رصد

کد خبر: ۸۰۴۳۹
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۳
«عباس کیارستمی» این فیلمساز جهانی کشورمان، با به دست آوردن دو رکورد فروش بالای یک‌صد‌هزار دلار برای ٢ عکس، عنوان گران‌ترین عکاس خاورمیانه را از آن خود کرده است. هر دوی این رکوردها در‌ سال ٢٠٠٨، ‌سال شکوفایی اقتصاد هنر خاورمیانه، خلق شدند و هر دوی آنها به پرفروش‌ترین دوره عکس او، سفید برفی، تعلق دارد: ٣٠ آوریل در کریستیز دوبی ١٣٣‌هزار دلار و ١٧ می ‌در حراجی فیلیپس لندن ١١٨‌هزار دلار چکش خوردند و عنوان گران‌ترین عکس‌های خاورمیانه را به کلکسیون افتخارات هنرهای تجسمی ایران علاوه کرد.

این روزها نمایشگاه «چهار فصل» شامل ٢٩ عکس در ابعاد بسیار بزرگ و یک ویدیوآرت از برنده نخل طلای کن از «عباس کیارستمی » در گالری بوم به تماشاست که ۶ مجموعه «سفید برفی، راه‌ها، مهتاب، دیوار، درها و یادها و پنجره رو به حیات» را دربرمی‌گیرد، این شاید نخستین‌بار است که مجموعه‌اى از عکس‌های او در کنار یکدیگر به نمایش در مى‌آید که مى‌تواند تصویر جامعی از زاویه نگاه این هنرمند جهانى کشورمان عرضه کند.


-- معنای کلمه آرتیست از نگاه شما چیست؟


باور کنید نمی دانم، سوال ساده ای نیست، کار من هم این نیست و حتی به این موضوع فکر هم نکرده ام، اما اگر بگویم خودم را جزو هنرمندان نمی دانم، شاید باور نکنید و به حساب شکسته نفسی بگذارید. آن چه که من می کنم از یک بی قراری دائمی می آید. من در شبانه روز تنها چهار ساعت می خوابم، بی قرار دائمی هستم. برای همین خودم را به هر جایی می زنم. من معتاد به کارم و چون همیشه شرایط کار فراهم نیست، سراغ کارهایی می روم که تنها باشد مانند عکاسی که نیاز به کسی ندارد و تنها دوربین می خواهد. از ساعتی که دیگر نمی شود، عکاسی کرد و نور لازم موجود نیست به شعر پناه می برم.


-- ما در حوزه سینما شغل های تعریف شده ای مانند کارگردان، تهیه کننده و ... داریم ولی امروزه هنرهای تجسمی هنوز به عنوان یک شغل شناخته نمی شود مثلا در حوزه عکاسی زمانی که یک سینماگر وارد این حوزه می شود با اعتراض های زیادی رو به روست. نظر شما درباره این جریانات چیست؟


