رصد

کد خبر: ۴۶۶۴۷
تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۲:۴۹
بارها شنيده ايم كه مي گويند قياس روش چندان دقيق و درستي براي سنجش ميان دو امر تا حدودي متشابه نيست. اين كه بايد در حوزه‏ي مقايسه، زمان، مكان و شرايط و ده ها مولفه ي ريز و درشت ديگر را مد نظر داشت. اما با تمام اين احوال كافي ست مقايسه كنيد نجف دريابندي را با انبوهي ا زمترجمان نسل جديد كه كم كم خود را با نويسنده ي آثاري كه ترجمه كرده اند هم سنگ دانسته و از كتاب آن بنده گان خدا با لفظ «كتابم» ياد مي كنند و قند هم توي دل شان آب مي شود زماني كه كتاب ديگري را براي يكي ديگر امضاء مي كنند!‌ كافي ست ببينيد چيزي را كه دريابندي براي ادبيات ما باقي گذاشته و چيزي را كه بسياري از اينان ترجمه مي كنند. دريابندري از نسل مترجمان فرهنگ ساز است. اويي كه در كسوت مترجم افق هاي نامكشوفي را براي ما گشود. زباني آفريد كه دهه هاي متوالي ست تقليد مي شود و چنان در ادبيات ايران خواندو غرق شد كه برخي از اظهارنظرهاي اش جاي بحث دارد. او صرفاً داننده ي قواعد يك زبان ـ اين جا انگليسي ـ نبود بلكه مترجمي، قسمتي از كل زيست فرهنگي اش به شمار مي رود. فعاليت هايي كه پر از ماجرا هستند و از محكوم شدن به حبس ابد درش وجود دارد تا نوشتن كتاب آشپزي و به وجود آوردن جريان هايي تازه در اين ادبيات با ترجمه هاي اش. قصد من تقديس گذشته و نام هاي بزرگ اش نيست چه بسيار معتقدم انبوهي از ترجمه هاي نسل گذشته ديگر به كار ما نمي آيد و سال هاست كه بسياري شان نياز به باز ترجمه دارند. و اصولاً هر چه در دهه چهل بوده نيز قطعاً چيز خوبي نيست! چون مي خوانيم بسياري از كتاب هاي مانده از آن دوران را كه فارسي هاي وحشتناكي دارند و چه بسيار ذوقي ترجمه شده اند. بحث من درباره ي يگانه بودن اوست در كارش در زيستنش و حتا در رفتارهاي عجيبش. پسر ناخدا خلف به قابليت هاي زبان فارسي افزود و جالب اين كه او عكس بسياري از مترجمان بزرگ هم دوره اش مانند ابوالحسن نجفي، مهري آهي، كيكاووس جهانداري، رضا سيد حسيني و ... درس دانشگاهي نديده بود و چنان ماجراجويانه به جهان ادبيات وارد شد كه بي شباهت نيست به شخصيت هاي مارك تواين. دريابندري در عمر طولاني اش نه تنها برخي از بهترين ها را به فارسي برگرداند بلكه توانست شيوه اي در زبان سازي به وجود بياورد كه درش لحن ها چنان تراش خورده اند كه حكايت از خوانده هاي فراوان او دارند. به بايد بياوريد ترجمه ي بي بديلش را از رمان « بازمانده ي روز» ايشي گورو و يا «رگتايم» اي. ال داكتروف. همين طور است ترجمه اش از «گور به گور» و صد البته «پيرمرد و دريا»، «وداع با اسلحه» يا «بيلي بتگيت». مثال ها براي اين زبان سازي بسيار زياد و متنوع هستند. كافي ست مقايسه كرد زبان مطنطن و متكلف راوي «بازمانده ي روز» را با لحن گزارشي و كوچه بازاري قهرمان «بيلي بتگيت». اوج اين تقابل در ساختن لحن را مي توان در هاكلبري فين تواين ديد؛ در آن تكه اي كه توم ساير وارد رمان مي شود و قرار است همراه با هاكلبري ، جيم مجوس در انبار را نجات دهند. تقابل دو لحن نوجوان از دو طبقه ي زيستي چنان طنزي ساخته كه كم نظير است. باز به ياد بياوريد داستان«يك گل سرخ براي اميلي» را از مجموعه اي به همين نام. خونسردي و لحني مرموز در روايت راوي وجود دارد كه مدام تداعي كننده ي مرگ است. و اين ها قطعاً اسلوب نويسنده گان اين متن ها بوده و دريابندري توانسته واقعاً با نهايت ظرافت آن ها را به زباني ديگر درآورد و در عين حال از ظرفيت هاي كمتر استفاده شده ي زبان فارسي نيز سود ببرد.

