رصد

کد خبر: ۱۲۴۰۳۷
تاریخ انتشار: ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۴:۱۴
برادرم خسرو» درباره آدم هایی است که در ظاهر موجه و فرهیخته به نظر می رسند اما در واقع باطنی پریشانبا عقده هایی فروخورده دارند. عقده های یکه با یک جرقه سر باز کرده و همه چیز را به نانبودی می کشانند، خانواده، برادر، فرزند، همسر و... . این فیلم داستان بسیاری از آدم های جامعه ماست. افرادی که خود را اصلح و تمام و کمال می دانند، درباره همه قضاوت می کنند، برای همه نسخه می پیچند و سعی دارند همه چیز و همه کس را مدیریت کنند. غافل از اینکه از مدیریت خود و اطرافیان خود عاجزند و در بحران های کوچک ناتوان تر از آنند که خود تصور می کنند.

احسان بیگلری در اولین تجربه سینمایی خود به سراغ فیلمنامه ای سایکودرام رفته. او از تجربیات خود در زندگی و ارتباط با آدم ها وام گرفته و به همراه همسرش پریسا هاشم پور فیلمنامه ای نوشته و کارگردانی کرده که به عنوان اولین قدم در سینما اثر قابل قبولی است. سه فیملنامه از بیگلری در سینما جلوی دوربین رفته است با این حال او ترجیح می دهد از این به بعد فیلمنامه هایش را خود کارگردانی کند.

-- فیلمنامه «برادرم خسرو» به نوعی در رده سناریو سایکودرام قرار می گیرد. داستان آن در مورد یک بیمار روانی است که ریشه ها و علل این بیماری را جست وجو می کند. البته از جشنواره دو سال پیش که «برادرم خسرو» در آن به نمایش گذاشته شد، خوشبختانه فیلم هایی را دیدیم که همه آنها توسط فیلم اولی ها ساخته شوده بود ونشان می داد که آنها وسواس بیشتری روی فیلمنامه دارند و به آن اهمیت می دهند.

با این حال در فضای امروز سینمای ایران، ایده اصلی فیلم بدیع و بکر است که سال هاست به آن پرداخته نشده. چطور شد که چنین ایده ای را برای نوشتن فیلمنامه و ساخت فیلم انتخاب کردید؟

آثار افرادی که در دهه نود وارد سینما شدند، نشان می دهند که این بچه ها در گوشه و کنار چیزهایی را تجربه کرده و پخته شدند. حالا به مرحله ای رسیده اند که به انها اجازه داده شده که چه در زمینه تئاتر و چه سینما به سراغ آن موضوعات بروند. به نظر من آنها دغدغه مندتر هستند و فقط به محصولات رایج سینما نگاه نکرده و به سراغ موضوعات کلیشه ای نمی روند. چرا که تجریه پشت این کار وجود دارد و معلوم است که آدم ها با این فضا زندگی کردند، با آن ملموسند و براساس تجربیات و مطالعاتشان به آن رسیدند. فیلم های اکتای براهنی، سعید روستایی و... نشان می داد که پشت آنها تجربه ای است که همه آنها قابل احترام است. به عنوان کسی که با آنها وارد سینما شدم برایم جای خوشحالی است که این تجربه دارد متبلور می شود. من و خانم هاشم پور براساس دیدگاه و تجربه هایمان در سینما تصمیم گرفتیم که وارد این حوزه شویم. البته پیش از این فیلم با یک فیلم دیگر که در مرحله پیش تولید هم قرار داشت، می توانستیم وارد سینما شویم. اما سعید ملکان وقتی آن فیلم نامه را خواند فت لحن خودت در فیلمنامه نیست. مان زمان فکر کردم که باید به عقب برگردم و این فیلم را نسازم. من دستیار کارگردانی مثل کیومرث پوراحمد و اصغر فرهادی بودم اما می دانستم که باید فیلم خودم را بسازم و در بین این همه، آدم باید لحن خودش را پیدا کند.

