رصد

کد خبر: ۱۲۲۲۳۷
تاریخ انتشار: ۰۱ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۵:۵۵
اما تلاش برای لمس سنگ گور این شاعر و گاه نوشتن کاغذی خطاب به او و روشن کردن شمعی و گرفتن عکسی با او باعث شده رسیدن به این قبر و گذر از نرده ها و در آهنی این گورستان تبدیل به مناسکی شود که هر سال شاهد تکثیر فراوان آن هستیم. فروغ مدفون در این خاک چنان نمادین و واجد سویه های عاطفی متفاوت است که در این پنجاه سال هزاران نفر از مقبره او به مثابه یک شی نمادین استفاده کرده اند برای اثبات خود یا روایت غم های شان.

شاعری که یکی از خاص ترین و نوگراترین های زمانه خود شد تحت سیطره افسانه هایی قرار گرفت که گویا نطقه ثقل اش همان گور واقع در ظهیرالدوله است. سنگینی سنگ این گور چنان است که عملن تا امروز اجازه نداده شاعر سرش را از زیر آن بیرون بکشد و بتواند در وجهی رئالیستی تر نفس بکشد در فضای ادبیات. هر چند این امر برای بسیاری از آرتیست های جوان مرگ مهم دیگر نیز رخ داده است. شاید صادق هدایت یکی از نمادین ترین ها باشد یا در وجهی بسیار کم هیاهوتر بتوان به بهرام صادقی یا غزاله علیزاده و عباس نعلبندیان هم اشاره کرد. اما فروغ یک تفاوت عمده با تمام این نام ها داشت؛ او خودکشی نکرد بلکه در تصادفی شاعرانه! جان داد...

یک جیپ سفید، گیج گاه خونی

تصویر لحظات مرگ فروغ از روزی که او درگذشت تا امروز بارها و بارها روایت و خلاصه و تصویرسازی شده. آخرین آن ها کاری بود که توسط آزاده الخاقی عکاس انجام شد و البته با نفی ابراهیم گلستان درباره سندیت اش روبه رو شد. هر چند این نفی نمی تواند رفتار هنری عکاس را نادیده بگیرد و درک اش از این مرگ را زیر سوال ببرد اما تصویری که از مرگ فروغ فرخزاد وجود دارد، همان چیزی است که اخلاقی آن را بازنمایی کرده، زنی شاعر، جسور، در اوج جوانی و شهرت خوش صدا مملو از عشق ها و ماجراجویی ها و افسوس ها در میانه دهه چهل در حال رانندگی است که ناگهان با سرویس کودکان روبه رو می شود و برای نخوردن به کودکان خود را به خطر می اندازد و می میرد... جزءجزء این روایت چه صادق باشد چه غیرصادق، درخشان و دراماتیک است. مردن در جوانی برای نمردن کودکان... مرگ در چله زمستان عکاس های روز دفن را در ذهن تجسم کنید. ...همه آمده اند برف ... سیاهی پوشش ها... ضچه های مادر و پدر... سال ها بعد هر کس مدعی می شود در این مناسک غم انگیز نقشی داشته؛ از مرده شوی تا عکاس. از آخرین کسی که صورت بی جان اش را دیده تا کسی که آخرین تماس را با فروغ داشته... آخرین ها... برای همین دوباره به نقطه آغاز باز می گردم... زنی در جامعه سنتی و مذهبی ایران شاعری جسور است و نوگرا. او می میرد برای این ه دیگران نمیرند و اسطوره ها همین طور ساخت می شوند. جالب این که تلاش برای کشف ابعاد و وجوه مرگ او از همان لحظات اول مخابره این خبر آغاز می شود. کسانی پی پرونده پزشکی او می روند که گویا ابراهیم گلستان دمار از روز گارشان در می آورد... عکس ها کم کم منتشر می شوند. تصویر لاشه ماشین رد خون لنگه ای کفش و ...

