رصد

کد خبر: ۱۲۶۸۴۲
تاریخ انتشار: ۰۱ آذر ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۴
گفت‌و گو با تقی آزاد ارمکی
که اگر مشکلی در فضای دین داری مردم وجود دارد به دلیل ناکارآمدی سازمان دین و روحانیت است. جامعه در فرآیند تغییر دین داری قرار دارد و در رفت و برگشت میان دین داری و بی دینی است.

دکتر تقی آزاد ارمکی استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، صریح و بی پیرایه سخن می گوید و روی این مقوله تاکید دارد که اگر مشکلی در فضای دین داری مردم وجود دارد به دلیل ناکارآمدی سازمان دین و روحانیت است. او معتقد است جامعه در فرآیند تغییر دین داری قرار دارد و در رفت و برگشت میان دین داری و بی دینی است. در ادامه گفت و گوی "عصر اندیشه" با دکتر تقی آزاد ارمکی را باهم می خوانیم:

صریح و بدون مقدمه میخواهیم به طرح این موضوع بپردازیم که جامعه ایران بعد از گذشت نزدیک به ۴۰ سال از انقلاب دین دارتر شده یا حوزه دین داری اش دچار تحول شده است؟ آیا جامعه ایران سکولارشده است ؟

ما در اینجا بدون اینکه دقت کنیم یکسری مفاهیم را به کار می‌گیریم و به همین دلیل بعدها وقتی‌که پیش‌تر میرویم دچار مشکل میشویم؛ یکی از این مفاهیم، طرح بحث دینداری بدون لحاظ کردن سطح آن است ۔ وقتی ما میگوییم دینداری، در مقابلش بی دینی را قرار میدهیم. در واقع یک بی دینی مطلق فرض می کنیم و یک دین داری مطلق، صفر و صدی نگاه میکنیم و وقتی به موضع داوری جامعه ایرانی میرسیم، مشکل پیدا میکنیم که آن را کجا قرار دهیم. نکته دوم، تعریفی است که از سکولار شدن جامعه ایرانی داریم. این هم مثل قبلی است. سکولاریسم مفهومی است که وقتی در علوم اجتماعی استفاده میشود بدون ملاحظه، بحث بنیان های آن را معادل بی دینی و عبور از دین قلمداد میکنیم و لذا تغییرات حوزه دین داری را یا نمیفهمیم یا معادل یکی از اینها قرار میدهیم. مفهوم سوم هم بحث سطوح متفاوت و تغییر دین داری است.

من وقتی درباره جامعه ایرانی و دین داری جامعه ایرانی صحبت میکنم به صفر و صد نگاه نمیکنم. من جامعه ایرانی را در مقایسه با جامعه قبل از انقلاب، یک جامعه دینی دین دار و به لحاظ تاریخی دین دارتر شده میدانم. چون قبل از انقلاب حوزه سیاسی و شرایط بین الملل ناشی از آن در جهت عبور از دین تلاش میکرد، ولی بعد از انقلاب در جهت عبور از ضد دین و دفاع از دین داری عمل میکند و طبیعی است که دو نتیجه متفاوت خواهد داشت. شرایط قبل از انقلاب به گونه ای بود که نهاد دین در معرض حمله و تجاوز قرار گرفته بود و به طور طبیعی انتظار می رفت جامعه و کنشگران آن، حتی سکولارها و بی دین ها، به نوعی از چیزی که مورد هجوم قرار گرفته است دفاع کنند. اگر همه تلاشهای حکومتی به لحاظ رسمی در جهت حذف دین و نهاد دین و دین داران نبود، احتمالا انقلاب اسلامی نمی شد و انقلاب اجتماعی در جامعه ایرانی رخ میداد که حوزه دین برای آن مهم است ولی تاکید خیلی محکمی در باب دینداری صورت نمی گرفت. ما در دوره قبل از انقلاب با موضوعی تحت عنوان «هجوم به نهاد دین» مواجه ایم؛ مثلاً مرجع تقلیدی را بیرون میکنند، مراجع دیگر را به زندان می اندازند، عناصر دینی مورد سؤال قرار میگیرند و بر حذف بسیاری از عوامل و عناصر دینی از نظام اجتماعی و سیاسی اصرار میشود.

