رصد

کد خبر: ۵۸۱۸۲
تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۰:۵۰
ارکستر موسیقی ملی ایران بار دیگر به رهبری استاد فرهاد فخرالدینی کار خود را آغاز کرد. خردادماه امسال ارکستر با حضور سالار عقیلی و محمد معتمدی به عنوان خواننده و تک نوازی تار کیوان ساکت به روی صحنه رفت. در این اجرا که با کنسرت مایستری همایون رحیمیان به روی صحنه رفت، مجموعه ای از قطعات ماندگار موسیقی ملی ایران به اجرا درآمدند. این قطعات پرخاطره آنقدر مورد توجه قرار گرفتند که تنها به فاصله چند روز ارکستر موسیقی ملی به مدت سه شب دیگر رپرتوار اجرای اول را به تالار وحدت برد. ارکستر به رهبری «فرهاد فخرالدینی» همان برنامه ای را اجرا کرد که خردادماه اجرا کرده بود، قطعاتی چون فانتزی شرقی، بهار دلکش، گیسو، ساحل، رنگ بیات شیراز، ساغر شکسته، بیا، به یاد صیاد، شیدا، شکایت دل، بهار من، باران و ای وطن. فرهاد فخرالدینی آهنگساز نام آشنای ایرانی و رهبر و معمار ارکستر موسیقی ملی در گفت و گوی مفصلش با تجربه از شرایط کنونی ارکستر می گوید:

با هر کیفیتی ارکستر ملی به رهبری شما کارش را شروع کرد. حالا این ارکستر دو اجرا از سر گذرانده است، وضعیت سخت افزاری موجود، رابطه با مدیران و احتیاجات گروه را چگونه ارزیابی می کنید؟


مدیران خوشبختانه سعی می کنند، نظر مرا تامین کنند؛ اما خوشحالم که افتخار راه اندازی و بازگشایی ارکستر ملی ایران برای دومین بار نصیب من شد- هرچند یکی از دوستان از طریق روزنامه ها این عنوان را برای خودش مصادره کرده بود- اما تمام مدیریت و برنامه ریزی ارکستر، فعلا به عهده من است. البته در آینده دوستان زیادی با ما همکاری خواهند کرد و چه به عنوان رهبر میهمان و چه به عنوان آهنگساز به کمک ارکستر ملی خواهند آمد. من بارها از چهره های موسیقایی دعوت کرده ام، اما باز هم از این فرصت استفاده می کنم و از همه کسانی که می توانند در ارکستر ملی ایران مرا یاری دهند، دعوت کنم به ما بپیوندند و در جایگاه خواننده، تک نواز، آهنگساز و هر زمینه دیگری با ما کار کنند. صحبت با پیشکسوتان این زمینه را هم آغاز کرده ام و این گفت وگوها هم چنان ادامه دارد تا از حضور این بزرگان نیز استفاده کنیم. گاهی در روزنامه ها انتقادات یک سویه ای مطرح می شود که اصلا منصفانه نیست. در برخی از جراید نقل شده که چرا آقای فخرالدینی از فلان نوازنده یا آهنگساز برای همکاری با ارکستر دعوت نکرده، در صورتی که به نظر من بهتر بود از همان کسی که نام برده اند بپرسند: آیا آقای فخرالدینی در این باره با شما صحبت کرده یا نه؟ سکوت دوستان هنرمند در پاره ای موارد این سوال را ایجاد می کند که نکند از این افراد دعوت نشده است؟ این سوال به حد کافی از من پرسیده شده است و از این پس بهتر است از خود دوستان پرسیده شود که مثلا آقای شهبازیان! آقای فخرالدینی از شما دعوت کرده یا نه؟ آقای روشن روان! آقای فخرالدینی از شما دعوت کرده یا نه؟


برخلاف پیشنهاد شما در مورد طرح این پرسش که آیا از هر یک از هنرمندان دعوت شده یا نه، از خود شما می پرسم تا امروز به چه کسانی پیشنهاد همکاری داده اید؟


تاکنون از آقایان شهبازیان، روشن روان و پژمان دعوت کرده ام، همچنین از طریق آقای شهرام توکلی، از بهزاد عبدی که روزی از شاگران خوب من بوده دعوت کرده ام و بنا شده ایشان کارهایی را آماده کنند و به همکاری ارکستر ملی بیاید. آقای علی اکبر قربانی و شهرام توکلی نیز در حال حاضر با ارکستر ملی همکاری می کنند. البته بعضی افراد نسبت به پرکاری این عزیزان جبهه گیری می کنند، درحالی که دوستان هنرمند ما، جوان هستند و باید کار کنند، ضمن این که ما از همه برای ارائه کارهای جدید دعوت می کنیم. به شرط دارا بودن سطح کیفی در حد ارکستر ملی، ما آثار همه دوستان را اجرا خواهیم کرد. به هر روی به گمان من، همکاری با ارکستر ملی ایران برای همه هنرمندان یک وظیفه ملی است.


