رصد

کد خبر: ۴۷۲۵۸
تاریخ انتشار: ۲۵ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۵:۱۰
تجربه: نجف دریا بندری سال ها پیش در سفری که به آمریکا داشت به چند مناسبت تن به گفت وگوهای تفصیلی با کسانی داد که همیشه مشتاق بودند از چند و چون ترجمه های پرآوازه ی او سر در بیاورند. گفت وگوهایی که ساعت ها به طول انجامیده و پای حرف های فراوانی به میان آمده. دریابندری در یکی از این گفت وگوها از علاقه خودش به ترجمه صحبت می کند و این که چگونه ترجمه را شروع کرده و این که سر نترسی داشته و در جوانی سراغ فاکنر پیچیده نویس رفته و بعدها با احتیاط بیشتری سراغ این نویسنده ی مدرن رفته است. او در بخش دیگری از این گفت وگو در پاسخ به این سوال که به همینگوی علاقه بیشتری دارد یا فاکنر از جواب مستقیم طفره می رود و علاقه را به حس و حال خواننده ربط می دهد. دریابندری این را هم به صراحت اعتراف می کند که ذهنیت مترجم در نتیجه ی کار بسیار تاثیرگذار است و متنی که از زیردست دو مترجم با حال و هوای ذهنی متفاوت بیرون می آید به هیچ وجه یکسان نیست.
آقای دریابندری شما خودتان مترجم زبردستی هستید ولی چه چیزی در ترجمه ی مرحوم قاضی از «دن کیشوت» دیدید که همیشه آن را ستایش می کنید؟

بله از خواندن آن لذت برده ام و بارها هم این حرف را گفته ام که ترجمه ی محمد قاضی از «دن کیشوت» را یک اثر هنری می دانم. در واقع دلیلی که همیشه برای این حرفم آورده ام این بوده که شما موقع خواندن «دن کیشوت» احساس می کنید نثر فارسی این ترجمه برای قصه سرایی سروانتس به زبان فارسی ساخته شده و برای همین بسیار مناسب است. این را هم نباید فراموش کنیم که زبان قاضی در این ترجمه من درآوردی است. در واقع می شود اصل این زبان را در ادبیات کلاسیک فارسی پیدا کرد و قاضی این ذوق را داشته که آن را برای ترجمه ی «دن کیشوت» به ار ببرد.


خود شما هم در «بازمانده ی روز» ایشی گورو از زبان قدیمی و قاجاری استفاده کرده بودید. می خواستم بپرسم چه چیزی شما را به آن زبان کشاند؟


در واقع همان طور که در مقدمه آن ترجمه هم نوشته ام خودم ابدا درآوردن آن را به زبان فارسی آسان نمی دیدم ولی مدتی بعد از این که از خواندن «بازمانده ی روز» فارغ شدم صدایی به گوشم می رسید که از لابه لای خاطرات و مکاتبات دوره ی قاجار می آمد. در واقع من می خواستم زبانی پیدا کنم که بتواند جانشین صدای راوی شود و  وقتی این صدا پیدا شد دیگر کار برایم خیلی لذت بخش شد و کار ترجمه هم آسان شد. در واقع پیدا کردن صدای راوی در ترجمه برای من همیشه مسئله مهمی بوده و وقتی صدا را پیدا کرده ام از ترجمه لذت برده ام.


به نکته مهمی اشاره کردید و همین جا می خواهم این سوال را از شما بپرسم که آیا همیشه موفق شده اید یعنی توانسته اید صدا و زبانی را که می خواهید پیدا کنید؟


 نه البته که نتوانسته ام.


یادم هست که از شما خوانده بودم که گفته بودید از عهده ی ترجمه ی بخش آخر رمان «خشم و هیاهو» برنیامده بودید.


کاملا درست است. در واقع دوستانی دارم مثل ناصر تقوایی که به من می گویند « یک گل سرخ برای امیلی» بهترین ترجمه ی من است. این دوستان به من لطف دارند ولی بعید است بتوانم از عهده ی فصل آخر «خشم و هیاهو» بربیایم. دلیلش این است که نتوانسته ام صدای دیلسی را در زبان خودمان، حالا چه شفاهی چه کتبی، پیدا کنم. آن روزها هم که جوان بودم و فاکنر ترجمه می کردم اصلا نمی دانستم که ترجمه ی فاکنر چه کار سخت و خطرناکی است.


