رصد

کد خبر: ۱۲۲۳۲۲
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۳:۴۴

آقای عقیلی شما در مقابل این گزاره که دوره موسیقی ایرانی دارد کم کم به سر می آید چه واکنشی دارید؟ تعداد خوانندگان موسیقی پاپ و همه گیری این موسیقی در سطح جامعه از سوی برخی به عنوان دلیلی برای انزوای موسیقی ایرانی مطرح شده است. این گروه معتقدند موسیقی ایرانی به معنای مورد نظر ما، مربوط به زمانی در گذشته بود و امروزه دیگر کاربردی نیست...

برای من موسیقی سنتی مثل تخت جمشید می ماند. مثل سی و سه پل است. هرچه کهنه تر می شود ارزشش بیشتر هویدا می شود. این موسیقی از بین نمی رود. بارها به من گفته اند به نظرت آیا موسیقی اصیل از بین می رود؟ من در پاسخ به این سوال گفته ام و می گویم هر وقت تخت جمشید از بین رفت، هر وقت آثار باستانی و تاریخی ما هم از بین رفت، موسیقی اصیل ایرانی هم از بین می رود. یکی از سوالاتی که می شود در موردش بحث کرد این است که چرا در موسیقی پاپ ما چهره هایی نظیر استان جلیل شهناز، استاد فرهنگ شریف، استاد علی اصغر بهاری و استاد هوشنگ ظریف و استاد شجریان نداریم؟ البته که هنرمندانی هم هستند که در این شاخه فعالیت می کنند وخوب می خوانند اما به آن درجه نرسیده اند. شما نمی توانید در موسیقی پاپ هم ردیف با استادی چون فرامرز پایور یا جلیل شهناز نام ببرید. ظرایفی که در کار هست و از سوی دیگر احترامی که به موسیقی سنتی گذاشته می شود خیلی بیش از آن چیزی است که در موسیقی پاپ می شود سراغ داشت. یکی از دلایلش شاید این است که به موسیقی اصیلی ایرانی نگاهی از سر تفنن و سرگرمی نمی شود. شما می بینید پهلوانی در میدان کشتی برای ایران مدال می آورد وبعد از آن یک موسیقی وطنی اصیل پخش می شود. دلیل این امر همان کششی است که دل ایرانیان به این موسیقی دارد.

شاید بتوان رپرتواری که شما به همراه گروه موسیقی «راز و نیاز» در سی و دومین جشنواره موسیقی فجر به روی صحنه بردید را نمونه ای از دغدغه مندی خوانندگان آواز ایرانی به حساب آورد. با وجود آن که سلیقه بخشی از جامعه به سمت اجرای کارهای پاپ است شاهد این موضوع بودیم که به طور کامل یک بخش از اجرا را به ساز و آواز ایرانی اختصاص دادید. جالب این که برخی افراد این اجرا را ملال آور توصیف کردند. به نظر شما چرا امروز شاهد چنین اظهارنظرهایی هستیم؟

همان طور که می دانید کار اصلی من به عنوان خواننده موسیقی ایرانی ارائه آواز است. کسی که می خواهد در وهله اول آواز ایرانی را بیاموزد، وقتی وارد کلاس های آموزشی می شود به او می گویند اول باید ردیف های آوازی را کار کنی. من حدود 8 تا 10 سال نزد استاد صدیق تعریف به جمع آوری و آموختن ردیف آوازی استاد عبدالله خان دوامی پرداخته ام. تقریبا دو دوره این ردیف را خدمت استاد تعریف دوره کردم. از همین جا دستان ایشان را می بوسم که هرچه دارم را مدیون ایشان می دانم. استاد تعریف باعث ترقی و پیشرفت من در موسیقی ایرانی و به خصوص در اواز شده اند. در سال 72 که من تازه وارد هنرستان موسیقی شده بودم و همزمان به کلاس استاد تعریف می رفتم، خاطرم هست همه کنسرت هایی که برگزار می شد یا برخی از سی دی هایی که حتی از استاد شجریان می شنیدیم فقط شامل آواز بود. چیزی به نام تصنیف در آن سال ها کمتر ارائه می شد. در یک سی دی 57دقیقه ای خواننده 40 دقیقه آواز می خواند و 17 دقیقه را به تصنیف اختصاص می دادند. اما امروزه می بینیم ماجرا برعکس شده ومتاسفانه سلیقه عمومی تغییر کرده است. کار من آواز است. تمام این ردیف ها را یاد گرفتم تا امروزه بتوانم در راه خدمت به مردم ارائه اش دهم. یک عده هستند که به کنسرت ها می آیند و هنوز که هنوز است عاشق آواز هستند. حتی در بعضی از سی دی ها وقتی آوازی وجود نداشته باشد ناراحت می شوند و می گویند چرا آواز نخوانده اید؟ امروزه آواز دارد فراموش می شود در جشنواره موسیقی فجر هم همین اتفاق افتاد. وقتی نام جشنواره موسیقی می آید مخاطب شما دیگر مخاطب عام نیست. مخاطبان خاص موسیقی آمده اند تا خوراک موسیقایی خودشان را دریافت کنند. یک وقت هست شما یک کنسرت در ورزشگاه 12 هزار نفری برگزار می کنید. در آنجا همه جور مخاطبی ممکن است حضور داشته باشد. اما وقتی بحث جشنواره موسیقی فجر به میان می اید ما موظفیم موسیقی ای ارائه دهیم که اصیل هست و ریشه دارد چون جشنواره موسیقی فجر بناست ویترین موسیقی کشور باشد. در آنجا یکی از بهترین بخش های کار، ساز و آوازی بود که در دستگاه شور با ساز نی ارائه شد. در آن بخش تقریبا همه گوشه های دستگاه شور با نی آقای فردین لاهورپور که یکی از بهترین نوازنده های نی ایران است، اجرا شد. تصانیفی هم که برای اجرا انتخاب شده بود همگی از تصنیف های قدیمی و ماندگار موسیقی ایران بود. تصنیفی از استاد امیر جاهد اجرا شد، از استاد نصرا... زرین پنچه کاری ارائه شد، از عبدالحسین خان برازنده هم کاری را خواندم. البته بخشی از اجرا هم کارهای خودم را خواندم. نغمه نوروزی وخوش چین هم البته اجرا شد.

تمام تلاش من و گروه راز و نیاز این بود که کنسرتی در خور جشنواره موسیقی فجر آماده شود و به مرحله اجرا دربیاید. درون پرانتز اجازه دهید بگویم من و اعضای گروه راز و نیاز 20 سال است در کنار هم هستیم و واقعا با هم زندگی کرده ایم و گذشته از کار موسیقی، جوانی را با هم طی کرده ایم. از سال 1378 خاطرم هست با آقای لاهورپور و آقای آرش کامور کار می کردم.

