رصد

کد خبر: ۷۲۳۰۱
تاریخ انتشار: ۱۹ آذر ۱۳۹۴ - ۰۸:۳۱
استاد کیخسرو پورناظری همان اندازه که در شیوه تنبورنوازی ایران تاثیر گذاشته در نوع نگاه و نگرش فرزندانش به موسیقی نیز تاثیر داشته است. او برخلاف سایر هم نسلانش که موسیقی ایرانی و به خصوص موسیقی نواحی ایران را در قالب چارچوب های خاص آن ها می نگرند دیدگاهی بازتر و تا حد بسیاری هم مدرن تر به این نوع موسیقی ها دارد. شاید همین نگرش نو در وجود کیخسرو پورناظری است که او را از سایر هم سلکانش جدا می کند. کیخسرو پورناظری در سال های اواسط دهه 60 قطعه ای ساخت با عنوان «یاوران» که شهرام ناظری آواز آن را اجرا کرده است حالا بعد از گذشت قریب به 40 سال سهراب (فرزند این استاد موسیقی ایرانی) این قطعه را برای صدای همایون شجریان بازسازی کرده و در تنظیم جدیدش از سازهای دیگری نیز بهره گرفته است. سازهایی که تصور کنار هم قرار گرفتن آن ها با سازی مثل تنبور بعید به نظر می رسد. با این حال «یاوران» با تنظیم تازه سهراب پور ناظری در آلبوم «خداوندان اسرار» منتشر شده و با وجود متفاوت بودن شنظر صاحب اثر را به خود جلب کرده است. چنان که در ادامه گفت و گو کیخسرو پورناظری به ادامه همکاری هایشان با همایون شجریان ابراز امیدواری می کند...

در آلبوم «خداوندان اسرار» که به تازگی منتشر شده است تکه قطعه ای از شما بار دیگر اجرا و تنظیم شده که همایون شجریان اواز آن را خوانده است. برای شروع بهتر است به این قطعه بپردازیم و بپرسیم به عنوان صاحب اثر وقتی این قطعه را شنیدید نظرتان درباره تنظیم آن توسط سهراب پورناظری و آواز همایون شجریان چه بود؟


نام این قطعه «یاوران» است که ما با پیش تر آن را در آلبوم «حیرانی» با شعر کردی اجرا کرده بودیم و در این آلبوم (خداوندان اسرار) همایون شجریان آن را با شعر حافظ و با تنظیم سهراب روی این غزل کرده است. قطعه «یاوران» براساس یکی از مقام های قدیمی تنبور به اسم «طرز» ساخته شده است که پرده ها و فواصلش به پرده های اواز اصفهان (در موسیقی ردیف دستگاهی) شباهت دارد. این قطعه را من در سال 65-64 ساختم و اولین بار آقای شهرام ناظری آن را اجرا کردند اما تنظیم سهراب از این قطعه متفاوت و خوب است. نکته ای که درباره باز اجرا و تنظیم قطعات موسیقی باید یادآور شوم این است که بعضی وقت ها بازسازی قطعات به گونه ای است که به اصالت و حال و هوای موسیقایی آن قطعه لطمه وارد می کند ولی وقتی من به عنوان یک شنونده تنظیم و بازسازی ای را که سهراب انجام داده بود شنیدم ان را پسندیدم چرا که تلفیق شعر و موسیقی به خوبی انجام گرفته بود و غزل حافظ روی این ملودی ها بسیار زیبا نشسته بود و به نظر من شندینی است.


و البته ارکستراسیون و سازنبدی این قطعه هم در تنظیم جدیدی که توسط فرزند شما انجام گرفته تغییر بسیاری کرده و مدرن تر شده است. این ارکستراسیون از نظر شما به م اهیت اصلی این قطعه لطمه ای وارد نکرده است؟


بله سازهایی مثل عود، گیتارباس، کنترباس و سازهای کوبه ای ساز تنبور را همراهی می کنند اما بدون تعصب باید بگویم من وقتی تنظیم جدید این قطعه را شنیدم خیلی خوشم آمد و همایون شجریان هم خیلی خوب توانسته بود حالت های موسیقی تنبور کردی را در آوازش پیاده کند. در مجموع بسیار دلنشین بود.


