رصد

کد خبر: ۱۲۵۸۴۲
تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۰
ساعتی با دکتر تقی آزادارمکی، در حوالی شهر ایدئال مذهبی
مشهد اما ساختار دارد؛ سنت دارد؛ آدم برجسته دارد؛ تاریخ دارد؛ ریشه دارد؛ هویت دارد و.. ولی همین را بلد نیستیم درست معرفی کنیم. بهویژه روشنفکری دینیاش را؛ فلسفه تطبیقی و فلسفه اسلامیاش را؛ تاریخ فرهنگ و ادبیاتش را؛ موسیقیاش را و... من نمیدانم این کجسلیقگی و بدسلیقگی از کجا بر سر ما آمده... فقط میتوانیم دعا کنیم که خداوند سرنوشت ما را سرنوشت نیکویی قرار دهد.
روح الله مهدی پناه، پایگاه تحلیلی رصد/ دکتر تقی آزادارمکی از برجستهترین جامعهشناسان ایرانی و استاددانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهراناست. وی علاوه بر مدیرگروهی و ریاست دانشکده علوم اجتماعی، در طول خدمت بیش از 30سالهاش در این دانشگاه، 36عنوان کتاب در حوزهمسائل اجتماعیو فرهنگی ایران تألیف کرده و بیش از یکصد مقاله و گزارش تحقیقی نوشته است. در این مدت در طرحهای تحقیقاتی بینالمللی پرشماری مشارکت کرده که حاصل آنها چاپ مقالات فراوانی در مجلات علمی بینالمللی به زبانهای انگلیسی و فرانسوی است

گفتگو با استاد آزادارمکی در دفتر ویژه ایشان در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران شکل گرفت؛ فضایی که عطر کتابش سرمستکننده بود و بینظمی شیرینش حکایت از سری پرشور داشت. در طول گفتگو مرا «مشهدی» خطاب میکرد و در حُسن میزبانی ما را شرمنده کرد. در فرازهای سخنش از مشهد و امامرضا(ع) و کاستیهایی که میدید، عواطفش غلیان میکرد و حس دردمندانهاش برجان مینشست.

متن پیش رو حاصل گپ و گفت نسبتاً کوتاه ما در یک صبح زمستانی آلوده تهران است که به لطف استاد، پاکیاش در خاطر ما ماند.

همانگونه که آگاهید، مشهد در سال 2017 از سوی آیسسکو به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام معرفی شده است. پیش از این نیز اصفهان در سال 2006 این عنوان را در اختیار داشته است. به نظر شما اساساً تعریف اینگونه عناوین چقدر میتواند در بازنمایی فرهنگی در جنبه خارجی یا کمک به غنای فرهنگی بیشتر در حوزه داخلی مؤثر افتد؟

