رصد

کد خبر: ۸۴۰۰۴
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۲

زینب محسنی / بابک حمیدیان، بازیگری که در سال های فعالیتش از او نقش آفرینی های متفاوت و رنگارنگی دیده ایم، در آخرین ساخته زنده یاد ایرج کریمی، نیمرخ ها به ایفای نقش پرداخته. اگرچه پس از «نیمرخ ها» هم به بازی در نقش های متفاوتی در فیلم های «من دیه گو مارادونا هستم»، «مرگ ماهی»، «شکاف»، «استراحت مطلق»، «بادیگارد»، «سیانور» و «آبجی» پرداخت اما شمایل او به عنوان بیماری که در واپسین روزهای عمرش با سرطان دست و پنجه نرم می کند در آخرین فیلم زنده یاد ایرج کریمی، تصویری متفاوت از این بازیگر در خاطره ها ثبت کرده. با حمیدیان درباره ایرج کریمی و تجربه بازی در «نیمرخ ها» گفت و گویی داشته ایم.


نحوه همکاری شما در پروژه «نیمرخ ها» چطور بود؟


دوستی من با ایرج کریمی به یک فیلم کوتاه بر می گردد، متعلق به ده سال پیش و دوستی قدیمی تر من با آقای کریمی بر می گردد به کتابفروشی پنجره، چون من دوره کوتاهی آنجا فروشنده کتاب بودم و از قضا آنجا پاتوق ایرج کریمی هم بود و وقتی به کتابفروشی می آمد با هم حرف های مشترک داشتیم.


این مربوط به زمانی است که هنوز بازیگر نشده بودید؟


بازیگر شده بودم اما مربوط به زمانی است که در دانشگاه تئاتر می خواندم و فقط در دو سه فیلم «قدمگاه» «طبل بزرگ» بازی کرده بودم  و بعد رفتم در کتاب «پنجره» مشغول به کتابفروشی شدم  که سینما به سمتم هجوم نیاورد و مرا از خود بی خود نکند. عمداً خواستم از هیاهوی سینما فاصله بگیرم که دوستی با افرادی مثل فرزاد فرید، به عنوان مترجم یا ایرج کریمی، به عنوان منتقد- فیلمساز، ثمره آن دوره کوتاه کتابفروشی هستند. من قرار بود در «باغ های کندلوس» هم بازی کنم. حتی گپ و گفت هم کرده بودم با آقای کریمی، منتها بنا به صلاحدید تهیه کننده، عزیز دیگری آنجا بازی کرد و طبیعی هم بود. من روزهای اول شروع کار حرفه ای را پشت سر می گذاشتم و طبیعی بود که آدم ها نخواهند یا نتوانند به من اعتماد کنند. البته هنوز هم این طور فکر می کنم که آدم ها می توانند و حق دارند به من اعتماد نکنند! حق دارند کیفیت کار مرا (اگر البته کیفیتی هست) دوست نداشته باشند.