همینگوی چطور؟


در واقع آن داستان دیگری است. من وقتی «وداع با اسلحه» را ترجمه کردم که خیلی جوان بودم و معتقدم کارم بدون اشتباه نبوده. ولی لازم است این را بگویم که هنوز هم معتقدم صدای راوی در آن رمان باید به همان صورت باشد.


این مساله ای است که شاید برای مترجمان جوان خیلی مفید باشد و به همین دلیل می خواهم از شما بپرسم که شما این صداها را از کجا پیدا می کنید؟ یعنی با مطالعه ی دقیق متون ادبی کلاسیک یا رمان ها و شعرهای معاصر.


هردو و البته زبان کوچه و بازار. مثلا زبان دیلسی را فقط می توان از توی کوچه ها پیدا کرد و یا با دقت کردن به صحبت های دیگران. اما زبان استیونز جمله هایی هستند که ما هنوز هم در صحبت هایمان استفاده می کنیم. مثلا می گوییم «در انجام آن کار تعجیل روا نمی داریم.» من بارها این مساله را تکرار کرده ام که همیشه شما کافی است که گوش دقیق و حساسی داشته باشید. خودم از جوانی به صحبت کردن دیگران با دقت گوش کرده ام و دقت کرده ام که بفهمم فلان گوینده از چه نوع ساختمانی برای جمله بندی استفاده می کند. در واقع این را هم نباید فراموش کنید که زبان کسی مثل همینگوی با زبان کسی مثل فاکنر هر چند مدرن هستند ولی تفاوت هم دارند. یکی از کارهای مترجم این است که صدای راوی را  پیدا کند.


اگر اشتباه نکنم با همینگوی از طریق آقای گلستان آشنا شدید.


بله درست است. در مجله ی مردم ماهانه بود که  مقاله ای را دیدم که آقای گلستان نوشته بود و در واقع بعدا وقتی در انتشارات شرکت ملی نفت کار می کردم او کتاب «وداع با اسلحه» را به من داد که بخوانم. من هم آن را هشت ماهه ترجمه کردم و بردم تهران که  بدهم به مرتضی کیوان.


می خواهم یک سوال صریح از شما بپرسم آقای دریابندری.


بپرسید.


آیا آقای گلستان در پیداکردن زبان راوی«وداع با اسلحه» موثر بودند؟


ابدا. در واقع من اولین داستان های همینگوی را با ترجمه ی آقای گلستان خواندم ولی «وداع با اسلحه» را وقتی ترجمه می کردم خودم دیگر چیزهایی بلد بودم. البته من با نوشته های آقای گلستان و چوبک آشنا بودم و آنها را می خواندم. خود «وداع با اسلحه» نثر تازه ای داشت و در امریکا کاملا تازه و مدرن بود و اینجا خیلی شناخته نبود. البته نباید فراموش کنیم که نثر گلستان هم تحت تاثیر نثر همینگوی است ولی نمی توانم بگویم که آقای گلستان در این کار موثر بودند. در واقع تاثیر ایشان این بود که کتاب آقای همینگوی را به من دادند که بخوانم و من هم به جای این که آن را بخوانم رفتم دفتر کاهی خریدم که ترجمه اش کنم.


سوالم را این طور می پرسم که آقای گلستان در نثر شما تاثیری نداشتند؟


من بیشتر مترجم هستم تا نویسنده و زبانی که برای ترجمه در می آورم از روی خود اثر است. اما در واقع ابراهیم گلستان روی من هم تاثیر گذاشته است. البته در چاپ «وداع با اسلحه» لطف و پیگیری مرتضی کیوان را نمی توانم فراموش کنم. دوست بی نظیری بود. وقتی «وداع با اسلحه» را تمام کردم رفتم تهران و دادمش به کیوان. در واقع بعد خودم برگشتم آبادان. مدتی گذشت و کیوان با پیگیری های خودش کتاب را چاپ کرده بود و برای من دو نسخه فرستاد. البته خود کیوان مدت کوتاهی بعد از این که کتاب را به من رساند دستگیر شد.