از سوی دیگر قرار بود کنسرت ما در تالار وحدت برگزار شود. برنامه ای که تدارک دیده بودیم برای 700 نفر بود. تالار وحدت یکی از بهترین سال ها به لحاظ صدادهی و ... است که علاقه مند بودم آن برنامه را در آنجا برگزار کنم. بگذارید این را هم بگویم که گاهی تصنیفی در جامعه نمی گیرد. ممکن است دلیل این اتفاق ضعف در صدابرداری آن کار یا زمان انتشار اثر باشد. این ها همه اهمیت دارد. متاسفانه برخی افراد به این نکته توجه نمی کنند. همه دوست دارند کاری ارائه دهند که مورد توجه مردم قرار بگیرد اما بعد از انتشار می بینند این اتفاق نمی افتد. باید دنبال علت ها باشیم. شاید صدابرداری یا شعر ایراد دارد. شاید زمان انتشار اثر مناسب نباشد و ... برسیم به اجرای جشنواره. در آن شب تعیین شده سالن را به ما دیر تحویل دادند ومردم عزیز یک ساعت و نیم پشت درمانده بودند. ما نتوانستیم تا ساعت 9:30 سالن را تحویل بگیریم. مردم خسته شدند. شاعر می گوید: «طرب افسرده کند چون که ز حد درگذرد/ آب حیوان بکشد چون که ز سر در گذرد». هر چیزی از ظرفیت و موقعش دور بیفتد، افسردگی می آورد.

حتی ممکن است نغمه زیبا به دلیل دفعات پی در پی پخش، دیگر به دل ننشیند چون مستمع را خسته می کند. مردم آن شب یک ساعت و نیم در سرما ماندند و ما شرمنده آنها شدیم. کاش برنامه ریزی ها با دقت بیشتری انجام شود.

برخی از منتقدان معتقد هستند در سال های اخیر برخی گونه های التقاطی وارد موسیقی ایرانی شده اند و از این مسئله اعلام نگرانی هم می کنند. این موارد با نام هایی چون تلفیق و ... هم وارد می شود. شما به این وضع چطور می نگرید؟

ببینید! نوآوری در تمام دنیا دارد انجام می شود اما کل مسئله این است که «نوآوری اری اما چگونه؟» . این خیلی مهم است. من شخصا چه در موسیقی چه در سینما و چه در تئاتر نوآوری را دوست دارم. اما فقط در حد نواوری. باید با توجه به داشته های پیشین و اصیل به ماجرا بنگریم و پایه و شالوده را خراب نکنیم. اگر می خواهیم در موسیقی سنتی نوآوری کنیم باید بنشینیم و براساس ریشه های موسیقی سنتی در این مسیر حرکت کنیم. این کار هیچ اشکالی هم ندارد. اما آنچه صدمه می زند تغییر محتوا به بهانه نوآوری است. وقتی شما دست به کاری می زنید که به اصل ارتباطی ندارد و اصالت را درون خودش حل می کند چطور می توانید اسم کاری که انجام داده اید را نوآوری بدانید؟ ما گاهی اوقات صورت مسئله را فراموش می کنیم. سوال این است که ما اصلا برای چه نوآوری می کنیم؟ در ابتدا باید پاسخ به این سوال مشخص شود. ما نوآوری می کنیم تا جوانی که امروز با بنده 30 سال اختلاف سنی دارد وقتی می خواهد کاری بشنود، از آن موسیقی زده نشود. ما می توانیم کار استاد بنان را به نحوی ارائه دهیم که همان اثر را بگذارد نه این که کلا صورت مسئله را پاک کنیم. توجه به ریشه های اصلی و اصیل اگر نباشد که نوآوری معنا ندارد.

با این توضیح به نظر شما خطری وجود دارد؟

ببینید! از نگاه من آن خطر به خاطر نوآوری نیست. آن خطر به خاطر ریتمی است که در جامعه حاکم است برای رفتن به جلو. 200 سال پیش ممکن بود مردم با درشکه این ور و آن ور بروند اما امروز دیگر کسی این کار را انجام نمی دهد. ماشین ها جای درشکه ها را گرفته اند اما پایه و اساس ساخت ماشین هم همان است. اگر به تاریخچه درست شدن ماشین نگاه کنیم در می یابیم موتور جای اسب را گرفته و فرمان جای لجام را گرفته و اتاقک و چرخ هم سر جای شان مانده اند. از نگاه من ریتمی که در جامعه وجود دارد رو به جلو است. این مسئله باعث از بین رفتن اصالت ها می شود اما نوآوری در موسیقی نمی تواند موجب از بین رفتن موسیقی اصیل بشود. سریع شدن تغییر ذائقه مردم، وقتی از صبح تا شب در ماهواره های مختلف موسیقی های غیرسنتی پخش می شود، غیر قابل اجتناب است. کودکان امروز با همین موسیقی ها بزرگ می شوند و از اینها اثر می گیرند. بعد که سلیقه تغییر کرد وقتی شمای خواننده موسیقی ایرانی دو دقیقه آواز در یک کنسرت می خوانی همه می گویند خسته شدیم. آنها خسته نمی شوند.چون آن آواز را نمی شناسند نمی توانند با آن ارتباط برقرار کنند. وقتی به کنسرت استاد محمدرضا شجریان بروم و ایشان یک ساعت آواز بخوانند من لذت می برم و با آن به عرش اعلا می روم چون آواز را می شناسم و ردیف ها را می شناسم. کسی که این موسیقی را نمی شناسد از موسیقی ایرانی لذتی نمی برد. حالا سوال اینجاست که آن شناخت چطور به دست می آید؟ فرد باید ببیند و بشنود «که هرچه دیده بیند دل کند یاد». امروزه هیچ گونه تبلیغی برای ترویج موسیقی اصیل ا یرانی وجود ندارد. هیچ کس نیست که برنامه ای بسازد و سازهای ایرانی را معرفی کند. کسی نیست مثلا در برنامه اش بگوید این ساز سه تار است که در گذشته سه تا تار داشته و بعد مشتاق علی شاه سیم چهارم را به آن افزوده است. هیچ کس برای شما اینها را توضیح نمی دهد. اگر برنامه ای برای ترویج موسیقی ایرانی وجود داشت قطعا مردم علاقه مند می شدند. البته من ادعا نمی کنم اگر چنین بود همه به موسیقی ایرانی علاقه نشان می دادند اما می شد طیف وسیعی را متصور شد که به این موسیقی علاقه نشان دهند.

در چنین شرایطی کار کردن در حوزه موسیقی ایرانی سخت تر به نظر می رسد. کسی که در موسیقی شاخه های دیگر فعالیت می کند ممکن است بتواند از انواع مختلف موسیقی برای ساختن آثارش استفاده کند اما موزیسین موسیقی ایرانی که بناست ظرف را فراموش نکند، به گذشته این موسیقی توجه داشته باشد، نوآوری بکند و حالا هم در مواجهه با مخاطبی قرار بگیرد که خاطره ای از این نوع هنر ندارد کارش سخت است...