شما این قطعه را در دهه 60 ساخته اید و حالا بازسازی آن را ارکستر امروز و تنظیم مدرن تری انجام شده که همان طور که اشاره کردید در این آنسامبل سازهایی مثل گیتارباس و ... هم گنجانده شده اند به عنوان صاحب اثر، نسبت به این نگاه نو و مدرن و این موزیکالیته موضع گیری نداشتید؟


ما سلیقه مان را با جوان ها هماهنگ کرده ایم (می خندد) مدت هاست که آن ها یک جور دیگر می شنوند و حس دیگری دارند. بالطبع آن ها به زمان و دوره خودشان نسبت به من نزدیک تر هستند. درباره سازبندی جدید این قطعه هم باید بگویم که اصلا هیچ مشکلی نداشتم چون مهم ارائه مطلب است که رسا و جاافتاده باشد و در شنونده تاثیر مثبت بگذارد و خوشبختانه این خصیصه را من در اجرای سهراب و همایون می بینم. اگرچه کاری که منتشر شده از روی اجرای زنده بوده و موج احساسی نوازنده و خواننده به شنونده منتقل می شود. در هر صورت من مدت هاست تعصب هایم را کنار گذاشته ام.


خود شما برآمده خطه کرمانشاه هستید که چند مکتب تنبورنوازی متفاوت دارد. از سوی دیگر به سبب تعلیمات پدرتان که شاگرد علینقی خان وزیری بودند و نیز تعلیم تار نزد ایشان همواره نگاه متفاوت و امروزی تری نسبت به موسیقی تنبور داشته اید. شاید از همین منظر هم به تنبورنوازی سهراب مدرن تر نگاه می کنید. ضمن این که به عنوان یکی از پیشکسوتان تنبورنوازی در ایران توانسته اید این ساز را که تا پیش از انقلاب تنها در منطقه کردنشین مخاطب داشته به پایتخت و صحنه های موسیقی ایران بیاورید. فکر می کنید آشنایی شما با موسیقی ردیف دستگاهی و مکتب موسیقی وزیری که با منطق و علم به موسیقی نگاه می کند تا چه حد در نوع نگاه شما به تنبور به عنوان یک ساز فولکلور تاثیر گذاشته است؟


این بر می گردد به تجربه هایی که من در موسیقی سنتی و ملی ایران داشته ام و سال ها آهنگسازی و گروه نوازی. من همه این آمادگی ها را داشتم و وقتی با تنبور آشنا شدم خیلی زود گروه «شمس» را تشکیل دادم و از تجربیاتم در آهنگسازی برای آهنگسازی ساز تنبور استفاده کردم. باید یادآوری کنم که پیش از تشکیل گروه «شمس» تقریبا می توان گفت کسی به صورت جدی برای تنبور آهنگسازی نکرده بود یا گروه های منسجمی نبودند که در این زمینه فعالیت کنند. تنها یک یا دو گوره پیش از تشکیل گروه «شمس» گروه نوازی می کردند که چندان فعالیت گسترده ای نداشتند. گروه «شمس» از بهترین های دو گوه مهم که در کرمانشاه فعالیت می کردند تشکیل شد؛ یک گروه نوازندگان «صحنه» بود و گروه دیگر نوازندگان «گوران که سرپرستی آن را ایرج خادمی برعهده داشت. من از گروه نوازندگان «گوران» علی اکبر مرادی و گل نظر عزیزی انتخاب کردم و از گروه «صحنه» هم روانشاد سیدخلیل عالی نژاد، فرامرز رعنایی، بهروز طاهری و عبدالرضا رهنما. به نوعی در گروه تنبورنوازان «شمس» من این دو گروه را ادغام و از همه نوازنده های چیره دست و توانای آن ها استفاده کردم. مدتی طول کشید که ما همنوازی را شروع کردیم چون نوازنده های ما در هم نوازی چندان قوی نبودند ولی با تمرین زیاد این مسائل حل شد و من شروع کردم به آهنگسازی برای گروه. در قطعاتی که برای موسیقی ردیف دستگاهی ایران هم می ساختم چندان به توالی ردیف و سیر گوشه ها توجه نمی کردم و تقریبا به صورت آزاد آهنگسازی می کردم همین دیدگاه را هم در موسیقی تنبور پیاده کردم و از آن حال و هوا و سبک و مقام هایی که مربوط به این ساز می شد استفاده کردم و این دستمایه ای شد برای آهنگسازی های من اغلب هم روی شعرهای فارسی آهنگ می ساختم و کارهای کردی ام کمتر بود. یک یاز قطعات کردی من همین قطعه «یاوران» بود که خیلی مورد استقبال قرار گرفت. تا حدی که تبدیل به یکی از نغمه های فولکلوریک منطقه شد و همه آن را اجرا می کردن. حتی خیلی ها نمی دانند آهنگساز این اثر کیست و خیلی ها هم می دانند و اجراهای مختلفی از آن در کارهایشان دارند. مثلا یک گروه ترکی در آناتولی این قطعه را اجرا کرده است یک گروه در اسپانیا آن را اجرا کرده است. حتی بین نوازنده های ایرانی هم کسانی هستند که آن را اجرا کرده اند مثل آقای کیهان کلهر.