اگر شما به من زنگ بزنید و بگویید من میخواهم میهمان بعدازظهر شما بشوم(نه اینکه بخواهی شب آنجا بمانی)؛ چه اتفاقی در منزل من خواهد افتاد؟ من مجبورم تمام خانهام را سازمان و سامان بدهم؛ هم برای خودم و هم برای شما که برای لحظاتی آنجا هستید باید فضا را مطلوب و مطبوع کنم؛ و این به میزان اهمیتی که شما دارید، متفاوت خواهدبود. حال اگر بگویید دو سه روز میمانم، قطعاً اتفاقات دیگری هم میافتد و من باید پیشبینیهای وسیعتری را داشته باشم؛ از تکمیل کاستیها و تهیه مایحتاج تا مثلاً برنامهریزی برای اینکه کسان دیگری هم شما را ببینند و طبیعتاً مدل برنامهریزی و تمهید من متفاوت خواهد بود. از این مثال میتوان برای پاسخ به سؤال شما استفاده کرد؛ اینکه بعضی شهرها به لحاظ تاریخی شانس میآورند و کاندیدای دیده شدن قرار میگیرند، بسیار ارزشمند است. شیراز و اصفهان ما با توجه به داشتههای فرهنگی و تاریخیشان قبلاً این اتفاق برایشان افتاده و تقریباً بهخوبی در سطح بینالمللی دیده شدهاند؛ ولی مثلاً کاشان و همدان باوجود داشتن ظرفیتهای مطلوب، این موقعیت را به هر دلیل پیدا نکردهاند؛ البته این به آن معنی نیست که همدان یا کاشان اهمیت ندارند، ولی به هر حال در سطح مثلاً شیراز یا اصفهان به چشم نیامدهاند. در واقع این شانس را نداشتهاند که مثلاً به واسطه دریافت چنین عناوینی، خودشان را مهیای بازنمایی بینالمللی و پذیرایی مطلوب کنند. مشهد الان فرصت تاریخی پیدا کرده که بتواند دیده شود. این دیدن هم همهجانبه است که مورد داوری و نظارت قرار خواهد گرفت. چون شما زمانی که دیده میشوید، قطعاً مورد قضاوت قرار خواهید گرفت. ممکن است من نسبت به پدیدهای از دور قضاوتی کلی داشته باشم، اما وقتی وارد جزئیات آن پدیده میشوم و بررسی میکنم، شرایط بهتری برای قضاوت موشکافانه و تاریخی از آن دارم. طبیعی است زمانی هم که شما قرار است مولفههای فرهنگی و تاریخی خود را به نمایش بگذارید، درباره شما و داشتههایتان قضاوتهایی بر پایه تاریخ فرهنگ صورت خواهدگرفت. ما در علوم انسانی مباحثی داریم تحت عناوین تاریخ اجتماعی، تاریخ فرهنگی یا تاریخ سیاسی. شهرهای ایران تاکنون بیشتر از جنبه تاریخ سیاسی دیده شدهاند. مثلاً نادرشاه از کجا آمده به مشهد و بعد کجا رفته و چه کرده و باز برگشته و... یا به لحاظ دینی که مثلاً امام رضا(ع) درآنجاست و برکات معنوی فراوان دارد. در طول تاریخ ما همیشه سعی کردهایم که مشهد را هیچ وقت به لحاظ فرهنگی نبینیم. شهرهای بزرگ دیگر ما هم عمدتاً از منظر سیاسی دیده شدهاند. در تاریخ سیاسی ایران و جهان، این شهرها دیده شدهاند و مهماند؛ اما به لحاظ تاریخ فرهنگی کمتر دیده شدهاند. این خودش میشود یک عنصر تاریخی معاصر، نه یک عنصر تاریخیِ تاریخی.

در دوره پهلوی دوم بیشتر سعی شد مولفههای فرهنگی مثل فردوسی و حافظ و سعدی و عمر خیام و امثالهم را از طریق مقبرهسازیهای فاخر، نماد فرهنگ مورد نظر خودش بکند. خیلی سعی کرد جنبه باستانی به آن بدهد. در جمهوری اسلامی از این موضوع دست برداشتیم و به سمت موجهای مذهبی مادی که وجود دارد رفتیم؛ یعنی مثلاً امامزادهسازی میکنیم؛ تکیهها و مساجد را ترمیم میکنیم؛ که اتفاق خوبی است و اشکالی هم ندارد؛ ولی یک ایراد جدی وجود دارد که دیگر مولفههای فرهنگی را کمتر میبینیم.

متناسب با این فرموده شما، گاه اینگونه تعبیر میشود که چون حضور مضجع منور امام رضا(ع) را در شهر داریم، نباید عنصر فرهنگی دیگری پررنگ و برجسته شود.

متاسفانه تصور غلطی وجود دارد که گویی اگر اینجا قبر امام است، نباید عنصر فرهنگی دیگری دیده شود گویی که قرار است امامزاده دوم شود! در حالی که اصلاً اینگونه نیست. هرچه در مشهد اتفاق

مشهد در سال 2017 علاوه بر شیعیان و مسلمین باید از دینداران جهان هم دعوت کند. دنیا مملو از دیندار است. دینداران دنیا لهله میزنند برای جایی که در آن حس دینی و معنوی داشته باشند
بیفتد رنگ و بوی امام رضا(ع) را دارد؛ چون کانون این شهر امام‌رضاست؛ شهر متعلق به امامرضاست. به نظر من بیاعتنایی دوره گذشته و ما به عناصر فرهنگیمان باعث میشود ما کمتر بتوانیم درباره تاریخ فرهنگ و عناصر و ویژگیهایش با بچههایمان گفتگو کنیم. تاریخ فرهنگی که نه ضددین است؛ بلکه کاملاً دینی است و ماهیت دینی دارد. این دیده شدن، مورد داوری قرارگرفتن، توی تاریخ رفتن و معاصر شدنِ مؤلفههای فرهنگی، فرصت طلایی است برای مشهد و خراسان. من تجربه دیدن روزهای فرهنگ در شهرهای مختلف دنیا را داشتهام. مثلاً تورنتو، ونکوور، پاریس، واشنگتن و..... خیلی از این شهرها روز فرهنگشان واقعاً خیلیهایش نمایش است؛ ولی زیباست و آدم لذت میبرد. شما فرصت میکنید هر آنچه در تاریخ فرهنگی، تاریخ اجتماعی و گذشته این شهر وجود دارد را در یک روز ببینید و دانستههایتان را بهروز کنید. کاش که این اتفاق برای همه شهرهای کشور ما بیفتد و همه امکان بروز و ظهور را داشته باشند.

