رصد

کد خبر: ۱۲۲۶۰۹
تاریخ انتشار: ۱۶ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۰
اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان یکی از سیاست مداران برجسته جمهوری اسلامی و یکی از رهبران تراز اول جمهوری اسلامی پیش از انقلاب، در جریان انقلاب و پس از انقلاب ایفاگر نقش مهم و اثرگذاری در تحولات کشور بود. هاشمی رفسنجانی در روزهای ابتدای انقلاب عضو شورای انقلاب بود و سپس به مقام معاونت وزیر کشور و وزیر کشوری رسید و پس از ان در مجلس شورای اسلامی به عنوان ریاست مجلس به فعالیت پرداخت.

در همان روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب، بخشی از سرحدات کشور با بحران هایی رو به رو شد . فضای آشفته پس از پیروزی انقلاب و از میان رفتن بنیان های نظم رژیم پیشین موجب شد تا عرصه برای فعالیت های گروه های مختلف سیاسی با رویکردهای مختلف مهیا شود و حضور مسلحانه برخی از احزاب فضای کشور را ملتهب کند. از جمله، حضور مسلحانه برخی از جریان های مارکسیستی و چپ در بخش هایی از کردستان، ترکمن صحرا و گنبد، خرمشهر و زاهدان و نیز تنش های ناشی از ظهور حزب «خلق مسلمان» در تبریز نمونه ای از بروز نابه سامانی ها در مرزهای کشور بود. دولت موقت وش ورای انقلاب افزون بر تصمیمات سیاسی و حاکمیتی در دولت و شورای انقلاب. برا ی مدیریت این نابه سامانی ها و بی ثباتی ها با اعزام شخصیت های اثرگذار و مسئول به این مناطق تلاش می کرد تا آرامش به کشور باز گردد.

در هیئت های اعزامی معمولا شخصیت بلندپایه کشوری و مورد وثوق انقلابیون آن روزگار حضور می یافتند از جمله آیت ا... طالقانی، دکتربهشتی، مهندس بازرگان، دکتریزدی و آیت ا... هاشمی رفسنجانی. در جریان اعزام این هیئت ها به کردستان، بلوچستان و تبریز، اکبر هاشمی رفسنجانی حضور داشت. پیش از این چشم انداز ایران به همت مهندس لطف ا... میثمی این امکان را فراهم کره بود که خاطرات گروهی از شخصیت های سیاسی درگیر با رویدادهای قومی در سال های پس از انقلاب را گردآوری کنیم.

در این برنامه و پژوهش تاریخی، تاکنون خاطرات شخصیت های سیاسی درگیر با مسائل قومی از جمله دکترابراهیم یزدی، مهندس صباغیان، احمد صد حاج سیدجوادی، مهندس عزت ا... سحابی، ارتشبد فربد، دومین رئیس ستاد ارتش کشور پس از پیروزی انقلاب و ده ها تن از شخصیت های دیگر اخذ شده است. بر این مبنا قرار شد خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی درباره تحولات قومی کشور در سال های آغازین انقلاب اخذ شود.

متأسفانه در خاطرات گردآوری شده و منتشر شده از آقای هاشمی رفسنجانی بازبینی این رویدادها به جد مورد توجه گردآورندگان خاطرات قرار نگرفته است و به دلیل ماهیت تخصصی موضوع و کم اطلاعی احتمالی گردآورندگان خاطرات از ابعاد با اهمیت این رویدادها، به شکلی گذرا و سطحی به آن ها پرداخته شده است. این کاستی موجب شد تا اخذ خاطرات شادروان هاشمی رفسنجانی درباره تحولات سرحدات کشور و به ویژه آن بخشی از موضوع که با مسائل قومی کشور در ارتباط اند در دستورکار قرار گیرد.

بدین منظور خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی و سایر شخصیت های تاریخی و اسناد این دوره بازخوانی و مطالعه جدی و چند ماهه ای درباره نقش آقای هاشمی رفسنجانی و فعالت های ایشان در ارتباط با موضوع مدنظر قرار گرفت و بر این مبنا، استراتژی گفت وگو طراحی شد. با این چارچوب پرسش ها و ابهامات موردنظر تدوین شد. پیش بینی می شد اخذ خاطرات ایشان در این باره، هفت تا هشت جلسه را به خود اختصاص دهد. با هماهنگی آقای علیرضا بهشتی با دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام زمان اخذ خاطرات تعریف شد و جلسه نخست این جلسات در پنجم دی ماه 1390 برگزار شد، پس از پایان جلسه و مشخص شدن روند ادامه اخذ خاطرات و ابعاد موضوع، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با ابراز رضایت از مصاحبه تأکید داشتند که این کار باید به شکل وسیعی تکمیل شود. اما شوربختانه پس از مصاحبه راقم این سطور بازداشت و بخشی از دوران بازداشت صرف پاسخگویی درباره جلسه دریافت خاطرات با آقای هاشمی رفسنجانی شد. پیگیری خانواده و نامه نگاری های آنان با دفتر آقای هاشمی نیز به نامه نگاری دفتر ایشان با قوه قضاییه منجر شد.

پس از آزادی از بازداشت چند ماهه، تلاش دوباره برای ادامه جلسات و دریافت خاطرات آقای هاشمی بی نتیجه بود و بدین ترتیب خاطرات باارزش ایشان که گروه فرقان انجام داده بود و همچنین خاطرات ایشان از روابط با حزب دموکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی کردستان عراق دریافت نشد.

هاشمی رفسنجانی: صبح شما بخیر. همگی خوش آمدید.

علیرضا بهشتی: درباره بخش هایی از تاریخ اطلاعات کمی منتشر شده و ضروری است ابهامات آن روشن شود. من اجازه خواستم و پیش از این جلسه خدمتتان رسیدم که اجازه بگیرم چند جلسه ای درباره مسئله کردستان حالا نه فقط کردستان، آن موقع مسئله ترکمن صحرا و سیستان و بلوچستان هم بود و مسائلی که آن روزها کشور بسیار درگیر آن ها بود، هم فضا را برای ما بازسازی بکنید، هم این که پرسش هایی را که داریم ان شاءا... خدمتتان بگوییم.

من جزئیات آن مسائل زیاد یادم نیست، علی الخصوص که دیگر چند سال گذشته است.

بهشتی: ما برای یادآوری سرخط حوادث را خدمت تان می گوییم.

خیلی خب، یادآوری کنید. سوالات را ریز کنید که روشن باشد.

