رصد

کد خبر: ۷۶۸۵۶
تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۳:۳۸
صمد بهرنگی چگونه معلم نسلی از مبارزان چریکی شد؟
زمستانی که مهدی اخوان ثالث از پس سال های کودتا توصیفش کرده بود آن قدر پایید تا جوانان عاصی سرخورده از محافظه کاری حزب توده و ناامید از «پیرمردهای اتوکشیده» جبهه ملی تنها راه نجات از بن بست سیاسی را در پناه بردن به مبارزه مسلحانه جست وجو کنند. آثار کسانی چون رژی دبره و کارلوس ماریگلا بخشی از ادبیاتی بود که جنبش مسلحانه را در مراحل جنینی شکل گیری اش تغذیه می کرد اما همچون دوره مشروطه، هواداران مبارزه مسلحانه از ادبیات داستانی و شعر هم برای تقویت انگیزه های مبارزاتی خود بهره می گرفتند. بین سال های 1342 تا 1349 عمده آثاری که منبع الهام هواداران جنبش چریکی قرار گرفت آثاری از شعرای مهم دهه چهل بود. تا جایی که پس از انتشار شعر کوتاه «طرح» سروده احمد شاملو، «امیر پرویز پویان به منوچهر هزار خانی گفته بود که گیرنده های حساس شاملو فضا را چنان خوب گرفته اند که انگار کسی بحث های درونی محافل چپ را با او در میان گذاشته است.» در کنار شعر «طرح» برخی سروده های دیگر شاملو همچون ، «کیفر»، «بودن» و «میلاد آن عاشقانه برخاک مرد» و بسیاری دیگر از اشعار مجموعه ابراهیم در آتش از سوی سازمان های نوپای هوادار مبارزه مسلحانه به عنوان ادبیات انقلابی تلقی می شد اما به جز آثار احمد شاملو سروده هایی از فورغ فرخ زاد، محمدرضا شفیعی کدکنی، خسرو گلسرخی، سعید سلطان پور و اسماعیلی خویی هم در این دوران حکم زبان حال هواداران جنبش مسلحانه را پیدا کردند.

