنابراین، دیگر همان هایی که تا قبل انقلاب صنعتی با هم جنگ و تنازع داشتند، اینجا ناگریزند که شانه به شانه هم زیر سقف کارخانه ها کار کنند و همین موضوع یک جریان ایجاد می کند. ما (هم در غرب و هم در شرق) پیش از شکل گیری داستان، انواع «روایت» را داریم، مثل رمانس. در ایران هم تا قبل مشروطیت، انواع روایت های قدرتمند را داریم، مثل حکایات سعدی و تاریخ بیهقی. اما، هیچ کدام این ها مشخصه داستان را ندارد. داستان پدیده ای جدید است و به عنوان مثال «زاویه دید» تحت تاثیر دنیای صنعتی و اختراع دوربین عکاسی و فیلم برداری ابداع شد. پیش از آن، در متون ادبی زاویه دید وجود ندارد، در حالی که در داستان زاویه دید داریم. به این معنا که راوی از منظر یک زاویه دید وجود ندارد، درحالی که در داستان زاویه دید داریم. به این معنا که راوی از منظر یک زاویه دید به جهان نگاه می کند و مضامینش را دنبال می کند، و وقتی هم که روایت می کند، جزئی نگر است، به این معنا که جهانی مواز با جهانی واقعیت می سازد. این هم به موازات تکثری است که در جامعه ایجاد می شود، چون تا پیش از دوره صنعت، جامعه یکدست است و همه تقریبا یک جور فکر می کنند...

محمد کشاورز: و جامعه ساختی قبیله ای دارد.

خسروی: بله. سمت و سوی نگاه شان یک چیز است. اما، وقتی توسعه پیش می آید و به موازات جهان صنعتی، دانشگاه ساخته می شود، تکثر، گونه گونگی و تفاوت ایجاد می شود و جامعه از یکدستی بیرون می آید. دیگر از آن، ادبیات داستانی تلاشی است از سوی نویسندگان ادبیات، برای ایجاد «مفاهمه جمعی» و این مفاهمه جمعی پیش نیاز دموکراسی و تشکیل کانون ها و تشکل های صنعفی است. این احزاب و صنف ها نیز پشتوانه دموکراسی و دولت مدرن است (دولت مدرن، یعنی دولتی که ابزار مدرن مانند هواپیما، جاده شوسه، وزارتخانه و ... را در اختیار دارد و جابه جایی قدرت هم با دموکراسی اتفاق می افتد.) همین دولت مدرن در ایران در زمان رضاشاهی درست می شود، اما پشتوانه مدرن ندارد؛ یعنی احزاب و جامعه متکثر ندارد. چون انقلاب مشروطه پدیده ای وارداتی بود و ما آن را یاد گرفتیم، خودجوش نبود و در خود جامعه تولید و اجرا نشد. بنابراین، فردی همچون رضاشاه که رئیس یک دولت مدرن است، ابزار مدرن را در اختیار دارد، اما پشتوانه مدرن ندارد. پشتوانه اعمال قدرتش استبداد و زور است؛ یعنی همان طور که سلطان محمود غزنوی حکومت می کرد، با این تفاوت که رضاشاه با ابزار مدرن حکومت می کند. بنابراین، تمام پدیده های مدرن در ایران، مثل هنر مدرن، شعر مدرن، تئاتر مدرن و زندگی مدرن، به دلیل نداشتن پشتوانه های مدرن صورتی تقلیدی پیدا می کند. به همین دلیل پدیده ای مثل رمان و داستان کوتاه نیز به یک «جریان» بدل نمی شود و جریانی از جنس مفاهمه ایجاد نمی کند. در حالی که در غرب، این پدیده به جریانی به نام «جریان رمان» بدل می شود و مفاهمه ای جمعی میان گروه های مختلف فکری ایجاد می کند تا درک درست و دقیقی از هم داشته باشند بنابراین، ادبیات به دلیل آن که ریشه عمیقی در جامعه ندارد و جریانی فراگیر نیست، توقعاتی مثل ایجاد تاثیری قابل توجه در جامعه را که از ادبیات و داستان می رود، برآورده نمی کند.

آقای کشاورز، به نظر شما چرا ادبیات در جامعه ما به یک جریان تبدیل نشد و حد یک موج باقی ماند؟

