رصد

کد خبر: ۱۲۵۷۴۴
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۴:۳۲
هادی مظفری در گفتگو با رصـد رویداد مشهد2017 را بررسی کرد
من از آن دسته افرادم که معتقدند ما هرگز نباید مشهد را به خاطر واژه مقدس و مذهبی بودن، در یک مختصات به روزنشده و کهنه نگه داریم؛ اتفاقا باید از طرق مختلف تلاش کنیم مشهد را در تمام ابعادش معرفی کنیم. مگر می شود در مورد شهری صحبت کرد که مردمش شاد نباشند؟ این چه تصوری است که ما این گونه تلقی کنیم که اگر مردم مشهد را شاد معرفی کنیم به وجهه مذهبی بودن و دینی بودن لطمه می خورد؟ ابدا این طور نیست. شاداب ترین و باطراوت ترین مردم باید مردم مشهد باشند؛ چون از حضور یکی از بزرگ ترین بندگان خدا بهره مندند.
پایگاه تحلیلی رصد،روح الله مهدی پناه/ فرهنگ دوستان و هنرمندان مشهدی،هادی مظفری را با عملکرد خاطره انگیزش در مدیریت هنری شهرداری سابق می شناسند و طرح «استقبال از بهار»ی که هنوز هم در شهرمان نفس می کشد و الگوی بسیاری از شهرهای دیگر نیز شده است. مظفری که خود نیز دستی بر آتش هنر دارد، می تواند نمونه موفقی از یک مدیرجوان هنرمند لقب بگیرد. تغییر نگاه عمده در سطح مدیریت شهری مشهد سبب شد که او به تهران کوچ کند و اکنون به عنوان معاون برنامه ریزی شرکت توسعه فضاهای فرهنگی تهران مشغول به فعالیت است. مظفری که پس از عزیمت به تهران تقریبا با هیچ رسانه ای به گفتگو ننشسته، دعوت ما را پذیرفت و ساعتی را در حوالی فرهنگ شهرش سپری کرد.

شما سال ها در فضای فرهنگ و هنر شهر مشهد فعالیت کرده اید. مشهد امسال به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام معرفی شده و یک سال فرصت دارد تا داشته های فرهنگی خود را در عرصه بین المللی به نمایش بگذارد. نظر شما در رابطه با مشهد 2017 چیست و این رویداد چگونه می توانست شکل بگیرد؟

مشهد همیشه یک قابلیت بوده و در عرصه فرهنگ هنر و ادب ایران همیشه یک حرف بزرگ داشته است؛ فرصت معرفی مشهد به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام از این باب می تواند مهم باشد که به داشته  های واقعی مشهد در تمام حوزه های فرهنگ و ادب و هنرش بپردازیم. صمیمانه آرزو می کنم آن چیزی که به دنیا معرفی می شود یک هنر حاکمیتی و دولتی و یک فرهنگ مورد پذیرش بخشی از سلیقه جامعه نباشد. من مدیران و مسئولان فرهنگی و هنری را در این جایگاه در نقش یک نامه رسان امین تصور می کنم؛ نه نامه ای که مد نظرشان است بنویسند و داخل پاکت بگذارند و برای دنیا و جهان اسلام ارسال کنند؛ بلکه تابلوی نقاشی یا اثر گرافیکی یا عکس یک هنرمند مشهدی را به عنوان امین دریافت کنند و داخل یک پاکت سربسته ارسال کنند؛ بدون ممیزیهای مصطلح که بسیار اتفاق می افتد. اگر قرار است از چیزی دفاع کنیم از این باید دفاع کنیم. اگر چنین اتفاقی افتاد و اگر ما امانتدار فرهنگ و هنر و ادبیات مشهد بودیم، آنگاه دفاع بهتری در عرصه بین المللی خواهیم داشت.

