رصد

کد خبر: ۱۲۳۸۳۸
تاریخ انتشار: ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۲
هر انتخاباتی در هر جای جهان این ظرفیت را دارد که موجب ظهور و خیزش پوپولیست هایی از چپ و راست شود. سیاستمدارانی که می آیند تا وعده دهند. سیاستمدارانی که در یکی دو سال گذشته در انتخاب های متفاوت به ویژه در اروپا و آمریکا با سروصدای زیاد آنها و اقبال قابل توجه به آنها مواجه شده ایم. از ماری لوپن در فرانسه تا دونالد ترامپ در آمریکا و احزاب پوپولیستی که بریتانیا را به در خروجی اتحادیه اروپا هدایت کردند. خطری که اکنون بیش از هر زمان دیگری دموکراسی و حکومت قانون را تهدید می کند.

پوپولیسم یا آن طور که حسین عباسی، اقتصاددان و استاد دانشگاه مریلند در آمریکا می گوید، عوام گرایی چهره پررنگی در جهان دارد، به عبارتی در بالاترین حد خود از دهه 1930 تاکنون. عوام گرایی به دلایل مختلف و عمدتا غیرشفاف به سطح جهان گسترش یافته است و هر عاملی از بیکاری و نابرابری تا مهاجران می تواند شیوع دهنده آن باشد. حسین عباسی معتقد است پوپولیسم داستان بازندگان است، بازندگانی که کمتر از بقیه گیرشان آمده است، حالا چه درآمد و چه یارانه و چه کار. این بازندگان هستند که چشم شان به یک منجی است که به آنها وعده های رنگین بدهد. وعده هایی که شاید هرگز محقق نشود و اگر هم در کوتاه مدت به عمل برسد، در بلندمدت هر آنچه داده را بیشتر باز می ستاند.

در شروع بحث مایلم که به مسئله مهم پوپولیسم و خیزش آن در جهان به ویژه در غرب اشاره کنم که نمونه های متاخرش در کشورهای توسعه یافته برگزیت و پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری است. آیا تعریف روشنی از مفهوم پوپولیسم دارید و فکر می کنید می توان بین رفتارهای پوپولیستی و سیاست هایی که به نفع مردم اتخاذ می شود حد و مرز روشنی ترسیم کرد؟

در فارسی واژه پوپولیسم را به عوام فریبی و عوام گرایی ترجمه کرده اند. اگر بخواهیم بدون قضاوت و جهت گیری وارد بررسی این مفهوم شویم بهتر است که همان معادل عوام گرایی را در نظر بگیریم. ترجیح من از آن رو به معادل گزینی عوامل گرایی است که این پدیده در جامعه ای رخ می دهد که حداقل درجه ای از دموکراسی در آن حاکم است. یعنی جامعه ای که مردم حداقل تاثیری در سرنوشت سیاسی شان داشته باشند. در این جامعه ظرفیت برای ظهور فردی فراهم می شود که بتواند از این دخالت مردم در تعیین سرنوشت خود، استفاده یا سوء استفاده کند. در نتیجه شما در حکومت های دیکتاتوری و استبدادی پوپولیسم نمی بینید. در کره شمالی، در عراق دوره حکومت صدام یا در عربستان سعودی پوپولیسم نمی بینید. نه نیازی برای ظهور آن وجود دارد و نه زمینه ای برای ایجاد آن فراهم است؛یک نفر حاکم است که اگر بگوید ماست سیاه است، بقیه باید بگویند ماست سیاه است.

به تبع همین نکته می توانید در نظر بگیرید که مفهوم پوپولیسم، همپوشانی کم یا زیادی با یک مفهوم مثبت به نام تاثیر رای مردم دارد. به این معنا که مرز تصمیماتی که به نفع مردم گرفته می شود به خاطر این که مردم می خواهند و تصمیماتی که گرفته می شود ولی ضرر بلندمدت دارد باز هم به خاطر این که مردم می خواهند چندان روشن نیست. به عنوان نمونه مثلا در آمریکا، در زمان ریاست جمهوری جورج بوش که جنگ افغانستان و عراق شرود شد و بعد از آن در دوره ای که اوباما با شعار پایان جنگ رئیس جمهور شد و نیروهای نظامی را از افغانستان و عراق خارج کرد، هر دو مورد خواست مردم بود. یا ارائه و تصویب طرح اوباماکر(Obama care) در دوره اوباما که هنوز به درستی نمی دانیم وجه پوپولیسم آن می چربد یا وجه مثبت اجتماعی و اقتصادی آن بیشتر است. دقت داشته باشید که همواره اشکالات زیادی از نظر اقتصادی به فقر وارد است. در ایران هم ما مسئله اعطای یارانه نقدی به جای یارانه دادن روی کالاها را داریم

