رصد

کد خبر: ۱۲۵۴۶۷
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۲
نسبت شریعتی با سیات و نسبت گروه های سیاسی با اندیشه های شریعتی موضوعی است که در گفت وگو با ابراهیم فیاض به بررسی و تحلیل آن پرداخته ایم. به اعتقاد فیاض نسل جوان انقلابی در گفتمان سازی خود به دنبال مرجعی می گشت که بتواند شور انقلابی خود را صورت بندی کند که در این مسیر به شریعتی رسید، اما خود شریعتی بعد از این که از زندان آزاد می شود، عملا توبه نامه علمی می نویسد و برای خوشامد حکومت بحث های ملی گرایانه مطرح می کند.

فیاض از نظر تئوریک شریعتی را نماینده «مارکسیسم اسلامی» می داند و محمدباقر صدر را نماینده «اسلام مارکسیستی» و معتقد است که با وجود تفاوت این دو جریان در نسبت ظرف ومظروف بودن اسلام و مارکسیسم در نهایت به نتایج یکسانی می رسند و آن چیزی جز «چه باید کرد؟» نیست.

وقتی شریعتی فوت کرد، بین گروه های سیاسی جایگاه چندان مشخصی نداشت، اگرچه ظاهرا عضو نهضت آزادی بود با نهضت آزادی ارتباط چندانی نداشت، مجاهدین هم که او را جدی نمی گرفتند و توده ای ها هم تئوریسین های خودشان را داشتند؛ یعنی از نظر سیاسی به نظرم عنصری حاشیه ای بود و خودش هم بعد از آزاری از زندان تمایلی به فعالیت سیاسی نداشت و انزوا را ترجیح می داد. تاثیری هم که درگذشتش داشت مثل درگذشت صمد بهرنگی و تختی بود و در آن فضا و شرایط هر فرد مشهوری از غیرحکومتی ها می مرد خود به خود بازتاب هایی به وجود می آمد. بعد از انقلاب هم غیر از فرقان و گروه های کوچک هیچ گروه قابل اعتنا و تاثیرگذاری خود را وابسته و وارث شریعتی نمی دانست. با این حال به نظرتان چرا پس از چهل سال از درگذشت شریعتی، هنوز مورد توجه است؟

از همان سال 48 که جلال آل احمد فوت می کند ما وارد ساختار دیگری می شویم که باید آن ساختار را بررسی کنیم وخود شاه هم از نظر نوع کنش های سیاسی ادوار مختلفی داشته. مثلا شاه 1320 داریم تا 1332، دوره بعد 1332 است تا 1342؛ 1342 تا 1348 هم یک دوره است و از 1348 تا 1354 دوره بعدی و در نهایت 1354 تا 1357 را داریم. شریعتی از 54 است که کم کم مهجور می شود و حتی ساختار اجتماعی طوری است که دیگر مبارزه مسلحانه مجاهدین خلق تمام می شود و زمانی که وارد دوره 54 تا 57 می شویم یک حالت فرورفتگی جامعه در خودش پدید می آید و یک حالت رخوت و سستی در زندگی روزمره پیش می آید. در این دوره فیلم فارسی و مجله های زرد اوج می گیرند. تقریبا مارکسیست ها هم شاهنشاهی شدند و غیر از یک اقلیت کسی را نداریم که شاهنشاهی نشده باشد.

