رصد

کد خبر: ۶۷۸۱۴
تاریخ انتشار: ۱۳ آبان ۱۳۹۴ - ۱۴:۱۳
«یاس» با وجود آن که هنوز هیچ آلبوم رسمی ای در کشور منتشر نکرده است، در چرخه موسیقی رپ نقشی مشخص و مهم دارد. فقر، اعتیاد، مشکلات اجتماعی و... از جمله شاخص ترین موضوعاتی هستند که یاس در سال های اخیر به آن ها پرداخته و بدون رد شدن از خطوط قرمز توانسته خط و مشی آثارش را مشخص و مدون، پیش ببرد. او بهترین گزینه ای بود که می توانست درباره همه سال های رپ حرف بزند. این گفت وگو زمانی انجام شده که حتی به کار بردن واژه رپ هم در مطبوعات ایران ممنوع بود.

دوران سکوت شما معمولاً خیی طولانی تر از بقیه است. معمولاً مدت زمان زیادی حضو ندارید و بعد از یک دوره سکوت طولانی، قطعه ای اجرا می کنید که بسیار پر سر و صدا می شود. درباره این دوران طولانی سکوت بین کارهایتان بگویید.


سوالت را دوست دارم. به این سوالات من می گویم «سوال تکمیلی». یعنی همه اتفافات گذشته و قبل تمام شده و ما باید راجع به آینده صحبت کنیم. در این دوران سکوت که تو می گویی من همیشه در لاک خودم هستم. فکر می کنم و روی واقعیات و داستان هایی که به گوشم می رسد تمرکز می کنم. البته من کسی نیستم که سکوت دراز مدتی داشته باشم و به محض این که حس کنم وقت اش رسیده، کارم را می کنم. تا رسیدم به سال ۹۰ و این سکوت با یک بازگشت قوی شکسته شد. با «سرباز وطن» و «از چی بگم».


فکر نمی کنید سال های بعد با خودتان فکر کنید که ای کاش آثار بیشتری می ساختید و می خواندید؟


شاید. ولی در حال حاضر فکر و سیاست ام این است که یا کاری را منتشر نمی کنم یا اگر قرار است کاری منتشر کنم باید خودم صد درصد از آن راضی باشم. یعنی همه سخت گیری هایی را که خیلی ها برای یک آلبوم دارند، برای یک قطعه دارم. آهنگ و تکست را بارها عوض می کنم تا به آن چیزی که می خواهم برسم. در هر قطعه ای من دنبال یک هدف هستم. این موضوع و بحث را خود من به ندرت در آرتیست های دیگر دیده ام. من به بازتاب های بعد از هر کاری فکر می کنم و روی آن ها زوم می کنم و به شدت درگیرش می شوم.


دو سال زمان زیادی برای این فکر کردن و عمیق شدن نیست؟


نه به نظرم ده سال هم می توانی برای نتیجه گیری بهتر منتظر بمانی ولی با یک کار قوی و تأثیرگذار برگردی. می توانی همه چیز را دگرگون کنی. من همیشه به آینده با امید نگاه می کنم. الان هم همین طور است؛ همان طور که من ده سال پیش امیدوارانه به رپ فارسی نگاه می کردم و حالا می بینیم که این طور شده. الان هم به بین المللی شدن این سبک فکر می کنم. اتفاقی که به نظر من نه ده سال دیگر، که قطعاً تا یکی، دو سال آینده رخ خواهد داد.


بخش های پایانی آثارتان همیشه نوعی امید و شور زندگی را در شنونده به وجود می آورد. چرا؟


من همیشه چیزی را که می بینم می خوانم. مکان ندارد چیزی را بخوانم که به آن اعتقاد نداشته باشم. این شخصیت من است. اصلاً یاس یعنی امید به زندگی، یعنی امید به آینده. در همه روزهای تلخی که در گذشته داشتم فقط یک چیز من را زنده نگه داشت و آن هم امید بود. برای یک آینده خوب باید همیشه به امید اعتقاد داشت و برایش جنگید.