نجف دريابندري نوعي از شادمانه زيستن را نيز به فضاي غير رسمي ادبياتي ما ياد مي دهد. او نيز مانند احمد شاملو مردي ست با نظرهاي منحصر به فرد و استدلال هاي خاص پيرامون ادبيات ايران. يعني ما با مردي روبه رو هستيم كه ادبيات ايران را مي خواند، فيلم هاي ايراني را مي بيند و اهل نقاشي و هنرهاي تجسمي نيز هست. اين مجموعه ي گسترده از دانش و فعاليت است كه او را متمايز مي كند و حتا كار را به جايي مي رساند كه فراموش كنيم برخي از بهترين دوبله هاي تاريخ تلويزيون ايران زير نظر او انجام شده است. تأثير مترجمي چون او بر بخش هاي مختلف فرهنگ ايران چنان متنوع است و فراوان كه برخي شان مغفول مي ماند و حالا آيا اين حق را دارم كه دست به قياس بزنم؟ از دريابندري پلي بزنم به بازار مكاره ي مترجمان جوان امروز كه فارغ از چند نفر، بيشترشان صرفاً زباني را تا حدودي بلد هستند و در هر مجلسي نيز به عنوان كارشناس مي نشينند و اظهار نظر مي كنند.


اميدوارم به كسي برنخورد اما مترجمي، فقط در كشورهايي مانند ايران چنين مورد تكريم است ولاغير. مگر اين مترجم از جنس دريابندري، نجفي، بديعي، كوثري و امثالهم شود كه با دانش خود مي توانند در عرصه هاي ديگر فرهنگي نيز ورود عالمانه داشته باشند. با جرياني از ترجمه هاشان به ساخته شدن زبان فارسي و كشف قابليت هاي آن اضافه كنند و صد البته از ياد نبرند كه «نويسنده» نيستند. گمان مي كنم جريان مترجمي بايد به سوي حرفه اي شدن بيشتر برود و افراد به صرف مترجم بودن نتوانند به ادبيات ايران ورود كنند بلكه با دانش و شناخت ادبيات دست به اين كار بزنند. با تمام شأني كه براي بزرگ ترين مترجمان قائل هستيم و ايمان داريم اينان درهاي غرب را بر ما گشودند اما مترجمي كار خلاقه نيست. هر چند شايد به دليل ضعف مفرط نويسنده گان و كم بودن منتقدان ماست كه برخي مترجمان اين روزگار در مقام نويسنده گان نشسته و نام شان هم اندازه با نويسنده گاني كه كارشان را ترجمه كرده اند روي جلد چاپ مي شود.


نجف دريابندري مثال نقض رفتارهاي اكثريت مترجمان اين نسل است. اگر ذوق و شناختي داشته و دارد در حوزه هاي ديگر نيز ارائه شان داده. او نثرنويس قهاري است و كم نيستند روايت هايي كه او از زنده گي و ماجراهاي خود نوشته و چه حيف كه اين ها را تا امروز به شكلي مدون منتشر نكرده. او نويسنده گاني چون فالكنر، بكن و همينگوي را بسيار خوب مي شناسد و برخي مقالاتش گواهي بر شناخت هستند و دليلي بر ماندن او بر قله اي كه فراز آن نشسته. چه بسياري ديگر از هم روزگاران او با وجود شهرت به سرعت فراموش شدند. مانند پرويز داريوش. يا ترجمه هاي بسياري از هم نسلان ديگر او كه تا همين چندي پيش كماكان مورد وثوق بود جايگاه خود را از دست داد. مانند عبدالله توكل يا رحمت الهي و كريم كشاورز و انبوهي نام ديگر كه به سرعت در حال فراموش شدن هستند. هر چند دريابندري در چند سال اخير بيش از پيش منزوي و خانه نشين بوده اما حضورش در ادبيات ايران به واسطه ي ساختارهاي زباني اي كه از راه ترجمه ها و مقالاتش به وجود آورد محسوس است. حتا شيوه ي مترجمي اش براي برخي از مترجمان جوان كاربلند مانند امير مهدي حقيقت يا پيمان خاكسار مورد توجه قرار گرفته است. و اين يعني تأثيرگذاري. يعني گذاشتن از پنهان شدن زير نام نويسنده گان بزرگ براي يافتن اعتباري صرفاً محفلي. دريابندري هيچ گاه سراغ كتاب سازي نرفت. هيچ گاه جنگ هاي ترجمه در نياورده و انواع گزيده هاي خنك و بي كاركرد به بازار نفرستاده. او مترجم نويسنده گان بزرگ است نه نويسنده گان دو يا سه رگه ي بي ريشه و مد روز كه صرفاً قرار است بفروشند... آيا باز هم دليل نياز است براي اين كه به ستايش او بپردازيم و بازخواني برخي نظرهاي عجيب اش. اويي كه صريح حرف مي زند و ابايي از دشمن شدن ديگران ندارد. اويي كه در بحبوحه ي هدايت پرستي اعلام كرد بوف كور رمان درخوري نيست... صراحت دريابندري منهاي نوع استدلال اش كم نظير است در جامعه اي كه ريز و درشت اش خواهان ستايش هستند...