ادبیات داستانی اگرچه کمتر منبع الهام اولین چریک ها قرار داشت اما صمد بهرنگی و داستان ماهی سیاه کوچولو در این میان یک استثنا بود. با این که صمد بهرنگی دو سال پیش از آغاز جنبش مسلحانه در گذشته بود اما دوستی نزدیک صمد با بسیاری از کسانی که تبدیل به ستون های اصلی سازمان چریک ها شدند- مثل بهروز و اشرف دهقانی، کاظم سعادتی، علیرضا نابدل و مناف ملکی- ماهی سیاه کوچولو را عملا به مانیفست ادبی این سازمان تبدیل کرد؛ مانیفستی که داستان نویسان متمایل به این سازمان بعدها بر گرته آن داستان هایی نوشتند، منوچهر هزارخانی در مقاله «جهان بینی ماهی سیاه کوچولو» پرده از بوطیقای نانوشته ادبیات چریکی برمی دارد و هنر مورد وثوق صمد وصمدها را «هنر دیگر» می نامد که «نفی کننده ارزش های از اعتبار افتاده و جهت دار» و متمایز از هنر«اتوکشیده رسمی» و هنر «کثیرالانتشار» است او بدون آن که مبنایی زیباشناختی یا تئوریک برای این تمایز مشخص کند به نکاتی در تفسیر این داستان اشاره می کند که می توانند ویژگی های این ادبیات باشند. هزار خانی ماهی سیاه کوچولو را قصه ای برای بچه ها می خواند که «در لابه لای آن سرگذشت و درس دیگری است برای بزرگ ترها» ، قصه ای که «نه برای سرگرمی بلکه برای آموختن» است. این نکته از آن جا مهم است که سنت توجه به ادبیات کودک از صمد بهرنگی به نسل بعدی نویسندگان ادبیات چریکی، کسانی همچون نسیم خاکسار، بهروز دهقانی و علی اشرف درویشیان هم انتقال یافت. توجهی که هم می توانست ناشی از مصونیت نسبی ادبیات کودک نسبت به سانسور باشد و هم در بردارنده توجه خاص این نویسندگان به تربیت نسلی جدید در جهت آرمان های مطلوب. از دیگر نشانه های این ادبیات، تاکید بر نوعی کینه طبقاتی است. صمد بهرنگی در یکی دیگر از مهم ترین داستان های کودکانه اش با نام بیست و چهار ساعت در خواب وبیداری آن چنان بر فاصله طبقاتی میان شخصیت اصلی داستانش که کودکی فقیر است با کودکان مرفه تاکید می کند که شائبه دامن زدن به نوعی نفرت طبقاتی را در خواننده به وجود می آورد. آن گاهی که در پایان داستان کودک فقیری که اسباب بازی محبوبش را دختر بچه ای مرفه از اسباب بازی فروشی خریده آرزو می کند کاش مسلسل اسباب بازی پشت ویترین مال او می بود. مدافعان این رویکرد در ادبیات داستانی البته معتقدند که نفرت از بدی و خیانت، نه ضد انسانی که انسانی است، همچنان که منوچهر هزار خانی می گوید «مشتی قزمیت که سخت نگران سلامت فکری کودکان اند به بهرنگی تاخته بودند که کین و نفرت به کودکان می آموزد... انگار که کینه و نفرت احساسی انسانی نیست ... از این بع بع هایی که سرشان را لای برف می کنند و شعارهای شیر و خورشید قرمزی می دهند که بنی آدم اعضای یک پیکرند بپرسید کدام بنی آدم با کدام بنی آدم اعضای یک پیکرند؟ ... و اگر این بنی آدم ها این چنین یکدیگر را تا سرحد مرگ نفی می کنند مسئولیت آن به عهده کیست؟ به عهده غارت کنندگان یا غارت شدگان... نفرتی که بهرنگی به کودکان یاد می دهد (اگر او یاد ندهد روزگار یاد خواهد داد) یک نفرت انسانی است، نفرت از بدی و خیانت، نفرت از بدان و خبیثان». بررسی دقیق تر نشان می دهد که این الگوی کلی چه در شخصیت پردازی و چه در طراحی پیرنگ داستان، در آثار نویسندگانی که تحت تاثیر جنبش چریکی به نوشتن داستان پرداختند نیز قابل پیگیری است. همچنین از خلال تحلیل هزارخانی از ماهی سیاه کوچولو می توان دریافت که تقابل قهرمان داستان با خرده بورژواهای روشنفکرماب هوشیاری و هوشمندی، آموختن در حین حرکت، دوری از انتحار بیهوده و آمادگی برای فداکردن جان در صورت لزوم از دیگر ویژگی های قهرمان مطلوب داستان های چریکی است.


