رصد

کد خبر: ۱۲۵۱۶۰
تاریخ انتشار: ۱۱ تير ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۷

لیلی گلستان / کتاب شبی از شب های زمستان مسافری از ایتالو کالوینو، حدود سال 1369 از سوی نشر آگاه منتشر شد. کتاب را زیر بمباران و موشک باران ترجمه کردم، مدام صدای آژیر سرخ و سفید بود و صدای فروریختن خانه ای آن سوتر؛ خانه ای در کوچه بغلی. وقتی ترجمه و پاک نویس اش تمام شد، که بیش از یک سال طول کشیده بود، سه نسخه از آن کپی گرفتم! کتاب قطوری هم بود، حدود چهارصد صفحه. هر نسخه کپی را به خانه دوستی فرستادم، تا اگر خانه ام خراب شد، در جای دیگری داشته باشمش.

آخر دهه شصت بود؛ دهه شصت معروف و پرماجرا. کتاب که درآمد، نزد روشنفکران و جوانان کتاب خوان بسیار مقبول واقع شد. کتابی بود در سبکی نو، ساختاری حیرت انگیز و قصه در قصه. مثل هزار و یک شب. هر قصه هم سبک و ساختار متفاوت خودش را داشت. سوزان سانتاگ درباره اش نوشته بود: «کالوینو عظمت است... بهترین نویسنده ایتالیاست... اندیشه درون اندیشه... حکایت درون حکایت...» و منتقد مجله تایم نوشته بود: «بهترین داستان نویس ایتالیا. از آن دسته راویانی که آینه ای به سوی طبیعت می گیرند و بعد درباره آینه می نویسند!.... این کتاب او داستانی است عاشفانه و پر از پیچیدگی ها، اما به طریق مقاومت ناپذیری از خواند آن لذت می برید» و منتقد نیویورک تایمز ریویو نوشته بود: «افسانه ای است درباره افسانه. داستانی است درباره داستان. کتابی است درباره کتاب. بازیگران عمده آن نویسنده و خواننده اند... این کتاب شگفت انگیزترین کار خلاقه ای است که پس از سالیان سال می خوانیم.»

پس ترجمه اش باید مشکل می بود؛ که بود. هر ده- دوازده صفحه به ناگهان سبک و نحوه دیالوگ ها، نحوه بیان قصه و زمان و مکان و فضای قصه یک جور دیگر می شد؛ جور دیگری کاملا متفاوت از قصه قبلی و بعدی اش. خواندنش سخت بود اما لذت بخش و ترجمه کردنش عذابی الیم! اما چالشی که می طلبید لذت داشت. وقتی حس می کردم که در این کشتی گرفتن با ساختار قصه پیروز شده ام و توانسته ام ضربه فنی اش کنم، خیلی کیف می کردم. هیجان ها و بالا و پایین شدن هایم را باید از دور و بری هایم بشنوید که حسابی صبوری کردند!

هوشنگ گلشیری کتاب را خوانده و دوست داشته بود، یک روز زنگ زد که: بارک ا... دختر چه کتاب خوبی انتخاب کرده ای و چه ترجمه خوبی کرده ای، من خیلی دوستش داشتم. دادم بچه های کارگاه قصه نویسی ام بخوانند و حالا همه شان خوانده اند. بیا جلسه ای بگذاریم برای گفت وگو درباره کتاب.

از خوشحالی قند توی دلم آب شد و کلی به خودم پز دادم. گلشیری را خیلی دوست داشتم. هم خودش را و هم کارهایش را و هم معیارهای اخلاقی سفت و سختش را (که برای همان ها هم جانش را داد) و هم احترام بسیار داشتم برای خدمتی که برای بالیدن ادبیات ایران می کرد.

رفتم. تا آن جا که به یاد دارم، کارگاهش حول و حوش بلوار کشاورز بود. یک خانه قدیمی با یک حیاط کوچک در جلو خانه که آبشار مصنوعی مضحکش به یادم مانده. خانه غریبی بود برای این که کارگاه قصه نویسی گلشیری باشد!

اتاق پر بود از جوان. دختر و پسرهای هجده تا سی ساله. حدود بیست- سی نفر می شدند و همه کتاب را خوانده بودند. با دیدن آن ها، قضیه برایم ترسناک شد. حالا یعنی من باید جواب همه این ها را می دادم؟

بعد از مقدمه ای از گلشیری و خواندن شروع داستان که این بود: «تو داری شروع به خواندن داستان جدید ایتالو کالوینو، شبی از شب های زمستان مسافری، می کنی. آرام بگیر. حواست را جمع کن. تمام افکار دیگر را از سر دور کن. بگذار دنیایی که تو را احاطه کرده در پس ابر نهان شود. از آن سو، مثل همیشه تلویزیون روشن است، پس بهتر است در را ببندی. فورا به همه بگو: «نه، نمی خواهم تلویزیون تماشا کنم!» اگر صدایت را نمی شنوند بلندتر بگو، فریاد بزن: «دارم داستان جدید ایتالو کالوینو را می خوانم!» یا اگر ترجیح می دهی هیچ نگو، امیدوار باشیم که تو را به حال خود بگذارند. راحت ترین حالت را انتخاب کن: نشسته، لمیده، چمباتمه، درازکش، به پشت خوابیده، به پهلو خوابیده، دمرو، توی مبل، نیمکت، مبل متحرک، راحتی، عسلی یا توی یک ننو اگر داشته باشید و البته یا روی تخت یا توی تخت. حتی می توانی در یک حرکت یوگا سرت را روی زمین بگذاری و البته کتاب را هم وارونه بگیری.»