در واقع مرگ فرخزاد یک روایت کامل است که با چیزی که ابراهیم گلستان بارها گفته و برش تاکید کره، متفاوت است. او می گوید که فروغ را به بیمارستان می رساند و او آن جا از دست می رود. این قصه که با توجه به شناختی که از گلستان دارم می تواند صادق باشد فعلن قدرت از بین بردن تصویر زنی خونین و از جان شده را کنار جدول سیمانی ندارد. همان طور که مناسک دفن و خاطراتی که روایت می شوند و سال به سال بر آن افزوده می شود نیز می توانند خود را بچیانند کنار بقیه ماجراها. در طول سال های روزنامه نگاری ام آن قدر خاطره از روز مرگ فروغ از نویسندگان و شاعران مختلف شنیده ام که حجم شان حیرت آور است. آن هم برای منی که اصولن در حوزه شعر کار نمی کنم و تمام این شنیده ها اتفاقی بوده حتا در ساعت های گپ و گفت های ام با ابراهیم گلستان در یک دهه اخیر نیز چندان علاقه ای به ماجرای فروغ نداشتم و جالب این که گلستان نیز به شدت عصبانی می شد اگر کسی از او چنین سوال های زرد و حاشیه ای می پرسید. امری که گویا در این سال های اخیر دیگر آن تقدس شخصی اش را برای او از دست داده است.

بنابراین و در این وضعیت نشانه ای به نام فروغ متولد می شود. نشانه ای که به خاطر نوع مرگ حضور مرگ در برخی اشعارش و راز آلودگی زیستن اش منتهی می شود به یک نشانه مرگ آلود عاشقانه.

تولد جوان مرگ لاغر

فروغ در کمترین فاصله بعد مرگ اش به یک نقطه مهم در ادبیات ایران و مهم تر و گسترده تر سطحی از جامعه ایرانی تبدیل می شود که اغلب ریشه های شان در طبقه متوسط بود. ذه9ن معناساز بخش مهمی از جامعه ایرانی که معمولن در قطعیتی دو سویه به سر می برد، از فروغ فرخزاد انواع دو گانه های محتوم را ساخت. ابر شاعر یا شاعری خوش اقبال، پرده در عاشق مادر زن آزاد اخلاقی بی اخلاق، عاشق، فاسد، لامذهب، آزاده و ... اگر کمی دقیق تر بنگریم این دو گانگی گی و معانی دو سویه قطعی ای که برای او مفروض شده آن قدر زیاد است که عملن این زن را از بافتار عادی زندگی اش خارج کرده است. امر چیزی نیست که بتوان آن را نکوهش کرد یا تاییدش کرد بلکه یک وضعیت محقق شده است و باید با توجه به همین امر وجوه آن را ترک کرد. در واقع در این پنجاه سالی که از مرگ این شاعر می گذرد این دو گانه ها ساخته شده اند چون در چهان فکری، زیستی و هم چنین نشانه های صادق و کاذبی که درباره اش بوده چنین تکه هایی قابل رصد هستند. فروغ فرخزاد برعکس نویسنده ای مثل سیمین دانشور کاملن متفاوت می زیست و متفاوت می نوشت. از سوی یاو در سنت آکادمی رشد نکرده بود و در عین حال ماجراهایی که درباره او و عاشقان اش در نشریات زرد و مبتذل منتشر می شد چیزی نبود که بتواند او را از گزند چنین معانی و تاویل هایی دور نگه دارد. در عین حال زن بودن مفرط او در جامعه کاملا سنتی ایران که بسیاری از منتقدانش هم محافظه کار بودند خود دلیلی بود برای ساخته شدن این باورها. دو آلیته قدیس- شیطان در همین شرایط ساخته می شود. نسل های پرشور جوان تر از این جسارت حظ می برند و خود را به گور او می رسانند برای ادای احترام یا هم دلی و سنتی ها گاه تکفیرش می کنند و گاه ممنوع و قدغن اش. در عین حال فروغ مادر بود، او هم زاییده بود هم کودکی را به فرزندی قبول کرده بود و این وضعیت دوگانه خود نکته خاصی بود در زندگی کوتاه اش . پس تمام عناصر برای ساختن این نشانه متناقض مهیا بودند و از آن مهم تر امری بود که باعث شد این تصویر نه تنها زنده بماند بلکه مدام به وجوه اش افزوده شود شعر فروغ شعری جان دار، تاثیرگذار و در دو کتاب آخرش سدشکن که او را کنار شاعران مهمی چون اخوان ثالث ، شاملو، رویایی، سایه، نادرپور، سپهری، سیانلو و چندین و چند نام دیگر قرار داد و حتا در نگاهی هم می توان گفت از بسیاری از همین نام ها فراتر هم بردش. پس ما با یک شاعر توانمند رو به رو هستیم ک حواشی و شیوه خاص زیستن اش باعث می شود تبدیل به یک نماد چند سویه شود. چه در چند دهه گذشته کم نبوده اند جوان مرگ هایی که با وجود هایهوی اولیه کم کم از یادها رفته اند. کافی ست به یاد بیاوریم مهوش، آوازه خوان کاباره ای را که در تصادفی در خیابان آشیخ هادی جان اش را از دست داد، یا بازیگران جوان مرگ زنی که کم کم غبار فراموشی نام شان را پوشاند. نام هایی مانند پوپک گلدره یا عسل بدیعی در همین سال های اخیر نمونه های بسیار نزدیکی هستند. اما فروغ شاعر «مهمی» شد و این اهمیت برآمده بود از اهمیت شعری اش نه نوع مرگ، زندگی پرماجرای اش، فیلم سازی یا روزنامه نگاری اش و ... برای همین با یک هنرمند جریان ساز روبه رو هستیم که حتا شاعران انقلابی تر را نیز تحت تاثیر قرار می دهد.