زمانی که صحبت از فرهنگ می کنیم، با یک مفهوم موسع و دامنه دار روبه رو هستیم. به نظر شما شاخصه ها و ظرفیت های برجسته ما در حوزه فرهنگ با همین نگاه وسیع چیست؟

طی سال های گذشته چند اتفاق افتاد که مشهد را در عرصه فرهنگ و هنر مطرح کرد و نشان داد همیشه یکی از خاستگاه های شعر و ادبیات ایران، خراسان بوده است. در ادبیات معاصر ما همیشه مشهد را پذیرفته بودیم. در برابر شعر اصفهان و شعر آذری و سایر مقوله های ادبیات، این اتفاق تثبیت شده بود. در ده سال اخیر رشته هایی مثل گرافیک، عکس، هنرهای نمایشی و حتی بخش هایی از موسیقی که برخی به عنوان موسیقی زیرزمینی و راک و پاپ آن را تلقی می کنند، خیلی در عرصه کشور خودشان را معرفی کردند. موسیقی کلاسیک، موسیقی محلی و فولکلور اغلب خودش را معرفی کرده بود.

وارونـگی مفهومـی!

حدود شش سال پیش در مشهد نمایشگاهی از آثار گرافیست های لهستانی برگزار شد. ما میزبان شده بودیم تا هنرمندان لهستانی هنر خود را در مشهد ارائه کنند و هنرمندان مشهدی این کارها را ببینند و چند هنرمند هم سخنرانی کنند. از مجموع برنامه دو روزه ای که ترتیب داده شده بود، 70درصد آن تعلق داشت به معرفی گرافیک لهستان و در یک پنل خیلی کوچک خواستیم از فرصت استفاده کنیم و گرافیک مشهد را به هنرمندان ورشو و هنرمندان اروپای شرقی معرفی کنیم. شاید بتوان گفت اثری که این 30درصد برنامه و این پنل گذاشت، تمام این همایش را تحت الشعاع قرار داد. این اتفاق مهم بود؛ چرا که هرگز تصور این را نداشتند که با چنین گرافیک ناب و مطلع از گرافیک جهانی مواجه شوند. آن هم در یک فضای میزبان که آمده از تجربههای جهانی استفاده کند.

سال 2012 مشهد و تیمی که در هنر مشهد فعال بود توانست جایزه سرو نقره ای گرافیک ایران را از آن خود کند. از این باب که به عنوان بهترین سفارش دهنده گرافیگ ایران معرفی شد. این جایزه یک پیام داشت؛ اول اینکه بیشترین کاندیداها و افرادی که در حوزه گرافیک به مرحله جایزه سرو نقره ای راه یافته بودند، هنرمندان و گرافیست های مشهدی بودند؛ یعنی از بین 16 کاندیدای جایزه سرو نقره ای در کشور، هشت تا متعلق به مشهد بود. این ظرفیت خیلی بزرگی بود و اتفاقا آمدند در کنار برندگان بخش های مختلف هنری، از مشهد و مدیریت شهری مشهد به عنوان بهترین سفارش دهنده گرافیک ایران تقدیر کردند و جایزه سرو نقره ای به آن اهدا شد. در سال 90 هم جایزه بهترین حامی تئاتر کشور به شهرداری مشهد تعلق گرفت. به خاطر اینکه تمام تلاشش را بر این امر گذاشت که 200شب در مشهد برای اولین بار «تئاتر بدون یک شب تعطیلی» به صورت مستمر اجرا شود. این اتفاق کمی نبود که برای نخستین بار مردم تشویق شوند و به سالن های تئاتر بروند.

سال 2012 یک تئاتر از مشهد با موضوع امام رضا(ع) به قلب اروپا رفت و در شهر وین اجرای عمومی انجام داد. پروژه استقبال از بهار مشهد که حدفاصل سال 87 تا 92 اتفاق افتاد، بدون اغراق سبک و روشی شد تا سایر کلان شهرها و حتی شهرهای کوچک تر به این سمت بروند و از این فرصت استفاده کنند برای شادتر کردن مردمشان، برای احترام گذاشتن بیشتر به شهروندانشان، برای هویت دادن بیشتر به فضای شهری شان؛ این ها همه تجربیات خیلی خوبی بود که طی 10سال گذشته در مشهد اتفاق افتاده و قطعا به این 10سال بسنده نمی شد. پشتوانه و گذشته آن کاملا وجود داشته که به این پختگی رسیده است؛ می توانم این را بگویم که مشهد در یک ویترین شیشه ای بسیار گسترده توانست فرهنگ و هنر خودش را به منصه ظهور برساند و به دیگران معرفی کند. این در داخل ایران و بخشی از آن در بخش بین المللی بود.