تمام آثاری که پس از تصرف پاسگاه سیاهکل در سال 49 با رویکرد اعتراضی نوشته شد یا نشانی از هم دلی با این جنبش در خود داشت یا چنین مورد تفسیر قرار گرفت. این دایره گسترده از داستان «عروسک چینی من» نوشته هوشنگ گلشیری با اشارات واضحی که به وضعیت خانواده یک چریک دربند داشت، تا رمان کلیدر که شخصیت اصلی آن در قامت یک چریک عاصی ظاهر می شد ( و البته سال ها بعد از نگارش اولیه در سال 63 به صورت کامل منتشر شد) ، و تا داستان عزاداران بیل نوشته غلامحسین ساعدی و بخش زیادی از نوشته های احمد محمود را در برمی گرفت.  درکنار این نویسندگان که همه متعلق به جریان اصلی ادبیات دهه های چهل و پنجاه بودند، جریانی حاشیه ای هم نفس می کشید که نویسندگان آن یا از اعضای سازمان چریک های فدایی خلق بودند ( مثل امیر پرویز پویان، بهروز دهقانی و مرضیه احمدی اسکوئی) یا نسبت به این جنبش سمپاتی جدی داشتند (مثل علی اشرف درویشیان و نسیم خاکسار). نویسندگانی که عضو سازمان چریک ها بودند داستان هایی در نقط شرایط اجتماعی و در تشویق مبارزه مسلحانه نوشتند که معمولا به صورت سرگذشت نامه هایی از رفقای کشته شده شان بود. از جالب توجه ترین موارد در این میان کتاب خاطراتی از یک رفیق نوشته مرضیه احمد اسکوئی است. او در طی زندگی مخفی اش در سال 53 یادداشت ها و داستان هایی نوشت که بعد از کشته شدنش توسط رفقایش جمع آوری و در قالب این کتاب منتشر شد. این داستان ها که در خلوت و انزوای زندگی چریکی نوشته شده اند به خوبی بیانگر برخی از حالات و روحیات نویسنده کتاب هستند. همچنان که از این یادداشت ها برمی آید مرضیه احمد اسکوئی خود واحد نخستین ویژگی قهرمان انقلاب داستان صمد یعنی «کینه طبقاتی» هست، چنان که در مقدمه یادداشت هایش توضیح می دهد که «شاید تنها حسن این یادداشت ها این است که به روی کاغذ آمده ... تا آنان که به ناآگاهی و در نتیجه تبلیغات بلندگوهای شاه ما را دزد و خرابکار می دانند، بدانند که کدامین دردها قلب های ما را از کینه انباشته بود...از نخستین خاطرات کودکی ام شروع می کنم از ریشه های کوچک کینه بزرگ امروزی ام که در قلب زندگی ا م جاری دارد.»او این کینه را در داستان «ترحم» که ماجرای فلاکت کلفت های خانگی در شهرهای بزرگ در اثر ظلم طبقه فرادست است به خوبی بروز می دهد وقتی می نویسد: «سکینه گویا یک چیز را نمی دانست و آن این که دادگاهی که او را محاکمه می کرد عدالتش عدالت جامعه طبقاتی بود و در این دادگاه سکینه ها همیشه محکوم بودند.» مانند داستان ماهی سیاه کوچولو، که ماهی قرمز ادامه دهنده راه ماهی سیاه می شود مرضیه احمدی اسکوئی نیز تجربه انقلابی شخصیت های داستانش را به تمام تجربه های انقلابی جهان معاصرش متصل می کند وقتی می نویسد: «برف های خونین بخار شدند واوج گرفتند و به ابرهای مسافر پیوستند و به راه افتادند تا بر فراز سرزمین های رفیق و هم رزم، موزامبیک، اوروگوئه، کامبوج، لائوس، آنگلولا ،ترکیه، فلسطین، عمان، برزیل، بولیوی و ... با ابرهای گلگون دیگر درآمیزند...تا روزی تمام وجود خود را با هم ببارند از فراز تمام سرزمین های دربند، بر گستره تمام سرزمین های دربند.»


اما اگر داستان های چریک های همچون مرضیه احمدی اسکوئی بدون توجه به مسائل زیبایی شناختی و تنهابا هدف جلب توجه خواننده به مشکلات جامعه طبقاتی، فساد اداری و دستگاه سلطنت و ضرورت مبارزه مسلحانه نوشته شدند، در آثار نویسندگان دیگری در این طیف همچون بهروز دهقانی، نسیم خاکسار و علی اشرف درویشیان توجه به ارزش های ادبی و صناعت داستان نویسی بیش تر دیده می شد. علی اشرف درویشیان در مجموعه از این ولایت که به خاطر آن چهار سال زندان را تحمل کرد، تحت تاثیر تجربیات دوران آموزگاری اش در کردستان مشکلات مختلف جامعه روستایی این ناحیه را از مشکلات اجتماعی و فقر گرفته تا مشکلات مربوط به بهداشت عمومی و ... مطرح می کند. بهروز دهقانی نیز با تاثیرپذیری شدید از غلامحسین ساعدی و صمد بهرنگی از الگوی مهاجرت روستاییان به شهر استفاده می کند و عناصر متافیزیکی مثل مسخ شدگی شخصیت ها تحت تاثیر شرایط فاجعه بار اجتماعی را به داستان هایش وارد می کند. با این حال گاه نمادپردازی  های بسیار پیش پا افتاده و بی ظرافت به نظر می رسند. مثلا وقتی پدر و پسر داستان «ملخ ها» به تهران می آیند و آدرس اداره دفع آفات کشاورزی را می پرسند و مردی «شکم گنده» که ظاهرا نماد خرده بورژوازی مصالحه کار است می گوید که اداره دفع آفات در خیابان «امیدهای پوچ» واقع است و در اداره دفع آفات به پدر و پسر می گویند که کار آن اداره فقط کشتن «ملخ های قرمز» است! آثار نسیم خاکسار برخلاف بهروز دهقانی عاری از این نوع نمادپردازی های به شدت شعاری است. او در مجموعه داستان گیاهک و در داستان هایی مثل «قابیل و مندال پرنده»، «دندان و طناب» و «خنجر» ، «صناعت داستان نویسی جدید را به کار می گیرد تا از گزارش نویسی بپرهیزد و جواهری شاعران به کار خود ببخشد» و از همین روست که می توان گفت در یک طبقه بندی کلی از ادبیات چریکی چنین آثاری بیش تر در حوزه ادبیات معترض و اجتماعی دهه های چهل و پنجاه قرار می گیرند؛ در جایگاه متمایزتری از آن آثار پیش گفته که با تبلیغ مستقیم فعالیت های چریکی، امروز بیش تر ارزش اسنادی دارند تا ارزش زیبایی شناختی و ادبی.