خواسته یا ناخواسته به دین حمله میشود لذا واکنشی متقابل آن میشود دفاع ازدینداری۔ حتی سکولارها هم دفاع میکنند؛ چرخش آدمی مانند جلال آل احمد را ببینید، ماجرای آن چیست؟ حتی بخش مهمی از جریان روشنفکری قبل از انقلاب به دین داری اعتنا و از آن دفاع میکند در صورتی که بنیانا از حوزه سکولار و بی دینی آمده است. درنهایت هم دستش را بلند میکند ودر مقابل جریان دینی رخ داده مقاومت نمیکند. این وضعیت در حال حاضر هم برقرار است. پروژه جمهوری اسلامی، دفاع تمام عیار از دین است و به همین دلیل در مقابل این تز و استراتژی واکنش نشان داده میشود.

دین دارانی در این جامعه هستند که از بی دینی دفاع میکنند و روشنفکرانی که از سکولاریسم حمایت میکنند. خانواده هایی دینی که خیلی اصرار بر این ندارند که تماما خودشان را دینی معرفی و از دین دفاع تمام عیار کنند. این دقیقاً مانند همان نوع واکنش منفی است که قبل از انقلاب بوده و الان اتفاق افتاده است. اینها واکنشهای طبیعی جامعه ایرانی است. مثلاً در مورد حجاب می بینید؛ بی حجابی در خانواده های مذهبی بیشتر وجود دارد تا خانواده های غیرمذهبی. خیلی از مسائل بی دینی در خانواده های مذهبی نمود بیشتری دارد تا خانواده های غیرمذهبی، چون هم بیشتر درگیرند و هم فشار بیشتری را احساس میکنند. چون کسی که مسئله اش دین نیست، چیزی را احساسی نمیکند. اینکه جامعه تا این میزان به مناسک دعوت شود از کجا آمده است؟ مگر مردم ایران قبل از انقلاب عزاداری امام حسین(ع) را برگزار نمیکردند؟ مگر مشارکت نمیکردند؟ این همه فشاری که الان وجود دارد که همه را سیاهپوش کنیم و مجبور یعنی فراگیرتر شدن این ماجرا که باعث بروز مقاومتی از داخل میشود، مقاومت کجاست؟ ماجرای کربلا در ایران هیچ وقت از طرف جامعه مورد سؤال قرار نمیگرفت ولی الان مجموعه شبهاتی که روز به روز در اخبار عمومی مطرح میشود، از کجا آمده است؟ به خاطر این فشار و این برتر کردن و مسلط کردن است.

اگر بتوانیم سهم این عامل را اندازه بگیریم و آن را کنار بگذاریم می توان گفت درمجموع جامعه ایرانی اتفاقاً جامعه دین دار تری شده است، نه بی دین تر. چرا میگوییم دین دار تر شده است ؟ دینداری را چگونه میشود تعریف کرد؟ اطلاعات دینی مردم، مناسک، عقیده و عمل و ایمان آنها در مقایسه با قبل از انقلاب چقدر تغییر کرده است؟ هزار برابر بیشتر شده است؛ کل آن چیزی که مردم در زمان قدیم می دانستند یک حدیث مختصر بود و اطلاعات محدودی از تاریخ اسلام. امروز مردم ایران مملو از اطلاعات دینی هستند. هم در کتابها خوانده اند، هم در مدرسه و خیابان و مسجد و هم اینکه در فضای عمومی وجود دارد و تلویزیون هم تبلیغ دین میکند. پس از منظر اطلاعات مردم دین دار ترند، از زاویه مناسک نیز این همه مناسک دینی که برگزار می شود قبل از انقلاب برگزار نمی شد. شما به دلایل متقاوتی مناسک دینی دارید، روزها را تعطیل می کنید برای مناسک دینی، عزا و تولد و جشن و از آن طرف هم اعیاد بزرگ وجود دارد در خانه و مدرسه و خیابان.

مشخصاً در مورد ایام عاشورا و تاسوعا نگاه کنید مملو از مراسم است، کل کشور را گرفته است. بعد هم مردم به معنای واقعی مشارکت میکنند. این طور نیست که مناسکی وجود داشته باشد و کارمندان دولت آمده و مردم نیامده باشند، این طور نیست. اینکه مردم با چه نیتی می آیند، میتواند بحث مستقلی باشد. پس فراگیری مناسک هم وجود دارد. مقوله ای وجود دارد که ما کمتر در دین داری به آن توجه می کنیم و ان بحث ایمان است. علما و سازمان دین هم با این قصه زیاد کاری ندارند. به نظرم بحث ایمان یک بحث شخصی است که اتفاقاً قابل اندازه گیری هم نیست. اگر ایمان را کنار بگذاریم، جامعه ایران نسبت به گذشته دین دارتر شده است.