چقدر در آثارتان نگاه سیاسی را لحاظ می کنید؟ چون به هر حال نمی توان موسیقی رپ را از سیاست جدا کرد؟


داستان های اجتماعی صد درصد به سیاست هم مربوط می شود. چون در اجتماعی که ما در آن زندگی می کنیم همه چیز به هم وصل است. دوست ندارم این جمله ام را تیتر کنی و قبول ندارم که می گویند یاس خواننده سیاسی ای نیست. من ترجیح می دهم که قصه را از مردم شروع و روایت کنم؛ از درون آن ها، از دغدغه هایشان. یک روز در جمعی بودیم که یک آقایی همین طور بی مقدمه سراغ من آمد و در جمع به من گفت: من چکار می توانم برای شما انجام دهم؟ من هم متوجه نشدم و گفتم چطور؟ آن آقا با لحنی عجیب و ناراحت کننده به من گفت: من قصد خودکشی داشتم ولی با شنیدن قطعه «با من باش» تو به زندگی برگشتم. مهندسی قبول شدم و حس موفقیت خوبی در من جاری شده. «باید بتونیم» قطعه ای بود که از درون پشت کنکوری هایی زاییده شد که حالا آخرین سال های دانشگاهشان را می گذرانند.


شما در همه این سال هایی که فعالیت کرده اید، آثار دو صدایی و چند صدایی یا همان «فیت»های مشترک زیادی داشته اید، بعضی از این همکاری ها هنوز هم برای خیلی ها قابل درک نیست. خودتان در مورد این انتخاب ها چه می گویید؟


خب این همکاری ها عمدتاً در اوایل دوران کاری من بوده که بخش بزرگی از این کارها دو صدایی مربوط به «آمین» است که با مخفف «آرش ملک» در حال فعالیت است. او ابتدای کار من به نوعی پارتنرم محسوب می شد و صدای او را در بسیاری از قطعات آن دوره من مثل «سی دی رو بشکن» و «هویت من» و خیلی کارهای دیگر شنیده اید. یا «نیما» که در واقع نیما علامه است. بقیه همخوانی ها را هم بهتر است دیگر در موردشان صحبت نکنیم. به هر حال انسان جایز الخطاست!


فقر، اعتیاد و مسائل روزمره اجتماعی جزو کاراکترهای اصلی اکثر کارهای شماست و خیلی کم سمت فضاهای حسی و عاشقانه رفته اید. فضاهایی که این روزها در بازار موسیقی کشور به طرز عجیبی عمه گیر شده و یکی از فاکتورهای موفقیت در بازار همین عاشقانه خواندن هاست؛ اما به نظر می رسد شما مخاطب عام را رها کرده اید و سراغ مخاطبان خاص تری رفته اید و آن ها را با خودتان به سمت دغدغه هایتان کشیده اید. این انتخاب هوشمندانه بوده؟


من دوست داشتم همه کسانی که صدای من را می شنوند را درگیر مسائلی کنم که خودشان هم با آن برخورد داشته اند تا بهتر بتوانند آن را لمس کنند. من دردهای مشترک را خوانده ام. امکان ندارد ۴۰ ترانه از من را گوش کنی و در ۴-۳ تا از آن ها با من همدرد نباشی. واقعاً امکان ندارد. یعنی صد درصد به تو هم ربط دارد. قطعه «باید بتونیم» صد درصد به تو ربط دارد. تو خودت را در آن می بینی و خودت را در آن شرایط حس می کنی. فضاهای عاشقانه فضاهای دلچسبی هستند. من کاملاً به این فضاها احترام گذاشته و می گذارم. خواننده هایی را هم که واقعاً و به صورت واقعی از عشق می خوانند همیشه دوست داشته ام. ولی فرض کن یک نفر دیگر برای فلان خواننده شعر می گوید، یک نفر ملودی می سازد و او هم صرفاً به واسطه صدای خوب آن را می خواند، پشت آن صدای خوب و شعر عاشقانه و ملودی خوش ساخت هیچ چیز واقعی و بکری وجود ندارد. من عنوان «عشق های مصنوعی» را به این قبیل آثار می دهم. این یک جور ادا در آوردن است. هنرمند باید به چیزی که می خواند اعتقاد داشته باشد. باید آن لحظه هایی را که تجربه کرده بخواند تا بقیه هم که که مشابه آن شرایط را تجربه کرده اند، بتوانند با آن همذات پنداری کنند. اگر در ترانه ات می خوانی «برات می میرم» باید واقعاً مرده باشی و بعد آن را بخوانی. ولی تو دروغ می گویی و هرگز عشقت آنقدر عمیق نبوده و چه بسا حتی آن را تجربه هم نکرده ای و ادا درمی آوری. ولی من از قصه واقعی زندگی ام گرفته تا حقایق اجتماعی را به همان تندی و داعی که هست عنوان می کنم، با موسیقی ای که نت به نت آن حرارت دارد. وقتی من از فقر می گویم، تجربه های شخصی ام در محله ناصر خسرو را می شونی. وقتی از اعتیاد می خوانم این واژه ها همه و همه دور و بری های نزدیک من اند که جلوی چشم های تو رژه می روند.


