رصد

کد خبر: ۸۰۴۰۳
تاریخ انتشار: ۲۵ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۴:۴۵
در این یادداشت می کوشم که به مسیری از سیاست اصلاح طلبان طی شش سال گذشه اشاره نم. مسیری که خودم در جریان آن بودم. طبیعی است که مسیر اصلاح طلبان شاخه های دیگری هم داشته است که به طور مستقیم در جریان آن قرار نداشتم. هر چند از آن بی اطلاع نیز نبودم. این گزارش معطوف به نگرش و برداشت های خودم از وضع سیاست در ایران و کوشش هایی است که برای اثرگذاری بر آن انجام شده است و اگر حضورم را پررنگ دیدید به معنای آن نیست که خود محوری در آن بوده، بلکه نوعی بیان دیدگاه خودم و بخشی از انعکاس های آن است. پرسشی که برای خواننده ممکن است ایجاد شود این که اصلاح طلبان چگونه از خرداد 88 و از کف خیابان دوباره به خرداد 1392 و سپس اسفند 1394 در پای صندوق رسیدند؟ چگونه چنین تحولی ممکن است و چه اتفاقاتی در این زمینه رخ داد؟

واقعیت این است که موج های ایجاد شده در اثر خرداد 1388 همه نیروها را با خود برد، بدون این که اختیاری داشته باشند، هر چند در ظاهر چنین گفته یا نشان داده می شد که کنشگر حاضر در این جریان مختار و آگاه است. به طور کلی امواج سیاسی این چنینی بدون پیش زمینه به وجود نمی آید و شاید به نوعی تقدیر تاریخی هم باشد. امروز که می خواستم این مطلب را بنویسم، دوست روزنامه نگاری زنگ زد و درباره مسائل سیاسی روز صحبت می کردیم. گفتم رهبران هر جنبشی باید پیشاپیش آن حرکت کند و نه در پی آن و این یکی از نقدهایم به همان جنبش بود. او بلافاصله مطلبی را از کتاب انقلاب و بسیج سیاسی نقل کرد و گفت «رهبران بسیج ]گر[ نمی توانند خارج از حدود جنبش توده ای عمل کنند. وقتی در انقلاب 1848 فرانسه لامارتین با شتاب مجلس نمایندگان را ترک می کرد و به دنبال جماعتی از مردم پاریس می رفت که می خواستند حکومت انقلابی را تأسیس کنند، از او سوال شد به کجا می رود؟ وی پاسخ داد: من رهبر آن ها هستم، بنابراین باید به دنبال آن ها بروم». بنده هم می پذیرم، در مواقعی ضروری است که رهبری از مردم تبعیت کند و هر رهبر سیاسی چنین می کند، ولی اگر این کار ادامه یابد و تکرار شود، مترادف با مسئولیت پذیری سیاسی نخواهد بود. حرکت سیاسی پس از خرداد 1388 از این نوع بود که جای چندانی برای استقلال تصمیم گیری رهبران آن نگذاشت. موضع بنده نه تنها پس از آن رویدادها، بلکه چند ماه پیش از آن مخالفت با آن رویداد در حال تکوین بود؛ رویدادی که هنوز اتفاق نیفتاده بود ولی به لحاظ تحلیلی گمان می کردم که در صورت ادامه راه، به مسیر بن بستی وارد می شویم که بیرون آمدن از آن بسیار سخت خواهد بود. این مطلب را در دی ماه 1387 در نامه ای منعکس کردم. به همین دلیل معتقد بودم به رغم خسارت های فراوانی که مدیریت آن دولت برای کشور داشت و در صورت ادامه هم بالضروره خواهد داشت، ولی امکان پیروزی بر او در انتخابات فراهم نیست. برای این استدلال خود شواهد و قرائن کافی دارم که در این جا اشاره نمی کنم و تاکنون بارها متذکر شده ام؛ ولی مهم تر از همه این که از پیش قابل فهم و پیش بینی بود.