با حرف های شما موافقم و در تاییدش باید بگویم دلیل کم کار شدن بسیاری از هنرمندان موسیقی ایرانی هم همین است. چون دنبال کار خوب هستند. یکی از دلایلی که اینها کار نمی کنند این است که کار خوب وجود ندارد. شما کنسرت هایی که 30 تا 40 سال پیش در تالار وحدت روی صحنه می رفته است را به خاطر بیاورید. استاد علیزاده «شورانگیز» را با ارکستر روی صحنه برده است، استاد پرویز مشکاتیان با گروه عارف روی صحنه رفت.خاطرم هست استاد حسین علیزاده در سال 1373 کنسرت داشت. به اتفاق یکی از دوستانم آقای آیدین اولیانسب که نوازنده تار بود ساعت 4 صبح به تالار وحدت رفتیم برای تهیه بلیت کنسرت آقای علیزاده اسم نویسی کردیم و بعد در ماشین آقای اولیانسب خوابیدیم. هوا خیلی سرد بود. آن روزها 17 سالم بود. مردم انگار که آمده بودند در سفارتخانه و صف بسته بودند و از آنها که نزدیک تر بودند می خواستند بعد از نوشتن نام خودش نام آنها را هم بنویسد. آن موقع چنین وضعی برای موسیقی ایرانی وجود داشت. کیفیت کارها بالا بود و کنسرت چندانی برگزار نمی شد. الان اما شرایط تغییر کرده. هر هفته 200 کنسرت در شهرهای مختلف برگزار می شود. من به شخصه برای کنسرت استاد علیزاده شب در صف خوابیدم. خواننده آن کنسرت آقای کرامتی بود.

بعدا اما هیچ وقت فرصت همکاری با آقای علیزاده برایتان فراهم نشد...

برای من موسیقی سنتی مثل تخت جمشید می ماند. مثل سی و سه پل است. هرچه کهنه تر می شود ارزشش بیشتر هویدا می شود. این موسیقی از بین نمی رود. بارها به من گفته اند به نظرت آیا موسیقی اصیل از بین می رود؟ من در پاسخ به این سوال گفته ام و می گویم هر وقت تخت جمشید از بین رفت، هر وقت آثار باستانی و تاریخی ما هم از بین رفت، موسیقی اصیل ایرانی هم از بین می رود

متاسفانه نه. یکی از افتخاراتم این است که بتوانم با استاد حسین علیزاده کار کنم. چند بار هم این موضوع را با ایشان مطرح کردم. امیدوار رسیدن روزی هستم که این اتفاق مهیا و میسر شود که بتوانم این کار را انجام دهم و یادگاری مشترکی با ایشان داشته باشم.

موسیقی ایرانی پیشینه ای دارد. در گذشته نه چندان دور خوانندگان تراز اولی چون حسین خواجه امیری، اکبر گلپایگانی، محمدرضا شجریان، شهرام ناظری و ... ضمن قرار گرفتن در دایره خوانندگان موسیقی ایرانی هرکدام شان بیان خاص خودشان را داشتند. امروزه اما عده ای می گویند تنوع گذشته از آواز ایرانی رخت بربسته است. اما ممکن است سختگیرانه به نظر برسد بنابراین می شود گفت آن تنوع ها کمرنگ شده. شما درباره این گزاره ها چه تحلیلی دارید؟

سوال شما دو بعد دارد. یکی این که هنرمندان به این خاطر که گمان می کنند ممکن است مخاطب خسته شود از یک سری چیزهایی پرهیز می کنند. آنها از خواندن و اجرای برخی کارها پرهیز می کنند و مثلا می گویند یا آواز نخوانید یا یکی دو بیت آواز بخوانیم تا مخاطب خسته نشود. از نگاه من این باور اشتباهی است. ما هستیم که ذهن مخاطب را می سازیم. مخاطب باید دنبال ما بیاید نه این که ما برویم دنبال آنچه مخاطب می خواهد. به استاد کسایی گفتند یک چیزی بزنید مردم خوششان بیاید. ایشان در جواب گفته بودند: «نه! من کار خودم را می کنم. این مردم هستند که باید خودشان را با کار من وفق بدهند.» شاید مخاطب از هنرمند «باباکرم» بخواهد! او که نباید دست به این کار بزند. در ایده خواننده آواز ایرانی این نوع خواندن موضوعیت ندارد. البته ممکن هم هست کسی این کار را بخواند و خیلی هم گل کند. یکی به من گفت شما چرا کلاس هایت را کنسل کرده ای؟ گفتم من که می توانم کنسرت بدهم بهتر است این کار را انجام بدهم و کسانی که نمیتوانند روی صحنه بخوانند بروند تدریس کنند. کارها باید تقسیم شود. یکی مدرس خوبی است اما اجراکننده خوبی نیست و دیگری اجراکننده خوبی است اما مدرس خوبی نیست. البته در این زمینه استثناهایی هم وجود دارد. به عنوان مثال استاد شجریان هم مدرس خوبی هستند و هم خواننده خوبی هستند. یکی از ابعاد ماجرا، پرهیز از اجرای برخی قطعات است. من در اجرای جشنواره از دوستان گروه خواستم ساز و آواز را یکی از بخش های ویژه کارمان قرار بدهیم. بعد از اجرا انعکاس این ماجرا را در مردم جست و جو کردم. خیلی ها که حتی ممکن بود سابقه شنیداری چندانی هم در این زمینه نداشته باشند از این کار خوششان آمده بود. 12 دقیقه با همراهی دوست عزیزم آقای لاهورپور ساز و آواز اجرا کردم و هیچ کس در بین اجرا خسته نشد. باور کنید روی صحنه داشتم به این موضوع فکر می کردم که حتی مخاطب اگر هم خسته شود باید این کار را انجام دهم تا او بداند چنین چیزی هم وجود دارد.

برای همین هم هست که در گذشته وقتی برنامه گل ها از رادیو پخش می شد تمام کارهای استان بنان و استان مرتضی خان محجوبی 20 دقیقه ساز و آواز داشت.

به بخش دوم سوال قبلی در مورد رنگ صداها هم بپردازیم. خواننده هایی که در بالا به آنها اشاره کردیم از منظر رنگ صدا و شیوه آوازخوانی تفاوت های بسیاری با هم داشتند. چرا امروزه آواز ایرانی از آن فضا فاصله بسیاری گرفته است؟

از دو منظر می شود این مسئله را بررسی کرد. هم از این منظر که تقلید می تواند چیز خوبی باشد و هم از این زاویه که تقلید می تواند چون سمی برای هنرمند تلقی شود. هنر از اساس یعنی تقلید. یکی از معانی هنر تقلید است. شما وقتی طبیعت را نقاشی می کنید در حال کپی برداری کردن هستید و این خود تقلید است. هنرمند در وهله اول باید مقلد باشد و از یک کسی تقلید کند. بعد که مرحله آموزش تمام شد اما وضع تغییر می کند . هنرمند وقتی تبدیل به هنرمند می شود که از این فضا فاصله بگیرد. خود من از استاد بنان و استاد شجریان تقلید کردم و به آن هم افتخار می کنم . در ادامه راه خودم را پیدا کردم و البته معتقدم مردم همیشه راه را به هنرمند نشان می دهند. وقتی نظرات مردم را می شنوید خودتان را می سازید. در ابتدا ممکن است خودسری کنید اما بعد از ارائه دادن برخی کارها وقتی نظرات مردم را دیدید خودتان را می سازید. اما هر خواننده ای رنگ صدای مختص به خودش را دارد. امروز شاید بیش از هزار خواننده در ایران داشته باشیم و جالب است که همه اینها مخاطب خودشان را دارند. من به کنسرت برخی از خوانندگان پاپ که می روم علاقه مردم را می بینم و بعد می بینم هرکسی طرفدار خودش را دارد. هر صدایی یک رنگی دارد و هر رنگی یک طرفدار. در گذشته البته تنوع درون زاد بود و نیاز نبود دست به هر کاری زد. یکی از نوآوری هایی که چند دهه قبل اتفاق افتاد مربوط به تصنیف الهه ناز و خواندنش از سوی استاد بنان بود. الهه ناز در آن زمان یک نوآوری بود اما همه مردم دوستش دارند، اساتید موسیقی هم دوستش دارند و عموم مردم هم با آن خاطره دارند. نوآوری باید این طور باشد که خواص تاییدش کنند و عموم از آن لذت ببرند.