۶-۷ سال قبل تب رپ به شدت همه جامعه را در بر گرفت و به شدت همه گیر شد. رپ حتی موسیقی پاپ را هم زیر سلطه خود گرفت ولی به مرور این تب خوابید و بزرگان رپ یکی یکی از ایران خارج شدند. شما اما هیچ وقت از ایران نرفتید؟


نه اشتباه نکن. من هم رفتم ولی خیلی زود برگشتم. چون اصلاً تمایلی نداشتم بروم و کاری بکنم که راه برگشتنم را ببندم. من برای چه کسی قرار است بخوانم؟ من کاری به آن هایی که رفتند ندارم و نمی توانم به آن ها هم خرده بگیرم. حتماً اهداف خاصی داشتند که در ایران نمی شد به آن ها برسند. ولی من فکرم چیز دیگری بود. نمی توانم فقط به عشق فعالیت آزادتر و کنسرت از ایران بروم. من دوست دارم در این خیابان ها قدم بزنم و این مردم را ببینم. منبع الهام من همین مردم و همین خیابان ها هستند.


حتی به این قیمت که نتوانید مجوز بگیرید و همیشه غیرمجاز باقی بمانید؟


لفظ غیرمجاز را دوست ندارم. من در همین به قول تو غیرمجاز بودن ام، چهارچوب هایی دارم که از خیلی خواننده ها که آلبوم منتشر می کنند سفت و سخت تر است. این ها زايیده فکر و تفکر من است و از کسی بابت آن ها اجازه یا خط نگرفته ام. خودم آن ها را برای خودم تعریف و به آن ها عمل می کنم.


چرا موسیقی رپ در این سال ها کمتر از گذشته میان مردم هوادار دارد؟


هر چیزی که یک باره اوج بگیرد و بالا بیاید به همان سرعت هم می خوابد و سقوط می کند. البته آن تب که در موردش می گویی تب شش و هشت رپ بود.


من هیچ تعرفی در مورد آن سبک ندارم.


ما در دسته بندی رپ داخلی مجبوریم بعضی واقعیت ها را در نظر بگیریم. مثلاً ما نوعی رپ واقعی داشتیم که «هیچکس» سردمدار آن بود. کارهای خود من هم در همین دسته بندی جای داشت که لحن هار و گزنده ای دارد نسبت به اتفاقات اجتماعی. در کنار این رپ واقعی، خب خیلی ها هم بودند که برای خوشحال کردن مردم و رقصاندن آن ها کار می کردند. دغدغه شان این چیزها بود که البته برای من، طرز فکر آن ها هم قابل احترام است. بالاخره باید به همه احترام گذاشت تا احترام دید.


اذیت نمی شدید وقتی خیلی ها با عنوان «رپر» شناخته می شدند در حالی که هیچ کدام از این دغدغه ها را نداشتند؟


نه چرا اذیت شوم؟ کسی جای کسی را در این وادی تنگ نمی کند. همه کار می کنند و مردم هستند که انتخاب می کنند...


بحث تنگ کردن جای کسی نیست...


حرف تو مثل گروه های سنتی متعصب است که موسیقی را مال خودشان می بینند. یا «راک بند»های افراطی که فقط خودشان را صاحب موسیقی می دانند. هرگز نباید این طور فکر کرد. زمانی که تو بخواهی در جمعی خودت را همه کاره و صاحب آن سبک تلقی کنی و بقیه را نفی کنی، مطمئن باش آن ها خیلی بهتر و زودتر از تو بزرگتر می شوند. هر کسی به این جمع آمده خوش آمده. اگر کارش خوب باشد شنونده خواهد داشت و اگر کارش خوب نباشد بالطبع کنار می ماند.


شاید شما هم چنان تمایلی برای مجوزدار شدن ندارید و دوست ندارید رسمی شوید.


می دانی چرا؟ چون خیلی وقت پیش من رفتم دنبال مجوز. سال ها پیش. زمانی که زلزله بم اتفاق افتاد. عذابی کشیدم. باور کنید. به قدری رفتم و پس زده شدم که دیگر خسته شدم. اگر حامی داشتم الان باید کنسرت هایم یکی پس از دیگری برگزار می شد و من بیزنس خوبی داشتم. حمایت را در چه چیزی می بینی؟ در این که من استودیو دارم و هنوز ایرانیم؟ اگر این ها را حمایت های ویژه می دانی، بله من حامی بزرگی دارم. حامیان گردن کلفت!