در خلوت بودن پدیده عجیبی است. چنین رویدادهایی سبب میشود عناصر ما از حاشیه به درون بیایند؛ برخی از چیزها که گمان میکردیم به درد نمیخورند، به کار بیایند و در فرایندهای بعدی بتوانند منشأ تغییرات مهم فرهنگی در شهر و منطقه شوند.

پس الان با مدلی که تمام توجهات را فقط و فقط به بارگاه منور امامرضا(ع) معطوف کنیم و برای سایر شاخصهها و عناصر فرهنگیمان اولویتی قائل نباشیم، به نتیجه مطلوبی خواهیم رسید؟

امامرضا(ع) که در بیابان نرفته است. وقتی که ایشان مهاجرت میکنند به ایران، میتوانستند به قزوین یا کرمان بروند. چرا آنجا نرفتند؟ آمدهاند جایی که فرهنگ ایران را نمایندگی میکند. ما از خراسان بزرگ که حرف میزنیم، چه به لحاظ تاریخی و چه به لحاظ فرهنگی، میبینیم که جامعه ایرانی را نمایندگی میکند؛ و امام رضا(ع) میرود و در جامعه ایرانی مستقر میشود و با عناصر فرهنگی آنجا صدایش را بلند میکند و طنینانداز میشود. ما در حوزه خراسان ادبیات و شعر را به شکل جدی داریم. شعر و ادبیات را اگر از منظرمان خارج کنیم، بخش اعظمی از تاریخ فرهنگی ایران نابود میشود. اگر چنین کنیم، بعد بخش اعظم تاریخ دین و فرهنگ دینی ما حذف میشود و... آن وقت امام رضای تنها در برهوت و خلأ، گفتن ندارد و از چه چیزی میخواهیم دفاع کنیم و این ماجرا خیلی غریبانه میشود نسبت به ما. بینید، مثلاً امام موسی کاظم(ع) هم امام ماست ولی به لحاظ تناسبات ذهنی و فرهنگی، خیلی دورتر است به ما در مقایسه با امامرضا(ع). ما هر لحظه که اراده میکنیم میتوانیم به محضر امام برسیم و تبلور شیعه در اینجاست. به نظر من دیدن امام رضا(ع) بدون در نظر گرفتن مولفههای فرهنگ، یک نوع جهالت و لجبازی است که البته ممکن است اتفاق هم بیفتد!

رُم یـا قُـم؟!

این فرصتی که در اختیار مشهد قرار گرفته است، در حوزه افزایش سرمایه اجتماعی و بهبود مشارکت اجتماعی چقدر میتواند مؤثر باشد؟

وقتی میآیید خراسان را دیدنی میکنید، طبیعتاً بیشتر دیده میشود و خریدار بیشتری هم پیدا میکند. مشهد وقتی دیده شود، طالب پیدا میکند و اینها با هم به رقابت میپردازند برای دیدن مشهد. ببینید، اتفاقی که برای پاریس افتاده در تاریخ صد ساله اخیر چقدر جالب است؛ در دنیا هم همین طور است؛ الان با این همه اتفاقاتی که در ترکیه و استانبول میافتد باز هم گردشگر از ایران و