قرار شد هر کس به نوبت تحلیلش را از کتاب بگوید و پرسش کند. اما از قضای روزگار، ورق جوری برگشت که من می پرسیدم و آن ها جواب می دادند!

آن قدر خوب خوانده بودند و آن قدر تحلیل های متفاوتی داشتند و آن قدر حرف های تازه و غریبی می زدند که باعث شد من برای بهتر فهمیدن کتابم پرسش کنم و آن ها جواب دهند. کلی خندیدیم، کلی حرف های خوب شنیدیم و کلی از همدیگر چیز یاد گرفتیم. هر قصه را به قصه ای معروف و مشابه تشبیه کردند. از همینگوی بگیر تا جیمز جویس و ژان ژنه. و من که اصلا فکر این تشابهات را نکرده بودم، حیرت کردم.

دیگر نوبتی در کار نبود. جلسه ای شده بود پرشور و پر سر و صدا. آن هم در آن روزگار غریب؛ روزگاری که همه مان گیج و گول بودیم زیر صدای موشک باران و حالا گلشیری توانسته بود سی- چهل جوان را به شوری دیگر وادارد. وادارشان به لذت بردن از ادبیات. از آن همه فاجعه و اتفاق های غریب برای ساعاتی دورشان بدارد. هرچند خودش لحظه ای دور نبود و در بطن ماجرا و در وسط وسط قضیه بود.

روشنفکر یعنی همین. روشنفکر یعنی کسی که همه چیز به او مربوط می شود. با درایت نگاه می کند و در پی چاره می رود، پیشنهاد می دهد و دخالت می کند، تجزیه و تحلیل می کند و سعی می کند معضل را حل کند. روشنفکر یعنی کسی که اشراف داشته باشد به تمام مسائل دور و برش. این یعنی زنده بودن. این یعنی زندگی. این یعنی از جان مایه گذاشتن.

و گلشیری، هم آن بود و هم این کرد. از جان مایه گذاشت.

منبع: ماهنامه اندیشه پویا، شماره 43

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

دژپسند: برنامه دولت برای یارانه‌ها نهایی می‌شود

مشکل بزرگ بخش دام و طیور در جنگی سخت

لیست جدید گرانی ۵۵ کالای اساسی اعلام شد

انتقاد رییس اتاق اصناف تهران از برخی نمایشگاه‌ها

تناقض آمار روحانی با آمار مرکز آمار، درمورد قیمت مسکن

سوال نمایندگان از وزیر درباره حذف یارانه‌ ثروتمندان

سهم ایران و همسایگانش از نفت دریای خزر چقدر است؟

هزینه ۲۵۰ میلیون دلاری برای صندوق ۲۰۶ تکذیب شد

کنایه جالب به عملکرد ستاد تنظیم بازار روی آنتن زنده

دولت به جنگ مرغ رفت!

آخرین وضعیت رسیدگی به پرونده رئیس کل سابق بانک مرکزی

نماینده ولی‌فقیه در سپاه: در زدن پهپاد آمریکایی ،هدایت الهی رمز اصلی موفقیت بود

سفیر ایران به دیدار رئیس جمهور عراق رفت

مانع اصلی توافق میان حکومت و کُردهای سوریه

پاسخ رهبر انقلاب به نامه رمزی یکی از اسرای دربند صدام

واکنش لاریجانی به حادثه تروریستی در افغانستان

شغل آقای سخنگو در دوران کودکی

احتمال سفر ظریف به ژاپن

چرا ایران باید از انگلیس «شکایت» کند و «غرامت» بگیرد؟

بسته ویدئویی آخرین خبر/ شوک به ورزش ایران

موتور برگزیت روشن شد

کشته شدن 2 پاکستانی در تیراندازی مرزبانان هندی

راز عقب نشینی امارات از همراهی با ترامپ علیه ایران

جنگ یمن برای عربستان روزانه چقدر هزینه دارد؟

انقلاب پهپادی در یمن

یمن 6 موشک بالستیک شلیک کرد

کشته شدن 45 تروریست در ریف جنوبی ادلب

صدور هشدار امنیتی سفارت سعودی در ترکیه به اتباع این کشور

نبرد بر سره نژادپرستی در آمریکا

هنیه: همه ملت فلسطین مخالف معامله قرن هستند

رهایی در پای چوبه دار با رضایت اولیای دم

وعده وزیر کشور عراق به زوار اربعین حسینی

ماجرای زنی که 4 نفر را کشت

پشت پرده ماجرای ٨ روز شکنجه «لیدا»‏

شهرداری پیمانکار عقیم سازی سگ‌ها را عزل کرد

جزیره اسرارآمیز در خاک ایران

وضعیت اسفبار بعضی رستوران‌های تهران!

دفتر ازدواج لاکچری بسته شد

"هفت سنگ" خواران

برخورد خونین قایق موتوری با شناگر خانم