هوشمند: با تشکر از جناب عالی و دوستانی که زمینه این گفت وگو را فراهم کرده اند به خصوص دکترعلیرضا بهشتی. جامعه ایران پس از انقلاب با مسائل و مشکلات فراوانی رو به رو شد که یکی از مهم ترین آن ها بحث های قومی بود که آقای بهشتی هم به آن اشاره کردند و در برخی از نقاط هم هزینه های سنگینی داشت، هزینه های سنگین انسانی مثلا در کردستان هزاران نفر از طرفین داستان کشته شدند. در خوزستان کم و بیش به همین ترتیب در بلوچستان، ترکمن صحرا، خلق مسلمان در تبریز و درگیری های محدود در خرمشهر. پرسش اول این است که آیا اساسا در سال های مبارزه و زندان، پیش از پیروزی انقلاب، در جمع دوستان و یاران درباره مسائل قومی تأمل و دقتی وجود داشت؟ مثلا درباره این که کردستان چه وضعیتی دارد گفت وگوهایی می شد؟ این که آذربایجان و بلوچستان و امثالهم چه وضعیتی دارند؟ آیا اساسا در آن دوره با فعالان قومی که آن وقت بعضا در زندان بودند مثلا غنی بلوریان، عزیز یوسفی و صفر قهرمانیان، از بقایای فرقه دموکرات آذربایجان که به جرم کشتن یک تن در زندان بود. ارتباطی برقرار بود یا خاطراتی و گفت وگوهایی در این زمینه مطرح می شد؟

بسم الله الرحمن الرحیم. در زندان ما قسمت عمده اش که زندان های انفرادی بودیم و در انفرادی جای خاصی نبود که ارتباطی برقرار شود و در دوره هایی که عمومی بودیم افرادی غیرمذهبی یا همین طور قومی بودند که با آن ها هرگاه فرصت می شد صحبت می کردیم. آخرین زندان من که طولانی ترینش بود سه سال بود، آن سه سال آخر ما در بند یک اوین بودیم. آن بند را مقداری

سه سال آخر ما در بند یک اوین بودیم. آن بند را مقداری خلوت کرده بودند، علما آن جا بودند و گاهی هم افراد دیگری را می آوردند، زندانیانی از گروه های مختلف کمتر آن جا بودند. در عین حال افرادی بودند که تفکرات دیگری داشتند. با هم مذاکره می کردیم، گاهی بعضی از افراد مجاهدین را هم به آن جا می آوردند، گاهی مثلا از ملی گراها و کسانی مانند دولت آبادی مدتی آن جا بودند، گاهی هم بعدازظهرها فرصتی بود – پیش از ظهرها کار می کردیم – در حیاط راه می رفتیم و حرف می زدیم. با آن ها صحبت هم می شد. افرادی هم از کردستان بودند. چند نفری بودند. در موقعی که در زندان قصر بودیم و آن جا مجموعه ای از همه بودند؛ از توده ای ها و انواع و اقسام گروه ها. آن جا فرصتی بود صحبت می کردیم، کم و بیش با هم ارتباط داشتیم؛ البته درون زندان که جای دعوا نبود، بیشتر مشترکات را بحث می کردیم و گاهی هم پرسش های اختلافی مطرح می شد. نسبتا نیروهای مبارز از وضع بخش ها و نقاط مختلف ایران مطلع بودند
خلوت کرده بودند، علما آن جا بودند و گاهی هم افراد دیگری را می آوردند، زندانیانی از گروه های مختلف کمتر آن جا بودند. در عین حال افرادی بودند که تفکرات دیگری داشتند. با هم مذاکره می کردیم، گاهی بعضی از افراد مجاهدین را هم به آن جا می آوردند، گاهی مثلا از ملی گراها و کسانی مانند دولت آبادی مدتی آن جا بودند، گاهی هم بعدازظهرها فرصتی بود پیش از ظهرها کار می کردیم در حیاط راه می رفتیم و حرف می زدیم. با آن ها صحبت هم می شد. افرادی هم از کردستان بودند. چند نفری بودند. در موقعی که در زندان قصر بودیم و آن جا مجموعه ای از همه بودند؛ از توده ای ها و انواع و اقسام گروه ها. آن جا فرصتی بود صحبت می کردیم، کم و بیش با هم ارتباط داشتیم؛ البته درون زندان که جای دعوا نبود، بیشتر مشترکات را بحث می کردیم و گاهی هم پرسش های اختلافی مطرح می شد. نسبتا نیروهای مبارز از وضع بخش ها و نقاط مختلف ایران مطلع بودند.

هوشمند: آن حوادثی که در چند دهه پیش رخ داده بود مانند غائله آذربایجان، داستان پیشه وری یا ماجرای مهاباد در دهه بیست شمسی، این مسائل در آن دوران در کانون توجه بود و در افکار عمومی و مطبوعات کم و بیش به آن پرداخته می شد، بعدها البته دیگر فضا عوض شد، حتی در دوره ای و پیش از قرارداد 1975 داستان بارزانی ها پیش آمد. اساسا به صورت مشخص شما درگیر این موضوعات یعنی مسائل قومی بودید؟ فرمودید آگاهی هم بوده. به خصوص که در خاطراتتان در کتاب انقلاب پیروزی صفحه 232 اشاره دارید که این مسئله، یعنی مسئله قومیت ها « آن وقت یکی از نگرانی های ما در پیش از انقلاب بود و حتی خیلی ها امام و رهبران نهضت را نسبت به گسترش خواسته های تجزیه طلبانه بیم می دادند و معتقد بودند با سقوط رژیم و حتی هر نوع فشار و اختلافی که بر این نوع مناطق حاکم بود، آشوب ها و شورش های قومی و نژادی همه گیر می شود و کل مناطقی را که این افراد در آن ساکن هستند فرا خواهد گرفت». پس به نظر می آید نوعی نگرانی همراه با آگاهی در میان شما مطرح بوده؟

بله. آن موقع که برخی مسائل در میان گروه هایی از کردها بود، در میان بلوچ ها هم کم و بیش برخی مسائل بود، البته نوعا شاه در آن زمان سیاستش این بود که از طریق ارتباط با روسای عشایر برخی مسائل را با سیاست خاصی کنترل می کرد. ولی کسانی بودند آن موقع با رژیم مخالف بودند، ما که بحث می کردیم گاهی در زندان آن ها می گفتند ما رژیم برایمان باطل است، ما با رژیم حرف داشتیم، اگر یک رژیم و نظامی سر کار بیاید باید با عدالت با بخش های مختلف رفتار کند؛ که در قانون اساسی پس از انقلاب هم به همان دلیل منعکس شد. من گفتم ما که ایرانی هستیم و وحدت ارضی ایران را می خواهیم، اما در آن دوران می گفتند حقوقمان ضایع می شود. انتظارشان از انقلاب این بود که اگر روزی انقلاب پیروز شود آن ها که در زندان فکر نمی کردند به این زودی خبری می شود، ما هم فکر نمی کردیم. همان هفت، هشت ماه آخر این جور شد ... من یادم نیست در ترکمن صحرا چنی مسائلی داشته باشیم اما ...