کشاورز: اشاره ابوتراب کاملا صحیح است، اما ادبیات به این دلیل در غرب به یک جریان تبدیل شد، چون پیش از آن جامعه غربی طی دو سه قرن، یعنی دورانی طولانی فرایند نوزایی ادبی را طی کرده بود. در حالی که صد سال پیش ما تازه از خواب بیدار می شویم و چیزی به نام جنبش مشروطه راه می افتد، و همزمان به قدری شتاب تحولات اجتماعی در جهان صنعتی شده زیاد می شود که جامعه ما هیچ وقت فرصت نمی کند پدیده های نو و مراحل مختلف پیش آمده را هضم و جذب و نهادینه کند. به عنوان مثال، تا جریانی به نام جریان ادبیات مدرن راه افتاد، از آن طرف رادیو و تلویزیون روی کار آمد و بخش دیداری و شنیداری را جایگزین ادبیات خواندی کرد. در جامعه ای که تازه داشت سواد خواندن و نوشتن از طبقه ای خاص به دیگر طبقات اجتماعی بسط و گسترش پیدا می کرد و امید می رفت که ادبیات داستانی هم بتواند در این تحول اجتماعی سهم بگیرد، باز کفه ترازو به سمت شنیدن شفاهی چربید. چیزی که در سمت و سوی عادت عوام هم بود. در حالی که، در غرب (که سال ها مشغله رمان و داستان کوتاه داشتند و ادبیات وسیله ارتباطی و مفاهمه شان بود)، ادبیات جزو ساخت فرهنگی شد و ریشه دواند. در این دوران بود که ادبیات توانست در جامعه غرب حل شود و از نظر تکنیک و فرم پیش رود و نویسندگان و جریان های ادبی خاص خود را خلق کند و خواندن و مطالعه ادبیات داستانی به نیاز و عادت مردم بدل شود. اما ، داستان نویسی ما با جمال زاده شروع می شود و با هدایت، چوبک و گلستان شکل جدی تری به خود می گیرد. می بینیم از جمال زاده تا گلستان فاصله زمانی بسیار کم است، یعنی ما مجبور بودیم مراحل را بی آن که برای توده مردم قابل هضم و درک باشد، پرشتاب طی کنیم، چون قافله غرب پرشتاب پیش می رفت و شاید همین نزدیکی دوره هاست که نتوانست ادبیات را به یک جریان بدل کند. افزون بر آن اما، موانع فراوانی هم که همیشه در جامعه ما بر سر ادبیات وجود داشته و جنگی که نهادهای قدرت در دوره های مختلف و به علل متفاوت با ادبیات و تولیدکنندگان آن داشته اند، به سهم خود مانع از بدل شدن ادبیات به یک جریان شده است. از سوی دیگر، حتی بعد مشروطیت و آغاز شکل گیری دولت مدرن در ایران می بینیم که توان و نفوذ فرهنگی این دولت ها بیشتر در مرکز متمرکز است و برای غلبه بر فرهنگ ایلی و قبیله ای، دشواری های بسیاری پیش رو دارند و از همین روست که عادت ها و خرده فرهنگ های قبیله ای ما تا دهه چهل هنوز پابرجاست ، و همین مانع دیگری بر سر راه توسعه ادبیات مدرن در ایران است.

خسروی: هنوز هم به نوعی هست.

کشاورز: بله، اما این خرده فرهنگ ها تا دهه چهل سیطره زیادی داشت، بعد دهه چهل این سیطره کمی می شکند و به دلیل تحولات جهانی، نیازهای داخلی و افزایش وسایل ارتباط جمعی موانع کمتر می شود، وهر قدر این موانع کمتر می شود، ادبیات ما هم به سمت رشد و توسعه حرکت می کند.

و این «حرکت» چگونه می تواند به یک «جریان» بدل شود؟

کشاورز: به نظر من این مسئله به زمان نیاز دارد، ضمن آن که با تحولات روزافزون وسایل ارتباط جمعی، واقعا نمی دانیم ارتباطات در آینده چه شکلی خواهد شد و جایگاه ادبیات در آینده کجا خواهد بود. با این حال، من باور دارم که ما همیشه به ادبیات نیاز داریم، حتی همین وسایل ارتباط جمعی هم که هم اکنون اقبال جهانی به آن هاست، برای ارتباط بهتر با مخاطب و جلب نظر او بی نیاز به داستان و رمان نیستند. بنابراین، می توان امید داشت که با برطرف شدن موانع پیش روی ادبیات و همچنین، گسترش فردیت اجتماعی ، ادبیات در ایران به جایگاه واقعی خود دست یابد.

اگر دو ساحت و نمود فرهنگی «رمان» و «داستان کوتاه» را برای ادبیات مدرن قائل باشیم، چرا به نظر می رسد امروز اقبال مخاطبان و نویسندگان ادبیات به سمت داستان کوتاه است و نه رمان؟ آیا این اقبال (اگر درست است) ، دلایل سیاسی و اجتماعی دارد یا دلایل روان شناختی و جامعه شناختی؟