یا به خارج رفتند و یا جذب صدا و سیما و کانون پرورش فکری شدند

بخش بزرگی از روحانیت هم به نوعی با ساختار تعامل می کردند؛ از مرحوم مطهری بگیر، تا مرحوم بهشتی و مرحوم باهنر؛مثلا مطهری به واسطه رابطه و دوستی ای که با سید حسین نصر داشت در ساختار فلسفی دوره شاه وارد شده بود. مرحوم شهید بهشتی و مرحوم باهنر هم به رغم مخالفت پرویز ثابتی استخدام آموزش و پرورش شدند و شروع به نوشتن کتاب های دینی کردند؛ همان کتاب های دینی که به نظر من در بحث انقلاب کم تحول ایجاد نکرد و به همین دلیل حتی نمی توانم بگویم سید حسین نصر در انقلاب تاثیر نداشته، چون بازگشت رژیم شاهنشاهی به اسلام بستر بسیار مناسبی برای حرکت جامعه به سمت اسلام گرایی ایجاد کرد. در این دوره شریعتی بعد از این که از زندان آزاد می شود، عملا توبه نامه علمی می نویسد و برای خوشامد حکومت بحث های ملی گرایانه مطرح کرد که تحت عنوان «بازگشت به خویشتن» منتشر شد. این قصه نشان می دهد که ساختار 54 تا 57 ساختار بسیار عجیبی است، حتی در فیلم های فردین هم یک نوع «بازگشت به خویشتن» وجود داشت. به همین خاطر شاه خیلی خیالش راحت شد. شاه حسین اردنی می گفت در کیش به شاه گفتم: «یک مقدار با مردمت راه بیا.»گفت: «من احتیاجی به کوتاه آمدن ندارم و کاملا بر اوضاع مسلط هستیم؛ در روستاها ژاندارمری هست، در شهرها شهربانی هست، سر مرزها ارتش است، ساواک هم که هدایت نیروی امنیتی را به عهده دارد و هیچ مشکل امنیتی خاصی نداریم.» در همین خوش خیالی بود که به یک باره شریعتی مرحوم شد و حتی فراموش شد که شریعتی با ساختار رابطه داشته است. متاسفانه نمی گذارند اسناد منتشر شود. اگر اسناد منتشر شود قصه های انقلاب بیشتر روشن می شود و مشخص می شود که انقلاب ما تا چه حد انقلاب بوده و تا چه حد یک نهضت اصلاحی بوده است. چپ گرایانی مثل حجاریان می خواستند انقلاب را بازتولید تئوریک مارکسیستی کنند ولی عملا اشتباه کردند. واقعیت این است که اگر همه اسناد بیرون بیایند انقلاب ما شاید بیشتر یک جریان اصلاحی و انحلالی بود تا انقلابی؛ یعنی حکومت شاه خود به خود منحل شد که این یک جریان جدیدی در جهان امروز بود و الان به آن جنگ نرم یا انقلاب نرم می گویند. ما وارد یک فاز جهانی شدیم و هیچ وقت انقلاب ما، یک انقلاب محلی و منطقه ای قلمداد نشد و مورد توجه بزرگ ترین فیلسوف های آینده قرار گرفت که هنوز هم حرف های شان در دنیا مطرح است. میشل فوکو به عنوان گزارش گر و سرمقاله نویس لوموند به ایران می آید و ایران را «روح جهان بی روح» معرفی می کند. بعد از انقلاب ایران ساختارهای معرفتی جهان عوض می شود که متاسفانه با وجود این که خودمان انقلاب کردیم حمال تاریخ بودیم و حامل آن نبودیم. نفهمیدیم که انقلاب چه بود و برای همین تا امروز هم هنوز خوب تحلیل نمی کنیم؛ یعنی یکی از بزرگ ترین مشکلاتی که داریم همین است. شریعتی «انقلابی تند» معرفی شد، با این که شریعتی به شدت با سیستم آریا مهری ارتباط داشت و بالاخره توانسته بود مجوز تدریس در دانشگاه بگیرد. می گوید: «من آمده ام که بورژوازی صنعتی را در به ایران به وجود بیاورم.» در کتاب «انسان و اسلام» که اولین سخنرانی هایش در دانشگاه صنعت نفت آبادان است، می گوید: « ما باید راه میان بر پیدا کنیم و به کشوری صنعتی تبدیل بشویم.»عین همان حرف هایی که شاه می زد و می گفت: « ما صدسال از غرب عقب هستیم و می خواهیم طی ده سال این عقب ماندگی را جبران کنیم و یک کشور صنعتی بشویم.» اتفاقا همین بحث ها را خاتمی هم در دوره خودش مطرح کرد. این ها همه نشان می دهد که یک ساختاری به وجود آمد که آن دیگر ساختار انقلابی نیست؛ به عبارت دیگر شاه با ساختارهای نوسازی که به وجود آورد به بن بست رسیده بود. ساختار جامعه ایران پیشرفته شده بود و دیگر نمی شد در ایران انقلاب کرد. از مشروطه به بعد یک ساختار مدنی در ایران راه یافته بود؛ همین که ارتش دیگر با مردم نمی جنگد و علیه مردم ایران خشونت نمی کند نشانه مدنی شدن ساختارها است؛ اگر این ارتش در عراق بود کشت و کشتار می کرد، همان طور که صدام بیست سال بعدش همین کارها را کرد ولی دیدیم که در ایران این اتفاق نیفتاد. چون حتی ارتش شاهنشاهی ما هم ارتشی مدنی و ملت محور بود. بالاخره در ایران مشروطه شروع شده بود و جامعه مدنی ایران آرام آرام شکل گرفته بود؛ به طوری که همان انقلابیون تند هم ساکت می شوند و تا سال 57 یک نوع اصلاح طلبی حاکم می شود، تا این که با درگذشت شریعتی و به فاصله چند ماه پس از آن درگذشت مصطفی خمینی تحول در جامعه به سرعت شروع می شود؛ دانشگاه ها به واسطه فوت شریعتی و حوزه های علمیه به واسطه فوت مصطفی خمینی.