من، خودم از متهمین ردیف اولم، اگر به سابقه عکاسی من نگاه یبیندازید به حدود سی سال پیش بر می گردد. من در دانشگاه نقاشی خواندم و از همان موقع هم حسرتم نگاه به طبیعت بود. سال های فیلم برداری کردم و با فریم و کادر آشنایی کامل دارم. به نظرم فیلم سازی که عکاسی نکند، بسیار عجیب است، چطور می شود فردی دنیا را از دریچه فریم نبیند و ناگهان یک روز تصمیم به فیلم سازی بگیرد، هر فریمی هزاران فریم است. به عقیده من یا هنرمندی در یک حوزه می ماند یا از دور خارج می شود. باید به خود کار نگاه کرد. من تا سال ها هر وقت نمایشگاه می گذاشتم ویژه نامه فحش برای من در می آوردند و طوری رفتار می کردند که من فکر می کردم دوربین اسلحه است. عکاس عکس می گیرد یا خوب می شود یا بد! خود عکس حرفش را می زند. من با اطمینان می گویم میزان نگاتیوی که من دارم هیچ عکاس حرفه ای در این شهر ندارد. به نظرم عکاسی کار ساده ای است به همین دلیل عکاس ها از ورد افراد غیر به این حوزه خوششان نمی آید. مثلا آقای کلاری از عکاسی به سینما وارد شدند، بسیار هم آثارشان مورد استقبال قرار گرفت و هیچ برخورد بدی هم ندید یا من الان به حوزه ادبیات وارد شدم و هیچ برخورد بدی ندیدم. ولی عکاس ها اصلا نمی توانند این موضوع را بپذیرند چون نمی خواهند در این حوزه دست زیاد شود. من به هر خانم خانه داری که دچار افسردگی می شود، توصیه می کنم یک دوربین دیجیتال بخرد و عکاسی کند شاید عکاس خوبی باشد. عکاس ها از این توصیه های من خوششان نمی آید. ایزوله کردن و جدا کردن یک حرفه درست نیست. من اصلا نان فیلم سازی را نخورده ام چون فیلم سازی ام نانی نداشت. من وجهه خوبی در فیلم سازی ندارم که آن را به عکاس الصاق کنم. گاهی می شنوم که می گویند چطور به خودت اجازه می دهی که عکس هایت را به این قیمت بخرند و آیا اگر کس دیگری این عکس ها را می گرفت همین قدر فروش می کرد، در جواب این ها باید گفت تو می توانی بگیر.  من چهل سال بازیگوشی کردم تا توانستم این کار را این طور انجام دهم. روزی آقای احصایی گفت که از او پرسیده اند حالا که آثارت در اکشن ها خوب فروش می رود در زندگی ات چه تأثیری داشته است. احصایی گفت قبلا آژانس که می گرفتم جایی پیاده می شدم و دوباره آژانس بعدی را می گرفتم، ولی حالا راننده را نگه می دارم خب این اتفاق مهمی نیست. در این سن و سال که اتفاق حسرت برانگیزی در زندگی آدم نمی افتد. البته من هم در دوره ای از احصایی تقلید کردم و آژانس را نگه داشتم ولی راننده رفت و گفت امروز جای پارک نیست این موضوع مربوط به چند سال پیش است. پس همین اتفاق هم در زندگی من نیفتاد.


-- آقای کیارستمی آیا شما در حوزه هنرهای تجسمی موافق ستاره پروری هستید؟


به عقیدن من هیچکس در این حوزه ستاره نیست، به لحاظ فروش و اقتصاد هنر من آخر این لیست هستم. در اکشن ها اکثر هنرمندان هفت و هشت تا کار دارند و حتی جوانان هم در این حراج ها بسیار کار می فروشند. من از شنیدن این موضوع بسیار خوشحال می شوم. زمانی که حرکتی جمعی صورت می گیرد، باید از آن مراقبت نمود تا ستاره پروری نشود. اصولا روی جوان ها سرمایه گذاری می کنند که بتوانند از آن ها برداشت کنند، چون من و زنده رودی و تناولی که کارمان آینده ای ندارد.


-- بازگردیم به عکس های حاضر در گالری بوم؛ بخش عمده ای از این آثار مربوط به دیوارهاست. آیا «دیوار‌»ها تنها متعلق به ایران است؟


نه دیوار متعلق به تمام نقاط دنیا است. ولی مجموعه «برف» تنها مال ایران است که از «برف » آثاری روی دیوار گالری بوم رفته است. آغاز مجموعه برف مربوط به ٣٠سال گذشته است. مجموعه برف که در کتاب سیاه و سفیدی چاپ شده است، متعلق به ٣٠‌سال کار عکاسی جدی هر ساله از برف‌های ایران است، ولی در پروژه دیوار از تمام دیوار‌هایی که به نظرم المان جالب توجهی داشت در هر جای دنیا عکاسی کردم.


مجموعه «دیوار» به ‌نوعی نمایی از زندگی شهری را تداعی می‌کنند، در صورتی که شما خود را عکاس طبیعت معرفی می‌کنید . آیا دوست دارید از شهرنشینی فرار کنید؟


حدود ٣٢‌سال است که من عکاسی می‌کنم و کار را با طبیعت آغاز کردم. هیچ وقت عکاس اجتماعی نبودم و نخواهم بود. منظورم از فرار از شهرنشینی این است که انسان در آثارم نیست و خیلی‌ها معتقدند که من انسان‌گریز هستم ولی من بدون حضور انسان عکاسی می‌کنم. فکر نمی‌کنم موقعیت انسان به خطر بیفتد اگر من عکسی بگیرم که در آن انسان نباشد. عکس جمعیت و انسان و ازدحام زیاد داریم. یکی هم عکس‌های خالی از انسان بگیرد که اتفاقی نمی‌افتد.


