رصد

کد خبر: ۱۲۲۳۲۰
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۳:۳۳
سالن اصلی مجموعه تئاتر شهر این روزها میزبان نمایش کارگردانی است که می کوشد تئاترهایی را روی صحنه ببرد که ایرانی اند. ممکن است سوال شود مگر فعالان تئاتری نمایش های غیرایرانی هم به روی صحنه می برند؟ پاسخ این سوال را می شود با دو کلمه کوتاه «بله» و «خیر» داد. اگر حسین کیانی فارغ از دوره تاریخی که نمایش در آن روی داده، فضاهای فرهنگ سنتی ایرانی از جمله آداب و رسوم، باورهای مذهبی، ارائه فکت ها و مشخصه های تاریخی طرح مسائل اجتماعی جامعه ایران در دوره های مختلف در بستر قصه را نشانه هایی برای ایرانی بودن کارهایش بدانیم، پاسخ سوال پیشین احتمالا منفی خواهد بود.
تعداد انگشت شماری از فعالان تئاتر هستند که از چنین نگاهی بهره می برند و برای عمق بخشیدن به آن چه در صدد ارائه اش هستند، به سراغ اسناد، کتاب ها و مقاله هایی می روند که ارتباط تنگاتنگی با موضوع نمایش نماه ای که یا قصد اجرا کردن را دارند یا می خواهند آن را به روی صحنه ببرند، دارند.

کیانی که مطالعه کارنامه اش در تئاتر موید شیفت از نوعی جدیت به فضایی کمیک است، حالا به سراغ اجرای نمایش «تئاتر سعدی، تابستان سی و دو» با حضور علیرضا آرا، خاطره اسدی، حمید حسینی، شهرام حقیقت دوست، امیررضا دلاوری، اشکان دلاوری، مجید رحمتی، علی سیلیمانی سرنسری، علی محمدی، سهیل ملکی و رویا میرعلمی رفته است. ماهنامه تجربه با او درباره دغدغه های تئاتری اش، به روی صحنه بردن تئاتری که درباره هنرمندان است و مسائلی که به کلیت تئاتر ایران در این روزها ارتباط دارد، گفت وگو کرده است. در ادامه مطلب این گفت وگو را بخوانید.

-- در حالی که شاهد مد شدن نمایش نامه های ضد قصه در تئاتر امروز هستیم یا حداقل قصه درستی را تعریف نمی کنند، به نظر می رسد که شما هنوز به نمایش نامه قصه گو علاقه مند هستید و دوست دارید همچنان در کارهایتان قصه بگویید...

طبیعی است که نحوه آشنا شدن هر کسی با هنر تئاتر قطعا در ادامه مسیرش در این عرصه تأثیرگذار خواهد بود. شاید نخستین مواجهه من با تئاتر همین نوع تئاتر بوده است و من با خواندن نمایش نامه و تماشای تئاتر قصه گو با این هنر آشنا شدم. قطعا همین موضوع می تواند در حفظ اهمیت قصه در آثار من تأثیرگذار بوده باشد. علاوه بر این من فکر می کنم فرهنگ شنیداری، بصری و نمایشی مخاطب ما، فرهنگی است که مبتنی بر قصه گویی است. با این توضیح اگر شما قصه گو باشید و بتوانید قصه خودتان را به خوبی تعریف کنید بهتر می توانید با مخاطب تان ارتباط برقرار کنید یا ارتباط بهتری برقرار کنید. البته این نافی آن نیست که برخی قصه گریزند و در قصه گفتن ساختارشکن هستند. من معتقدم فرهنگ مخاطب تئاتر ما فرهنگ قصه گفتن است و اگر بتوانید در آن به خوبی قصه تعریف کنید بین شما و مخاطب تان اتفاق خوبی می افتد.

-- یکی از ویژگی های قصه های شما این است که از اتفاقات ایرانی و از جامعه و از کوچه و بازار است ...

این نکته هم به نوع نگرش و تربیت نمایش نامه نویس و جنس دغدغه مندی و نوع دغدغه ها باز می گردد. طبیعتا نوع دغدغه های من به خاطر شرایطی که داشته ام، دغدغه های اجتماعی بر آمده از مشکلات و زندگی مردم عادی بوده است. آن چه در جامعه و پیرامون خودم می بینم در نمایش نامه هایم انعکاس می دهم البته شاید بیشتر مربوط به دغدغه های قشر متوسط و متوسط رو به پایین باشد. این که بنیاد علاقه مرا پرداختن به معضلات انسان های پیرامون خودم و مردم همین جامعه شکل می دهد به این خاطر است که فکر می کنم اگر به معضلات این نوع انسان که در اطراف ما هست بپردازیم شاید بهتر بتوانیم به هدف نهایی تئاتر که ایجاد ارتباط موثر و باورپذیر است، برسیم. شما اگر کاراکترهای نمایش نامه نویسان مختلف را بررسی کنید، قطعا هر کدام به یک قشر یا یک جنس کاراکتر علاقه مند است. نمایش نامه ای هست که دوست دارد کاراکترهایش طبقه روشنفکر باشد یا طبقه فرهنگی و معلم باشد. با این توضیح دغدغه من برای انتخاب کاراکترهایم، پرداختن به طبقه متوسط و زیرمتوسط است.

