رصد

کد خبر: ۵۳۵۷۶
تاریخ انتشار: ۲۷ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۴:۲۱
همه آن تماشاگرانی که در جشنواره فیلم فجر «در دنیای تو ساعت چند است؟» را دیدند از بی سلیقگی هیئت انتخاب جشنواره حیرت کردند که نام این فیلم را در فهرست فیلم های بخش مسابقه سینمای ایران نیاورده بودند و حیرت تماشاگران وقتی بیشتر شد که فیلم هیچ جایزه ای در آن جشنواره نگرفت و لابد برای جبران این اشتباه و بی سلیقگی بود که در یکی از بخش های جشنواره بین المللی فجر جایزه بهترین فیلمنامه را گرفت. با این همه در روزهایی که هیچ سینمادار و پخش کننده ای فکر نمی کرد فیلمی مثل «در دنیای تو ساعت چند است؟» تماشاگران را به سالن های سینما بکشاند تماشاگران دیدن فیلمی را که به قول خودشان حالشان را بهتر می کند به یکدیگر توصیه می کنند و بیش از یک بار به تماشای این فیلم می نشینند. «در دنیای تو ساعت چند است؟» فیلم اول صفی یزدانیان است که در همه این سال ها نقدهای سینمایی اش طرفداران بسیاری داشته است. فیلم محصول «رودفیلم» است؛ دفتری که سال هاست صفی یزدانیان، علی مصفا و فردین صاحب الزمانی به راه انداخته اند تا فیلم هایی را تولید کنند که دوست دارند؛ فیلم هایی که بیش از یک بار باید آنها را دید.

خب اجازه می دهید با جمله آخر فیلم شروع کنیم؟ می ارزید این همه سال منتظر ماندن و صبر کردن؟


صفی یزدانیان: خب حتما می ارزید، ولی من که زیاد منتظر نشدم. شاید هم برای این فیلم نامه خیلی منتظر نشدم؛ خب فیلم نامه ای بود که خیلی دلم می خواست بسازمش.


چند سال طول کشید تا بسازیدش؟


یزدانیان: این فیلم نامه را؟


همین فیلم نامه.


یزدانیان: ایده اولیه اش مال سال ۸۴ بود. بار اولی که بهش فکر کردم ان سال بود.


یعنی بعد از «قایق های من» ایده اولیه اش را نوشتید؟


یزدانیان: دقیقا، وقتی «قایق های من» را می ساختیم هنوز این ایده را نداشتم.


«قایق های من» را ساختید که بعدش فیلم بلند بسازید؟


یزدانیان: نه؛ اصلا. نمی خواستم فیلم کوتاهی بسازم که نمونه کارم باشد. ساختمش چون داستانش خیلی به خودم نزدیک بود؛ یعنی عین تجربه بچگی خودم بود. به هر حال به بهترین شکل ساخته شد؛ یعنی دوستانم خیلی کمک کردند و تهیه کننده خصوصی پیدا کردیم که حاضر شد ۱۰، ۱۲ میلیون برای فیلم کوتاه ۳۵ میلی متری پول بگذارد و خب، به پول آن زمان خیلی بود.


یعنی این ۹ سال را به فیلم نامه «در دنیای تو ساعت چند است؟» فکر می  کردید؟


یزدانیان: نه، ۹ سال که تمام مدت بهش فکر نمی کردم. این ایده همین طور شکل های مختلف پیدا می کرد. یکی دو فیلم نامه دیگر هم نوشتم اما این جزو فیلم نامه هایی بود که خیلی دلم می خواست بسازمش.


و هیچ وقت به مرحله تولید نزدیک نشدید؟


یزدانیان: نه، هیچ وقت.


از اول این ایده زبان فرانسه هم در فیلم نامه بود؟


یزدانیان: بله.


به خاطر محیط رشت به زبان فرانسه فکر کرده بودید؟


یزدانیان: نه، شکل اولیه فیلم نامه در تهران و پاریس می گذشت. یعنی آنتوان و گلی را که اول اسم دیگری داشت در فرانسه هم می دیدیم. فصل هایی از فیلم نامه در فرانسه می گذشت اما خب، همین جوری در روند کار عوض شد و به این شکل درآمد.


پس این نگاه شوخ و شیطنت آمیزی که به فرهنگ فرانسوی می بینیم از اول در فیلم نامه بود؟


یزدانیان: آره؛ همیشه کمی سرخوش بود. اصلا فیلم نامه و مخصوصا کاراکتر فرهاد همین شکلی بود. قرار بود فیلم همین لحن را داشته باشد. منظورم از قرار تصوری است که خودم داشتم. داستان از همان اول این لحن را داشت.


