رصد

کد خبر: ۱۲۱۹۵۶
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۵

از چهار موضع می توان با پدیده دونالد ترامپ برخورد کرد:

از موضع بنیادگرایان: اصولگرایانی که در کمال ناباوری با ریاست جمهوری دونالد ترامپ مواجه شده اند؛ در پوست خود نمی گنجند! اصولگرایان تندرویی که شب انتخابات آمریکا پیشگویانه نوشته بودند حاکمیت آمریکا اجازه ریاست جمهوری ترامپ را نمی دهد و هیلاری کلینتون رئیس جمهور آمریکاست، صبح که چون اصحاب کهف برخاستند ترامپ را برای خود هدیه ای آسمانی یافتند که «کلید» انقطاع ریاست جمهوری حسن روحانی در ایران است. از این رو اصولگرایان تندرو هر روز که دونالد ترامپ ریسمان تازه ای را از دست و پای تندروها در هر دو سو باز می کند، شعف زده تر می شوند و برای او کف های هیستریک می زنند. منطق آنان در تحلیل ترامپ سرکوفت زدن به اصلاح طلبان و یاداوری این جمله است که «دیدید که گفتیم...»! این اصولگرایان طیف رنگارنگی از واکنش را از خود بروز می دهند: نظریه پردازان آنان بر فساد ذاتی لیبرال دموکراسی (که به نظرشان دونالد ترامپ نماد آن است) تاکید می کنند استراتژیست های اصولگرا می خواهند از این نمد برای شکست دادن اصلاح طلبان کلاهی بدوزند و روزنامه نگاران تندرو هم می کوشند با ترویج بی فرجام برجام در میان مردم دولت را مستعجل سازند.

2- از موضع انحلال طلبان: اپوزیسیون برانداز که از مماشات باراک اوباما با جمهوری اسلامی عصبانی بودند هم به دونالد ترامپ امید بسته اند. لائیک های نومحافظه کار ایرانی که در رسانه ها و اتاق های فکر واشنگتن و نیویورک و پراگ اجاره نشین اند در این هشت ساله اوباما و به خصوص در چهار سال اخیر که رئیس جمهوری معتدل در ایران به قدرت رسید خون دل بسیار خوردند تا آمریکا را به جنگ با ایران تحریک کنند و دست کم تحریم های سخت تری را علیه ایران تصویب کنند. آنان به قدرت گرفتن افرادی مانند روید جولیانی یا جان بولتون در دولت جمهوری خواه دل بسته بودند که البته تا این جای کار ترامپ چندان ایشان را خشنود نساخته است. این انحلال طلبان نیز طیف رنگارنگی از تجدیدنظر طلبان ایرانی (آنان که از اصلاح طلبی دست شسته اند) و نیز فرقه رجوی و برخی سلطنت طلبان را دربر می گیرد که در مجموع فاقد هرگونه انسجام ایدئولوژیک هستند و تنها در استراتژی یعنی برانداز نظام سیاسی با یکدیگر هم دست اند.

3- از موضع اعتدال گرایان: اعتدال گرایان در اینجا شامل ائتلاف گسترده ای از معتدلین هر دو جناح سیاسی بزرگ کشور است و همان اندازه که شامل احزابی مانند اتحاد ملت، کارگزاران سازندگی اعتماد ملی و اعتدال و توسعه می شود رجالی مانند ناطق نوری، علی لاریجانی و در راس همه حسن روحانی را دربر می گیرد این جناح جبهه سیاسی البته مانند همه تحلیل گران جهانی در پیش بینی انتخابات آمریکا دچار دو خطای راهبردی شد؛ اول آن که پیروزی هیلاری کلینتون را محتمل تر بلکه مسجل می دانست و به تداوم سیاست دموکرات ها امید بیشتری داشت و دوم آن که از فرصت پیش آمده در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما به اندازه کافی استفاده نکرد. اهمال دوم البته ریشه در جغرافیای سیاسی ایران داشت و عدم اجماع سیاسی مهم ترین علت آن بود اما در هر صورت نمی توان گمان کرد که میانه روهای ایران برای ریاست جمهوری دونالد ترامپ سناریویی ننوشته بودند.