-- اما چرا طبقه متوسط و زیر متوسط به عنوان مرکز پرداخت شما در ساخت کاراکترها مورد توجه قرار گرفته و مثلا مثل دیگرانی که خودتان گفتید، طبقه روشنفکر، فرهنگی یا حتی مرفه را مدنظر قرار نداده اید؟

ببینید! من همیشه در مواجهه با سوالاتی از این جنس به بررسی و تبیین عبارت «جهان زیسته» می پردازم. این که بخواهید عوامل متعددی را در کنار هم ردیف کنید و بگویید مثلا N فاکتور باعث به وجود آمدن تابعی شده اند که حالا خروجی هایش ار شاهد هستیم، کاری پیچیده به نظر می رسد اما شاید بشود تقریب زد. منظور من از جهان زیسته تمام آن المان هایی است که شما را امروز در این بازه زمانی ساخته است. طبقه اجتماعی تان، باورهایی که خانواده به شما قبولانده، کتاب های یکه در دوران شخصیت اولیه تان خوانده اید، شرایط اقتصادی خانه، محله و شهری که در آن زیسته اید و ... مهم ترین عواملی هستند که آن جهان زیسته را می سازند. یکی از مسائل بعدی که نمی شود تأثیرش را نادیده گرفت، اولین مواجهه ای است که آدم ها با اثر هنری دارند. برای خود من وضعیت این طور بود که آثار تاریخی اولین کتاب هایی بودند که خواندم. وجه زیبایی شناسانه و هنری نمایش را نادیده نمی گیرم، آن هم مهم است اما برای من هنر نمایش ابزاری شد که جست و جو کنکاشم در مطالعات فرهنگی، تاریخی، جامعه شناسی و سیاسی محصول شان بود. من تئاتر را ابزاری دیدم باری جست و جو، کاوید ماهیت و مطالعه. البته می خواهم بگویم که به نقطه پایانی هم نرسیده ام چون این جست و جو میشه ادامه دارد و اصلا نمی شود برایش پایانی متصور شد اگر بخواهم درباره جنبه دیگر این جست و جو صحبت کنم به فرم زبانی موردنیاز برای رسیدن به مقصود اشاره می کنم. برای جست و جو در جهان بینی ایرانی ما محتاج فرم زبانی هستیم که از بهترین مبادی زبان فارسی گرفته شده است. این یک دغدغه همسو با تئاتر است که زبانی برای جست و جو می دانمش.

-- اما این قصه های اقلیمی گسترش جهانی پیدا می کنند. چون درست است که حسین کیانی دارد قصه اقلیم خودش را می گوید و درباره فرهنگ خودش می نویسد اما انگار دردمندی کاراکترهایش می تواند به جامعه ای غیر از جامعه ایران گسترش پیدا کند ...

طبیعی است. اگر شما صادقانه، بی پیرایه، خیلی سرراست، بدون هر نوع پرده پوشی و البته عمیق مسائل کاراکتر را مطرح کنید، طبیعتات بعد جهانی پیدا می کند این سخن بارها و بارها گفته شده است که جهانی ترین آثار دنیا بومی ترین آثار دنیا هم هستند. با این توضیح نویسنده هایی هستند که در آثارشان نام شهر و خیابان و کوچه را می آورند و جالب این که آدرس واقعی را در اثرشان می نویسند. اما نمایش نامه هایشان جهانی است و در محدوده محیط زیست خودشان باقی نمی ماند. به نظر من نحوه مطرح کردن این اطلاعات خیلی مهم است. مهم این نیست که شما چه فضا و چه آدم هایی را مطرح می کنید بلکه این مهم است که شما چگونه آن آدم ها و آن فضا را مطرح می کنید و به چه شکلی مسائل تان را توسط کاراکترهایتان به مخاطب ارائه می دهید. اگر ما بخواهیم نمایش نامه نویسی مان جهانی شود باید هر چه بیشتر در مسیر صداقت حرکت کنیم. صداقت هنری و صداقت بیان هنری.

-- اتفاقا وقتی با بازیگرانتان درباره مهم ترین ویژگی که از شما سراغ دارند، صحبت می کردم، آن ها هم به پایمردی شما روی قصه ای که دوست دارید بگویید، اشاره کردند آن ها می گفتند حسین کیانی از خطی که شروع کرده است عدول نمی کند. چنین ویژگی سخت نیست؟

البته چرا سخت است. اما در عین حال شوق انگیز هم هست. سختی است که همیشه اشتیاق مرا برانگیخته می کند. البته من در دایره تنگ باقی نمی مانم و محتوای متفاوتی را با ساختاری که انتخاب کرده ام، بیان می کنم. این گونه نیست که در محتوای بسته و محدودی گیر کرده باشم. از سوی دیگر ما در جامعه خودمان چه در تاریخ و چه در امروز مسئله داریم که هیچ گاه به لحاظ محتوایی کم نمی آید و دایره بیانی مان محدود نمی شود.