مفهوم پوپولیسم، همپوشانی کم یا زیادی با یک مفهوم مثبت به نام تاثیر رای مردم دارد. به این معنا که مرز تصمیماتی که به نفع مردم گرفته می شود به خاطر این که مردم می خواهند و تصمیماتی که گرفته می شود ولی ضرر بلندمدت دارد باز هم به خاطر این که مردم می خواهند چندان روشن نیست

که هنوز به درستی تکلیف آن مشخص نیست. از طرفی باید پرداخت شود که گروه هایی از مردم تحت فشار قرار نگیرند و از طرف دیگر این سیاست اثرات منفی خودش را می گذارد.

در نتیجه این که رای مردم در تصمیمات تاثیر می گذارد می تواند یک جنبه منفی به خود بگیرد و تبدیل به پوپولیسمی شود که ما می شناسیم و در عین حال می تواند جنبه مثبتی هم به خود بگیرد و به روی کارآمدن دولتی کارآمد منجر شود. همیشه این احتمال وجود دارد که گروه هایی از مردم از بعضی مسائل ناراضی باشند، و یک نفر سیاستمدار زیرک بتواند وعده حل این مشکلات را به مردم بدهند. اما این مرز چندان روشن نیست.

بنا به تجربه ما بیشتر با وجه منفی این قبیل رفتارها آشناییم. در این وجه منفی یک سیاستمدار یا فرد سیاسی ظهور می کند که به بخش کوچکی از خواسته های مردم بیش از اندازه توجه می کند و روی آن مانور می دهد. به بقیه خواسته های مردم هم چندان توجه نمی کند و همان بخشی را که بیشتر وجه رفاه کوتاه مدت مردم است، برجسته می کند. او از این طریق نظر مردم را جلب می کند و اگر کسی با او مخالفت کند به انحای مختلف که مشهورترین عبارتش در سراسر دنیا می تواند همین جمله باشد که «تو چه کسی هستی که با مردم مخالفت کنی؟» با او مقابله می کند و کار خودش را پیش می برد. در واقع این همان تصویری است که ما از پوپولیسم داریم.

قاعدتا در محافل علمی و آکادمیک درباره پوپولیسم صحبت می شود و اثراتی که روی روند توسعه یک کشور می گذارد مورد بحث است. برای مثال احتمالا در علوم سیاسی می توان از این جنبه به پوپولیسم نگریست که یکی از آسیب های دموکراسی است و می تواند یک حکومت دموکراتیک را به سمت یک حکومت شبه استبدادی منحرف کند. یک نمونه روشن اش برای ما می تواند ترکیه باشد که در آنجا یک سیاستمدار پوپولیست،کشوری را که نظامی دموکراتیکی دارد در دست گرفت و به تدریج با سیاست هایی که اتخاذ کرد و برنامه هایی که در پیش گرفت به سمت یک حکومت تک صدایی شبه استبدادی رفت. در حوزه اقتصاد نگاه اقتصاددان ها به مسئله پوپولیسم و هزینه فرصتی که در اقتصاد ایجاد می کند، چگونه است؟

این که گفتید پوپولیسم به سمت استبداد در عرصه سیاست می رود، ممکن است در برخی نمونه ها درست باشد، اما نه همیشه.

بله،قاعدتا همین طور است.

علت این که ما پوپولیسم را به این شکل تصویر می کنیم این است که برای ما بشتر تجربه پوپولیسم از جناح چپ بوده است تا راست. ما با تجربه پوپولیسم چپ در آمریکای لاتین بسیار بیشتر آشنا هستیم تا پوپولیسم راست در اروپا. ضمن این که در دید تاریخی و ذهنی ما، این است که این حکومت ها قبل این که پوپولیستی باشند، استبدادی بودند و ماهیت سیاستمداری که بر مبنای وعده های بزرگ بیاید و وعده عدالت به جامعه بدهند و بعضی ارزش ها را زنده کند، در این جوامع وجود داشته است و درک ما از پوپولیسم را شک داده است.