کاری که ما در ارکستر ملی انجام می دهیم به مراتب سخت تر از ارکستر سمفونیک است، چون رپرتوار ارکستر سمفونیک آماده است. نت ها از پیش چاپ و پارتیتور و پارت ها از پیش آماده شده است، بنابراین با هماهنگی رهبر ارکستر نت ها در پوپیترها چیده و کار آماده اجرا می شود. این در حالی است که آماده شدن یک قطعه برای ارکستر ملی، زمان زیادی می خواهد. ابتدا کار باید نوشته شود، پارتیتور برای رهبر ارکستر و تمام نوازندگان کپی شود، بعد از این مرحله نوبت به چسباندن این اوراق می رسد. برای آماده شدن هر قطعه، باید یک کارگروهی سخت صورت گیرد. ازن نیرو را خود من، آقای علی اکبر قربانی و آقای شهرام توکلی صرف می کنیم واز آرشیوی که قبلا همکاران عزیزمان کار کرده اند، بهره برداری می شود تا کار آماده اجرا شود. دوستان هنرمندم از گذشته نسبت به من لطف داشته اند و من تنها کسی هستم که امکان دسترسی به اکثر آثار گذشتگان را در اختیار دارم. مرحوم حنانه بیشتر نت هایشان را در اختیار من گذاشتند و ما وظیفه داریم هر از چند گاهی کاری از آقای حنانه اجرا کنیم. در کنار این آثار، همکارانم، کارهایی را تنظیم می کنند و این آثار نیز اجرا می شود. ممکن است این حرف را بارها از من شنیده باشید اما خوب است دوباره این سخن را تکرار کنم که بدانند ما جاده خودمان را می سازیم و رویش حرکت می کنیم. این خیلی سخت تر از آن است که جاده ای از قبل ساخته شده باشد و شما روی آن حرکت کنید. بی انصافی است که همه تلاش های ارکستر ملی توسط بعضی از دوستان، نادیده گرفته شود و بگویند چرا خودمان همه کارها را انجام می دهیم و چرا برخی از کارها تکراری است.


یعنی شما معتقدید که اجرای تکراری آثار مشکلی ندارد؟


به هیچ وجه. اگر قطعه ای تکرار شود، ایرادی ندارد؛ ضمن این که چرا این ایراد را از ارکستر سمفونیک نمی گیرند، در حالی که یک اثر گاهی صدها بار توسط آن ها، در دنیا تکرار می شود؟ چرا وقتی به ما می رسد، بابت اجرای یک آهنگ از درویش خان به ما خرده می گیرند؟ به خاطر اجرای سرود «ای ایران» در ارکستر ملی از ما انتقاد کرده بودند. این خواست ما نیست. مردم به این سرود، علاقه دارند. وقتی در سالن یک پارچه ای ایران را فریاد می زنند، باید به خاطر احترام به مردم، این سرود نواخته شود تا هم مردم لذت ببرند و هم بتوانند همراه با سرود، زمزمه کنند. فریاد مردم به خاطر علاقه به من نیست، بلکه آن ها ایران را دوست دارند. لازم به توضیح است که ما صاحب موسیقی مهمی هستیم واصلا نباید آن را دست کم بگیریم. بعضی از دوستان ما فکر می کنند، کاری که خودشان در زمینه موسیقی کلاسیک انجام می دهند، تافته جدابافته است، در حالی که این ادعا اصلا درست نیست. من بیش از پنجاه سال سابقه تدریس هارمونی و کنترپوان دارم و عمدم را در زمینه موسیقی صرف کرده ام. من مخالف موسیقی غرب نیستم و جزء موافقین این نوع موسیقی ام؛اما می گویم موسیقی خودمان هم ارزشمند است، چون موسیقی و شعر همیشه در کنار هم رشد کرده است. وقتی ما حافظ را به عنوان یک شاعر خوب گرامی می داریم، موسیقی مان را هم باید گرامی بداریم. چطور موسیقی که مولانا و حافظ با آن سروکار دارند، گاهی با ریتم های سبکی همراه می شوند؟ «من که شب ها ره تقوا زده ام با دف و چنگ» را حافظ گفته و اگر صدای چنگ از شعر شنیده نشود، حتما صدای دف به گوش می رسد. چه اتفاقی می افتد که دف برای حافظ خوب است، اما برای موسیقی ایرانی نقطه ضعف محسوب می شود؟ بهتر است کمی منطقی فکر کنیم. وقتی حافظ، سعدی و مولانا در اشعار خودشان از این ریتم ها استفاده می کنند، صدای به به و چه چه همه به آسمان می رود، در حالی که اگر همین ریتم ها رد موسیقی به کار برده شود با عرض پوزش آن را ریتم های روحوضی نامگذاری می کنند. این نوع قضاوت نمی تواند درست باشد. باید توجه کنیم که این نوع موسیقی، بخشی از فرهنگ ماست و در نتیجه با ارزش است. ما باید به این فرهنگ بها بدهیم، نه این که به خاطر جدیت و منجمد بودن کار در فلان اثر کلاسیک، به آن برتری دهیم. من آدم های ساده را بیش از آدم های عصا قورت داده، دوست دارم چون این واقعیت ملت من است و موسیقی ایران هم همین سادگی و انعطاف را دارد. این موسیقی در درون من است. هم چون کسی است که او را به آغوش می کشم و برای من عزیز است. من جزء کسانی نیستم که این موسیقی را بد بدانم و به خاطرش احساس سرافکندگی کنم. برعکس، من به موسیقی کشورم  احساس افتخار می کنم. من به این موسیقی می بالم، همان طور که به حافظ، مولانا و نظامی می بالم. متاسفم این باوری است که در بین برخی از معلمان، هنرجویان و نوازندگان ما، به شکل غلط جا افتاده، به آن ها این طور آموخته اند که مثلا وقتی اثری از آقای تجویدی نواخته شود، جدیتش کمتر از کاری است که از «آنتونین دورژاک» می نوازند. من نمی توانم بگویم همه چیز باید کلیشه ای باشد و اساسا کلیشه را قبول ندارم. کادرهای موجود همیشه خوب نیست و گاهی زیبایی در بی کادری است. همیشه لازم نیست ما کادر را دور خودمان و همه هنرهایمان بکشیم و با آن خط چارچوب هایمان را مشخص کنیم. بداهه نوازی از چه چیزی صحبت می کند؟ این که یک نوازنده به قدری آزاد است که ضمن نوازندگی ، در حقیقت مشغول به آهنگسازی است. خلاقیت او به مرزی می رسد که غوغا می کند.  اگر بداهه نوازی را از موسیقی ایرانی بگیرید، مجسمه خشکی از آن باقی خواهد ماند که به درد نمی خورد. فکر کنید، آقای جلیل شهناز، یک عمر به صورت کادربندی شده می نواخت. دیگر شخصیت هنری با این نام اصلا شکل نمی گرفت. این مسائل دائم برای ما ایجاد مشکل می کند. کسی که موسیقی فرنگی کارکرده و تازه به ایران آمده، درحالی که از فارغ التحصیلان هنرستان موسیقی ملی بوده، می گوید مردم ایران ساده پسند هستند و استقبال از ارکستر ملی، ناشی از همین ساده پسندی بوده است. این حرف خوبی نیست و در حقیقت، توهین به مردم ایران است. و خودش را نماینده  مجریان کارهای فرهنگی می داند در حالی که من فرهنگ ایرانی را چیز دیگری می دانم. درویش خان، علی نقی وزیری، ابوالحسن صبا و علی تجویدی تشکیل دهندگان فرهنگ ما در موسیقی هستند. درست است که ما کار آکادمیک کرده ایم، اما نباید به این کار بنازیم. خود من سال ها کار آکادمیک انجام داده ام اما به ملودی زیبای کسی که اصلا تحصیلات آکادمیک نداشته، افتخار می کنم و با جان و دل آن اثر را زمزمه می کنم. شاید باور نکنید، اما من در میان دوستان، گاهی آهنگ هایی را برای خواندن یادآوری می کنم که بعضی از دوستان از آن انتخاب حیرت می کنند و اصلا جرات نمی کنند نام آن خواننده را بر زبان بیاورند. من با جسارت می گویم که آن خواننده تصنیف یادآوری شده را به بهترین شکل اجرا کرده و می بینم همه دوستان آن تصنیف را حفظ هستند. وقتی نام آن تصنیف را می آورم، می بینم، همه دوستان می توانند آن آهنگ را با من زمزمه کنند.