-- البته ویژگی «دیوار» ها و تفاوت آن با کارهای دیگر شما این است که ردپای انسان در آن ها مانند گذر زمان در تابلوها زیاد به چشم می خورد.


بدون‌شک رد پای انسان در آثارم دیده می‌شود، مگر انسان در تمام جاده‌ها و برف‌ها نیست یا انسانی پشت پنجره‌ها قرار ندارد. حتی جای پای انسان را در بعضی عکس‌های مجموعه «برف» می‌توان دید، ولی من رد پای انسان را به خودش ترجیح می‌دهم. هیچ عکسی در مجموعه دیوار نیست که تاثیر طبیعت روی دیوار‌ها حس نشود یا تاثیر فوری سایه‌های درختان مجاور روی دیوارها نمایان نشده باشد. گاهی هم نمایی از خزه و علف‌ها که از لای ترک و درزهای دیوار‌ها روییده‌ است، دیده می‌شود. دیوارها، دیوارهای سیمانی‌اند ولی نفوذ طبیعت باعث شده که ما دیگر دیوار را سیمانی نبینیم. من نمایشگاهی در تورنتو از همین مجموعه «دیوار» داشتم و زمانی که خبرنگارها تماس می‌گرفتند، همه سوال می‌کردند چرا دیوار؟ و من در جواب می‌گفتم اول شما دیوار‌ها را ببینید، دیوارها شبیه دیوار برلین نیست. دیوارها ادامه کار طبیعت هستند.


-- معمولا دیوار، بن بست، یا چیزی که جلوی پیشرفت را می گیرد، تداعی می کند ولی عکس های شما در این مجموعه نشان داد که می توان به دیوار طور دیگری نگاه کرد. البته از هنرمندی چون شما که به واقعه زلزله رودبار آن نگاه شاعرانه و زندگی محور را داشت چنین تفسیری از دیوار عجیب نیست؟


من خیلی متشکرم که شما به این موضوع توجه  کردید. من اصلا دیوار را دیوار نمی بینم. به خصوص این که عقیده دارم هیچ دیواری نیست که یک دری در انتهایش نباشد. در همین نمایشگاه شما آثاری را می بینید که سوژه اش «درها» هستند. در این مجموعه درهای قدیمی با قدمت 100 تا 150ساله سوژه عکس هایم بودند و این عکس ها را با اندازه واقعی خودشان به چاپ رساندم. در مجموع، منظورم این است که به هر دیوار دری وصل است و دیوار تنها معنی بن بست نمی دهد ولی اگر کسی هم بخواهد از آثارم این تعبیر را داشته باشد، من زحمتی برایش فراهم نمی کنم.


-- در یک مقایسه فیلم‌های شما با هنرهای تجسمی می‌توان گفت فیلم‌های بسیار فیگوراتیو هستند و دوربین در نمای اکستریم کلوزآپ با انسان‌ها در ارتباط است، یعنی مخاطب از نزدیک شخصیت‌ها را درک و لمس می‌کند، اما عکس‌ها فضایی اکسپرسیونیست انتزاعی را به تصویر می‌کشد. تفاوت این دو نگاه از کجا نشأت گرفته است؟


بخشی از این تفاوت نگاه به نوع دستیابی به عکس و فیلم برمی‌گردد. یک بخش آن آزادی عمل عکاس مقابل سوژه در قیاس با فیلم است. فیلم یک کار جمعی است و باید داستانی داشته باشد و شخصیت‌پردازی لازم دارد. من به‌عنوان کارگردان به صندلی‌های سینما تعهدی دارم و نمی‌توانم فکر کنم که خودم تنها هستم. اما در عکاسی تنها سلایق شخصی عکاس اعمال می‌شود و خودت هستی و دوربین هیچ آدمی کنارت نیست. به نظر من طبیعی است که در عکاسی آزادتر و راحت‌تر کار کنم.