در عرصه اقتصادی آنچه من ترجیح می دهم در رابطه با آن صحبت کنم این است که وقتی شما پوپولیسم را وارد تصمیم گیری های اقتصادی می کنید، به سمت ترجیح دادن منافع کوتاه مدت و هزینه کردن از منافع بلندمدت حرکت می کند. این در واقع تعریف من از اتفاقی است که در یک جریان پوپولیستی برای اقتصاد می افتد. منافع بلندمدت مستلزم این است که در کوتاه مدت اگر لازم باشد، هزینه هایی پرداخت شود تا در نهایت به آن اهداف رسید. اجازه بدهید یک مثال روشن بیان کنم.

در یک جامعه مانند چین که از نظر سیاسی هم بسیار بسته تر از ایران است، در طول دهه های اخیر می بینید که سیاست ارزی هرگز پوپولیستی اتخاذ نمی شود؛ علتش این است که منافع بلندمدتی برای اقتصادشان وجود دارد و آنها هم لازم نمی بینند که رای مردم را با یک سیاست پوپولیستی بخرند. در نتیجه نوعی سیاست ارزی را انتخاب می کنند که ارزش پولش شان پایین نگه دارشته شود و صادرات شان تقویت شود، در مقابل در ایران همیشه منافع بلندمدتی که سیاست ارزی مناسب می تواند برای جامعه ایران به ارمغان بیاورد فدای رفاه کوتاه مدت و موقتی مردم می شود. جالب این که این سیاست پوپولیستی در تمامی دوره ها حاکم است. یعنی تفاوتی ندارد که دولت دهه 60 باشد یا 70 یا 90؛ این سیاست وجود دارد و اجرا می شود. این وجهی از پوپولیسم است که من می توانم از منظر اقتصاد در موردش صحبت کنم. می دانید که برای سیاست اقتصادی مناسب باید طرح های بلندمدت داشت و لازم است گاهی هزینه های کوتاه مدت هم داده شود. اما زمانی که پوپولیسم تشدید می شود اقتصاد در یک چرخه روزمرگی و تامین هزینه های کوتاه مدت گیر می کند و ممکن است هیچ گاه از آن رهایی پیدا نکند.

در باب عوامل اقتصادی ظهور پوپولیسم به چند نمونه زیاد استناد می کنند و نام می برند؛ عواملی مانند نابرابری و شکاف درآمدی یا ثروت؛ مسئله بیکاری و اشتغال که در دنیا بعد از بحران مالی جهانی حساسیت برانگیز هم شده است. این مسائل برای عموم مردم نیز جذاب است و زمانی که نابرابری در جامعه زیاد می شود، سیاسیونی پیدا می شوند که دم از عدالت و برابری و ایجاد اشتغال می زنند و از اخراج مهاجران و بستن مرزها به روی واردات کالاهای خارجی می گویند. از دید شما این عوامل اقتصادی، واقعا زمینه ساز پوپولیسم هستند؟

این عوامل می توانند زمینه ساز شکل گیری پوپولیسم باشند. اگر بخواهیم چارچوب تحلیلم را خدمت شما بگویم، این طور است که سیاست های اقتصادی، به خصوص سیاست های بلندمدت که در کوتاه مدت موجب تحمیل هزینه می شوند، قاعدتا هزینه را به یکسان تحمیل نمی کنند. در این بین حتما بازنده ای وجود دارد و برنده ای. گاهی گستره بازنده ها ممکن است بسیار زیاد باشد . مهم هم نیست که مستقیما یک اثر علمی بین سیاست توسعه بلندمدت و تعداد بازنده ها وجود داشته باشد یا نه. برای نمونه، مسئله جهانی شدن و آزادی تجارت در آمریکا باعث شده است تا تعدادی از مشاغل در این کشور از بین بروند. اینجا قطعا بازنده هایی وجود دارد. مهم نیست که ارتباط بین جهانی شدن و بیکار شدن برخی افراد، چقدر قوی و درست است؛آیا اصلا ارتباطی هست یا نیست. مسئله این است که بازنده ها می بینند درحال از دست دادن کار و درآمد خود هستند درحالی که ممکن است روند کلی برایشان منافعی هم داشته باشد.