خوشبختانه خانم هاشم پور چون از تئاتر می آیند و شاگرد آقای تقوایی بودند، تجربیات خوبی داشتند. ما تصمیم گرفتیم که اول لحن خودمان را پیدا کنیم، کارهایی که برای دیگران نوشتیم و فیلم های کوتاه خود را نگاه کردیم و فهمیدیم که حوزه های مشترکی بین آنها وجود دارد که ما آنها را ندیده بودیم و هیچ وقت بیرون نریخته بودیم. حتی بعضی از آنها مسئله شخصی زندگی من است. ما از بچگی با آدم هایی در ارتباط بودیم که از لحاظ روحی دچار مشکلات پیچیده بودند اما نه به شکل گل درشت آن که بستری شده باشند. به نظر من پیچیدگی هایی در رفتار بسیاری از انسان ها وجود دارد که اگر تحلیل شود هر کاراکتری می تواند از لحاظ روانی برای جامعه خطرناک هم باشد.

بخش بزرگی از بیماری هایی که در جامعه داریم ناشی از نشناختن ضعف ها و مشکلات روانشناختی است. حالا اگر ضعف اخلاقی و روانشناختی با هم یکی شوند اتفاقات بدتری می افتد. من فیلم «درخشش» کوبریک را خیلی دوست دارم یا جان کاساوتیس فیلمساز مورد علاقه من است. فیلمسازهایی که درون یک ماجرا می روند و نشان می دهند که در روابط ساده چقدر مشکلات پیچیده و حاد پنهان شده است که آنها را می توان کشف و تحلیل کرد. اینها پیش زمینه ای شد که ما به این قصه برسیم و خودمان را محدود کردیم که از یک قصه خانوادگی و درامی که از دقیقه ره با یک حادثه تماشاگر را درگیر کند دوری کنیم تا به لحن خودمان برسیم. به همین دلیل بود که فکر کردیم، چگونه می شود که بین دو برادر و یک خانواده محدود اتفاقی که باید در دو هفته رخ دهد را به دو ماه برسانیم و روایت را طوری آرام آرام به جلو ببریم که ویژگی کاراکترها در کنار همدلی و همزیستی کم کم بیرون بزند و درعین حال به چیزهایی برسیم که برای تماشاگر جذاب باشد. این کار نزدیک به دو سال زمان برد و بخشی از آن تحقیق و پژوهش بود.

در واقع ما شروع به رمان نوشتن درباره این خانواده کردیم که همه آنها را تحلیل کنیم. با توجه به شناختی که ما نسبت به آدم هایی مانند ناصر، خسرو و میترا داشتیم وقتی که رمان کامل شد، فکر کردیم که چطور آن را می توانیم به درام تبدیل کنیم، کدام قسمت را دستکاری و حذف یا اضافه کنیم. در نهایت براساس قواعد فیلمنامه نویسی آرام آرام به این سناریو رسیدیم.

پریسا هاشم پور: سایکودرام بیشترین دغدغه ای بود که من را آزار می داد و همین باعث می شود که آن را بیرون بریزیم. از لحاظ روانشناختی همه ما وقتی از دور زندگی آدم ها را می بینیم فکر می کنیم که چقدر همه چیز عادی است اما وقتی وارد داستان زندگی آنها می شویم می بینیم که چقدر مشکلات دارند و دچار ضعف های مختلف هستند.و به خاطر همین است که زندگی ها دچار ناهنجاری می شوند به دلیل این که ما خودمان را هیچ وقت روانشناسی نمی کنیم و از رو به رو شدن با خودمان می ترسیم. ناصر به گونه ای با آمدن خسرو با خودش روبه رو می شود و تصویر واقعی خودش را می بیند. این همان چیزی است که همیشه باری من مهم بود. یکی از ورژن های رمانی که نوشتیم این بود که ما از نگاه یک بچه داستان را می دیدیم یعنی کسی که هنوز وارد این جامعه نشده و صفحه ذهن او پاک و صاف است. اما دیدیم که دچار مشکل می شویم و ما باید دو نگاه متفاوت را نشان دهیم و این نگاه از دید یک بچه برای مخاطب آنقدر برجسته و بزرگ نمی شود.