-- در عکس‌های شما عنصر نور اهمیت زیادی دارد و بازی با نور در کارهایتان زیاد دیده می‌شود، با نور چه چیزی را می‌خواهید به بیننده منتقل کنید؟


نور کارهایم نشأت گرفته از خود طبیعت و زندگی است. من نور را نمی‌آفرینم بلکه تنها از آن مراقبت می‌کنم. در خلق تصاویر ویژگی‌ها و کاربردهای نور را در نظر می‌گیرم که کجا چه خاصیتی دارد و کجاها می‌تواند کار را نرم و منفعل کند یا در چه موقعیت‌هایی می‌تواند فضایی دراماتیک را به بیننده القا کند. من فکر نمی‌کنم در مورد استفاده از عنصر نور کار ویژه‌ای نکرده باشم فقط به اکسپوز دوربین نگاه می‌کنم و به امکاناتی که خود نور به‌وجود می‌آورد، دقت می‌کنم و اصلا به محدودیت‌هایش فکر نمی‌کنم و در نتیجه به نوری دست می‌یابم که لازمه عکاسی است. عکاسی بدون نور مانند عکس گرفتن بدون دوربین است و اصلا امکان ندارد. گاهی برای ثبت یک لحظه توسط دوربین ساعت‌ها صبر کرده‌ام. خیلی از نماها را قبل از عکاسی دیده بودم ولی در آن لحظه نور مورد نظرم نبود و سعی کردم در شرایط خوبی کارها را عکاسی کنم. نکته مهم در حوزه نور نشانه‌گذاری و نشانه‌شناسی است که با چه ویژگی‌های المانی خارج از کادر می‌تواند در فضایی در عکس موجودیت پیدا کند و به‌عنوان یک گواه به تاثیر طبیعت شهادت دهد. این دیوارها مجرد نیستند از گل و گیاهی که روی دیوارها سایه افکنده یا سایه‌های درختان پیاده‌رو، پیداست که زندگی در آنها جریان دارد. این دیوار همان دیواری نیست که بنا ساخته، مثلا در یکی از کارها نمایی از دیوار کنتکسی را می‌بینیم که به نظر من یکی از زشت‌ترین دیوار‌هاست چون نه می‌شود به آن تکیه داد و نه حتی می‌شود به‌خاطر تشعشعات نور به آن نگاه کرد. اعجاز نور و سایه گیاهان این دیوار را به نمایی دیگر مبدل کرده است وگرنه دیدن این دیوار به‌خودی‌ خود غیرقابل تحمل است و تنها تاثیرات نور و سایه است که این نما را به تصویری این‌چنینی تبدیل کرده است.


-- شما به به کارگیری نور و سایه به دنبال شبکه های پیچیده ای هستید؟


این ها پیچیده نیستند، باید فقط به زیبا بودنشان اکتفا کرد و دنبال پیچیدگی خاصی نگشت. پیچیدگی اصلی در خود ماست که گاهی دوست داریم از یک موضوع ساده پیچیدگی هایی را به نمایش بگذاریم. شاید این کار نوعی زورآزمایی باشد که ببینیم می توانیم از یک چیز ساده پیچیدگی هایی را بیافرینیم.


-- شما از نسل عکاسانی باقی مانده اید که هنوز شکارچی لحظه قلمداد می شوند و در عین حال عکس های دیجیتالی تان هم معروف است. کدام نوع عکاسی را می پسندید؟


واقعا نمی توانم بگویم که کدام یک را دوست دارم. وقتی عکسی را می گیرم و در نهایت انتخاب و چاپ می شود، تازه متوجه می شوم آن را دوست دارم. در واقع از قبل فقط می دانم، طبیعت را دوست دارم و این را می دانم چون می خواهم از شهر و مناسبات شهری فرار کنم. به هر حال فرار از شهر مرا عکاس طبیعت کرد.


-- آیا در هنگام چاپ در عکس ها دخالت می کنید یا در نهایت همان فریمی که می گیرید، روی دیوار می رود؟


در عکس هایم بسیار زیاد دخالت می کنم، شاید بگویم هیچ عکسی همانی که گرفتم نیست. عکسی که من گرفتم نمایی است که طبیعت ساخته است. دیوار که سفارش صاحب کار بوده و بنا سناخته، پس هیچ ربطی به سلیقه من ندارد. اگردر عکسی دخالت نکنم به دلم نمی چسبد گاهی حتی درختی را از جایی می کنم و جای دیگری می کارم. بعضی وقت ها درها را از پاشنه در می آورم و در انتهای کوچه دیگری در دیوار دیگر می گذارم. این دخالت ها به من اجازه می دهد از تمام امکانات عکاسی امروز استفاده کنم. بیست سال پیش مجبور بودم آن چه می گرفتم را به نمایش بگذارم و به این اندازه خوشحال نبودم. امروز دخالت مستقیم و بی تعارف خودم در تمامی عکس ها باعث خوشحالی من می شود. البت عکس هایی هم دارم که همه چیز، خودش خوب بود و من در آن ها متأسفانه دخالتی نکردم و همان طور آن ها را روی دیوار فرستادم. به عکسی که نتوانم در آن اعمال نظر کنم، مشکوکم که آیا از آن در مجموعه استفاده کنم یا نه! چون فکر می کنم پس نقش من در ارائه این عکس به عنوان عکاس چه بوده است. دوربین را که ژاپنی ها ساخته اند، درخت ها را هم که کسان دیگر کاشته اند، برف هم که لطف کرده همه جا را تمیز کرده است، پس من چه کاره بودم؟ زمانی این تصور در میان عکاسان حاکم بود که به موقع فشار دادن یک دگمه برای عکاسی کافی است به قول فرنگی ها «رایت تایم، رایت پلیس، رایت پرسن» ولی امروز این ایده جواب نمی دهد. عکاس باید در تصویر فضاها دخالت داشته باشد که بعد از تمام شدن عکاسی، ای کاش نگوید!