موضوع دیگری نیز وجود دارد که آیا دین داری ایران نتیجه بخشی است ؟ یعنی از داخل آن عمل صالح بیرون می آید؟ رعایت حقوق دیگران حاصل می شود؟ به دزدی نکردن و دروغ نگفتن منتج میگردد؟ اینها بحث دیگری است که از دینداری قبل از انقلاب این چیزها به دست نمی آمد. اصلاً از این نوع دین داری که مادر حال اشاعه آن هستیم، قرار نیست این چیزها به دست بیاید. چرا؟ چون در بحث پیوند دینداری با عمل اجتماعی، در جامعه ایرانی مشکلی اساسی وجود دارد. ما این را مهندسی نکردیم و کسی هم نیامد در مورد آن صحبت کند. نتوانستیم بگوییم مثلاً کسی که مسلمان است، این مسلمانی به لحاظ عمل اقتصادی و اجتماعی به چه معناست ؟ در موضع نقد گفتیم ولی در ساماندهي عمل اجتماعی نه. وقتی یک نفر را استخدام میکنیم اینکه چقدر تابع ماست و ما را قبول دارد، مدنظر است و هیچ وقت نمیگوییم چقدر عمل این آدم مشفقانه و مصلحانه است؟ چقدر عملش خدمت به جامعه است؟ اصلاً در انتخاب آدمها و حتی دوست هم چنین کاری نمیکنیم. این است که تاکنون از دین چنین انتظاری نداشتیم، چون تصور نمی کردیم دین داری قبل از انقلاب و بعد ازان تفاوتی داشته باشد.

این انتظار نداشتن از منظر شما یک نقص است؟

بله

یعنی ما دین داری را به عرصه اجتماع نیاوردیم؟

نیاوردیم ۔ به خاطر اینکه ذات دینداری، خدمت به دیگری و خدمتگزاری است. کسی بهشتی است که کار میکند. باید از دینداری ما بهبود روابطحسنه، خدمت به ديگران، رفع مشکلی همسایه و دیگران حاصل شود. وقتی ما این مسائل را از چرخه دین داری بیرون گذاشتیم، دیگر نمیتوانیم انتظار اجتماعی شدن داشته باشیم. دینداری قبل از انقلاب دینداری فردگرایانه بود، دین داری بعد از انقلاب دینداری دولت مدارانه سیاست گرایانه است . موارد ذکرشده از هردو خارج می شود. اینکه از بچه و همسایه به مشام نمیرسد، دلیلش این است که ما این امور را از چرخه دین داری حذف کرده ایم. دین داران کسانی هستند که حساسیت های سیاسی دارند، انها را بیشتر دیندار میدانیم تا افرادی که در محله شان دنبال این هستند که ببینند چه کسی از فقر و گرسنگی در حال مرگ است و چه کسی مورد تجاوز و ظلم قرار گرفته است. این همه مردم در این کشور مورد ظلم وستم قرار گرفتند، چه جایی برای تظلم خواهی اینها وجود دارد؟ کدام مسجد محل دادخواهی مردم محله است؟ ما این را از دستور کار خارج کردیم و لذا دیگر نمیتوانیم ایراد بگیریم.