ترامپ البته برجام را پاره نخواهد کرد اما آن قدر ایران را تحت فشار قرار خواهد داد که عطبانی شود و خود برجام را نقض کند و آن گاه در تله ای که می توان آن را «تله ترامپ» خواند بیفتد. همه رفتارهای مشکوک جمهوری خواهان آمریکا و انحلال طلبان و تندروهای ایران در خواندن فاتحه برجام قبل از آن که دولت آمریکا کاری بکند نشانه این تله گذاری خطرناک است. در این یک بستر سه رویا خفته است: رویای سقوط دولت روحانی در ذهن بنیاد گرایان، رویای سقوط نظام جمهوری اسلامی در ذهن انحلال طلبان اعم از چپ افراطی (مجاهدین خلق) و راست افراطی (لائیک های نو محافظه کار) و رویای فتح ایران به عنوان تنها «دولت ملت» واقعی خاورمیانه نزد نو محافظه کاران مسیحی و یهودی آمریکا و اسرائیل و عربستان.

خوشبختانه اجماع عقلانی ای که در ایران در درون حاکمیت بر سر برجام وجود دارد، افتادن در دام تله ترامپ را در کوتاه مدت منتفی می کند. به طور مشخص مقام رهبری رئیس جمهور، رئیس مجلس، نهاد دیپلماسی و سپاه و ارتش ایران می دانند که ائتلاف گسترده ای از ریاض تا تل آویو و واشنگتن و نیویورک شکل گرفته است تا این بار به تهمت نقض برجام به عنوان یک سند الزام آور سازمان ملل متحد جمهوری اسلامی ایران را در برابر نظام و حقوق بین الملل قرار دهند. این نهادهای حاکمیتی در عین حال آن اندازه خردمند هستند که برای یک تغییر سیاسی داخلی به تحریکات بین المللی تن ندهند وب رای دستمالی قیصریه را به آتش نکشند. از این حیث تندروهای داخلی چندان محلی از اعراب ندارند.

اما چه باید کرد که «کید» (دشمن) را به خودشان باز گرداند؟ در واقع تهدید را به فرصت تبدیل کرد و «تله ترامپ» را به پاشنه آشیل و چشم اسفندیار آمریکا بدل کرد؟ پاسخ را باید از منظر چهارم جست:

4- از موضوع عقل گرایان: «تله ترامپ» تنها یک تله امنیتی نیست یک تله فکری هم هست و از این رو نباید همان گونه که در دوران نامزدی او در قضاوت درباره ترامپ تعجیل کردیم به همان بلا دچار شویم.

واقعیت این است که دونالد ترامپ پدیده ای طبیعی در جامعه آمریکاست. آمریکا از آغاز حول یک شکاف بنیادی شکل گرفته است. شکاف میان سفیدپوستان پروتستان انگلیسی/ آلمانی (شمال اروپا) با تیروه پوستان کاتولیک ایتالیایی / (اسپانیایی (جنوب اروپا) که در ادامه سیاه پوستان و زردپوستان هم به آن ها پیوستند. گروه اول بیشتر در حزب جمهوری خواه و گروه دوم بیشتر در حزب دموکرات جمع شده اند و گاه حتی (مانند جنگ های داخلی) با یکدیگر نبرد هم کرده اند.

آمریکایی که ما می شناسیم آمریکای هالیوود، آمریکای نیویورک تایمز، آمریکای سی ان ان و آمریکای روشنفکران است که همه تحت تاثیر حزب دموکرات قرار دارد. اما آمریکای اولیه و شاید اصلی؛ همان سیزده دولت ساحل شرقی آمریکاست که نژادپرست و تبشیری (یعنی مسیحی افراطی) است. این آمریکا در کارخانه ها، قمارخانه ها، کلیساها و شرکت های آمریکایی حضور دارد که ما آن ها را نمی بینیم. آنان آمریکا را نه یک دموکراسی که یک جمهوری به سبک جمهوری رم می دانند که مانند یک شرکت سهامی عام اداره می شود.

رئیس این شرکت سهامی عام نه با رای کارگران که با رای سهامداران برگزیده می شود که اکنون دونالد ترامپ بر این کرسی نشسته است.