چون این شوخی با فرانسه خیلی گول زننده است. ممکن است کسی فکر کند فیلم واقعا در ستایش فرهنگ فرانسوی است.


یزدانیان: نمی دانم. (می خندد) اگر فرانسوی ها فیلمی درباره دو تا ایرانی بسازند که به فرهنگ ایران علاقه مندند هیچ کس نمی گوید آقا تو داری ستایش می کنی و پول گرفته ای. اما همین که ما اشاره ای به فرهنگ آنها کنیم هم وطنان جبهه می گیرند. همیشه این جور وقت ها می گویم وقتی ایرانی ها می خواهند جلو کسی که خارجی و به خصوص غربی است، به آن زبان حرف بزنند به لکنت می افتند. شاید اکثرشان این طور نباشند. بعضی هاشان خیلی اعتماد به نفس شان بالاست. من هم مثل بقیه همیشه سعی می کنم مواظب حرف زدن باشم و فکر می کنم خیلی های دیگر هم این جوری اند. اما مثلا یک آلمانی وقتی می آید یک جمله فارسی را به بدترین شکل می گوید همه دست می زنند و می گویند آفرین! چه قدر قشنگ گفتی! شاید این فیلم راجع به همچنین چیزی هم باشد؛ راجع بهش که نه، اشاره ای به همچنین چیزی هم می کند.


به نظرم آن شوخ طبعی که در مواجهه با فرهنگ فرانسوی است چیزی است که خیلی به چشم گروهی از مخاطبان نمی آید. در یکی از صحنه های فیلم پسری که به فرهاد قاب سفارش داده می رود مغازه فرهاد و تابلویی را می بیند و می گوید چقدر قشنگ است. فرهاد هم می گوید «قشنگه نه؟ فرانسویه.» همین به نظرم نشان می دهد فیلم واقعا دارد با فرانسه شوخی می کند و بیشتر درباره برداشتی از فرانسه است؛ جایی که فرهاد هیچ وقت از نزدیک آن جا را ندیده.


یزدانیان: بله، شاید یک منطق یا حسی همراه این فیلم هست که اصلا فرهاد همه چیز را می برد طرف این قضیه فرانسه. مثلا شما از یک نفر خوش تان می آید که در شیرینی فروشی کار می کند، آن وقت همیشه یک جوری بحث را می کشانید مثلا به طرف این که «رولت دوست داری یا ناپلئونی؟» دوست دارید حتما اشاره ای به این موضوع بشود. این جوری در بحث احساس امنیت می کنید. این که فرهاد می گوید «فرانسویه.» در واقع همین است، نه می خواهد پز بدهد یا معلوماتی را به رخ بکشد، نه می خواهد اشاره ای به فرهنگ  فرانسه بکند.


گفتید در فیلم نامه اول هم که در تهران می گذشت لحن فیلم همین شکلی بود؟


یزدانیان: بله، همین شکلی بود. یک نسخه از فیلم نامه را نوشته بودم و بردم پیش تهیه کننده ای و او گفت «قایق های من» را دیده و بعد پرسید چرا این را نمی بری رشت؟ کلا آن فیلم نامه خیلی شبیه این نبود. بعد دیدم اصلا این قصه مال رشت است؛ چون اصلا این ایده، این شهری که به استقبال یکی می رود، یا دسیسه ای می کند برای این که این آدم را بکشاند طرف خودش، یا این که همه از همه چیز خبر دارند اصلا مال رشت است و وقتی قرار شد برویمرشت و داستان در رشت اتفاق بیفتد این مایه ها هم به داستان اضافه شد.


به تفاوت شهر کوچک و بزرگ فکر می کردید؟


یزدانیان: به چند دلیل رفتیم رشت، اولا این قصه ارتباطی به خود گیلان، به خو رشت دارد؛ چون این شهر دقیقا خصلت هایی را که در فیلم می بینی دارد: یعنی با خبر بودن همه از همه چیز و این که خوششان می آید به تو بگویند چیزی از تو می دانند که یکهو شوکه بشوی و فکر کنی این از کا می داند؟ این تجربه مناست در رشت. خب، طبعا می شد رفت یک شهر دیگر می شد کاشان هم رفت، می شد رفت جای دیگر که این حالت مطلع بودن همه از هم را داشته باشد. اما خب رشت یک تمایز مهم هم دارد و آن تمایزی نزدیکی این شهر به فرهنگ غرب است که سابقه تاریخی دارد.


یعنی به دروازه های غرب.