یادم می آید سال ها پیش در آمریکا به «فرشید مثقالی» گفتم فلان نما چقدر زیباست ولی این تیرهای چراغ برق مزاحم اند. او گفت: تو بگیر، من برات پاک می کنم. آن زمان نفهمیدم چی می گوید، خوب بیست سال پیش بود و دنیای کامپیوتر هم این قدر گسترده نشده بود، فکر می کنم از لاف های در  غربت است. ولی بعد دیدم بله، این کارها را می شود انجام داد. امروز هیچ کسی نمی تواند طبیعت را ضایع کند و قابلیت هایی که در ذهن من هست را از آن بگیرد. عکاسی می کنم با اطمینان به این که می توانم جای پای دوستان را از روی عکس هایم پاک کنم. من به عنوان یک متریال خام از عکس هایم استفاده می کنم و سپس ضعف های استتیکی آن را رفو می کنم. در فیلم برداری دیجیتال هم سیستمی هست به نام «رو» که به آن عکاسی ناتمام می گویند. یعنی تصویر را می گیرند حتی اگر اکسپوز درست نباشد و در لابراتوار نمای اصلی را درست می کنند. من در زمان ساخت فیلم «کپی برابر اصل» به جایی رسیده بودم که اصلا باورم نمی شد، اولین پلانی که گرفتیم در سالن کنفرانس پر از خبط و خطا بود، پنجره هایی در خارج از کادر بودند، که روی صورت تماشاگران سایه انداخته بود و زمانی که من راش ها را دیدم، پی بردم که صحنه پرسپکتیو ندارد و صورت تماشاگران در دو ردیف عقب تر نت تر از ردیف جلوست. می خواستم پلان را دوباره بگیرم و این بار پنجره ها را ببندم که آقایی گفت من این عیب را برطرف می کنم و او نور را از روی صورت آن هایی که لازم بود برداشت و روی تصویر افراد دیگر گذاشت و حتی سر فردی که در تصویر خمیازه می کشید را با صورت فرد دیگری عوض کرد. خب، چرا از این امکانات استفاده نکنم درست است که سنم زیاد شده ولی به سنت ها زیاد پایبند نیستم. امکانات عکاسی امروز حتی این فرصت را در اختیار عکاس می گذارد که نور مورد نظر خود را برای یک نما تا دو ساعت به عقب بکشد یعنی عکسی را که در ساعت هفت از نمایی گرفته و سایه و نور به قدر کافی در عکس نیست تصویر را تا دو ساعت یعنی ساعت پنج به عقب ببرد تا نور موردنظر عکاس فراهم شود. چطور می شود از این امکانات صرف نظر کرد. خیلی ها معتقدند عکس را نباید دستکاری کرد و عکس باید دست نخورده باقی بماند؛ به عقیده من این ایده تنها برای عکس های خبری قابل توجیه است و وای به حال عکاس خبری که عکسی را دستکاری کند ولی من عکاس خبری نیستم و می توانم طبیعت را مطابق با سلیقه خودم هماهنگ کنم.


-- نقطه آغاز هر مجموعه در ذهن شما چگونه شکل می گیرد؟ ایا از پیش در مورد انتخاب سوژه ها فکر می کنید؟


نه، من سوژه های بعدی را در عکس های قبلی ام پیدا می کنم. هر موضوع جدیدی در عکس های مجموعه قبلی سرک می کشند. «دیوارها» در مجموعه «درها» سرک کشیدند و من درها را از کادرم بیرون کردم و دیوارها را سوژه اصلی قرار دادم. همه مجموعه ها از دل همدیگر بیرون آمده اند.