و این ملودی تا چه حد برگرفته از مقام های تعریف شده موسیقی تنبور و مقام «طرز» است؟


پرده ها شبیه است. در مقام «طرز» تونیک و پرده اصلی در اواسط مقام در جایی می ایستد که «یاوران» هم در این فواصل ساخته شده است و من بدون کم و زیاد از پرده ها و فواصلی که در مقام «طرز» استفاده می شود در ساخت این قطعه بهره برده ام. مقام «طرز» سه فاصله کروماتیک دارد که مثل موسیقی غربی است و فاصله چهارمش می شود گام مینور. من از گام مینور این مقام استفاده کرده ام که شبیه اصفهان است و چون ربع پرده هم ندارد بر گام مینورهارمونیک منطبق است.


بدون شک گروه تنبورنوازان «شمس» در معرفی ساز تنبور  به مردم ایران تاثیر بسیار زیادی داشت. اما یک وجهه مهم و اساسی ساز تنبور و موسیقی مربوط به این ساز در خاستگاه خود (در مناطق کردنشین) به تکنوازی و بداهه نوازی اختصاص دارد. با توجه به این که شما به موسیقی ایرانی هم اشراف کامل دارید فکر نمی کنید ایده اولیه شکل گیری گجوره تنبورنوازان شمس از گوره نوازی در موسیقی ایرانی نشات گرفته باشد؟


لازم است این جا به مقدمه ای اشاره کنم. ما در منطقه ای بزرگ شدیم که هم موسیقی ردیف دستگاهی در آن رایج بود و هم موسیقی فولکلور کردی (که هم با ساز کردی و هم با ساز سنتی اجرا می شد) و هم موسیقی تنبور. من در ابتدا آن دو دسته اول را که تقریبا از تنبور جدا بود فرا گرفتم. مضاف بر این که کسی که کارش موسیقی است و گوشش برا این کار پرورش یافته خیلی زودموسیقی تنببور و آن نغمات و حالت ها را می گیرد و پر ورش می دهد و اگر قرار باشد از آن ها استفاده کند به راحتی می تواند من از مقام ها و نغمات تنبور با ذوق و خلاقیت خودم بهره بردم. مثل یک آهنگساز موسیقی ایرانی که وقتی اثری در یک مایه یا دستگاه می سازد مو به مو هم ردیف را اجرا نمی کند. من هم این شیوه را در آهنگ هایی که برای ساز تنبور ساختهام، رعایت کرده ام. یعنی اگر بخواهیم جمع بندی کنیم من با ذهنی که سه نوع موسیقی متفاوت را کار کرده و به پختگی رسانده به اشرافی رسیده ام که خیلی راحت می توانم آهنگسازی کنم و هر جا حس کردم که شبیه موسیقی ردیف دستگاهی شده ام آن را حذ ف کنم. و ... همین نگاه درابره شیوه ها و سبک های دیگر آهنگ سازی من وجود دارد. من این صافی و فیلتر تفکیک را در ذهن خودم دارم و شاید دلیل موفقیتم رد آهنگ سازی برای تنبور و استقبال مردم همین تفکیک ها باشد. همین که زیاد به موسیقی سنتی نزدیک نشده ام. طبیعی است که در این میان ریتم ها بین همه موسیقی ها مشترک است ضمن این که از ریتم های خاص آن منطقه نیز در مسویقی تنبور استفاده کرده ام.


در موسیقی مقامی و تنبور دو نوع مقام داریم. یک دسته مقام هایی که مربوط به موسیقی کهن یران است و دسته دوم مقام های موسیقی کردی. شما به عنوان یک آهنگساز در ساخت قطعات تان از کدام از یک این مقام ها بیش از دیگری بهره برده اید؟


اگر بخواهیم مقام های موسیقی تنبور را تفکیک کنیم باید بگویم که از یک سو مقام های «حقانی» را داریم که «کلام» هم به آن می گویند و هر چند در برخی موارد ریتم هم دارد اما بیشتر بر مبنای آواز است از سوی دیگر مقام های کهن و باستانی و علاوه بر این ها مقام های مجلسی داریم. ما وقتی می خواهیم آهنگی بسازم ریتمیک می سازیم که ریتم هم در همه این مقام ها مشترک است و فقط کافی است حس و حال تنبور را در این قطعات بگنجانیم ضمن این که مناز حس و حال آوازها و فواصل مقام برای ساختن قطعات آوازی مختلف نیز استفاده می کنم  و طرح های آوازی را هم می نویسم. مثلا آوازی که آقای ناظری در «حیرانی» خواندند یا در آلبوم «افسانه تنبور» آوازی که آقای بیژن کامکار اجرا کرده اند را من از پیش طراحی کرده بودم.