یعنی این مشکل حتی میان خود چهره های موسیقایی نیز وجود دارد؟


بله؛ درحالی که یکی از نکات مهمی که بعضی از دوستان آن را پنهان می کنند، وفاداری به حس است. ما باید به حس خودمان وفادار باشیم و آن را در هنر بیان کنیم. چطور وقتی ما تنها هستیم ، خیلی راحت ملودی های ساده را می خوانیم اما همان ملودی ها در حضور جمع، بد می شود؟ اگر کمی درست فکر کنیم، متوجه می شویم که این گاردگیری آن چنان درست نیست.


در کشور آذربایجان ما با فرهنگی متفاوت مواجه هستیم. رشید بهبودف وقتی روی صحنه خوانندگی می کرد، همزمان می رقصید. آیا او خواننده بدی بود؟ رشید یکی از بهترین خواننده هایی بود که آذربایجان تا امروز به خودش دیده است. در حالی که هیچ یک از خوانندگان ما حاضر به انجام چنین کاری نیستند و حتی ترجیح می دهند به جای ایستادن، بنیشینند. به همین خاطر است که می گویم ما به حس خودمان وفادار نیستیم و آن چه را احساس می کنیم ، با صداقت بیان نمی کنیم.


کاری که ما در ارکستر ملی انجام می دهیم به مراتب سخت تر از ارکستر سمفونیک است، چون رپرتوار ارکستر سمفونیک آماده است. نت ها از پیش چاپ و پارتیتور و پارت ها از پیش آماده شده است، بنابراین با هماهنگی رهبر ارکستر نت ها در پوپیترها چیده و کار آماده اجرا می شود. این درحالی است که آماده شدن یک قطعه برای ارکستر ملی، زمان زیادی می خواهد


برای گروه های ارکستر که تعداد اعضای گروه زیادند، همواره هزینه ها، مسئله مهمی به حساب می آید. به نظر شما کنترل میزان هزینه ها و به تبع آن اجراهای بیشتر از گروه های ارکستر را با چه اقدامی می توانیم افزایش دهیم؟