صحبت بعدی در مورد با دوام ترین همکاری است که به غیر از گروه خودتان (گروه موسیقی راز و نیاز) با یک گروه موسیقی دیگر داشته اید. شما بارها با گروه موسیقی دستان به روی صحنه رفته اید و در چند ماه گذشته هم اجراهای موفقی با این گروه داشتید. دلیل این همکاری مداوم چیست؟

گروه دستان یکی از بهترین گروه های موسیقی ماست. من همیشه تک تک نوازنده هایش را دوست داشتم و به آنها احترام می گذاشتم. چون انسان های فرهیخته و باشخصیتی هستند. وقتی تک تک افراد خوب باشند ببینید کنار هم جمع شدنشان چه فضایی را فراهم می کند. دستان یک گروه بسیار منسجم است که من آثار بسیار خوبی را در همراهی با آنها تجربه کرده ام. از این بابت افتخار می کنم. من همیشه سعی کرده ام با همه بسازم. اما با دستان هیچ وقت مشکلی نداشتم و همیشه وقتی کاری را ارائه می دادیم صحبت کار بعدی هم مطرح شده و این مسیر تا امروز ادامه پیدا کرده. ما همیشه با هم دوست و رفیق بوده ایم. وقتی یک خواننده با یک آهنگساز کار کند و دعوایشان شود. کار بعدی خلق نخواهد شد. من با ارکستر ملی هم این سعادت را داشته ام همکاری کنم. سالیان سال در کنار استاد فخرالدینی و در خدمت این مرد بزرگ تلمذ کرده ام و آموخته ام. هنوز هم عاشقانه این مرد بزرگ را دوست دارم و هر موقع هم امر کنند برای اجراهای بعدی در خدمتشان خواهم بود.

اجرا در یک کنسرت یا فستیوال خارجی با روی صحنه رفتن در ایران چه در کنسرت و چه در جشنواره برای شما چه تفاوتی دارد؟

زمانی که ما در یک فستیوال حاضر می شویم، برای اجرای نوعی از کار دعوت شده ایم که در اصطلاح اصالت موسیقی ایرانی است. بارها و بارها در اجراهای خارجی به ویژه در تئاتر دو لاویه مسئولان آنجا به من پیشنهاد داده اند که بیشتر آواز بخوانم چون مردم آنجا این موسیقی را دوست دارند. اروپایی ها ارکسترهای پرسروصدا که خودشان زیاد دارند. عمر ارکسترهایشان بسیار طولانی است. بنابراین به دنبال آواز ایرانی می گردند. دقیقا همان نوع از موسیقی که ممکن است مردم کشور خودمان در کنسرت ها از آن خسته شوند. چرا؟ چون خارجی ها به دنبال چیزی هستند که خودشان ندارند. درست مثل صدای سیاری که اگر در جشنواره های داخلی ما نواخته شود مخاطبان را مدهوش می شود. اگر به هندوستان هم بروید و یک زخمه از این ساز را بشنوید حالتان دچار تغییر خواهد شد، در حالی که ممکن است این ساز برای مردم هندوستان صدایی معمولی پیدا کرده باشد.

با این توضیح خارجی ها ساز و آواز، زخمه ساز ایرانی و تصنیف های قدیمی ما را ندارند و به دنبال آن هستند. خارجی ها با ریتم لنگ آشنایی ندارند و در موسیقی شان ربع پرده ندارند بنابراین از ما همین ها را می خواهند. این جا هم ماجرا درست مثل تفاوت اجرای موسیقی در جشنواره موسیقی فجر با اجرا در یک کنسرت عمومی است.

شما در اجراهای خارجی با گروه های پرجمعیت و ارکستر همراه نمی شوید و معمولا دو نفره یا نهایتا چند نفره در اجراهای خارجی شرکت می کنید...

یکی از آرزوهای من این است که با ارکستر ملی ایران به خارج از کشور سفر کنم و آثاری را که در ایران با این ارکستر اجرا کرده ایم برای خارجی ها اجرا کنم تا ببینند ما در کشورمان چه ارکسترها، نوازنده ها و آثاری داریم. متاسفانه چون هیچ متولی ای در موسیقی کشور ما وجود ندارد و عملا حمایتی از هنرمندان عرصه موسیقی برای حضور در اجرای خارجی صورت نمی گیرد مجبوریم هزینه های جاری همچون بلیت، محل اقامت، خورد و خوراک و بیمه را خودمان تقلبل کنیم و تامین این هزینه ها برای گروه های پرجمعیت کاری است که فعلا دور از دسترس به نظر می رسد. اگر هنرمندان عرصه موسیقی از سوی دولت حمایت شوند، قطعا گروه ها با جمعیت بیشتری به کشورهای خارجی سفر می کنند و در جشنواره ها و کنسرت های خارجی به اجرای برنامه خواهند پرداخت. پرجمعیت ترین گروه موسیقی سنتی که تاکنون توانسته ایم با همراهی هم در خارج از کشور برنامه اجرا کنیم 9 نفره بوده است. آن هم چون اسپانسرمان ولوو و شکلات لینت سوئیس بودند و از ما حمایت کردند و هزینه هایی که گفتم برعهده گرفتند. ما با حمایت اسپانسرها بود که با یک گروه 9 نفره به استرالیا سفر کردیم و کنسرتی را به روی صحنه بردیم.

بنابراین اگر از موسیقی حمایت شود با ارکسترهای پرجمعیت هم می شود روی صحنه کنسرت ها و جشنواره های خارجی حاضر شد؟

بله البته و در صورت تحقق این گزاره بدون شک شاهد اتفاقات خوبی برای موسیقی ایران خواهیم بود. البته این را هم بگویم که حمایت از موسیقی پاپ بیشتر از موسیقی ایرانی اتفاق می افتد بنابراین ما شاهد حضور گروه های پرحمعیت تری در عرصه پاپ هستیم که در خارج از کشور به اجرای برنامه می پردازند. شاید دلیلش این است که علاقه مندان به حمایت از موسیقی پاپ در سطح جامعه هم نسبت به کسانی که می خواهند از موسیقی سنتی حمایت کنند، تعداد بیشتری دارند.

برخی از همدوره های شما معتقدند که سالار عقیلی دائما از حماسه می خواند. آنها این مشخصه را به عنوان ایرادی مطرح می کنند که با توجه به شرایط امروزی زندگی مردم و مشکلات اجتماعی مختلف اصلا امروز حماسه ای وجود ندارد...