، الان تا دم درِ حرم مغازه وجود دارد! اجازه بدهید یک کم نفس بکشیم در اطراف حرم. کمی فضای باز باشد تا زائر با آمادگی لازم وارد فضای معنوی حرم شود. دوباره داریم مانند قدیم حرم را خفه میکنیم
سراسر جهان به این شهر و کشور می‌رود. چرا؟ چون در معرض دیده شدن قرار گرفته است و سعی میکند خودش را بهتر نشان بدهد و مردم هم دوست دارند بیشتر بروند؛ این رفتن هم سرمایه میبرد، هم فکر میبرد، هم مهاجر میبرد و هم مقیم. پس مهم این است وقتی که دیده میشویم سرمایه فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی منطقه و مثلاً خراسان اضافه میشود. عنصر رقابت در دیدن، تلاش مردم برای دیده شدن بیشتر و پرداخت ویژهتر به زوایای فرهنگی و اجتماعی، سبب میشود که نگاهها هر روز معطوفتر به این شهر بشود. مثلاً اگر آدمها تا دیروز برای سفر در ایران 10 انتخاب داشتند، حالا فقط یک انتخاب دارند که نسبت به همه برتری دارد. اگر تا دیروز شیراز و اصفهان در عرصه بینالمللی شناختهشده بودند، امروز مشهد هم خودش را جدیتر مطرح میکند و با رقابت داشتههای فرهنگی و مدیریت فرهنگی بین شهرها، تلاش برای بیشتر دیده شدن بیشتر میشود و دیگر مثلاً مشهد میتواند با شهرهای معروف فرهنگی دنیا رقابت کند؛ مثلاً با رُم نه با مثلاً آنکارا. رُم جایی است که وقتی میروی، عنصر دین و تاریخ و فرهنگ و تمدن و مدرنیته را یکجا میبینی. آنجا نمیتوانی بگویی من مثلاً خموشانه میخواهم یک ساحت خاصی را ببینم. همه عناصر جهان به شکل قدرتمندش در کالبد دینیاش حاضر است. عناصر و ابژههای دینی در این شهر بسیار عظیم است. حتی فضاهای عمومی و اجناسی که به فروش میرسد فکرشده است. در این شرایط، مشهد باید خودش را رقیب رُم قرار بدهد نه رقیب قُم! رقیب قم بودن همین گرفتاری است که الان میبینیم. آن وقت باید دینداران دنیا را دعوت کنیم. ما خیلی آدمهای کمظرفیتی هستیم. ما فقط از خودمان دعوت میکنیم و در این چرخه میچرخیم و از خودمان تعریف میکنیم! ولی قاعده میهمانی دادن این است که اگر اهل رفت و آمدی، کسان دیگری را هم دعوت کنی؛ کسانی که بتوانند چیزی بر شما بیفزایند و در عین حال شما هم میتوانی چیزی به آنها بدهی. مشهد در سال 2017 علاوه بر شیعیان و مسلمین باید از دینداران جهان هم دعوت کند. دنیا مملو از دیندار است. دینداران دنیا لهله میزنند برای جایی که در آن حس دینی و معنوی داشته باشند. یکی از بهترین تجربههای دینی من حضور در کلیسای اسپانیا بود؛ خب آنجا مسجدی نبود و ما با سایر همراهان یک کنفرانس بینالمللی که همگی خارجی بودند رفتیم و بازدید خوبی داشتیم و در همان کلیسا هم نمازمان را خواندیم و کلی هم محضوض شدیم. جستجوگری در جایی که بوی دین میدهد و فضای دین وجود دارد، گمگشته دینداران دنیاست و آنها برای حضور در چنین فضاهایی بسیار مشتاقاند. متاسفانه تنها تصویری که از ما در عرصه بینالمللی وجود دارد، تصویر سیاسی است و خشونت و ایرانهراسی. اینجا الان مهمانی مال خودمان است و هر چه شد دور و بر هم میخوریم؛ ولی باید میهمانان جدیدی وارد شوند که بیایند لذت معنوی ببرند و در کنار آن درباره امامرضا(ع) و زوار آن حضرت و ویژگیهای فرهنگی مشهد بنویسند و داشتههای ما را به کل دنیا معرفی کنند. میلیونها جمعیت وجود دارد که متقاضی دیدن مشهد است و اگر فضا مهیا شود، آن وقت سرمایههای جدیدی وارد مشهد میشود؛ سرمایههای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی ارزشمند.

طبیعتاً باید شرایطی هم برای این میزبانی مطلوب مهیا شود...