هوشمند: نه، پیش از انقلاب خیر.

ما با آن مذاکراتی که با این شخصیت های سیاسی زندانی داشتیم احساسمان این بود که اگر روزی انقلابی بشود و این رژیم برود دیگر ما این دوئیت و این حرف ها را نداریم. باید آن چنان برادرانه با هم رفتار بکنیم که دیگر این بحث ها نباشد. احساس این بود شاید آن ها در ذهن شان بود که مثلا یک اقلیت بودند، اقلیت نگرانی دارد. ولی این جوری نبود که ما مثلا یک مسئله مهم مان برای پس از انقلاب این مسائل باشد هرچند ابهامی آن موقع وجود داشت، این که این برای ما دردسر می شود چنین تصوری نداشتیم
ولی بقیه جاها بود. همین حرف ها بود. آذربایجان هم به عنوان آذربایجان نبود، ولی خب [برخی] آذری ها هم برای خودشان یک افکاری دارند، آن جا هم مشکل آن جوری نبود. در کردستان از قاضی محمد با احترام خیلی یاد می کردند، می گفتند آن ها ضد استبداد بودند. حاضر نبودند کار آن ها را محکوم کنند.

هوشمند: وقتی انقلاب به نتیجه می رسد نزدیک های 22بهمن که می شود و حالا دیگر شورای انقلاب هم شکل می گیرد و شخصیت هایی مانند مرحوم آیت ا...دکتربهشتی، مرحوم مهندس بازرگان، مرحوم آیت ا... طالقانی و امثالهم و شخصیت های دیگری کم و بیش بنی صدر و دیگران در این فضای سیاسی کم کم در میان افکار عمومی و رسانه ها مطرح می شوند. آیا در آن روزهایی که شورای انقلاب در حال شکل گیری است، بحث های قومی مطرح می شد؟ نگرانی هایی که شما فرمودید؟ جایی گفته اید «یک عده ای ما را و رهبران نهضت را هشدار می دادند که ممکن است کردستان، ممکن است بلوچستان، مسئله ای ایجاد بشود» آیا در میان اعضای شورای انقلاب از جمله مرحوم آیت ا...دکتربهشتی و بقیه آن هایی که عضو بودند مرحوم بازرگان و دیگران بحثی صورت می گرفت؟

ما با آن مذاکراتی که با این شخصیت های سیاسی زندانی داشتیم احساسمان این بود که اگر روزی انقلابی بشود و این رژیم برود دیگر ما این دوئیت و این حرف ها را نداریم. باید آن چنان برادرانه با هم رفتار بکنیم که دیگر این بحث ها نباشد. احساس این بود شاید آن ها در ذهن شان بود که مثلا یک اقلیت بودند، اقلیت نگرانی دارد. ولی این جوری نبود که ما مثلا یک مسئله مهم مان برای پس از انقلاب این مسائل باشد هرچند ابهامی آن موقع وجود داشت، این که این برای ما دردسر می شود چنین تصوری نداشتیم.

هوشمند: درباره اهل سنت چطور؟ به هر حال بیش از مسئله کردستان وبلوچستان، دور و اطراف مرزهای ایران جامعه سنی مذهب کشور زندگی می کنند و طبیعتا می توانست مورد توجه قرار بگیرد. آیا توجهی یا دقتی درباره آن ها هم صورت می گرفت؟

می دانید ما دیدمان آن موقع به انقلاب بود به آن موقع انقلاب نمی گفتیم و نهضت می گفتیم دیگر سال های آخر اسم انقلاب آمد دیدمان دید فراجغرافیایی بود یعنی فکر می کردیم اهل سنت و اهل شیعه و این ها نباید از هم جدا باشند. در ذهن نیروهای مبارز این چیزها خیلی مطرح نبود.

هوشمند: چرا مثلا در شورای انقلاب لااقل مثلا یک نفر عضو سنی نبود تا این اعتماد را در میان سنی ها ایجاد کند که بله ما هم در این کشور از حق و برابری برخورداریم؟

آن لحظه چون ما نگرانی این طوری نداشتیم که بیاییم و حالا اعترافی بکنیم. شورای انقلاب پیش از این که رسما اعلام شود آن قدر سری بود که ما نمی رفتیم از همه دوستان و سابقه داران همراه که داشتیم [استفاده کنیم] برای این کارها پنج، شش نفر دور هم جمع می شدیم، دیگر نمی رفتیم عمومی اش کنیم که خب مسئله فاش می شد ... همچنین من یادم هم نیست که مثلا در اهل سنت بین ما یک شخصیتی در ردیف خود ما وجود داشته باشد همان قدر هم به او اعتماد بکنیم و این طوری هم در فضاهای مبارزه ما نبود.

هوشمند: در آن جلسات اول شورای انقلاب تا پیش از 22بهمن جلسه ویژه ای یا گفت وگوی خاصی با آیت ا... بهشتی و دیگران مانند آیت ا... طالقانی و مهندس بازرگان درباره مسئله کردستان یا مسئله قومی یا اهل سنت اصلا مطرح نشد؟ چیزی خاطرتان نمی آید؟

نه این که مطرح نمی شد، بالاخره مسائل جاری کشور بود، هم ما خب یک نوع تعهد وسیع تری داشتیم نسبت به آن، مطرح می شد ولی نه به عنوان یک نگرانی که چه اتفاقی می خواهد بیفتد.

پاوه که پس از انقلاب بود.

هوشمند: نه پیش از انقلاب. ماجرای سالار جاف و کشتاری که در اورامات صورت گرفت.

در زندان با بعضی از آن افرادی که دیگر موثر و سابقه دار بودند در مبارزات آشنایی داشتم، طالقانی بیشتر آشنایی داشت، هم من ارتباطاتی داشتم. صدر حاج سیدجوادی به خاطر این که وزیر کشور بود و خب مسئولیت داشت اصلا در آن قضایا باید حضور می داشت، تصمیمی می خواستیم بگیریم باید ایشان باشد، بهشتی خب شخصیتی بودند که برّندگی بیشتری از ما داشتند، می توانست خیلی کارها بکند برای ما در آن سفر، کسان دیگری هم همراهمان بودند
آن موقع پیش از انقلاب؟

هوشمند: بله.

گفتند آن هایی که با حکومت مسئله داشتند ما تازه از آن جور مسائل خوشمان می آمد. هرکس در هر جا علیه رژیم حرف می زد، مگر در خود بختیاری ها نبود، همان موقعی که در اوایل انقلاب 15خرداد من در پادگان شهید همان پادگان حر، لاهوتی سابق، قبل از آن که اسم دیگری داشت اصلا پادگان ...

هوشمند: باغشاه بود.