آمریکا برای لیبرال ها یک ارمانشهر است و برای بنیاد گرایان و نیز مارکسیست ها یک ضد آرمانشهر یا «شهر نشر» است. اما از منظر «دولت- ملت» هایی مانند ما آمریکا یک «رقیب» است. رقیبی که می کوشد با سوداگری به ثروتمندترین و قدرتمندترین کشور جهان بدل شود. سوداگران آمریکایی ابتدا به سودای طلا از شرق آمریکا (همان سیزده ایالت اولیه) به غرب آن رفتند و سپس به همین طمع به اقصای عالم رفتند. دموکرات ها اما این سوداگری را ایدئولوژیک کردند. آنان آمریکا را به مجسمه آزادی یا آزادی مجسم تبدیل کردند و با جنگ کودتا یا شورش از ژاپن و کره تا تایوان و ویتنام و ایران و عراق سعی کردند ماهیت تبشیری آمریکا را تقویت کنند. می دانیم که مسیحیت برخلاف یهودیت یک دین تبشیری است و می کوشد ازملل دیگر مومن بگیرد. اکنون این ماموریت دینی از پیوریتن های انگلیسی به پروتستان های آمریکایی رسیده است که می کوشند تفسیر خود از دموکراسی را به جهان صادر کنند. این صادرات چه در صورت لیبرال دموکراسی و چه در شکل نومحافظه کاری عوارض سنگینی را بر جامعه آمریکا تحمیل کرده است. حادثه یازده سپتامبر تا پدیدار شدن القاعده، طالبان و داعش، مسئولیتی بر دوش آمریکا قرار داده که اکنون سوداگرایان آمریکایی را خسته کرده است. آنان احساس می کنند برای ارزش های آمریکایی باید بیش از اندازه پول خرج کنند و در عین حال ضریب امنیتی زندگی آمریکایی هم روز به روز پایین تر می آید.

از سوی دیگر در درون جامعه آمریکا نیز هر روز بیش از دیروز سفیدپوستان پروتستان مهاجرت کرده از انگلیس و آلمان (مردان و زنان شمالی) به اقلیت بدل شده اند. یک دهه پیش ساموئل هانتینگتون نوشته بود هویت انگلوساکسون و پروتستان آمریکا (که در اتحاد با یهود شکل گرفته است) در معرض تهدید است. نه فقط سیاهان که تیره پوستان اسپانیولی زبان و کاتولیک مذهب این هویت را تهدید می کنند و دیوار مکزیک واکنش مستقیم ترامپ را به این نفوذ اسپانیولی است.

با این تحلیل بهتر است به جای هیجان و توهین و تنش سعی کنیم رای مردم آمریکا را درک کنیم. اگر ما در صف خیل عشاق آمریکا نباشیم و آن جا را اتوپیا فرض نکنیم و باور کنیم که میهن هر کس برای خود اوست این جمله دونالد ترامپ را درک خواهیم کرد که آمریکا برای آمریکایی هاست نه ما! (جالب اینجاست که مشابه همین شعار در کشور ما یعنی «ایران برای همه ایرانیان» از زبان فردی مانند سیدمحمد خاتمی مترقیانه ارزیابی می شد [چون نفی مهفوم آپارتاید سیاسی بود] اما در آمریکا نماد آپارتاید قلمداد می شود!) به هر حال اگر از قماربازانی که به لاتاری آمریکایی دل بسته بودند و جهان وطنانی که وطن را آنجا می دانند که خوش اند بگذریم، آمریکا را باید به آمریکایی ها بسپاریم و عطایش را به لقایش ببخشیم و از این که دونالد ترامپ به دکترین مونورئه باز گردد و آمریکا را دست کم در قاره آمریکا محدود کند و جز با مادرش انگلیس پیمان نبندد و دیگر با لشکرکشی به ویتنام و کره و عراق نظم منطقه ای را برهم نزند خوشحال هم باشیم.