در واقع این ها دو جرقه می شوند؟

جرقه هایی که یک باره و با چه سرعتی پیش رفتند. خود شاه با سید حسین نصر مقدمه را ساخته بود؛ شاه این اواخر بسیار در روضه ها شرکت می کرد. یادم هست که مستقیم از تلویزیون می دیدم که شاه از ساعت 4 بعدازظهر تا 10 شب در روضه مسجد سپهسالار می نشست و روضه گوش می کرد.

مسئله اصلی این است که شریعتی ای که دیگر کنش سیاسی نداشت با مرگش آن جرقه را زد، اما بعد از انقلاب هم باز در بین گروه های سیاسی خریدار چندانی نداشت. مهندس بازرگان و شهید مطهری نامه مشترک نوشتند و گفتند که یک سری نظراتش اشکال دارد و بقیه گروه ها هم چندان نسبتی با شریعتی نداشتند و این وسط فقط فرقان بود که خود را میراث دار شریعتی می دانست.

و به همین خاطر مطهری را به شهادت رساندند و مطهری را به شاهنشاهی بودن متهم می کردند.

اگر بازرگان هم امضایش را پس نمی گرفت، شاید فرقان، بازرگان را هم ترور می کرد.

نسل بازرگان و مطهری به یک باره تمام شد و نسل جدیدی شروع شد. این نسل دانشجویانی بودند که اسلام طلب بودند و باید یک دالی پیدا می کردند دیگر. امام که بعد سیاسی اش بود اما در بعد غیرسیاسی و علمی اش بالاخره باید یک مرجع پیدا می کردند.

شریعتی ای که فرقان نماد اندیشه اش شده بود و کتاب هایش ممنوع شد؛ چرا دوباره احیا شد؟

آن نسل جدید دنبال یک مرجع می گشت، مرجع علمی کی بود که می توانست یک چارچوب دینی بدهد که با انقلاب و ساختار فعلی هم خوانی داشته باشد؟ شریعتی بود. هنوز هم نمی خواهند قبول کنند که شریعتی هم یک ارتباط با ساختار قبلی داشته مثل بقیه شان. حتی نمی خواهند قبول کنند که شاه شریعتی را رصد و دنبال می کرده است، همان طور که مطهری را دنبال می کرده. احسان نراقی هم مدام این را گفته و فقط سید حسین نصر نبوده که این بحث ها را گفته است. سید حسین نصر می گوید مطهری یک باره ما را رها کرد. علامه طباطبایی هم مشهور بود که با انقلاب خیلی رابطه ای نداشت. در نتیجه بین مراجع دینی با جوان انقلابی گسلی ایجاد شد. در مسجد آهنگران کازرون یادم هست که وقتی اعلامیه امام را می زدیم، پیرمردها بچه ها را کتک می زدند و می گفتند: « کار خود ساواک است و با این کارها می خواهند جوان ها را به کشتن بدهند.» حتی مراجع هم حاضر نبودند که درس هایشان را تعطیل کنند و در فعالیت های انقلابی مشارکت کنند. این را هم اسدا... بیات و هم شیخ محمد یزدی به من گفتند که چپ و راست هستند. می گفتند: «ما آقایان را تهدید و درس هایشان را تعطیل می کردیم که بیایند در انقلاب.» حتی بازار هم که یک پشتوانه اقتصادی حوزه و مراجع بود سه چهار ماه آخر به انقلاب پیوست. می خواهم بگویم در گسلی که ایجاد شد یک باره جوان ها و نوجوان ها در انقلاب با شریعتی همراه شدند و به همین خاطر مجاهدین خلق بعد از انقلاب توانست خودش را خیلی سریع با همین نوجوان ها و جوان ها بازسازی کند. جوانانی که نوستالژی شان شریعتی بود، اما شریعتی ای که دیگر واقعی نبود.خیلی تحلیل عقلی در این قصه نبود و همه ا ش احساسی بود. یادم هست یکی از بچه های مجاهدین خلق شب ها می خوابید که خواب شریعتی را ببیند. از همین نوجوانانی بود که در انقلاب به شدت فعال بود؛ بعد از 8 سال هم توبه کرد و از زندان بیرون آمد و الان در کازرون کار آزاد دارد. حالا این که چرا شریعتی این طور شد؟ به خاطر این که معرفت شناسی دینی جدید نداشتیم و روشنفکرترین آدم حوزه ناصر مکارم شیرازی بود که حرف هایشان نسبت به شریعتی خیلی عقب مانده بود. شریعتی با آن پیشینه ای که داشت توانست نسل جوان را به سمت خود بکشد. شریعتی به پاریس می رود و ادبیات و بعد تاریخ اسلام می خواند و در سخنرانی های کلوژ دو فرانس شرکت می کند و بعد از چهار سال به ایران برمی گردد. چهار سالی که پاریس بود خیلی گسترده مطالعه می کند تا جایی که به زندگی روز مره اش نمی رسد و پول ندارد و همسرش کار می کند و پول در می آور. زمانی که به ایران می آید تازه شروع به کار کردن می کند و وارد آموزش و پرورش می شود و بعد به دانشگاه مشهد می رود. مرحوم دکتر حشمت ا... طبیبی که مردم شناس بود، خودش به من گفت: «دفتردار دکتر غلامحسین صدیقی بودم که شریعتی آمد و تقاضای استخدام داد. غلامحسین صدیقی هم گفت: آقای شریعتی، شما که دکترایت تاریخ اسلام است و جامعه شناسی نیست. می شود یک مقاله یا جزوه بنویسی که ما براساس آن صلاحیت علمی شما را بررسی کنیم؟» به شریعتی برمی خورد و به مشهد می رود. غلامحسین صدیقی که وزیر مصدق بود با ورود شریعتی به دانشگاه تهران مخالفت می کند، اما هوادارانش افسانه سرایی می کنند و پای ساواک را وسط می کشند. بعد هم به واسطه مطهری و سید حسین نصر وارد ارشاد می شود. شریعتی در هر کاری که وارد می شد فورا از آدم ها رد می شد؛ در حسینیه ارشاد هم اول از سید حسین نصر رد شد و بعد از مطهری و سریع هم بعدش تمام شد.

