رصد

کد خبر: ۱۲۲۳۱۸
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۳:۰۷
هنرمندان به دلیل حساسیت و تمرکز و نوع کارکرد و فعالیت شان نگاه ویژه ای به جامعه داشته و دارند و همواره این نوع نگاه و بینش خود را در اثر هنری خود نشان می دهند. مریم زندی عکاس معاصر ایرانی کسی است که با وجود محدودیت های فراوان در حادثه های تاریخی ایران حضور جدی داشته و نوع نگاه خودش را در عکس هایش به جامعه بازتاب داده است.

عکاسی شاید نزدیک ترین هنر به اتفاق های ناگوار و حوادث روزمره است و اولین آثار از دل این هنر بیرون می آید و جامعه به نوعی با این فریم های عکاسان از عمق یک فاجعه آگاه می شود. با مریم زندی درباره حادثه پلاسکو و دردی که بر جامعه آوار شده است، به گفت وگو نشستیم و کارکرد و حال و هوای هنرمند در چنین رویدادهایی را از او جویا شدیم.

خانم زندی هنرمند در حوادث و اتفاقاتی که برای مردمان شهر و کشورشان رخ می دهد، چگونه نگاهی به جامعه اش دارد و نقش او به عنوان شهروند در جامعه اش چیست؟

هرمند اول یک شهروند است و بعد یک هنرمند. پس اجازه بدهید من به عنوان یک شهروند با شما صحبت کنم. متاسفانه جامعه ما آنچنان دچار بی مسئولیتی و بی سوادی و دعواهای جناحی مسئولین شده که انگار مردم فراموش شده اند و حوادث و اتفاقات یکی پس از دیگری رخ می دهند و البته همه هم برای اقشار زحمتکش و متوسط جامعه و آنقدر پیوسته و دردناک، که فرصتی برای کمی نفس کشیدن نمی گذارد. از بی توجهی کس یا کسانی جوانان سربازمان دسته جمعه کشته می شوند، مسئولش که بود و چه شد؟ مردم در قطار می سوزند، بچه های کار در انبار، جوانان معصوم و برومندمان برای لقمه ای نان زیر آن بار سنگینی که در نهایت کشنده است، کولبری می کنند و زیر بهمن می روند و آتش نشان ها در جهنم پلاسکو به خاطر بدی مدیریت و مال اندوزی بعضی دیگر کشته می شوند، به قول مهدی هاشمی، «شاید باید لباس های سیاه تازه ای بخریم؟» حال جواب این همه رنج و ظلم به مردم را که داده یا می دهد؟ اشخاصی که دارای مسئولیت واقعی هستند همه گم می شوند و با کمال وقاحت به روی خود نمی آورند. حالا در این سرزمین بی مسئولیتی، هنرمند چه مسئولیتی دارد؟ هنرمند چه کاره است وچه می تواند بکند؟

اگر منظورتان عکاس ها هستند، خب باید عکس بگیرند، که البته اینجا بیشتر وظیفه است تا هنر. البته اگر به عکاسان آزاد اجازه عکاسی بدهند و نخواهند چیزهایی از چشم نامحرمان و غیرخودی ها مخفی بماند.در همین حادثه هم در زمینه خبررسانی عکس ها تاثیرگذار و مستندتر از گفته ها بودند.

نسل ما حداقل زوایای زیادی از انقلاب را ندیده بود و از طریق تصاویری که توسط شما ثبت شد با آن قصه ها آشنا شد، اتفاقاتی مانند پلاسکو هم احتمالا در آینده همین طور خواهند بود یا در تاریخ گم می شود یا این که به شکل دیگری بیان می شود، تصور بنده این است که شاید وظیفه هنرمند است که روایتی را به دست ما و آیندگان برساند که به واقعیت نزدیک تر باشد.