-- یعنی از ابتدا داستان شما تنها درباره این دو شخصیت بود که در مورد سابقه و روابطشان جست و جو کردید؟ می خواهم بدانم داستان از اول درباره این دو شخصیت شکل گرفت و بعد سایر شخصیت ها به آن اضافه شدند یا این که داستان اولیه درباره خسرو بود؟

بیگلری: داستان اول این گونه بود که یک برادری با اتیکت بیماری مجبور است دو هفته کنار یک آدمی باشد که برادر بزرگ تر او است. می خواستیم ببینیم چه چالشی ایجاد می شد وقتی این دو هفته تبدیل به دو ماه شود. در بچگی عمویی داشتم که دو هفته به خانه ما می آمد و دو هفته به خانه عمه ام می رفت. هفت سالم بود که ایشان را می دیدم و همان موقع هم خودکشی کردند. تاثیر این قصه روی من بود که چرا خودکشی کرد. آن دو هفته که او به خانه ما می آمد ما با او خیلی خوب بودیم و همیشه این سوال ها برای من وجود داشت که چرا پدرم با او با پیچیدگی رفتار می کرد، چرا عمو برای من آن قدر شخصیت جذابی بود و چرا فضا به سمت تنش هایی رفت و من یک تصویر هراسناک در ذهنم از پدرم در بچگی داشتم؛ آدمی که یک زندگی موفق دارد و اصولگراست اما کم کم تبدیل به یک فاشیست هیولاوار می شود.

-- پس شخصیت اصلی شما ناصر بود؟

هاشم پور: بله. ما بنا را بر این گذاشتم که شخصیت اصلی داستان ناصر باشد اما به علت این که بازیگر نقش «خسرو» شهاب حسینی است و پتانسیل خیلی بالایی دارد که تمام خصایص قهرمان را می توانید در او ببینید این تغییر ناخودآگاه در خشصیت اصلی داستان به وجود آمد. خود من هم که فیلم را می بینم، خسرو را دنبال می کنم و در واقع مرز بین قهرمان و ضد قهرمان شکسته شده و هر دو به تحول می رسند و کاتارسیس در هر دو به وجود می آید. ولی در اصل ناصر شخصیت قهرمان داستاناست.

بیگلری: ما درمرحله اول، داستان را از خانواده ناصر شروع کردیم اما در مراحل آخر فیلمنامه را از جایی شروع کریدم که خسرو به این خانه می آید و تلفن زنگ می خورد و خواهر هم می گوید که می خواهم بروم. اما در واقع ناصر هدف ما بود و می خواهیم او را به یک نقطه برسانیم. بیننده چون شهاب را دوست داشت، فکر می کرد که او شخصیت اصلی داستان است ولی او بهانه ای برای ورود به داستان فیلم بود، حتی بیماری او هم بهانه بود. می خواهم بگویم داستان درباره یک بیماری دو قطبی هم نیست. این بیماری فقط بهانه ای برای ورود به قصه است.

-- فکر نکردید که باید منفی بودن شخصیت ناصر را بیشتر ببینیم. سوال اینجاست که چرا هیچ وجه منفی از این شخصیت را نمی بینیم. او در ظاهر پزشک با دیسیپلینی است که با ورود خسرو به زندگی او، نظم و ترتیب زندگی خانوادگی اش به هم می خورد. اینها نکات منفی برای یک شخصیت به حساب نمی آید؟

اتفاقا در حال حاضر یکی از چاش های ما این است که عده ای به ما می گویند این شخصیت چرا این همه منفی است. تصمیمی که ما داشتیم این بود که این فاشیست را نشان دهیم. اما داشتیم تعادل برقرار می کردیم. به هر حال آدمی که باعث می شود بیماری برادر بیرون بزند و خودش آن را مدیریت می کند، آن را خواب می کند و سعی دارد آن را به نحوی حذف کند خود به خود منفی است. اتفاقا یک پزشک می داند که تداخل دارویی یعنی چه و خودش هم با همان دارو به خواب می رود. این آدم نمی تواند به راحتی بخندد و از خودش بیرون بیاید. او مشکلات ارتباطی دارد و نگران است که کاراکتر اصلی اش بیرون نزند. از این نوع آدم ها زیاد در جامعه داریم.