این ایده و تصور خود را در سال 1387 و در پاییز و زمستان آن سال در طی چند یادداشت در هفته نامه شهروند و روزنامه اعتماد ملی و سایر رسانه ها نوشتم که متأسفانه از طرف برخی افراد اصلاح طلب تحمل نشد و به شدت در برابر آن موضع گرفتند، زیرا به طور مشخص مخالف حضور آقای خاتمی در انتخابات بودم. پس از آمدن آقای موسوی نیز چند جلسه با دوستان اصلی جبهه مشارکت خصوصی صحبت کردم و برداشت و پیشنهاد خود را از نحوه ورود بهتر آنان به انتخابات عرضه کردم. ولی ظاهراً دوستان اصلاحات تصمیم خود را گرفته بودند و مسیری را رفتند که رفتند و شد آن چه که شد.


پس از خرداد 1388 فضای جامعه تغییر کرد. نه تنها از طریق سازوکارهای مدنی نمی توانستم نظرات خود را منتقل کنم، بلکه فضای احساسی حاکم مانع از طرح مسائل بود و اثرگذاری را کم می کرد؛ و لذا بیشتر به صورت چهره به چهره نظراتم را می گفتم؛ و البته تا حدی هم در مطبوعات محتاطی که باقی مانده بودند به صورت تلویحی نظراتم را می نوشتم. ولی کم کم موضع انتقادی خود را نسبت به آن ها تا حدی شفاف طرح کردم.


پیش از بیست و پنجم بهمن 1389 نیز کوشیدم با یکی از دوستان سیاسی و مسئول تماس بگیرم و نظراتم را در خصوص وضع سیاسی کشور و ضرورت پرهیز از تنش بگویم. ولی ظاهراً به دلیل ملاحظات یا اشتغال یا عدم علاقه دوستان موفق به این کار نشدم. شاید یکی از دوره های پرکار مطبوعاتی من در فاصله سال های 1389 تا 1392 است؛ سه سالی که صدها مطلب نوشتم و ده ها گفت و گو کردم که بخش قابل توجهی از آن ها مربوط به سیاست و نقد وضع سیاسی منتقدان و اصلاح طلبان بود.


در این میان یکی از فرصت های خوبی که برایم پیش آمد، مجادله قلمی با چند تن از افرادی بود که از حرکت پس از بیست و دوم خرداد دفاع می کردند و چون بعضاً در خارج بودند، راحت تر مطلب می نوشتند. طی دو ماه چندین نوشته مفصل میان بنده و چند تن از آنان رد و بدل شد که کمک بسیار مهمی به بسط نقدهای مورد نظرم کرد و این نقدها در شبکه های مجازی منتشر شد. مجموعه یادداشت های این دوره را که مربوط به امور سیاست داخلی است در قالب دو کتاب اینترنتی در نفی وارونه خوانی سیاست – آزمونی موردی؛ انتخابات خرداد 1392 و نیز اصلاحات به مثابه یک روش و نقد اصلاح طلبان منتشر کرده ام. ولی فرصت بهتر و اصلی در داخل فراهم شد. یعنی جلسات منزل آقای عبدا... نوری که برای اولین بار پیش از انتخابات سال 1388 به این جلسات دعوت شدم ولی پس از 1388 تا مدت ها جلسات مذکور برگزار نشد. تا این که از اواخر سال 1389 دوباره برقرار گردید. در این جلسات حدود 20 تا 25 نفر از فعالان اصلی اصلاح طلب می آمدند که هر کدام شان با مجموعه های دیگری در ارتباط بودند. جلسات هر دو هفته یک بار به طور معمول سه – چهار ساعت طول می کشید و به طور طبیعی در آن جا امکان نقد نسبی و ارائه پیشنهادهای موثر تا حدودی ممکن بود.