بیشترین درآمد یک کنسرت در ایران صرف سالن ها می شود. مردم و هنرمندان باید سالن داشته باشند تا از برنامه های هنری استفاده کنند. این هزینه ها از جیب مردم و هنرمندان می رود. مردم از قیمت بلیت ها گله دارند؛ اما نمی دانند نصف هزینه ا یکه می کنند خرج هزینه سالن می شود. حقوق ماهیانه هنرمندان را که در نظر بگیرید خواهید دید چیزی از فروش برای هنرمند نمی ماند. سالن ها را به اندازه ای گران اجاره می دهند که ما توان این را نداریم که هم هزینه سالن را بدهیم هم دستمزد نوازنده و دیگر عوامل را. نیازی نمی بینم بگویم چه رقم های دیگری به افراد دیگری به عناوین مختلف باید پرداخت شود. چرا ما سالن کنسرت نداریم. چرا تهران چند میلیون نفری تنها یک سالن کنسرت دارد. بقیه سالن ها برای همایش ها و سخنرانی هاست. تالار وحدت به عنوان تنها سالن کنسرت برای اپرا ساخته شده. در اصل از همین تالار وحدت بیش از موسیقی برای تئاتر استفاده می شود. برای تئاتر هم باید سالن به تعداد کافی داشته باشیم. هرچه تعداد سالن های ما بیشتر باشد مردم به تفریحات سالم دست پیدا می کنند. جوان می تواند در یک سالن کنسرت بنشیند و با  دوستان خود برنامه های خوب ببیند و در خیابان ها سرگردان نباشد. تعداد سالن ها باید به قدری زیاد شود که جوانان به سمت مراکز فرهنگی کشیده شوند. هنر در سلامت جامعه می توان نقش آفرین باشد. دولت باید این امکان را در اختیار مردم قرار  دهد. این خواسته زیادی نیست.


در اجرای قبلی فقط از یک ساز ایرانی استفاده کردید. با این توضیح ، فکر می کنید تعداد سازهای ایرانی کافی بود؟


در اجرای قبل فقط ساز تار به نوازندگی آقای کیوان ساکت حضور داشت. من طرحی دارم که آن را بارها گفته ام. حیف  است که سازهای  ایرانی در دل ارکستر ، قرار بگیرند و فقط نقش اجرای چند نت را داشته باشند. دوست دارم که توانایی و قابلیت ساز و نوازنده در معرض دید عموم قرار گیرد تا به صدای آن ساز در یک نقطه متمرکز شوند. هدف من این است که از نوازنده های سازهای ایرانی به عنوان سولیست استفاده شود و در هر اجرا یکی از سازهای ایرانی این کار را انجام دهد. علت دیگری که ما را مجبور به استفاده از یک ساز می کند، عدم توانایی این سازها در نگه داشتن کوک است. در فصل زمستان قبل از آمدن نوازنده ها روی سن، ساز کوک می شود اما چون هوای پشت صحنه با روی سن متفاوت است، کوک این سازها به هم می خورد و نمی تواند صدای اصلی خودش را نشان دهد. علت این مشکل خاصیت انقباض و انبساط این سازهاست. چون کوک کردن این سازها زمان بر است و نوازنده ها در سرعت کوک با هم متفاوت هستند، زمان اجرا گرفته می شود و گاهی هم، ساز کاملا کوک نمی شود. وقتی یک نفر با ساز ایرانی و توانایی بالای نوازندگی روی صحنه ارکستر، حاضر شود، هم مشکلات کوک کردن ساز پیش نمی آید و هم مردم با نما و صدای سازهای اصیل خودشان بیشتر آشنا می شوند. برای اجراهایی که از این پس، پیش روی ارکستر ملی ایران است، در درجه اول استفاده از سازهای ایرانی و در درجه بعدی بهره گیری از سازهایی مثل ویولن که برای اجرای موسیقی ایرانی مناسب هستند را در برنامه کاری داریم. برای مثال در اجرای بعدی هم از تک نواز سنتور و تنبک استفاده خواهیم کرد و هم از تک نواز ویولن بهره می بریم. استفاده از یک نوازنده برای این دسته از سازها با هدف نمایش توان سازهای ایرانی بوده و به هیچ عنوان نشانه بی علاقگی من به سازهای مضرابی نیست.


آقای فخرالدینی شما تا پیش از این به وجود دو گروه مجزا برای اجرای ارکستر ملی ایران و ارکستر سمفونیک اصرار می کردید تا نوازنده های ارکستر ملی در نواختن در دستگاه های ایرانی تبحر کافی را داشته باشند و هم بتوانند ربع پرده را با دقت بنوازند. اما تا امروز این اتفاق نیفتاده است...


من هنوز در پی این اتفاق هستم که دو ارکستر مستقل داشته باشیم تا هرکدام با وظایف مشخص به کار خودشان ادامه بدهند. علت قبول گروه مشترک برای ارکستر ملی و سمفونیک از طرف من آن بوده که وضع مالی ما هم اکنون به گونه ای نیست که بتواند برای دو ارکستر هزینه های مالی مجزا، پیش بینی کند و با دو گروه قرارداد همکاری ببندد. قرار است در اولین فرصتی که گشایش مالی حاصل شود، نظر من مبنی بر استقلال دو ارکستر تامین شود.


آقای فخرالدینی ارکستری هم متشکل از سازهای ایرانی قرار است تشکیل بشود. در مورد این تصمیم توضیح دهید...


تشکیل این گروه فقط برای یک برنامه است و کارش پروژه ای است. فعلا تصمیمی برای بستن قرارداد مدت دار با اعضای این گروه گرفته نشده و به نظر می رسد فقط برای اجرای یک برنامه باشد. البته من در هیچ یک از مراحل تشکیل این گروه نقشی نداشته ام وقاعدتا نباید پاسخگو باشم؛ اما تا آنجا که در جریان هستم، تشکیل این گروه برای مدت دائم نیست.