بله زیاد داریم اما لزوما آدم های منفی و بدی هم نیستند. در قسمتی از فیلم می بینیم که او مشغول تماشای کنسرت است و انگار که او هم آرزو داشته ساز بنوازد اما هیچ وقت نتوانسته به این خواسته قلبی خود برسد.

بیگلری: ما هم همین را می خواهیم بگوییم که آنها شخصیت های رهایی نیستند. او می گوید همه فشارها و خواسته های پدر روی دوش من بوده و من به چیزهایی که می خواستم نرسیدم. معلوم است که این آدم به خاطر شرایط خانواده به چیزهایی که دلش می خواسته نرسیده و حالا حتی مجبور است پول داروهای برادرش را هم بدهد. ما یک همسایه داریم که خیلی آدم اصولگرایی است، فیلمنامه را به او دادیم که بخواند و نظرش را بدهد. به ما گفت این برادر چقدر دیوانه است و چه بلایی سر این خانواده می آورد. این نگاه ها به نفع فیلم است. بعضی که طرفدار این دیدگاه هستند برایشان این چالش به وجود می آید. ما لبه مرز حرکت می کردیم که اگر کمی این طرف تر می بودیم این شخصیت تبدیل به یک دیکتاتور و آدم منفی می شد و اگر کمی آن طرف تر می رفتیم وجوه مثبت بر آن غلبه می کرد. اما ما می خواهیم عامدانه این آدم را بزنیم. بنابراین باید یک چیزهایی را رعایت می کردیم که او با چه منطقی این کار را می کند.هم او باید منطق خودش را پیدا کند و هم منطق کنش های او را تماشاگر پیدا کند.

هاشم پور: همین ها چالش ما بود. هیچکس از خسرو توقع کار درست ندارد. اما حتی او هم وقتی می بیند که برادرش به او قرص داده، آن رفتار را انجام می دهد. واکنشی ندارد. اما تماشاگر از ناصر که تحصیلات و شعورش را به رخ می کشد، رفتارهایی را می بیند که از خسرو بدتر است. می خواهیم به این بسیم که این آدم خودش را بشناسد که با آن همه ادعا وقتی در بحران قرار می گیرد، ضعف هایش بیرون می زند.

-- تصور من این بود که شما آرام آرام وجه منفی شخصیت را نشان می دهید تا این تعلیق برای تماشاگر به وجود بیاید و او را تا پایان راستان دنبال کند. در ابتدا تماشاگر به او حق می دهد و بعد این شخصیت منفی کم کم خودش را نشان دهد؟

از ابتدا او برای اینکه مناسبات ورود یک مهمان را رعایت کند باید کم کم با این رفتار جلو برود. وقتی دو هفته قرار است مهمان بماند، سعی می کند منطقی رفتار کند و وقتی دو هفته تبدیل به دو ماه می شود قراردادهای ناصر به هم می ریزد. در دانشگاه علوم پزشکی اهواز وقتی این فیلم را به نمایش گذاشتیم همه آنجا به ما می گفتند که این پزشک حق دارد که این رفتارها را از خود نشان می دهد. یعنی کاملا طرفدار او بودند اما وقتی با آنها وارد گفت و گو می شدیم، نظرشان کمی تغییر می کرد.

-- در واقع اولین بار ما در آسانسور به طور واضح با آن رویه شخصیتی ناصر روبه رو می شویم اما او همان طمان هم طوری رفتار خود را توجیه می کند که برای بسیاری از تماشاگران قابل فهم است.

