رصد

کد خبر: ۸۰۴۷۰
تاریخ انتشار: ۲۶ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۴
کیوان مهرگان با انتشار چند مجموعه شعر و شعرگویی با تاکتیک خاص خود حالا دیگر به یک شاعر حرفه ای تبدیل شده که می توان گفت شعرش امضای خاصی و ویژگی های انحصاری دارد: انسان و آزادی. شعر او به هیچ وجه نسبت به حوادث اجتماعی متععددی که انسان ایرانی درگیرش است بی تفاوت نیست و همین بی تفاوت نبودن و انعکاس رنج ها و دغدغه های انسان امروز ایرانی در شعرش به یک ویژگی خاص بدل شده است.

از انتشار اولین مجموعه شعر شما در سال 1388 شش سال می گذرد. در این شش سال بیکار نشسته اید و سه مجموعه دیگر هم منتشر کرده اید. نتیجتا اینک ما چهار مجموعه شهر از شما پیش رو داریم. با توجه به تیراژ پایین کتاب های شعر، کشش بازار و بحران شعر و مخاطب چه انگیزه نیاز یا ضرورتی شما را به این اقدام متمایل کرده است؟


این روزها غمگینم و هر گاه روحی مالامال از غم و اندوه و رنج می شود قوه تخیل و به تبع آن آفرینشش فعال می شود. شعر، هنری از پیش برنامه ریزی شده نیست به این معنا که در زمان نوشتن شعر، شاعر نه به تیراژ فکر می کند نه به ناشر و نه به مخاطب. تا رنج هست، غم هست، اندوه هست و روح های خسته هست، شعر هم هست. وقتی شعر باشد چه بخواهیم و چه نخواهیم مخاطب هم هست؛ یا برای خواندن یا برای شنیدن. بنابراین آنچه تعیین کننده است عرضه است نه تقاضا. دست کم در حوزه ادبیات به خوصص در حوزه شعر. از این خوان که بگذریم من با رای شما همدل نیستم چرا که سروده های صاحب این قلم به رغم همه ناملایمات که دیده و شنیده از اقبال موجهی برخوردار بوده اند؛ باری مثال عرض می کنم چاپ پنجم «تو و جاده همدستید» و چاپ دوم «دهانم بوی مریم می دهد» تمام شده است چاپ دوم عاشق لو نرفته» در حال فروش است و در نهایت «من سکوت انسانم» به نسبت از اقبال خوبی برخوردار بوده است بنابراین تیراژ پایین را نمی پذیرم اما اعتراف می کنم که تیراژ بالایی هم نداریم. می دانیم و می دانید که در همه دنیا نرخ کتابخوانی رو به کاهش است در ایران بدتر؛ در دنیا نرخ کتابخوانی در وزه کتاب های ادبی زیاد مطلوب نیست باز هم در ایران بدتر و اقبال به شعر در پایین ترین سطح ممکن کتابخوان هاست و طبیعتا در ایران وضع بدتر است. این ربطی به شعر و شاعر و مخاطب ندارد بلکه در ذات این نظام عرضه و تقاضاست. عقل من به جایی نمی رسد که چه کار می توان کرد و چگونه می توان بر این وضعیت رقت انگیز اقبال به شعر غلبه کرد. اگر کسانی ایده نظر و کامنتی دارند ، ینویسند و بیان کنند امید که راهگشار باشد. اما موضوعی که در پرسش به آن  اشاره شده است و توضیح و تفسیر آن کمی غامض است بحران شعر است. بحران شعر؟ آیا واقعا بحران شعر داریم؟ باز هم اجازه می خواهم با این بخش از پرسش نیز همدلی نشان ندهم؛ البته توضیح می دهم که بحران کتاب سازی، بحران نشر، بحران پخش، بحران جشنواره های معتبر، مشوق و مانا داریم که سایه همه این بحران ها بر سر شعر و ادبیات هم هست اما بحران شعر نداریم. با توسعه تکنولوژی  و استفاده بیش از پیش همگان از تلفن های هوشمند همران بحران شعر و مخاطب نداریم. در سرمزین شعر و شاعران همیشه به قدر کفایت هم سراینده هست و هم مخاطب و هم کسانی که این اشعار را دست به دست بچرخانند. پاسخ این پرسش کمی مطول شد کوتاهش کنم؛ در این شش سال آنقدر رنج بردیم و غم دیدیم که هر کم استعداد و بی استعدادی چون من هم شاعر شدند. رنج تعیین کننده است در قلمرو شعر.