سلمان هراتی شاعر انقلابی شمال ایران که مرگی کم و بیش مشابه فروغ داشت با دو کتاب مهم خود را کنار نام هایی قرار داد که چند برابر او زیستند و نوشتند. هر چند شاید این به نوعی اقبال او نیز بود چه نمی توان قضاوت کرد اگر او هم اکنون زنده بود ودر سن هشتاد دو سالگی میان ما می زیست چنین جایگاهی داشت یا نه. پس وقتی نماد فروغ ساخته شد وجوه نمادین اش نیز وارد قسمت های مختلف جامعه شد. از حاشیه ای ترین و مبتذل ترین تا جدی و زیبایی شناسانه ترین شان. از سویی دیگر در سال های بعد انقلاب و در سال 1357 نیز اتفاق هایی افتاد که باعث شد شمایل فروغ وارد مرحله ای دیگر شود.

فروغ ممنوع

شور انقلابی بعد پیروزی انقلاب اسلامی و ظهور جنسی از هنر و ادبیات متعهد دینی چیزی بود که نمی توانست روی خوشی به فروغ و شعر او نشان دهد. تصویری که از او در جامعه به عنوان شاعری بی پروا با انبوهی افسانه و قصه پیرامون اش وجود داشت هیچ سنخیتی نداشت با الگویی که اکثر متولیان تنروی سال های دهه شصت به آن باور داشتند. فروغ نه شکل زنی مادر را داشت، نه زنی مقید به عرف بود. شعرش مملو از مرگ و عشق زمینی و اندوه بود و نام اش نیز با ابراهیم گلستان گره خورده بود. کافی است به مدل شاعران و هنرمندان مورد تایید آن سال ها نگاه کنیم تا دریابیم چرا فروغ عملن یک خط قرمز بزرگ محسوب می شد. نسبت فروغ با شاعری انقلابی چون سپیده کاشانی کجا بود. یا نسبت های اش با شاعری متحول شده چون طاهره صفارزاده چه بود؟ او حتا با شاعری اخلاق گرا و سنتی چون پروین اعتصامی نیز فرسنگ ها فاصله داشت و غیرقابل اغماض بود و این تولد دوم فروغ فرخزاد بود ممنوع شدن ... تا سال هایی طولانی کتاب های فروغ دیگر تجدید چاپ نشدند و یادم می آید یک کتاب مجهول الهویه زیرزمینی متولد شد با نام «دیوان»! کامل فروغ فرخزاد که در سال های دهه هفتاد دست به دست می گشت. از سویی دیگر فروغ فرخزاد در شرایطی که شمایل زن ایرانی اسلامی نوینی به جامعه معرفی شده بود، هیچ تناسبی با این نمونه پیدا نمی کرد. برای همین متولیان فرهنگی عملن تا سال های سال با دیده ای منفی و تند به او و آثارش نگاه کردند و همین امر باعث شد فروغ بین گروه هایی که از برخی تنگ نظری ها و نگاه یک سویه ناخرسند بودند تبدیل به امری پیش رو شود. در همین سال ها بود که دیدار از گورش نیز به خاطر مسائل ملکی و البته پاره ای ملاحظات محدود شد و همین امر کافی بود که افسانه پررنگ تر شود. طوری که برای بسیاری از هم نسلان من در سنین نوجوانی و جوان رد شدن از در آهنی بزرگ گورستان ظهیرالدوله در حد یک رفتار سمبولیک و شجاعانه معنا شد! هر چند اصولن مسئله قبور برخی نویسندگان و شاعران در این چند دهه اخیر یکی از موری بوده که نسبت به آن بسیار نابخردانه و تند برخورد شده است. از سویی دیگر این ممنوعیت درباره فروغ فرخزاد وجهی تمایز و متفاوت داشت با برخوردهایی که نسبت به آثار نویسندگان یا شاعرانی چون شاملو، گلشیری، براهنی و امثالهم می شد. او