بله این افراد با منطق همه را توجیه می کنند و همه رفتار آنها را می پذیرند. مشکلی که این شخصیت دارد این است که این فرد برای هر چیزی نقشه می کشد. او بازی را بلد است.

-- دقیقا ایرادی که من می توانم به این شخصیت بگیرم این است که ما این نقشه کشیدن را نمی بینیم و همه چیز او را توجیه می کنیم. هیچ سیاست از قبل تعیین شده ای را در این پزشک نمی بینیم. این گونه افراد ظاهر فرهیخته ای دارند و مشخص نیست که در باطن آنها چه می گذرد. اگر در جایی دیالوگی برقرار می شد یا این که رفتاری می کرد که این موضوع را نشان می داد شاید بهتر می بود و ذهن تماشاگر آماده رفتارهای بد او می شد.

حرف شما درست است. اینها به خاطر این است که ما در آن رمان تعریفی از شخصیت ناصر داشتیم. او رابطه ای با دستیارش داشت و او را از مطب بیرون می کرد. اما می ترسیدیم که از ابتدا ناصر خیلی منفی بشود. ما به دنبال این بودیم که تماشاگر هیچ پیش داوری نداشته باشد. اما این صحنه ها در فیلمنامه پیش بینی شده بود و ما آنها را درآوردیم. من هم معتقدم شخصیت ناصر کمی می لنگد و فکر می کنم به خاطر همین چیزهاست. همه کارهای اورا می توان توجیه کرد و تکلیف آدم با این شخصیت مشخص نیست و این ابهامات در آن وجود دارد. اما اگر بخواهیم با این شخصیت همراه شویم به نقطه ای که مورد نظر ماست می رسیم.

هاشم پور: در واقع ما معیارهایی از این آدم داشتیم و نفرت خودمان از این آدم ها را به تصویر کشیدیم.

-- انتخاب آقای ناصر هاشمی و بازی حیرت انگیز او بعد از سال ها یکی از نکات قابل توجه فیلم است. او حد و اندازه بازی را می داند و با راکورد درست پیش می رود. چگونه بعد از سال ها به سراغ این بازیگر رفتید؟

راستش را بخواهید انتخاب من آقای هاشمی نبود. من آقای مصفا را انتخاب کرده بودم که تماشاگر با او سمپاتی داشته باشد. شهاب حسینی آقای هاشمی را به ما پیشنهاد دادند و اصرار داشتند که ایشان بازی کنند. این دو برادر در فیلمنامه سه چهار سال با هم اختلاف سنی داشتند. ایشان شخصیت فرهیخته و نازنینی هستند اما من تا لحظه آخر باز هم تردید داشتم که آیا ناصر هاشمی برای این نقش مناسب است یا نه. یکی از علت ها فاصله سنی بود که باید متن بازنویسی می شد و براساس آقای هاشمی خیلی از چیزها در ذهن من تغییر می کرد. حتی خانه ای که در ذهن من بود هم تغییر کرد و انتخاب آقای هاشمی من را به سمت این طراحی برد. احساس کردم که فیلم با آقای هاشمی به گونه ای دیگر می شود و خیلی هم استقبال کردیم. با آقای هاشمی خیلی تمرین می کردیم که به شناخت خوبی از هم برسیم ولی با شهاب حسینی چند شب بیشتر تمدرین نداشتیم. با آقای هاشمی به دعوا و کلنجارهایی رسیدیم که حتی نزدیک بود با هم کار نکنیم اما در نهایت هر دو به جای رسیدیم که توانستیم با هم هماهنگ شویم.

-- سعید ملکان به عنوان تهیه کننده در انتخاب بازیگران و دیگر عوامل دخالتی نداشتند؟ چون در بسیاری از موارد تهیه کنندگان نقش زیادی در انتخاب ها دارند.