آیا فکر می کنید با بررسی سیر تحول اشعارتان؛ چه به لحاظ تطور درو نمایه ها و چه به لحاظ دگرگونی های شکلی ار دفتر اول تا همین آخرین دفترتان، «من سکوت انسانم» می توان خط خاصی را دنبال کرد و به نتیجه مشخصی رسید؟ یا گمان می کنید همان شاعری هستید که بودید همان که در سال 1388 «تو و جاده همدستید» را منتشر کرد؟


تنها خط مشخص و قابل اعتنایی که هم خود به آن اعتراف می کنم و هم از بازخورد انتشار کتاب ها میان مخاطبان به آن رسیده ایم این است که رنج دست از سر شعرهایم برنداشته است. من آدم رنجوری نیستم اما حتما به من حق می دهید که به اندازه کافی بهانه برای رنج بردن داریم. مگر می توان در خاورمیانه زندگی کرد و رنج نبرد؟ یا این رنج در آثار آفرینگشران بازتاب نیابد؟ بلاتشبیه به آثار هنرمندان بزرگ این منطقه از جهان در حوزه های مختلف نگاه کنید از آدونیس تا نزار قبانی، از شیر کوبیکس تا شاملو همه این ها جز رنج چیز دیگری سروده اند؟ من هم به عنوان شاگرد دبستان این بزرگان ناگزیر از پیگیری این خط بوده ام، البته کتاب اول رنج عاشقی را بازتاب داد و با حفظ این موقعیت و متناسب با موقعیت های گوناگون رنج عاشقی با دیگر اشکال رنج در هم آمیخت. من همانی هستم که بودم اما اگر «تو و جاده همدستید» را تولد بدانیم و « من سکوت انسانم» را نوجوانی یک شاعر آیا جهان پیرامون این شاعر نورسیده همان جهان است؟ نیست و متافانه باید بگویم و نق بزنم که به رغم همه پیشرفت های برق آسای بشر تداوم رنجوری ما لحظه ای مختل نشده است. و با این روندی که من می بینم بعید می دانم نور و روشنایی بر این صفحه سیاه بتابد.


من در بررسی خط سیر اشعار شما به این نتیجه می رسم که هر چه جلوتر آمده اید، از عشق کاسته اید و در عوض گرایش به مضامین اجتماعی در اشعارتان پررنگتر شده است. خودتان این نتیجه را قبول دارید؟


قبول دارم و متاسفانه این مسئله نه علاقه و نه خواسته من بوده است؛ اگرچه بر لباس تقسیم بندی ها، شعری که من می نویسم مدرن است و باید از الهام فاصله بگیرم و به ساخت و ساز شعری روی بیاورم اما درست یا غلط هنوز منتظر الهام شاعرانه ام. تا رویدادی شاعرانه نبین دست به قلم نمی برم. از این که بگذریم در سالیان گذشته همه ما اعم از بازنده و برنده به نوعی غمگین بوده ایم. نه برنده از بردش شاد و مفتخر بوده و نه بازنده حد یقفی برای اندوه شکستش داشت. این معجون عجیب و غریب خودش را بر فضای عاشقانه سروده هایم تحمیل کرد. به زبان دیگر این فضا اجازه نداد به چیز دیگری فکر کنیم حتی وقتی اندوه عشق لذتش را در کام روح ما می ریخت طعم تلخ آن معجون چاشنی این شور و اندوه بود. در کوچه بن بستی گرفتار بودیم که نه راه پس داشتیم و نه راه پیش. همین حالا هم هنوز تازیانه تحقیر آن معادله بازنده- برنده را بر دوش خود احساس می کنم. امیدوارم شرایطی که از چند سال پیش و با قصد بازگشت قطار عقلانیت و خردورزی بر ریل تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها و اجرا شروع شده کاری کند که شاعران دنبال کار خود بروند و دیگران هم همین طور. ار این که مضامین اجتماعی و سیاسی به شعر، سینما تئاتر، مجسمه سازی و نقاشی و هر آنچه رنگ زیبایی دارد راه یابد خرسند نیستم و امیدوارم روزی برسد که همه از انسان سخن بگوییم و زیبایی هایی که این اشرف مخلوقات می تواند و باید بتواند خلق کند. شعار نمی دهم این آرزوی تمام سلول های من است.