سال ها گذشت تا این که کتاب «ده سال با هملت» از ایرج کریمی که منتشر شد، من یک پیامک طولانی به ایرج خان دادم تا به او بگویم چقدر کیف کردم از این که این کتاب را خوانده ام و به او یادآوری کردم که اگرچه جبر روزگار گاهی اوقات مسیر آدم ها را پرپیچ و خم می کند اما مهم شروع دوستی است و شروع دوستی من و ایشان چون از توی کتابفروشی است، پس شروع مقدسی است و به این معنا نیست که اگر ما در این سال ها همدیگر را ندیدیم یا با هم کار نکردیم پس این دوستی متوقف شده. بعد آقای کریمی جواب دلپذیری داد که هیچ علاقه ای ندارم از این نمایش های مرسوم بدهم و اس ام اسم به ایرج یا اس ام اس ایرج به خودم را جایی چاپ بکنم که نشان دهم ما چه دوستی غم انگیز و پرشعله ای داشتیم! نفعی که من از همکاری با ایرج کریمی در آخرین فیلمش بردم، نفعی بصری است؛ حتی اگر اسم من در تیتراژ این فیلم اسم دهم باشد یا نباشد اصلاً مهم نیست، برای این که عمیقاً معتقدم سینما یک خروجی بصری مطلق است و بازیگر وقتی کارش را می کند روی پرده سینما، ثبت در تاریخ می شود و هیچ مهم نیست که اسم ها کجای تیتراژ قرار بگیرند؛ یا اساساً در تیتراژ قرار بگیرند یا نگیرند. نقشی که من بازی کردم، نقش «مهران» نقش بسیار سختی بود، برای این که باید یک را کورد تنفسی را رعایت می کردم. به پیشنهاد ایرج شهزادی و با توافق ایرج کریمی، من در بازدم ها دیالوگ می گفتم که تنگی صدا و تنگی نفس بروزاتش مشخص باشد و نهایتاً از حاصل کار راضی هستم. نقدهایی به مونتاژ فیلم هست، در این باره که فیلم طولانی است، اما دوستان، به حرمت مونتاژی که خود ایرج برای اولین بار با میثم مولایی انجام داد، موقع اکران هم به تیتراژ دست نزدند. اگر بخواهم بگویم که چطور برای بازی در این فیلم انتخاب شدم، باید بگویم که حتماً ایرج خان در این انتخاب دست داشته. علی حضرتی (تهیه کننده فیلم) قطعاً در این انتخاب دست داشته. دوستی دیرینه من با ایرج خان هم حتماً موثر بوده در شکل گیری این همکاری، تجربه ایفای نقش یک آدم سرطانی حتماً برای من به عنوان بازیگر جذاب بود.


آزاردهنده نبود؟


چرا به لحاظ فیزیکی و جسمی خیلی به من فشار می آمد و به لحاظ روحی هم همین طور. پیش از آن، من فیلم «هیس» را در پرونده ام داشتم که آن هم از لحاظ روحی به من آسیب زد. بخشی از فعالیت حرفه ای بازیگری، اگر شیفته این کار باشی، بخشی است که حتماً فرسوده ات می کند. برای این که هر نقشی را نمی پذیری، البته نه به شعار، که آدم بگوید دیگر دارم گزیده کار می شوم! نه، این ها حرف است! پرونده بصری هر کسی می گوید که او گزیده کار بوده یا نه. این نقش به من خیلی فشار می آورد اما چون می دانستم ایرج یک دوره ای با سرطان دست و پنجه نرم کرده، به حرمت آن دوره، پیشنهاد بازی در این فیلم را با اشتیاق پذیرفتم. حتی روزی که تست گریم شدیم و وقتی من سرم را با تیغ زدم، خودم ابروهایم را هم تراشیدم. ایرج که دید، با تعجب پرسید،: خب چرا ابروهایت را زدی؟ من هم گفتم کسی که شیمی درمانی می کند نمی تواند ابرو داشته باشد! گفت: پس زندگی واقعی ات چه می شود؟ جواب دادم که زندگی واقعی من توی نقش هایم شکل می گیرد. این پیوندی بود که بین ما، با تجربه «نیمرخ ها» عمیق تر شد و ماحصلش در فیلم توافق خوبی است که بین من و کارگردانم شکل گرفته. «نیمرخ ها» مهجور است و در رده فیلم های تجربی در گروه «هنر و تجربه» اکران شده ولی به نظرم جای فیلم برای اکران درست است. اگر ایرج عزیز هم زنده بود، اعتراضی نداشت به این که فیلم، در «هنر و تجربه» اکران شود.


در شرایطی که پیش از بازی در این فیلم می دانستید کارگردان، مبتلا به سرطان است، حین فیلمبرداری هرگز فکر می کردید که او آینده خودش را در این فیلم دیده و سرنوشت و زبان حال خودش را دارد جلوی دوربین می برد؟


زمانی که پذیرفتم در «نیمرخ ها» بازی کنم، دوست داشتم ادای دین کنم به دوستانم که با سرطان دست و پنجه نرم می کنند. پیش از فیلمبرداری، نقش «مهران» را تقدیم کردم به مجید بهرامی، که در آن دوره تازه او را به خاطر سرطان از دست داده بودم. به شدت غم غلیظی داشتم از بابت از دست دادن مجید و جنگیدنش با سرطان، که نهایتاً به مغلوب شدنش انجامید. هرگز باور نمی کردم که ایرج دارد با شیطنت خودش را می بیند و آگاه است به این مرگ تدریجی. حتی روزی که علی حضرتی و میثم کائد برای تولد او یک جفت کفش خریدند، به قدری اشتیاق به زندگی داشت که از فردا دیگر همان کفش ها را پوشید و هیچ وقت کفش ها را از پایش در نیاورد.