زمانی که رمان تمام شد و ما آن را تبدیل به فیلم نامه کردیم، آقای ملکان و شهاب خیلی آن را دوست داشتند و گفتند خیلی خوب شده و شروع به پیشنهاد دادن کدرند. سعید یک خصوصیت خوبی که دارد این سات که دخالت نمی کند، مثل یک برادر عمل می کند و به شکل دموکراتیک فقط پیشنهاد می دهد نه به عنوان تهیه کننده. دیگر کاری ندارد که پیشنهاد او را انجام دهید یا نه. در مرحله انتخاب بازیگر هم پیشنهاد می دهد اما دخالت نمی کند، حتی اگر انتخاب بازیگری غلط باشد با او هم وارد مذاکره می شود.اما در ادامه به تو می فهماند که این انتخاب اشتباه است. من خیلی وقت ها از گوش نکردن حرف او ضرر کردم. اما شهاب نظر می دهد و مدام می خواهد پیشنهاد بدهد. سختی کار با شهاب این است که باید خیلی با هم بحث کنیم تا به عنوان یک بازیگر قانع شود. نمی گویم که هیچ کدام از پیشنهاداتش مسیر فیلمنامه را تغییر نداد اما یکی از چالش های ما این بود که مسیر فیلمنامه تغییر نکند. چون دو سال از زندگی مان را برای آن گذاشته بودیم. نمی خواستم کسی بیاید و آن را تغییر دهد. کما اینکه جاهایی که کمی فیلمنامه می لنگد به خاطر همین تغیر مسیرهاست. آما آدمی که چهار میلیارد نقدینگی می گیرد و بخشی از آن را برای جوانی مثل من می آورد کار باارزشی می کند. البته من و او از هم شناخت داشتیم و از «درباره الی» همدیگر را می شناختیم و وقتی این نقش را نوشتیم غیر از شهاب کسی در ذهنم نبود.

-- رنگ غالبی که در فیلم استفاده کردید زرد و نارنجی است. وسایل خانه بیشتر به این رنگ است و نور آفتاب در بسیاری از صحنه ها با همین رنگ به نمایش درمی آید. چطور با وجود این داستان به این طراحی نور و رنگ رسیدید؟

چون فضای داستان سیاه و خاکستری بود. به عمد با صحبت هایی که قبل از فیلمبرداری با بابک کریمی و محمد جهان پناه داشتیم، تصمیم گرفتیم این فیلم را کاملا گرم وبا رنگ کار کنیم و از رنگ خاکستری و کدر فیلم ها بیرون بیاییم. انتخاب رنگ کتابخانه و حتی کتاب ها، درخت خرمالو، نور آفتاب و بالکن بر همین اساس صورت گرفت. گفتیم که رنگ گرم کار کنیم که تماشاگر از لحاظ بافت تصویری آزار نبیند.

-- آقای حسینی برای بازی در این فیلم با بیماران دوقطبی معاشرت کرده بودند؟ چون بعضی از رفتاها دقیقا منطبق با وقعیت رفتاری این آدم هاست. بخصوص صحنه ای ای که به سراغ آن ماشین می رود.

البته در آن صحنه با من دعوا کرده بودند و از دست من عصبانی بودند. حتی قرار نبود که پای خودش را به شیشه بزند. قرار بود که با سنگ به شیشه بزند و تمام شود. اما ناگهان این کار را انجام داد؛ دمپایی هم به پا داشت و ما همه از این حرکت او بهت زده شدیم. دستیار فیلمبردار لحظه ای که سرش به زمین می خواست بخورد، کف دستش را زیر سر او گذاشت و خدا را شکر اتفاقی نیفتاد. اتفاقا همان روز آقای جمشید هاشم پور سرصحنه ما آمده بودند، گفتم به افتخار آقای هاشم پور ایشان آن صحنه را ببینند و گفتند که خیلی خوب بود ولی شیشه ماشین را هم باید می شکستید. شهاب با بعضی از افرادی که این مشکل را داشتند، گپ می زد اما بیشتر با حرف زدن و بحث کردن درباره این شخصیت به آن رسید. او بازیگر خیلی باهوشی است و تنها با گرفتن یک کد مسیر درست را پیدا می کند.