بنابراین هیچ کدام از آوازها به صورت بداهه اجرا نمی شوند؟


خیر. همه طراحی و نت نویسی شده اند و در تمریناتی که با خواننده ها داشته ام آن ها را یاد گرفته و اجرا کرده اند مثل آوازی که با خانم نجمه تجدد در آلبوم «مستان سلامت می کنند» با هم روی شعری از عطار نیشابوری اجرا کردیم. من این آوازها را در پرده ها مقام ها و گام های موسیقی تنبور مثل یک قطعه روی جملات و معنای شعر می سازم و ملودی آن را طرح ریزی می کنم و با تحریرهای خاصی که تقریبا می توان گفت جدا از موسیقی سنتی ایرانی است و مربوط به همان منطقه و موسیقی تنبور می شود آن را کامل می کنم.


و البته این با ماهیت اصلی موسیقی تنبور تفاوت اساسی دارد. چون این موسیقی بر مبنای بداهه است و آوازها هم بداهه خوانده می شوند خودتان این طور فکر نمی کنید؟


در سنتی که شما به آن اشاره می کنید خود نوازنده نقش خوننده را هم بر عهده دارد. من هم ا گر خواننده بودم آوازها را به صورت بداهه اجرا می کردم اما اگر قرار باشد خواننده ای این قطعات آوازی را بخواند اول باید آن ها را یاد بگیرد. من هیچ وقت در آوازهای موسیقی تبنور هم عین مقام ها را اجرا نمی کنم بلکه آهنگسازی می کنم و بعد این ساخته را پرداخت می کنم و تمام فواصل و حالت هایش را با خواننده کار می کنم تا بتواند آن را اجار کند. بنابراین اگر قرار بود خودم این کارها را بخوانم ساز را دستم می گرفتم و بداهه ای را که شما می گویید و مقام هایی را که فراگرفته ام می خواندم. اما چون اکثر خواننده هایی که ما در گروه شمش داشتیم با من آواز تنبور را تجربه کرده بودند و خودشان زیاد روی آن اشراف نداشتند، مجبور بودم که طرح بریزم و بعد بخواهم همان طرح ها را بخوانند.


یعنی برای شهرام ناظری هم مجبور بودید طرح های آوازی را بنویسید؟ از این جهت می پرسم که چون ایشان هم زاده کرمانشاه هستند و حتما با موسیقی تنبور آشنایی دارند..


بله در «حیرانی» و .. همین طرح ریزی های آوازی را داشتیم. البته بعدها بعد از سالیان زیادی که با هم کار کردیم و موسیقی تنبور را زیاد شنیدند بهواسطه ذوق هنری بالایی که داشتند این مقام ها را فراگرفته اند و الان می توانند آن ها را هم به صورت بداهه و هم طراحی شده اجرا کنند.


گروه تنبور که به نوعی با تشکیل گروه «ت=شمس» رواج یافت تا حد زیادی شکل و شمایل و ارکستراسیون این ساز را تغییر داد. شاید حتی در برخی موارد گکروه نوازی، ظرایف مخصوص به این ساز را که در تکنوازی ها مشهود است کمرنگ تر کرد. به نظر شما گوره نوازی تنبور روی ظرایف این ساز چه تاثری گذاشته است؟


در مکتب تنبور، گروه نوازی سابقه دیرینه داشته و دارد . حتی روایت ست که 800-700 سال پیش ، بابا خوشین (شاه خوشین) لرستانی گروه تنبورنوازی 900 نفره داشته است. حتی اگر بخوایم از اغراق این ماجرا هم صرف نظر کنیم و به یک چهارم این تعداد بسنده کنیم باز هم عده زیادی را شامل می شود که نمی توان از آن چشم پوشی کرد. علاوه بر این در مراسم خاص کردنشین ها نزدیک 100 نفر تنبورنواز راه می افتند و با هم مقام «فانی فانی» را می نوازند و می خوانند. بنابراین هم نوازی در مکاتب مختلف تنبونوازی، سابقه ای دیرینه داشته و دارد. اما هم نوازی ای که ما انجام دادیم و خیلی ها می گویند تنبور را به جامعه ایران معرفی کرده از منظر دیگری قابل بررسی است و آن سطح بالای هنری کارهایی است که ما ارائه می دهیم. سختگیری ها و وسواس های هنری ای که من هم در نوازندگی و هم در آهنگسازی و هم در همنوازی داشته و دارم در طول این سالها باعث شده که موسیقی ای که با تنبور اجرا می کنیم یک موسیقی فاخر و ارزشمند هنری باشد؛ به همین دلیل هم تاثیر بسیار زیادی در جامعه موسیقی ایران گذاشته است. اما نکته ای که به آن اشاره کردید به خود نوازنده ها برمی گردد. اگر نوازنده ها چیره دست باشند و در همنوازی به پختگی کافی رسیده باشند و سعی کنند حس درونی خودشان را به شنونده منتقل کنند اصل چیزی از تاثیر سازشان کم نخواهد شد. از دست دادن ظرایف تنبور برای نوازنده ای اتفاق می افتد که نه تنها به مقام های این موسیقی که به خودش هم مسلط نیست و با ترس روی سن می رود. همین باعث می شود چیزی که می نوازد بی تاثیر و مصنوعی باشد چون ظرایف را رعایت نکرده است. اجرای ظریاف موسیقی تنبور به نوازنده و مهارت و تسلطش روی صحنه بستگی دارد.