ما از مرگ آگاهی ایرج با خبر نبودیم، همان طور که وقتی پرتره صادق هدایت را نگاه می کنی، یک مظلومیتی در چهره او هست که هرگز فکر نمی کنی او این گونه به استقبال مرگ می رود، حتی ممکن است فکر کنی او از مرگ می ترسد! این در حالی است که هدایت یکی از نخستین مرگ اندیشان تاریخ ادبیات است. ایرج هم دقیقاً این طور بود.


وقتی با او حرف می زدی، پر از نشاط و شیطنت های زندگی بود. در عین حال انگار، بی آنکه کسی بداند او مرگ اندیش بوده. عمیقاً هم مرگ اندیش بوده. من رفتم بیمارستان دیدمش چند بار، سرزنده بود و پر از شیطنت. سیگارش به موقع می رسید، موزیکش به موقع می رسید، کتابش به موقع می رسید و... تا این که یک باره سرطان با سرعت آمد و ایرج را برد. طوری که همه ما با دهان باز به این مگر پیچیده نگاه می کریدم. فکر می کنم به مرور زمان، آن دسته از افرادی از فیلم ایرج کریمی استقبال می کنند که فلسفه مرگ اندیشی را می شناسند و فلسفیدن راجع به مرگ را خوب بلدند. شب اکران خصوصی این فیلم در ضیافت سینما فرهنگ، از بهمن فرمان آرا و سرکار خانم گلی امامی، تا وزیر ارشاد و کامبوزیا پرتوی و محمدعلی سجادی و محمدعلی نجفی و خسرو سینایی، همه آمدند و امضای آخر ایرج را دیدند. خاطرات زیادی هم تاکنون از او ثبت شده از طهماسب صلح جو به عنوان بچه محل ایرج تا آقای یراقچی صاحب کتابفروشی «پنجره»، که هنوز هم داغدار مرگ اوست. کاوه کیائیان هم به نمایندگی از نشر چشمه شب اکران خصوصی فیلم، به سینما فرهنگ آمده بود. در یک کلام، آدم هایی که دغدغه فرهنگ دارند فیلم ایرج کریمی را دوست خواهند داشت و حتماً می دانند ایرج چه هنرمند بی حاشیه و پردغدغه ای بود. همه حرفم این است که قرار نیست من به ایرج کریمی نمره ای بدهم، من فقط با ایفای نقش در فیلم او، خواستم به او ادای دینی کرده باشم.


مکالمات روزهای فیلمبرداری تان با جناب کریمی حول محور این نقش و شرایط یک سرطانی چه بود؟


پلانی از فیلم در یک فضای کاملاً سفید می گذرد که در آن من خون بالا می آورم. من این را قبل از فیلمبرداری خواب دیده بودم. وقتی برای ایرج کریمی خوابم را تعریف کردم، او چنین چیزی به فیلم اضافه کرد. برادر ایرج کریمی بعدها برایم تعریف کرد که او در بیمارستان این پلان را زندگی کرده بود. تراژدی مرگ ایرج کریمی به قدری شاعرانه است که نمی دانم آیا باید برایش غمگین باشم؟ آیا باید بگویم که خلاص شد؟ آیا باید بگویم که با همان شیطنتی که در عکسی از پشت صحنه فیلم نیمرخ ها از او ثبت شده، هنوز همان قدر زنده است؟ در خلوت بسیار برای مرگش گریسته ام و هرگز نگذاشتم این بروز پیدا کند که شکل ادا به خودش بگیرد. در مرگ مجید بهرامی هم عقب ایستادم تا خدای ناکرده عکسی از من ثبت نشود که بگویم من هم در این مراسم بودم!