آن جا بودیم، همان موقع کماندوهایی که آن ها هم آن جا یک موقعیت واحد داشتند، آن جا بودند، پیش ما می آمدند و از افتخارات خودشان در جنگ با بختیاری ها و با آن چیزها می گفتند که در مأموریت آن جا برگشته بودند و آمده بودند نقل می کردند، ما خوشمان نمی آمد، که این ها رفتند با آن ها مجادله می کردند که آقا شما چرا چنین می کنید. بی ارتباط هم نبودند. آن ها هم ارتباطاتی با امام و بعضی از دوستان ما داشتند، بنابراین شما آن مسائلی که قبل بوده علیه رژیم شاه بود معمولا نیروهای مبارز نسبت به آن ها منفی نبودند و نظر منفی نداشتند.

هوشمند: انقلاب در 22بهمن به پیروزی می رسد، کار دولت چند هزار ساله شاهنشاهی در ایران تمام می شود. امروز 22بهمن است، فردا صبح که می شود 23بهمن درگیری های قروه شروع می شود. آیا به خاطر دارید؟ در استان کردستان شهر قروه بین گروهی از اهالی شیعه مذهب شهر و شیخ هادی هاشمی درگیری هایی رخ داد. شیخ هادی هاشمی که سنی مذهب و از طریق های دینی بود. بنا به گزارش های ان روز مطبوعات 58 نفر هم کشته شدند، اگر حافظه من درست بگوید شیخ حسین کرمانی هم چون مدتی پیشتر یعنی، در دهه 40 در قروه بودند و نماینده برخی از آیات عظام در قروه بودند از طرف رهبر انقلاب و مجموعه انقلاب مأمور شدند و به قروه آمدند بلکه ماجرا دیگر ابعاد پیچیده تری به خود نگیرد و به جنگ شیعه و سنی منجر نشود. آیا چیزی یادتان می آید؟

بله، کلیاتی یاد هست که این حوادث اتفاق افتاد.

هوشمند: اصلا آن موقع شیخ حسین کرمانی را می شناختید؟ چه کسی او را به شما معرفی کرد؟

آن ها از رفقای ما بودند، ایشان یکی از ویژگی هایش این بود که برای صلح دادن در کارهای علمی و هم گاهی مثلا مشکلی پیدا می کردند علما یا جایی در شهرستان ها و نظام می رفت مسئله را حل می کرد. با سنی ها هم کار می کرد هر جا مشلکی بود می رفت.

هوشمند: در ماجرای قروه نیروهای آیت ا... مدنی بودند که آن وقت هنوز ایشان همدان مستقر بودند و همچنین یک گروه از تیم احتمالا هوادار کاک احمد مفتی زاده که از سنندج آمدند و ماجرای شیخ هادی نهایتا تمام شد که بعد شیخ حسین کرمانی آمدند. این ها کمک نمی کند چیزی یادتان بیاید؟ چیزی خاطرتان نمی آید با توجه به این داستانی که گفتم؟

گفتم در حد همین کلیات. (آیت الله) مدنی برای کار آنجا فعال شده بودند چون نزدیک بودند. مفتی زاده که حالا اوایلش خیلی گرم بودیم همه با هم.

هوشمند: مفتی زاده و شما پیش از انقلاب همدیگر را می شناختید؟

من یادم نیست جایی ایشان را دیده بودم، ولی ایشان را می شناختم. ولی پس از انقلاب چند دفعه دیگر آمد و در جمع ما بود. از طریقی به ما حرف ها را می زدند.

هوشمند: همان روز، یعنی در 23بهمن 1357 ماجرای خلع سلاح شهربانی مهاباد هم پیش آمد که شش روز بعد مرحوم داریوش فروهر از طرف دولت به مهاباد آمد، ایشان وزیر کابینه هم بود برای گفت وگو با طرف هایی که به خصوص در مهاباد داشتند فعال می شدند حزب دموکرات، قاسملو و دیگران برگشته بودند به مهاباد از خارج از کشور و حوادث مهاباد پیش آمد، خاطرتان نیست؟ روز 30بهمن که مرحوم فروهر رسید آن جا روز بعدش هم پادگان مهاباد مورد هجوم قرار گرفت، فرمانده پادگان پزشک پور بود که ترور شد که البته جان سالم به در برد و کشته نشد و بعدها هم البته از ایران خارج شد، بعد ماجرای مهاباد از همین طریق جرقه اش زده شد. چیزی به خاطر دارید؟

بله، ما آن وقت درگیر بودیم. فروهر یک حالات و یک نوع دلمشغولی داشت، مثلا علاقه مد بود به مسائل کردها و به همین دلیل ایشان انتخاب شد از طرف جمع که برود مسائل را حل بکند.

هوشمند: یعنی شورای انقلاب هم نقش داشتند در مقابل ایشان؟

بعدا هم بود.

هوشمند: بله، آن را می رسیم.

طولانی می شود آن کارش. اصولا فروهر به عنوان چهره ای رفت که می تواند مسائل کردستان را از راه آشنایی ها و ارتباطات و روشی که دارد حل بکند. چنین امیدی بود که رود قضایا را تمام بکند که خب مسائل از حد رفاقتی بیرون بود. کم کم روشن شد آن ها برنامه دارند و نظام هم نمی خواهد آن قدر به آن ها میدان بدهد.

هوشمند: بله، قرار بود همراه با فروهر، آیت ا... علامه یحیی نوری هم باشد که روزنامه ها به غلط نوشتند ایشان رفته اند، در حالی که تا آن جا که من خبر دارم پیش از فوت آیت ا... نوری هم با ایشان صحبت کردم ایشان برای سفر عازم نشدند، ولی در روزنامه های آن دوره خبر اعزام ایشان هم به کردستان و مهاباد هست؛ البته دکتراردلان، وزیر دولت موقت، هم با این مجموعه ای بود که رفتند. گروه اول که هنوز اول کار است یعنی، اسفندماه 57.

می خواستند به گونه ای باشد که کردها راضی باشند. دیگر وقتی که استاندارشان از خودشان است آن هم فردی با سابقه مبارزاتی و با آن وضعیت روحیت که داشت، آن هایی هم که مبارزه می کردند خب یا کمونیست بودند یا سوسیالیست بودند. تیپ های این جور بودند فکر می شد یونسی خودش بتواند مسائل آن جا را در منطقه حل بکد. بعضی ها هم به او سوءظن داشتند، کسانی بودند در اطرافیان هیئت ما که می گفتند خودش این جا با همان روحیاتی که دارد شاید نوعی سلاح به این ها می دهد، تحریکشان می کنند و این چیزها
نوری ، خب، پیش از انقلاب یکی از شخصیت هایی بود که اطرافش روشنفکرها و بیشتر دانشگاهی ها و این ها جمع بودند، از همان اوایل انقلاب من درست علتش را نمی توانم مشخص کنم، کم کم شرایطی بود که یا توقعاتی بود که به ایشان نرسیدند، ایشان دیگر حاضر نبودند این جور همکاری بکند، مخالفتی نداشت.