البته این بدان معنی نیست که مردم نیکوکاری نمی کنند و اهل یاری رساندن به هم نیستند؛ مردم کار خیر میکنند ولی آن را در کانال قرار نمیدهند، چون آن سازمان دولتی مشکل دارد. در واقع مردم به جای اینکه سراغ سازمان های دینی حکومتی بروند سعی می کنند در قالب های مدنی فعالیت کنند. مشکل اصلی، سازمان دین و روحانیت در ایران است. نظام اجتماعي معطوف به این سازمان مشکل دارد نه دین داری مردم. چرا مشکل را پای دین داری مردم میگذاریم؟ مساجد، قبل ازانقلاب محل رفت وآمد آدمهای دینی در هر سطحی بود؛ یکی برای شام خوردن می آمد، یکی برای عزاداری، یکی برای نمازخواندن، یکی برای اعتکاف و... و مسجد برای همه این آدمها بود. وقتی شما مسجد را به یک سمت می کشانید و یکسری افعال خاصی در آن اتفاق میافتد، در واقع بخشی از افراد را از مسجد بیرون کرده اید و اینجا یعنی سازمان دین مشکل دارد. سازمانی که طراحی کردیم، مشکل پیدا کرده است. در مساجد، همه روحانیت یک صدا هستند و ما روحانیون متفاوتی در مساجد نداریم. یک روحانی منتقد و بومی و محلی نداریم، همه یا کارمند هستند و یا به نوعی از دولت حقوق میگیرند. اصلاً دیگر امام جماعتی که خانه اش کنار مسجد باشد و از مردم پول بگیرد و زندگی اش بچرخد، در تهران سراغ ندارید. وقتی این نباشد، آیا می تواند حوزه دینی به نظام اجتماعی وصل شود؟ هرگز مشکل در سازمانی است که مادر حال دینی اداره کردن آن هستیم. در نوع محاسباتی که حوزه سیاسی به حوزه روحانیت و نظام دین داری تحمیل کرده است و مردم این را مشکل میبینند تا حوزه دین داری را. مردم منتقد امام حسین(ع) نیستند، مردم از خدا انتقاد نمیکنند، به نماز و روزه اشکالی وارد نمیکنند، بلکه به مناسبات مذکور اعتراض دارند. چون بین این دو تفاوتی قائل نمی شویم و اعتراض مردم را به حساب افول دینداری میگذاریم. البته این بسترها به تغییر دینداری و شیوه های آن منجر و نوع مناسبات دین داری متحول شده است. ما با دین داری جدیدی روبرو هستیم، با یک نوع از دینداری که بیش از آنکه مسئله عمده اش ساخت یک نظام سیاسی - که داخل آن همه مسائل را حل کند - باشد، این است که از داخل آن یک دین داری اجتماعی و مردمی ظهور کند که بیشتر به زندگی اجتماعی وصل باشد تا به چیز دیگر.

عناصر این دینداری جدید چیست و چگونه در جامعه فعالیت میکند؟

عنصر تعیین کننده این دین داری جدید الزاماً روحانی نیست، به خاطر اینکه روحانیت در این زمینه باخته و خودش را بازنده اعلام کرده است. به دلایل متفاوت هم این اتفاق افتاده است چرا که هم نماینده نظام سیاسی شده و هم از جامعه فاصله گرفته است. روحانیت دیروز ما در جامعه میچرخید، بعدازظهر می رفت در مغازه محله می نشست و اختلافات را نیز حل می کرد. الان این کارها را نمیکند؛ نه فرصت دارد و نه برای او می صرفد. اصلاً روحانی در محله دیده نمیشود و نیست. شما کم می بینید یک روحانی در محله بچرخد و به مسائل جاری مردم برسد. پس روحانیت، هم بیرون رفته و هم جامعه او را بیرون کرده است. در کنار آن نیرویی به نام مداح آمده است و از آن طرف، آدمهایی که خودشان تصمیم دینی میگیرند. مردم بیش از آنکه از مرجع و روحانی شان اجازه بگیرند خودشان برای زندگیشان تصمیم میگیرند. در نحوه پرداخت خمس، نذر و نذورات، انجام مناسک و عباداتشانمردم دین دارند و دینی عمل میکنند ولی شیوه دینداری انها تغییر پیدا کرده است.

ما با مسئله ای در جامعه روبرو هستیم و آن هم این است که چرا دین داری، در مناسبات اجتماعی بروز و ظهور دقیق ندارد و چگونه است که افراد ممکن است به گفته شما در مناسک فردی شان دین دار باشند ولی در ارتباطات اجتماعی شان مقید نباشند؟