ما از آثار شما خاطره 3 آلبوم بی نظیر را داریم که به یکی از آن ها اشاره ک ردید. «مهتاب رو» ،«صدای سخن عشق» و «حیرانی» هعم در شهره هنری شما تاثیر گذاشتند و هم در شهرت هنری آقای شهرام ناظری؛ از ماجرای شکل گیری آلبوم های «مهتاب رو» و «صدای سخن عشق» برایمان بگویید و این که خودتان فکر می کنید امروز که تعصب هایتان را کنار گذاشته اید تا چه حد از موسیقی این سه آلبوم فاصله گرفته اید؟


ما در سال 1359 گروه تنبورنوازان «شمس» را تشکیل دادیم و از همان موقع من شروع کردم به آهنگسازی برای تنبور. علاوه بر این به واسطه باطه خویشاوندی ای که با آقای شهرام ناظری داشتم و نیز همکاری هایی که پیش از انقلاب با هم داشتیم و کنسرت هایی که در جشن های فرهنگ و هنر در هشرهای مختلف ایران برگزار کرده بودیم با فعالیت های هم آشنا بودیم. زمانی که من این قطعات را ساختم ایشان شنید و بسیار خوشش آمد و خواست آن ها را اجرا کند. ما اولین آلبوم را در سال 1361 ضبط کردیم که با عنوان «صدای سخن عشق» رد سال 1362 منتشر شد و بسیار مودر استقبال قرار گرفت. این استقبال تا حدی بود که حتی این موسیقی به گنجینه موسیقی ایرانی اضافه شد و از همه صنف و تیپ و طبقه از آن استقبال کردند. این مسئله البته به هم نوازان گروه «شمس» هم مربوط می شد که توانایی های خوبی در همنوازی داشتند و آهنگ ها نیز اگر تعریف از خود نباشد قابل شنیدن بود. آقای ناظری هم در اوج پختگی و احساسات آن ها را اجرا کرد. در مجموع گروه ما گروه همدل و یکدستی بود. این همدلی به سایر جزئیات کار اضافه شد تا این کار را از دیگر کارهای ما متمایز کند. من هنوز هم آلبوم «صدای سخن عشق» را از دیگر کارهای گروه «شمس» بیشتر دوست دارم چرا که ویژگی هایی دارد که اصلا قابل بیان نیست و با آن که کارهای دیگر گروه «شمس» از پختگی بیشتری برخوردار بود اما «صدای سخن عشق» توانست بیش از سایرین تاثیر گذار باشد. آلبوم »مهتاب رو» هم در پی یکی از کنسرت های ما که جزو اولین کنسرت های بعد از انقلاب بود منتشر شد. ما در این کنسرت قطعاتی را با خواننده های محلی اجرا کردیم که وقتی آقای ناظری آن ها را شنید بسیار خوشش آمد و با صدای ایشان ضبط و منتشر کردیم «حیرانی» هم به همین منوال. اما بعد از این سه البوم همکاری من  و آقای ناظری قطع شد و وقفه ای بین کارهای ما به وجود آمد. در این دوران من به دنبال یک صدای تازه و خواننده خوب می گشتم اما خوانند های خوب ما هنوز هم همان هایی هستند که قبلا بودند. فی الواقع در حال حاضر خواننده خوب کم داریم. به هر حال اگر من به همراه گروه «شمس» کارهای متفرقه با خواننده های دیگر داشتم به این دلیل بود که می خواستیم همنوازی ها و همخوانی هایمان تداوم داشته باشد. اما گروه در آن دوران حس و حال خودش را داشت و دیگر نتوانست به آن تاثیر سابق دست یابد.


و تا چه حد قطع رابطه همکاری شما و آقای ناظری در این مسئله تاثیرگذار بود؟ یعنی شما هم مثل بسیاری از موسیقیدان ها که همکاری طولانی مدتی بایک خواننده دارند هر چه که می ساختید بر مبنای صدا و حس و حال آوازهای آقای ناظری بود که بعد از قطع این همکاری تصور می کنید دیگر نتوانستید آن تاثیر موسیقایی را در آثارتان داشته باشید؟ ضمن این که گویا بعد از این همه سال تازه صدایی را که سال ها به دنبال آن بوده اید در همایون شجریان پیدا کرده اید...