موسیقی در ایران به چند دسته تقسیم می شود. موسیقی کلاسیک ، پاپ، و ایرانی که سومی شامل موسیقی مناطق و نواحی ایران، موسیقی مقامی، موسیقی آیینی و موسیقی حماسی می شود. رشته اصلی من موسیقی اصیل ایرانی است. بعد از خواندن کار ایران جوان که آقای پیمان سلطانی اجرایش را به من سپردند (که برای اولین بار در ایران من آن را خواندم) من به عنوان خواننده آثار حماسی مطرح شدم در حالی که من آثار عاشقانه و عارفانه زیادی دارم. من حدود 400 آهنگ مختلف خواندم که تنها تعداد محدودی از آنها در زمره آثار حماسی قرار می گیرند اما همان طور که گفتم هرچیزی با حمایت همراه شود به موفقیت خواهد رسید. قطعه ایران جوان در این سال ها هزاران بار از تلویزیون پخش شده و همین مسئله باعث شده تا مردم آن را دوست بدارند و در تمامی کنسرت ها اجرای آن قطعه را از من بخواهند. رسانه ملی معمولا آثار وطنی را که من خوانده بودم، پخش کرد و همین مسئله باعث شد به خواننده آثار حماسی معروف شوم. طبیعی است که عموم مردم کمتر ممکن است آلبوم های مختلف را که در طول سال های مختلف از من منتشر شده است، تهیه کنند و بشنوند. مردم بیشتر از رسانه ملی آثار را دنبال می کنند و این که رسانه ملی چه کارهایی را از یک خواننده پخش کند می تواند در ایجاد باور درباره آن خواننده اثرگذاری زیادی داشته باشد.

اما باید بپذیریم که شما کارهای حماسی یا در اصطلاح ملی میهنی زیادی خوانده اید؟

بله. تعداد آثار حماسی من در مقایسه با بسیاری از همکارانم بیشتر است و من شخصا آثاری را که در این عرصه خوانده ام واقعا دوست دارم اما آیا کسی که حدود 400 کار خوانده است که 12 قطعه در میان آن حماسی است، می شود خواننده آثار حماسی؟ از سوی دیگر مردم این آثار را دوست دارند. شاید امروز مشکلات زیادی در زندگی مردم وجود داشته باشد اما آیا بازنمایی شرایط اجتماعی در هنر و برخوردی مستند گونه با این مقوله کاری است که از فعالان در عرصه هنر انتظار داریم؟ پس عنصر خیال انگیزی، طرح و یادآوری هنر، برانگیزانندگی و آرزوها چه می شود؟

استاد ارشد طهماسبی و استاد فرهاد فخرالدینی دو نفری هستند که شما با آنها همکاری مستمری داشته اید. درباره این دو هنرمند برایمان بگویید.

استاد ارشد طهماسبی از هنرمندان چیره دست تار هستند. همکاری با ایشان باعث افتخار من بود و اتفاق مهمی که در همکاری با ایشان در عرصه هنر موسیقی برای من رقم خورد انتشار آلبومی به نام «عشق ماند» بود. همان آلبوم باعث شد تا مردم با سالار عقیلی آشنا شوند و من آن کار را معرفی خوبی از خودم به مردم عزیز ایران می دانم. استاد طهماسبی با طمانینه کامل در حین ضبط کار مرا راهنمایی می کردند. کسانی که استاد طهماسبی را می شناسد می دانند که ایشان چه اخلاق خوش و چه شخصیت دوست داشتنی ای دارند؛ هرچه از شخصیت ایشان بگوییم کم گفته ایم. دوباره تکرار می کنم که آقای طهماسبی با این اثر، تاثیر بسیار زیادی در معرفی من در موسیقی داشتند. بعد از انجام آلبوم عشق ماند در سال 83، همکاری دوم هم بین ما شکل گرفت و سه سال بعد سایه های سبز منتشر شد. دریای بی پایان کار بعدی من بودکه با گروه دستان روانه بازار شد و پس از آن کار بعدی من با استاد طهماسبی که در دستگاه چهارگانه ساخته شده بود و «سعدی نامه» نام داشت با گروه دستان ضبط و روانه بازار موسیقی شد. با استاد فخرالدینی هم همکاری های زیادی داشتم و افتخار حضور در کنارشان در ارکستر ملی و ارکستر مهنوازان را طی چندین سال داشتم. اگر از جناب استاد فخرالدینی با عنوان پدر موسیقی ایران در دوره کنونی نام ببرم سخنی به گزاف نگفته ام. از آقای فخرالدینی ممنونم و بر دستانشان بوسه می زنم چون خیلی چیزها از ایشان آموختم.

به نظر من کنسرت خوب فقط این نیست که با گروهی روی صحنه بروی و برای مردم بخوانی و بعد از آن پایین بیایی. این خیلی مهم است که با چه کسی روی صحنه می روی. وقتی با بزرگانی مثل استاد فخرالدینی روی صحنه می روی یک دنیا درس می گیری. درس زندگی، اخلاق، منش انسانیت و صداقت. آقای فخرالدینی هم در شناساندن من در جامعه نقش به سزایی داشتند.

شما در بسیاری از آثارتان در کنار جوانان کمتر شناخته شده ظاهر شدید. در میان افراد شناخته شده در موسیقی ایرانی افرادی را می بینیم که حاضر نیستند این رویه را داشته باشند اما به هر صورت این جوان ها هم باید بتوانند خودشان را نشان دهند. علاقه مندی شخص شما به همکاری با چنین هنرمندانی از کجا نشأت می گیرد؟

یکی از سیاست های کاری من این بوده که اگر کاری را دوست داشته باشم و بدانم با اجرایش مردم از آن لذت خواهند برد، حتما در آن همکاری می کنمن. شاید یک بچه 5 ساله آهنگی را بسازد و بگوید این را برای صدای سالار عقیلی ساخته ام. من هم سبک و سنگین کنم و ببینم اجرای آن کار موفق خواهد بود بنابراین آن کار را اجرا خواهم کرد. اگر قرار باشد من به صرف ناشناخته بودن یک هنرمند همکاری با او را رد کنم استاد طهماسبی واستاد فخرالدینی هم نباید با من همکاری می کردند. شما هم امروز باید از این دو عزیز می پرسیدید چرا با خواننده جوانی که در آن دوره ناشناخته بود همکاری کردید؟ من هم باید از یک جا شروع می کردم. جوان های امروز هم باید از جایی شروع کنند. اگر من بتواننم دست یک جوان را بگیرم و در معرفی اش با شرط کیفیت تاثیرگذار باشم افتخار می کنم. همان طور که گفتم کیفیت کار برای من در بالاترین درجه اهمیت قرار دارد و برایم فرقی نمی کند چه کسی آن را ساخته است؛گاهی هم ممکن است کسانی که اسم و رسمی دارند و شناخته شده اند کاری را بسازند که خوب نباشد. در این بین ما می خواهیم کار خوب ارائه بدهیم یا با اسم ها بازی کنیم؟ این نکته باید مورد توجه قرار بگیرد.

اما در عرصه موسیقی ایرانی جریان همراهی نام ها با هم تقریبا جاری است و بسیاری از اهالی این عرصه با کنار هم چیدن تیم هایی از نام ها تورهای طولانی مدتی در ایران به پا کردند و در آمد قابل ملاحظه ای را به دست آوردند...

