رصد

کد خبر: ۸۴۰۱۰
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۶

نمی توان از هنر عمومی و به خصوص از مجسمه این نمار و نمود اصلی هنر در فضایی عمومی که دیگر تنها یک شیء بی جان ساده نیست و در هر کجا قرار می گیرد به آن مکان هویت و شخصیت می بخشد، سخن به میان آورد و به پرویز تناولی این دردانه هنر حجم و مجسمه سازی و یکی از سرشناس ترین هنرمندان مکتب سقاخانه ای اشاره ای نکرد. گو آنکه در زدودن گرد فراموشی از تن مجسمه نقش تناولی انکار ناپذیر است و نه تنها تلاش کرد این جسم ساکت و خوش تراش با به نقاط خوش خوان و خوش منظر شهر ارد سازد، بلکه این هنر را به گذشته بومی این کشور پیوند زند و المان ها و نشانهایی را از فرهنگ هزاران ساله ما و قصه های ما بیرون بکشد که تاکنون به این شکل با آنها ارتباطی برقرار نشده است و از این طریق آن ها را به جامعه ای که فراموشی کسب و کارش شده است، یادآوری کند. به همین سبب به کارگاه گرم و صمیمی و همواره مشغول و پر سر و صدا رفتیم، با او یک دل سیر به گفت و گو نشستیم و حساب مجسمه را از دیوارها و درخت ها و ساختمان ها جدا کردیم.


آقای تناولی می خواهم به سالها پیش برگردم اولین برخورد شما با مجسمه یا حجم همان داستان ماسک از صورت استاد صباست؟ یا قبل از آن هم کاری کرده بودید؟


بله تقریباً همان بود. استاد صبا استاد ویولن من بود. من سال اول کلاس مجسمه سازی بودم و طریقه گرفتن ماسک را یاد گرفته بودم. البته برای من افتخاری بود که از صورت برادرم ماسکی بگیرم. به اتفاق رئیس مجله «موزیک ایران»، آقای هیربد خدمت استاد رسیدیم. مجله موزیک در زندگی ام خیلی موثر بود، چون آن مجله مقالات بسیار خوبی درباره نوابغ موسیقی می نوشت. با کمک آقای هیربد، خدمت استاد رفتیم و من آن ماسک را به کمک برادرم که هم دوره من بود گرفتم. که فکر می کنم آن اثر هنوز در موزه صبا باشد. آن ماسک از اولین کارهایم بود.


پس پیش از آن شما کلاس مجسمه سازی می رفتید و در حال گذراندن دوره آن بودید؟


بله.


چه شد که از موزیک به سراغ حجم رفتید؟


من آن زمان هر دو را ادامه می دادم، هم ویولن می زدم و هم درس مجسمه سازی را در ایتالیا ادامه دادم. ولی وقتی که برای سنگ تراشی به شهر کارارا رفتم، آنجا متوجه شدم که وقتی که از سنگ تراشی برمی گردم انگشتانم دیگر از من پیروی نمی کنند و سفت می شوند و دیدم روزبه روز موزیکم پس می رود. باید یکی شان را کنار می گذاشتم.


شما یکی از برجسته ترین هنرمندان مکتب سقاخانه هستید. این سبک نیز این طور که از آن بر می آید ریشه در آیین ها و مذهب و سنت ما دارد. نمادهای مشترک این مکتب با سقاخانه های قدیمی فراوان است. پنجره های مشبک، پیاله، جاشمعی و غیره. آیا زیبایی همین سقاخانه ها شما را جذب این موتیف ها کرد و از آن نشانه ها بسیار بهره بردید؟


به نظرم همان هاست. سبک سقاخانه ای را وقتی ما شروع کردیم اسم نداشت.


دو، سه سال بعد آقای کریم امامی که منتقد هنری بودند آن اسم را برای آن گروه از هنرمندان جوانی که علاقه به امور هنرهای مردمی، مذهبی، آیینی داشتند انتخاب کردند و آن اسم باقی ماند. سقاخانه خیلینمادین است و اتفاقاً اسم به جایی است.