همان طور که طبقه متوسط آمریکا از کالاهای وارداتی از چین، بهره زیادی برده است. بزرگ ترین منفعت برنده کالاهای ارزان چینی، ثروتمندان آمریکا نیستند، بلکه طبقه فقیر آمریکاست. با این همه مردم شکست شان را به حساب این سیاست ها می نویسند، بدون این که بردشان را به حساب سیاست بنویسند. اگر هزینه فایده شخصی که انجام می دهند، به این نتیجه منجر شود که بازنده اند، زمینه ای را فراهم می کنند که سیاستمداری بیاید و سیاست دیگری را پیشنهاد کند که حداقل در ظاهر بازنده ها را تبدیل به برنده کند و جلوی باختن شان را بگیرد.

حال این که این مسئله نابرابری ثروت و درآمد است یا فقر یا بیکاری چندان روشن نیست. من نمی توانم بگویم علت اصلی آن چیست چون این مسئله برای ما روشن نیست. ادبیات اقتصادی جواب شفافی به نسبت بین نابرابری، فقر، بیکاری و تصمیمات افراد در حوزه سیاست و حتی گاهی اقتصاد به ما نمی دهد. اما حداقل در سطح که بخواهیم نگاه کنیم بدون این که بتوانم به عمق ماجرا بروم، می توانم بگویم که پوپولیسم، داستان بازنده هاست. این بازنده ها ممکن است بازنده های نسبی باشند. یعنی به اندازه ای که به بقیه نفع رسیده است به این گروه نرسیده باشد. اتفاقی که در آمریکا افتاد همین است. سطح رفاه خانوار متوسط در آمریکا نسبت به دهه های 60 و 70 بسیار بهتر است، کیفیت کالاهایی که مصرف می کنند بیشتر است اما در عین حال این خانوارها ممکن است وضعیت خودشان را با طبقه بیشتر برخوردار و مرفه مقایسه کنند و می بینند که وضعیت آنها بهتر است. در نتیجه مفاهیمی چون نابرابری در ذهن شان شکل می گیرد. ما می دانیم که این افراد بازنده هستند و به سمت کسی می روند که بتواند یا بخواهد یا ادعا کند که آنها را برنده می کند. با این همه ادبیات اقتصاد ما در این حوزه روشن نیست و نسبت های مشخصی بین این عوامل و پوپولیسم وجود ندارد.

عنوان کردید که پوپولیسم ، ایدئولوژی بازنده هاست. پس در نتیجه زمانی که نماینده این پوپولیست ها به قدرت می رسد، به طور معمول سیاست هایی در پیش می گیرد که در کوتاه مدت، جوابگو باشد. یعنی در کوتاه مدت تغییری در سطح رفاه یا روش زندگی گروه رای دهنده به خودش ایجاد کند. حالا ممکن است از طریق کم کردن مالیات یا افزایش مستمری و کمک هزینه های زندگی یا اعطای یارانه نقدی و غیرنقدی باشد. یعنی سیاستمدار پوپولیست، یکسری سیاست هایی در پیش می گیرد که در کوتاه مدت به نتیجه برسد. اما این سیاست ها در بلندمدت به اقتصاد و روند توسعه ضربه می زند. درست است؟