بله، مشکل همین است؛ اگر مهمانی بدهیم و تدارک درستی نبینیم، میهمانان عصبانی میشوند و میروند و فحش و ناله و نفرینشان میماند برای ما؛ خودمان هم ناراحت و عصبانی میشویم. ما باید خودمان را آماده کنیم و این آمادگی کار بزرگی است؛ مردان قدر و پرظرفیت و دندهپهن میخواهد؛ آدمهای باید و نبایدی نمیخواهد، آدمهای فرهنگی لازم دارد. آدم فرهنگی هم مختصاتی دارد: در عین اصالت، بسیار دندهپهن و انعطافپذیر است؛ ولی بازیگری است که میتواند بازی کند و فضا را باز کند تا آدمها بیایند، بدون آنکه آشغالشان را بیاورند؛ در غیر این صورت اگر فضا را ببندیم، آشغالخانه میشود. میدانید مشکل شهرهای مذهبی ما چیست؟ تعاریف افراطی از دین دادهایم و عناصر فرهنگی کمکم غایب شدهاند. الان کنار امامزادهها را نگاه کنید؛ انگار هر روز گداخانه داریم پرورش میدهیم و مشاغل بد را توسعه میدهیم؛ در صورتی که میتوانیم در کنار امامزاده، کتابخانه تأسیس کنیم یا مشاغل اطراف آن مثلاً کتابفروشی باشد. کدام امامزاده را میشناسید که کنارش حوزه کتابفروشی باز شده باشد، کنارش حوزه فرهنگی و آموزش شکل گرفته باشد؟ واقعیت آن است که به مجموعهای از مشاغل سطح پایین در این مکانها سرویس داده میشود. اگر پاریس مهم است به خاطر موزه لوور آن است. من رفتهام؛ امروز که وارد میشوید تا فردا بعدازظهر هم نمیتوانید تمام بخشهایش را ببینید. به من بگویید مشهد که مرکز فرهنگی و پایتخت معنوی کشور ماست، موزهاش چگونه است؟ کسی که میآید و میخواهد عناصر تاریخ فرهنگ و دین را مطالعه کند، چه شیعه یا سنی یا دیندارش، میخواهد حس فرهنگ را پیدا کند. این موزه قدرتمند کجاست؟ اصلاً بازار فرهنگش کجاست؟ ما بازار نخود و کشمشمان را هم بلد نیستیم درست بکنیم متاسفانه! تاکسیهای ما توجیه نیستند؛ تا دم درِ ورودی حرم بساط اقتصاد و دنیا پهن است و گداها جولان میدهند؛ همه چیزهای بد تا دمِ درِ حرم آمده است! ما باید این فضاها را اصلاح کنیم؛ ولی آن آدم متخصص این کار کجاست؟ آن گروه حرفهای کجاست؟ باید دنبال چنین نیروهایی باشیم و کار را به آنها بسپاریم.

احتمالاً این آدمها هم سخت پیدا میشوند؟

نه، پیدا میشوند؛ وقتی الزام وجود داشته باشد و به این نتیجه برسیم، آدمش هم پیدا میشود. الان دارد این شرایط پیش میآید؛ ولی این آدمهایی که نمیتوانند کارهای اولیهای مثل موسیقی را سامان بدهند و تبدیل میشود به یک موضوع ملی، اینها نمیتوانند کار را سامان بدهند. اگر فضا همینگونه باشد، ما یک فرصت استثنایی تاریخی را تبدیل به خرابی میکنیم و در آینده هم چنین فرصتی به ما نخواهند داد. در دنیا کشورها تلاش میکنند تا یک دوره مسابقه بینالمللی را به آنجا ببرند. چرا؟ برای آنکه هر آنچه دارند را به فروش برسانند و به خودشان رسمیت بدهند و بهعنوان یک عنصر فرهنگ و سیاست در دنیا شناخته شوند. در 30 تا 40 سال اخیر با فشار دشمن و ضدانقلاب، ما از ادبیات فرهنگ دنیا حذف شدیم؛ از ادبیات سیاسی هم حذف شدیم؛ این موقعیت میتواند دوباره ایران را در عرصه بینالملل مطرح کند. مانند برجام که به عنوان یک فرصت استثنایی، دوباره ایران را در سطح بینالمللی مطرح کرد.

بحث بهرهگیری از این فرصت در راستای تقویت دیپلماسی عمومی کشور و بهرهگیری از دیپلماسی شهری در راستای تعاملات بهتر فرهنگی و اجتماعی هم همین جا مطرح میشود.

دیپلماسی شهری و عمومی فعلاً بماند؛ ما در مدیریت شهری خودمان دچار ضعفهای جدی هستیم. در ترافیک، نقلیه عمومی، آرایش و مبلمان شهری و... واقعاً وضعیت خوبی نداریم. ببینید، الان تا دم درِ حرم مغازه وجود دارد! اجازه بدهید یک کم نفس بکشیم در اطراف حرم. کمی فضای باز باشد تا زائر با آمادگی لازم وارد فضای معنوی حرم شود. دوباره داریم مانند قدیم حرم را خفه میکنیم. مدیریت شهری، دموکراسی شهری و شهروندی میتواند حملونقل شهری را سامان بدهد و مهندسی شهری را رقم بزند و... تا زمانی که این مشکلات را حل نکنیم، نمیتوانیم امیدی به استفاده حداکثری از مزایای این عنوان داشته باشیم.

رُم یـا قُـم؟!