-- حسین کیانی خودش را بیشتر در نمایش هایی که از دل تاریخ بیرون می کشد موفق می بیند یا در قصه های معاصری که تعریف می کند؟

این موضوع به نحوه انتخاب طرح و پیرنگ بستگی دارد. هر چقدر این طرح و پیرنگ مناسب زمان حال باشد طبیعتا فضای حال انتخاب می شود و هرچقدر مناسبت تاریخی داشته باشد، فضای تاریخی انتخاب می شود. به هر صورت فرقی نمی کند و بستگی به طرح و ایده ای دارد که به ذهن من می آید. البته من هیچ گاه محتوا را قربانی انتخاب گذشته یا حال نمی کنم و همیشه سعی دارم بستر مناسب آن محتوا را انتخاب کنم.

-- جالب است که چه در فضای تاریخی و چه در فضای معاصر، زبان، زبان سختی نیست و تماشاگر عام هم به خوبی آن را متوجه می شود و با آن ارتباط برقرار می کند. شاید این نکته را بتوان به عنوان یکی از نقاط قوت کارهای شما معرفی کرد. چطور به این زبان رسیدید؟

شاید بتوان گفت «زبان» تعیین کننده ترین عنصر درام است و میزان اهمیتی که همیشه برای زبان قائل بودم باعث شده که نسبت به آن وسواس داشته و حساس باشم. این زبان تا حدی وابسته به انتخاب ایده و کاراکترهاست. نه این که گونه گونگی زبان آن قدر باشد که دو نمایش نامه از من دچار تفاوت های چشمگیر باشد اما همیشه سعی کرده ام زبانی را برای کاراکترهایم انتخاب کنم که از بطن مسائل و فرهنگ آن ها بیرون آمده باشد. بر این اساس هیچ گاه نخواسته ام که زبانم، زبان تحمیلی باشد چون زبان تحمیلی کشنده دارم، کاراکتر و حتی کشنده محتوا است و می تواند مثل بند به پر و پای کارکترها بپیچد و اجازه ندهد قصه خود را بگویند. این است که من با گریز از زبان تحمیلی سعی کرده ام زبانی را انتخاب کنم که از همه ابعاد مناسب شرایط زیستی و روحی کاراکترها باشند.

-- زباد دیده شده که خیلی از دوستان هنگام نوشتن متن تاریخی ناخودآگاه به سمت زبان آرکائیک می روند که هم مفهومش را نمی دانند و هم مخاطب با آن ارتباط برقرار نمی کند ...

انتخاب زبان آرکائیک اگر مناسبت و ضرورت نداشته باشد نه تنها کمک نمی کند بلکه دست و پاگیر هم می شود.

-- یکی از نکاتی که بازیگران درباره شما می گفتند این بود که حسین کیانی ممکن است حتی تا روز اجرا متن را تغییر دهد و در طول تمرین ها هم دارد قصه را تکمیل می کند. این ماجرا کار را برای بازیگر سخت تر نمی کند؟

برای بازیگری که چند کار را با من انجام داده است نه، اما برای بازیگری که یک یا دو کار را با من انجام داده یا از بیرون می شنود که حسین کیانی دارد چه می کند، طبیعتا سخت به نظر می آید. البته این اقدام آسان هم نیست. چون به هر حال بازیگر پایگاه و بستری می خواهد که بتواند به آن تکیه کند و آن بستر هم متن نام دارد. حالا شما این بستر را مرتب تغییر دهید و دگرگون کنید طبیعتا پشتوانه بازیگر را به هم می ریزید. این را هم بگویم که این ماجرا برای بازیگرانی که مدت ها در طول سال ها با من کار کرده اند، برایشان تغییرات متعدد و ایجاد تنوع در متن تبدیل به یک امر عادی و معمولی شده است نمی دهم مگر این که زمان داشته باشم. با این توضیح ممکن است یک نمایش نامه را بیاورم، بخوانیم و دوست نداشته باشیم و بروم و نمایش نامه دیگری را بیاورم. اما وقتی روی اجرای کی نمایش نامه تمرکز می کنیم، چارچوب را تغییر نمی دهم و تا تغییر روایت و تا حدی ساختار جلو می روم.