و بچه های مدرسه «دورود زند»... از آن ها چه خبر؟


بگذار قصه اش را برایت تعریف کنم. من معمولاً آخر شب ها ایمیل ام را چک می کنم و در همین «چک میل ها» یکی از این ایمیل هایی که برای همه می آید را باز کردم. خبر و عکس های همین بچه های مدرسه بود که سر و صورت شان در این حادثه سوخته بود با همان عکس تخته سیاهی که روی آن نوشته شده بود: «نرگس برای عکاس نمی خندد...». در آن ایمیل نوشته شده بود داروهای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


متن برای من به شدت ناراحت کننده بود و بدجور مرا تحت تأثیر قرار داد. برای یک لحظه خودم را گذاشتم جای این بچه ها. اصلاً کار من این است که خودم را جای بقیه بگذارم تا بتوانم آن شرایط را درک کنم. به این فکر کردم که من در این حالت عادی نشسته ام و از همه چیز گلایه دارم. حالا این بچه ببین چه حس و حالی دارد؟ او حتی نمی تواند در آینه هم خودش را ببیند. ما به این اتفاق می گوییم واقعه آن ها می گویند فاجعه.


ماجرای دکتری که برای درمان این بچه ها پیش قدم شده بود تا همه آن ها را جراحی زیبایی کند صحت داشت؟


نه. یکی می خواست از این طریق سوء استفاده کند.


در همه این سال ها در بازار موسیقی کشور کاری بوده که شما را شگفت زده کرده باشد؟


من برای همه کسانی که در ایران کار می کنند احترام قائل ام و هنرشان را در این شرایط تحسین می کنم. ولی یک کار بود از آقای «اصفهانی» با نام «مروای دوست» که واقعاً روح و روان من را به فنا داد. واقعاً حیرت آور بود. یا یکی از ترانه های محسن چاوشی که برای خرمشهر خوانده بود...


نخل های بی سر؟


بله «نخل های بی سر». با آن خستگی خاصی که در صدای محسن بود واقعاً چیز عالی ای از آب درآمده بود. یا قطعه «کاش» محسن یگانه واقعاً شعر و ملودی قابل توجهی داشت که به شدت من را به سمت خودش کشید.


کدام یک از قطعاتی که خوانده اید بیشتر از بقیه به خودتان نزدیک است؟ یعنی کدام ترانه از یاس را وقتی می شنویم باید این حس را داشته باشیم که این قصه زندگی خود خواننده است؟


آهنگ های زیادی هستند. «چه روزای سختی رفت»، «درددل»، «درکم کن»، «با من باش» و خیلی از قطعات دیگرم کارهایی هستند که ردی از من در پس زمینه شان وجود دارد. مثلاً ترانه «تمومش کن» که با موضوع اعتیاد بود را برای یکی از دوستانم خواندم که الان مربی پارکور است. او کسی بود که واقعاً در حال نابود شدن بود ولی الان دوباره همان آدم است.


و بالاخره این که نظرتان درباره موسیقی زیرزمینی چیست؟


اصلاً از این کلمه خوشم نمی آید. ما خیلی پیگیر مجوز شدیم، من خودم از اولین کسانی بودم که برای مجوز اقدام کردم و همان موقع وقتی در مطبوعات و رسانه ها در مورد خواننده های رپ صحبت می کردند، عنوان می شد که بی شک یاس مجازترین رپر ایرانی است و اگر یک روزی قرار باشد این سبک موسیقی مجوز بگیرد یاس اولین نفر خواهد بود. خودم هم به این موضوع معتقدم چون در موسیقی به اصطلاح زیرزمینی من برای خودم چارچوب دارم. یاس کسی بود که رپ را آورد میان خانواده ها و کارهایی ارائه کرد که پیر و جوان بتوانند آن را گوش کنند. کاری کردم که خانواده ها به بچه هایشان بگویند اگر می خواهی رپ هم گوش کنی، آهنگ های یاس را گوش کن. موسیقی پاپ همه اش شده تکرار و هیچ حرف جدیدی نمی زند، یک چیزی که واقعاً برای مردم حاوی پیام باشد و یک اتفاق و جرقه در ذهن مخاطب ایجاد کند و یک حرف بزند چه سبکی است؟ شک نکن که رپ این سبک است. ببین من دارم حرف دلم را می زنم و حرف دل من هیچ ربطی به سیاست ندارد. حرف های من حاوی پیام های اجتماعی است و این حرف های اجتماعی ازنگاه من باید مجوز بگیرد، چون هم به نفع مردم است و هم به نفع دولت!