آقای دکتر به نظر میرسد که در پایتختی فرهنگی مشهد در جهان اسلام، مردم و تشکلهای مردمی باید حضور پررنگی داشته باشند؛ چون بخش عمدهای از آنچه در نهایت قرار است در اذهان مخاطبان بماند، تعاملات میانفرهنگی و ارتباطی است. برای این موضوع باید چه تمهیداتی اندیشید و در نمونههای موفق دنیا، نقش مردم چگونه ترسیم میشود؟

به نظر من، نوعی از سازمانهای مردمنهاد یا آژانسها هستند که میتوانند این کار را تسهیل کنند. ما باید به سراغ این گروهها برویم. درواقع این آژانسها باید مسافر و گردشگر بیاورند؛ اینها هتلداری و مهمانداری کنند؛ اینها باید کالای فرهنگی را ارائه بدهند. باید به آنها شخصیت بدهیم؛ چون میتوانند تصویر خوب یا بدی را از ایران و مشهد بسازند. گردشگری که به اینجا میآید، از طریق ارتباطی که میگیرد و احترامی که میبیند درباره مشهد قضاوت و تبلیغ خواهدکرد؛ حتی اگر بهترین امکانات هم در اختیارش باشد، در نهایت این نوع برخورد و ارتباط مردم است که ذهنیت اجتماعی او نسبت به ایران و مشهد را میسازد. در واقع نوع رفتار این آژانسها تصویر ذهنی مخاطبان را میسازد. ضمن اینکه آنها هستند که تعیین میکنند این ارتباطات موقت باشد یا باقی بماند. اینکه بر مبنای منفعت آنی حرکت بکنند یا به استمرار این فضا بیندیشند. اگر استمرار این حرکت شکل بگیرد، رفت و آمدها به شکل طبیعی و دوطرفه تقویت میشود و در نهایت دولتها لازم نخواهدبود که هم هزینه زیادی بکنند و هم نتیجه مطلوبی نگیرند! یا اینکه دیگر لازم نیست روسای دولت دم از دنیای بیخشونت و آشتی ملتها و گفتگوی تمدنها بزنند؛ خود مردم این تئوریها را نمایندگی میکنند. خصوصاً مشهد که کانون تولید فرهنگ و روشنفکری دینی است. مشهد با جاهای دیگر خیلی فرق میکند. مشهد مرکز روشنفکری معاصر ایران، شعر معاصر ایران و ادبیات معاصر ایران است و عجب ظرفیت بینظیری در این خاک دیده میشود.

کاش این ظرفیتها دیده شود و از آنها استفاده شود!

خدا از آنهایی که این ظرفیتها را نمیبینند، نگذرد. ما راه میافتیم یک شهر درست میکنیم، بعد مسجد میزنیم و بعد تازه میخواهیم فرهنگ را میان یک عده آدم پراکنده اشاعه دهیم و... مشهد اما ساختار دارد؛ سنت دارد؛ آدم برجسته دارد؛ تاریخ دارد؛ ریشه دارد؛ هویت دارد و.. ولی همین را بلد نیستیم درست معرفی کنیم. بهویژه روشنفکری دینیاش را؛ فلسفه تطبیقی و فلسفه اسلامیاش را؛ تاریخ فرهنگ و ادبیاتش را؛ موسیقیاش را و... من نمیدانم این کجسلیقگی و بدسلیقگی از کجا بر سر ما آمده... فقط میتوانیم دعا کنیم که خداوند سرنوشت ما را سرنوشت نیکویی قرار دهد.

فرصتهایی را که این کلانرویداد در حوزه تعاملات بین فرهنگی چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور پیش پای ما میگشاید، چگونه تفسیر میکنید؟

به نظر من این ماجرا فرصتی پیدا میکند که دو چیز را در راستای هم قرار بدهد؛ یکی انسان خراسانی و مشهدی و دیگری انسان ایرانی؛ یا به قول دیگر، فرهنگ خراسانی و فرهنگ ایرانی. در حوزه کلی نظام فرهنگی ما تعارضاتی بین خردهفرهنگهایمان وجود دارد؛ مشهدیها با نیشابوریها، نیشابوریها با سبزواریها و همین جور بیایید تا رشت و تبریز و... این از بابتی یکی از دردسرهای عمده جامعه ایرانی بوده و در مواردی البته حُسن هم شده است. این اتفاق به نظر من میتواند تصویر خوبی از انسان مشهدی و خراسانی و انسان ایرانی ارائه بدهد. باید در این زمینه تلاش کنیم. باید روشنفکران ما، حوزویان ما و صاحبان فرهنگ بیایند و این تصویر را بسازند. اینکه عنصر پسِ انسان ایرانی، انسان غربزده نیست؛ انسان خراسانی بافرهنگ است؛ انسان شیعی بافرهنگ است؛ انسان با تاریخ و هویت است. این کاری است که باید برایش تلاش کرد و در نهایت برساختش کرد. در این برساخت، امامرضا(ع) و فردوسی هر دو هستند؛ خیلی کار سختی است؛ فردوسی که همراه با امامرضا(ع) است و نه در تعارض با امام. حالا برای ساخت اجتماعی آن انسان ایرانی که انسان خراسانی و مشهدی در پسِ آن است، نیاز به یک پل داریم که این پل را غیر از آدم فرهنگی نمیتواند بسازد؛ آدمهای سیاسی نمیتوانند؛ آدمهای سیاسی میگویند اینجا ببندید، اینجا را باز کنید، اینجا را تاریک کنید، اینجا را روشن کنید و... بعد آدمها میروند و پشت ماجرا دور یک چیزی میچرخند و صدا درمیآورند و..(مثل ماجرایی که امسال برای کوروش پیش آمد). این کار آدمهای ویژهای را میطلبد که بتوانند این مفاهیم را در هم بیامیزند و معنای کاملتر و معاصرتری از فرهنگ ایرانی اسلامی و شیعی ما ارائه دهند.