-- فکر می کنید به نظر خودتان بیشترین تغییر را در کدام یک از متن هایتان انجام داده باشید؟

نمی توانم بیشترین یا کمترین را به طور مشخص بگویم اما برای مثال «بیداری خانه نسوان» خیلی تغییر کرد تا به نتیجه مطلوب رسیدیم. در «فرزندان خانم و آقا» هم همین طور، این اتفاق افتاد. ما در این نمایش نامه تغییرات بسیار زیادی دادیم و نمایش نامه چندین بار بازنویسی شد. مشروطه بانو هم یکی از اوج گاه های این تغییر و تحولات بود. تئاتر سعدی هم همین طور و بچه هایی که در این کار در کنار من بودند، می دانند از کجا به کجا رسیدیم.

-- این ماجرا بیشتر به خاطر ضرورت درام اتفاق می افتد یا این که ممکن است ناشی از فشارهای بخش سانسور هم روی حسین کیانی باشد؟

البته ممکن است آدم چیزی را بنویسد و هنگام خواندن دوباره احساس کند ممکن است در تنگنای ممیزی و سانسور بیفتد اما عمدتا وسواس و حساسیت خود من باعث تغییر ساختار متون می شود.

-- آیا اجازه می دهید بازیگران بعد از تکمیل شدن متن به صورت بداهه کار کنند؟

بله، البته اگار در راستای حرکت باشد و تثبیت شود. من اجازه گفتن بداهه های دفعه ای را که در اجراها تغییر کند، نمی دهم. ممکن است بداهه ای در تمرینات به شکل پیشنهاد اجرا شود من ببینم که نهایتا تثبیت بکنم یا نکنم. این را هم بگویم که هیچ گاه مقابل خلاقیت بازیگر چه در بازی و چه در بروز احساسات، سد ایجاد نمی کنم. همیشه سعی می کنم زمینه ای را فراهم کنم تا بازیگر به من اعتماد کند و بتواند از نیروی خلاقه اش هنگام تمرین و اجرای نمایش نامه ای که دارد با من اجرا می کند، بهر بگیرد.

-- ویژگی دیگری که شاید بتوان درباره حسین کیانی به آن اشاره کرد این است که بعد دیگری از بازی برخی بازیگران همچون رویا میرعلمی و شهرام حقیقت دوست را کشف کرده است. شاید اولین بار در نمایش شما بود که شهرام حقیقت دوست، وجه دیگری از بازی خودش را که همان طنز بود، به مخاطبان نشان داد. این کار را چگونه انجام می دهید؟

شاید پاسخ به چگونگی این کار کمی سخت باشد. شاید این نگاه برآمده از یک شم هنری و در اصطلاح یک قلق باشد. ناگفته نماند تا زمانی که از یک بازیگر روی صحنه تئاتر بازی نبینم برای کارم انتخابش نمی کنم. طبیعتا در این روند انطباق ها و تحلیل هایی بین کاراکتر خودم و آن بازیگری که برای اجرای آن مدنظر من است، انجام می دهم و بدون این که بخواهم یک چارچوب تئوریک برایش در نظر بگیرم، بازی ها، ویژگی های رفتاری، کلامی و بیانی و هیجانی و حسی را مدنظر قرار می دهم و در نهایت به این نتیجه می رسم که این بازیگر می تواند این نقش را بازی کند یا نه؟ عمده این نگاه مبتنی بر حس و تجربه است.

-- نمی ترسید کاراکتری که شما آن را به وجود آورده اید و کشف کرده اید، در کارهای بعدی تکرار شود؟

تمام پرهیز و من و بازیگرانم این بوده که آن کاراکتر تکرار نشود که اتفاقا ترس خوبی هم هست که اگر نباشد در درام های آینده دچار تکرار خواهیم شد.

-- گاهی دیده می شود که در برخی اجراها بازیگران بیشتر تحلیل را بازی می کنند تا خود متن را، بنابراین چقدر به تحلیل متن در زمان اجرا اهمیت می دهید؟

به نظر من تحلیل برای بازیگر در هنگام تمرین باید تحلیل اجرایی باشد. ما اگر قائل به انواع تحلیل باشیم، تحلیل فلسفی، سیاسی، اجتماعی و ... قابل بحث است. تحلیل ها متنوع است و یک متن نمایشی را می توان از مناظر مختلفی تحلیل کرد. حتی تحلیل بینارشته ای اما شما باید تحلیلی را در اختیار بازگیر قرار دهید که کاملا به درد اجرای رفتار کاراکتر بخورد. در اصطلاح تحلیلی اجرایی و عملی باشد. این تحلیل که برآمده از روان شناسی کاراکتر است به بازیگر کمک می کند آن را تبدیل به رفتار بیرونی کاراکتر بکند. من محضر استادان مختلفی درس گرفته ام اما معتقدم این نوع تحلیل را تا جایی که من می دانم، تنها یک نفر در میان استادان مختلف به طور کامل انجام می داد و آن هم استادسمندریان بود. افسوس که این تحلیل به صورت تئوریک مکتوب نشد. ممکن است تحلیل های دیگر از مناظر مختلف نظیر تحلیل های فلسفی، اجتماعی، هنری و ... هم تحلیل های زیبایی باشد اما بعد اجرا چیز دیگری است که کارگردان حتما باید آن را بداند و در اختیار بازیگرش قرار دهد.