مسئله اقتصاد در هر کاری اهمیت زیادی دارد اما برای شخص من اولویت اول نیست. کیفیت و جذابیت کار مهم است.بعد نوبت به چیزهای دیگر می رسد. از سوی دیگر من برای برگزاری کنسرت ها به سالن های برگزاری توجه ویژه ای دارم. امکانات سخت افزاری محل کنسرت هم برای من مهم است. مردم باید در سالنی مجهز به صندلی های راحت به تماشای کنسرت بنشینند. شاید دوستان این موضوع را چندان مهم ندانند اما وقتی مخاطب روی صندلی ای که می نشیند احساس راحتی نکند، از بهترین اجرای بزرگ ترین خوانندگان هم لذت نخواهد برد. من در همین ماه سه اجرا با گروه های صاحب نام و با دستمزدی خوب را نپذیرفتم چون سالنی که برای اجرا در نظر گرفته شده بود از نظر من شرایط لازم را نداشت.

آقای عقیلی شما درددلی هم درباره نحوه استفاده عده ای از فضای مجازی داشتید. می خواهید در این مورد توضیح دهید؟

به طور کلی ما مردم خوب و مهربانی داریم اما گاهی برخی ناهنجاری ها در هر سطحی باعث ایجاد نوعی نگرانی و گاهی دلسردی آدم می شود. مدتی است که می بینم در فضای مجازی عده ای با عناوین مختلف شروع به توهین و بدرفتاری با آدم های مختلف می کنند. من این موضوع را از نگاه شخصی مطرح نمی کنم و صحبتم یک موضوع کلی است. چرا باید برخی که البته تعداد اندکی هم هستند در شبکه های مختلف مجازی هر سخن ناپسندی را بنویسند و انواع توهین ها را به افراد شناخته شده یا عموم مردم بکنند. این رویه باعث ایجاد حسن ناامنی برای تعداد زیادی از افراد جامعه شده است. من واقعا متاسفم. ممکن است مثالی که می زنم طنز باشد اما در عین حال غم انگیز است. انگار یک نفر در ابتدا با یک فحش کارش را در فضای مجازی شروع کرده است. بعد کمی منتظر مانده تا ببیند اتفاقی می افتد یا نه. وقتی مطمئن شده که کسی به خاطر این حرکت ناشایست با او برخوردی نکرده، شروع به تکثیر واژه ها وتعابیر ناپسند برای دیگران کرده و این روند را به عنوان یک اصل ادامه داده است. این کار بدی است. البته همان طور که گفتم عموم جامعه ما آدم های مهربان و شریفی هستند و چنین جریان هایی برآمده از بدنه جامعه نیست بلکه دسته هایی با اهدافی خاص این مسائل را به راه می اندازند. از همین تعداد هم خواهشی دارم و آن این که این کارها را بس کنند. هنرمندان این سرزمین یک عمر تلاش کردند وزحمت کشیده اند تا به جایگاهی که دارند، رسیده اند. برای ما زشت است که یکی از هنرمندانمان به خاطر توهین عده ای صفحه اش را ببندد. همین چند وقت پیش بود که یکی از بازیگران مجبور شد به دلیل این توهین ها اینستاگرامش را ببندد.

البته شاید این موضوع کمی ریشه دارتر از اینها باشد. به نظر می رسد از نظر همان عده معدودی که به آنها اشاره شد، موفقیت دلیل محکمی برای توهین کردن باشد. آیا از این منظر نمی توان به توهین های رایج شده در شبکه های مجازی نگاه کرد؟

شاید این مسئله هم وجود داشته باشد. من شخصا سعی کرده ام در امور شخصی دیگران دخالت نکنم و از کسی بد نگویم.این رویه مربوط به امروز که شاید در جامعه شناخته شده باشم نیست. از ایام جوانی هم همین رویه را داشتم و بدگویی از دیگران جان و دلم را آزار می داد؛ بنابراین اگر در جمعی حاضر می شدم که کسی از دیگران بد می گفت یا از آن فرد دعوت می کردم سخنانش را ادامه ندهد یا جمع را ترک می کردم.هرکسی با من همکاری داشته معمولا راضی بوده و همیشه سعی کرده ام آزارم به کسی نرسد. حالا این که برخی می خواهند به من یا هرکس دیگری آزار برسانند، بماند. دلگیر می شوم اما چه کاری باید بکنم؟ کاش همان تعداد معدود هم دست از این رویه بردارند. نه فقط هنرمندان بلکه همه مردم برای ما عزیز و قابل احترامند پس چرا عده ای به جای نشاندن دانه دوستی در دل ها ناسزا و توهین و بدگویی می کارند؟ از ارگان های دولتی هم خواهش می کنم بر شبکه های مجازی نظارت داشته باشند تا نارسایی های مثل این کم و کمتر شود و روزی برسد که از این ابزار کارآمد فقط در راه مناسب بهره برداری شود و کاربدهای مخرب به کناری گذاشته شود. آیا مزد کسی که دارد برای جامعه خدمت می کند، این رویه است؟

امروز مخاطبان با نام سالار عقیلی آشنا هستند که از او آلبوم های موفقی منتشر شده و اجراهای گوناگون و پرطرفداری در داخل و خارج ایران دارد. اما کمتر کسی از راهی که برای رسیدن به این جایگاه طی شده، خبر دارد. لطفا صادقانه و بدون تکلف درباره راهی که امروز شما را در این نقطه قرار داده برایمان بگویید...

بگذارید سخنم را با یک مثال شروع کنم. وقتی یک پزشک متخصص قلب به جایگاهی در رشته خودش دست پیدا کرده است، بدون شک روزها و شب های زیادی را تلاش کرده، سختی کشیده و زحمت کشیده است. به قول معروف که نابرده رنج گنج میسر نمی شود/ مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. بنابراین نمی توان کسی را دید که بدون زحمت موفق شده باشد. اتفاقات بزرگ و سختی های عظیمی که من سالار عقیلی در راهم با آنها روبه رو شدم چه کسی به جز همسرم دیده واز آنها خبر دارد؟ بعد از همسرم این پدر و مادرم بوند که البته در جریان بخش کوچکی از سختی های ما بودند چون من و حریر نگذاشتیم کسی متوجه سختی هایی که با آنها روبه رو بوده ایم، بشود.

برایمان دقیق تر توضیح دهید.