آقای دریابندری شما هم خیلی خوب از پس فاکنر بر آمده بودید هم از پس همینگوی.


شما لطف دارید ولی خودم خیلی مطمئن نیستم.


الان با صحبت های شما احساس می کنم که ترجمه ی فاکنر برای شما سخت تر بوده.


برای من مسئله سخت و اسان نیست، مسئله پیدا کردن زبان و درآوردن زبان راوی است. وقتی چند داستان فاکنر را ترجمه کردم در واقع با خودم فکر می کردم که مدتی نباید سراغ او بروم تا پخته تر شود. البته این به معنای این نیست که همینگوی راحت بود. ابدا. قبلا یک جا خیلی مفصل درباره ی« پیرمرد و دریا» و ترسی که از ترجمه آن داشتم صحبت کرده بودم. مدت زیادی به اصطلاح این درگیری را با خودم داشتم که از پس ترجمه ی آن برمی آیم یا نه. چون می دانید که زبان «پیرمرد و دریا» با زبان کارهای اولیه همینگوی تفاوت های زیاد دارد و من نگران این بودم که نتوانم زبان آن را درآورم.


هیچ وقت پیش آمده که ترجمه ی یک داستان را رها کرده باشید؟ البته منظورم این است که برای ترجمه ی آن احساس ناتوانی کرده اید؟


بله. فکر می کنم یک موردش «پیرمرد و دریا» بود که چند صفحه از ان ترجمه کردم ولی دیدم چیزی که می خواهم در نمی آید. آن را کنار گذاشتم. ده سال بعد وقتی سراغش رفتم تا حد زیادی ترسم ریخته بود. البته شاید اگر ترجمه ی دیالوگ های فیلم ها نبود من تا سال ها جرات نمی کردم سراغ «پیرمرد و دریا» بروم. یک بار وقتی مجبور بودم دیالوگ های یک سری فیلم از جمله «پیرمرد ودریا» را برای تلویزیون ترجمه کنم متوجه شدم که مقدار زیادی از دیالوگ فیلم از رمان برداشته شده و همین باعث شد که دوباره سراغ  ترجمه ی «پیرمرد و دریا» بروم.


آقای دریابندری شما ظاهرا انگلیسی را خودتان یاد گرفته اید.


بله. تعجب دارد؟


نه. فقط جالب است. ممکن است بفرمایید چطوری توانستید انگلیسی یاد بگیرید؟


خب بعد از مدرسه خودم شروع به خواندن کردم، یعنی بعد از این که تصدیق9 را گرفته بودم. البته سینمای شرکت نفت هم نقش مهمی داشت. برای آن که سینمای آنجا فیلم ها را به زبان اصلی پخش می کرد و من شبها می رفتم سینما و مقدار زیادی از دیالوگ ها را حفظ می کردم. البته تا مدت ها کسی باور نمی کرد که انگلیسی من خوب باشد، چون توی مدرسه  اصلا انگلیسی من خوب نبود و حتی تجدید می شدم. اما شرکت نفت و آدم هایی که آنجا رفت و آمد می کردند در یادگیری من نقش زیادی داشتند. مثلا ما را منتقل کردند جایی که ملوان های انگلیسی زیادی آنجا بود و من مقدار زیادی انگلیسی حرف زدن را از آنها یاد گرفتم.


ترجمه را با داستان های فاکنر شروع کردید یا این که قبلش به عنوان مترجم کار می کردید؟


در واقع من رفتم اداره ی انتشارات شرکت نفت و آنجا بود که درها به روی من باز شد. ابراهیم گلستان هم آنجا بود. البته می شود گفت من کارم را با ترجمه ی خبر شروع کردم، مرا فرستادند به اداره ی روزنامه ی آبادان که جای مترجمی بنشینم که مسن بود. خیلی جای جالبی هم بود و پول بدی هم نمی دادند. بعد توی زندان کار ترجمه را با جدیت دنبال کردم. مثلا تاریخ فلسفه غرب را آنجا شروع کردم.