برعکس تحولاتی که در درونمایه ها ظاهر شده به نظر می رسد فرم تغییر نکرده است و شما همچنان به فرم ثابتی که از آغاز برگزید اید سپید کوتاه پایبندید. از این ظنر با گرایش غالب این روزها هماهنگ اید. به نظر می رسد شعر سپید کوتاه در ده سال اخیر یعنی از سال های پایانی دهه هشتاد به این سو هم بیشتر نوشته می شود و هم بیشتر خوانده می شود. آیا ع امدانه خواسته اید با این گرایش همگام شوید؟ یعنی به خواست مخاطب توجه داشته اید یا این انتخابی شخصی بوده است؟


فرم وزیر محتواست نه فرمانروای آن؛ بنابراین تا محتوا دستور ندهد فرم نمی تواند قدم از قدم بردارد. این که فرم تغییر نکرده است نمی توانم بگویم ارادی بوده است یعنی من اراده کرده و آن چه اراده کرده ام محقق شده است. از سوی دیگر ذهن و دست من به گونه ای تمرین کرده و تربیت شده است که بی  آن که بخواهد و قصد کند همچنان به همین فرم وفادار بوده است. حال نمی دانم این فرمی که من برگزیده ام و با گرایش غالب روز هماهنگ شده است. از خوش اقبالی من است یا خیر اما در انتخاب فرم و پافشاری به آن به گرایش غالب روز اصلا نگاهی نداشته ام؛ حتی اگر روزی سکه این فرم از اعتبار بیفتد، بعید می دانم ذهن و زبان و دستم یارای این را داشته باشد که آن را کنار بگذارد اما اگر روزی برای بیان حرفی یا همان رنجی که در پرسش های پیشین به آن اشاره کردم ناگزیر شوم فرم را تغییر دهم با کی از تجربه ندارم ولو آنکه شکست بخورم یا اساسا ناموفق باشم. اینکه مخاطب امروز به این فرم اقبال نشان می دهد نه دست من است نه دست مخاطب. اقتضای زیست امروز ما این فرم را به زندگی این عصر پیشنهاد کرده است. مخاطبی که با این فرم عشق و اعتراض را با هم تجربه کرده خودش انتخابگر نبوده بلکه بر او تحمیل شده است؛ تحمیلی منفعلانه باز هم ناگزیرم به توسعه و پیشرفت وسایل ارتباطی گریز بزنم. این وسایل پیشرفته آرام آرام دیگر شاخه های هنری نظیر عکاسی و فیلم را نیز به تسخیر خود درمی آورد. در کدام دوره تا این حد عکس ثبت و این میزان فیلم کوتاه با رعایت استانداردهای سینمایی ساخته شده است؟ هیچ دوره ای چرا؟ چون آن زمان وسایل ارتباطی متناسب با این هنرها موجود نبود.


آینده این فرم را چگونه می بینید؟ من گمان می کنم اقبال روزافزون به شعر سپید کوتاه (که برخی آن را هایکو می نامند و نامگذاری صحیح و دقیقی نیست) به زودی آن را به اشباع خواهد کشاند. این را خطری برای شعر کوتاه و البته شعر خود نمی شمارید؟