مارکسیسم اسلامی ای که از شریعتی بیرون می آید چه ویژگی هایی دارد؟

مارکسیسم یک ظرف است که اسلام در آن ریخته شده است.

سواد شریعتی در مارکسیسم چقدر بود که حالا بخواهد این تلفیق را انجام بدهد؟

مارکسیسم به همان سبک فرانسوی اش؛ نه مارکسیسم روسی که بخواهد خیلی تعینی باشد.

مارکسیسم اروپایی؟

مارکسیسم فرانسوی، نه حتی آلمانی که بحث عمیق فلسفی داشته باشد. یک نوع مارکسیسم فرانسوی که همان روشنفکری کافه نشینی است. الگوی شریعتی ژان پل سارتر است و اتفاقا کارهای ژان پل سارتر را شریعتی کاملا تکرار می کرد. شریعتی خیلی چیزهایش تقلیدی بود؛ به قدری تقلیدی که آدم باورش نمی شود.این هایی که خیال می کنند شریعتی خلاقیت داشته، هیچ ایده و کار خلاقانه ای نمی توانند از شریعتی نشان دهند و کارها و نظرات و تحلیل هایش کاملا تقلیدی است هرچه این قصه ها را دنبال کردم، چیزی جز ادای فرانسوی ها را درآوردن، ندیدم. کاملا سبک زندگی روشنفکران فرانسوی را پذیرفته بود و ژان پل سارتر حتی الگوی زندگی روزمره اش بود. آن هم کسانی که می خواهند شریعتی را دنبال کنند، به شدت سعی می کنند تقلیدی عمل کنند؛ قیافه، نوع عکس گرفتن و حتی صدایشان را تلاش می کنند به شریعتی نزدیک کنند.

اسلام شناسی اش هم برگرفته از مستشرقینی مثل لویی ماسینیون است.

بله دقیقا؛ کاملا تقلیدی بوده و هیچ نوآوری و خلاقیتی نداشته است.

به قول ادوارد سعید، شرق شناسی اش هم وارونه بود.

دقیقا و بیشتر از این ها؛ اصلا شرق شناسی هم نبود. یک منبری روشنفکری دینی بود.

مبتنی بر منابع سنتی و شناخت منابع سنتی نبود.

اصلا، به هیچ وجه. براساس سنی گرایی که هنوز بر شرق شناسی اروپایی مسلط است، شروع به بازتولید تشیع می کند که از «اسلام شناسی» مشهد شروع می شود و به حسینیه ارشاد می رسد و عملا خلافت را محور قرار می دهد و بعدش هرچه هم تحول پیدا می کند، بیشتر به اهل سنت نزدیک می شود و حتی «امت و امامت» ی هم که تفسیر می کند براساس خلافت است و نمونه مثالی و کهن الگویش (Archetype) هم عمر است و امام علی را هم براساس آن تفسیر و تحلیل می کند.