هوشمند: اسفندماه مرحوم ملامصطفی بارزانی فوت کرد که جنازه ایشان به ایران و در اشنویه منتقل شد که شما در خاطرات هم اشاره کردید که این می توانست یک مسئله بشود که شد، یعنی در اشنویه چون گروهی از احزاب کرد با مرحوم ملامصطفی بارزانی و همکاری اش با دولت سابق ایران حساسیت داشتند. چیزی به یاد دارید؟

آن را یادم نیست. باید در خاطراتم ببینم.

هوشمند: بله، در خاطرات تان فقط خیلی کوتاه اشاره کرده اید که پیش بینی می کردید که مسئله بشود.

اسفند را ادامه بدهیم، ماجرای سنندج پیش آمد. درگیری تقریبا بین تیم مفتی زاده و صفدری بود. آیا به یاد دارید یا نه که در نهایت جناب عالی، آیت ا... بهشتی، آیت ا... طالقانی، بنی صدر، تعدادی از دولت موقت وص در حاج سید جوادی، وزیر کشور در شب نوروز عازم سنندج شدید؟

درست است.

هوشمند: مقدمات این را می فرمایید چطور شد عزیمت کردید و چه گذشت و نقش دکتر بهشتی و شما، دیگران در این داستان چه بود؟

بله. خب آن ها که آمدند پادگان را هم خلع سلاح کردند، قرنی که آن موقع رئیس ستاد بود، نظامی قاطعی بود، دستور داد دیوار صوتی را هواپیماها شکستند و جاهایی خمپاره زدند، از این چیزها شد، آن ها هم خیلی عصبانی شدند، خیلی داغ بود شرایط شان. ترکیبی درست کردند برای آن هیئت به گونه ای آن جا می توانستند موثر باشند، مثلا من در خاطرم این است که در زندان با بعضی از آن افرادی که دیگر موثر و سابقه دار بودند در مبارزات آشنایی داشتم، طالقانی بیشتر آشنایی داشت، هم من ارتباطاتی داشتم. صدر حاج سیدجوادی به خاطر این که وزیر کشور بود و خب مسئولیت داشت اصلا در آن قضایا باید حضور می داشت، تصمیمی می خواستیم بگیریم باید ایشان باشد، بهشتی خب شخصیتی بودند که برّندگی بیشتری از ما داشتند، می توانست خیلی کارها بکند برای ما در آن سفر، کسان دیگری هم همراهمان بودند.

هوشمند: بنی صدر هم بودند؟

کی؟

هوشمند: بنی صدر.

بنی صدر دیگر آن موقع ها خودش معروف شده بود در داخل و از این حرف های عامه پسند و روشنفکری و این ها هم زیاد می زد، می توانست تأثیر زیادی داشته باشد.

هوشمند: پیش از آن با برنامه می رفتید سنندج؟ یعنی جلساتی برگزار شد؟ گفت وگوهایی شد یا نه همین جور تلفنی با هم؟

نه، به ما گفتند شما این کار را باید بکنید، جلسه ای گرفتیم، هماهنگ کردیم.

هوشمند: چون تقریبا عالی رتبه ترین شخصیت های کشور در آن روز، به جز نخست وزیر، همه در آن جلسه بودند.

بله، همه بودیم. وقتی که رفتیم آن جا، خب بعد هیئت می خواستیم موثر باشیم برای کارهایمان. کسانی هم آن جا بودند کمک می کردند.

هوشمند: بله، بعد ظاهرا گروهی هم از کردها از تهران با شما آمدند. کردهای مقیم مرکز. کسانی هم همراه بودند از طریق کرمانشاه به سمت سنندج عازم شدید.

یک استاندار گذاشته بودند آن جا، استانداری که صدر گذاشته بود.

هوشمند: دکترابراهیم یونسی.

دکترابراهیم یونسی. اسم کوچکش یادم نبود. دکتریونسی بود مثل این که یک پایش روی مین رفته بود.

هوشمند: بله. پایش در جریان افسران آزاد حزب توده در سال 1327 روی مین رفته بود. بعد ایشان از زندان نجات پیدا کرد به خاطر همین پایشان که قطع شده بود با یک درجه تخفیف حبس ابد گرفت که پس از چند سال زندان آزاد شد.

گذاشتن او به دلیل این خصوصیاتش بود که .

هوشمند: بانه ای هم بود، کرد اهل بانه هستند ایشان.

می خواستند به گونه ای باشد که کردها راضی باشند. دیگر وقتی که استاندارشان از خودشان است آن هم فردی با سابقه مبارزاتی و با آن وضعیت روحیت که داشت، آن هایی هم که مبارزه می کردند خب یا کمونیست بودند یا سوسیالیست بودند. تیپ های این جور بودند فکر می شد یونسی خودش بتواند مسائل آن جا را در منطقه حل بکد. بعضی ها هم به او سوءظن داشتند، کسانی بودند در اطرافیان هیئت ما که می گفتند خودش این جا با همان روحیاتی که دارد شاید نوعی سلاح به این ها می دهد، تحریکشان می کنند و این چیزها.

هوشمند: چه کسی سوءظن داشت؟ خاطرات هست مثلا چه کسایی سوءظن داشتند؟

حالا بگذارید دیگر آن را.

هوشمند: بله.

در جلساتی که ما می نشستیم دور هم انتقال می شد می گفتند مثلا خب بله وقتی شما می آیید استاندار این جوری تعیین می کنید. خب معلوم است آن ها ...

هوشمند: خود مفتی زاده هم مخالف بود البته، مفتی زاده هم آن وقت در سنندج چون خودش مذهبی بود.

ایشان بله، مذهبی بود اصلا با این ها یک مخالفتی داشت.

هوشمند: مرز و حدی داشت؟

بله، آن طوری بود در مجموع این کار صدر، وزیر کشور، منتقدانی داشت.

هوشمند: یعنی با هماهنگی شما استاندار کردستان انتخاب نشد؟ بالاخره کردستان منطقه مهمی بود.

در ذهن همه ما مسئله شورا بود. جزو مباحث پیش از انقلاب هم بود که بالاخره باید تصمیمات دسته جمعی گرفته شود. در سطوح مختلف در شهرستان ها و استان ها و بعد هم روستاها که از قبل هم بود. این ها در ذهن همه بود، اما جمع بندی نداشت. طالقانی پیگیری شان بیشتر از دیگران بود. علتش هم این بود که ایشان ارتباطاتش با این جور آدم ها بیشتر از ما بود. ما بیشتر ارتباطات مان با همان افراد و گروه های کاملا مذهبی بود
نه حالا خب رسم نبود که استاندارها را بیاورند در شورای انقلاب. ما در حد انتخاب وزرا دخالت نمی کردیم. دیگر از آن پایین تر هیچ صحبتی نمی شد. به هر حال ترکیب هیئت با حساب بود که رفتیم آن جا.