قدیم هم همینطور بود. فساد و دروغ و تقلب و حق مردم خوردن از امروز کمتر بود ولی الان جمعیت ما بیشتر شده و آمار بالا رفته است. اتفاقات دیگری هم افتاده است؛ نیروی اصلی مدافع دین دیگر وجود ندارد. روحانیت کجا از دین در این کشور دفاع می کند؟ نگاه نکنید ما الان مراجع و رهبری راداریم ولی کسی که باید بازیگر اصلی باشد و این کار را انجام دهد کجاست؟ به من نشان بدهید؟ در یک روستا چهار روحانی وجود دارد که یکی نماینده چپ است، یکی نماینده راست، یکی نماینده پولدارهاست و دیگری نماینده فقیرها. پس بیشتر نماینده گروههای اجتماعی هستند تا رعایت کننده منافع عمومی، آن کسی که مدافع توزیع دینداری برای مردم بود و گره های زندگی آنان را از طریق دین بازمی کرد، غایب است. روحانی سرنماز می اید و نیم ساعت بعد میرود. خب کجاست؟ ان اخوندی که صبح ها درب مسجد را خودش بازمی کرد و حتی اگر کسی نبود نماز میخواند کجا رفته است؟ تازه ظهر و شب هم می ماند و مسئله میگفت و وعظ می کرد. ما اشتباه داوری میکنیم که مردم بی دین شدند؛ مانند دانشگاه است که میگویند دانشجویان درس نمیخوانند درحالی که این استادها هستند که کتاب نمیخوانند. روحانیت مشکل پیدا کرده است، سازمان ها و نهادهای دین مشکل پیدا کرده است. در حال حاضر طبقه ای از روحانیون که خودشان هستند و از حوزه سیاسی دورند و بومی عمل میکنند، موفقند.

مردم نیاز به شنیدن نجوای دینی برای زندگیشان دارند. روحانیت دیروز هم نمیتوانست مشکل مردم را حل کند ولی کسی بود که صحبت کند و حرفش را بگوید. مردم این کشور دچار مشکل شدند، کجا می توانند بروند؟ حالا وقتی این اتفاق افتاد مردم میگویند مسجد که به درد ما نمی رسد، روحانی هم که نیست کاری کند، مرجعیت هم که قابل دسترسی نیست، سازمان مرجعیت هم که بهم ریخته وغایب است، چه باید کنم؟ آنچه شخصاً استنباط دینی می کنم انجام میدهم؛ نماز صبح نمیخوانم، شب نماز میخوانم، روزه ام را هر وقت بخواهم میگیرم و هروقت بخواهم نمیگیرم، خمس می دهم یا نمی دهم، حجابم را این طوری رعایت میکنم. الان ماجرای حجاب را بینید؟ ماجرای خمس را میبینید؟ ماجرای رعایت شئونات اجتماعی را میبینید؟!

چرا در سالهای گذشته بعضی از مناسک جمعی مانند اعتکاف و پیاده روی اربعین مورد اقبال جامعه قرار گرفته است؟

هزاران دلیل دارد یکی اینکه اعتکاف پدیده ای تاریخی است و عنصر همبستگی، لذت، صفا، فراغت و... همراهش هست. ضمن اینکه دو روز است و هر روز نیست؛ هم لذت میبرند و همه مؤلفه هایی که شما انتظار داشته باشید در آن وجود دارد. حالا شما اعتکاف را بکنید هرهفته، اگر تعطیل نشد. دیگر جاذبه ندارد. شماسه روز اعتکاف دارید آن هم برای جمعی معین و مشخص، الان همه اعتکاف نمی روند. ما باید روی مفاهیمی که به کار می بریم مطالعه کنیم و داوری هایمان را مورد بررسی قرار دهیم و برگردیم به چیز دیگری، مردم در دوره انقلاب اسلامی از دین دفاع کردند چون نهاد دین مورد تزلزل قرار گرفته بود والان منتقد هستند چون نهاد دین قلدر شده است و قیافه میگیرد و کار اصلی اش را انجام نمی دهد و به کارهای دیگری می پردازد.

فارغ از بحث سازمان دین باید به این نکته هم اشاره کنیم که مادر کشورمان شاهد ورود الگوهای دیگری هم در حوزه دین داری بوده ایم. ضمن اینکه کشور ما از لحاظ طیف های قومی و فرهنگی نیز شاهد طبقات و مدل های گوناگونی است. این مقولات بر دینداری ما مؤثر نبوده است ؟