یعنی امام علی را در قالب عمر می بیند؟

دقیقا! زهد عمری، سوسیالیسم و عدالت عمری مدنظر او است. جامعه بی طبقه توحیدی که الان داعشی ها پیگیری می کنند همین است. اتفاقا منبع داعش در نقد تشیع و حمله به تشیع ، شریعتی است.

این که می گویید مستند است یا تحلیل؟

نه ، مستند است

یعنی داعشی ها کتاب های شریعتی را می خوانند؟

مغزهای متفکرشان می خوانند. تئوریسین های داعش از مصر، ترکیه و حتی تونس هستند و در این کشورها کتاب های شریعتی به شدت پرفروش است. این مسیر بعدا توسط سروش ادامه پیدا می کند که همه اش نقد تشیع است.

سروش با نقد شریعتی شروع کرد

ولی خودش هم بالاخره نقد تشیع است. حتی سروش هم مثل وهابیت قائل به وجود برزخ نبود و می گفت انسان ها وقتی می میرند ومی خوابند تا قیامت. من در کلاس از خودش شنیدم. بحث برزخ هر بحث شفاعت و بحث امامت خیلی مهم است.

شما معتقدید کسانی مثل محمدباقر صدر مروج اسلام مارکسیستی هستند. اسلام مارکسیستی چه تفاوتی با مارکسیسم اسلامی دارد؟

تفاوت شان در تغییر ظرف و مظروف است. در «اسلام مارکسیستی» اسلام ظرف است و مارکسیسم مظروف و در «مارکسیسم اسلامی» برعکس است؛ مارکسیسم ظرف است و اسلام مظروف. ولی نتیجه یکی است. یکی اسلامی تر است و اسلام را محور قرار می دهد؛ مثل محمدباقر صدر. نتیجه محمدباقر صدر و شریعتی یکی است؛ هم سن هم هستند؛ شریعتی متولد 1312 است و صدر متولد 1313 . بعد از جنگ جهانی اول است که تمام ساختار جهانی به هم ریخته و کم کم مارکسیسم به عنوان جایگزین انگلیس مطرح می شود و کشورهای مارکسیستی و سوسیالیستی می آیند روی آن بنا می شوند. در عراق با حزب بعث است و در ایران هم مارکسیست های حزب توده. محمدباقر صدر تلاش می کند در مقابل حزب بعث یک حزب بعث الامی درست کند که حزب الدعوه است ولی چون آخوند و باسواد است اسلام را ظرف قرار می دهد و به شدت از حوزه نجف فاصله می گیرد و مثل طلبه های بسیار ابتدایی در یک حجره ای در حرم امیرالمومنین تدریس می کند و عملا حوزه نجف مهجورش می کند. محمدباقر صدر هم به شدت مارکسیست زده بود اما با ظرف اسلامی، چون او آخوند است و مثل شریعتی غیرآخوند نیست که مارکس را ظرف قرار بدهد. اسلام را ظرف قرار می دهد، ولی مارکس را کاملا در آن می ریزد و بازتولید می کند. «فلسفتنا» را از نظام اجتماعی شروع می کند؛ یعنی کاملا پراگماتیست مارکسی است نه این که بحث معرفت شناسی باشد و معرفت شناسی اش هم مارکسیستی است.

بعد از این انقلاب اسلام مارکسیستی و مارکسیسم اسلامی چه سرنوشتی پیدا می کنند؟

هر دو به سمت عمل (پراگماتیسم) رفتند و «چه باید کرد؟» را مبنا قرار دادند. محمدباقر صدر حتی با فلسفه اسلامی هم درگیر می شود و سعی می کند علیت را قبول نکند و تداعی معانی را در استقرائش قبول کند و دنبال یک نوع تجربه گرایی شدید است. می خواهد یک کانت اسلامی بشود؛ البته کانت چپی اش، نه کانت راست که در هگلی های چپ مثل فوئرباخ و مارکس مطرح می شود چون ذهنش هم عربی است، اصلا خلاقیت ندارد و مثلا شریعتی به شدت مفسر است.شهید صدر موقعی که به «اقتصادنا» می رسد، می گوید: «اصلا ما کاری به علم اقتصاد نداریم بلکه می خواهیم مکتب اقتصادی را مطرح کنیم.» یعنی مارکسیستی مارکسیستی و ضد علم است. نمی خواهد تجربه و منطق و ریاضی اقتصاد را بفهمد و فقظ می خواهد شعار اقتصادی بدهد. به همین دلیل نتایج فعالیت هایش حزب الدعوه شد که به شدت تند است؛ یک حزب اسلامی مارکسیستی.