یزدانیان: بله، دیگر؛ جایی که گلی و فرهاد حرف می زنند همان جایی است که دانشجوهای مسافر اروپا در دوره رضاشاه عکس می گرفتند. اولین دانشجوهایی که می رفتند به اروپا همان جایی که این دو حرف می زنند عکس یادگاری می گرفتند. خود این صحنه اشاره دارد به بحث مهاجرت که موضوع من هم هست و به نظرم موضوع مهم تری است.


در واقع آن پله هایی که در انزلی می بینیم.


یزدانیان: بله همان جاست. حالا بعضی این سمت عکس می گرفته اند و بعضی آن سمت.


از همان اول هم به آقای مصفا و خانم حاتمی برای بازی در فیلم فکر می کردید؟


یزدانیان: بله.


یعنی براساس شخصیت آن ها فیلم نامه را نوشتید؟


یزدانیان: اصلا آدم به کس دیگری فکر نمی کند.


آقای مصفا! بعد از تهیه و کارگردانی «پله آخر» و قربانی شدنش. فیلم دیگری را شروع کردید؟ این بار هم تهیه کننده فیلم هستید و هم بازیگر. به عنوان تهیه کننده راه اندازی فیلم و حرکتش کار سختی نبود؟


علی مصفا: چرا، ولی خب قرارمان از اول این نبود که این فیلم را به شیوه «پله آخر» تولید کنیم، یعنی قرار بود همه چیز به شکل مرسوم انجام شود. هر کسی کارش را بکند و دستمزدش را به خوقت و بدون چانه زدن بگیرد. قرار نبود هیچ فشاری در برنامه ریزی بگذاریم و در تهیه آکسسوار هم قرار نبود صرفه جویی کنیم. پروژه این طوری تعرف شد و کار را شروع کردیم و تا آخر هم با همین تعریف کار را تمام کردیم. ولی به هر حال اگر باز همان بلایی که سر آن فیلم آمد سر این فیلم هم می امد خیلی برای من فرقی نمی کرد. یعنی به این فکر نمی کردیم که فیلم مان باید حتما پول خودش را دربیاورد که هیچ، سود هم بکند! ما کلا خودمان را آماده کرده بودیم که قرار است باز همان تجربه را تکرار کنیم.


یزدانیان: واقعا خیلی به این چیزها موقع تولید فکر نمی کردیم.


این سینمای مستقل که قرار است جذابیت های بخشی از سینما را در خودش داشته باشد معمولا خیلی مظلوم است و از دو طرف ضربه می خورد؛ از یک طرف بهش می گویند سینمای ستاره محور و از یک طرف هم می گویند فیلمت چیزی ندارد برای این که در این سینما جایی برای خودت باز کنی.


مصفا: بله، ولی مثل این که هر سال کمی دارد بهتر می شود و علت اصلی اش هم به نظرم این است که سلیقه مخاطب دارد تغییر می کند. به هر حال صدای این جور فیلم ها بهتر دارد شنیده می شود و این فیلم ها دارد پاسخش را می گیرد. همین یک خرده کار را برای پیدا کردن سرمایه گذار و متقاعد کردن تهیه کننده راحت تر می کند و مثلا سر همین فیلم هم این اتفاق افتاد؛ یعنی آن برخوردی که موقع ساختن «پله آخر» می شد این جا یک خرده خفیف تر شده بود. یعنی آدم می  دید برای تولید این جور فیلم ها به هر حال انگیزه هایی وجود دارد. حالا هیچ وقت چیزی روال عادی اش را طی نمی کند اما به هر حال این جوری یک خرده شرایط بهتر شده و امیدوارم ادامه پیدا کند.


فروش فیلم تا الان که خوب بوده؟


مصفا: تا الان خوب بوده، حالا خوب و این چیزهایش را الان نمی شود بحث کرد که مثلا پول فیلم را درمی آوریم یا نه؟ یا مثلا سود می کنیم یا نه؟ دقیقش را نمی دانم، ولی به هر حال استقبال مردم خیلی خوب بوده؛ یعنی از چیزی که من تصور می کردم خیلی بهتر بوده. من مثلا یک طیفی را به عنوان مخاطب فیلم تصور می کردم که الان مثلا پنج برابر آن طیف دارد از فیلم استقبال می کند.


فکر می کنم استقبال از فیلم با جشنواره شروع شد. چون در جشنواره همین که فیلم را دیدند از آن استقبال کردند. از همان موقع در فیس بوک و فضای مجازی شروع کردند به حرف زدن درباره فیلم.