*************


صمدبهرنگی، آغازگر راه


صمد بهرنگی در خانواده ای فقیر در تبریز به دنیا آمد. او پس از پایان تحصیلاتش در دانش سرای مقدماتی پسران تبریز در سال 1336 به معلمی روی آورد و کمی بعد در دانشگاه تبریز مشغول به تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی شد.اولین داستان او با نام عادت در سال 39 منتشر شد و همزمان ترجمه را هم آغاز کرد و شعرهایی از احمد شاملو، فروغ، نیما و مهدی اخوان ثالث را به ترکی ترجمه کرد. بهرنگی در سال 41 از تدریس اخراج شد و در سال 43 به دلیل چاپ کتاب پاره پاه توسط ساواک احضار و مدتی زندانی شد. صمد بهرنگی در سال 1347 در رودخانه ارس غرق شد و مرگ او جنبه ای اسطوره ای به شخصیتش داد چون اطرافیان صمد این مرگ را دسیسه ای از سوی ساواک می دانستند ولی در دهه هفتاد مجله آدینه اسنادی ارائه کرد که نشان می داد مرگ صمد تصادفی بوده است. مهم ترین اثر صمد بهرنگی ماهی سیاه کوچولوست که مدت ها به عنوان مانیفست ادبی سازمان چریک های فدایی خلق از آن یاد می شد. این داستان، قصه ماهی ای است که عاشق دیدن دریاست. او تصمیم می گیرد تا آخر جویباری که در آن زندگی می کند برود و آن را ببیند، اما در نهایت درون شکم یک مرغ ماهی خواهر سردرمی آورد. در زمینه سال های پایانی دهه چهل این داستان تعبیر به تشویق به مبارزه مسلحانه شد.


خرس گنده سیاه نشسته بود پشت مسلسل


قطعه ای از «24 ساعت در خواب و بیداری» صمد بهرنگی اگر بخواهیم همه آن چه را که در تهران بر سرم آمد بنویسم چند کتاب می شود و شاید هم همه را خسته کند. از این رو فقط بیست و چهار ساعت آخر را شرح می دهم. ماشین های جورواجوری از تاکسی و سواری و اتوبوس وسط خیابان را پرکرده بودند و به کندی و کیپ هم حرکت می کردند و سروصدا راه می انداختند. انگار یکدیگر را هل می دادند. جلو می رفتند و به سر یکدیگر داد می زدند. به نظر من تهران شلوغ ترین نقطه دنیاست...


مغازه اسباب بازی فروشی بسته بود اما سروصدای اسباب بازی ها از پشت در آهنی به گوش می رسید. قطار باری تلق تلوق می کرد و سوت می کشید. خرس گنده سیاه نشسته بود پشت مسلسل و هی گلوله درمی کرد و عروسک های خوشگل و ملوس را می ترساند... اتوبوس ها و سواری ها عروسک ها را سوار کرده بودند و می گشتند. تانک ها و تپانچه ها و مسلسل ها تند تند گلوله درمی کردند... مهم تر از همه شتر من بود که اگر می خواست حرکتی کند همه چیز را به هم می ریخت... صورتم افتاد روی خونی که از بینی ام بر زمین ریخته بود. پاهایم را بر زمین زدم و هق هق گریه کردم.