ریشه نظرات صدر کجاست؟

حزب بعث، چون سوسیالیسم ایلی یا سوسیالیسم قبیله ای در عراق مسلط بود. عراق که تاریخ نداشت و فقط ایل و قبیله داشت. آن ایدئولوژی ای که برای تحرک پیدا کرد، سوسیالیسم بود که سوسیالیسم ایلی به وجود آمد.

حزب الدعوه در مقابل حزب بعث بود، معتقدید که در اصل ریشه شان یکی است؟

بله، همان سوسیالیسم ایلی است. تمام بحث های ساختاری سید محمد باقر صدر هم درباره ایل است و یک نوع سوسیالیسم ایلی در اندیشه های متجلی می شود. تمام کتاب هایش را که نگاه کنید، همه اش هیجانی و تحریکی است نه تحلیلی و می خواهد تحریک کند؛ مثل کتاب های شریعتی که آدم با خواندن شان نشئه می شود.

اگر بخواهیم ما به ازای شان را در نیروهای بعد از انقلاب پیگیری کنیم، به کجا می رسیم؟

محمدباقر صدر بعد از انقلاب هم به شدت تند شد و در بحث ولایت فقیه از ما تندتر شد و عملا یک نوع نظام مارکسیستی در ذهنش بود که حالا «ولایت فقیه» جای دبیرکل حزب کمونیست نشسته و به همین دلیل آقای محمدباقر صدر «ذوب» در ولایت را مطرح کرد. شاگردش سید کاظم حائری که به قم آمد خیلی تند شد و اینجا بود که بچه های مدرسه حقانی و آقای مصباح به طرف محمدباقر صدر رفتند و به جای جمهوری اسلامی که مدنظر امام بود به حکومت اسلامی رسیدند.

ولی آقای مصباح به شدت ضد شریعتی بود

ضد مارکسیسم بود. چرا می گویید ضد شریعتی؟

هم ضد شریعتی بود هم ضد مارکسیسم.

ضد مارکسیسم است ولی ضد مارکسیستی که رنگ مارکسیستی می گیرد مثل حزب الدعوه ای که کاملا ضد حزب بعث است و خودش حزب بعثی می شود. آمریکایی ها یک مثل دارند که خیلی مثل خوبی است, می گویند «آدم با هرکس بجنگد در نهایت مثل او خواهد شد.» چون زمانی که می خواهد بجنگند، رنگ آن طرف را به خودش می گیرد.

البته آقای مصباح تا یک زمانی ضد شریعتی بود، الان چند سالی است در مورد شریعتی نفیا و اثباتا حرفی نمی زند.

در سیر تاریخی این ها خیلی مثل شریعتی شدند. چارچوبی که آقای مصباح در ساختار حکومتی مطرح می کند خیلی به تفکر شریعتی نزدیک است. البته مبنایش مثل محمدباقر صدر است که اسلام را ظرف قرار می دهد. بر همین اساس جمهوریت را نمی پذیرد، مردم را نمی پذیرد، دموکراسی را نمی پذیرد. تبیینی هم که از امامت دارند از بالا به پایین است. در شرایط حاضر «فرهنگستان علوم اسلامی» در این قصه تندتر از آقای مصباح حرکت می کند و سید مهدی میرباقری هم دارد کارهای این ها را تبیین می کند. اگر مصاحبه های میرباقی را بخوانید خیلی تندتر از محمدباقر صدر است.

ادامه جریان منیرالدین حسینی است؟

خیلی تندتر و ایدئولوژیک تر. سید منیر یک مقدار فکری تر بود، اما این ها رویکردشان «چه باید کرد» ی است.

الان شما معتقدید که در فرهنگستان علوم شریعتی و صدر به هم رسیده اند؟

با این که می گویند ما مخالف شریعتی و غیب محور هستیم، عملا باز تولید صدر و شریعتی هستند. یک عرفان گرایی روزمره در عمل؛ «چه باید کرد» و «عمل گرا» .

سروش، روشنفکری دینی بعد از انقلاب را با نقد شریعتی شروع کرد ولی الان دوباره به شریعتی برگشته و چند سالی هست نه تنها شریعتی را نقد نمی کند بلکه صرفا از او تمجید می کند.