قطعا بله . ما در مراوده با دینداری رادیکال عربستان و دین داری لیبرال ترکیه زندگی و در تعامل و تعارض با آنها عمل میکنیم و ناخواسته متأثر از آنها هستیم. موضوع دیگری هم که وجود دارد این است که بعد از انقلاب اسلامی ما نظام دینی درست کردیم که در آن روحانیت بازیگر اصلی است؛ به همین دلیل وقتی روحانیت در این حوزه مشغول می شود، حوزهٔ فرهنگ بی صاحب و بدون روحانی میشود. آن وقت حوزه فرهنگ دست چه کسی میافتد؟ بخش فرهنگ عمومی دست خواننده ها، سینماگران، ژورنالیست ها و... می افتد و دیگر روحانی در آن نقشی ندارد. آن وقت حوزه دین بیشتر معنای اجتماعی، فرهنگی پیدا میکند تا معنای دینی از آن حاصل شود. نمیگوییم حوزه اجتماعی بی دین است ولی مسئله اش فرهنگ، لذت وفراغت است. بعد شما انتظار نداشته باشید سینماگراز دین دفاع کند؛ چون وظیفه روحانی بوده و روحانی غایب است. جالب است این همه شبهات دینی در کشور وجود دارد ولی کسی نیست که به صورت سازماندهی شده و قاعده مند پاسخ دهد. این شبهات مانند خوره به جان جامعه افتاده است ولی کسی پاسخی نمی دهد. در مورد حجاب، بعد از این همه مدت تنها یک کتاب آقای مطهری در این خصوص نوشته شده است و امروز یک عالم دینی نیامده در مورد حجاب یک کار فنی و دینی مثل کار مطهری انجام دهد و مشکل مردم را حل کند! وقتی هم اعتراض میکنیم میگویند نوشتیم، میگوییم کجاست؟

در مورد سنجش هایی که در مورد دین داری صورت میگیرد، توضیح دهید. مسئله دین داری چگونه در سنجشها و پیمایشها قابل اندازه گیری است؟

بله دينداری هم مانند فضاهای دیگرقابل اندازه گیری است. همان طور که عشق را می شود اندازه گیری کرد؛ دین داری را هم می توان. چگونه می شود؟ اتفاقاً یکی از موضوعاتی که در جامعه شناسی ما وجود دارد، همین است. شما در این دانش میگویید اگر مدام انجام شود، تراکمش می تواند به ما معنا دهد تا اینکه تنها یکی دوکار انجام شود. وقتی شما مطالعات حوزهدین داری که حدود ۴۰، ۵۰ سال هم قدمت دارد را پشت سرهم قرار می دهید، حقیقتی را فریاد میزند و آن اینکه جامعه در فرآیند تغییر دین داری است و در رفت و برگشت میان بی دینی ودین داری است. حالا اینکه می رود و برمیگردد شما نمی توانید نقطه ای پیدا کنید و آن را محاکمه کنید یا به آن جایزه بدهید، این فرایند را باید در مجموع توجیه کنید. مانند نوع پذیرش اسلام در ایران است که رفت و برگشت داشتیم. بعضیها از این مطالعات، انتظار نقطه صفر را دارند، جامعه شناسی نقطه صفر را نشان نمی دهد و به فرآیند تغییر ارزشها و نگرشها را توجه می کند.

یعنی کار جامعه‌شناس در واقع شناخت فرایند است ؟

بله دقیقاً همین است. اینکه شما اولی را بومی کنید، بعد دومی و سومی و دهمی، در غرب هم همینطور است. ادم هایی که میتوانند در این زمینه حرف دقیقی بزنند، نه براساس یک پژوهش بلکه براساس مجموعه ای از پژوهشها اظهارنظر میکنند که جامعه به این سطح رسیده ودر این زمینه ها تغییر کرده که قابل دفاع هم هست. .

این پژوهشها قابل دفاع بودند؟

بله کاملاً درست است و براساس آن برنامه ریزی می کنند. بر مبنای آن بنیان های اقتصادی و سیاسی پی ریزی میکنند، مدل زندگی طراحی می کنند و نشانه های جامعه را تغییر میدهند. مثلاً فرانسه در قانون اساسی از جامعه سکولار حرف می زند و میگوید دین مهم نیست، ولی پرطرفدارترین کلیساها در پاریس است. جمعیتی که انجا می روند ده برابر مساجد ما هستند و انجا عبادت میکنند. اگر بر اساس فرآیند مطالعه کنید نمیشود پذیرفت از داخل جمعیتی که اینجاست سکولاریسم و رادیکال بیرون بیاید و شروع کند به بهم ریختن بنیان های نظام اجتماعی و حاصل بشود اقامه دعوای دین داران علیه بی دین ها. ولی ما از دین داران مان حرکت های رادیکال انتظار داریم و چون انجام نمی دهند، میگوییم نگاه کنید طرف غیرت دینی اش را از دست داده است. نگاه نقطه ای و صفر و صدی به دین این تبعات را در پی دارد.