-- از سال 85 به بعد اتفاق خوشایندی در حوزه هنرهای تجسمی رخ داد و آن شرکت آثار هنری در اکشن های بین المللی بود. نظر شما درباره حراجی ها و این که عکس هایتان در حراج های بین المللی ارائه می شود، چیست؟


برای من بسیار خوشایند است که ایران در اکشن های بین المللی سهم پیدا کرده است و همیشه قرار نیست ما پشت این دیوارها بمانیم و از جریانی که در جهان اتفاق می افتد، عقب ماندهب اشمی. ولی بخش دیگر این مسئله بسیار شخصی است. من سی سال پیش که عکاسی را شروع کردم، تصور نمی کردم روزی عکس هایم به نمایش گذاشته شوند. اصرار «لیلی گلستان» بود که نخستین دوره عکس هایم به نمایش در آمدند و در اولین نمایشگاه هر کدام از عکس ها را 25هزار تومان قیمت گذاشتم که همه عکس ها به فروش رفت. در آن زمان این اتفاق مرا خیلی تکان داد. تا این که موزه هنرهای معاصر نیویورک تصمیم گرفتند نمایشگاهی از آثار من برگزار کنند. من هم در آن دوران زیاد به اهمیت این موزه واقف نبودم. فستیوال «کن» را می فهمیدم چون از فستیوال های کوچک شروع کرده بودم و بعدبه «کن» رسیدم ولی این موزه را نمی شناختم، بعدها فهمیدم این مکان مدینه هنرمندان است و اگر کسی اثرش به آن جا برسد از ارزش هنری فوق العاده برخوردار است.


یادم می آید در لحظه اول بسیار مقاومت می کردم تا کارهایم را به آن ها نشان ندهم تا این که خانمی از «موما» آمد و کارهای من را که مجموعه عکس همراه با فیلم و اینستالیشن بود، دید و اظهار داشت نکته منفی کارهای من این است که عکس هایم را به قیمت ارزان فروخته ام. موما موافقت نمی کرد اثار من را که به عنوان هنرمندی که  عکس هایش را تنها 30دلار قیمت گذاشته، نمایش دهد. من یاد گالری دار فرانسوی افتادم که اصرار داشت کارها را 4000 فرانک قیمت بگذارد و من به اصرار می گفتم 1000 فرانک هم زیاد است و می خواستم به سبک خودشان 999فرانک قیمت بگذارم که به هزار هم نرسد. بعدها فهمیدم حق با او بوده به هر حال اتفاقی است که افتاده، من ارتباطم با آن چه فکر می کردم قطع شده است. نمی دانید امروز چقدر دوست دارم مانند قبل عکسی به دوستی هدیه بدهم ولی دیگر نمی توانم، زیرا زمانی که یک عکس را چاپ می کنم جزو اوراق بهادار است. یعنی حتی ادیشن دو هم نمی تواند داشته باشد و همین یک عدد است. واقعا آن دوره را ترجیح می دهم به دلیل این که با فروش زیاد اوضاع بد نبود و کارها زیادی هم می فروختم. گاهی متقاضی این قدر زیاد بود که از هر ادیشنی بیشتر هم می زدم و کارها بسیار ارزان بود و کسی شکایت نمی کرد. امروز بسیار محدود شده ام و این با خلقیات ایرانی من هماهنگ نیست ولی به هیچ عنوان حضور در اکشن ها را رد نمی کنم و زمانی که می بینم آثار زنده روید، تناولی، احصایی و دیگر دوستان با رقم های خوب فروش می رود و وارد بازار جهانی می شود، بسیار خوشحالم. به عقیده من، سینما هنوز به این عرصه راه نیافته است.