برخی با توجه به کارنامه نقدنویسی ایرج کریمی، در تلاشند تا وجه فیلمسازانه او را از وجه نقدنویسانه اش جدا کنند. به نظر شما ایرج کریمی فیلمساز است یا منتقد؟


ایرج کریمی به معنای واقعی کلمه یک آرتیست بود. نمی توانم بگویم او یک کتابخوان حرفه ای است، یک شاعر است یا یک منتقد و فیلم ساز. ایرج راجع به نقاشی نظر داشت، راجع به گرافیک و موسیقی و نقد و ترجمه و همه این ها صاحب نظر بود. او آرتیستی جامع الهنر است و فراموش نکنیم در طول تاریخ نقد خیلی از منتقدین دوست داشته اند که فیلم هم بسازند و نشد. ایرج کریمی جزو معدود منتقدینی است که فیلمساز هم هست و جزو معدود فیلمسازانی است که منتقد هم هست. او بر یک الا کلنگی سوار است که در هر دو سویش خودش است و بعضی وقت ها اگر کمتر به نقد پرداخته، حتماً داشته فیلم می ساخته یا اگر از فیلمسازی فاصله گرفته حتماً بر نقدنویسی متمرکز بوده. او همواره در یک تعادلی به سر برده که به سبب همین جامع الاطراف بودنش رخ داده.


نکته ای که درباره سینمای او مطرح می شود، بروز شکی از سینمای شاعرانه است؛ شکلی بی مثال در سینمای ما. انگار ریشه او در شعر و ادبیات رشد کرده.


صددرصد. یله و تکیه ایرج بر ادبیات است. وقتی او مترجم و نقدنویس و شاعر است، وقتی می خواهد فیلم بسازد، سینمایش هم سینمایی است که از شعر جدا نیست. هرگز نقد تندی درباره فیلم های او نوشته نشده، برای این که شاعرانگی فیلم های او حقیقت دارد و صرفاً نمایش نگاهی شاعرانه نیست! قطعاً ایرج کریمی هم تلخی های اجتماعی را می دیده اما هرگز فیلم هایش به سمت بازنمایی این تلخی ها نرفته. این از تربیت خانوادگی او می آید، به قدری ادبیات بر فرهنگ خانوادگی او چیره است که تلخی های اجتماعی در مرحله بعدی اهمیت قرار می گیرند. در خرده دیالوگ های این فیلم، شاید ابعادی از نقد اجتماعی به چشم بخورد اما حرف اصلی او هرگز نقد اجتماعی و سیاسی نبوده.


اگر کارنامه سینمایی او را چه در نقدنویسی و چه در فیلمسازی مرور کنیم، ایرج کریمی و جهان سینمایی اش برای شما چه جایگاهی دارد؟


«از کنار هم می گذریم» به کارگردانی او، برای من فیلمی منحصر به فرد بود حتی اسم این فیلم از آن نداهای ذهنی است که من همواره با خودم مرور می کنم و در خشم ها و غصه ها و شادی هایم مدام این گزاره در ذهنم مرور می شود که «از کنار هم می گذریم». سینمای او برایم آن طور شعری است که نمی توانم بینشان فرق بگذارم. «باغ های کندلوس» با آن جغرافیا، «از کنار هم می گذریم» با جست و جوهای انسانی و نوستالژی و دیگر آثارش هر کدام برایم ویژگی های منحصر به فردی دارند. ایرج شاید آدم غمگینی هم بود. در عین این که طناز بود اتفاقاً غمگین هم بود. البته که طنازان تاریخ سینما معمولاً افرادی منزوی و بی حاشیه و کم طاقت نسبت به خشم های اجتماعی بودند و ایرج هم به نظرم همین گونه است. برای من او مثل پیتر سلرز است؛ آدمی که ژرف و تلخ است و وقتی به او در خلوتش نگاه می کنی می بینی ساعت ها سیگار می کشد و در ذهنش موسیقی می شنود. ولی وقتی با تو حرف می زند شیطنت های طنازانه هم دارد. با این همه، برتری وجوه شعری را در سینما و نقدنویسی و ترجمه های او می توان به وضوح دید.