-- برخی معتقدند زبان و نگاه حسین کیانی به ویژه در متن های تاریخ نگارانه اش می تواند به علی حاتمی و البته به بهرام بیضایی نزدیک باشد؛ شما خودتان زبان تان را شبیه این دو می دانید یا نگاه تان؟

من بیشتر نگرش و نحوه روایت درام تاریخی را در خودم شبیه این دو عزیز می دانم. البته شاید در کارهای آغازینم به لحاظ زبانی هم به این دو نفر شباهت داشتم که حتما داشتم اما بعد از آن سعی کردم تحت تأثیر نگرش شان باشم تا زبان شان. چون به هر حال زبان برای یک درام نویس باید در نهایت تبدیل به امری خصوصی شود و اگر او نتواند زبان حقیقی و خصوصی خودش را به وجود بیاورد، قطعا یک پای کارش می لنگد بنابراین باید از درام نویسان بزرگ نحوه نگرش شان را آموخت.

-- با این توضیح که شما از زمان دانشجویی نمایش نامه های خودتان را به روی صحنه برده اید، آیا نمایش نامه ایرانی یا خارجی وجود داشته که علاقه مند باشید آن را کارگردانی کنید؟

من اختصاصا یکی دو اثر از کارهای فردریش دورنمات به خصوص یکی از آن ها به نام «کشمکش بر سر سایه خر» یا به قول استادسمندریان جنجال بر سر سایه الاغ را که به یکی از دوستان خیلی خوب مترجم سپردم تا ترجمه کند، خیلی دوست دارم و دلم می خواهد در آینده ای نزدیک بتوانم آن را کار کنم. این اثر یکی از بهترین درام های کمدی دورنمات است. برخی از درام های برشت به خصوص گالیله را خیلی دوست دارم و یکی از آرزوهایم است که هیمشه در سر می پرورانم تا زمانی بتوانم آن جنس درام را هم کار کنم.

-- یکی از سوالاتی که می توان درباره شیوه کاری شما و بررسی کارنامه حسین کیانی درباره اش صحبت کرد، آن تغییر لحنی است که در نمایش هایتان اتفاق افتاده. از واژه تغییر استفاده می کنم چون به نظر می رسد لحن تان از نوعی جدیت به سمت متونی کمیک حرکت کرده است ...

خیلی ها از جمله خود من وقتی بحث بر سر ارائه اثر هنری است با پسندهای جامعه و مخاطب سر سازگاری ندارند. البته این جا منظور داشتن سر ناسازگاری هم نیست ما من هیچ وقت سعی نکرده ام برای خوشامد مخاطب کار بکنم. ان چه ارائه داده ام محصول ضرورت های فرهنگی از یک سو و بایسته های ذوقی خودم از سوی دیگر بوده است به نظرم رسیده که برای ترتیب اثر دادن به اختلاطی میان این دو و رسیدن به محصولش که از نگاه من تأثیرگذاری است، از زبان طنز استفاده کنم یعنی زبانی که در عین ظرافت و لطافت برنده هم هست. وقتی می خواهید از واقعیت های تلخ حرف بزنید طنز گفتن و شنیدن این واقعیت ها را تحمیل پذیر می کند. طنز ماهیت را تغییر نمی دهد، با استفاده از آن تلخ شیرین نمی شود اما قابل تحملش می کند و پذیرشش برای مخاطب با این روش شدنی تر است. اگر می بینید تغییری در لحن کارهایم اتفاق افتاده این تغییر برای پسند مخاطب یا سوار شدن بر موج های مد شده در این روزها نیست. مسئله بر سر ضوررت است. با این وجود استفاده از بان کمدی را تا حد امکان در پایان بندی کارهایم مجاز ندانسته ام چون برا این گمانم که شاید اگر تم اصلی و اولیه اثر با این تم کمدی اختلاط پیدا کند شاید به فراموشی سپرده شود و بیننده گمان کند همه چیز خوب بوده. اگر پایان بندی ها به نظر تلخ و تراژیک م یآید برای تأکید بر درون مایه اصلی اثر است. شاید این نمایش در طول اجرا تلخی های تاریخی را تحمیل پذیر کند اما این امکان وجود ندارد که آن تلخی ها در پایان نمایش به فراموشی سپرده شوند. وقتی دردی هست و مشکلی وجود دارد، پوشاندن سر زخم، مرهم نیست بلکه خودفریبی است. باید آن زخم ها باز شند. به عنوان مثال در همین نمایش تئاتر سعدی، تابستان سی و دوم اولین بخش های تراژیک قصه وقتی به تماشاگر نشان داده می شود که محل تئاتر را آتش می زنند و درست در انتها هم لوریس آواکیان به شکلی غمبار می میرد. در واقع اگر به ابتدا و انتهای این کار نگاه کنید تأکید من بر پدیده سانسور را در می یابید که پایانش قتل بهترین هنرپیشه این تئاتر است. البته آن قتل واقعی است اما معانی نمادینی هم از آن استخراج می شود. مثلا این که می دانمی سانسور یک اثر یک جنایت است.