زنده نبود و غیاب اش باعث می شد حساسیت های عاطفی نسبت به این گزینش ها دو چندان باشد. در اسل های پایانی دهه شصت و بعد مخاجرای جدا شدن جعی از شاعران مهم حوزه هنری از این نهاد کم کم شاهد استفاده از نام و شعر فروغ در نگاه این دست شاعران بودیم. کسانی چون قیصر امین پور و حسن حسینی از فروغ به نیکی یاد کردند و همین امر باعث شد حامیان و علاقه مندان انقلابی تر او نیز بیشتر شود. اما او کماکان نقش ممنوع بوده گی اش را حفظ کرد. هر چند برخی کتاب های اش تجدید چاپ شدند اما با سانسور همراه بودند. در دانشگاه نام اش ممنوع بود. غیر از قیصر امین پور که با صراح درباره او در دانشکده ادبیات صحبت می کرد یا محمدرضا شفیعی کدکنی که اشاراتی به او داشت کمتر چهره آکادمیکی در آن سال ها هزینه ستایش از فروغ را به جان می خرید. در عین حال با فراگیر شدن دستگاه افست و تکثیر در ایران و ظهرو تدریجی اولین نهادها و شبکه های مجازی خواندن و دسترسی به اشعار بدون حذف این شاعر بسیار راحت تر شد. همین طور مناسک مرگ و تولدش در زمستان های هر سال که کم کم همراه شد با انتشار عکس ها و خبرهای وبلاگی و اینترنتی. فروغ فرخزاد تبدیل به پوستر شد برای دیوار اتاق ها. برای دفترچه های خاطرات یا حتا تحقیق های جدی. بی تردید تلاش های خواهر تازه از جان شده اش پوران فرخزاد در این امر بسیار مهم تر بود. اما یک اتفاق بسیار مهم در اول دهه هشتاد باعث شد افسانه فروغ بیش از پیش در خانه ها زنده شود. ناصر صفاریان سه مستند درباره فروغ ساخت که بی تردید جزو پرفروش ترین و دیده شده ترین آثار مستند تارخی فیلم مستند ایران به شمار می آیند. فیلم های «جام جان»، «اوج موج»، «سرد سبز». آثاری که در آن ها با انبوهی از شخصیت های دور و نزدیک درباره فروغ مصاحبه شده بود و از سویی دیگر ده ها عکس و فیلم تازه از این شاعر نیز در آن ها استفاده شده بود. کنار این فیلم ها که در شبکه خانه گی نیز ارائه شدند و ده ها بار از شبکه های مختلف اینترنتی و ماهواره ای پخش باید به نقش مطبوعات قدرتمند بعد دوم خرداد اشاره کرد که به شکلی بسیار جدی به شعر و تصویر فروغ پرداختند. آن ها سدشکن بودند. هر چند نارضایتی هایی از این حضور وجود داشت و هنوز او امری ممنوعه به شمار می رفت اما عملن چنان احیا شده بود که نسل جدید با اشتیاق به افسانه او وجود تازه ای اضافه می کردند. وجوهی که برای بخش سنتی تر جامعه کماکان غیرقابل تحمل به نظر می رسید. در آن سال ها برای اولین بار آلبومی از صدای شاعر به شکل رسمی به بازار آمد. آلبومی که در آن فروغ فرخزاد برخی از مشهورترین شعرهای اش را می خواند و موسیقی زمینه نیز از آثار گروه «کمل» بود. نسخه های تازه و کامل فیلم «خانه سیاه است» یر دی وی دی ها به دست نسل های تازه تر می رسید و عملن و به جرات می توانم بنویسم که از منظر وجه اسطوره ای فقط صادق هدایت قابل قیاس است با فروغ. و این وضعیت چیزی نبود که بشود با ممنوعیت یا لغو مجوزها مقابل اش ایستاد.