مصفا: ببین؛ این که می گویم سلیقه مردم آدم را گمراه می کند همین است. دفاتر تولید و پخش فیلم، قبل از این که جشنواره بخواهد شروع شود چیزهایی به ما می گفتند و ما هم مثلا واکنش هایی می گرفتیم از جانب این جور آدم ها که اصلا شبیه چیزی که در جشنواره دیدیم و حالا می بینیم نبود. طویر برخورد می کردند انگار در نهایت قرار است اتفاق مثل «پله آخر» برای «در دنیای تو ساعت چند است؟» پیش بیاید، ولی خب در جشنواره خود این آدم ها هم شوکه شدند.


این ترکیب تهیه کننده و بازیگر خودش کار ترسناک تری به نظر می رسد در سینمای ایران، آن هم در این بخش سینمای ایران.


مصفا: خب، من قبلا تهیه کنندگی، کارگرداین و بازیگری در یک فیلم را تجربه کرده بودم و این فیلم یک درجه نرم تر بود! ولی خب از نظر تهیه کنندگی واقعا این پروژه خیلی سخت تر بود. به خاطر این که در مرحله تولید مشکل پیش آمد، ولی در «پله آخر» این مشکل را نداشتم و از اول می دانستیم که قرار است چه اتفاقی بیفتد و خودمان را برای همه چیز آماده کرده بودیم. این جا یک دفعه با یک حادثه مواجه شدیم که می توانست کار را خیلی راحت تعطیل کند. ولی خب تعطیل نشد. در واقع بحرانی پیش آمد که فکرش را نمی کردیم. از این نظر واقعا سخت بود.


به نظر خودتان «چیزهایی هست که نمی دانی»، «پله آخر» و این فیلم یک سه گانه را شکل می دهند؟ اصلا این فیلم ها به یکدیگر ربط دارند؛ این طور که می گویند؟


مصفا: نه از نظر من که این طور نیست. ممکن است به شکل طبیعی این فیلم ها شبیه به هم شده باشند ولی هیچ طراحی نبوده که این سه فیلم یک سه گانه را شکل بدهند. شاید ناخودآگاه ما داریم این سه گانه را شکل می دهیم.


بیشتر به نظر می رسد به خاطر حضور دو بازیگر اصلی در سه فیلم باشد.


مصفا: سه فیلم همه چیزهای لازم را دارند که به یک سه گانه تبدیل شوند.


ولی به نظرم این جوری نیست، حتی اگر شخصیت خودتان یعنی فرهاد این فیلم را با شخصیت شما در فیلم «پله آخر» بخواهیم مقایسه کنیم واقعا جنس بازی تان آنقدر فرق دارد با «پله آخر» که به نظرم خیلی ساده بینی است اگر کسی بخواهد بگوید این دو تا نقش خیلی شبیه هم اند، چون واقعا هیچ شباهتی به هم ندارند.


مصفا: خب، آره اصولا این نقش کلا با نقش هایی که بازی کرده ام تفاوت دارد، تفاوتش فقط با «پله آخر» نیست.


حتا یک پله بالاتر آمده اید در بازیگری. در این فیلم کار جدیدی کرده اید انگار. من متخصص بازیگری نیستم و نمی توانم بگویم این کار تازه چه جور کاری است ولی به هر حال تازه است.


مصفا: بیشتر به خاطر فیلم نامه ای است که نوشته شده؛ یعنی نقشی که نوشته شده پتانسین این را داشته که متفاوت بازی بشود از نقش های دیگر. کلا شخصیت جدیدی است در سینما و این بیشتر برمی گردد به نوشتن فیلم نامه تا اجرا.


به نظرم ترکیبی از هر دو باشد. آقای یزدانیان، معمولا در ادبیات می گویند وقتی کسی رمان اولش را می نویسد در آن کار اول خیلی چیزها را از خودش به متن منتقل کرده و برای همین خیلی از رمان های اول نسبت به کارهای بعدی جذاب تر به نظر می رسند. می خواهم بدانم ممکن است دراین فیلم هم چنین اتفاقی افتاده باشد؟ ممکن است چیزهایی از زندگی خودتان منتقل شده باشد به فیلم؟ نه فقط از زندگی خودتان؛ از چیزهایی که خیلی می پسندید در ادبیات و در سینما، نشانه های واضحش را که در فیلم داریم می بینیم؛ جالا از آن دیالوگ تروفویی گرفته یا چیزهایی از این دست