با دونالد ترامپ باید معامله کرد و با کاسبانی مانند او بهتر از روشنفکرانی مانند هیلاری کلینتون می توان معامله کرد چرا که از ریاکاری تاجران حقوق بشر که پای مصوبه حمله به عراق را امضا کردند به دورند. ترامپ تاجر عامی و مبتذلی است که نقاط ضعف بسیار دارد. همان نقاط ضعفی که روس ها به خوبی از آن بهره برده اند و با او معامله کرده اند. از مهم ترین نقاط ضعف ترامپ این است که هژمونی روشنکفرانه ایالات متحده را خواهد شکست و به قدرت های اروپایی به خصوص آلمان این امکان را خواهد داد که رهبری جهان غرب را در دست بگیرند همچنان که روسیه به جایگاه ابرقدرتی خود بازخواهد گشت. این یک فرصت طلایی برای ایران است که در پناه برجام بتواند اقتصاد ملی خود را بازسازی کند و امنیت ملی خود را حفظ کند. هرگونه حرکت ترامپ برای کاستن از نفوذ ایران در خاورمیانه استضعاف او را بیشتر آشکار می کند. تردیدی نیست که راهبرد آمریکا چه در دوره جورج بوش و چه در دوره باراک اوباما در خاورمیانه به ضرر منافع ملی آمریکا بوده است. مهم ترین ثمره آن جز این نبود که راهبرد مهار دوگانه ایران و عراق یا فارسی و عربی فرو ریخت و معادلات به سود ایران رقم خورد. آمریکا نه تنها عراق که سوریه و مصر را از دست داده و تا به دست آوردن دوباره آن ها راه درازی دارد. این موقعیت برای یک نیروی بورژوازی ملی در ایران فرصتی طلایی است. بورژوازی ملی (کارآفرینان و تحصیل کردگان طبقه متوسط در ایران) می توانند در پناه امنیتی ذهنی که برجام به آن ها داده است و در پناه امنیتی عینی که خطاهای آمریکا در خاورمیانه به آنها داده است به بهبود رابطه خود با جهان (فعلا منهای آمریکا) بپردازند تا زمانی که اقتدار ملی ایران به حد مطلوب خود برسد. برجام در این جا نقش صلح حدیبیه را برای مدینه النبی ایفا می کند پیامبر گرامی اسلام هرگز در تله مشرکین نیفتاد و این آنان بودند که پیمان صلح را نقض کردند. برجام البته پایان کار و انتهای جهان نیست چنان که صلح حدیبیه هم پایان اسلام نبود. روزگاری مرحوم دکتر علی شریعتی گفته بود کمونیسم رقیب ما و کاپیتالیسم دشمن ماست اکنون می توان گفت لیبرالیسم آمریکایی رقیب ما و بنیادگرایی داعش دشمن ماست. برای این رقابت باید قدرتمند شد. باید اقتصاد ملی را از طریق سرمایه گذاری بخش خصوصی تقویت کرد و آن را پشتوانه امنیت ملی قرار داد.نه تنها با اروپا که حتی با آمریکا هم می توان وار معامله شد. تنها کافی است که راه معامله را بلد باشیم آنچه دونالد ترامپ را در برجام عصبانی کرد و در مناظره ها به سخن گفتن علیه برجام برانگیخت رقم پولی بود که در این پیمان از آن ایران می شد. در واقع ترامپ مسئله را این گونه می بیند که آمریکا نقش اصلی را در انعقاد برجام داشته است اما بیشترین سود آن نصیب فرانسه و روسیه شده است! ترامپ همان کاسبی است که اکنون سهم خودش را می خواهد. این یک معامله «برد-برد» دیگر است.

«آمریکا برای آمریکایی ها» و «ایران برای ایرانی ها». در این داد و ستد حرفه ای نه گلوله سربازن آمریکایی در خاورمیانه بیهوده خرج می شود و نه گلوله سربازان ایرانی. ترامپ هر چه باشد ارزانی ملت آمریکا می شود و در ایران هم این مردم هستند که تصمیم می گیرند به حسن روحانی رای دهند یا به یک ترامپ ایرانی که در تله او بیفتد! البته ممکن است اصولگرایان هم گزینه های بهتری از حسن روحانی بیابند که ترامپ ایرانی نباشد اما چه بخواهیم و چه نخواهیم روحانی با همه ضعف ها و قوت هایش نمادی از ثبات سیاسی در ایران است که هرگز در تله ترامپ گیر نمی کند. این را حتی اصولگرایان هم می دانند! پس فعلا راه برای بازگشت محمود احمدی نژاد بسته است که ما ایرانیان در فهم پدیده ای مانند ترامپ بر ملت آمریکا فضل تقدیم داریم. اما در یک گام به جلو نباید هرگز از یاد ببریم که این در دوران دموکرات ها (ریاست جمهوری جیمی کارتر روشنفکر مسیحی) بود که روابط ایران و آمریکا قطع شد و این در دوران جمهوری خواهان (ریاست جمهوری رونالد ریگان نومحافظه کار) بود که فرستاده ویژه رئیس جمهور آمریکا به تهران سفر کرد.