علیرضا بهشتی: آن موقع مسئله کردستان فقط در خود کردستان مطرح نشد، مثلا روزنامه آیندگان ظاهرا آن موقع خیلی فعال بود. در این زمینه که مسئله را بیشتر مطرح کند و اگر اشتباه نکنم در شورای انقلاب هم درباره مسئله روزنامه آیندگان و آن مسائلی که آن ها می نوشتند بحث شده از جمله این که مقالات تحریک آمیزی مثلا نوشته شده یا مصاحبه ای با عزالدین حسینی انجام داده بود که او گفته بود خودمختاری فقط اگر قرار باشد که به حرف باشد فایده ای ندارد، باید بیشتر از این باشد که مقداری در واقع مسئله خودمختاری و این ها را دامن می زدند و شورای انقلاب هم درباره مسائل تبلیغات مطبوعاتی هم نگرانی داشت. لطفا درباره این مسئله هم توضیح بدهید؟

بله. اصولا اوایل انقلاب یکی از اشتغالات ذهنی ما این بود که خب همه گروه ها و همه طرز فکرها برای خودشان نشریه داشتند، حالا بعضی ها روزنامه مثل آیندگان داشتند، بعضی ها کمتر. به سرعت از کارهایی که کردند همین بود که برای خودشان روزنامه درست کردند، کلوپ درست کردند. دائما پیام می دادند از این کارهای معمول را انجام می دادند و حرف های خیلی زیاد آن موقع مطرح بود، افراطی مطرح بود، لذا جزو کارهای وقت گیر ما هم بود، ما در شورای انقلاب بیشتر خب باید لوایح را تصویب می کردیم، نیاز بود دائما. ولی در کنارش بحث این جوری هم بود. به علاوه در محافل خارج از شورای انقلاب هم بحث می کردیم، این بحث ها برای سیستان و بلوچستان بود، برای خوزستان بود، برای همه جا حرکت کرده بودند و اینها دامن می زدند.

علیرضا بهشتی: یعنی این طور بود که به تدریج شورای انقلاب متوجه می شود که مسئله مقداری فراتر از اتفاقاتی ساده است. کم کم صحبت می شود که مثلا آیا قدرت های خارجی دست دارند در مسئله یا نه؟ چون به هر حال برخی از این گروه ها حداقل با شوروی متحد بودند، یا بعضی از چهره های کرد آن موقع سوابق همکاری با اسرائیل را داشتند یا ارتباطاتی با آمریکا داشتند یعنی به تدریج خود صورت مسئله هم از یک مسئله ملی که صرفا در داخل کشور مطرح باشد در شورای انقلاب تغییر پیدا می کند؟

طبیعی بود که این طور باشد. ببینید این گروه ها همه سهمی در مبارزه در انقلاب، حالا کوچک یا بزرگ داشتند. از همه این انواع در زندان جمع بودند، با هم کارهایی می کردند و همه هم بالاخره روحیه خاص خودشان را داشتند. خب بعد که انقلاب پیروز شد مثلا یکی از آن ها شورای انقلاب بود. در شورای انقلاب ما افراد را مخفی گذاشته بودیم و اسامی اعضای شورای انقلاب اعلام نشد. خیلی ها هم نمی دانستند این چه کسی است؟ کجاست؟ هرکسی دلش می خواهد، خب این برای بعضی ها مقدور نبود. چون می گفتند شورای انقلاب کشور را اداره می کند، خود بنی صدر هم می رفت مسخره می کرد می گفت امام زمان ما غایب، شورای انقلابمان هم غایب. چند تا غایب درست کرده بود. می گفت این جوری نمی شود کشور را اداره بکنیم. از این حرف ها بود حداقل آن ها سهم هایی می خواستند. یک جایی مثل منافقین بود خیلی سهم می خواستند خودشان را خیلی بالاتر از این حرف ها می دانستند. البته ما هم این را مراعات می کردیم. فرض کنید یونسی که آن جا به عنوان استاندار می گذاریم معنایش این بود که توجه داریم به این که یک نفر باشد که آن طوری باشد، منتقدانی هم بودند می گفتند شما این ها را پررو نکنید. از این چیزها زیاد بود. بله در مجموع خب چیزهایی آن موقع برای ما بود، منتها روحیه ما روحیه ای نبود که تعصب این جوری داشته باشیم، دلمان می خواست مثلا فضای سالم مشترکی با هم داشته باشیمف هرکسی به سهم خودش. هنوز سهم خواهی در آن روزهای اول زود بود. چون ما هیچ چیز دستمان نبود. همه آن قدر تازه شروع کرده بودیم. گفتیم خب کجا ما مسلط بودیم. یک جا پای کمی در ارتش داشتیم، یک جای پای کمی درپلیس داشتیم، یک جای پای کمی در وزارت خانه ها داشتیم، این ها همه برای آن نظام محدود بود. در سیستم اداری و مدیریتی کشور خیلی کم بود جایمان.

هوشمند: موضوع سنندج را اگر ادامه بدهیم که جناب عالی و دکتربهشتی و آیت ا... طالقانی و افراد دیگر آن جا تشریف داشتید. در همان زمان چون داستان هواپیماها را هم شما اشاره کردید آمدند بالای شهر در حین گفت وگوهای شما دیوار صوتی را شکاندند. قاعدتا با نظر آیت ا... طالقانی احتمالا و نهایتا با حکم مرحوم بازرگان، قرنی برکنار شد. خاطرتان هست؟ البته حکم را بعدا دادند یعنی آن جا اعتراض شد که این اختلاف ایجاد می کند؟

از کارهایی بود که ما موافق نبودیم، مهندس بازرگان و این ها کردند ما موافق آن کار یعنی برکناری قرنی نبودیم. منتها خب با ایشان دعوا نمی کردیم، چون ایشان مسئول کار بود.

هوشمند: بله. سوال اینجاست که در آن جلسه که شما سنندج بودید، شما و آیت ا... بهشتی اساسا نقش تان چه بود؟ چه کاری می کردید؟ سخنرانی هفتم فروردین تحت عنوان «پیرامون حوادث کردستان» در تهران صورت گرفت یا در سنندج؟ چون قاعدتا برگشته بودید، ولی هفتم منتشر شده. آیا شما اصلا در سنندج سخنرانی داشتید یا فقط آیت ا... طالقانی بود که سخنرانی داشت؟

نه، من هم سخنرانی داشتم. چون خود کردها [در سنندج] خیلی جمع بودند دور آن محلی که ما در هتل بودیم و کلا شلوغ بود، جمع می شدند و شعار می دادند، می خواستند مثلا توجه را بیشتر جلب کنند. گاهی مثلا می دیدیم خمپاره می آورند بالای دستشان می گیرند در جمعیت و می گویند این بر سر ما افتاده، مفتی زاده به فکر افتاد که یک اجتماعی هم برای هیئت درست بکند که آن جا سخنرانی کنیم در مسجد خودش؛ یک مسجدی بود.