وقتی از زندان بیرون آمدید با آقای گلستان کار کردید؟


از زندان که بیرون آمدم چند جا برای کار رفتم ولی چون مدرک تحصیلی نداشتم نمی توانستند کاری بدهند. به من گفتند ابراهیم گلستان جایی را به اسم گلستان فیلم راه انداخته که منم رفتم آنجا و چندماهی مشغول ترجمه ی فیلم شدم. اما کسی که در زندگی حرفه ای من خیلی موثر بود همایون صنعتی زاده بود. چون بعد از این که مدتی با گلستان کار کردم بین مان اختلاف پیدا شد و مجبور شدم از او جدا شوم. همایون صنعتی زاده آدم کاربلدی بود و مرا وارد فرانکلین کرد که مدت زیادی هم آنجا ماندم و کار کردم.


آقای دریابندری چرا هیچ وقت «خشم و هیاهو» ی فاکنر را خودتان ترجمه نکردید؟


بخش آخرش را ترجمه کردم. ولی آن موقع دیدم که ترجمه ی دیگری از آن هست و فکر می کنم ترجمه خوبی هم بود. البته قبلا هم این نکته را گفته بودم که ترجمه ی بهمن شعله ور از «خشم و هیاهو» بدون سرویراستاری منوچهر انور ممکن نبود خوب از آب دربیاید. می دانید که انور آن موقع سرویراستار فرانکلین بود و سهم خیلی زیادی در سروسامان دادن به ترجمه ی شعله ور داشت. شما می دانید که اولین داستان هایی که من به فارسی برگرداندم چند داستان از فاکنر با عنوان «یک گل سرخ برای امیلی» بود. بعدها تصمیم گرفتم که از داستان های بلند فاکنر هم چیزی را به فارسی برگردانم که «گور به گور» بود. بعضی ها می گویند شاهکار فاکنر همین «گور به گور» است که در شش هفته این کتاب را نوشته است. البته آن موقع که داستان های «یک گل سرخ برای امیلی» را ترجمه می کردم کسی نبود آنها را با اصل شان مطابقت بدهد ولی «گور به گور» را دوستم، آقای بدیعی، مطابقت داد. شاید این هم برای شما جالب باشد که بگویم «گور به گور» را یک ماهه به فارسی برگرداندم. البته این به معنای این نیست که کار ترجمه راحت بود. برگرداندن فاکنر خیلی هم دشوار است.


فکر می کنید ترجمه ی همه کارهای فاکنر به فارسی ممکن باشد؟


به عقیده ی من نه. او پیچیده نویس است و برگرداندن بعضی از کارهای او به فارسی غیرممکن است. البته فاکنر بیشتر در خود امریکا اهمیت دارد و خودش از ستایش گران همینگوی بود. مثلا وقتی«پیرمرد و دریا» منتشر شد فاکنر درباره ی آن نوشت که از شاهکارهای ادبیات آمریکاست.


خودتان فاکنر را بیشتر دوست دارید؟


این سوال را زیاد می پرسند. به نظر من همه ی اینها بسته به سلیقه ی خواننده است. مثلا همین«گور به گور» واقعا کتاب عجیبی است. کاراکترهای زیادی دارد و زاویه دید دائم تغییر می کند و همه ی اینها کار ترجمه را دشوارتر می کند، چون شما با یک لحن و زبان سروکار ندارید. شاید همین باعث شده که برای خواننده ها باور این مسئله دشوار باشد که فاکنر آن را ظرف شش هفته نوشته باشد.


از مدت ها پیش شنیده بودیم که مشغول ترجمه ی داستان های کوتاه همینگوی هستید.


بله هنوز هم مشغولم. بعضی از داستان های او واقعا بسیار دشوارند. برای همین نمی دانم که می توانم از پس همهی آنها بربیایم یا نه. قبلا هم گفتم ترجمه همینگوی هم در مواقعی برای من غیرممکن بوده، چون نتوانسته ام زبانی را که می خواهم دربیاورم و مجبور شده ام آن را کنار بگذارم.