اولین بار در بهار 1390 پیشنهاد شکل گیری ایده و اراده اصلاح طلبی را در آن جا مطرح کردم و از طریقی هم پیگیر ماجرا شدم. اعتقاد داشتم که تداوم این وضع نه به نفع کشور است و نه به نفع اصلاحات. وارد جزئیات و سرنوشت این ایده نمی شوم و این که چگونه پیگیری شد و چرا به نتیجه نرسید، بحث دیگری است. در آن جلسات دو نگرش کلی وجود داشت. قصد بیان اسامی را ندارم. ولی یک گروه در ذیل رویدادهای سال 1388 تحلیل می کرد و به انتظار گشایشی از جانب قدرت بود و بدون چنین گشایشی عمل سیاسی را موثر و ممکن نمی دانست. گروه مقابل معتقد به خط مشی دیگری بود و اعتقاد داشت که ما باید سیاست ورزی اصلاح طلبانه را احیا کرده و از طریق حضور در فضای عمومی از جمله انتخابات راه خود را ادامه دهیم. اولین مصداق در تفاوت خط مشی این دو گروه در انتخابات مجلس سال 1390 خود را نشان داد. یک گروه که بنده هم جزو آن بودم، اعتقاد داشتند باید در انتخابات شرکت کرد یا حداقل زمینه های لازم برای این کار را فراهم کرد. طرف مقابل که هنوز درگیر گذشته بود به هیچ وجه با این برداشت راه نمی آمد و در پی تحریم بیان نشده بود. در این باره زیاد صحبت می شد ولی روشن بود که به جایی نمی رسیدیم. زیرا چارچوب بحث دو طرف کاملاً متفاوت بود. یک طرف در چارچوب تحلیل عقلانی و سود و زیان بحث می کرد، طرف دیگر در چارچوب اتفاقات گذشته. طبیعی است که برای شرکت در انتخابات با چنین شکافی رفتار کرد. آنان گمان می کردند که وقتی اصلاح طلبان شرکت نکنند، مشارکت خیلی کم خواهد شد. البته در آن انتخابات در مناطق شهری به ویژه تهران و از خیابان انقلاب به بالا مشارکت کمی وجود داشت، ولی انتخابات مجلس بود و رقابت های منطقه ای خاص خود را داشت. لذا وقتی اعلام کردند که 64 درصد در کشور و 48 درصد در تهران مشارکت کردند (که هر دو درصد نادرست بود، زیر مخرج کسر را که جمعیت واجد حق رأی باشد کوچک کرده بودند و در مورد تهران هم استان تهران بود که به غلط شهر تهران را جایگزین کردند) ادعا شد که 30 درصد به آرای همه افراد اضافه کرده اند تا رقم مشارکت بیشتر از آن که هست بیان شود! و این بسیار زشت بود. این که این شایعه از قول چه کسی گفته شد، بحث جداگانه ای است که بهتر است واردش نشویم. ولی اتفاق جالب تر در خصوص رأی دادن آقای خاتمی بود که بسیار کار درستی بود. هر چند می توانست بهتر هم باشد و در تهران و با اعلام قبلی صورت گیرد. ولی در هر حال همان مخالفان حس کردند که تحقیر شده اند و مورد بی توجهی و حتی فریب قرار گرفته اند. در حالی که هیچ کدام از این ها نبود. وقتی جریان سیاسی از مسیر نقد و عقلانی خارج شود باید منتظر این گونه رویدادهای غیرمنتظره هم باشد. از این رو کسانی که به ایشان بسیار نزدیک بودند هم متوجه نبودند که این ماجرا رخ خواهد داد. در حالی که رئیس دولت اصلاحات با افراد معنون دیگر مشورت کرده بود و تصمیم درستی گرفت و شاید تنها کسی که به سرعت از آن دفاع کرد بنده بودم. افرادی که از آن کار دلگیر شدند و معترضانه فریاد زدند، چیزی نگذشت که گفتند ما نمی دانستیم و ایشان کار درستی کرد و اکنون هم انتخابات سال 1394 را ثمره آن تک رأی می دانند. آنان که تا این حد افراط و تفریط در ارزیابی اقدامات سیاسی می کنند، طبیعی است که نمی توان با این افراد طرف بحث و گفت و گوی سیاسی قرار گرفت.