رُم یـا قُـم؟!

آقای دکتر به عنوان آخرین سؤال، خوشحال خواهیم شد که تصویری از یک آرمانشهر مذهبی و فرهنگی به ما بدهید.

آرمانشهر مذهبی و فرهنگی جایی است که جمعیت آن محدود است؛ ظهور عناصر و نمادهای دینی و فرهنگی آن در قالب مدرن است و بوی تعارض سنت و مدرنیته نمیدهد؛ شغل آدمها بیش از آنکه کسب و کار از نوع دغلکاری و منفعتطلبی باشد، در حوزه فرهنگ است؛ در کنار آن عناصر و نهادهای فرهنگی بیش از نهادهای سیاسی وجود دارد و نهادهای سیاسی خیلی دورتر از نهادهای فرهنگیاند؛ وقتی وارد آن شهر میشوی یک نوع سکون و آرامش و دوستی و محبت را حس میکنید تا تعارض و مراقبت و کنترل و دشمنی و فساد و فحشا را. به نظرم شهر آرمانی ایدئال مذهبی اینگونه است که البته متاسفانه از دست ما خارج شده و ما دیگر نمیتوانیم آن را بسازیم؛ چون حساسیتهای ما خیلی پررنگ شده و در شهرهای مذهبی پرمشکل درگیر شدهایم. مشهد پرمشکلترین شهر ایران است. من از فساد حرف نمیزنم؛ از مشکلات مدیریتی، ساختاری، معماری، بیکانونیشدن شهر و... میگویم. مشهد احتمالاً الان هفت یا هشت کانون دارد؛ دیگر فقط امامرضا(ع) بهعنوان کانون شهر مشهد مطرح نیست. با فشارهایی که آوردند، کانونهای دیگری در بخشهای مختلف شهر شکل گرفت و بدانید که در دوره جمهوری اسلامی رقبای امامرضا(ع) درست شد. فقط ایرانگراها فردوسی را رقیب امامرضا(ع) معرفی نکردند، ما خودمان رقبایی مثل شاندیز را درست کردیم که بعضیها اول میروند شاندیز و بعد میآیند حرم. یا جاهای دیگری که در مشهد وجود دارد. این وضعیت در شهرهای دیگر مذهبی ما هم کم و بیش دیده میشود و باید گفت که این شهرها دیگر از دست رفتهاند و نمیشود کاری کرد. مگر اینکه بنشینیم بر اساس مولفههای خود حرم، شهر را از مرکز توسعه دهیم و این مولفهها را به مرور و در قالبهای مختلف تکثیر کنیم و رشد دهیم تا تِم فرهنگ و دین در آن باشد نه تم اقتصاد و سیاست. در شهر شما سیاست خیلی پررنگتر است تا شهری مثل کاشان؛ سیاست تا دمِ بوسیدن ضریح امامرضا(ع) در مشهد هم وجود دارد و دیده میشود؛ درحالیکه اینجا دین باید پررنگ باشد و سیاست در حاشیه. خالی کردن شهر از عنصر سیاست به این شکلش و پررنگ کردن و برجسته کردن عناصر فرهنگ و دین، در کنار توجه به مراودات انسانی که بوی آرامش و سکون و دوستی و عشق ومحبت بدهد، میتواند راهگشا باشد. زمانی که شما در ایام حج به مکه و مدینه میروید، هیچ چیزی جز دین نمیبینید. همه آدمهای خلافکار هم آنجا هستند! ولی وقتی ما به مشهد میرویم، سخت میتوانیم چنین فضایی را پیدا کنیم. حتی همانهایی که دور ضریح میگردند، تلاش میکنند که همدیگر را اذیت کنند و فشار بدهند و... و این از ناتوانی و کملیاقتی ماست. حداقل در مشهد و قم مطمئنم که نمیشود آن آرمانشهر را ساخت. مگر آنکه مثلاً تا شعاع 30 یا 20 کیلومتری حرم، همه چیز را خراب کنیم و بعد بر اساس مولفههایی که گفتم، بنشینیم و طراحی فکرشدهای داشته باشیم. الان شما اگر به رم بروید، فضای کاتولیک را به بهترین شکل میبینید و لذت میبرید؛ اما به حرم که میروی یا باید مواظب جیبت باشی یا اینکه بچهات گم نشود یا... بعد کجا را پیدا کنی که بتوانی با خانواده باشی؛ زنانه و مردانه جداست؛ حالا زنم را کجا پیدا کنم، بچهام چه شد و... هیچ آرامش و راحتی را تجربه نمیکنی... نمیدانم چرا اینقدر سفید و سیاه میبینیم مسائل را. آخر کسی که به زیارت میآید که چشمش دنبال زن مردم نیست... این فضا خستهکننده و آزاردهنده است. نکته کلیدی که باید همیشه در چنین فضاهایی به دنبال آن باشیم و اشتراک جهانی هم دارد، «آرامش» است. ما قبلاً در مساجد و ابنیه دینیمان این روح آرامش حکمفرما بوده است ولی داریم این را کمکم میگیریم.


مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

ا‌‌جازه د‌هید ما بر‌‌ای شما یک کار ‎‌بسا‌ز‌یم!

مدیر عامل بانک صادرات استعفا کرد

توافق ایران و عراق برای واحدسازی دو میدان نفتی

اعطای وام 160 میلیونی به زوج‌های تهرانی

افزایش ظرفیت نیروگاه‌های کشور

پراید ول‌کن نیست!

رای دیوان عدالت اداری از سوی شرکت گاز تکذیب شد!

رشد قیمت دلار در کدام دولت بالاتر بود؟

نامه ۶۰ نماینده مجلس به وزیر صنعت درباره واردات خودرو

قیمت نفت و طلا افزایش یافت

همسفری که مسافرت و تفریح زمستان را به‌یادماندنی می‌کند

نیروی دریایی آمریکا: پیام رادیویی شناورهای ایرانی را دریافت کردیم

وزیر ارشاد: اطلاعات نباید در پستو بماند

کشف خانه تیمی اخلالگران توسط سپاه

آمار کلانتری غلط از کار درآمد

سخنان عجیب استاندار کرمان در مورد شهردار و شورا

امام جمعه تبریز همچنان ‌آذربایجانی‌ها را غافلگیر می‌کند

نتانیاهو "ول‌کن" "برجام" نمی شود

روایتی متفاوت از اتفاقات بعد حادثه سانچی

"الهام علی اف" از رابطه با ایران می گوید

توهمات ترامپ از کجا آغاز شد؟

رئیس جدید «اف بی آی» نیز تهدید به استعفا کرد

پوجدمون: بازگشتم اتفاق خوبی برای دموکراسی اسپانیا خواهد بود

پنتاگون سامانه دفاع موشکی جدیدی آزمایش می‌کند

درخواست اپوزیسیون آلمان برای توقف صادرات تسلیحات به ترکیه

محبوبیت پایین رژیم صهیونیستی و نتانیاهو در بین حامیان حزب دموکرات آمریکا

سودان کاردار سفارت لیبی را فراخواند

ناخشنودی مالیات دهندگان آمریکایی از بودجه 700 میلیارد دلاری

سازمان‌ملل: عملیات نظامی ترکیه در عفرین باعث آوارگی ۵ هزار نفر شده است

کشته شدن ۶ تروریست در شمال سیناء

ا‌جاز‌ه د‌هید ما بر‌‌ای شما یک کار ‎‌بسا‌ز‌یم!

اقدام دردناک جوان هشتگردی

جزئیات تعطیلی مدارس البرز در روز چهارشنبه

خیانت زن تبهکار در خانه فرد سالمند

حادثه‌ای نادر در آسمان اروپا

ویدئو/ عملیات دستگیری 120 نفر از اراذل و اوباش تهران

اقدام انسان دوستانه پرستاران برای زلزله‌زدگان

پراید و نیسان باز هم مرگ آور شدند!

اخبار خوش برای زلزله‌زدگان کشور

جنایت وحشتناک دو مرد شیطان صفت در زنجان