به هر حال ما اختلاف سلیقه پیدا کرده بودیم و مسیر هنری مان از هم جدا شده بود و هر کدام از ما راه خودش را پیش گرفت. من وقتی آهنگسازی می کنم با درون و حس و حال خودم سر و کار دارم و اصلا صدای کسی را در ذهن ام تداعی  نمی کنم که بر مبنای آن صدا آهنگسازی کنم. البته اگر قرار باشد برای خواننده ای کار بسازم وسعت صدایی او را هم در نظر می گیرم اما در نهایت این من هستم که به عنوان آهنگساز آن حالت های موسیقایی و ... را روی قطعاتم پیاده می کنم و خواننده هیچ تاثری ندارد. همکاری با «همایون شجریان» هم در همین راستا انجام شد و با توجه به توانایی های ایشان از خروجی به دست آمده بسیار راضی ام.


شما در طول سال های اخیر کنسرت های فراوانی در خارج از ایران برگزار کرده اید که در اکثر آن ها ارکستراسیون و سازبندی گروه با موسیقی اصیل تبنور و فولکلور کردی فاصله زیاید دارد. از همنشینی کنترباس و گیتارباس با تنبور به گوش می رسد و البته تفاوت های اساسی با سنت های کهن آن دارد و مدرن تر شده است، در معرفی این ساز به نسل های بعد تاثیر بگذارد؟


در حال حاضر همه نوع موسیقی تنبور شنیده می شود اما آن کارهایی که اصالت دارند ماندگار می شوند و آن هایی که اصالت ندارند از بین می روند. اگر در کنسرت ها سازهای دیگر یک ساز را پشتیبانی کنند و صدای خاصی را برای آن ساز القا کنند گمان نمی کنم که کار اشتباهی باشد. هر چند معتقدم افراط هم در این کار اصلا خوب نیست. آن سازها باید در خدمت ساز اصلی باشند. من تا این حد را قبول دارم و می پذیرم و شاید خود من هم در آثارم از این سازها بهره بگیرم اما بیش از این جایز نیست. اگر حال و هوای موسیقی تنبور عوض شود اصلا خوب نیست. تنبور حال و هوایی دارد که مثل مهر می ماند. صدایش که در می آید و دو پرده ننواخته می شود خودش را نشان می دهد. ضمن این که در آینده هم انواع موسیقی تنبور وجود خواهد داشت. مثلا موسیقی اصیل تنبور را اهل حق در مراسم شان اجرا می کنند و غیر از آن موسیقی، اجرای دیگری ندارند و همان چیزی را اجرا می کنند که سالیان سال است که با شعرها و ذکرهای مخصوص خودشان اجرا کرده اند این نوع موسیقی اصلا دست نمی خورد. چیزهایی که تغییر کرده و به شکل گسترده امروزی درآمده است بیرون از محدوده نوازندگی آیینی تنبور است. در هر صورت به این نکاتی هم که اشاره کردید باید توجه داشت و آن ها را رعایت کرد. بی شک دغدغه ای که شما از آن سخن می گویید وجود دارد و اگر نسل های آینده بخواهند اصالت موسیقایی یک ساز را دنبال کنند باید منابعی در دست داشته باشند.


امروز فرزندان شما از آهنگسازان موفق نسل جوان هستند. به عنوان یک پیشکسوت فعالیت های آن ها را چطور رزیابی می کنید و آیا توانسته اند دنبال روی راه شما که در موسیقی ایرانی تاثیرگذار بوبده اید باشند؟ یا شما به دبنال آن ها رفته اید؟


طبیعتا من هم در دوران جوانی دیدگاه ها و عقایدم با پدرم تفاوت داشت. نسل پیش از ما موسیقی سنتی و اصیل را می پذیرفت هر چند در میان آن نسل هم پدر م هیچ گاعقاید گم و بستهای نداشت. به هر حال این طبیعی است که ما فرزندان من، از من جلو بزنند و شاید هم یک وقت هایی من دنبال آن ها بروم. این ها طبیعی است. استاد دادبه همیشه می گفت:« استاد موفق کسی است که شاگرد شاگردش باشد» و این جمله همواره در ذهن من باقی مانده است چرا که روند تکاملی انسان را نشان می دهد. اگر فرزندان من نتوانند از من پیشی بگیرند و به اوج برسند حالت ایستایی پیدا می کنند که این اصلا خوب نیست. آن ها باید از من جلوتر حرکت کنند. من کار خودم را در حد توان خودم انجام داده ام و دوست ندارم آن ها در حد من باقی مانند چون جوان هستند و با توجه به دوره و زمان خودشان به دنیای پیرامونی شان نگاه می کنند. بالطبع آن ها نگاه موسیقایی متفاوتی دارندکه از زمان و دوران جدید تاثیر گرفته است. آن ها بن مایه های خانوادگی و استعداد ذاتی و دوران جدید تاثیر گرفته است. آن ها بن مایه های خانوادگی و استعداد ذاتی و جوهر وجودی این حرکت در مسیر هنر و موسیقی را دارند و این به صورت موروثی به آن ها رسیده و در عین حال دیدگاه هایشان نوتر و بازتر است.