یزدانیان: مثبت یا منفی نیست این. بعضی از حرف ها را که نوشته ام از خودم بوده. مگر غیر از این می شود؟ آدمی مثل من شاید به هیچ شکلی حرفه ای نیست. وقتی داشتم می نوشتم اصلا به این فکر نمی کردم که الان یک فیلم عاشقانه بنویسم و این جا به این اشاره کنم و آن جا هم به آن و الان خودم را بگذارم این جا یا نگذارم. در واقع سیر طبیعی نوشتن من بود و خودش می آمد: نه این که چون سینما را دوست دارم، حتما به فیلم هایی که دوست شان دارم اشاره کنم. خودش می طلبید. طبعا به خاطر پسند خودم، پسند توی دیالوگ ها و این نوع از حرف مستقیم نزدن و این نوع از مطایبه که در فرهنگ گیلکی خیلی زیاد هست چیز هایی در فیلم می بینید. من یک رگم رشتی است و هیچ وقت هم در رشت زندگی نکرده ام و نمی توانم کامل بگویم فرهنگ رشت این جور است، ولی درک من از این فرهنگ همین است. فیلم اول یا رمان اول بیشتر از فیلم یا رمان بعدی نزدیک است به آدم؟ نمی دانم. فکر می کنم همه آنها یعنی همه فیلم ها ورمان های بعدی هم باید نزدیک باشند به خود آدم.


قاعدتا هست. این هم فقط کنجکاوی بود.


یزدانیان: آن دیالوگ تروفویی که گفتی را هم به نظرم می رسید که آن جا فرهاد چیزی بگوید که گلی شوکه شود. فقط یک جمله. تنها چیزی که به نظرم رسید  آن بود، اول آن دیالوگ را نوشتم بعد دی وی دی «زن همسایه» را آوردیم گذاشتیم روی آن میز! دی ودی دی فیلم را می بینیم، اصلا دیده می شود؟


بله. اول همان دیالوگ تروفویی و بعد هم «زن همسایه».


یزدانیان: ولی واقعا ربطی ندارد به این که من چند تا مقاله راجع به تروفو نوشته ام از جمله درباره «زن همسایه». آن جمله را من بسطش داده ام در مقاله ام و گفتم دنیای تروفو دنیای همین دیالوگ است. این جا هم این دیالوگ را در ذهنم بوده، اما ربطی به این که راجع بهش نوشته ام ندارد. به هر حال این هم یکی از چیزهایی بوده که دوست دارم.


در واقع این نگاهی که می گویید در فیلم هست، همان اتفاقی است که معمولا در نقدهای خودتان هم بوده، شما یکی از معدود منتقدان سینمای ایران هستید که فقط درباره فیلم هایی نوشته اید که دوست شان دارید، معمولا در مورد بعضی از فیلم ها آن قدر عاشقانه نوشتید که نقد واقعا تبدیل شده به یک اثر هنری و از یک نوشته عادی فراتر رفته. فکر می کنم این نگاه از آن جا می آید.


یزدانیان: من فیلم نامه فیلمی را نوشته ام که خودم دوست دارم در مقام تماشاگر ببینم. این اصلا مثبت و منفی نیست. من معیار سینما که نیستم. این فیلمی است که خودم دوستش دارم؛ یعنی اگر خودم این فیلم را می دیدم خوشم می آمد. گفته اند جاهایی از فیلم کند است، ولی من خودم از این کندتر را هم می پسندم. اگر تماشاگر فیلم بودم می گفتم کاش بیشتر کش پیدا می کرد، یا شاید اینها همین جور در این خانه می ماندند و حرف می زدند.


ترکیب منتقد و تماشاگری که هم تروفو را دوست دارد هم «سوته دلان» را؛ نه؟ دانستن این که چه بازیگری قرار است نقش فرهاد را بازی کند موقع نوشتن چقدر کمک می کند؟ در خلق شخصیت و دیالوگ ها خیلی کمک می کند؟ به اجرا نزدیک تر می شوید؟


یزدانیان: بله.


مصفا: موقع نوشتن از اول که من نبودم. خانم حاتمی قطعی بود ولی من صددرصد نبود بازی ام.


یزدانیان: صددرصد قطعی نبود، چون یک جاهایی فکر می  کردم این چیزی که دارم می نویسم ممکن است خیلی سانتی مانتال بشود. خودم با سانتی مانتالیسم مشکلی ندارم، اما ممکن است بازیگر یک جوری دیالوگ ها را بگوید که برویم به سمت دلسوزی برای شخصیت؛ یعنی مثلا فکر کنیم چقدر این شخصیت مظلوم است. آقای مصفا از اول معتقد بود که این نقش بهش نمی خورد و دقیق هم یادم نیست که از کجا قرار شد به طور قطعی نقش را بازی کند. اما فکر می کنم همین حس علی مصفا که فکر می  کرد نقش خیلی از او دور است باثع شده بازی اش در این فیلم متفاوت تر از بازی های دیگرش شده باشد و من هم خیالم راحت بود که به حد کافی بین این نقش و نقش های دیگرش فاصله هست.