آن رأی درست بود و می توانست پایه یک اتفاق جدید باشد. ولی در ادامه از آن عدول شد و نتیجه مورد انتظار را به بار نیاورد. این رأی ولی زمینه ساز طرح مسائل بیشتر در نقد وضعیت سیاسی اصلاح طلبان شد و ضربه ای کاری به ذهنیت های گذشته بود. پس از آن اتفاق، اصلاح طلبان کار چندان زیادی برای انجام دادن نداشتند. البته در این میان بحث های گوناگونی درباره شرکت کردن و نکردن با امضای زندانیان سیاسی به وجود آمد که موضع گیری بنده نیز دوباره موجب عصبانیت عده ای شد. پس از انتخابات نیز مباحث درباره حمله نظامی غرب یا تحریم ها و سپس حوادث سوریه و... موضوعاتی از این قبیل از جمله بهار عربی موضوع مباحث داخلی اصلاح طلبان بود و از طرف دیگر چون میان اصول گرایان شکاف جدی رخ داده بود، نظاره کردن آن ها مقرون به صرفه تر بود تا انجام دادن کارهای دیگر.


از تابستان سال 1391 مباحث مربوط به انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 مطرح شد. در خصوص انتخابات ریاست جمهوری باز هم دو نگاه بود. یک نگاه که همان طرفداران عدم مشارکت در انتخابات مجلس 1390 بودف خواهان حضور حداکثری یعنی نازمدی رئیس دولت اصلاحات بودند! در واقع هر چه هم استدلال می شد که این حتی از عدم حضور هم بدتر است و چنین حضوری بی معناست، هیچ زیر بار نمی رفتند و بیشتر در پی تحمیل هزینه رد صلاحیت برای طرف مقابل بودند. گویی که پرداختن این هزینه از سوی آنان برای مردم و کشور منفعتی دارد. یک گروه دیگر طرفدار معرفی چهره های موجهی مثل آقای دکتر نجفی یا مهندس جهانگیری بودند که احتمال تأیید صلاحیت آن ها هم باشد. آن دوستان حتی برای بررسی امکان حمایت از دو فرد مورد نظر جلسه هم گذاشتند تا مواضع یکی از آنان را در امور مختلف بسنجند. البته آقای دکتر نجفی به علت بماری قلبی عملاً از میان نامزدهای مورد نظر خارج شد و فقط آقای جهانگیری ماندند. این کشمکش تا آخر ادامه یافت، به طوری که تا ساعت چهار بعدازظهر روز پایان ثبت نام نیز تعدادی را بسیج کردند که از رئیس جمهور دوره اصلاحات بخواهند برای ثبت نام به زورات کشور بروند. شاید امروز برای خواننده این مسائل خنده آور باشد ولی واقعیت این است که چنین ذهنیتی بوده و کار خود را پیش می برد. فقط وقتی که فهمیدند آقای هاشمی برخلاف همه پیش بینی ها برای ثبت نام عازم وزارت کشور شدهف دست از این درخواست برداشتند.


با آمدن آقای هاشمی جوش و خروشی میان دوستان شکل گرفت. هر چند برایم روشن بود که این راه به نتیجه مورد نظر نمی رسد و لذا چند هفته پی شاز آن ایام صاحبه ای کردم و گفتم، روز بیست و پنجم خرداد، ممکن نیست رئیس جمهوری به نام خاتمی یا هاشمی داشته باشیم و بعد از آمدن آقای هاشمی هم همین مضمون را تکرار کردم که برخی ناراحت شدند! و هنگامی که آقای هاشمی رد صلاحیت شد، تازه متوجه ماجرا شدند و البته از یک سو ناراحت شدند که چرا نامزد مورد نظرشان که شانس انتخاب شدن داشت رد شده و از سوی دیگر خوشحال که این بار با قهر، کمر انتخابات را خواهند شکست.