جناب فخرالدینی شما همیشه بر ضرورت وجود ارکسترهای مختلف تاکید کرده اید اما آیا تعداد نوازندگان حرفه ای در کشور جوابگوی نیاز این تعداد ارکستر خواهد بود؟


در آزمونی که ما برای تکمیل ارکستر ملی برگزار کردیم، من متوجه وجود تعداد زیادی از نوازندگان خوب در کشور شدم. جالب است که برخلاف گذشته که بازدهی هنرستان های موسیقی تعداد چندان زیادی نبوده، امروز با نوازندگان خوبی داریم و همگی آنها در هنرستان های موسیقی کشور تربیت شده اند. تا جایی که امکان بهره گیری از وجود این دوستان هست، دولت باید کمک کند و این نوازنده ها را در ارکسترهای مختلف به کار بگیرد. این موقعیت، فرصت خوبی برای هنرمندان موسیقی است تا بدون حاشیه در ارکسترهای مختلف با هم رقابت سالمی داشته ب اشند و این امکان هم وجود دارد که همگی شان بتوانند مفید واقع شوند. من با کارکردن جوانانمان در مکان های مختلف ، موافقم.


در حوزه آوازی محمد معتمدی و به تعداد خیلی بیشتر سالار عقیلی با شما همکاری داشته اند. شهرت این خواننده ها برای انتخاب در ارکستر ملی مهم است و دیگر خواننده ها به چه میزان شانس همکاری با ارکستر را دارند؟


حدی از شهرت و توانایی را باید در نظر گرفت. خوانندگان زیادی به من مراجعه می کنند و از من می خواهند به کارشان گوش دهم. از بین ده نفری که به من آلبومشان را می دهند، برای دو نفر از آن ها تست برگزار می کنم تا اگر توانایی خواندن با ارکستر را داشته باشند، با ارکستر ملی ایران همکاری کنند. در گذشته برای دیگر دوستان هم همین روال طی شده و تصمیم دارم برای آینده نیز همین روش را ادامه دهم. در آزمونی که برای انتخاب خواننده های آوازی برگزار می شود، خواننده توانایی اش را برای خواندن با ارکستر نشان می دهد. البته برنامه این روزهای ما، اجرای دوم از بازگشایی ارکستر ملی ایران است و هنوز فرصت کافی برای برگزاری این آزمون ها وجود نداشته است. با این وجود تا امروز با یک خواننده آواز ایرانی قرار گذاشته ایم که متاسفانه الان نمی توانم نام ایشان را بیاورم.


در اجراهای بعدی با کدام خوانندگان همکاری خواهید کرد؟


کار بعدی ما با همراهی آقا حمیدرضا نوربخش استاد آواز و همچنین آقای رشید وطن دوست به عنوان خواننده خواهد بود. فضایی که با همکاری این دوستان شکل خواهد گرفت دو ژانر کاملا متفاوت خواهد داشت و امیدوارم مورد توجه مردم، قرار بگیرد. در همان برنامه، چهار مضراب آقای پایور را برای سنتور و ارکستر، تنظیم کرده ام و نوازندگی سنتور را آقای سعید ثابت و نوازندگی تنبک را استاد محمد اسماعیلی بر عهده دارند.


قضیه برگزاری آزمون حتی برای خوانندگان مشهور برای همکاری با ارکستر، کاملا درست است. اما به نظر می رسد، خوانندگانی که برای شما آلبومشان را فرستاده اند تا به صدایشان گوش دهید، جزء خوانندگان گمنام این روزهای موسیقی و در واقع جوانان هستند...


درست است. من عقیده دارم تا جای ممکن باید به جوانان میدان دهیم، چون از بین همین جوانان می توانیم خوانندگان شاخص را شناسایی کنیم. اگر چنین امکانی در اختیارشان قرار داده نشود، این عزیزان مجال ارائه را نخواهند یافت و در زمینه نیروی انسانی موسیقی با مشکل روبه رو خواهیم شد. در جوامعی که سیکل مشخص پرورشی وجود دارد، نگرانی برای تربیت نوازنده نخواهد بود؛ اما در کشور ما که روش مدون و کارآمدی برای پرورش نوازنده وجود ندارد، ارکستر ملی موثرتر از یک دانشکده موسیقی عمل می کند و درست مثل یک لابراتوار کار می کند. آزمایشگاهی که به عنوان کلاس های آهنگسازی من به نوازندگان جوان، این امکان را می دهد که کارهایشان را در ارکستر بشنوند و متوجه اشکالات کارشان بشوند. وقتی آهنگ در ارکستر اجرا می شود، آهنگساز جوان، متوجه نقاط مثبت و منفی آهنگی که نوشته، می شود و در آن قسمت که صدا به خوبی ارائه می شود، درست شبیه فازی که صدای خوبی بیرون نمی دهد، درس می گیرد تا مسیر بهتری را برای آینده در نوشتن آهنگ پی بگیرد. درست مثل کلاس جراحی است. استاد در کلاس درس چگونگی جراحی قلب را برای شاگردانش توضیح می دهد و بعد قرار می شود در تاریخ مشخصی، همه به بیمارستان بروند و نکاتی را که آموخته اند، روی بیماران پیاده کنند.همیشه گفته ام، شرکت در یک جلسه ارکستر می تواند به اندازه شرکت در 10 جلسه کلاس ارکستراسیون مفید باشد. استاد نکات زیادی را در مورد ترتیب و ترکیب سازهای مختلف برای ایجاد صدای موردنظر بیان می کند اما تا زمانی که هنرجو به ارکستر نیاید، نمی تواند به درستی تحقق آن گفته ها را درک کند.