-- شما در نمایش « بیداری خانه نسوان» کاراکترهایی دارید که برخی از آن ها هنرمندان تئاترند و اتفاقا جزو کاراکترهای اصلی هم هستند. بعد از هشت سال از اجرای آن اثر باز هم در نمایش تئاتر سعدی، تابستان سی دو کاراکترها تئاتری اند. چرا؟

معتقدم هنوز آن گونه که باید این شغل نه دیده شده و نه شناسانده شده اما اگر به میزان ظرفیتش مورد توجه قرار گیرد کاربردهای قابل اعتنای فرهنگی و اجتماعی خواهد داشت. ظاهر امر نشان می دهد با وجود آن که سال ها از مطرح شدن شعار انقلاب فرهنگی گذشته است، هیچ قدم مثبتی برای اهمیت دادن و ثبت و ضبط کردن آثار صاحبان این پیشه انجام نداده ایم.

-- آن طور که خودتان گفته اید، تاریخ از دوران نوجوانی برای شما به یک دغدغه تبدیل شده است اما وقتی به مرحله اجرا می رسید مثلا در همین تئاتر آخرتان خطی مشخص میان خودتان و تاریخ نگاران فرهنگی کشیده اید. به تعبیر دیگر درست است که از تاریخ الهام می گیرید اما ظاهرا تاریخ فقط بستری است که برای روایت قصه از آن بهره می گیرید. با این وصف، در حوزه تئاتر کسانی حضور دارند که قائل به این نوع استفاده از تاریخ نیستند و می گویند اگر بناست اثری تاریخی به روی صحنه ببریم مستندات تاریخی مهم تر از قصه شخصی ماست. خودتان در این باره چه فکر می کنید؟

اگر قائل به نظر گروهی که از آن نام بردید، باشیم تکلیف جذابیت هنر نمایش برای مخاطب و آن چه به عنوان استقلال هنرمند در شاخه های مختلف هنری از جمله نمایش از آن یاد می کنیم، چه خواهد شد؟ اصلا وظیفه هنرمند و مأموریتش حتی در کارهای تاریخی، یاد می کنیم، چه خواهد شد؟ اصلا وظیفه هنرمند و مأموریتش حتی در کارهای تاریخی، وقایع نگاری و ارائه نگاه مورخ گونه نیست. کتاب های تاریخی را می شود در کتاب خانه ها خواند و پیگیری دوره های مختلف از تاریخ ایران و جهان را در فضای کتاب خانه ای انجام داد. از نگاه من شما به عنوان یک کارگردان تئاتر تنها باید بستری مستند برای ارائه اتفاقات فراهم کنید و بعد از آن دیگر حرف، حرف شما و قصه، قصه شماست.

-- به نظر می رسد به طور کلی گروه در جامعه تئاتری ما در ایران جواب نمی دهد. مگر یک کارگردان در طول سال می تواند چند کار تئاتری روی صحنه ببرد تا اعضایش را از آن ها منتفع کند. با این توضیح اما شما همیشه به گروه خیلی معتقدید. شاید این نکته زمانی خودش را بهتر نشان دهد که بدانیم از زمان دانشجویی گروهی با یک نام دارید که یک سری بازیگر ثابت در آن فعالیت می کنند و حسین کیانی همیشه پای گروهش مانده است ...

اگر قائل به تعریفی همه پسند برای گروه شویم، طبیعی است که ما چیزی به نام گروه در جامعه تئاتری کشور خودمان نداریم. آن چه به عنوان گروه برای یک دهه، دو دهه یا بیشتر دوام می آورد به دلیل احترام متقابلی است که افراد آن گروه به هم می گذارند و البته اعتقادی است که به کار یکدیگر دارند. همین دو یعنی احترام و اعتقاد باعث شده تا گروه ما بیشتر از 10سال دوام بیاورد و البته به ندرت گروه هایی در تئاتر ایران هستند که بیشتر از یک سال دوام بیاورند. ما با این گروه حدود 15سال است که در کنار هم کار می کنیم وگرنه هیچ ساز و کار، تعریف، چشم انداز، امکانات نرم افزاری و امکانات سخت افزاری در اختیار ما نبوده که من بتوانم به آن تکیه کنم و شرایط را برای ادامه کار هماهنگ کنم. ما یک دفتر کوچک هم نداریم که بتوانیم در آن جمع شویم اما احترام به هنر و عقاید هنری هم تا امروز باعث شده کنار یکدیگر بمانیم و این گروه تا امروز سر پا بماند.