حیات هنری هر فردی شباهت زیادی به حیات جسمانی او دارد. یک فرد در نقطه ای به دنیا می آید و چند ابتکار و چند کار ویژه در خوش بینانه ترین حالت انجام می دهد و بعد به حکم طبیعت بازنشسته می شود و می میرد تا روند ریزش و رویش جهان همچنان ادامه پیدا کند. بنابراین اگر همین  الان دفتر حیات هنری من بسته شود اعتراضی ندارم چون آنچه در چنته داشتم و بلد بودم را رو کرده ام؛ البته این به معنای آن نیست که آرزویی ندارم. بسیار آرزومندم که بتوانم در شعرهایم پیشنهادهای تازه ای به جهان بدهم و ساحت های مختلف و متنوعی را تجربه کنم اما خب این فقط آرزوست و جهان اگرچه با آرزو کردن و آرزو داشتن، زیباتر می شود اما براساس آرزوهای ما خود را تنظیم نمی کند. بنابراین با توجه به اینکه نه من و نه هیچ احدالناس دیگری به غیر از پیش بینی وضع هوا امکان پیش بینی هیچ رویداد دیگری را نداریم عرض می کنم که درباره خطرناک یا غیرخطرناک بودن آینده شعری خود نمی توانم چیزی بگویم. درباره بخش دیگر پرسش که برخی به علت ناآشنایی یا سوء تفاهم شعر کوتاه فارسی را هایکو می نامند با شما هم عقیده ام. شعر کوتاه فارسی هایکو نیست و این نامگذاری غلط است. درباره اقبال روزافزون مخاطب و آفرینشگران ادبی به این فرم معتقدم این مسئله از علاقه وافر ایرانی ها به شعرسرایی نشات می گیرد و اگر به اعصار و ادوار مختلف نگاه کنیم هر زمان که یک فرم رونق بازار بوده همگان از مد روزی پیروی کرده اند و گذشت زمان بزرگ ترین مشکل گشای این دغدغه خواهد بود. درباره مهم ترین بخش پرسش که آینده این فرم چگونه خواهد بود باید بگویم ما در تجربه این فرم نوسفریم و هنوز راه درازی پیش رو داریم. هنوز حرف های زیادی هست که گفته نشده است. هنوز شعرهای زیبای زیادی هست که سروده نشده است. حافظ که یک شبه حافظ نشد؛تا جایی که ما اطلاع داریم تقریبا 4 قرن تلاش ادبی پشت سر حافظ قرار دارد. نیما که خواب نما نشده که یک شبه فرم شعر کلاسیک را به هم بریزد و شعر نیمایی را بنیان بگذارد. دست کم ده قرن تلاش ادبی پشت سر نیماست تا نیما به افسانه برسد و آن را نشر دهد؛ البته این از خوش اقبالی ما بوده است که نیما در اوان این قرن کار را تمام کرد چون شرایط زمانی این کمک را به او و ما کرد که قلل مرتفعی چون اخوان و سایه و کدکنی در ادامه نهضت او قد علم کنند؛ بنابراین عمر طی شده ما برای شعر کوتاه بسیار کم است و اگر بگویم مرحله نوزادی را تجربه می کند، سخنی به گزاف نگفته ام. ببینید در همین مدت کوتاه چه تجربیات آمیخته با شهامتی عرضه شده است نظیر ک ارهایی که آقای کیارستمی انجام داده است. این ابتکارهای کیارستمی غیر از این دست که به شعر کوتاه اقبال می شود؟ بنابراین امیدوار باشیم که در طی طریق این فرم، اتفاقات خوب (اگرچه نه بزرگ) در راه است. هنوز نوزادانی هستند که زبان باز نکرده اند اما می توانند در شعر کوتاه فارسی پا جاری پای بزرگان بگذارند. آنچه این روزها عرضه می شود به قول جبهه رفته ها بگذارید به پای خط شکن ها؛ امیدوارم کسانی که از این پس شعر کوتاه فارسی می نویسد کارهایشان هم زیبا باشد و هم تاثیرگذار و هم پرفروش.


کدام دفتر شعرتان را بیشتر دوست داریم و فکر می کنید می تواند شما را به عنوان یک شاعر نمایندگی کند؟


این پرسش پاسخی کلیشه ای دارد که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارم اما بخش دوم پرسش نکته ای باریک تر از مو دارد. پیش از آن که «تو و جاده همدستید» را منتشر کنم نزدیک به هفت سال در خلوت خود می نوشتم و پاره می کردم و گاه گاه در گوش رفیق امینی آن ها را زمزمه می کردم. تجربه های نخستین تجربه های دلنشینی بودند درست مانند کودکی که زبان باز می کند هر چند کلمات را دفرمه و غلط ادا می کند اما بزرگ ترها به واسطه شیرینی بیانش از غلط گویی و دفرمه گویی هایش چشم پوشی می کنند.7 سال سرودن شعر به همین منوال گذشت تا سال 87 به پیشنهاد همکار عزیزی که همیشه مدیون و مرهونش هستم تصمیم به انتشار «تو و جاده همدستید» گرفتم. حجم اولیه کتاب بسیار بیشتر از این بود. نکته بینی ها و تصحیح های اردشیر رستمی و خانم روجا چمن کار در این کتاب بسیار موثر بود. کتاب در روز 23 خرداد 88 منتشر شد. ایرانیان این روز را هیچ وقت فراموش نمی کنند. آنچه در آن روز و ماه های پس از آن یادم رفت، کتاب بود. با این حال در آن شرایط خاص، کتاب تا پایان سال 88 به چاپ دوم رسید که موجب امیدواری بود. خاطره ای که من با کتاب اولم دارم شاید هیچ کتاب اولی نداشته باشد. کتاب دوم از سوی ناشر معتبری منتشر شد؛ مروارید، ناشر کتاب بزرگان ادبی ایران بود، پذیرفت و تصمیم گرفت کتاب دوم را منتشر کند. این تجربه ای موفق و رو به جلو بود که امیدوارم کرد و تاییدهای فراوانی گرفتم. وقتی ثالث وارد انتشار کتاب شد مطمئن شدم حرفی برای گفتن دارم چون منحنی ناشرانی که کتاب هایم را منتشر می کردند یک منحنی رو به بالا بود. بنابراین هر کتاب بخشی از زیست شاعرانه مرا نمایندگی می کند. کتاب های «من سکوت انسانم» و «تو و جاده همدستید» را از نظر عاطفی دوست دارم و به «دهانم بوی مریم می دهد» و «عاشق لو نرفته» بسیار دلبسته ام.