جالب است که فرزندان اساتید موسیقی ایران که همه برای ما از سنت های موسیقی اصیل هستند جملگی این دیدگاه را دارند. در صورتی که شاید انتظار می رود آن ها که اصالت های موسیقی ایرانی را از کودکی در خانواده آموخته و تحت این تعالیم رشد کرده انده تعصب بیشتری برای قدم برداشتن در مسیر حفظ این اصالت ها داشته باشند اما واقعیت این است که مدرن تر نگاه می کنند. فکر می کنید دلیل این نوع نگاه چیست؟


من نمی توانم درباره دیگران اظهارنظر کنم اما درباره سهراب و تهمورس باید بگویم که بن مایه کارهای آن ها موسیقی ای است که اصالت دارد. نمی خواهم بگویم موسیقی اصیل ایرانی است اما تمام آن حس و حالی که خیلی از جوان ها در کارهایشان ندارند در کارهای آن ها هست و آن به سبب همین اصالت و ریشه داشتن در همین سنت هاست. آلبوم «نه فرشته ام نه شیطان» که با اسم «چرا رفتی» در بین مردم مطرح شد از همین مظنر صاحب ویژگی بود و توانست موفق باشد.


چون در این سبک کارها، جوهره و اصالت هنری هست. شاید سال ها همکاری فرزندانم با من و کنسرهایی که به صورت مشترک با هم برگزار کرده ایم باعث شده همگی با هم جلو برویم. من نوگراتر شدم و آن ها هم دو باربر من نوتر شدند. به همین خاطر است که به نظر من این پیوند چندان قطع نشده و آن ها هم نمی خواهند در مقابل کارهای من کاری را انجام دهند. خودشان دیدگاه های خاص خودشان را دارند و به سرفصل های جدیدی در موسیقی رسیده اند. همایون هم همین طور است. حالا اگر یک موسیقی برای فیلم خوانده و کار متفاوت کرده نمی توان آن را جزو همه کارنامه هنری اش به حساب آورد. باید به دید یک تجربه کاری به این موضوع نگاه کنیم. هنوز هم ذهن همایون کاملا اصیل و سنتی است اما همه این نسل نسبت به ما دیدگاه جدیدتری دارند. شنونده ها هم فرق کرده اند و موسیقی هایی هم که مدام از رادیو و تلویزیون پخش می شود روی سلیقه شنیداری مردم تاثیر گذاشته است. امیدوارم روزی سازمان هایی که حامی مسویقی هستند مثل صدا و سیما موسیقی حساب شده ای پخش کنند که ذائقه شنیداری مردم را تغییر دهند. اما متاسفانه تا به امروز از موسیقی های دیگری حمایت کرده اند که در بین مردم هم جا افتاده است. کسانی هم که موسیقی اصیل کار می کنند فقط سرعت قطعات و نوازندگی ها ر بالا برده اند! (می خندد)


که البته نسل جوان آهنگسازان موسیقی ایرانی تصور می کنند با این دیدگاه می توانند جوانان ایران را که با موسیقی سنتی بیگانه هستند و گوش شان برای شنیدن آن تربیت پیدا نکرده است آشتی دهند. فکر می کنید این مسیر و این دیدگاه تا چه حد درست باشد و آیا به کارکرد بلند مدتی که انتظار می رود روزی دست پیدا خواهند کرد؟