از این جهت سال 2017 بهترین فرصت است که این مجموعه به سایر کشورهای دنیا و کشورهای اسلامی معرفی شود. حیف است از این موفقیت ها یاد نکنیم. هر سه سال یک بار کتابی توسط انجمن کلان شهرهای جهان به چاپ می رسد. شاید بتوان گفت خلاقانه ترین اتفاق هنری که در یکی از کلان شهرهای دنیا رقم می خورد، در این کتاب چاپ می شود و طی این سه سال سندی می شود برای کشورها و شهرهایی که در دنیا عضو انجمن کلان شهرها هستند. اتفاق کمی نبود که پروژه استقبال از بهار ایران به عنوان یکی از موضوعات کلان شهرهای جهان معرفی شود. اتفاق کمی نبود که در بین 144 شهر مسلمان دنیا، مشهد مقام دوم را در سطح دنیا به دست بیاورد و پروژه «موزه ای به وسعت یک شهر» داشته باشد.

من برداشتم این است اتفاقی که ما داریم رقم می زنیم، آن اتفاق گزینشی است
جالب این است که رقبای مشهد در این اجلاس IOCC شهرهایی مثل دوبی، کوالالامپور، آنکارا، ازمیر و استانبول بودند. بعد از ازمیر ترکیه، مشهد در یک عرصه بین المللی قد علم کرد و خودش را معرفی کرد. اینکه در همایش های مختلف اجلاس جهانی در چین و اجلاس ملبورن استرالیا، مشهد با این پروژه آمد و در میان نهادهای بین المللی حرفی برای خودش داشت و حرفی زد و به گوش تمام دنیا رساند که در نقطه ای از کره زمین و در ایران عزیز و در آسیا، شهری است که با وجود فضای مذهبی، می تواند حرفی جدی در عرصه فرهنگ و هنر داشته باشد، تجربه بسیار جذابی بود. این ظرفیت هنوز وجود دارد و با یک بسته بندی جدید قایلیت ارائه دارد.

در حوزه بازنمایی این ظرفیت ها به نظر می رسد که اتفاق جدی نیفتاده است. مدل های بازنمایی ما به چه شکلی باید باشد که مورد پذیرش مردم در عرصه بین المللی قرار بگیرد؟

در هر عرصه نمایشگاهی و هر عرصه ارائه موضوعات، اعم از ورک شاپ، همایش، نشست یا یک پنل، اگر صادقانه داشته هایتان را ارائه کردید، اعم از لهجه و لباس و فرهنگ و ادبیات و آنچه که هست را با همان صداقت و صلابت ارائه کردید، یقینا مورد توجه جهان قرار می گیرد. اما اگر تصاویر را غربال کردید؛ گزینشی عمل کردید و یک ایدئولوژی مدیریتی و سیاسی بر آن حاکم کردید که این چهره مشهد یا تهران یا اصفهان برایمان مهم است، یقینا ارزشش مثل ارزش عکسی است که ویرایش شده و اینجا شما بیشتر از اینکه بخواهید عکاس را تحسین کنید، باید آن ویراستار و ادیتور را تشویق کنید. چون با نرم افزاری که بلد بوده پشت این عکس نشسته و آن را ادیت کرده است.

من برداشتم این است اتفاقی که ما داریم رقم می زنیم، آن اتفاق گزینشی است. حتی گاهی باید با بی مهری بیشتری این واژه را به کار برد؛ از این عنوان و از این شعار داریم استفاده می کنیم که به مخاطبین و شهروندان مشهدی بگوییم مشهد شهر مهمی است! روی دیوارهای شهرمشهد نقشه های شهرها و کشورهای مسلمان را نقاشی می کنیم و این را قاب می کنیم برای مخاطبین؛ کاری که باید برعکسش را نشان دهیم. مهم بودن مشهد را باید در شهرهای دیگر نشان دهیم و به مخاطبان دیگر معرفی کنیم. مخاطب ما در سایر شهرهای اسلامی و کشورهای دیگر چقدر از این موضوع اطلاع دارند؟ چقدر از جغرافیای مشهد، آداب و رسوم مشهد و لهجه مشهد خبر دارند؟ قرار است از این فرصت استفاده شود تا مهم بودن ما را دیگران متوجه شوند. پیام باید به آن ها برسد. نکته این است که آیا ما می خواهیم خودمان قضاوت کنیم و قضاوتمان را به دیگران اعلام کنیم که ما شهر مهمی هستیم؟ یا دیگران را بیاوریم تا نقاش و طراح و گرافیست و شاعر و نویسنده و سینماگر و هنرمند مشهد را ببینند و قضاوت کنند و قضاوت این ها را به جهان مخابره کنیم؟ من فکر می کنم که فرصت های زیادی را از دست داده ایم و ای کاش از فرصت باقیمانده استفاده شود و این اتفاق رقم بخورد.