راستش همه ماجراها را نمی توانم بگویم نه به این خاطر که چیزی را از مردم مخفی کنم بلکه به این دلیل که نمی خواهم کسی را غمگین کننم. به طوری که سختی ها و مشکلات در این مسیر گاهی به حدی می رسیدکه می خواستم کار را رها کنم. شب های زیادی را به دلیل مشکلاتی که داشتم گریستم. من در سال 74 برای برگزاری کنسرت مشترکی با همسرم (که آن زمان با هم همکاری می کردیم اما ازدواج نکرده بودیم) به دنبال مجوزی بودم. خوب به یاد دارم که برای دریافت مجوز به یک فرهنگسرا رفتم. به ما گفتند باید نزد آقایی برویم که اتفاقا خودش هم از اهالی موسیقی بود. آن زمان فرهنگسراها زیر نظر بخش فرهنگی هنری شهرداری ها فعالیت می کردند بنابراین آن آقا باید مجوز ما را برای برگزاری کنسرت صادر می کرد. رفتم و ماجرا را برای آن آقا که نوازنده هم بود، گفتم. بنابراین بود که در آن اجراکاری را به سبک استاد بنان و استاد محجوبی به روی صحنه ببریم. ان شخص گفت نوازنده تنبک در این اجرا کیست؟ گفتم آقای آرش فرهنگ فر. گفت: آقای فرهنگ فر چه ربطی به بنان ومحجوبی دارد؟ گفتم:یعنی چه؟ دعوایمان شد و بدون مجوز از دفتر آن آقا بیرون آمدم. به قدری غمگین و دلشکسته بودم که گفتم باید موسیقی را رها کنم. بارها این اتفاق افتاد اما انگار دست او که قدرتش از همه بالاتر است چیز دیگری را برای ما مقدر کرده بود و من باید در موسیقی می ماندم. به یاد دارم که یک سال نزدیک نوروز بود و هیچ پولی نداشتم.البته آن موقع خدا ماهور را به ما نداده بود اما مسئولیت تامین همسرم را برعهده داشتم. هیچ کس به من کمکی نکرد، چند کنسرت هم اجرا کرده بودیم اما پول هایمان را نداده بودند. با دست خالی و دل شکسته چاره ای جز اشک ریختن برایم باقی نمانده بودوآن چند شب مانده به عید با دلی سوخته می گریستم. آن زمان جوان تر بودم و با 25 سال سن طاقت کمتری داشتم.

شما زود ازدواج کردید؟

بله. 22 سالم بود که با حریر ازدواج کردم.

پدرتان که وکیل دادگستری بود. چرا از پدر کمک نگرفتید؟

بنا به دلایلی هیچ وقت نخواستم از پدرم درخواست کنم. البته من در خانواده فقیری بزرگ نشدم که بخواهم مزه فقر را در سنین نوجوانی چشیده باشم. با این توضیح حتی در روزهای سخت دستم را جلوی کسی دراز نکردم تا بتوانم هزینه گذران زندگی ام را تامین کنم. البته برای خرید خانه و اتومبیل از دوستانم قرض گرفتم و بعد قرضم را ادا کردم.

پس سالار عقیلی هم در دوران تاهل مزه سختی و بی پولی را چشید؟

بله. اما همان طور که گفتم نمی خواهم کسی را ناراحت کنم. بنابراین باید از روی برخی اتفاقات بگذرم.

شاید این سوال کمی چالشی وحتی منفی به نظر برسد اما باید مطرح شود. شما سهم عنصر شانس را در موفقیتی که امروز دارید، چقدر می دانید؟

این آن سوال چالشی بود ( با خنده )؟! به نظر من چنین سوالی نه تنها زرد نیست بلکه خوب و حساب شده است و من فکر نمی کنم به خاطر پاسخ دادنش مجبور باشم دروغ بگویم. به نظر من شانس یکی از مهم ترین ارکانی است که در هر کاری باید به انسان رو بیاورد تا به موفقیت رهنمونش کند و اگر این اتفاق نیفتد آدم ممکن است به هیچ جایی نرسد. منتها به عقیده من کسی شانس می آورد که خودش را در مسیر شانس آوردن قرار دهد.

دانسته خودت را در مسیر شانس قرار بدهی؟!! این که دیگر نمی شود شانس؟

برایتان توضیح می دهم. بهتر است برای درک بهتر منظورم از موسیقی ایرانی مثال بیاورم. فرض کنید شما به عنوان یک هنرجوی خوانندگی موسیقی ایرانی همه ردیف های موسیقی ایرانی را نزد بهترین استاد فرابگیرید. از سوی دیگر تمرینات را به بهترین نحو انجام می دهید و صداسازی را انجام می دهید. بعد از این مراحل در جمع هنرمندان موسیقی ایرانی هم صدای خودتان را عرضه می کنید. با انجام همه این مراحل شانس خودش در خانه شما را می زند. اگر قرار باشد هرکدام از این مراحل را انجام ندهید که از شانس خبری نیست. در مقابل اگر یک دانش آموز مدام رفوزه شود، درس هم نخواند، تنبل هم باشد و بعد از خودش یا دیگران بپرسد که چرا شانس نیاورده و دکتر قلب نشده، دیگران به او می خندند. کسی شانس می آورد که در مسیر شانس قرار بگیرد. با این توضیحاتی که گفتم، شانس در جایگاهی که امروز دارم بسیار موثر بود اما دوباره تکرار می کننم که خودم هم در مسیر شانس قرار گرفتم.

اشباع شدن یا ارضا شدن در زمینه های مختلفی همچون هنر، ورزش وحتی اقتصاد اتفاقی است که بسیاری از فعالان در عرصه هایی که نام بردم معتقدند به سراغ تعداد زیادی از ما می آید. برای مثال یک ورزشکار در رشته فوتبال که با سختی و از یک خانواده فقیر به جایگاهی می رسد و با تیمی شناخته شده قراردادی مهم به امضا می رساند، (البته در اکثر موارد و نه همه نمونه ها) به زودی اشباع می شود. این مثال را می شود برای ورزشکاران دیگر رشته ها و هنرمندان هم بیان کرد. چرا سالار عقیلی وتعداد محدودی از هنرمندان عرصه موسیقی ایرانی بعد از سالها فعالیت هنوز هم دست از تلاش برنمی دارند ودر مسیرشان مداومت دارند؟

راستش شاید دلیلش این باشد که کسی مثل من همیشه به زندگی امید دارد. من برای لحظات و روزهایم برنامه ریزی دارم و تازه می خواهم از شصت و پنج سالگی تدریس آواز را شروع کنم. امروز تقریبا 8 سال است که تدریس را کنار گذاشته ام. بنابراین می خواهم بعد از پایان دوره خوانندگی شروع به تربیت دوباره شاگرد کنم.

چرا تدریس را رها کردید؟

راستش چون فکر می کردم تدریس دارد به صدایم آسیب می زند. البته این بحث را قبلا هم مطرح کرده ام که هرکس برای فعالیت در بخشی از بدنه موسیقی توانایی بیشتری دارد. با این توضیح به نظر من کسی که در توان دارد، باید کنسرت بدهد، آن دسته از دوستانی که در زمینه تدریس توانایی ای دارند، به تربیت هنرجویان بپردازندو گروهی که در زمینه فعالیت پژوهشی مستعدند به پژوهش و تحقیق بپردازند. من هم تصمیم دارم از شصت و پنج سالگی که اجراهایم را انجام داده ام و آلبوم هایم را روانه بازار کرده ام، تدریس را از سر بگیرم برای بیست و پنج سال آینده دارم برنامه ریزی می کنم و به آینده امید دارم. اگر عمری باقی باشد این برنامه را عملی خواهم کرد.