فکر می کنم در حال حاضر تنها راه همین است و اگر قرار باشد نسل جوان را به موسیقی ایرانی ترغیب کنیم، خود موزیسین ها باید فکری بکنند تا این نسل جوان و مخاطبان این دسته را از دست ندهند. اگر هم قرار باشد موسیقی 40-30 سال پیش را تکرار کنند اصلا جوان ها هیچ استقبالی نشان نمی دهند. این مسئله حتی روی آوازها هم تاثیر گذاشته است. نسل جوان امروز اصلا آواز به شیوه سنتی و بر مبنیا ردیف را نمی پسند. بلکه باید جذابیتی در آواز باشد که آن ها را به خود جذب کند. به نظر من این تنها راه حفظ موسیقی اصیل ایرانی است. موسیقی ایرانی امروزه باید هم جذابیت داشته باشد و هم اصالت تا بتواند جوان ها را به خود جذب کند. اگر قرار باشد کسی فقط به بازار موسیقی فکر و در این مسیر عمل کند حساب کارش جداست. مسلما ما اگر بخواهیم آوازی بسازیم به این فکر می کنیم که جذابیت داشته باشد و شنونده را جذب کند اما این به این معنا نیست که به فکر فروش کارمان هستیم. ما نیازی به فروش آلبوم هایمان نداریم اما فکر می کنم آواز را باید طوری تنظیم کنیم که شنونده های موسیقی ایرانی زیاد شود. الان این چنین آواز خواندن بسیار دشوار است. شاید زمانه آواز سنتی و ردیف و ... گذشته است و باید آوازها به گونه ای طراحی شود که هم اصالت داشته باشد و هم روی شنونده تاثیر بگذارد. به نظر من در هنر موسیقی، هر نوع موسیقی ای که زیبا باشد شنونده های خودش را دارد و مردم را به سمت خود جذب می کند. آواز هم خارج از این تفکر نیست. همه یک آواز زیبا را دوست دارند.


******************


ما سلیقه مان را با جوان ها هماهنگ کرده ایم (می خندد) مدت هاست که آن ها یک جور دیگر می شنوند و حس دیگری دارند. بالطبع آن ها به زمان و دوره خودشان نسبت به من نزدیک تر هستند. درباره سازبندی جدید این قطعه هم باید بگویم که اصلا هیچ مشکلی نداشتم چون مهم ارائه مطلب است که رسا و جاافتاده باشد و در شنونده تاثیر مثبت بگذارد و خوشبختانه این خصیصه را من در اجرای سهراب و همایون می بینم. اگرچه کاری که منتشر شده از روی اجرای زنده بوده و موج احساسی نوازنده و خواننده به شنونده منتقل می شود. در هر صورت من مدت هاست تعصب هایم را کنار گذاشته ام.


 منبع: ماهنامه تجربه، شماره 40
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

گوشت ارزان شد

بزرگترین شرکت‌های دولتی جهان را بشناسید

راه کنترل اجاره بها از زبان وزیر راه

افتتاح حدود 4 هزار و 500 میلیارد تومان طرح با حضور رئیس جمهور

ساخت استادیوم سلماس پس از 10 سال

بهره برداری از دو مجموعه کشت و صنعت در پلدشت

قیمت خودرو لحظه ای شد؛ کاهش 9 میلیون تومانی پراید!

تکذیب یک خبر درباره خودپرداز‌ها

شورای رقابت: شریعتمداری بازار خودرو را بهم ریخت!

مرغ و تخم مرغ کوتاه آمدند

استعلام ‌‌‌‌‌خلافی خودرو در چند دقیقه!

بلوف جنگی!

رجزخوانی های ترامپ به روایت تصویر

دایی: نه سیاسی هستم و نه می‌خواهم سیاسی شوم

اندر احوالات دلقک های اپوزیسیون!

هشدار معنادار ظریف درباره ناوگروه "آبراهام لینکلن"

صوت/ بیانات رهبرانقلاب در دیدار به شعرا

اظهارات حداد عادل درباره گلایه‌های رهبر انقلاب از صدا و سیما

مشاور ظریف: برای گفت‌وگو با عربستان منعی نداریم

روحانی وارد شهرستان ماکو شد

سفره های افطار خیابانی در پاکستان

ماکرون: حیات اتحادیه اروپا در خطر است

دستگیری مقام های فاسد روس همچنان ادامه دارد

تهدید خلیفه حفتر به نابود کردن کشتی‌های ترکیه

شناسایی 8 گروه تروریستی و بازداشت 100 نفر در فضای کشورهای همسود

مانور نظامی آمریکا با ناو آبراهام لینکلن

دو میلیون کودک افغان سوءتغذیه دارند

جولان داعش در شمال افغانستان

چین هم ترامپ را شناخت

اعتراف رژیم صهیونیستی درباره حزب الله

دستگیری 570 سارق، مالخر و قاچاقچی در رعد 25

رانندگی پسر بچه ۴ ساله با بیل مکانیکی در بیضا

همت بالای بانوی کار آفرین در شهرستان ایذه

شخم زدن مزرعه سیر

مرگ دختر جوان یزدی با «تب کنگو» تایید شد

ماجرای زندگی یک هفته‌ای دزدان در خانه‌ای در تبریز چه بود؟

این جا صحرای هامون؛ بخوانید دریاچه هامون

آتش 5 هزار کانادایی را از خانه‌ها بیرون کرد

پیغام روزه‌اولی‌ها برای روزه‌خوارها

مولودی زیبا و دو زبانه "حسن کاتب"؛ یا حسن یا مولا