دقیقا یکی از مشکلات جدی که ما داریم بحران شناخت مخاطب است. هنوز برای تصمیم گیران ما مشخص نیست که مخاطب اصلی مشهد 2017 چه کسانی قرار است باشند. برنامه هایی که طراحی شده و می بینیم عمدتا مخاطب هدفش داخلی است. در عرصه بین المللی متاسفانه مخاطبی تعریف نشده است.

متاسفانه مخاطبان اکثرا داخل شهری هستند؛ حتی از شهرها و استان های دیگر هم دعوت نمی کنیم تا راجع به ما قضاوت کنند.

و جالب است که باوجود این سیاست، بسیاری از مشهدی ها هنوز خبر ندارند که شهرشان در سال 2017 پایتخت فرهنگی جهان اسلام است و از نقش خودشان آگاه نیستند. باید چه می کردیم که حضور جدی تری از مردم و تشکل های مردمی را در این کلان رویداد می دیدیم؟

برمی گردم به مثال پستچی امانتدار. مردم نامه هایشان را نوشتند یا می نویسند و اگر فراخوان شود در این نامه نگاری یا جشنواره نقاشی یا هر چیز دیگری، شرکت خواهند کرد؛ این وسط کسی که این حلقه را وصل می کند، مدیریت شهری است؛ استانداری است؛ فرهنگ و ارشاد اسلامی است و هر نهاد دیگری که متولی این امر است. من فکر می کنم بستر و زمینه را حتما مجموعه مدیریت کلان استان و شهر باید ایجاد کنند. حتی فراتر از آن وزارت ارشاد و سازمان ارتباطات اسلامی و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری باید کمک کنند. وقتی این بستر را ایجاد کردید از مردم نقش آفرینی بخواهید. مردم بازیگران این فیلم هستند؛ حتما یک کارگردانی و تهیه کنندگی و بازیگردانی پشت سر این نیاز است. شما بازیگردان این حرکت را معرفی کنید، بعد به تک تک مردم بگویید چرا بازی خوبی ارائه نکردید. آیا واقعا مردم می دانند کجا باید مراجعه کنند؟ کجا باید داستان خودشان را عرضه کنند؟ کجا و از چه طریقی فرهنگ خودشان را به گوش مخاطب برسانند؟ به نظر من این فرصت، فرصت سردرگمی است. اول اینکه نمی دانیم قرار است خودمان را به چه کسی معرفی کنیم؟ آیا همین که یک جایی، یک عنوانی به ما داد و ما این عنوان را چند بار روی بیلبوردهای شهرمان زدیم، روی اتوبوس هایمان زدیم و به شهروندان خودمان اطلاع رسانی کردیم، کافی است یا نه؟

دقیقا باید برعکس شود. مجموعه ای از آداب و رسوم و فرهنگ و سنن و تاریخ مردم یک سرزمین را جمع آوری کنیم و بعد ببریم در جای دیگر ارائه کنیم. من فکر می کنم ما دچار یک وارونگی مفهومی شدیم؛ وارونگی که جای سخنران و شنونده عوض شده است. تا این مشکل حل نشود، ما نمی توانیم فرهنگ و هنر مشهد را خوب معرفی کنیم.

اشراف دارید که فضای خاصی در چند سال اخیر بر حوزه فرهنگ شهرمان حاکم شده و نسخه های  مختلفی برای آن پیچیده می شود.به تعبیری مردم و مسئولان همواره بر سر این دوراهی بودهاند که نمای فرهنگی مشهد مقدس چگونه باید باشد؟ شهری که فقط امامرضا(ع) را دارد و نیاز دیگری به شاخصههای فرهنگی دیگر ندارد و یا شهری که تمام داشتههای فرهنگیاش نوری از وجود مبارک امامرضا(ع) است و منظومهای از فرهنگ و ادب و هنر در این دیار میدرخشد. نظر جنابعالی در این باره چیست؟