خسروی: من ابتدا به تاثیرات رمان اشاره ای کوتاه کنم. رمان دو وجه دارد: «تفنن» و «مفاهمه جمعی» . وقتی نخستین آثار ادبی غرب به فارسی ترجمه شد، جنبه تفنن ملاک بود و اگر آن زمان رمان خوانده می شد، برای سرگرمی و لذت بردن بود، حتی رمان خواندن امری سطحی محسوب می شد. در حالی که در وجه دوم، رمان به معنای مفاهمه جمعی و امکان درک حق حضور دیگری است. اما، در ایران هنوز رمان خواندن یک مطالعه جدی محسوب نمی شود. مثلا، برخی استادان مسن دانشکده های ادبیات، رمان را ادبیات نمی دانند. بنابراین، جنبه مفاهمه ای رمان را در جامعه ما دیرتر درک می شود. اما، درباره پرسش شما باید بگویم که ما در جامعه مان ادبیات حرفه ای نداریم، به این معنا که کمتر نویسنده ای داریم که فقط بنویسد و بتواند از همین نوشتن امرار معاش کند. شاید در حیطه ادبیات متفنن نویسنده های حرفه ای داشته باشیم (چون تیراژها و چاپ ها در این نوع از ادبیات بسیار بالاست)، اما در ادبیات جدی، چون ما مخاطب عام نداریم و مخاطب مان فصلی است، زمینه لازم برای تربیت نویسنده حرفه ای در جامعه مان ایجاد نمی شود. اگر آماری از نویسنده های ایرانی در دوره های مختلف بگیریم، مشاهده می کنیم که تعدادی از آن ها متعین اند و به پول نویسندگی نیازی ندارند، اما عده ای دیگر که نوشتن را مقدر خود انتخاب کرده اند می نویسند، ولی نمی توانند از طریق ادبیات امرار معاش کنند. پس مجبورند به شغل های دیگر بپردازند و در کنارش هرگاه سانسور اجازه دهد، کتاب شان مجوز بگیرد و حق التالیفی اندک به دست آورند.

دیگر مجالی نمی ماند که نویسنده بتواند از طریق ادبیات امرار معاش کند و همین موضوع هم تاکنون سبب شده است که رمان جدی در جامعه ما شکل نگیرد.چون برای نوشتن رمان به زمان زیادی نیاز است و نویسنده دست کم چهار پنج سال برای نوشتن یک رمان جدی به زمان زیادی نیاز است و نویسنده دست کم چهار پنج سال برای نوشتن یک رمان جدی وقت می خواهد. محمدرضا صفدری بیش از 12 سال روی رمان اخیرش (سنگ و سایه) کار کرده است. پس نویسنده به داستان کوتاه می پردازد، چون برای نوشتن داستان کوتاه به زمان بسیار کمتری نیاز دارد. درحالی که رمان مانند یک پروژه است و نویسنده باید چند سال روی آن وقت بگذارد، مطالعه و تحقیق کند و سپس اگر موفق شود، این رمان منتشر خواهد شد، درحالی که داستان کوتاه زود نتیجه می دهد. بنابراین، نویسنده در نوشتن داستان کوتاه، این مشکلات رمان را ندارد و شاید هم از همین روست که ما خیلی کم رمان نویس داریم.

آقای کشاورز، به نظر شما آیا اقبال مخاطب به داستان کوتاه بیش از رمان است؟ و اگر هست ، چرا؟

کشاورز: اتفاقا به نظر من این قضیه برعکس است و در حال حاضر اقبال مخاطب به رمان بیش از داستان کوتاه است دلیلش هم آن است که داستان کوتاه جدی، یک وجه بسیار فنی دارد و به همین دلیل خوانندگانش هم خاص تر هستند. حال آن که رمان خوانندگان بیشتری دارد، حتی اگر به آمار کتاب های منتشر شده هم مراجعه کنیم، این موضوع را درمی یابیم.

خسروی: بله ، درست است. در بحث مخاطبان عام، این موضوع کاملا درست است.

کشاورز: به عنوان مثال، امروز اگر یک مجموعه داستان کوتاه به چاپ سوم برسد، کتاب موفقی محسوب می شود. در حالی که رمان در عادی ترین شکل خود به چاپ های دوم و سوم می رسد و اگر بیش از این شود، رمان موفقی محسوب می شود. البته، اینجا ملاک مخاطب است و ممکن است رمانی به چاپ دوم هم نرسد، اما از نظر ساختار و ادبیات بسیار ارزشمند باشد و شناخته شدنش به زمان نیاز داشته باشد. اما، اگر با این دیدگاه بخواهم پاسخ دهم که چرا اتفاقا رمان بیش از داستان کوتاه خوانده می شود، به نظرم وقتی خواننده وارد فضای رمان می شود، گویی با شخصیت های رمان زندگی می کند و مسائل و مصائب کاراکترهای نویسنده را درک می کند، در واقع مخاطب وارد جریانی می شود که به سبب گسترده بودن، مدتی هرچند کوتاه در فضای آن زندگی می کند و جذب آن می شود. درحالی که داستان کوتاه یک فرم فنی و فشرده است که جدل فکری بیشتری دارد و شاید از همین روست که اغلب مخاطبان ادبیات با رمان بهتر کنار می آیند، انگار مفاهمه بیشتری با کاراکترهای رمان پیدا می کنند و همین هم به آن ها لذت بیشتری می دهد. به همین دلیل است که اغلب ناشران هم رمان را بیش از داستان کوتاه می پسندند و نسل جدید نویسندگان نیز بشستر به سمت نوشتن رمان می روند و نه داستان کوتاه. از سوی دیگر، با ورود گسترده خانم ها به عرصه نوشتن و ادبیات در دهه اخیر، به نظر می رسد آن ها نیز گرایش بیشتری به نوشتن رمان دارند تا داستان کوتاه. از همین رو، من فکر می کنم در حال حاضر رمان با اقبالی بیشتر مواجه است. البته، این هم احتمالا به دلیل سلیقه طیف خوانندگان گسترده تر رمان است.