بله درست است می شود این گونه فکر کرد اما این روزها که مثل بسیاری از مردم غمگین و عصبانی هستم، فکر می کنم، شاید، من روایت درست را به دست مردم رساندم، چه فایده؟ هفته پیش به خرمشهر و شلمچه رفته بودم، زمانی که به موزه جنگ رفتم از این بچه های قهرمان و شجاعی که برای ایمان شان و آینده ما جنگیدند و حالا زیر خاک خوابیده اند خجالت کشیدم، آیا امروز همان آینده ای است که آنها به خاطرش کشته شدند؟

گاهی جوانانی به من اعتراض می کنند که نسل شما چرا انقلاب کرد؟ من می گویم انقلاب را زیر سوال نبرید، انقلاب نشان دهنده پویایی و آرزوی مردم است برای آزادی و در نهایت زندگی بهتر. نتایج و وقایع بعد است که نشان دهنده موفقیت یا عدم موفقیت آن است. حالا من راجع به مسئولیت هنرمند چه بگویم فکر کنید من در روز انقلاب مسئولیت خود را انجام داده ام حالا چه اتفاقی افتاده من چه کاره هستم و آن کاری که من انجام داده ام چه تاثیری داشته است؟

این بحث ها که به جای خود درست است اما نکته ای که در بحث انقلاب است، این است که ما از تصاویر شما متوجه شدیم که چه اتفاقات ناگوار یا شیرینی رخ داده و این سوالات هم از همان آشنایی و آگاهی ای که رخ داده، شکل می گیرد.

من نمی دانم، اما من در آن روز با عشق و میل به این که آزادی به دست می آوریم، تلاش کردم. من برای آزادی هر کاری در حد توانم انجام می دهم و آن زمان مثل مورچه ای در برابر سیل مردم ایران بودم، من هم فکر می کردم دارم وظیفه ام را انجام می دهم و این کار را با میل و عشق انجام می دادم بدون این که فکر کنم این عکس ها بعدا چه خواهد شد و یا این که چه تاثیری می خواهد بگذارد. من سعی می کردم که واقعیت ها را ثبت کنم و فکر می کردم که شاید این ها روزی بهتر دیده شود و در جهتی موثر باشد، ما در کجای قرن بیست و یکم هستیم؟ آیا این تحقیر و توهین به شعور مردم نیست؟ البته از یک نظر می توانیم خوشحال باشیم، اگر بلایای طبیعی نازل شد، این از کم کاری دو طرف تفاهمنامه است.

متاسفانه موضوع آتش نشان ها هم فراموش می شود. آتش نشان ها، اغلب از طبقه ای هستند که وضع مالی متوسطی دارند و شاید عده ای از آن ها فقط به خاطر مسائل و احتیاج مالی این کار را انجام می دهند و به خاطر نع کارشان باید در آرامش و رفاه باشند با تجهیزاتی ایمن و مطمئن. نه این که تا حادثه ای پیش می آید تازه همه مردم ومدیران می فهمند که چه قدر کمبود دارند. روزنامه ها و رسانه ها همه نوشتند از بودجه صد و چهل میلیاردی آتش نشانی فقط بیست و پنج میلیارد به آتش نشانی داده شده، خوب چرا اقای شهردار یک توضیح ساده برای ملت نمی دهد که چرا؟ و این پول کجا خرج شده؟ فقط برای شفاف سزی و احترام به مردم. هیچ کس خودش را موظف به توضیح نمی داند.

خانم زندی نکته ای که وجود دارد این است که عکاسی در این اتفاقات چگونه است؟ فکر می کنم که شما تجربه حادثه های این شکلی را داشته اید این همه حسی که ما نسبت به آتش نشانان داریم بخش بزرگی از آن برمی گردد به تصاویری که از آنها به دست ما رسید.

البته، تصاویری که ما دیدیم، موثر، زیبا ودردناک بود، به نظر من یکی از مشخصه های یک عکس خوب، تاثیرگذاری آن است، در این عکس ها موضوع هم به اندازه کافی دردناک بود. با دیدن بسیاری از عکس ها من بسیار گریستم.