سوال درستی کردید. اتفاقا مدیران شهری ما هم نزدیک به یک دهه است که با این تفکر و با این سوال و با این دوراهی مواجه اند که چه تصویری باید از مشهد ارائه داد؟ یک شهر مذهبی بدون اوقات فراغت، بدون زیبایی، بدون معماری، بدون شعر و ادبیات، بدون هنر؟ یا اینکه برعکس، مشهد به عنوان نگینی در کشور ایران به واسطه حضور حضرت علی بن موسی الرضا(ع) است؟ اینکه می گویم «حضور»، با تاکید می گویم؛ چون در بین مردم ما، امام رضا(ع) زنده است و حضور دارد؛ صبح به صبح شهروند مشهدی از منزل که خارج می شود به امام رضا(ع) سلام می دهد و شب که از کارش فارغ می شود و به منزل می رود به امام سلام می دهد. در تمام لحظات زندگی مردم این حضور سرایت می کند. اینکه ما اگر شهری را به عنوان یک شهر مذهبی تلقی کردیم، نیازهای اولیه، نیازهای انسانی و نیازهای زیبایی شناسی را باید کنار بگذاریم که اگر این ها پررنگ شود شاید به آن نگین گرانبها لطمه بزند را من نمی توانم بپذیرم.

وارونـگی مفهومـی!

من از آن دسته افرادم که معتقدند ما هرگز نباید مشهد را به خاطر واژه مقدس و مذهبی بودن، در یک مختصات به روزنشده و کهنه نگه داریم؛ اتفاقا باید از طرق مختلف تلاش کنیم مشهد را در تمام ابعادش معرفی کنیم. در شهرسازی، در عمران، در مسائل زیربنایی، در تفریحات، در شادی مردم و... مگر می شود در مورد شهری صحبت کرد که مردمش شاد نباشند؟ این چه تصوری است که ما این گونه تلقی کنیم که اگر مردم مشهد را شاد معرفی کنیم به وجهه مذهبی بودن و دینی بودن لطمه می خورد؟ ابدا این طور نیست. شاداب ترین و باطراوت ترین مردم باید مردم مشهد باشند؛ چون از حضور یکی از بزرگ ترین بندگان خدا بهره مندند. چرا نباید شاد باشند؟ اگر شما بیایید و در تمام اجزای مشهد این تفکر را ساری و جاری کنید، دوباره با همین سوال مواجه می شوید که آیا ما اطراف حرم را به این شکل می خواهیم که خانه های کهنه و قدیمی و بیغوله داشته باشیم؟ که مردم آنجا، بعضا تا چندی پیش گوسفند نگه می داشتند و هر کس نیت قربانی داشت می رفت کوچه های اطراف حرم گوسفند سر می برید و به بخش نذورات آستان قدس تحویل می داد؟ این یک تصویر است از مشهد.

یک تصویر هم این است که هر کس از هر صحنی از حرم مطهر خارج می شود مواجه شود با مدرن ترین و در دسترس ترین خدمات عمومی و جذاب ترین ساختمان ها و بناها. شاید برخی بگویند خدمات باشد؛ مردم شاد باشند؛ اما به وجهه مذهبی شهر آسیبی وارد نکنید. من می گویم طرح این موضوع غلط است. شما را بر سر یک دوراهی قرار می دهد که بپذیرید اگر قرار است لطمه ای به مذهبیت و شأنیت بخورد پس مابقی را کنار بگذاریم. از اساس این دو تضادی با هم ندارند؛ تناقضی با هم ندارند. چرا یک شهروند مشهدی نباید بهترین فضاهای شادی، بهترین رستوران ها، بهترین پارک ها و بوستان ها، بهترین خیابان ها برای پیاده روی و قدم زدن ها و خاطره انگیزی را داشته باشد؟ به نظر من طراحان این سوال با یک رندی این دو موضوع را در برابر هم قرار داده اند تا قدری شهروندان از آنچه حقشان است، آنچه نیاز واقعی شان است، دور نگه داشته شوند.