خسروی: بله، طیف خوانندگان ادبیات مثل بانوان خانه دار بیشتر رمان می خواند، اما آن ها بیشتر مصرف کننده رمان ترجمه هستند. به عنوان مثال، اگر آمار نویسندگان ایرانی از ابتدا تاکنون را بررسی کنیم، مشاهده خواهیم کرد که ما رمان نویس خیلی کمتر داریم و اغلب نویسندگان مان داستان کوتاه می نویسند.

کشاورز: بله، درست است، مثلا در دهه چهل و شصت اصل بر نوشتن داستان کوتاه بوده است.

خسروی: هدایت را در نظر بگیرید. فقط یک رمان دارد؛ حتی همین «بوف کور» را هم بسیاری رمان نمی دانند و معتقدند یک داستان بلند است. یا بزرگ علوی دو سه رمان بیشستر ندارد و بقیه داستان کوتاه است. دلیل آن هم همان دلایل معیشتی و تناسب با زندگی است. مثلا، نویسندهای همچون چوبک کارمند بانک ملی بوده و هر زمان فرصت می کرده، می نوشته است.

شما اشاره کردید که اغلب خوانندگان رمان، خانم های خانه دار هستند. حال می توان پرسید که مخاطبان داستان کوتاه چه کسانی هستند؟

کشاورز: به نظر من مخاطبان داستان کوتاه حرفه ای ترند. شاید بتوان گفت در حال حاضر، حدود هشتاد درصد مخاطبان داستان کوتاه کسانی هستند که به صورت حرفه ای ادبیات را دنبال می کنند. حال این ها یا منقدان ادبیات هستند، یا خود داستان نویس اند، یا دوستدار فضای داستانی هستند. مثل همان اتفاقی که برای دوستداران فیلم کوتاه در سینما می افتد.

پس می توان پرسید که اصولا چارچوب های اصلی داستان کوتاه برای خلق روند داستانی چیست؟ و این چارچوب چه تفاوت هایی با اصول رمان دارد؟ مثلا، آیا در روند خلق داستان کوتاه، شخصیت پردازی عمیق فدای فضای مینی مالیسم داستان نمی شود؟

خسروی: نه،تفاوتی ندارد. اتفاقا داستان کوتاه به لحاظ فنی بسیار دشوارتر است و اغلب نویسنده ها رمان دارند، اما داستان کوتاه موفق ندارند. حتی در رده های بالای نویسندگی کسانی چون تولستوی، داستایوفسکی و تورگنیف تا بخواهید رمان خوب نوشته اند، اما داستان کوتاه موفق ندارند. اگر داستان کوتاهی هم نوشته اند، داستان موفقی نیست. شاید فقط چخوف است که داستان کوتاه نوشته است و آن ها هم درجه یک و شاهکار است.

کشاورز: تعبیر شخصی من این است که نوشتن داستان کوتاه مثل بازی روی صحنه تئاتر است و نوشتن رمان مثل بازی در سینما. هر بازیگر خوب سینما نمی تواند در تئاتر بازی کند، چون فضا و صحنه در تئاتر محدود است و بازی اش باید بسیار قوی باشد. اما، سینما صحنه محدود ندارد و یک بازیگر با تمرین، فیلم برداری و تدوین ...

خسروی: و تکنیک...

کشاورز: بله دقیقا، و مجموعه این ها، می تواند در سینما بازی کند. البته، در سینما هم فیلم هایی داریم که درجه یک و شاهکارند.

خسروی: محمد، رفتار رآکتور در سینما زیر کنترل لحظه ای است و یک کنش، حتی بیست بار تکرار می شود، درحالی که در تئاتر این ها نیست.

کشاورز: دقیقا. هر هنرپیشه سینما نمی تواند بر صحنه تئاتر بازی کند، اما هنرپیشه تئاتر می تواند در سینما بدرخشد. البته، منظور ما درباره نوع درجه یک داستان کوتاه خوب است، نه هزاران داستانی که هر روز در فضای مجازی و ... نوشته می شود. در داستان کوتاه نویسنده باید در یک فضای محدود و با تعداد کلمات محدود، جهانی قائم به ذات خلق کند.