مخصوصا زمانی که شخص خودش نوازنده باشد. با تمام فروتنی می گویم که من همه عمرم با موسیقی گذشته. یا به عنوان نوازنده در ارکستر بودم، یا به عنوان استاد سر کلاس بودم و یا به عنوان رهبر ارکستر در ارکستر حاضر شدم. مثل همان پزشکی که با مباحث تئوری در کلاس سروکار دارد و در اتاق عمل با تیغ جراحی دست و پنجه نرم می کند.زمان من این طور صرف شد و من آموخته هایم را این گونه یاد گرفتم. ارکستر، کلاس درسی است که معلم ندارد و شنیدن و دیدن به نوازنده و آهنگساز می آموزد که کار درست چیست. ویژگی هنر همین است که با خلاقیت فردی هر نفر، به او آموزش دهدو اگر این گونه نباشد، اسمش دیگر هنر نخواهد بود و فقط مطالب درسی عادی است.


استفاده از نوازندگان مشترک با ارکستر سمفونیک برای شما ایجاد مشکل نمی کند و زمان کافی برای تمرین را در اختیارتان قرار می دهد؟


ما دو روز مشخص یعنی شنبه و دوشنبه را تمرین می کنیم. در گذشته هم همین دو روز را تمرین می کردیم. چون قطعاتمان را خودمان می سازیم، زمان کافی داریم؛ اما اگر قطعات بیشتری را برای اجرا باید آماده می کردیم، این زمان کافی نبود.


به نظر می رسد، آهنگسازان ایرانی برای ارکستر، قطعات زیادی نساختند. شما چه نظری در این باره دارید؟ بعد از انقلاب این اقدامات کمرنگ تر هم شده ...


ما مردم شعردوستی داریم و خواننده از آن جهت که شعر را با ملودی هماهنگ می کند، شنونده را از دو راه به لذت بردن از موسیقی دعوت می کند: شعر و ملودی. به همین دلیل، خوانندگان بیش از دیگر هنرمندان حوزه موسیقی، مورد توجه قرار می گیرند. این وضعیت در اروپا هم بوده است؛ اما نوازندگان و ارکسترها به قدری در کار بر روی سازهای خود پیشرفت کرده اند که مردمشان تفاوت را احساس کردند و متوجه شدند کارهایی که نوازنده ها روی ساز انجام می دهند، از توان یک خواننده خارج است. نوازنده ای مثل «نیکولا پاگانینی» را در ویولن در نظر بگیرید. کار او با ساز ویولن حیرت آور بوده. البته او از کلک هم برای نشان دادن توانایی بالای خودش استفاده می کرده. او سازش را به گونه ای کوک می کرد که خودش در یک تونالیته راحت بتواند ساز بزند. خودش «رمینور» می نواخته و برای ارکستر بالاتر از این صدا می کرده است. صرف نظر از این کلک به قدری نوازندگان غربی در نواختن سازشان توانایی شان را گسترش دادند که مردم ساز را بیش از گذشته مورد توجه قرار دادند و هنر نوازنده را بیش از خواننده دانستند. در اروپا، افزایش تکنیک راه گذشته را تغییر داد و موسیقی سازی بر موسیقی آوازی غلبه کرد.


با توجه به توضیح شما در مورد علاقه مخاطب ایرانی برای شنیدن کارهایی که در آن شعر وملودی با هم همنشینی دارند، به نظر می رسد تعداد آهنگسازانی که به ساخت کارهای آوازی برای ارکستر ملی اقدام می کنند چندان زیاد نیست...


قبول دارم. در همین مورد یکی از دوستان چند روز پیش، از من پرسید با وجود این که دانشکده های موسیقی در کشور، سالانه بیست آهنگساز معرفی می کنند، چرا ارکستر ملی از آنها استفاده نمی کند؟ من سال ها مشغول تدریس در محیط آکادمیک بودم و آمار مجموع ده سال ما در پرورش آهنگساز، هیچ وقت به بیست نفر نرسید. چگونه ممکن است دانشکده های موسیقی در یک سال بیست آهنگساز تحویل بدهند؟ اگر منظور، فارغ التحصیلان رشته آهنگسازی باشد این آمار درست است اما مگر همه فارغ التحصیلان یک رشته توان فعالیت در سطح بالا را دارند؟ دانشکده های پزشکی در کشور، تعداد زیادی فارغ التحصیل پزشکی معرفی می کند اما تعداد پزشکان کار کشته در بین این تعداد چند نفر خواهد بود؟ این مثال را کسی به درستی درک خواهد کرد که یا بیمار شده و یا یکی از نزدیکانش را که دچار بیماریست قرار است برای یک عمل فوق العاده حساس پیش یک پزشک ببرد. آن زمان است که پرس و جوها برای یافتن یک دکتر حاذق را آغاز می کند تا از سلامتی خودش یا عزیزش مطمئن شود. من نمی خواهم به کسی بی احترامی کنم اما این روالی است که در کشور ما مرسوم است. من معتقدم باید به جوانان میدان دهیم تا توانایی شان را نشان دهند و به عنوان یک نوازنده یا خواننده خودشان را به موسیقی کشور معرفی کنند. در همین مدت کوتاه من نوازنده ویولن بسیار خوبی پیدا کردم که قطعه چهار مضرابی را که تنظیم کرده ام در برنامه بعدی ارکستر ملی، اجرا خواهد کرد. این قطعه فوق العاده مشکل است و تعداد کسانی که توانسته بودند تا قبل از این آن را اجرا کنند خیلی کم بودند، اما این جوان قطعه چهار مضراب را خیلی راحت اجرا می کند و قطعا پس از معرفی در ارکستر راه تازه ای در زندگی هنری پیش روی او باز خواهد شد.