-- به نظر می رسد با توفیقی که هنر ایران در حراج های بین المللی داشت تا حدود زیادی هنرمندان تجسمی از استقلال مناسبی برخوردار شده اند، در حالی که در هنرهایی مانند سینما هنوز همه چشم ها به دست دولت است؟


بله، من با استقلال به معنای واقعی موافقم، از خودم شروع می کنم، زمانی که در کانون فعالیت می کردم و کانون تعطیل شد، اندک پولی برای من مانده بود که توانستم فیلم بعدی ام را شروع کنم. همیشه هزینه فیلم های من بسیار کم بوده و هنوز هم کم است. من در کلاس هایم به هنرجوان آموزش می دهم که چگونه هزینه ساخت را پایین بیاورند و به این طریق بتوانند، استقلال خود را حفظ کنند و این مسئله بسیار مهمی است که هنوز در سینما شکل نگرفته یعنی من بهترین و شاید تنها نمونه اش هستم. هنوز افراد در این حوزه یاد نگرفته اند که چطور می تواان یک فیلم را ارزان تمام کرد یا چطور می شود اولین نفر رفت سر صحنه یا چگونه می توان زمان فیلم برداری را کوتاه نمود. به عنوان مثال بودجه ساخت فیلم «کپی برابر اصل» 4.5میلیون یورو بود ولی من با دو میلیون و دویست فیلم را به پایان رساندم. تازه چون عوامل به طور هفتگی حقوق می گرفتند، من کار را کندتر از حد معمول پیش بردم و الا ظرف 25روز فیلم برداری تمام می شد. واقعا اگر بخواهی مستقل باشی باید خودکفا باشی یعنی استقلال یک شعار نیست و به همین دلیل من هنوز می توانم فیلم هایم را خودم تهیه کنم و احتیاجی به تهیه کننده ندارم. متأسفانه جامعه ما به شدت آمریکایی زده است ما از خود آمریکایی ها هم آمریکایی تریم. امروز من در کلاس هایم شاگردانی دارم که در کلاس حاضر می شوند ولی فیلمی شبیه تارانتینو می سازند یعنی مثل این که ادب از بی ادبان می آموزند.


 منبع: ماهنامه تجربه، شماره 42

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

گشایش در روابط تجاری ایران و امارات

نحوه ورود دستگاه قضا به پرونده خودروسازان

قوانین دست و پا گیر صادراتی در صنعت کاشی

رکود؛ سهم بازار نفت از اقتصاد جهانی

چرا مسکن چاره‌ای جز ارزان شدن ندارد؟

جهش ۸ دلاری قیمت طلای جهانی

جلوگیری از سقوط ایران‌خودرو با افزایش قیمت محصولات!

وضعیت سرمایه‌گذاری خارجی در ایران بعد از تحریم‌ها

مهاجرت مستاجران از تهران به شهرهای اطراف

خبر خوش رئیس بانک مرکزی

اعتراف آمریکا به ناتوانی برای بازگرداندن تحریم‌ها علیه ایران

واکنش‌های دنباله‌دار به مشاجره دو آیت‌الله

جدال دیپلماتیک ایران و آمریکا در نشست امشب شورای امنیت

پاسخ ظریف به ادعای «برایان هوک» درباره کودتای ۲۸ مرداد

موضع کره شمالی درباره تحریم‌های ایران

روایت نخست وزیر اسبق سوئد از دیدارش با ظریف

ادعای الاخبار درباره پیام های تهران به ریاض

بروز اختلاف در دولت ترامپ بر سر ایران

ساز جدایی اصلاح طلبان از شورای عالی سیاستگذاری

گستاخی‌های بی‌پایان آمریکا علیه ایران

حمله موشکی مبارزان یمنی به پادگان المستحدث در جیزان

شکار 10 مزدور ائتلاف متجاوز سعودی در یمن

حمایت ترامپ از بازگشت روسیه به گروه 8

دلیل عجیب روسیه برای جریمه سی‌ان‌ان

پاکستان از هند انتقام گرفت

انفجار وزیر دفاع عراق را به استان صلاح‌الدین کشاند

گزینه سفارت واشنگتن در مسکو چه کسی است؟

انگشت اتهام کابینه هادی به سوی امارات

موضوعی که پمپئو را نگران کرد

رونمایی از جدیدترین پهپاد شناسایی روسیه

موارد عجیبی که در عروسی‌های امروزی به چشم می‌خورد!

آمبولانس‎های خصوصی در خدمت هنرپیشگان و معلمان کنکور

دستگیری قاچاقچیان اشیای عتیقه ۳۰۰۰ ساله در ایجرود

بازگشت بیش از ۱۲ هزار حاجی ایرانی به وطن

برگزاری جشن غدیر در هند

قیمت بلیت اتوبوس در ایام اربعین گران نمی‌شود

قتل مادر با چکش

اخاذی جدید از مردم با وعده بیمه ای

راز زنی که 4 نفر را کُشت

آتش سوزی در جنگل‌های اسپانیا