خسروی: که در خلق آن مجالی هم ندارد.

کشاورز: و باید به گونه ای نوشته شود که خواننده نتواند در روابط علی و معلولی ، فضا و دیگر موارد آن خللی پیدا کند. بنابراین، خلق این جهان کار دشواری است.

اگر بپذیریم که داستان نویس در مواجهه با یک واقعه ذهنی پلات ایجاد می کند، سپس بر اساس رابطه ای علی و معمولی، شخصیت ها، مکان، زمان و زبان را برای خلق یک منطق داستانی می آفریند، اصولاً چه داستان هایی می توانند در قالب داستان کوتاه نوشته شوند و چه داستان هایی در قالب رمان؟

خسروی: منطق های متفاوتی دارند. به طور مثال، در داستان کوتاه «وحدت موضوع» وحود دارد و نویسنده نمی تواند ان را نقض کند، اما نویسنده رمان می تواند از مضامین متعدد بنویسد. یادم هست زمانی محمد تعریفی از داستان کوتاه مطرح کرد که به نظر من تعریف و تعبیری دقیق است؛ به این مضمون که برای خلق داستان باید «دست کم سه واقعه وجود داشته باشد که بر یکدیگر تأثیر بگذارند و در ابتدا و انتهای داستان اختلاف فاز ایجاد کنند، به شکلی که اتمسفر و وضعیت را تغییر دهند». نویسندگان قدیمی تر می گفتند داستان کوتاه مثل برشی مقطعی از درخت است، اما رمان شبیه برشی طولانی از ریشه تا جوانی است. البته، این تعبیری کلاسیک از داستان کوتاه است و در مباحث مدرن حتی این تعاریف را هم نقض می کنند و تعابیری متفاوت برای داستان در نظر می گیرند. اما، شما در پرسش تان به «پلات» اشاره کردید، یعنی همان نقشه کلی یا همان تعبیری که در کتاب های گرامر کارگاه های داستان به کار می برند.

کشاورز: پیرنگ.

خسروی: بله، قیاسش می کنند با پیرنگ، که گویی شما برای داستان یک پیرنگ دارید و بر اساس آن داستان را می نویسید. هر چند که پیرنگ به طور کامل معنای پلات را نمی گوید. پلات طرحی کلی است که در داستان مدرن نقض می شود و بحث کشف و شهودی که الان در داستان مدرن مطرح است، ممکن است پلات کلی را هم تحت تأثیر قرار داد. در داستان کوتاه، یک پلات کلی داریم که به خرده پلات هایی تقسیم می شود. مثلاً یک پلات داریم به نام «پلات روایت»، به این معنا که نویسنده به چه دلیلی داستان را روایت می کند. مثلاً، هدایت می گوید: «من برای سایه ام روایت می کنم». پلات شخصیت هم داریم، مثلا من نویسنده تصمیم می گیرم که پلات یک مرد را بنویسم اما چگونگی شخصیت این مرد، سن، تیپ، ابعاد جسمانی و... جزو پلات شخصیت است پلات مکان و زمان هم داریم، به این معنا که داستان در چه مکان و زمانی اتفاق می افتد. می خواهم بگویم که پلات یک چیز سیال است و مثل ریاضی منسجم و دقیق نیست. مثلاً داری می نویسی ناگهان فکر یا ایده ای تازه درباره دخل و تصرف در پلات کلی به ذهنت می رسد. به عنوان مثال، تفاوت داستان با شعر این است که بخشی از داستان، صنعت است، یعنی نویسنده درباره مکان، زمان و... فکر می کند، در حالی که شعر در شکل ایدآل خود از صنعت به دور است. البته، اگر این صنعت حضوری گسترده در داستان داشته باشد، کار را خراب می کند. مثل ادبیات رئالیزم سوسیالیستی که در آن مثلاً نویسنده تصمیم می گیرد داستانی که می نویسد در جهت تبلیغ دیکتاتوری پرولتاریا باشد. خب، این دیگر کاملاً صنعت است و داستانی رد شده است. چون آدم مجموعه ای از اضداد است و اتفاقاً زیبایی داستان در این است که فردی مثل شیخ صنعان در عین قداست، وقتی شیطن در پوستش می رود، ابعاد دیگر روحش نمایان می شود. بنابراین، داستان محل بازتاب شخصیت های خاکستری است.

کشاورز: من معتقدم داستان کوتاه در یک نقطه بحران شکل می گیرد، نقطه ای که انگار نیاز به آن تغییر وضعیت دارد، اما سوی همه ابعاد داستان باید به سمت آن نقطه بحران حرکت کند. در واقع، وقتی می گوییم مکان، به این معناست که مکان هم جزئی از شخصیت های داستان است و زبان خودش را در داستان دارد. ما نمی توانیم داستان بنویسیم و بگوییم مکان این داستان می تواند به جای آپارتمان، یک خانه قدیمی حیاط دار هم باشد. چون مکان هم جزئی از زبان داستان است و اگر مکان تغییر کند، داستان هم تغییر می کند.