برنامه اجرای شما قبل از روی صحنه آمدن ارکستر ملی اعلام شده بود. به نظر می رسد قطعه امام علی برای اجرا در این نوبت انتخاب شده باشد.


بله. با توجه به علاقه دوستان از ما خواسته شد، به خاطر ماه مبارک رمضان این قطعه را اجرا کنیم و این قطعه به جای کار ابن سینا در ردیف قطعات اجرایی گروه در برنامه ارکستر قرار گرفت. خوانندگی این قطعه به عهده سالار عقیلی است.


در اجرای ارکستر مهرنوازان گفته بودید که به همراه همکارانتان مشغول ساخت کارهای جدید هستید. این کارها امروز در چه مرحله ای قرار دارند؟


چهار مضراب سنتوری را برای ارکستر نوشته ام که ملودی آن، کار آقای پایور است و سنتورش به عهده آقای سعید ثابت است و تنبکش را آقای اسماعیلی می نوازد. این کار جدید است و برای اولین بار اجرا خواهد شد. قطعه بعدی که آماده اجراست «به یاد جوانی» نام دارد و ویلون با ارکستر است که پس از این اجرا، در برنامه بعد به اجرا درخواهد آمد. همه قطعات جدید را با هم اجرا نخواهیم کرد. قطعه دیگری را که باز هم خودم آماده کردم «سوئیت آوازی» با اشعار ملاصدراست که شامل پنج تابلو از اشعار ملاصدرای شیرازی است. دوستان دیگر هم دائم در حال انجام کارهای جدید هستند و ما در کنار کارهای مربوط به گذشته قطعاتی را که به تازگی آماده کرده ایم اجرا خواهیم کرد.


علاقه شما به حضور آقای علی اکبر قربانی به عنوان تنظیم کننده در همه کارهای شما چیست؟


ما تنظیم کننده ای در این حد نداریم. سه تن از بهترین شاگردان من علی اکبر قربانی، شهرام توکلی و مازیار حیدری هستند. مازیار دوره رهبری ارکستر و آهنگسازی را به تازگی در کانادا به پایان رسانده و به زودی با ماهمکاری خواهد کرد. با این حال از او خواسته ام که برای ارکستر کار بفرستد. شاگردان دیگری هم دارد که موفقیت زیادی دارند و از آن ها هم می خواهم که برایمان کار بفرستند. نزدیک ترین این نفرات علی اکبر قربانی و شهرام توکلی هستند. مزدا انصاری نیز از شاگردان من است که برای ارجای بعدی ارکستر ملی ایران کار نوشته اما قربانی و توکلی پرکارتدند. اگر دوستان دیگر هم علاقه مند باشند از کمک آن ها هم استفاده خواهیم کرد.


ارکستر سمفونیک یک برنامه 6 ماهه دارد که علاوه بر مطلع کردن مردم برای رودکی نیز ضمانت اجرایی ایجاد می کند. شما هم قصد ارائه چنین برنامه ای را دارید؟


قرارداد اعضای ارکستر چهار ماهه هست، بنابراین ما تا شهریور برنامه مشخص داریم.


اجرای بعدی ارکستر ملی چه زمانی است؟


روزهای بیست و هشت، بیست و نه و سی مرداد تاریخ ارجای بعدی ارکستر ملی ایران است. در این کار رپرتوار جدیدی ارائه می شود این اجرا با همکاری حمیدرضا نوربخش و رشید وطن دوست به عنوان خواننده خواهد بود. پنج قطعه در این اجرا برای آقای نوربخش و پنج قطعه هم برای آقای رشید وطن دوست در نظر گرفته شده است. ریز کار را الان اعلام نمی کنم تا جذابیت خودش را حفظ کند. تمرینات ارکستر هم آغاز شده است. برنامه ریزی تمرین ها و پوشه مرداد ما از الان آماده شده است.


با توجه به مشکلاتی که وجود دارد به نظر شما خود موسیقیدان ها برای بهبود وضعیت چه فعالیت هایی می توانند انجام بدهد؟


باید به ریشه هایمان وابسته باشیم. یک درخت زمانی تنومند و استوار است که ریشه های تنومندی داشته باشد. ما در زمینه ادبیات، موسیقی و زمینه های دیگر این ریشه ها را داریم. از هزار سال پیش به این سو در کتاب های موسیقی چهره های تابناکی مثل ابونصر فارابی، ابوعلی سینا، صفی الدین ارموی، عبدالقادر مراغی و ده ها چهره ماندگار دیگر را پشت سرمان داریم. تازه به موسیقی نرسیده ایم. چنین مملکتی طی مسیر برای رسیدن به آینده خود را هم می داند. ما راهی جز اتکا به موسیقی ملی خودمان نداریم.


موسیقی ملی ما برگرفته از فرهنگ ما، ادبیات ما، ردیف موسیقی ما و آهنگ های محلی ماست. طبیعتا بعد از این هم اگر بخواهیم راه خود را ادامه دهیم در راستای همان فعالیت های قبلی ادامه می دهیم.