دفتر تازه آماره انتشار هم دارید؟


رنج من هنوز تمام نشده است. همین حالا در بالاترین درجه رنج زندگی ام قرار دارم. این روزها روزهای غریبی برای من است؛ برای همین دارم می نویسم و نیم نگاهی به زندگی مسعود سعد سلمان دارم.ا چه پیش آید.


منبع: ماهنامه تجربه، شماره 42

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

روش حرفه‌ای خرید و فروش خودرو، تنها با 1 تماس و در 1 روز

اولین محموله نفتی ونزوئلا به آمریکا رسید

حرکت الاکلنگی قیمت سکه و دلار در روز آخر هفته

کاهش قیمت نفت به زیر 70 دلار

برگ‌های جدید چین بعد از ترک میز مذاکره با آمریکا

قیمت طلا و سکه کاهش یافت

ترکیه خرید نفت از ایران را متوقف کرد

خرما در عمده‌فروشی‌ها به ۴۲ هزار تومان رسید

سامانه پویانگار ملل (رمز یکبار مصرف) در ملل راه اندازی گردید

پیش ثبت نام بازار متشکل ارزی آغاز شد

نسل جدید تلفن سازمانی، راهکاری برای کاهش هزینه و افزایش بهره‌وری

توقف ظریف در بندرچابهار

تحرکات آمریکا در عراق برای منع انتقال دلار به ایران

روحانی: قیمت ارز 8 هزار تومان هم نیست

جزئیات جدید از دادگاه متهمان پدیده

حاشیه های دیدار دوستانه دانشجویان با رهبرانقلاب

واکنش زاکانی به طرح گفتگوی ملی اصلاح‌طلبان

ماجرای عبور از خطوط قرمز رهبرانقلاب در برجام

انتقاد شدید اژه ای از هنجارشکنی ها

وحشت کهنه سرباز آمریکایی از جنگ با ایران

پهپادهای یمنی سامانه پاتریوت آمریکایی را هدف قرار دادند

تکذیب افزایش نظامیان آمریکایی در بغداد

خیابان منتهی به مقر دولت انگلیس به دلایل امنیتی مسدود شد

خبری وحشتناک برای ترامپ و دارودسته اش!

مراکز روان درمانی صهیونیستی پاسخگوی نیاز شهرک‌نشنیان نیست

آمریکا واردات نفت از ونزوئلا را از سر گرفت

آمریکا: تهدید داعش در افغانستان جدی‌تر شد

حزب مودی در انتخابات هند پیروز شد

تقابل پارلمان اوکراین با رئیس‌جمهور

تیلرسون: ترامپ در دیدارش با پوتین به اندازه او آمادگی نداشت

اسامی ١٢ محور مسدود جاده‌ای

خلع سلاح یک سارق مسلح توسط طلافروش

گردباد و سیل مرگبار در آمریکا

خاطراتی از ماموریت های اورژانس در ماه مبارک رمضان

خودکشی غم انگیز مادر و پسر در شب چهلم پدر!

از گورخرهای پارک ملی کویر چه خبر؟

فراخوان دعوت پزشکان داوطلب برای مراسم اربعین حسینی

یک روز گرم رمضانی با مرزبانان میرجاوه در نقطه صفر مرزی

برخورد مرگبار قطار با چوپان ۶۰ساله خوشابی

آرزوهای یک جوان سرطانی روی آنتن زنده تلویزیون