خسروی: آفرین.

کشاورز: در واقع، مجموعه این موارد است که داستان کوتاه را شکل می دهد. اما، رمان از نقاط بحرانی مختلفی تشکیل می شود و هر کدام از آن ها بر دیگری تأثیر می گذارد تا به آن بحران اصلی برسد، اما همه این ها در ابعادی بزرگ تر کنار هم قرار می گیرند و یک کل را تشکیل می دهند.

حال اگر بپذیریم که هر واقعه ای، در بستر مورد نیاز خود امکان ایجاد یک منطق داستانی دارد، آیا می توان ادعا کرد که این امکان در داستان کوتاه بیشتر فراهم است؟

خسروی: بحثی در داستان وجود دارد به این صورت که نویسنده هر چیزی را که خیالش به او امر کند می تواند بنویسد، به شرط آن که از پس آن برآید. مثلاً، در «صد سال تنهایی» مارکز از پرواز «رمدیوس خوشگله» می نویسد، در حالی که پرواز کردن او در جهان واقعی امکان ناپذیر است، اما مارکز یک باورایی ایجاد می کند.

کشاورز: در واقع، مارکز در رمان اتمسفری خلق می کند که واقعیت داستانی باورپذیر شود.

خسروی: سه وضعیت درباره منطق داستانی وجود دارد: «حقیقت مانندی»، «باورایی» و «واقعیت داستانی». حقیقت مانندی بسیار واقعی است، باورایی کمی ثقیل تر است و نویسنده تمهیدی می آفریند که مخاطب داستان را باور کند. اما، موقعیتی هم هست که مثلاً شخصیت داستان سوسک می شود (اشاره به «مسخ» کافکا)، این را هیچ گونه نمی توان باور کرد. اینجا دیگر بحث واقعیت داستانی پیش می آید، به این معنا که تا زمانی که داستان را می خوانی، آن فرضیه را قبول می کنی. نویسنده باید به لحاظ تکنیکی از پس این موارد بربیاید، «نورتروپ فرای» در کتاب «تخیل فرهیخته و خلاق» حرف قشنگی می زند: «داستان یعنی تکنیک». یعنی نویسنده باید بتواند از پس روایتی که می کند براید و خواننده او را بپذیرد. هر جا که مخاطب نویسنده را نپذیرد، آنجا شکست نویسنده است.

کشاورز: در واقع، اگر «زمان» را ظرف وقوع داستان در نظر بگیریم که در دوره ای سه دقیقه ای، سی روزه یا سی ساله اتفاق می افتد، من معتقدم هنر داستان نویس نوعی صنعتی مونتاژ است؛ یعنی تدوین برش های زمانی دقیق که در خدمت نقطه بحرانی داستان است. به این معنا که در داستان کوتاه، زمان هرز نداشته باشیم و به عنوان مثال، تکه هایی که از گذشته انتخاب می شود، تکه هایی است که بر زمان حال و حالت های راوی داستانی آدم های داستان تأثیر دارد و داستان را می سازد. مجموع این عوامل می تواند یک داستان کوتاه قائم به ذات را خلق کند.

خسروی: در ادامه بحثی که محمد مطرح کرد، تصور کنید یک دوربین را در خانه ای قرار دهند و در یک بازه زمانی آن را روشن کنند، محال است که از دل فیلم هایی که این دوربین گرفته است، داستان بیرون بیاید. ما روزانه با تلنباری از وقایع رو به روییم، اما از دل این ها داستان بیرون نمی آید.

کشاورز: مگر آنکه این واقعه در یک بازه زمانی، واقعه ای روایتمند باشد.

خسروی: می خواهم از این نتیجه بگیرم که نویسنده انتخاب می کند، یعنی همان برش هایی را که محمد به آن اشاره کرد، برمی دارد، کنار هم می چیند و به هم ربط می دهد؛ به این معنا که این روایت های منسجم را تخیل و تصور کند. ان وقت است که من به عنوان یک نویسنده، یک داستان را اندیشیده و سپس نوشته ام.

آقای خسروی در مصاحبه ای گفته بودند «روایت داستان، احضار اشیای مطلوب داستان به وسیه زبان است». با توجه به اینکه اشاره کردید در روایت، این همان شدن برش های زمانی باید در خدمت یک کل باشد، آیا میان شیوه روایت داستان کوتاه با رمان تفاوتی هست؟

کشاورز: نویسنده در داستان کوتاه فرصت کمی برای روایت دارد و از همان ابتدا سعی می کند خیلی فشرده تر حرکت کند. بنابراین، انتخاب لحظه ها خیلی دقیق تر و گزنده تر است، چون با دو سه هزار کلمه باید شخصیت ها و روابط شخصیت ها ساخته شود. اما فکر می کنم در رمان این الزامات کمتر است و هم نویسنده و هم مخاطب فرصت بیشتری برای بودن و زندگی کردن با شخصیت ها در اختیار دارند. از این نظر، فشردگی روایت داستان کوتاه را در رمان نداریم. مثلاً، در رمان گاه می بینیم وقتی یک شخصیت در اتاقی نشسته است، نویسنده تمم حالات او را توصیف می کند، درست است که همه این حرکات در ساخت آن شخصیت تأثیر دارد، اما نویسنده این فرصت را دارد که با شخصیت و فضای داستانش بیشتر حضور داشته باشد.