دلم می خواست مسلسل پشت شیشه مال من باشد


قطعه ای از: «ماهی سیاه کوچولو» صمد بهرنگی


ماهی سیاه کوچولو گفت «می خواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست. می دانی مادر! من ماه هاست تو این فکرم که آخر این جویبار کجاست...» به زودی میان ماهی ها چو افتاد که ماهی سیاه کوچولویی از راه های دور آمده و می خواهد برود آخر رودخانه را پیدا کند و هیچ ترسی هم از مرغ سقا ندارد!...ماهی ریزه از دهان ماهی خوار بیرون پرید و در رفت و کمی بعد در آب افتاد اما هرچه منتظر ماند از ماهی سیاه خبری نشد... و تا به حال هم هیچ خبری از او نشده... ماهی پیر قصه اش را تمام کرد و رو به دوازده هزار بچه و نوه اش گفت« دیگر وقت خواب است بچه ها، بروید بخوابید...» یازده هزار و نهصد و نود و نه ماهی کوچولو شب بخیر گفتند و رفتند خوابیدند. مادربزرگ هم خوابش برد، اما ماهی سرخ کوچولویی هرچه کرد خوابش نبرد، شب تا صبح همه اش در فکر دریا بود...


منبع: ماهنامه اندیشه پویا، شماره 32

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

وام خرید فرش دستباف

اقدامات قوه قضائیه برای ساماندهی بازار کاغذ

برنج های تقلبی در بازار جمع آوری شدند

راه کارهایی برای ساماندهی اجاره بها

شوخی تلخ برخی خودرو‌سازان با مردم

بازگشت دلار به کانال ۱۴هزار تومان

خط و نشان برای خودروسازان

کم فروشان چه میزان از جیب ایرانیان بر می‌دارند

جزئیات جدید از شاهکار نظام بانکی!

درخواستهای نفتی ایران از اروپا به روایت زنگنه

استعلام ‌‌‌‌‌خلافی خودرو در چند دقیقه!

پرونده جنجالی حسین هدایتی در یک نگاه

تحرکات دشمن در عمق مرزها زیر ذره‌بین پدافند

جهانگیری: جنگی اتفاق نخواهد افتاد

تلاش وکیل داماد وزیر برای به هم زدن دادگاه

پاسخ وزارت خارجه به بیانیه ضد ایرانی کانادا

دریادار فدوی: دشمن می خواهد ما را تحت فشار قرار دهد

روایت روحانی از دیدارش با یکی از رهبران معروف آمریکا

شعری که از نظر رهبر انقلاب تن شاملو را در گور لرزاند

واکنش فرانسه به افزایش تولید اورانیوم غنی شده ایران

کشته شدن ۴۰ غیرنظامی بر اثر حملات نیروهای آمریکایی در افغانستان

واکنش بحرین به انتقاد فلسطینی‌ها از برگزاری نشست منامه

نگرانی پناهجویان و روی آوردن آن‌ها به خودکشی در استرالیا

جنگ تجاری آمریکا با چین گریبان «بازی تاج و تخت» را گرفت

کشته شدن 30 تروریست و انهدام 12 خودرو در ریف شمالی حماه

درخواست غرامت ۲۷۶ میلیون دلاری یک زن فرانسوی از شرکت بوئینگ

درخواست پادشاه سعودی از ترامپ برای حمله به یمن

زنان فلسطینی در زندانهای رژیم صهیونیستی شرایط دشواری دارند

درخواست‌ها در سودان برای سرنگونی شورای نظامی انتقالی

متلاشی شدن شبکه داعشی در عراق

عملیات ضربتی رعد 23 پلیس در تهران

بازگشایی گردنه تته پس از ۶ ماه

دانش‌آموزان مراقب کلاهبرداران مجازی باشند

استقبال رئیس جمهوری اتریش از پاندای چینی

خانواده "پسر پورشه سوار" حتی به خاکسپاری نیامدند!

ایرانی بودن به روایت دختر آلمانی

معلم رامیانی برای آرامش مردم حبس شد!

آیا پنجشنبه‌ها تعطیل می‌شود؟

اظهارات جالب دهه هشتادی‌ها در مناطق سیل‌زده!

پرونده‌های اسیدپاشی خارج از نوبت رسیدگی می‌شود