اگرچه در حوزه بافت پیرامونی حرم مطهر غفلت های زیادی صورت گرفته که خود جای بحث مفصل و جاگانه ای دارد؛ ولی در راستای پاسخ شما در زمینه شادزی بودن مردم مشهد، باید بگویم که تعاریف جدیدی مثل «شادی مومنانه» هم در این میان ارائه شده است؛ گفته می شود که چرا شما شور و نشاطی که در دهه آخر صفر در مشهد در ایام عزاداری شکل می گیرد را شور و نشاط تعبیر نمی کنید؟ این هم مدلی از شادی و نشاط است که مردم مشهد با آن انس و الفت بیشتری دارند.

به نظر من کسانی این حرف ها را می زنند که همیشه عادت داشته اند به جای مردم حرف بزنند و این واژه «مردم» را به کار بردن به این ها قدرت کلامی داده که همیشه آرزوها، خواسته ها و امیال خودشان را از زبان یک ناشناس به نام مردم که اتفاقا هیچ دست خط و اختیار و وکالتی به آن ها نداده، بیان کنند. واژه شادی مومنانه شبیه بانکداری اسلامی است. شادی یعنی اینکه تک تک آدم ها در یک بزنگاه هایی و در شرایطی، حالشان بهتر از قبل شود. آن ها نمی توانند برای من نسخه بپیچند که اگر این کار را انجام دهی حالت بهتر می شود. من با آناتومی و فیزیولوژی خودم هستم و ممکن است یک اتفاق دیگر حال مرا خوب کند. شاید دیدن نو شدن و رویش درختان در حالی که کفش نو به پا دارند و آماده حرکت اند، حال یک شهروند را خوب کند و ممکن است حال کسی را خوب نکند؛ مهم این است که ما روش های خود را در اختیار مردم قرار دهیم و مردم انتخاب کنند.

یکی از انتقاداتی که به دوره حضور شما در مدیریت شهری برمی گردد همین است که با فضاسازی های شکلی و صوری، حواس مردم را با یک خوشی زودگذر پرت کرده اید و به جای پرداخت جدی تر به مسائل زیرساختی و عمرانی شهر، فقط نمای زیبایی از عملکرد مدیریت شهری ارائه داده اید. کمی در این باره توضیح می دهید؟

آخرین سالی که من در شهرداری مشهد در خدمت شهروندان عزیز بودم، اعتبار شهرداری 12هزار میلیارد تومان و مجموع هزینه هایی که در حوزه هنر شهری اتفاق افتاد، کمتر از 10میلیارد تومان بود؛ یعنی کمتر از یک هزارم اعتباری که صرف پروژه های زیربنایی، زیرساخت عمرانی و آبادانی خدمات شهری و خدمات عمومی در شهر مشهد شد. پس حواس پرت کردن و انجام کار غیر اصلی به جای کار اصلی را می توان با این استدلال دقیق رد کرد. برخی ساخت پل، سوله بحران، افزایش ایستگاه های مترو و مسائلی از این دست را کار زیربنایی نام گذاری می کنند و اگر در شهر گلکاری شود، مجسمه ای نصب شود، فضای سبز به روز و نوآورانه ارائه شود، اگر رنگ به فضایی شهری بیاید، پل های شهری تبدیل به گالری شود و... این ها را کارهای روبنایی می گویند.

در حوزه هنر و فرهنگ شهر مشهد گروهی سکان دار هستند که این ها نه تنها «منتقد» آن دوره و آن فضای شاد و بانشاط شهر مشهد نبودند، بلکه «مخالف» جدی و صد درصدی بودند
من مخالف این نظر هستم. با این استدلال که هر کاری که حال مردم را خوب کند و اثر مثبتی در روح و روان شهروند بگذارد، آن کار زیربنایی است. برعکس، کارهایی که مربوط به آسفالت و گل و خشت و آهن است، کارهای روبنایی است؛ چون تمام این اتفاقات را رقم می زنیم تا شهروند حس تعلق به شهر داشته باشد و از بودن در این شهر لذت ببرد و حالش خوب باشد. مگر می توان تمام سرانه های خدماتی را در بحثی که زیرساخت عنوان می کنند بالا ببریم، اما حال شهروند خوب نباشد؟ دقیقا مثل بیماری که هزینه های هنگفتی بابت سرم و آمپول و سونوگرافی و فیزیوتراپی و شیمی درمانی و برای بهبودی اش صرف کنیم و هیچ کدام جواب ندهد. عزیزی می آید و یک دسته گل برای او می آورد و برای چند روز حال بیمار را خوب می کند. می توان نام آن همه دارو و درمان را هزینه زیرساختی و لازم الاجرا و اجتناب ناپذیر گذاشت و اسم این سبد گل را اسراف گذاشت و گفت این نیاز نیست و حال مریض را خوب نمی کند؟ گاهی اوقات اثربخشی این کار بسیار بسیار بیشتر است.