پس هنرمند توانسته وظیفه خود را انجام دهد.

بله، ولی من ترجیح می دهم اینجا کلمه عکاس را به کارببریم تا هنرمند. واقعی تر است.

یعنی همین احساسی که ما داریم و این درد و...

بله به هر حال در جریان هستید که عکس مهم ترین رسانه ای هست که وجود دارد و همه وقایع هم برپایه عکس و تصویر است خب مشخص است که دیدن عکس خیلی تاثیرگذارتر است تا این که شما خبر را بخوانید.

بله خیلی از افراد شاید اخبار را ندیده اند اما تصاویر را مشاهده کرده اند.

بله تصاویر را دیده اند و الان هم خوشبختانه این شبکه های اجتماعی بار یک رسانه آزاد را به دوش می کشند زیرا ما رسانه ای نداریم که مورد اعتماد همه باشد. من فکر می کنم چندین سال است که اخبار ایران را نگاه نمی کنم صبح به صبح من همه اخبار را از طریق این شبکه های اجتماعی دنبال می کنم.

نکته ای که اینجا باید بدان اشاره کرد این است که مخاطرات عکاسی به این روش چگونه است؟

مخاطره به هر حال در هر حالتی وجود دارد در موارد عادی هم می تواند مخاطره وجود داشته باشد اما در این ماجرا چون عکاس ها دیرتر رسیدند، شاید مخاطره ای نبوده به جز گازهای سمی، که گویا ماسک موثری هم نداشتند یا ندادند. عکاسان با دانستن این خطر و اتفاقی که افتاده به آن مکان رفتند و شاید مخاطره بیش تر برای افرادی بوده که در آن لحظه در آن مکان حاضر بودند و با گوشی های همراه خود از لحظه انفجار عکس گرفته اند به هر حال افرادی که در آن مکان بودند بیشتر در معرض خطر بودند زیرا انسان در لحظه، خطر را احساس نمی کند و فکر این را نمی کند که ممکن است خودش هم جان خد را از دست بدهد. فکر می کند که خودش با بقیه فرق دارد و افراد عادی شاید به همین دلیل داخل مانده بودند، اما در مورد آتش نشانان گفته اند که خواستند از ساختمان بیرون بیایند اما به آنها دستور داده شده که از ساختمان خارج نشوید در حالی که ساختمان در حال ریزش بوده و بیست دقیقه بعد ساختمان فروریخت. این نتیجه بی سوادی و بی مسئولیتی و نداشتن تخصص است و این که انتخاب بسیاری از مدیران براساس روابط و خویشاوندی است، نه تخصص و ضوابط. خواهش می کنم از صحبت های من عصبانیت را نگیرید.

چشم حتما.

یعنی این واقعا حسی است که من دارم؛ بسیار عصبانی هستم و خیلی از آدم های اطرافم و تمام کسانی که با آنها حرف می زنم همین حالت را دارند، تنها من نیستم. اما در این مملکت با زبان هنر حرف زدن سخت است؛ کار ساده ای نیست.

حتی اعتراض کردن به زبان هنر.