-- امروز در تئاترمان شاهد وجود خمودگی هستیم که در یکی دو سال گذشته همه بچه های تئاتر به آن معترف اند. نمی دانم این اتفاق ناشی از تحمیل بیرونی است یا این که در درون تئاتر بوده و امروز سر باز کرده است اما به هر صورت انگار اعضای جامعه تئاتر نسبت به اتفاقاتی که دارد می افتد عکس العمل صنفی نشان نمی دهند و نسبت به بسیاری از اتفاقاتی که دارد در اطراف شان می افتد، دارند خنثی عمل می کنند. شما به این قضیه باور دارید؟

من سعی می کنم حکم کلی ندهم اما حداقل می توانم بگویم در حوزه نمایش نامه نویسی تا حدی شاهد بی تفاوتی نسبت به مسائل پیرامون هستیم. البته گاهی این بی تفاوتی تبدیل به بی مسئلگی می شود و بی مسئگلی سهم مهلکی برای هنر تئاتر و درام نویسی است. درام بی مسئله هر قدر هم خوش قواره و دارای ساختار هنری و جذاب باشد، چون مسئله ندارد نمی تواند اثری بگذارد و در نتیجه ماندگاری هم ندارد. من به نوعی شاهد این بی مسئلگی که از بی تفاوتی ناشی می شود، بوده ام در حالی که هنر تئاتر از آغاز هیچ گاه نسبت به مسائل پیراموش بی تفاوت نبوده و همیشه هنری بوده که نسبت به مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و انسانی موضع داشته و همین موضع هم باعث شده که درام نویسان همیشه در صدر پیکان سانسور حاکمیت های مخلف و متفاوت بوده اند. خود شما بهتر می دانید که کسی مثل افلاطون پیشنهاد می دهد که تئاتر را تعطیل کنند تا جامعه بتواند سر به سلامت ببرد. می بینید که همین قضیه یعنی موضع گیری تئاتر نسبت به مسائل پیرامونش تئاتری به نام تئاتر سیاسی را به وجود می آورد که اساسا نسبتی مستقیم با امری به نام امری سیاسی پیدا می کند که یکی از مهم ترین امور بشری در دوره حاضر است. با این توضیح اگر ما شاهد این تئاتر بی مسئله و بی تفاوت باشیم حتما از نوع نگاه هنرمندان بی مسئله و بی تفاوت هنرمندان تئاتر آن جامعه نشأت گرفته است.

-- آیا می توانیم بگوییم تئاتر اجتماعی سیاسی ما در حال مرگ است؟

نمی توانم بگویم در حال مرگ است اما می شود گفت این نوع از تئاتر به تبعید رفته است و فعلا هم معلوم نیست که باز گردد. من می توانم بازتاب این بی تفاوتی را در آثارشان ببینم. آثاری که شگفت زده نمی کند، تکان نمی دهد، مسئله ای را مطرح نمی کند و مخاطب را برانگیخته نمی کند. البته این ها نافی آن نیست که یک اثر به لحاظ زیبایی شناسی می تواند اثر خوبی باشد. ما الان در حال صحبت درباره ضرورت وجود مسئله در درام هستیم. اساسا وجود همین مسئله است که می تواند زندگی اثر نمایشی رادر آینده تضمین کند. شما وقتی آثار نمایشی بزرگ در سطح جهان را نگاه می کنید، می بینید که همه مسائلی بزرگ دارند.

-- شما دو سال قبل جزو هیئت مدیره خانه تئاتر بودید. با این توضیح، فکر می کنید آیا خانه تئاتر باید کاری انجام دهد؟ اصلا می تواند کاری کند و ابزاری در اختیار دارد که بخواهد اتفاقی را به وجود بیاورد؟

طبیعتا همین که می شود گفت تعداد قابل توجهی از هنرمندان فرهیخته، باتجربه، پیشکسوت و جوانان با استعداد عرصه تئاتر دور هم جمع می شوند و خانه ای را به وجود می آورند، خیلی خوب و مهم است و اتفاقی است که درتاریخ تئاتر ایران خیلی کم شاهد آن بوده ایم. اما این که بخواهیم بگوییم به اهدافی که در اساس نامه دارد، رسیده یا نه، قابل بررسی است. من فکر می کنم هنوز باید کار شود تا به آن اهدافی که حداقل در اساس نامه خانه تئاتر تعیین شده، برسد. کما این که شرایط به گونه ای است که با توجه به ضعف تاریخی دیرینه احزاب، اصناف و خانه های هنری و آن چه مربوط به صنف و دسته و گروه هایی است که همه مشاغل تشکیل می دهند، خانه تئاتر بد عمل نکرده و بد عمل نمی کند اما انتظار بیشتری هم جامعه تئاتری از خانه تئاتر دارد و هم این که خود خانه تئاتر باید انتظار بیشتری از عملکرد خودش داشته باشد. البته این را هم بگویم که با توجه به آغاز کار 15ساله خانه تئاتر نمی شود در یک پرسش و پاسخ به این مسئله پرداخت و بهتر است در یک نشست یا میزگرد به بررسی عملکرد خانه تئاتر پرداخت.