در زمانی که آقای خالقی ارکستر گل ها را تشکیل داد چون با موسیقی و ادبیات ایران آشنایی خوبی داشت راهی را بنیان نهاد. قبل از آن استاد ایشان آقای وزیری هم در همین مسیر بودند. در مجموع راهی به وجود آمد که مسیر موسیقی ملی را نشان می دهد. البته قدم گذاشتن در این راه مشکلات فراوانی دارد. ما همواره باید جاده خود را بسازیم و بر روی آن حرکت کنیم. این جاده به گذشته موسیقی ما اتکا دارد و همین طور بر طولش اضافه می شود.


در طول بحث چندین بار به عملکرد صدا و سیما در قبال موسیقی اشاره کردید. این رسانه نقش مهمی در مورد موسیقی دارد. به طور کلی عملکرد صدا و سیما در این عرصه را چگونه ارزیابی می کنید؟


بگذارید این قضیه را با مثالی توضیح دهم. درکنسرت ژنو، ارکستر فیلارمونیک ژنو و ارکستر ملی با هم ادغام شدند و برنامه مشترک اجرا کردند. نصف برنامه را من و نصف برنامه را رهبر ژنو اجرا کرد. برنامه بسیار زیبایی بود. اما دریغ از یک خبر از صدا و سیمای ما. حتی خبرگزاری های خارجی این خبر را مخابره کردند. ما هم از طرف دولت رفته بودیم اما حتی یک کلمه نگفتند فلان موفقیت را به دست آوردیم. این ها گله هایی است که من دارم. به شدت از عملکرد صدا و سیما گله مند هستم. چرا که هنوز که هنوز است این ها تردید دارند ساز را می شود نشان داد یا نه. این سوال بیشتر شبیه جوک است. ساز را روی صحنه می شود دید در تلویزیون نمی شود ساز را در ویترین مغازه می شود دید اما در تلویزیون نمی شود دید. یک دولت مترقی این گونه عمل نمی کند. می تواند به نحو مطلوب از این پتانسیل برای سلامت جامعه و بهبود برنامه های خودش استفاده کند. اگر موسیقی چیز بدی است استفاده نکنند. ما که گله ای نداریم. هر کاری خواسته اند انجام داده اند. ببینیم آیا می توانند دو روز صدا و سیما را بدون موسیقی اداره کنند. اطمینان دارم شدنی نیست چون اگر می شد  حتما تا الان این کار را کرده بودند. چه معنی دارد که از هنر هنرمندان استفاده شود و بعد هم بگویند ما هنوز نمی دانیم موسیقی چه وضعیتی دارد؟ هنرمند چقدر می تواند این جفا را بپذیرد که با هنرش و حیثیت کاری اش چنین رفتاری کنند؟


منبع: ماهنامه تجربه، شماره 38

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

وجود 400 هزار واحد مسکن مهر ناتمام در کشور

پُست جدید برای نعمت زاده

آخرین وضعیت حذف سه صفر از پول ملی

تجویز نسخه برای اجاره مسکن

تاریخچه پلاک خودرو در ایران

جدول گرانی ۵۶کالای اساسی؛ سیب روی گوجه را سفید کرد!

وزیر به نعمت زاده پست داد

چرا فشار دلار در این روزها می‌افتد؟

سوال ورزشی از زنگنه

اصلی‌ترین کالاهای صادراتی ایران کدامند؟

چین خطاب به آمریکا: در روابط ما با ایران دخالت نکنید

حجت الاسلام رئیسی: در قضیه برخورد با فساد هیچ خط قرمزی نداریم

توصیف جالب رهبر انقلاب از قدرت پوشالی آمریکا

هشدار رئیس اسبق سیا درباره شاخ و شانه کشیدن برای ایران

گوشه از اتهامات عجیب تهیه کننده سریال شهرزاد

زنگنه: نمی‌توانم درباره درخواست‌های نفتی از اروپا صریح صحبت کنم

دیدار جمعی از شاعران و اهالی فرهنگ با رهبر انقلاب

دفاع سعید جلیلی از ادامه یافتن جلسات «دولت در سایه»

نظر کارشناس بی بی سی درباره جنگ ایران و عراق

ادعای عضو مجمع تشخیص درباره CFT و پالرمو

واکنش حماس به نشست اقتصادی بحرین

شیطنت آمریکا در تنش بین ترکیه و قبرس

کمدین معروف اوکراینی امروز رئیس جمهور شد

نقش پنهان و آشکار اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

پایان جنگ تجاری آمریکا با کانادا

300 هدف عربستانی در انتظار خشم انصار الله

دستگیری ۵۴ تن در ترکیه به اتهام همکاری با پ.ک.‌ک

توقف کشتی سعودی حامل سلاح در ایتالیا

آخرین نظرسنجی ها و حواشی انتخابات هند

شکاف طبقاتی در انگلیس؛ نهادهای اقتصادی هشدار دادند

نوزاد دیگری‌‌‌‌‌ در سفر اسنپ به دنیا آمد

نشست زمین به دلیل بارش شدید باران در جوانرود

درخواست پلیس راه برای زیاد شدن نرخ جریمه‌ها

آیا راهی برای پایان تخلفات مدارس وجود دارد؟

فرهنگستان زبان، از فروغی تا امروز

اجلاسی برای پاسبانی از سلامتی جهانی

سنت شلیک توپ در لحظه افطار در بوسنی

ضرب زخمه ناکوک بر گوش مدرسه

دستگیری زن سارقِ عابر بانک‌ها در متروی تجریش

بارش شدید باران در ایذه