بله. کاملا با شما موافق هستم. این دقیقا آن وجه اقتصادی عوام گویی یا پوپولیسم است که من ترجیح می دهم اگر بخواهم در موردش فکر کنم، این طور باشد: داستان پوپولیسم داستان تقابل منافع کوتاه مدت و منافع بلندمدت است. سیاستمدار پوپولیست یکسری سیاستهای کوتاه مدت برای افزایش رفاه اتخاذ می کند و رفاه برخی گروه ها و اقشار را سعی می کند بالا ببرد، نه این که الزاما می تواند و موفق می شود که بالا ببرد. برای نمونه به سیاست یارانه نقدی توجه کنید که به مردم داده شد. اقشار پایین جامعه از این یارانه بهره بردند و از این نظر این سیاست مثبت است. اگر می توانستیم این یارانه را فقط به آن 30 درصد پایین برسانیم که البته قابل شناسایی است، این سیاست هدفمندتر و بهتر است چرا که می توان با استفاده از منافع ناشی از حذف مابقی، منابع بیشتری به آنها اختصاص داد. این یک سیاست درست و در راستای افزایش رفاه اقشار کمتر برخوردار است. اما زمانی که به همه این یارانه تعلق می گیرد باید به وجه پوپولیستی آن هم توجه کرد. به طریق مشابه دونالد ترامپ در آمریکا از طرف بخشی از مردم به مخالفت با قراردادهای تجاری برخاست. او تاکید می کند که اشتغال از دست رفته را به آمریکا برمی گرداند در حالی که این ادعا خنده دار است. این مشاغل برنمی گردد چون این قراردادهای تجاری تنها عامل از بین رفتن کارهای طبقه متوسط و متوسط رو به پایین نبوده است که با لغو آن این مشاغل برگردد. ضمن این که با لغو این قراردادها، منافعی که برای اقشار پایین ایجاد می شد مانند کالای ارزان قیمت هم از دست می رود. این بسیار روشن است که طبقه متوسط از این سیاست ها چیزی دستگیرش نمی شود.

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

نرخ تسعیر بدهی‌های ارزی در شبکه بانکی اعلام شد

ایرانیان چقدر از درآمدشان را مالیات می‌دهند؟

ایران بزرگترین دارنده منابع انرژی جهان شد

مهمترین مشکل اقتصاد خانوارها از زبان استاندار تهران

آیا اقتصاد جهان به سمت اولین رکود پس از ۲۰۰۹ پیش می‌رود؟

پرداخت تسهیلات کارآفرینی بدون اخذ ضمانت

اعطای وام تا سقف ۳۰ میلیون به برخی سربازان

اظهارات تکان‌دهنده مومنی در مورد رانت‌بگیران انرژی

نطق طوفانی یک نماینده بر علیه سودجویان بازار ارزش افزوده

فرصت جدید اقتصاد ایران در مرز سوریه

«فیلترِ ساحل دریا»؛ طرح جنجالی که در مجلس اعلام وصول شد

دعوای دولت و صداو سیما بالا گرفت!

اعتراف شبکه بی بی سی در مورد رژیم شاه

عبدالله گنجی: کاری که در حق ستار بهشتی شد خیانت بود

نقشه‌ی آفلاین عراق و مسیر اربعین به «نشان» اضافه شد

طرح تشکیل وزارت بازرگانی رد شد

انصاری اظهارات فلاحت پیشه در مورد پالرمو را تائید کرد

انتقادات تند دو نماینده کُرد مجلس از اردوغان

واکنش عربستان در مورد سفر عمران خان به ایران

عمران‌خان در تهران چه شنید؟ ؛ روایتی از دیدار نخست وزیر پاکستان با رهبر انقلاب و رییس جمهور

سقوط هواپیمای تیم آکروجت کانادا در نمایشگاه هوایی آمریکا

رئیس جمهور فرانسه از اردوغان خواستار توقف حملات علیه سوریه شد

توافق بین کُردها و دولت سوریه برای استقرار ارتش در مرز با ترکیه

مسکو درباره وقوع فاجعه انسانی در شمال سوریه هشدار داد

داعشی‌ های زندان عین عیسی شورش کردند

حرف‌های بی‌پرده یک کرد سوری در مورد ترامپ

ماکرون: با اردوغان و ترامپ گفت‌وگو کردم

خیابان‌های این روزهای اکوادور

تصاویری از دختر نترس سوری در مقابل سرباز ارتش ترکیه

ارتش سوریه راهی شمال این کشور شد

دستگیری بیش از 70 سارق در استان البرز

پرونده‌ای برای 4 مرگ مشکوک در بیمارستان قلب تهران

واکنش نماینده مجلس به رفع انحصار تدریس زبان انگلیسی در مدارس

سهمگین‌ترین طوفان سی سال اخیر وارد ژاپن شد

وقتی ارتش به کمک دانش آموزان می رود

قطارهای حومه‌ای به کمک ناوگان اربعین رفتند

ناجا آمار داد

توضیح وزیر کشور درباره دو لایحه جدید حمایتی از بانوان

درخواست جانشین ناجا درباره معافیت‌های سربازی

واکنش‌ها به ماجرای کتک کاری مدیر و کارمندانش