و اين نجف دريابندري ست؛ فرزند جنوب، پسر ناخدا خلف... چپ گرايي كه در زندان آشپز شد، درجهان گشت و عالم را تصرف كرد شايد... مردي كه هميشه مي خندد...


منبع: ماهنامه تجربه، شماره 35

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

بررسی پیشنهاد 2 وزارتخانه برای سهیه بندی گازوئیل

کاهش ۱۰۰ هزار تومانی حباب سکه

کاربردهای عمومی تکنولوژی بلاکچین در اقتصاد

راه طولانی قانونی شدن مالیات بر عایدی سرمایه‌

دلیل استقبال نکردن ایرانی ها از موتورسیکلت‌های برقی

دلار زدایی از اقتصاد روسیه

ماجرای گرانی چادر چیست؟

ثبات نرخ طلای سرخ در بازار

ایران رتبه دوم مبارزه با قاچاق کالا را کسب کرد

اتفاقی جدید در سازمان خصوصی سازی

تازه ترین قیمت خودروهای داخلی در بازار

تصویر یک ریاضیدان وارد اسکناس پوند می شود

تذکر لاریجانی به روحانی درباره حسابرسی شرکت های دولتی

انگلیس: به دنبال گزینه‌های نظامی نیستیم

روایت آیت الله یزدی از ساخت و پاخت برخی نمایندگان با وزیران

ماجرای شیطنت جدید آمریکا علیه ظریف

اولین واکنش روسیه به توقیف نفتکش انگلیسی توسط ایران

خبرنگار گاردین: کشتی مصدر به مسیر خود در خلیج فارس بازگشت

واکنش دبیرکل سازمان ملل به توقیف نفتکش انگلیسی در تنگه هرمز

ابراز نگرانی پوتین از تشدید تنش‌ها میان تهران و واشنگتن

مشتری پروپاقرص برای محصولات شرکت تسلیحاتی آمریکا

بایدن: ترامپ عاشق دیکتاتورهاست

تظاهرات در برخی استان‌های عراق

انفجار مین جان پنج روستایی را در غزنی گرفت

نماینده مجلس لبنان در حمایت از زنان استعفا کرد

ورود سری جدید اس 400 به ترکیه

جاسوسی هواپیمای آمریکایی از مواضع حشدالشعبی

آمریکا «سلمان رؤوف» را در فهرست تحریم قرار داد

روسیه گوگل را جریمه کرد

چشم بن‌سلمان به جمال چه کسی روشن شد!

دختر پولدار، پشت پرده خودروهای لوکس رها شده!

توضیح وزیر علوم درباره ضرب و شتم دانشجو توسط استادش

غرق‌شدن جوان ۳۰ساله در یکی از سدهای شهرستان طارم

حرکات نمایشی کاروان عروسی فاجعه به بار آورد!

چه عواملی مانع ازدواج می‌شود؟

آتن لرزید

وضعیت وخیم متروی نیویورک پس از بارش باران!

نگاهی به حسینیه شیعیان در مدینه

امکان نوبت گیری پزشکی با موبایل در کشور

انفجاری مهیب در یکی از تأسیسات گازی مرکز چین