-- آیا خانه تئاتر ابزار لازم را برای رقم زدن اتفاقی که شایسته است تا تئاتر را از این لختی خارج کند، در اختیار دارد یا خیر؟

نه. اگر هم ابزارش را داشته باشد این ابزار در حد ناکارآمد و ضعیفی است. فی المثل برای اجرایی کردن آن چه درباره مسائل مختلف تئاتر در آن دوره ای که خود من بودم، مطرح می شد، بازویی وجود نداشت که بتواند کار کند و برای متولیان تئاتر مثل حوزه هنری الزام آور باشد. نیرویی که بتواند آن ها را ملزم کند وجود ندارد و به غیر از ریش سفیدی و احترام متقابل خانه تئاتر بازوی توانمند دیگری ندارد. این یکی از نقاط ضعفی است که در خانه تئاتر مشاهده می شود. البته آن زمان موضع گیری می کرد و امروز هم موضع گیری می کند اما برای این که بخواهد موضع خودش را عملی کند یا کاری کند که طرف مقابل این کار را انجام دهد ابزار و توانی در اختیار ندارد.

-- شما درباره خمودگی و بی مسئلگی نمایش نامه نویسان و به طور کلی تئاتر امروز ما صحبت کردید. فکر می کنید این موضوع تحمیلی است یا در درون تئاتر و هنرمندان مشغول به آن می جوشد؟

نه. قطعا هر پدیده ای چه مثبت چه منفی هم می تواند عوامل درونی داشته باشد و هم عوامل بیرونی. اگر تئاتر ما دچار ضعف بیان صریح مسائل اجتماعی است که هست قطعا هم عوامل درونی موثر است و هم عوامل بیرونی. به تعبیر دیگر این ضعف هم متوجه هنرمند و درون اوست و هم متأثر از مسائل و شرایطی که او را احاطه کرده است. بنابراین نمی شود ضعف های موجود را به دوش یک طرف گذاشت و یکی از این دو را مقصر دانست.

منبع: ماهنامه تجربه، شماره 48

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

گرفتاری دولت در پارادوکس صادرات و تنظیم بازار داخل

سفره کارگران کوچکتر شد

رونمایی از اسم رمزهای شبکه فساد

لغو مجوز سازمان حمایت برای حسابرسی یارانه ای

کارنامه ارز در ابتدای تابستان

تهرانی‌ها وام‌هایشان را چه کار کرده‌اند؟

نرخ های متفاوت نان در تهران

علت گران شدن دفتر مشق

چرا قیمت‌ها به کاهش نرخ دلار بی‌تفاوتند؟

جهش بورس با سیگنال سودهای بهاری

دریادار خانزادی: دشمن از محلی که قادر به رویت ما نیست، منتظر غافل‌گیری باشد

نمایندگانی که با تأخیر به مجلس آمدند

سردار فدوی: سپاه بیش از هر زمان دیگری مقتدرتر است

شگفتی پنتاگون از توانمندی‌های نظامی ایران

خدمات کنسولی کانادا به شهروندان ایرانی در هاله‌ای از ابهام

سرانجام "نجفی" در صورت اثبات غیرعمدی بودن قتل "استاد"

روایت مصباحی‌مقدم از مصارف انتخاباتی شورای وحدت

حضرتی: حاضریم بخاطر روحانی مورد لعن و نفرین اصولگراها واقع شویم

بررسی نامه دولت برای تحریم مالی صداوسیما در شورای نظارت

خبرِ تازه درباره پرونده تحصیلی حسین فریدون

شغل جدید شاهزادگان سعودی!

بوریس جانسون به آرزویش می رسد؟

ونزوئلا در تاریکی فرو رفت

کره جنوبی گلوله هشدار به سمت هواپیمای روس شلیک کرد

مأموریت مرموز بالگردهای آمریکایی

مروری بر زندگی سیاسی مردی که علت مرگش اعلام نشد

سازمان‌ملل: اسرائیل طرح تخریب منازل فلسطینیان در قدس را متوقف کند

فرزندان داعش و مسئولیت غرب؛ هشدار درباره بمب‌های ساعتی خطرناک

خلبانان بریتیش‌ایرویز اعتصاب می‌کنند

جانشین موقت آمانو مشخص شد

مرگ غم‌انگیز 3 نفر در چاه

حکم شرعی تتوی آرایشی بانوان

تذکر به مسئولان برای تردد آزادانه مردم به خارج

دستگیری تمام ضاربان طلبه جوان در ملارد

علت عدم پیگیری حقوق عامه از سوی وکلا

در امتداد تاریکی؛ قصه فریب سولماز!

زلزله 4.9 ریشتری در هرمزگان

جزئیات نقص فنی واگن «توشه» قطار خرمشهر - تهران/ حرکت قطار با 40 دقیقه تأخیر

داروهای فاسدی که سر از ویلای غیر مجاز درآوردند

تهدید با چاقو پس از پیشنهاد ازدواج