در واقع یک عاشق عجیب و غریب و استثنایی است فرهاد.


یزدانیان: بیشتر یک کلکسیونر است.


یعنی عشق هم جزو چیزهایی است که جمع می کند؟


یزدانیان: ببین؛ وقتی تو از شش سالگی دنبال یک نفری، خب این خودش از مفهوم عشقی که می گوییم داستان عاشقانه کمی بیشتر است؛ یعنی چیزهای دیگری هم هست در این عشق، برای من جالب تر بود که این جنبه اش را که مثلا با روزمرگی فاصله دارد ببینم.


این اصطلاح کلکسیونر که می گویید خیلی جذاب است، اصلا خود این جمع کردن.


یزدانیان: جمع می کند دیگر، قاب ساز است؛ قاب می گیرد، همه چیز را دوست دارد بردارد و قاب کند.


ولی همه چیز را هم جمع نمی کند.


یزدانیان: بله.


کلکسیونری که می داند دنبال چی می گردد.


یزدانیان: چیزی که برای فرهاد خیلی مهم است، مسئله زمان است. از آقای نجدی هم می پرسد زمان این عکس کی است؟ سوال هایی هم می پرسد که شاید ربطی نداشته باشد به گلی. کنجکاوی دارد؛ یعنی مسئله ای با زمان دارد.


فرهاد دائم رفت و آمد می کند در زمان. آمدن آنتوان به مغازه زمان و مکان را تغییر می دهد.


یزدانیان: البته مسئله آنتوان بیشتر از این که زمان باشد زبان است.


یادم افتاد  یکی از آنها که فیلم را دیده بود می گفت وقتی فیلم هنوز تمام نشده بود حس می کردم داریم از دید روح فرهاد همه چیز را می بینیم. ولی آخرش که رسید دیدم این جوز نیست. احتمالا این برداشت به خاطر حالت سیال فرهاد است و انگار تنها کسی هم که نمی بیندش گلی است.


مصفا: یک مصاحبه داشتیم درباره همین فیلم و آن جا گفتم خیلی دلخورم از این عنوان عاشقانه که برای فیلم گذاشته اند. همه جا می ؛ویند عاشقانه. من هم واکنشی در آن مصاحبه نشان دادم و گفتم اصلا فیلم عاشقانه دوست ندارم. به نظرم فیلم بیشتر از این هاست، فقط این نیست که بگوییم این یک فیلم عاشقانه است. به نظرم چیزی که جالب است عاشقانه بودن این ماجرا نیست. جنبه های دیگر شخصیت آدم هاست؛ یعنی این شکل عجیبی و غریبی که فیلم به خودش گرفته برایم جالبش کرده.


پیگیری خود فرهاد خب خیلی تک است. آدمی که این قدر سمج باشد و پیگیری کند واقعا بی نظیر است. فرهاد همه جا هست و همه جا نشانی ازش می بینیم.


مصفا: بعضی جاها فکر می کنیم دارد آزاد می دهد گلی را.


واقعا آزار می دهد؟ گلی اولش کمی احساس آزار دیدن می کند ولی بعد به هر حال کنار می آید. شما چی اقای یزدانیان؟ خودتان فکر می کنید فرهاد گلی را آزار می دهد؟


یزدانیان: فرهاد می داند چی بگوید که دیگران را عصبانی کند. کاراکتر گلی هم مثل خیلی از کسانی که خودم دیده ام وقتی بعد از سال ها به ایران می ایند به شکل ناخواسته ای گارد دارند. وقتی وارد کشور می شوند، حالا یا به خاطر فضای ایران، یا به خاطر چیزی که کلا راجع به ایران شنیده اند گارد دارند. گلی نسبت به دور و برش حالت تدافعی دارد و فرهاد هم باهوش تر از این است که نفهمد این حالت را و وقتی هم که می گوید من می دانم که داشتی با کی حرف می زدی، می داند که دارد گلی را عصبانی می کند. به قصد آزار این کار را نمی کند وی دارد حواس جمعی خودش را نشان می دهد.


فرهاد در حرف زدنش با گلی هم اصلا هیچ احساسی را بروز نمی دهد، حس می کنم فرهاد فکر می کند آن واکنشی را که می خواهد از گلی نمی گیرد و می گوید خب بگذار اذیتش کنم حداقل این طوری شاید رابطه ای شکل بگیرد.