از سال های آشنایی تان و کتابفروشی «پنجره» گفتید. اولین مواجهه با او را در خاطر دارید؟


یکی از بزرگترین ویژگی های ایرج این بود که پیش از آنکه به حرفه و موقعیت اجتماعی آدم ها اهمیت بدهد بلافاصله در گفت و گو، آدم را با اسم کوچک خطاب می کرد و قفل گفت و گو را می شکست و بعد از این مخاطبش هم می توانست او را «ایرج» صدا کند. در نتیجه فاصله سنی از همان ابتدای آشنایی بین من و ایرج کریمی وجود نداشت. این مبدأ خاطرات من با اوست، او دوست نداشت «آقای کریمی» خطاب شود. البته که در «نیمرخ ها»، من به ایشان در جایگاه کارگردان می گفتم «جناب ایرج کریمی» و حظ می کردم که او مرا با اسم کوچک صدا می کرد. در شرایطی که خیلی کم پیش می آید که کارگردانی مرا با اسم کوچک صدا کند و من حظ ببرم.


منبع: ماهنامه تجربه، شماره 43

نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

کاهش دو هزار تومانی دلار تنها در چند روز

چرا صادرات سوخت ایران به افغانستان ممنوع شد؟

بسته جدید تسهیلات گره گشای بازار مسکن

همتی: قیمت ارز ۲ هفته‌ای ۲ هزار تومان ارزان شد

کاهش حاشیه بازار راهی برای مقابله با دلالی

آمار قیمتی کالا‌های اساسی با ارز ۴۲۰۰ تومانی

خوانساری: اقتصاد، سال سختی را پیش رو دارد

روند برگشت ارز برای صادرکنندگان کانالیزه شد

افتتاح بیش از 20 طرح عمرانی در خراسان جنوبی

افزایش ۳۱ درصدی هزینه ساخت مسکن در تهران

تبریک نایب رئیس مجلس برای میلاد کریم اهل‌بیت

فلاحت پیشه: اروپا به برجام آویزان است

گله رهبر انقلاب از ترویج زبان بی‌هویت در صدا و سیما

گزینه احتمالی فراکسیون امید برای ریاست مجلس

دستور کار جلسه علنی مجلس

واکنش سخنگوی موگرینی به تنش‌های میان واشنگتن و تهران

وزیر دفاع انگلیس ایران را تهدید کرد

پاسخ موسوی به تهدید توئیتری ترامپ

تحلیل فلاحت‌پیشه از پشت پرده شلیک به سفارت آمریکا

شعری که چشمان‌ رهبر انقلاب را تَر کرد

بن‌بستی که آمریکا در آن گرفتار شد

گاندی در آستانه شکست

ترامپ، بایدن را به باد انتقاد گرفت

مراسم تحلیف رئیس جمهور جدید اوکراین؛ از بازیگری سریال تا سوگند ریاست جمهوری

دلیل مخالفت آمریکا با خرید "اس400" توسط ترکیه

رمزگشایی اسد از یک واقعیت

رسوایی سیاست‌مداران اتریشی

راز عصبی شدن آقای اون در دیدار با ترامپ

افزایش سرطان درمیان زنان ایتالیایی

دست و پازدن اروپا در برابر چین و آمریکا

اقدام احمقانه معلم مهدکودک حادثه ساز شد!

کشف شیشه در هواپیمای بم –تهران؛ چهار نفر از کارکنان فرودگاه بم دستگیر شدند

بارش باران پس از تندباد سراغ اهواز رفت

آزمایشگاه جنایی، قـاتل را معرفی کرد

توضیحات رئیس مرکز سنجش و پایش کیفیت آموزشی درباره سؤالات امتحان نهایی

امدادگری که به امداد نیاز پیدا کرد!

ماجرای عجیب کارگر آجیل فروشی که در روز خواستگاری به دروغ گفت کارگردانم

آخرین جزئیات طوفان غافلگیر کننده اهواز

رود سرباز زنده شد

تندباد برای خرمشهر مشکل درست کرد