چند تن از افرادی که الان هم جزو مقامات بالای دولت هستند، پیش از آمدن آقای هاشمی در ستاد آقای روحانی بودند ولی پس از آمدن آقای هاشمی ستاد آقای روحانی را ترک کردند و به آن جا رفتند. ولی با رد صلاحیت آقای هاشمی همه مستأصل بودند که چه کنند. فردای آن روز با دو نفر از آنان تماس گرفتم که برگردید به ستاد آقای روحانی و هیچ نگرانی از ادامه کار نداشته باشید که چنین هم شد. حتی چند روز بعدش نیز تحلیل خودم را از احتمال پیروزی وی در گفت و گویی اعلام کدرم. ولی دوستان دیگر اصرار داشتند که آقای هاشمی را تشویق به کناره گیری از انتخابات و به نوعی اعلام تحریم کنند که نپذیرفت. این دوستان تا دو هفته پس از رد صلاحیت در کمای سیاسی بودند و معتقد بودند وقتی که کسی مثل آقای هاشمی رد شود دیگر چه جایی برای مشارکت انتخاباتی است. در این فاصله سه هفته ای از رد صلاحیت تا انتخابات سعی کردم هر هفته چند مطلب در ضرورت حضور و حمایت از نامزد مطلوب داشته باشم. هر چند نظرم دفاع از آقای روحانی بود، ولی برای جلوگیری از مشکلات سیاسی از ترجیح صریح وی به آقای عارف خودداری می کردم.


خوشبختانه جریان رو به رشد برای ایجاد خرداد 1392 از دو طریق شکل گرفت. از یک سو مردمی بودند که نوعی احساس گناه همراه با مسئولیت پذیری برای جبران خطای ناشی از رأی گذشته خود داشتند و این جریان حتی از نقاط دور افتاده نسبت به تهران و مراکز شهری آغاز شد. از سوی دیگر جوانانی که خالی از کینه ها و حب و بغض های سیاسی پدرانشان بودند و خیلی زودتر آشتی می کردند. این دو جریان از مدتی قبل از بیست و دوم خرداد شکل گرفت و در هفته پایانی مسیر تندی را طی کرد و میان سالان و حتی بزرگ سالان تحریم را ترغیب به حضور کرد و آن اتفاق روزهای آخر افتاد. پس از بیست و چهارم خرداد چند گفت و گو کردم و سپس برای مدت زیادی ساکت شدم و از نوشتن و گفت و گو پرهیز کردم. احساس کردم که کافی است. حتی در جلسات نیز سکوت می کردم و متعجب از این که برخی افراد تحریمی، چگونه و به یک باره دایر مدار این تحول شده اند و به سرعت برق برای آن تحلیل می نویسند!


پس از خرداد 1392 تجربه جدیدی در ایران شکل گرفت و این تجربه جدید موجب غلبه ذهنیتی بر مجموعه اصلاح طلبان شد که پی از آن عده ای از آنان به جد با آن مخالف بودند. این ذهنیت ریل گذاری مناسبی برای انتخابات 1394 بود. از این رو درباره این انتخابات هیچ اختلاف نظر اساسی میان افراد وجود نداشت. البته مشکلات فنی بود که دست اندر کاران آن کوشیدند و آن ها را برطرف کردند، ولی اختلاف نظر تحلیلی وجود نداشت. هدف اصلی ایجاد ک مجلس متعادل تر بود که با دولت همراهی کند و به پیشرفت امور جامعه و مردم کمک کند. هر چند اغلب اصلاح طلبان این مقدار رد صلاحیت ها را پیش بینی نمی کردند ولی بازسازی فکری اصلاح طلبان و نشان دادن یک رفتار درست مبتنی بر یک تحلیل راهبردی موجب بروز این اتفاق شد. به همین دلیل هم تا پایان یک دست و متحد ماندند و تمامی اصلاح طلبان و حتی فراتر از آنان، مجموعه ای از نیروهای دیگر که همراهی آنان با این انتخابات به ذهن کسی خطور نمی کرد، با این راه، همگام شدند. این اتفاق محصول تجربه جدیدی بود که در خرداد 1392 به دست آمد. این تجربه در تاریخ صد ساله اخیر ایران منحصر به فرد بود. البته این ها مانع از نقدهای فعلی من به جریان اصلاحات نیست که جداگانه باید بگویم.