یزدانیان: نه، خود کاراکترش این جوری است. وقتی پای پله ها حرف می زنند می داند دارد چیزی می گوید که گلی را ناراحت می کند. ولی می گوید.


بعد هم سعی می کند با ان حرمت دست حلش کند.


یزدانیان: آره، سعی می کند حلش کند. کلمه مناسبش را پیدا نمی کنم. اما این جوری نیست که رفتارش با گلی یک دست باشد؛ یعنی طبق یک طرح کاملا از پیش کشیده شده جلو نمی رود


خب چه اتفاقی می افتد بعد از آن کتک کاری در انزلی که غیبش می زند؟ بهش برمی خورد؟


یزدانیان: من فکر می کنم هم بهش برمی خورد هم جلب توجه می کند.


دقیقا می خواستم دومی را بگویید. فکر کدرم شاید اشتباه کرده ام.


یزدانیان: جلب توجه می کند مخصوصا وقتی آن پیغام را می گذارد. غیاب هم یک جور جلب توجه است.


دقیقا بعد از این که این همه دویده به دنبال گلی، الان وقتش است که او بدود.


یزدانیان: کتک خوردن به خصوص وقتی تا حالا کتک نخورده باشی کار اسانی نیست. یک شوک است، چیز کمی نیست بزنند توی گوشت.


آن صحنه دعوا واقعا شوخی با ماجراهای قدیمی رشت و انزلی است؟


یزدانیان: نه.


پس شایعه است که خیلی دعوا دوست دارند؟


یزدانیان: در فیلم نامه نوشته بودم که خاله جان به گلی می گفت دادیش جوانک را دست انزلی چی ها؟ خاله خودم که نقش خاله را بازی می کرد گفت من اصلا این را نمی گویم برای این که ناراحت می شوند. چند وقت پیش دیدم آقایی نوشته این کینه رشتی هاست به انزلی چی ها! ولی نه؛ قصدم این نبود. آن صحنه می خورد به آن فضا و دررشت هم قابل اجرا نبود به این شکل.


بعضی از آن ها که فیلم را دیده بودند سر در نیاورده بودند از منطق این صحنه و فکر کرده بودند این هم شد مثل یک فیلمفارسی که دارند دعوا می کنند و اصلا چرا باید این کتک کاری را ببینیم؟


یزدانیان: یک خرده مسئله محلی است و برمی گردد به محل وقوع ماجرا. فکر می کنم در تهران اگر بخواهد این فیلم ساخته شود و اگر کسی بخواهد درگیر شود اول جانب مرد را می گیرد. در تهران این طوری است اما در محل وقوع این دعوا، طبق کلیشه البته، در فیلم اینطوری نیست. اول می زنند بعد می پرسند که کی هستی!


بحث غیاب فیلم را ایرانی می کند، به عکس چیزی که بعضی می گویند فیلم عاشقانه بودنش ازجنس فرانسوی است؛ چون اول فرهاد می رود دنبال گلی و بعد که گلی بهش نزدیک می شود ناز می کند. این مسئله به نظرتان خیلی ایرانی نیست؟


یزدانیان: نمی دانم غیرایرانی ها چی کار می کنند این جور مواقع، اما این را که می گویید من کم شنیده ام ولی این جور که می  گویید مثل این که زیاد درباره ایرانی یا فرانسوی بودنش حرف می زنند. من یک سوال دارم: آن هایی که خودشان در گوشی موبایل پینگیلیش می نویسند در واقع دارند به فرهنگ غرب و انگلیس و فرانسه باج می دهند؟


لحن فیلم که مشکلی ندارد. اگر این طور باشد که باید بگوییم که «در حال و هوای عشق» ونگ کاروای هم فرانسوی است و هنگ کنگی نیست.


یزدانیان: اصلا مگر الان به این شکل تفکیک فرهنگی داریم؟ مگر چیزی به نام مطلق فرهنگ ایرانی و فرهنگ غربی وجود دارد؟ فکر کنید یکی به نام جان اسمیت می گوید ایران خیلی خوب است و می رود خبر اول خبرگزاری ها و همه می گویند جان اسمیت گفت ایران خیلی خوب است؛ یعنی ما خیلی این چیزها را بزرگ می کنیم. حالا اگر یک ایرانی بگوید جان اسمیت خوب است همه می گویند این ایرانی دارد از فرهنگ بیگانه طرفداری می کند! این نگاه در نظرم فرودستی و مضحک است. کشور فرانسه هم یک مکان است و این آدم یعنی گلی از آن جا آمده؛ از کشور فرانسه و خب معلوم است وقتی ما داریم درباره یک کشور صحبت می کنیم از کلیشه هایی می گوییم که آن کشور به خاطرشان معروف است. برج ایفل و شانز الیزه و این چیزها. وودی آلن هم وقتی به فرانسه یا اسپانیا می روداز همین کلیشه ها استفاده می کند و آنها را نشان می دهد.