به خاطر صوفیسمی که به شدت در ایران حاکم است؛ چه در قالب حوزه و چه در قالب دانشگاه، به شدت تنبلی فکری پیدا کرده ایم.

چه ربطی به صوفیسم دارد؟

فکر نباید کرد؛ عقل و استدلال تعطیل. ما یک محور شروع کردیم و از آخوند به مداحی رسیدیم که یک نوع اخبارگری و اشعری گری است. اتفاقا سروش و شریعتی در غزالی محوری یکی هستند؛ همه هم ضد فلسفه و ضد عقلانیت. عرفان گرایی و غزالی گری حوزه خراسان ضد فلسفه است چون خیلی ساده انگاری می کند؛ مثل ابن عربی نیست که پیچیده و تاویلی فکر کند؛ بلکه خیلی ساده و پیش پا افتاده است.

عرفان روستایی است.

دقیقا! یعنی تمدنی نیست و ضد تمدن است. عرفان خراسانی غزالی را ندیدم و بعدا همین عرفان به وسیله ملاصدرا بازتولید می شود و بعد به دامادش، ملامحسن فیض کاشانی می رسد. کاملا هم اشعری است و در آن عقل و فکر تعطیل است. بعدش به احساس رسید و ایمان و قبول ایمان و سپس عمل.

نه هیچ فلسفه سیاسی در ملاصدرا می بینیم، نه عملی می بینیم که چیزی از داخلش دربیاید.

کار ملاصدرا تعطیل کردن فکر در ایران بود. وجودشناسی ضد معرفت شناسی است.

ملاصدرا می خواست همه چیز را با هم میکس کند؛ عرفان، عقل، فلسفه، سنت، قرآن؛ همه را می خواست بریزد در یک دستگاه چرخ گوشتی و با هم مخلوط کند.

وحدت وجود است دیگر. وحدت وجود را از عرفان هندی می گیرد و ساختاری می چیند که نتیجه اش تعطیلی فکر است و وقتی فکر تعطیل شود مثل مارکسیسم بلافاصله به عمل گرایی می رسد و به همین دلیل است که مارکسیست ها با ملاصدرا هیچ مشکلی نداشتند. مارکسیسم هم یک نوع عرفان الحادی است.

شریعتی علی الظاهر هیچ نسبتی با ملاصدرا ندارد

ظاهرا، ولی در عمل به همان جا می رسد. سروش هم با عرفانی که پشت پوپر است ضد فلسفه است. ابطال پذیری پوپر ریشه در عرفان کابالیسم یهودی ها دارد. در این عرفان هیچ چیز اثبات نمی شود و هرچیزی که اثبات می شود همه حدسیات عرفانی است که باید ابطال شود. پوپرضد علم است و فقط طرفدار تکنولوژی است.

شریعتی بحثی دارد تحت عنوان «اسلام منهای روحانیت» که فرقان دنبال می کرد و در دهه جدید طرفداران احمدی نژاد و مشائی دارند این تز را دنبال می کنند.

به همین دلیل هم احمدی نژاد به دنبال ساختار چپی مثل سید حسین فاطمی، وزیر مصدق رفت که خیلی خشن و عمل گرای شدید بود. یعنی در نهایت در وادی سیاسی کم کم سعی کردند به شریعتی نزدیک شوند.

اسلام منهای روحانیت چگونه از فرقان به احمدی نژاد رسید؟

من می گویم «اسلام بدون آخوند» یا «اسلام بدون عالم» که می شود اسلام عمل گرا. عمل گرایی به شدت حکومت گرا و استبدادی است.

در شرایط حاضر به نظر می رسد شریعتی یک گوشت قربانی شده است که هرکسی هر تکه اش را برای خودش می گیرد.

خب خودش هم همین طوری بوده؛ از هر دری سخنی می گفت. قرآن در ارتباط با شعرا می گوید که اینها به هر وادی وارد می شوند.

یعنی به گونه ای است که از حسن رحیم پور ازغدی گرفته تا هاشم آقاجری همه از شریعتی حرف می زنند.

خب کشکول است دیگر. بحث کشکول است؛ نه کتاب فلسفه نوشتن. با سرعت زیاد تولید کردن و پخش کردن.

به نظرم اگر شریعتی زنده بود مثل محمدرضا حکیمی به یک بی عملی و انزوا می رسید.

دقیقا، اصلا رسیده بود. سال 54 که از زندان آزاد شد یک حالت عرفانی و گوشه گیری پیدا کرد که همه اش هم در ارتباط با مرگ حرف می زد؛ یعنی زود به نهیلیسم، مرگ و مرگ پذیری رسید.