یک عشق قدیمی قدیمی

بی تردید رابطه عاشقانه فروغ فرخزاد با ابراهیم گلستان یکی از مهم ترین اضلاع ماجرا و تصویر او بود. امری که سال های زنده بودن اش در افواه پیچید و تا همین لحظه که من در جایی حوالی میدان فاطمی مشغول نوشتن این گزارش هستم نیز ادامه دارد. ابراهیم گلستان داستان نویس و فیلم ساز خاص و درجه اول ایرانی در کنار شاعر بزرگ و جوان مرگ ... چه چیزی از این جذاب ترو افسانه سازتر؟ گلستانی که فروغ را حمایت می کند در راه فیلم سازی. گلستانی که برای چاپ آثارش به او کمک می کند. گلستانی که دست از خانواده اش می شوید به خاطر فروغ و گلستانی که عملن شاعر کنار او در بیمارستان از دنیا می رود. (به روایت همیشگی خود گلستان). گلستانی که بنابر روایتی تصدیق نشده بعد مرگ فروغ از ایران می رود و عزلت نشین می شود در حوالی لندن. گلستانی که می گویند انبوهی از شعرهای منتشر نشده و نامه های فروغ را در اختیار دارد گلستانی که می گویند ده ها عکس از او برداشته گلستانی که سال ها با حرف نزدن درباره فروغ به مرموزتر شدن این امر افزود: گلستانی که با وجود داستان ها و فیلم های بسیار مهمی که نوشته و ساخته بخشی از هویت اش در این عشق ریشه دارد... هم اویی که وقتی بی بی سی فارسی هم فرصتی پیدا می کند برای گفت و گو با او اسیر سوال های زرد و سبک مجری آن می شود.