بخش دیگر اینکه شاید امروز بتوان گفت که در حوزه هنر و فرهنگ شهر مشهد گروهی سکان دار هستند که این ها نه تنها «منتقد» آن دوره و آن فضای شاد و بانشاط شهر مشهد نبودند، بلکه «مخالف» جدی و صد درصدی بودند و بسیار تلاش کردند که این حرکت را ادامه ندهند. گاهی اوقات بعضی منتقدند به روش ها و از روش ها گلایه دارند؛ اما این ها فراتر از منتقد بودند؛ مخالفین صد درصد موضوع بودند و امروز با تمام وجود ناچار شدند این حرکت را ادامه دهند؛ چرا که باید به مردم پاسخ دهند. وقتی شما با موضوعی مخالفید باید پای حرف خود بایستید و اگر آن راه غلط بوده، نباید آن راه را ادامه دهید. اما امروز شما می بینید به صورت ضعیف شده و به صوت بادکنکی که بادش را خارج کردید به صورت خیلی کوچک و نحیف همان مسیر را ادامه می دهند. آن موقع انتقاد می کردند که در میان این همه کار کودکانه و شادی آفرین و خاطره انگیز، نقش هویت مذهبی مشهد کجاست؟ برای آنکه این کارهای مردم پسند و شادی بخش را زیر سوال ببرند این موضوعی بود که همیشه مطرح می کردند.

امروز بعد از چهار سال فعالیت این دوستان عزیز می خواهم بپرسم که طی این چهار سالی که مدت کمی هم نبود، کدام مجسمه و کدام اثر فاخر حجمی به شهر مشهد اضافه شد که امروز به عنوان هویت شهر مشهد باقی مانده باشد؟ هنوز هم «مجسمه های سلام» در میدان شهداست که به عنوان یکی از آثار هویت ساز شهر مشهد از دوره قبل حرفی برای گفتن دارد. «دروازه بهشت» در میدان پانزده خرداد به عنوان یک اثر هویت ساز درباره ارادت به امام رضا(ع) چشم نوازی می کند. اینکه ما بیاییم مثل شهرهای زیر صد هزار نفر و زیر پنجاه هزار نفری، مثلا سوغات شهر را به صورت یک اثر حجمی در میدان تقی آباد بسازیم، آیا این حرکت در مسیر ارزش ها و هویت سازی شیعه ترین شهر جهان اسلام است؟ به نظر من نیازی به پاسخگویی به آن همه ادعا نیست. فکر می کنم دوستانی که امروز بیش از هزار و سیصد روز فرصت داشته اند تا مشهد را باهویت تر، معنوی تر و با حال بهتر مردمانش تحویل دهند باید بیایند و گزارش دهند که چه کرده اند؟ بعد از این همه مخالفت با بنیان یک حرکت، چرا آن را ادامه دادید؟ چرا ضعیف شده اش را ادامه دادید؟ چرا به لحاظ کمی نتوانستید آن مسیر را ادامه دهید؟ چرا به لحاظ کیفی نتوانستید آن آثار را خلق کنید؟