فردی مانند یوسف اباذری می خواهد از از شریعتی چه چیزی بیرون بکشد؟

هایدگریسم است. جالب است که الان هایدگریست ها هستند که شریعتی را مطرح می کنند، مثل بیژن عبدالکریمی.

یک بخشی از هایدگری ها مبلغ شریعتی هستند، مثلا داوری کاری به شریعتی ندارد!

نه، اتفاقا او هم الان معلوم نیست که نداشته باشد. الان من دارم می بینم که اتفاقا خیلی جالب است خودش.

اباذری هم که چپ فرانکفورتی است.

نه، او هم هایدگری است. اباذری هایدگری چپ و عین ژان پل سارتر است. مبلغ یک نوع عرفان هستند که دارند با چپ مطرح می کنند. ما چون متوجه نشدیم که مارکسیسم از شکم کاتولیسیسم عرفانی درمی آید برایمان عجیب است.

عمل گرایی شدید فرقان، مجاهدین خلق، حزب بعث و داعش که سریع به کشت و کشتار می رسند عمل گرایی بدون فکر است که سریع به «چه باید کرد؟» لنینیستی می رسند. پس «چه باید کرد؟ » یک بحث بسیار جدی است. ما باید این را در کشور جمع کنیم و بدانیم جریان «چه باید کرد» ضد فکر، ضد علم، ضد دانش و حتی ساختارها و تمدن است.

منبع: ماهنامه مهرنامه، شماره 52

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

گشت دبیر ستاد تنظیم بازار برای پیگیری اوضاع بازار

سه پیش‌بینی برای تورم در سال ۹۸

هشدار به خودروسازها

سازمان تعزیرات و مسئله دریافت وصول یک جریمه 8 میلیاردتومانی

موج سواری سودجویان، علت گرانی های اخیر

رفت‌وبرگشت قیمت‌ها و نوسانگیری کوتاه‌بُرد

حمایتِ سازمان حمایت از پراید 60 میلیونی؟!

دستیار ویژه وزیر صنعت: ۱۰۰ هزار خودرو به بازار می‌آید

اسکوتر ۱۲ میلیون تومانی BMW رونمایی شد

یکی از بزرگترین طرحهای اقتصادمقاومتی دولت اجرا شد

یکشنبه تاریخی؛ سرانجام عصر ائتلاف اصلاح طلبان و اعتدال گرایان؟

ماجرای بازداشت مهندس ایرانی در فرانسه به کجا رسید؟

عطریانفر: اصلاح‌طلبان در سال ۸۸ هزینه بیهوده دادند

جلسه شورایعالی انقلاب فرهنگی به ریاست لاریجانی برگزار می شود

دلیل رفتن ترامپ به ژاپن بعد از سفر ظریف

تحول آرام رئیسی در قوه قضائیه

کدام کشورها به دنبال میانجی‌گری میان ایران و آمریکا هستند؟

گلایه رهبر‌ انقلاب از یک تشکل‌ دانشجویی

منتجب‌نیا: حضور یک جوان در کابینه، تجربه موفقیت‌آمیزی بود

نقش وکیل ایرانی در بحران سیاسی اتریش

واکنش تند دبیرکل سازمان ملل به نامه منصور هادی

می، تاچر دوم نشد

کشتی یخ‌شکن هسته‌ای جدید روسیه به آب انداخته شد

هشدار سید مقاومت درباره طرح معامله قرن

قاضی دادگاه کالیفرنیا حکم به انسداد پول ساخت دیوار مکزیک داد

هشدار وزیر دفاع ترکیه به «یونان» و «قبرس»

روسیه امکان تبادل زندانی با آمریکا را رد کرد

ابراز نگرانی سازمان ملل از وضعیت مسلمانان میانمار

آلمانی‌ها خواستار کناره‌گیری زودهنگام مرکل هستند

کره شمالی، آمریکا را با واکنش «خشمگین» تهدید کرد

انا مجنون الرقیه (س)

"داریم می‌ریم که یک ایران خیالش راحت باشه"

2 سال حبس در انتظار فرزندان بی معرفت

طوفان فروکش کرد؛ رگبار در راه پایتخت

طنین ندای الغوث الغوث در آسمان ایران و کشورهای اسلامی

سردار‌ هادیانفر: پلیس مخالف تفریح جوانان نیست

خسارت توفان تهران چقدر بود؟

حال و هوای شب قدر در حرم امیر مومنان(ع)

خبرهای آتشنشانی از حوادث توفان در تهران

مزاحمت‌های شهری در تهران از نوع ماشین و موتورهای لاکچری