هوشمند: مسجد جامع شهر.

بله، آن جا بود. ایشان جلسه ای گذاشت و رفتیم آن جا و با هم حرف زدیم، اما سخنرانی تهران چیز دیگری بود. بیشتر با آن ها که صحبت می کردیم می گفتیم به هر حال ما برادرانه با شما می خواهیم رفتار بکنیم، و هیچ حقی از شما ضایع نمی شود. می خواهید صبر کنید تا انسجام در کشور به وجود بیاید. ما نمی خواهیم خشن باشیم. بازرگان هم به همین دلیل قرنی را از آن جا برداشت.

بهشتی: این مسائل و حوادث را هم می خواستم. اگر یادتان باشد مثلا یکسری محورهایی بود که آن زمان مطرح بوده مثلا مسئله فشاری که برای مسئله اشغال تلویزیون مرکز صداوسیما توسط آن ها بود، مسئله محاصره فرودگاه یکی از مسائلی بوده که آن موقع مطرح بوده، یا مسئله خود پادگان یا مسئله مبادله فرمانده پادگان با آن 130نفری که به اصطلاح حالا آن ها زندانی کرده بودند در واقع مبادله اسرا به این شکل انجام می گرفت، آنجا این بحث ها با چه کسانی انجام می شد، یعنی با مسئولان گروه های سیاسی آن جا این مذاکرات انجام می شد یا این که به طور عمومی مطرح می شد؟

ما در کاری که مثلا فرض کنید جمعی که در آن جا جمع شده بوند همان هتلمان که می رفتیم خب در آن جمع هم که نمی شد بحث کنیم و تصمیم گیری کنیم، قرار می گذاشتیم می آمدند، در آن جا که بودیم جمع می شدند، حرف هایشان را می زدند، ما هم اگر می دانستیم جوابشان را می دادیم، اگر نمی دانستیم یادداشت می شد.

بهشتی: یعنی نمایندگان گروه ها می آمدند؟

بله.

هوشمند: به خاطر ندارید چه کسانی بودند؟ گروه مفتی زاده یا کسان دیگری هم بودند؟ چون در آن فضا حزب دموکرات در سنندج نبود. در سنندج گروه مفتی زاده قوی بودند و کمونیست هایی که بعدا شدند کومله مثل کمانگر و این ها احتمالا خاطرتان باشد در شهر بودند، ولی نماینده دموکرات را راه ندادند و با آن ها اختلاف داشتند. آن ها در مهاباد و آذربایجان غربی فعال بودند تا نهایتا سقز. به جز مفتی زاده، چون به هر حال مفتی زاده آدم مذهبی بود، ولی چپ ها هم بودند از این افراد که با شما گفت وگو می کردند کسی را به یاد دارید؟

چرا بودند، همان عزالدین حسینی هم بود.

هوشمند: عزالدین حسینی هم بود.

کمانگر آمد صحبت کرد و این هایی که در زندان بودند.

هوشمند: بلوریان خاطرتان هست؟

یادم نیست بلوریان در کدام جلسه بود، اما بلوریان را دیده بودیم. من یادم نیست که درباره چه کاری آمد. از این هایی که در زندان نزدیک هم بودیم با هم اسم هایشان الان به ذهنم می آید، آن ها هم چون آشنا بودند می آمدند آنجا.

هوشمند: مثلا فواد سلطانی، کمانگر و ... ؟

کمانگر بود.

هوشمند: بعدها در کومله کشته شد.

از این افرادی که پیش ما یا با یکی از از ما ارتباط داشتند می آمدند، می نشستیم. اول گوش می دادیم، یادداشت می کردیم، اگر می توانستیم آن جا تمامش می کردیم و اگر نمی توانستیم، می گفتیم می رویم مرکز تصمیم می گیریم.

هوشمند: از آیت ا.. بهشتی در آن جا خاطره ای ندارید؟

چرا خب خاطره مان این بود که ایشان بیشتر از همه ما حرف می زدند و سخنرانی می کرد. بیشتر از ما در فضا بروز داشتند.

هوشمند: بله. در سنندج برای اولین بار بحث شوراها هم مطرح شد که در ماه بعد به شورای سنندج تبدیل شد و برای اولین بار پس از انقلاب، شورا توانست جایی شروع به فعالیت بکند، آیت ا... طالقانی مطرح کردند احتمالا شورای انقلاب موافق بوده، شورای انقلاب قاعدتا نبایستی مخالفتی داشته باشد تا آن جایی که من فکر می کنم البته دلیلی برای آن ندارم.

بله در ذهن همه ما مسئله شورا بود. جزو مباحث پیش از انقلاب هم بود که بالاخره باید تصمیمات دسته جمعی گرفته شود. در سطوح مختلف در شهرستان ها و استان ها و بعد هم روستاها که از قبل هم بود. این ها در ذهن همه بود، اما جمع بندی نداشت. طالقانی پیگیری شان بیشتر از دیگران بود. علتش هم این بود که ایشان ارتباطاتش با این جور آدم ها بیشتر از ما بود. ما بیشتر ارتباطات مان با همان افراد و گروه های کاملا مذهبی بود.

هوشمند: هفتم فروردین مطلبی با عنوان «پیرامون حوادث کردستان» داشتید احتمالا هم در مطبوعات آن وقت منتشر شد، خاطرتان هست اساسا جمع بندی شما چه بود؟

حالا حرف هایی زدیم که در ذهنم بوده، یعنی شاید مردم منتظر بودند ما گزارشی بدهیم و گزارشی دادیم.

هوشمند: تقریبا همزمان با ماجرای سنندج، درگیری ترکمن صحرا هم شروع شدف یعنی تقریبا هم دوره هستند، البته با این تفاوت که در منطقه ترکمن صحرا کمتر نزاع بود، یک مقدار رفتن چریک های چپ از تهران و شهرهای دیگر، چریک های فدایی، و امثالهم به آن جا بود به هر حال مسئله شروع شد، چیزی به یاد دارید؟

بله، خب ترکمن صحرا همان طور که شما می گویید خودشان سیاسی نبودند از قبل، اصلا نیرویی هم که از پیش مبارزه داشته باشند هیچ به ذهنم نمی آید که در زندان با ما یک ترکمنی باشد.