بله زیرا اعتراض کردن کار آسانی نیست، یا توجه نمی شود یا به شکل های مختلف سرکوب می شود. به این دلیل که کسی نیست که این اعتارض را قبول کند حرف من این است که بیایید واقعی تر فکر کنیم، به نظر من، این که عکس های من مربوط به سی سال پیش تا به امروز است آیا تاثیری داشته یا نداشته آیا این تاثیر خوب بوده یا بد بوده اینها آن قدرها مهم یا واقعی نیستند. واقعیت آدم هایی هستند که کشته شدند و زندگی نکرده اند و به زیر خاک رفته اند. الان هم واقعیت خانواده های به سوگ نشسته این افراد هستند و خودشان که از زندگی محروم شان کرده اند، همان زندگی که بسیاری، برای حفظ آن، حاضرند به هر عمل نادرست و غیرانسانی دست بزنند. باید تاثیر نبود اینان در زندگی تک تک بچه هایشان، همسران شان و مادران شان دیده شود. همه این ها با جان خود بازی می کردند که یک لقمه نان دربیاورند و خانواده خود را اداره کنند. ما باید تک تک این افراد را واقعا ببینیم که در چه حالی هستند چه تاثیری بر روی آنها گذاشته، این که تعدادی عکس خوب گرفتیم و آنها را بر روی دیوار زدیم که بعدا کسی فراموش نکند یا شعارهایی دادیم و دل سوزاندیم و یک میدان هم به نام شان کردیم، اصلا فایده ای به حال آن بچه هایی که پدران شان را از دست داده اند، آن زنانی که حالا باید هم پدر باشند، هم مادر و نان آور، ندارد. باید با همت و دانایی به یاری آنها برویم، آتش نشان ها، کولبرها و بچه های کاری که هنوز نسوخته اند.

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

وجود 400 هزار واحد مسکن مهر ناتمام در کشور

پُست جدید برای نعمت زاده

آخرین وضعیت حذف سه صفر از پول ملی

تجویز نسخه برای اجاره مسکن

تاریخچه پلاک خودرو در ایران

جدول گرانی ۵۶کالای اساسی؛ سیب روی گوجه را سفید کرد!

وزیر به نعمت زاده پست داد

چرا فشار دلار در این روزها می‌افتد؟

سوال ورزشی از زنگنه

اصلی‌ترین کالاهای صادراتی ایران کدامند؟

حجت الاسلام رئیسی: در قضیه برخورد با فساد هیچ خط قرمزی نداریم

توصیف جالب رهبر انقلاب از قدرت پوشالی آمریکا

هشدار رئیس اسبق سیا درباره شاخ و شانه کشیدن برای ایران

گوشه از اتهامات عجیب تهیه کننده سریال شهرزاد

زنگنه: نمی‌توانم درباره درخواست‌های نفتی از اروپا صریح صحبت کنم

دیدار جمعی از شاعران و اهالی فرهنگ با رهبر انقلاب

دفاع سعید جلیلی از ادامه یافتن جلسات «دولت در سایه»

نظر کارشناس بی بی سی درباره جنگ ایران و عراق

ادعای عضو مجمع تشخیص درباره CFT و پالرمو

گفت و گو با کاظم دارابی متهم ایرانی بی‌گناه پرونده میکونوس

واکنش حماس به نشست اقتصادی بحرین

شیطنت آمریکا در تنش بین ترکیه و قبرس

کمدین معروف اوکراینی امروز رئیس جمهور شد

نقش پنهان و آشکار اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

پایان جنگ تجاری آمریکا با کانادا

300 هدف عربستانی در انتظار خشم انصار الله

دستگیری ۵۴ تن در ترکیه به اتهام همکاری با پ.ک.‌ک

توقف کشتی سعودی حامل سلاح در ایتالیا

آخرین نظرسنجی ها و حواشی انتخابات هند

شکاف طبقاتی در انگلیس؛ نهادهای اقتصادی هشدار دادند

نوزاد دیگری‌‌‌‌‌ در سفر اسنپ به دنیا آمد

نشست زمین به دلیل بارش شدید باران در جوانرود

درخواست پلیس راه برای زیاد شدن نرخ جریمه‌ها

آیا راهی برای پایان تخلفات مدارس وجود دارد؟

فرهنگستان زبان، از فروغی تا امروز

اجلاسی برای پاسبانی از سلامتی جهانی

سنت شلیک توپ در لحظه افطار در بوسنی

ضرب زخمه ناکوک بر گوش مدرسه

دستگیری زن سارقِ عابر بانک‌ها در متروی تجریش

بارش شدید باران در ایذه