با همه این حرفها روندی که جامعه در پیش گرفته است به کجا ختم می شود؟

اخر این روند، دینداری است و بی دینی نیست. نهایتا جامعه، روحانیت و سازمان دین را مجبور به تغییر رفتار میکند

جامعه میتواند مدرن باشد و در عین حال ديندارهم باشد؟

بله؛ همانگونه که جامعه غربی مدرن ودیندار است. جامعه آمریکایی دین دارترین جامعه دنیاست. فرانسه سکولار، دین دارترین جامعه دنیاست.

دین داری آنها را در چه تعریف می کنید؟

در وجود نهادهای دینی و حضور دین در جامعه و زندگی مردم. نجوای دینی در این جوامع وجود دارد. در این جامعه ما داریم ان را از دست میدهیم. دین را یک امر بیرونی و غریبه و بیرون افتاده می پنداریم، بعد میگوییم مردم به لحاظ فردی دینی هستند ولی ... این از کجا آمده است؟ این دو چه ربطی با هم دارد؟ چرا این دوگانه را در مقابل هم قرار می دهیم؟ چرا باید این کار را انجام دهیم؟ بازهم براین نکته تاکید می کنم که مشکل مادین داری مردم نیست بلکه مشکل از سازمان دین داری وروحانیت است.

منبع: عصر اندیشه

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

تعرفه واردات به کشور عراق تغییر کرده است؟

پشت پرده جنگ تجاری آمریکا

واردات سالانه ۲.۵ میلیارد دلار پوشاک قاچاق به کشور

آغاز فراخوان برای تعویض دسته چک ها؛ سرنوشت چک های قدیمی چه می شود؟

نرخ خرید مرغ تازه پاک شده در بازار

خرید ۴۰ فروند سوخو توسط ایرلاین های ایرانی

تحویل نخستین بوئینگ۷۷۷ برجامی به تعویق افتاد

به دنبال دلار ۴۲۰۰ تومانی

نرخ تورم سال گذشته ۸.۲ درصد شد

آخرین قیمت فروش تیرآهن در بازار

با ‌معر‌فی‌ بیمه بازا‌ر، د‌‌ر‌آمد‌ کسب ‌کنید!

رمزگشایی از ادبیات برجامی روحانی

پیشنهادی برای مکان نگهداری مرتضوی در زندان

ژاپن: برجام باید دست نخورده باقی بماند

واکنش زیباکلام به تیتر کیهان علیه ظریف

ادعای عجیب تابش درباره «شنود»

شیطنت رسانه‌ای در سفر شمخانی به سوچی

ادعای دستگیری یک تبعه انگلیسی در ایران

ماکرون تصمیم ترامپ را برای برجام اعلام کرد

حرکت چراغ خاموش مجلس برای تفکیک وزارتخانه‌ها

کاخ سفید: کارزار فشار علیه کره شمالی کارساز بوده و از آن دست نمی‌کشیم

داعش؛ ثروتمندترین گروه تروریستی در جهان

بازرسان تسلیحات شیمیایی بار دیگر از شهر دوما بازدید کردند

مقام ربوده شده ورزشی عراق آزاد شد

انفجار، کابل را به لرزه درآورد

خشم مردم بحرین از احکام صادره علیه ۶ جوان در دادگاه آل خلیفه

شهادت یک خبرنگار فلسطینی در غزه

قلمون شرقی دمشق بصورت کامل آزاد شد

چین: با استقلال طلبان تایوان برخورد می کنیم

نگرانی مقام‌های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل از پروازها به سمت سوریه

با ‌معرفی‌ بیمه بازا‌ر، د‌‌‌ر‌آمد‌ کسب ‌کنید!

مرگ یک نفر بر اثر ابتلا به تب کریمه کنگو در کرمان

سامانه بارشی فعالی وارد کشور می‌شود

جزئیات قتل 4 عضو یک خانواده

سفر نمایندگان سازنده هواپیمای تهران - یاسوج به پایتخت

تقارن امتحانات با ماه رمضان؛ پیشنهادهای دانش‌آموزان به وزیر برای تغییر در امتحانات

فیلمی از واقعیت ضرب وشتم جوانی بوسیله پلیس

باران ۱۵ استان کشور را در برمی‌گیرد

سردار اشتری: آرامش مردم با حضور پلیس، محقق می‌شود

سرنوشت نامادری سنگدل در ماهشهر