مشکل از جایی شروع می شود که بخواهند فیلم را به شکل یک داستان واقعی ببینند. در آن داستان واقعی که می بینند فکر می کنند که مگر می شود رد رشت یک سری آدم مثل آقای نجدی مثلا فرانسه حرف بزنند.


یزدانیان: اتفاق آقای ابراهیم ضمیر، بازیگر نقش نجدی، این جمله های فرانسه را بلد بود و فرانسه حرف زدنش با دوقلوها هم پیشنهاد خودش بود.


می دانم، حس می کنم مشکل این هست که می خواهند فیلم را واقعی ببینند.


یزدانیان: بگذارید مثالی بزنم. ما دنبال ترازویی می گشتیم که صفحه اش بالا و به قول معروف داروخانه ای باشد و در انزلی این ترازو را پیدا کردیم. روی آن هم فرانسه نوشته بود. هیچ کس نگفت بروید یک ترازو پیدا کنید که رویش فرانسوی باشد! این هیچ چیز غیر عادی نیست که داری در انزلی راه می روی و یک ترازو ببینی که رویش فرانسه نوشته شده باشد. طبعا این ترازو چهل پنجاه سالی عمر دارد. خب وقتی یک نفر


منبع: ماهنامه تجربه، شماره 37

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

آنالیز رفتار بازارها در ۲ ماهه نخست سال ۹۸

گشت دبیر ستاد تنظیم بازار برای پیگیری اوضاع بازار

سه پیش‌بینی برای تورم در سال ۹۸

هشدار به خودروسازها

سازمان تعزیرات و مسئله دریافت وصول یک جریمه 8 میلیاردتومانی

موج سواری سودجویان، علت گرانی های اخیر

رفت‌وبرگشت قیمت‌ها و نوسانگیری کوتاه‌بُرد

حمایتِ سازمان حمایت از پراید 60 میلیونی؟!

دستیار ویژه وزیر صنعت: ۱۰۰ هزار خودرو به بازار می‌آید

اسکوتر ۱۲ میلیون تومانی BMW رونمایی شد

روحانی: قطعاً از رنج و مشکلات مردم خبر دارم

دیدار ظریف با نخست‌وزیر عراق

رمزگشایی از حملات ترامپ به ایران

بسته جامانده‌های ۴ خرداد

عراق بین ایران و آمریکا

یکشنبه تاریخی؛ سرانجام عصر ائتلاف اصلاح طلبان و اعتدال گرایان؟

ماجرای بازداشت مهندس ایرانی در فرانسه به کجا رسید؟

عطریانفر: اصلاح‌طلبان در سال ۸۸ هزینه بیهوده دادند

جلسه شورایعالی انقلاب فرهنگی به ریاست لاریجانی برگزار می شود

دلیل رفتن ترامپ به ژاپن بعد از سفر ظریف

درگیری شدید میان معترضان و پلیس فرانسه در پاریس

فرودگاه بین‌الملی «الحدیده» یمن گلوله‌باران شد

حملۀ لیون؛ تشدید تدابیر امنیتی و ایجاد محدودیت برای جلیقه زردها

شلیک قایق توپدار ارتش رژیم صهیونیستی به سوی قایق لبنانی

کشته شدن ۱۴ نفر از نیروهای خلیفه حفتر در جنوب طرابلس

حمله به یک مسجد در آلمان

رقبای جانشینی «ترزا می» کیستند؟

واکنش تند دبیرکل سازمان ملل به نامه منصور هادی

می، تاچر دوم نشد

کشتی یخ‌شکن هسته‌ای جدید روسیه به آب انداخته شد

یک دختر ایرانی رکورد هوش "انیشتن" را شکست

تصاویر هولناک از آغاز سیل در سربیشه

خداحافظی چند روزه از شهر!

کشف ٢ جمجمه انسان در ارتفاعات دربند

آیا زیر پای تهران خالیست؟

انا مجنون الرقیه (س)

"داریم می‌ریم که یک ایران خیالش راحت باشه"

2 سال حبس در انتظار فرزندان بی معرفت

طوفان فروکش کرد؛ رگبار در راه پایتخت

طنین ندای الغوث الغوث در آسمان ایران و کشورهای اسلامی