آقای دریابندری چقدر ذهنیت خودتان را موقع ترجمه در برگرداندن یک داستان دخالت می دهید؟


نمی توانم بگویم که دخالت نمی دهم. چون هر مترجمی ممکن است با متن برخورد متفاوتی داشته باشد. اصلا به عقیده ی من غیرممکن است که مترجم ذهنیت خودش را در ترجمه دخالت ندهد. حتی این را هم به شما بگویم که مترجم اگر دو بار یک متن را ترجمه کند نتیجه ی این دوبار یکسان نخواهد بود. مثلا آقای قاضی دوبار با «دن کیشوت» برخورد کرد که به عقیده ی من برخورد اولش بهتر بود. یکی از دلایلی که خودم راضی نشدم در ترجمه های اولیه ام از داستان های فاکنر دوباره دست ببرم همین مسئله بود. شما وقتی افسرده هستید و متنی را ترجمه می کنید نتیجه اش متفاوت می شود با متنی که در زمان غیرافسردگی ترجمه می کنید.


منبع: ماهنامه تجربه، شماره 35



مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

اگر قصد سفر هوایی به مشهد دارید، لازم است ‌‌بدانید که ...

دریافت کنندگان ارز دولتی به قوه قضائیه معرفی شدند

توضیح ساده‌فهم ارز مجازی

بیانیه سایپا:مدیرعامل اسبق ایران خودرو درست نمی گوید

قیمت مرغ هزار تومان کم شد؛ ثبات قیمت‌ها تا نیمه شهریور

درد دل وزیر نفت از مشکلات ایجاد رونق تولید

جایگاه نامطلوب ایران در تولید برق حرارتی

نخستین محموله از بندر کاسپین به چین ارسال شد

هشدار صندوق بین‌المللی پول به امریکا و چین

اعلام تاریخ خوش حسابی برای مودیان مالیاتی

اطلاعات جدید از توطئه اخیر ضد انقلاب در مشهد

سامانه بومی باور 373 همه را بهت زده کرد

ظریف عازم پاریس شد

نخست‌وزیر یونان: نفتکش ایرانی در حال حرکت به سمت یونان نیست

لیست انتخاباتی اصلاح‌طلبان چه زمانی اعلام می‌شود؟

جزئیاتی تازه از اتهام دو نماینده بازداشت شده

ورود مجلس به پرونده عجیب «اردوگاه شهید باهنر تهران»

علت سفر ظریف به پاریس

اعتراف بی بی سی به مبارزه جدی قوه قضائیه با فساد

شعرخوانی جالب دختری درباره امام کاظم در حضور رهبرانقلاب

نخست‌وزیر هن از آسمان پاکستان عبور کرد

ژاپن سفیر کره جنوبی را احضار کرد

تحصن آوارگان فلسطینی مقابل وزارت کار لبنان

حرکت عجیب و غریب جانسون در دیدار با ماکرون

صهیونیست ها دزدی دریایی را تمرین کردند

اعلام شکست تروریستها در ادلب

دست دادن ١٣ ثانیه‌ای بوریس جانسون و امانوئل مکرون

مکرون: هیچ امیدی به طرح "معامله قرن" ترامپ ندارم

هلاکت یکی از سرکرده‌های ائتلاف متجاوز سعودی در یمن

اولین تصاویر از شهرآزاد شده خان شیخون

روابط نامشروع، عامل قتل استاد ۵۰ ساله دانشگاه

نقشه عجیب سارق احشام برای فریب چوپان

آتش بر جان جنگل های قره داغ

تعقیب و گریز قاچاقچیان شیشه در تهران

حواس پرتی شهروندان بهانه‌ گوشی قاپ‌ها برای سرقت

چرا نباید در رودخانه‌ها و دریاچه‌های پشت سدها شنا کنیم؟!

خشکسالی همراه با گرما با ایران چه کار می‌کنند؟

مادر روانی پسرش را ۱۳ بار زیر تیغ جراحی فرستاد

آتش سوزی ساختمان 10 طبقه در فرانسه

آزار حیوانات را به پلیس گزارش دهید