در این مان قطعه بچه های درودزن با استقبال زیادی روبه رو شد. این طور نیست؟


متأسفانه ما همه چیز را فقط خبر می دهیم. آتش سوزی و جنگ و انواع حوادث از این قبیل رخ می دهند و ما فقط خبر می دهیم. هیچ وقت پیش نمی آید برویم واقعاً جای طرف بنشینیم. من یک بار داشتم ایمیل هایم را چک می کردم و به طور اتفاقی به این عکس های بچه های درودزن برخوردم. از اولی تا چندمی را نگاه کردم و با خودم گفتم که نه حاجی... راه ندارد، آخر یعنی چه، شاید هم جایی خبری از آن ها شنیده شده و کسی هم با یک آخی گفتن همدردی کرده و بعد فراموش کرده باشد. ولی من گفتم برای یک لحظه، یک ساعت هم که شده خودمان را جای طرف بگذاریم و ببینیم آن لحظه ها چه دردی کشیده است. با خودم گفتم من صدایت را به گوش همه می رسانم. پس برای چه می توان خواند؟ اگر چنین نکنم، گناه است. نامردی کرده ام. اگر نگویم، خودخواهی کرده ام. سیامک، تو چیزی را که می خواهم بگویم به خودت نگیر، به کسی هم برنخورد، ولی متأسفانه در هنر رسالت اصلی کنار گذاشته شده و فقط چسبیده ایم به داستان هایی که همه ازش صحبت می کنند. طرف در ترانه هایش از دل شکسته اش صحبت می کند و از سوی دیگر زندگی خصوصی اش دیدن دارد. یعنی برای خودش وجهه ای درست می کند که وجود ندارد. من هم مدعی پاک بودن محض خودم نیستم، ولی...]


منبع: ماهنامه تجربه، شماره 39

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

گوشت ارزان شد

بزرگترین شرکت‌های دولتی جهان را بشناسید

راه کنترل اجاره بها از زبان وزیر راه

افتتاح حدود 4 هزار و 500 میلیارد تومان طرح با حضور رئیس جمهور

ساخت استادیوم سلماس پس از 10 سال

بهره برداری از دو مجموعه کشت و صنعت در پلدشت

قیمت خودرو لحظه ای شد؛ کاهش 9 میلیون تومانی پراید!

تکذیب یک خبر درباره خودپرداز‌ها

شورای رقابت: شریعتمداری بازار خودرو را بهم ریخت!

مرغ و تخم مرغ کوتاه آمدند

استعلام ‌‌‌‌‌خلافی خودرو در چند دقیقه!

بلوف جنگی!

رجزخوانی های ترامپ به روایت تصویر

دایی: نه سیاسی هستم و نه می‌خواهم سیاسی شوم

اندر احوالات دلقک های اپوزیسیون!

هشدار معنادار ظریف درباره ناوگروه "آبراهام لینکلن"

صوت/ بیانات رهبرانقلاب در دیدار به شعرا

اظهارات حداد عادل درباره گلایه‌های رهبر انقلاب از صدا و سیما

مشاور ظریف: برای گفت‌وگو با عربستان منعی نداریم

روحانی وارد شهرستان ماکو شد

سفره های افطار خیابانی در پاکستان

ماکرون: حیات اتحادیه اروپا در خطر است

دستگیری مقام های فاسد روس همچنان ادامه دارد

تهدید خلیفه حفتر به نابود کردن کشتی‌های ترکیه

شناسایی 8 گروه تروریستی و بازداشت 100 نفر در فضای کشورهای همسود

مانور نظامی آمریکا با ناو آبراهام لینکلن

دو میلیون کودک افغان سوءتغذیه دارند

جولان داعش در شمال افغانستان

چین هم ترامپ را شناخت

اعتراف رژیم صهیونیستی درباره حزب الله

دستگیری 570 سارق، مالخر و قاچاقچی در رعد 25

رانندگی پسر بچه ۴ ساله با بیل مکانیکی در بیضا

همت بالای بانوی کار آفرین در شهرستان ایذه

شخم زدن مزرعه سیر

مرگ دختر جوان با «تب کنگو» تایید شد

ماجرای زندگی یک هفته‌ای دزدان در خانه‌ای در تبریز چه بود؟

این جا صحرای هامون؛ بخوانید دریاچه هامون

آتش 5 هزار کانادایی را از خانه‌ها بیرون کرد

پیغام روزه‌اولی‌ها برای روزه‌خوارها

مولودی زیبا و دو زبانه "حسن کاتب"؛ یا حسن یا مولا