تصویر ذهنی شما از یک آرمانشهر مذهبی و فرهنگی چیست؟

به نظر من دین و مذهب آمده تا روش بهتر زندگی کردن را به ما یاد دهد. حتما بین یک انسان دیندار و معتقد و یک انسانی که باورهای قوی ندارد، در روش زندگی شان باید تفاوت هایی را ببینیم. شهری را می توان به عنوان یک شهر مذهبی و معنوی تلقی کرد که حال شهروندانش بهتر از سایر شهروندانی باشد که ظرفیت تدین و مذهب را ندارند. حال مردم مشهد باید بهتر از مردمی باشد که امام رضا(ع) را ندارند. این تعریف من است و باز هم معتقدم در جلوه های شهر باید اغراق کنیم. مثالی بزنم. تصویر شهری مذهبی را در ذهنتان فرض کنید با مردمی پر از صداقت و راستگویی و لبخند و مهربانی که آیلند خیابان هایشان چمن باشد؛ در باغچه های شهر گلکاری باشد؛ سر هر کوی و بزرن نمادی که مربوط به هویت آن شهر است قرار بگیرد و... حال این شهر بهتر است یا اینکه ما تاکید کنیم و اصرار کنیم و بخشنامه صادر کنیم که در تمامی فضای سبز این شهر باید نام مقدس ائمه روی چمن ها گلکاری شود و بعد با کودهای حیوانی و انسانی آن را تقویت کنند و آیات و روایات را روی پل هایی نصب کنیم که مدام محل عبور و مرور اتومبیل و انسان ها و وسایل نقلیه است؟ یک مقدار به این موضوع فکر کنید. کدام شهر معنوی تر است؟ حال کدام شهر بهتر است؟ در کدام تصویر ما بیشتر به مفاهیممان آسیب زده ایم؟ به کار بردن نام مقدس انبیا و اولیا در فضای شهری گاهی اوقات خدمتی که نیست؛ بلکه ظلمی است که ما به این شخصیت های بی نظیر و بی بدیل روا داشته ایم. دقیقا مثل ظرف و مظروفی است که مناسب هم نیستند.

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

نرخ جدید مرغ و انواع مشتقات آن در بازار

جزئیات تخلف دولت در پرداخت یارانه‌های نقدی

طلای جهانی ارزان‌تر شد

شگرد توتال برای معطلی فاز11 پارس‌جنوبی و بهره برداری قطری‌ها

عضو کمیسیون تسهیل کسب و کار: از کاهش ارزش پول ملی نترسیم

اوپک طرح تولید کاهش نفت را 9 ماه دیگر تمدید می‌کند

عرضه نان با قیمت جدید به هفته بعد موکول شد

بازار آپارتمان‌های نوساز پایتخت

مشاور رئیس سازمان خصوصی‌سازی: سود سهام عدالت به طور قطع واریز می‎شود

رشد 75 تومانی قیمت دلار

چکار کنیم که شامل جریمه بیمه ‌ثالث نشیم‌

انتقاد مجدد ترکیه از آمریکا در موضوع رضا ضراب

صادقی: امیدواریم وزارت علوم از رخوت خارج شود

دیدار شرکت‌کنندگان در اجلاس «محبان اهل‌بیت(ع)» با رهبر انقلاب

موفقیت روسیه، ایران و ترکیه در ایجاد اتحاد ضدتروریستی

متهم ۵۰۰ میلیاردی به کدام کشور فرار کرد؟

پایان سمینار هسته ای ایران و اروپا در اصفهان

تشییع پیکر پاک چهار شهید در مشهد

احمدی‌نژاد‌ی‌ها روزنامه منتشر کردند!

لاریجانی: ائتلاف ضد داعش آمریکایی‌ها در حد شعار بود

رویترز: حریری در حبس خانگی سعودی ها بوده است

دوحه: هدف واقعی از تحریم‌ها مداخله در امور داخلی‌ قطر است

آش عربستان اینقدر شور شد که صدای آمریکایی ها درآمد!

دروغگویی کاخ سفید درباره برنامه کاری ترامپ

ترامپ عملیات مخفی رژیم صهیونیستی در سوریه را لو داد

شروط سعد حریری برای پس گرفتن استعفایش

آغاز باج گیری از شاهزادگان بازداشتی در عربستان

ترامپ ترمز دامادش را کشید

آغاز عملیات پاکسازی منطقه «الجزیره» در عراق

ترکیه: سازمان ملل و آمریکا اطلاعاتی از فراریان داعش به آنکارا نمی دهند

بارش برف و باران در جاده‌های کشور

ازگله، مهران و دهلران همچنان می لرزند

توصیه‌های کشاورزی هواشناسی برای روزهای ابتدایی آذر

«اعظم»؛ بیصدا می‌گرید

گازگرفتگی ۴۸نفر در امامزاده مختار(ع) یاسوج

وقوع سیل در ۶ استان

گفتگو با 2 فرد دوجنسیتی که مرد پولداری را کشتند

عکاسی در ثبت‌احوال و دفاتر پیشخوان دولت ممنوع شد

خطر گازگرفتگی در کمین زلزله‌زدگان

«آبان» گرم در همه استان‌های ایران