-- حالا با این شرایط و اوصاف بیشتر دوست دارید فیلمنامه نویس باشید یا کارگردان؟

بیگلری: واقعیت این است که وقتی فیلم نامه های آدم را افراد دیگری می سازند، نوعی دلزدگی پیدا می شود چون هیچ جور نمی توانید منظورتان را به فیلمساز بگویید. برای تامین مالی زندگی، ما هیچ راه دیگری به جز نوشتن نداریم. اگر راستش را بخواهید فیلمنامه نویسی را به شدت دوست داریم ولی به این تجربه رسیدیم که اگر آدمی باشد که بدانیم نتیجه کار درست درمی آید به او فیلمنامه می دهیم در غیر این صورت بدون اسم این کار را می کنیم تا خرج زندگی دربیاید.

منبع: ماهنامه تجربه، شماره 50

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

رکود اقتصادی پاشنه آشیل سقوط بهای طلای سیاه

پرواز با آنتونوف مانند مسافرکشی با کامیون صندلی‌دار!

افزایش ۱۰ برابری وام ازدواج نسبت به سال ۹۲

آیا واردات تجاری تلفن‌همراه انحصاری است؟

لگد چین به دلار برای دومین ماه متوالی

وزیر اسبق صمت: بدنه دولت دچار تعطیلی شده است

نتیجه بازدید از قیمت نان در نانوائی‌های تهران

"برگزیت" دست "پوند" را گرفت

چرا 118 پولی شد؟

در کدام کشورها واردات خودروهای دست‌دوم محدودیت دارد؟

روایت یک نفوذ؛ وقتی اولین همکار داخلی آمدنیوز لو رفت

افزایش قیمت گوشی در بازار+لیست قیمت

قولی که جبهه پایداری به اصولگرایان داد

بیانیه روس‌ها درباره گفتگوی لاوروف و ظریف

وضعیت عمومی آیت الله امینی مناسب است

عیادت ظریف از آیت‌الله مکارم شیرازی

ویدئو/ تصاویر جدید و تکان‌دهنده از اعترافات و ارتباطات روح الله زم

واعظی: همه وعده‌ها را عملی می‌کنیم

رایزنی تلفنی ظریف با وزرای خارجه عراق، روسیه و سوریه

مصباحی‌مقدم: مردم ایران شعور سیاسی بالایی دارند

پوشش عروس ملکه انگلیس در مسجد تاریخی پاکستان

واکنش‌‌ها به توافق آمریکا و ترکیه برای برقراری آتش‌بس در شمال سوریه

تحریم بیخ گوش ترکیه

عضویت ونزوئلا در شورای حقوق بشر سازمان ملل

دمشق: حملات ترکیه به شمال سوریه نقض توافقنامه آستانه است

توافق آمریکا و ترکیه بر سر تعلیق عملیات در سوریه

مخالفت احزاب انگلیسی با توافق جدید برگزیت

هلاکت داعشی که قصد حمله به زائران در دیالی را داشت

چهره متعجب مترجم ایتالیایى ترامپ

پکن: آمریکا محدودیت‌ها علیه دیپلمات‌های چین را لغو کند

مرگ غم‌انگیز مرد 65 ساله در حادثه رانندگی

تقدیر فرماندار کربلا از نظم زائران ایرانی

توزیع روزانه 150 هزار وعده غذایی موکب آستان قدس رضوی در مسیر زائران اربعین

جلوگیری از خروج ۱۸۳ فرد ممنوع‌الخروج در مرزهای خوزستان

پیگیری سرنوشت 3 هزار پرنده در باغ پرندگان تهران

قدردانی نمایندگان جمهوری اسلامی از ۶۰۰ موکب دار عراقی

پاکسازی میدان آزادی از معتادان و ساقی‌ها

هشدار پلیس فتا درمورد نرم‌افزارهای جعلی

کلاهبرداری از مردم با وعده تحصیل در یک مدرسه بین المللی

سوختگی ۳ نفر در انفجار صافکاری