تاکنون پیش آمده که خسته شوید و بخواهید کار را رها کنید (منظورم در این سوال دورانی نیست که ناامید شدید بلکه زمانی مورد نظر است که در اوج فعالیت می کردید)؟

بله. بارها. به نظر من هر انسانی اگر در دوره ای تمام زمانش بشود«کار» و خانواده و دیگر مناسبات زندگی را فراموش کند، از شغلش خسته می شود. این اتفاق برای من افتاده بود و طوری شده بود که فرزندم را نمی دیدم. همیشه یا روی صحنه بودم یا در هواپیما در حال سفر برای رسیدن به محل اجرا. این جریان هم به من آسیب می رساند و هم به فرزندم. به هر حال هر بچه ای به پدر نیاز دارد و باید در آغوش خانواده پرورش پیدا کند. در دوره ای خیلی کار می کردم و کنسرت های پشت سر هم اجرا می کردم. البته این دوره مربوط به زمانی دور نیست و به حدود 8 ماه قبل باز می گردد که به یکباره با خودم گفتم دیگر بس است و نمی خواهم ادامه دهم. اما بعد دوباره امید جلو آمد با یک تفاوت مهم در قیاس با گذشته.

چه تفاوتی؟

الان مدتی است که هیچ آلبوم جدیدی را قبول نمی کنم مگر کارهایی خاص با هنرمندانی خاص. اگر از سوی کسانی همچون استاد علیزاده برای همکاری دعوت شوم، بدون شک قبول خواهم کرد اما در شرایط عالی فعلا قصد انتشار آلبوم جدیدی را ندارم. چون مدت ها است که تعدادی از آلبوم های من در صف انتشار باقی مانده و روی هم جمع شده به طوری که امروز تعداد آلبوم های در انتظارم به عدد 9 رسیده و نباید اجازه دهم بیشتر از این شود.

اگر یک جوان کار خوبی را ارائه دهد، چه؟

باید کارهایی که گفتم به مرور منتشر شود و این اتفاق به زمانی حدود یک یا دو سال نیاز دارد. بعد از آن می شود به انتشار البوم جدیدی فکر کرد.

شما جزو خوانندگانی هستید که در طول سال اجراهای گوناگونی انجام می دهند. بارها و بارها پیش آمده که به فاصله چند ساعت در چند شهر مختلف باید در کنسرت حاضر شوید. با این همه اجرا وقت تمرین برای هر کنسرت را دارید؟

گاهی پیش می آید که برای برخی اجراها تمرین هم نمی کنیمن. چون این ارکستر الان سال هاست که در کنار هم با من کار می کنند بنابراین آثاری را خوانده ام، بارها و بارها اجرا کرده اند. مگر این که بخواهیم کار جدیدی اجرا کنیم که در آن صورت باید حداقل یک جلسه تمرین کنیم. خوشبختانه دوستان نوازنده ای که با من همکاری می کنند در کار خودشان واقعا قدرتمند هستند و در اجرای کارهای جدید هم زود به هماهنگی می رسند.

آرزویی که می خواهید به آن برسید...

می خواهم تا 65 سالگی به برگزاری کنسرت ها و انتشار آلبوم های موسیقی ادامه دهم و پس از آن کار تدریس را پی بگیرم.

احتمالا کلاس هایتان قیمت بالایی دارد؟

نمی داننم. بستگی به تورم آن موقع درجامعه دارد( با خنده). من بیشتر به جوان هایی که می خواهند یاد بگیرند، فکر می کنم. خدا استاد صدر سالک را بیامرزد. ایشان تصنیف هایشان را به من یاد می دادند. روزی به استاد گفتم ببخشید اما من وقت شما را می گیرم و تصنیف هایشان را به من یاد می دادند. روزی به استاد گفتم ببخشید اما من وقت شما را می گیرم و تصنیف هایتان را نزد شما می آموزم. هزینه این لطف را چطور باید پرداخت کنم؟ استاد گفت: من بابت این ها به کسی پول ندادم که بخواهم از شما پول بگیرم. من نمی گویم هیچ هزینه ای از هنرجویان دریافت نمی کنم چون به غیرموسیقی هیچ کاری نخواهم داشت و ناچارم برای گذران زندگی هزینه ای دریافت کنم اما مردم و جوان های این مملکت برایم در اولویتند. هیچ گاه دوست ندارم بیکار بنشینم. همیشه دوست دارم مشغول باشم حتی اگر فعالیت در عرصه تدریس موسیقی هم محقق نشد بی شک به دنبال کار دیگری خواهم رفت.)


مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

کاهش دو هزار تومانی دلار تنها در چند روز

چرا صادرات سوخت ایران به افغانستان ممنوع شد؟

بسته جدید تسهیلات گره گشای بازار مسکن

همتی: قیمت ارز ۲ هفته‌ای ۲ هزار تومان ارزان شد

کاهش حاشیه بازار راهی برای مقابله با دلالی

آمار قیمتی کالا‌های اساسی با ارز ۴۲۰۰ تومانی

خوانساری: اقتصاد، سال سختی را پیش رو دارد

روند برگشت ارز برای صادرکنندگان کانالیزه شد

افتتاح بیش از 20 طرح عمرانی در خراسان جنوبی

افزایش ۳۱ درصدی هزینه ساخت مسکن در تهران

تبریک نایب رئیس مجلس برای میلاد کریم اهل‌بیت

فلاحت پیشه: اروپا به برجام آویزان است

گله رهبر انقلاب از ترویج زبان بی‌هویت در صدا و سیما

گزینه احتمالی فراکسیون امید برای ریاست مجلس

دستور کار جلسه علنی مجلس

واکنش سخنگوی موگرینی به تنش‌های میان واشنگتن و تهران

وزیر دفاع انگلیس ایران را تهدید کرد

پاسخ موسوی به تهدید توئیتری ترامپ

تحلیل فلاحت‌پیشه از پشت پرده شلیک به سفارت آمریکا

شعری که چشمان‌ رهبر انقلاب را تَر کرد

بن‌بستی که آمریکا در آن گرفتار شد

گاندی در آستانه شکست

ترامپ، بایدن را به باد انتقاد گرفت

مراسم تحلیف رئیس جمهور جدید اوکراین؛ از بازیگری سریال تا سوگند ریاست جمهوری

دلیل مخالفت آمریکا با خرید "اس400" توسط ترکیه

رمزگشایی اسد از یک واقعیت

رسوایی سیاست‌مداران اتریشی

راز عصبی شدن آقای اون در دیدار با ترامپ

افزایش سرطان درمیان زنان ایتالیایی

دست و پازدن اروپا در برابر چین و آمریکا

اقدام احمقانه معلم مهدکودک حادثه ساز شد!

کشف شیشه در هواپیمای بم –تهران؛ چهار نفر از کارکنان فرودگاه بم دستگیر شدند

بارش باران پس از تندباد سراغ اهواز رفت

آزمایشگاه جنایی، قـاتل را معرفی کرد

توضیحات رئیس مرکز سنجش و پایش کیفیت آموزشی درباره سؤالات امتحان نهایی

امدادگری که به امداد نیاز پیدا کرد!

ماجرای عجیب کارگر آجیل فروشی که در روز خواستگاری به دروغ گفت کارگردانم

آخرین جزئیات طوفان غافلگیر کننده اهواز

رود سرباز زنده شد

تندباد برای خرمشهر مشکل درست کرد