خسروی: سمت و سویی که نویسنده انتخاب می کند، شیوه روایت را هم با خود می آورد؛ به این معنا که موضوعیت، شیوه را به نویسنه تحمیل می کند. دیگر از آن، زاویه دید شیوه روایت را هم با خود می آورد. مثلاً زمانی نویسنده برای روایت داستان، حرکت سیال ذهن را انتخاب می کند و این نگاه شیوه روایت خاص خود را به نویسنده تحمیل می کند. این شیوه ای است که نویسنده رجوع می کند به خیال، خاطره و بازتاب های شرطی. «ویرجینیا وولف» مبدع و استاد این کار است. بر اساس تحلیلی که در این باره می کنند، سه عامل در آن تأثیرگذار است: تشابه، تضاد و مجاورت. نتیجه آنکه چگونگی موضوع و انتخاب زاویه دید، شیوه روایت را با خود حمل می کند. از سویی، بخشی از این شیوه روایت از هویت فردی و ماهیت نویسنده سرچشمه می گیرد، چون نویسنده خصایلی دارد که حتی در شخصیت پردازی او نیز تأثیرگذار است. گویی نویسنده خصایل شخصی خود را تجزیه می کند و هر وجه آن را به شخصیتی می بخشد. منظورم این است که مشخصه های فردی هر نویسنده ای، به بخشی از شیوه روایت بدل می شود. نوع روایت محمد در داستانش، فارغ از مسائل فنی و تکنیکی، بخشی از هویت او را نیز دارد و این هویت فردی در طنین کلمات و رفتار او با کلمات کاملاً محسوس است. به همین دلیل است که اگر من بخواهم یک داستان محمد را با همان زاویه دید و همان نگاه بنویسم، طنین داستان من با او متفاوت است.

آقای کشاورز، نظر شما درباره تأثیر هویت فردی و زیست جهان نویسنده در خلق اثر چیست؟ این هویت چقدر اهمیت دارد و تا چه اندازه می تواند در خلق داستان پیش برنده باشد؟

کشاورز: زیست جهان نویسنده حتماً موثر است، چون ادبیات مدرن به نوعی ارائه فردیت و مبلغ همان فردیت است. نویسنده هم طبعاً زیست جهانی دارد و ای زیست جهان زاویه دیدی به او می بخشد که جهان داستانی اش را با همان زاویه دید خلق می کند.

آقای کشاورز درباره هویت فردی نویسنده و تأثیر آن بر زاویه دید نویسنده صحبت کردند. به نظر شما، آقای خسروی، هویت جمعی و شرایط اجتماعی چه تأثیری در خلق داستان دارد؟

خسروی: این دو مکمل هم است، هویت فردی مکمل هویت جمعی است. نویسنده ای مثل محمد در عین تفاوتش با دیگر نویسندگا ایرانی، که به دلیل هویت، نوع شخصیت، زیست بوم و موجهه اش با زندگی است، با همه نویسندگان ایرانی مشترکاتی هم دارد. چون در جامعه ای زندگی کرده است که تاریخی دارد و سنت هایی. در واقع، ما از بطن سنت هایی به در آمده ایم و این سنت ها به همراه خوانده های مان نگاه ما را به جهان رقم زده است و حالا بدل شده ایم به من و محمد. بنابراین، مسائل فرهنگی و بستری که نویسنده در آن می بالد، تأثیری قاطع بر نویسنده دارد و به همین دلیل است که نوع نگاه و طرز تلقی من و محمد با یک نویسنده ژاپنی فرق دارد.

به عنوان مثال، آیا شهریار مندنی پور، دیگر نویسنده شهرتان، به رغم دوری ده ساله اش از ایران، هنوز هم در آثار تازه اش از آبشخور این زیست بوم و همین هویت جمعی مشترک برداشت می کند؟

کشاورز: قطعاً. وقتی ایشان از ایران رفت، حدوداً پنجاه ساله بود و انسانی که در این سن به جامعه ای دیگر می رود، حتماً همه هویت های فرهنگی اش را با خود می برد. حتی گاه وقتی نویسنده در جامعه ای دیگر است، آن قدر ذهنش درگیر جامعه مبدأ خود است که اتفاقاً از نظر ذهنی در همان جامعه مبدأ زندگی می کند. به ویژه این که شهریار در اثر اخرش به نام «عقرب کشی» که نسخه انگلیسی اش در دست انتشار است، رمانی نوشته که در ایران و در زمان جنگ هشت ساله اتفاق می افتد. بنابراین، ادم ها از زیست بوم خود جدا نیستند و به نظر من، به ویژه نویسنده ای که در این آب و خاک بزرگ شده، در این فضا زیسته، اندیشیده، تخیل کرده و داستان نوشته، جامعه جدید تأثیر زیادی بر او نخواهد گذاشت، مگر آن که مثلاً بخواهد داستانی درباره مهاجرت و جامعه میزبان بنویسد.