بارها در صحبت های ام با گلستان، او به فروغ اشاره می کرد. در خاطره ای یا روایت داستانی و اتفاقی اما نسبت به کنجکاوی درباره او حساس بود و من به خوبی این میل و حس عمیق اش را درک فروغ فرخزاد می دیدم. همین رابطه عجیب و البته مرموز پایه ای شد برای ساخته شدن بخش دیگری از افسانه فروغ فرخزاد و البته ابراهیم گلستان. مردی که این روزها در نود و پنج سالگی مدتی است منش سکوت اش را کنار گذاشته و با اکثر نشریات مصاحبه می کند و دیگر وسواس و سخت گیری سال های قبل را ندارد و همین امر باعث زنده شدن این عشق شده که از بسیاری جنبه ها با عرف جامعه ایران سنتی سنخیتی ندارد. برای همین بسیار طبیعی است که شارع زن جوان مرگ که سال هاست از دنیا رفته و مردی که حامی و همراه او بوده و نیز سال های سال سکوت کرده خوراک جذابی باشند برای اقوال شفاهی.امری که در این چند سال اخیر بیش از پیش به حجم آن افزوده شده است. بی شک ابراهیم گلستان داستان گوی بسیار کابلدی است و توانسته و می تواند این درام عاشقانه را مدام در مسیرهایی تازه بیندازد. چیزی که اذهان کنجکاو چندین نسل به خصوص در سطوح نه چندان جدی تر مشتاق آن هستند. این دست روابط عاشقانه تراژیک در زندگی هنرمندان همیشه برای مطبوعات زرد و البته محافل جذابیت داشته و دارند. نمونه های غربی اش نیز بسیار بسیار زیاد هستند. از فریدا کالو و تروتسکی، تد هیوز و سیلویا پلات، اسکات فیتزجرالد و زلدا و ده ها مثال دیگر گرفته تا نمونه های ایرانی اش که البته کمتر هستند وعمد تن در پرده.شاید ماجرای عشق ابراهیم گلستان به فروغ فرخزاد مشهورترین نمونه ای باشد که در پنج دهه گذشته نه تنها فراموش نشده که بارها و بارها درباره اش افسانه بافی و حاشیه پردازی هم شده است. بی هیچ تردیدی شخص گلستان نیز در زنده ماندن این راز آلودگی نقشی مهم داشته است و برای همین است که آدم هایی را می شناسم که چندان سررشته ای در ادبیات ندارند اما چیزهایی از این عشق تراژیک شنیده یا خوانده اند. به همین دلیل یکی دیگر از وجوه مهم زندگی فروغ فرخزاد در سایه چنین ماجرایی قرار گرفته و باعث می شود او وجه نمادین پررنگ تری پیدا کند.

پنجاه سال بی فروغ

آن چه امروز درباره فروغ فرخزاد در جامعه ادبی ایران مسلم است این است که او به عنوان شاعر جایگاهی بسیار فراتر از سال های قبل یافته است. شعر او که اگر بخشی از جذابیت اش در دهه های گذشته به خاطر جسارت هایی چند بود امروز به خاطر شعریت اش مورد توجه قرار می گیرد. و برای من که اصولن در اردوی داستان نویسان هستم نیز مشخص است که فروغ تمام و کمال احیا شده و عملن می توان دید که ممنوعیت سفت و سختی که درباره اش وجود داشت نیز گسسته و ناکارآمد شده است. دیگر انتشار عکسی از او یا نوشتن درباره اش به دشواری حتا پانزده سال پیش نیست و این امر بی شک مدیون قدرت رسانه های مجازی نیز هست که در این چند سال به وفور از او نوشتند و گفتند حال چه اخبار زرد و مهوع چه متن های جدی و تامل برانگیز. چه شکل زندگی این شاعر به نحوی بود که اجازه می دهد در این طیف معنایی گسترده حرکت کند. هر سال تعداد کسانی که با قبر سفید او عکس می اندازند سلفی می گیرند یا شمع و عود و کندر کنارش روشن می کنند بیشتر می شود و هنوز هم ماجرای ورود به قبرستان قدیمی و خاص ظهیرالدوله و عبور از سد نگهبان های اش که به تاریخ شفاهی ادبیات ایران پیوسته اند. یک مناسک مطلوب است برای نسلی که گمان می کند می تواند با فروغ فرخزاد سخن بگوید این پدیده ای ست عام و غیرقابل کتمان و نمی شود آن را نفی کرد و از آن گذشت و مثل امثال اباذری ها حکم به بلاهت مردم داد که این پیش پا افتاده ترین رفتار و تحلیلی است که می شود برای این مقبولیت هر چند زرد ولی نمادین داشت. و شمایل فروغ فرخزاد در بسیاری از آنات زندگی و مرگ اش با این پوسته تصویر شده است. با شمع های رنگی سر گورش. شاید بتوان این طور قیاس کرد که او نماد زنانگی جنگ جویی شد که می خواست مقابل جامعه اش بایستند. چه در شعرش چه در شکل زیست اش. این شمایل را در امر مردانه سنتی در قبال غلامرضا تختی می بینیم که در روز مرگش چند نفر خودشان را کشتند از جمله یک قصب که در برگه خود کشی اش چنین نوشته بود که جهان بعد جهان پهلوان دیگر جای ماندن نیست (نقل به مضمون) دو مدل بسیار متفاوت از نمادین شدن. زن مردن و مرد سنتی. و این داستانی است که برای فروغ فرخزاد و شیفته گانش وجود دارد و البته شعری که بیش از همیشه مورد توجه قرار گرفته است. شعری که از این حجم ماجرا و خرده روایت و ممنوعیت و تکفیر و تقدیس زنده بیرون آمده و این مهم ترین افسانه فروغ فرخزاد است که جوان در خاک شد....