هوشمند: بله، یکی دو نفر به ندرت در گروه های چپ بودند. خیلی کم.

من چیزی الان یادم نیست. ولی خب زمینه ای داشت. گروهی مثل فداییان خلق و این ها بی ارتباط با روسیه نبودند. در مز روسیه هم بود زمینه در جایی بود و این استعداد که یک شورش شکل گیرد و تبدیل بشود به یک منطقه خودمختار، چنین چیزی بود. این ها همه جا [را] شناسایی می کردند وقتی در مرکز دیدند خیلی موثر نیستند به فکر افتادند که این جاها بروند، نیروهایشان را بردند. خب آن ها را که اگر یادتان باشد در جنگل هم رفتند و تلاش کردند.

هوشمند: بله، آن ها مربوط به سال های بعد است. این داستان ترکمن صحرا چه کسانی عازم شدند از تهران، برای گفت وگوها؟ من البته خودم برادر صباغیان را به یاد دارم. جایی هم ثبت نشده.

برادر مهندس صباغیان.

هوشمند: برادر صباغیان بودند. به جز ایشان شاید مهندس غرضی هم بودند، ولی به هر حال گروهی رفتند برای ترکمن صحرا، شما خاطرتان نیست شورای انقلاب کسی را معرفی کرده باشد؟

اصلا یادم نیست که چه کسانی رفتند آن جا.

بهشتی: رویکرد شورای انقلاب به مسئله کردبستان بیشتر راه حل سیاسی بود یا راه حل اجتماعی؟ یعنی مثلا بلافاصله پیشنهاد می شود تعداد زیادی از پروژه های عمرانی آن جا تکمیل بشود،مشکل بیکاری، مسئله فقر و مسائل مسکن و این جور مسائل را جزو دستور کار شورای انقلاب قرار بگیرد. بیشتر این نگاه بود یا مذاکره با گروه ها یا مثلا برخورد نظامی احتمالا؟

هر دو جنبه داشت، به طور کلی این که ما می خواستیم هر جا نیازهایی که باقی مانده و مردم نیاز دارند، انجام بدهیم، بعضی جاها هم بود که وقتی که این کارها را شروع می کردیم، این هایی که اعتراضی نداشتند به ما نزدیک تر می شدند دیگر بخشی از خواسته های آن ها بود همیشه، هر دو حالت.

مسئول روابط عمومی: حاج آقا ادامه بدهند یا ...

نه دیگر به ظهر رسیدیم. باید در فاصله بعدی ما مقدار از این نوع کارهایی که می خواهید بکنید باید یک مراجعه ای بکنم، جزئیاتش را پیدا کنم.

هوشمند: حاج آقا فقط تیتر مسئله را یادآوری بکنم خدمت تان بد نیست، حزب خلق مسلمان و به هر حال بحث آیت ا... شریعتمداری و خسروشاهی و صدرالدین بلاغی و سیدمحمدرضا سعیدی و بعد ماجرای انتخاب استاندار آذربایجان غربی دکترحق گو بود و تنش های مهاباد و درگیری های خونین نقده بود، ماجرای قارنا، آن روستایی که مردم قتل عام شدند، و بعد درگیری های کردستان ابعاد تازه پیدا کرد، ماجرای مولوی عبدالعزیز و ماجرای شبیرخاقانی در اهواز و به همین ترتیب من فکر می کنم چند جلسه ای مزاحم شما شویم فعلا برای امروز می فرمایید کافی است. امیدواریم جلسه بعد بتوانیم مفصل تر خدمت تان باشیم.

امروز آشنایی بود که فضای بحث مان را ببینید.

هوشمند: بسیار متشکرم. مثل این که حالتان هم مساعد نیست؟

نه، من سرماخوردگی دارم ... .


مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

افزایش حقوق کارمندان از این ماه باید پرداخت شود

دلار در آستانه سقوط به کانال 13 هزار تومان

بالاخره صدای مستاجران شنیده شد!

ثبت نام جدید برای دریافت سهام عدالت چگونه است؟

صادرات فرآورده‌های نفتی به افغانستان متوقف شد

تخریب ویلای میلیاردی بعد از یک سال

روغن موتور برای چندمین بار گران شد

آیا برج های میلیاردی خالی از سکنه مشمول احتکار می شوند‌؟

زمزمه آزاد شدن واردات خودرو از مجلس

چین دلارهایش را حراج کرد

خرید و فروش همزمان خودرو در یک روز، با طرح کلید به کلید همراه مکانیک

کنایه تند «شهاب مرادی» به مسئولین برای موضوع فیلترینگ

نماینده عراق: عبدالمهدی در حال رایزنی میان ایران و آمریکا است

پیام رئیس جمهور فرانسه به روحانی

سناتور جمهوری‌خواه: جنگی با ایران اتفاق نخواهد افتاد

«گلگیر»؛ نامی که زیباکلام برای دولت دوازدهم برگزید!

پیشنهاد تغییر نام وزارت ارتباطات به وزارت اینترنت

عارف وارد گود رقابت می‌شود؟

یادداشت مطهری به مناسبت سالگرد انتخابات ریاست جمهوری

پشت پرده پیشنهاد فلاحت پیشه درباره ایران و آمریکا

مرگ آشکار 30 هزار یمنی مقابل سکوت محافل بین المللی

ضرر 80 میلیارد دلاری اوکراین به سبب کاهش روابط با روسیه

پوتین تسلیحات لیزری روسیه را به افسانه تشبیه کرد

حمله لفظی ترامپ به نماینده هم‌حزبی‌ خود

هوآوی: هرگز تسلیم فشارهای آمریکا نمی‌شویم

بزرگترین انتخابات پارلمانی جهان پایان یافت

ودیعه‌گذاری ۲۵۰ میلیون دلاری عربستان در بانک مرکزی سودان

ترامپ دست از سر رسانه‌ها برنمی‌دارد

افطاری فلسطینی‌ها کنار خرابه‌ها

خشم گسترده در عربستان به خاطر ربوده شدن یک شیرخواره از بیمارستان

«گاوصندوق» دزدها به دام افتادند

حرف‌های مگو از داخل هیئت امنای تامین اجتماعی

هشدار پلیس به جوانان متقاضی کار در خارج از کشور

توضیحات نماینده مجلس در پی حواشی دیدار با قربانیان اسیدپاشی

پسر پولدار دختر مورد علاقه‌اش را زنده به آتش کشید!

گفتگو با خواستگار لاکچری؛ دختر تهرانی سوار BMW جوان تبهکار شد

دلایل عدم مراجعه بیماران «HIV» به مراکز درمانی

«هکر اینترنتی» غریبه نبود؛ خواستگار بود

ورشکستگی در ترکیه، قتل در ایران

مجلس، بطحایی را برای افزایش حقوق دانشجو معلمان قانع کرد