خسروی: من صحبت محمد را این گونه می بینم که وطن، یک تکه خاک نیست؛ همان «زبانِ» ماست. تا زمانی که با این زبان فکر می کنی، ساکن این وطنی، همین که این زبان را از یاد بردی و خوابت را با زبان دیگر دیدی، هجرت کرده ای. فردی که چهل سال از ایران دور است، اما همچنان با همین زبان می انیشد، ساکنِ این زبان است. زبان را ما با شیر مادر نوشیده ایم و تا زمانی که زندگی می کنیم، ساکنِ آنیم. این زبان هم پر است از پیچیدگی و سایه روشن و فقط ما که با این زبان بزرگ شده ایم، استنباطش می کنیم. حرف اساسی نویسنده های زبان محور این است که «زبان و سایه روشن های زبان بسیار اهمیت دارد». ما از زمانی که پا به جهان گذاشته ایم، واژه های فارسی شنیده ایم، واژه هایی که هر کدامش عین یک سنگواره است و در طور تاریخ حامل فرهنگ و معنا شده است و ما نیز آن را درمی یابیم. جز این، زیبایی شناسی ما و نگاهی که مثلاً به رنگ و زیبایی داریم، نگاهی که به شعر داریم، کاملاً متفاوت است با ساکنانِ زبان های دیگر. محمد، این زبان یک جغرافیای تجویدی ایجاد می کند که هیچ کس نمی تواند از آن بگریزد.

منبع: ماهنامه مدیریت ارتباطات، شماره 80

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

بازار سهام آمریکا رقیب طلا

بهره‌برداری از ده‌ها طرح در ارومیه با حضور روحانی

فواید نصب کنتورهای هوشمند برق

قیمت خودرو در بازار نزولی شد

نفت همچنان از نردبان قیمت بالا می‌رود

الگوی رفتاری در بازار وام

پکن: روابط اقتصادی با ایران مشروع و قانونی است

واردات بیش از ۷ میلیون دلار دارچین به کشور

نرخ مرغ به زیر ۱۲ هزار تومان رسید

دور باطل قیمت‌گذاری خودرو

توضیحات سفارت ایران درباره حادثه تروریستی مسیر راه آهن خواف - هرات

اظهارنظر جدید ترامپ درباره مذاکره با ایران

"وزیر اخراجی" راز خیمه شب بازی‌های "ترامپ" علیه ایران را افشا کرد

بازدید امیر اسماعیلی از سایت موشکی خارک

پوتین؛ آتش نشان یا آتش بیار معرکه؟!

توضیحات معاون روحانی درباره روند اجرای قانون بازنشستگی

انتقاد یک اصلاح‌طلب از اظهارات اخیر روحانی

گلایه رهبر انقلاب از ترانه برخی سریال‌ها

تحلیل یک نماینده از رفتارهای اخیر مقامات آمریکایی درباره ایران

واکنش مورالس به تهدیدات آمریکا علیه ایران

رسوایی سیاست‌مداران اتریشی

راز عصبی شدن آقای اون در دیدار با ترامپ

افزایش سرطان درمیان زنان ایتالیایی

دست و پازدن اروپا در برابر چین و آمریکا

حمله پهپادی ارتش یمن به فرودگاه نجران عربستان

نامه مهم اعضای کنگره به ترامپ

دلیل مخالفت آمریکا با خرید سامانه اس۴۰۰ توسط ترکیه

واکنش حماس به نشست اقتصادی بحرین

شیطنت آمریکا در تنش بین ترکیه و قبرس

کمدین معروف اوکراینی امروز رئیس جمهور شد

رود سرباز زنده شد

تندباد برای خرمشهر مشکل درست کرد

نماینده مجلس: راننده پورشه در اصفهان مرتکب قتل عمد شده است

درامتدادتاریکی؛ ازدواج با جهیزیه سرقتی!

مددکاری که جلوی دوربین نیامد

خطر در کمین بازار تهران

لحظه پرتاب‌شدن سمند از مکانیکی پس از منفجر شدن

شگرد 2 جوان برای سرکیسه کردن بیمه ها و رانندگان

آتش در گندمزارهای اندیمشک

تندباد در اهواز؛ هواشناسی غافلگیر شد