منبع: هفته نامه صدا، شماره 206

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

این روزها همه به دنبال اسکناس هستند… شما چطور؟!

شروط کاهش قیمت ارز به کمتر از ۱۱ هزار تومان

آژانس بین‌المللی انرژی: قیمت نفت افزایش چندانی نمی‌یابد

فاکتورشدن ۳ هزار برلیانس توسط سایپا تکذیب شد

نخستین اجلاس هیات نمایندگان اتاق های سراسر کشور در مشهد برگزار می شود

راز افزایش 10 برابری هزینه حمل نفت در ماه‌های اخیر

سیب زمینی ارزان شد

پوند تغییر شکل می‌دهد

تقاضای سوداگرانه در بازار طلا و سکه

بدهی چین به ۴۰ تریلیون دلار رسید

نویسنده مشهور حاضر در دادگاه نجفی

تاسف روسیه از لجاجت آمریکا درباره ایران

جزئیاتی از سفر فرمانده سپاه به جزایر سوق‌الجیشی

امیرعبداللهیان: ایران امنیت لبنان را امنیت منطقه می‌داند

جبهه انتخاباتی وزرای احمدی‌نژاد دوباره فعال شد

درخواست چین از آمریکا برای اصلاح تحریم‌های ایران

مبلغ بدهی آمریکا به ایران

روز پر خبر در نیویورک

واکنش رئیسی به شعار ابراهیم بت شکن

واکنش ایران به حملات تروریستی در قندهار و دانشگاه کابل

استقبال بحرین از "تروریستی" اعلام کردن حزب‌الله توسط آرژانتین

ملوان ناو آبراهام لینکلن همچنان مفقود است

کابوس جمهوری‌خواهان در ۲۰۲۰

«ریاض» به دنبال امضای یک توافق خطرناک است

حضور بن سلمان در دیسکو!

تمرین های ناو روسی ماخاروف

اظهار نظر داوداوغلو درباره تشکیل حزب جدید

سرخوردگی صهیونیست‌ها از نتایج جنگ یمن

دوترته به مشکل خورد

دشمنی اروپا با ونزوئلا

انفجاری مهیب در یکی از تأسیسات گازی مرکز چین

زمین‌گیر شدن یک فروند هواپیمای حجاج

وضعیت مصدومان تصادف مرگبار کامیون و تریلی

آماری از وضعیت سلامت حجاج در عربستان

روایت یک عضو شورای شهر از آتش‌سوزی حسن‌آباد

حکایت دوربین‌های کنترل سرعت در جاده های کشور

نویسنده‌ معروفی که در دادگاه نجفی حاضر بود

تصاویری از برگزاری دعای کمیل در مدینه

وضعیت قرمز در هند

ماجرای غم‌انگیز فوت پسر ۶ ساله در جشن عروسی