در این نوشته سیر حضور خودم را در جریان اصلاحات در شش سال گذشته و در رسیدن به این تحلیل توضیح دادم. طبیعی است که در این میان اتفاقات فراوانی رخ داد و افراد بسیاری نقش های تحلیلی و عملی بازی کردند که نوشتن آن ها یا به عهده خودشان است و یا به عهده یک تاریخ نگار منصف. البته فرصت کم بود و اگر بیشتر بود شاید می توانستم با ارجاع به مطالب یا از طریق گفت و گو نکات بیشتری را روشن کنم. ولی همین مقدار به عنوان دستمایه اولیه کافی است.


منبع: ماهنامه اندیشه پویا، شماره 33

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

بلایی جدید که به جان بازار مسکن افتاده است

آخرین تغییرات در بازار طلا، سکه و دلار

اظهارات زنگنه درباره نتایج جلسه با وزیر انرژی روسیه

چطوری بیمه بیکاری بگیریم؟

مشعل بدون دود در صنعت نفت ساخته شد

علت ثبت‌نام فروش خودرو بدون تعیین تاریخ تحویل چیست؟

آغاز ثبت‌نام متقاضیان تسهیلات ارزان‌قیمت ساخت مسکن

نیم سکه بهار آزادی از پارسال چقدر گران شد؟

قیمت اجناس را با موبایل استعلام کنید

ریزش ۱۵۰ تومانی دلار و یورو

وزارت خارجه آمریکا: جامعه بین‌الملل تسلیم «اخاذی هسته‌ای» ایران نشود

موگرینی با مقام‌های آمریکایی در واشنگتن دیدار می‌کند

بسته ویدئویی آخرین خبر/ اتهامی عجیب به برانکو ایوانکوویچ!

روایت رهبرانقلاب از خیانت مرسی

تصاویری جدید از محل اصابت موشک‌های سپاه به مقر داعش در سال ۹۶

اجلاسیه خبرگان برگزار می‌شود

انتقاد مطهری از دولت برای تأمین نکردن کالاهای اساسی

متکی: ژاپن باید اراده قاطع خود را نشان دهد

چرا وزیر جوان کارت زرد گرفت؟

ابراز تاسف ماکرون از بیانیه امروز ایران

سابقه فاجعه‌بار عربستان در اقدامات سرکوبگرانه

حمله طالبان به فاریاب افغانستان با ۱۷ کشته و زخمی

کاخ سفید مقام‌های اسرائیلی را به نشست «منامه» دعوت نمی‌کند

اعلام وضعیت اضطراری در مصر در پی درگذشت مرسی

اتحادیه اروپا در سطح فنی در نشست بحرین شرکت می‌کند

الجزیره: مرسی قبلا گفته بود خطری جانش را تهدید می‌کند

واکنش جالب اردوغان به فوت مرسی

کره جنوبی خواستار ازسرگیری مذاکرات آمریکا و کره شمالی شد

بوریس جانسون کیست؟

تصویری دیده نشده از بشار اسد

پایان طرح زوج و فرد در تهران

تراز دریاچه ارومیه به حدود ۱۲۷۲ متر رسید

آمار قابل تأمل از تعداد «کودکان کار»

اخذ نمونه مجرمان برای ثبت در بانک هویت ژنتیک

شرایط استخدام افراد معاف از رزم پس از خدمت سربازی

آخرین خبرها از حج تمتع ۹۸

اعلام جزییات طرح ترافیک جدید

مرگ ۴۰۵ دانش‌آموز موتورسوار در تصادفات رانندگی

زورگیری دسته جمعی با قمه تو روز روشن!

داستان دخترانی که برای مستمری با پیرمرد‌ها ازدواج می‌کنند