ایران و آمریکا اما دو پادشاه اند که در یک اقلیم نگنجند! هرگونه بهبود رابطه با ایالات متحده آمریکا محصول یک گذار تاریخی است و مهم ترین نشانه این گذار یا زمانی است که آمریکا ضعیف شده باشد یا زمانی است که ایران قدرتمندتر شده باشد و با ضربه ای که دونالد ترامپ بر اقتدار آمریکا می زند، این امکان هر روز بیش ار دیروز می شود؛ تنها به این شرط که ما اگر از فرصت دوران باراک اوباما خوب استفاده نکردیم از فرصت دوران دونالد ترامپ به خوبی استفاده کنیم.

منبع: هفته نامه صدا، شماره 104

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

پیش‌بینی دولت از کسری بودجه عملیاتی 98

پیش‌بینی تحلیلگران از قیمت جهانی طلا

ریشه‌یابی بدهی دولت به بانک مرکزی

از سال آینده این خودروها نمی‌توانند تولید شوند

سکوت عجیب برخی از مردم در قبال گرانفروشی!

«هریم» راه‌حلی برای استفاده آسان از رمز پویا

افزایش قیمت خودرو بدون مجوز ممنوع!

تحویل خودروهای سال 99 با استاندارد یورو 5

قیمت گذاری برق پرمصرف‌ها روی میز وزارت نیرو

مجلس برای افزایش حقوق کارگران وارد عمل شد

پناهیان: پیشنهاد شرکت در انتخابات مجلس را قبول نکردم

استقرار گسترده حشد الشعبی در نزدیکی مرز با ایران

۴۸ ساعتی که بر مردم سخت گذشت

وکیلی: بارها گفته‌ام وضعیت کنونی کشور خوب نیست

کنایه‌های رضا رفیع به سورپرایز وزیر ارتباطات

لحظه اعطای عالیترین نشان مسلمانان روسیه به سفیر ایران

فعال اصلاح طلب: از اصولگرایی بیشتر شعارش را مطرح می‌کنند

برنامه ریزی دشمن در موضوع بنزین

سناتور گراهام: مخالف برنامه هسته‌ای ایران نیستم اما...

واکنش کاربران شبکه‌های مجازی به سورپرایز وزیر جوان

شغل وسوسه‌انگیز در کاخ ملکه الیزابت

هشدار گاردین به ترامپ در مورد ایران

جزئیات دیدار هنیه با اردوغان در استانبول

چهارمین روز از اعتراضات هندی‌ها به قانون جدید شهروندی

ترامپ در کجای جاده استیضاح ایستاده است؟

مخالفان بوریس جانسون با پلیس درگیر شدند

هشتمین رئیس‌جمهور الجزایر کیست؟

در عراق چه خبر است؟

انتقاد امام جمعه بغداد از دخالت‌های آمریکا در امور عراق

سودان: امکان صدور حکم اعدام هم برای «عمر البشیر» وجود دارد

شکایت یک زندانی از دو مرد و یک زن به اتهام آدم ربایی

روایت یک دختر ایرانی از افغانستان به دور از چشم طالبان!

نجات دانش آموزان حادثه دیده در الموت

واکنش مردم و مسئولان به هوای آلوده تهران

خبرهای جدید از کیک‌های مشکوک؛ از ایجاد مسمومیت در ارومیه تا کشف در یک قدمی پایتخت

فقر در آمریکا به روایت دویچه وله

گلایه‌های مردم زاهدان از کمبود کپسول گاز

توضیح سخنگوی سازمان غذا و دارو درباره کیک‌های جنجالی

جنوب غرب فرانسه «ونیز» شد

کیک های آلوده دانش آموزان ارومیه ای را مسموم کرد