چون این سقاخانه در جوار و دم خور با مردم عامی بود و مخاطب خیلی وسیعی داشت این عنوان را به خود گرفت؟


بله به همین دلیل بود. ما دو نوع هنر همیشه در ایران داشته ایم، یک نوع آن هنر درباری است که نر اعلایی بود: فرش های زربافت، کاخ های درباری، ظروف قلم زنی شده و طلا و نقره و غیره. یک نوع هم هنر عامیانه است. در ایران هیچ وقت به هنر عامیانه توجه نشد و تنها بین مردم شایع بوده است. همان طور که شما گفتید این نوع هنر در سقاخانه ها، در امامزاده ها، در کوچه و بازار و یا در خانه های مردم بود. من و باقی دوستانی که به هنر مردمی توجه داشتیم به جای نقاشان قبلی- که به دنبال خشنود کردن اشراف و اعیان بودند و هنر اعلا و درباری عرضه می کردند و نمونه آن نقاشیهای قاجاری و صفوی ست به سراغ هنر عامیانه رفتیم. هنر عامیانه هنری است که خود مردم به وجود می آورند از معماری گرفته تا نقاشی و خط و طلسم و کارهای دستی.


به نوعی می شود این هنر را همان پاپ آرت دانست؟


بله. البته پاپ آرت یک تفاوت کوچک دارد و آن هم این است که پاپ آرت بیشتر بر روی آگهی ها و تبلیغات تأکید دارد و از آنجا شروع شده است. اما هنر ما بر پایه آگهی و تبلیغات نبود بلکه روی باورهای مردم بود. در سقاخانه یک نفر خیر، یک بشکه آب را پشت نرده می گذاشت و سپس نذورات مردم آن را روز به روز غنی تر می کرد. یک نفر یک جام آب آنجا می گذاشت، دیگری چند شمع یا چند عکس و یا شمایل می گذاشت و خود به خود به یک امامزاده کوچک تبدیل می شد و مردم به آن متوسل می شدند. مردم کوچه و بازار در آن زمان اعتقاداتی داشتند که خواسته هایشان را از اماکن مذهبی طلب می کردند و شمع و آب و خرما و غذا نذر می کردند و آنجا می دادند تا مشکلاتشان حل شود. به همین دلیل سقاخانه ها از نظر فرهنگ مردم مرکز غنی بود. اما آثاری که به سقاخانه ها اهدا می شد از طرف هنرمندان درباری نبود، دعانویس ها، طلسم گراها، خطاطها، نقاشها، حکاکها و مسگرهایی که در آن اطراف بودند سفارشات مردم ار می ساختند و اشیای آنجا به تدریج اشیای خاصی می شد و اما همه افراد گروه سقاخانه نقاش بودند و من تنها مجسمه ساز بودم که به اشیای سه بعدی می پرداختم.


چه شد که به سراغ کلماتی مثل «هیچ» رفتید که چنین بازخوردی داشته باشد و این قدر محبوب بشود؟


من که از اول نمی دانستم محبوب می شود.


آیا زیبایی این حروف شما را جذب خودش کرد؟


مربوط به دوره ای بود که من دوست داشتم مجسمه هایی بسازم که حجم و جسم نداشته باشد. مثلاً دوست داشتم با سایه کار کنم ولی سایه هم نیاز به جسمی داشت که سایه را ایجاد کند. به هیچ خیلی فکر می کردم ولی به آن نمی رسیدم.


یعنی «هیچ» قرار بود در کنار خودش چیز دیگری بگوید مثل آن جسمی که قرار بوده است سایه را بگوید؟


بله دقیقاً. بالاخره تصمیم گرفتم که هیچ چیز نمی تواند جای خود هیچ را بگیرد، گرچه مثل آدم جسم و حجم دارد ولی لااقل معنا هم دارد و هیچ را تداعی می کند.


آیا تولید اثر هنری برای مخاطب عام، ساز و کار خاصی دارد؟ یعنی هنرمند قبل از اینکه اثری را خلق کند به این مسئله توجه می کند که این اثر مخاطب خاص خواهد داشت یا عام؟


چیزی که من به آن معتقد شدم این است که هنرها به خصوص هنر پاپ، از مردم بر می خیزد، منشأ آن مردم است. جرقه اش توسط مردم زده می شود، ایده را مردم به هنرمند می دهند. شما اگر به بازار تهران بروید تزییناتی را می بینید که مغازه ها بدون هیچ گونه پیش مطالعه و استخدام دکوراتور و تزیین کاری، خودشان انجام می دهند، به سلیقه خودشان یک مهتابی یا نئون می گذارند، یکی پوستر و یکی شعر و یا پرده تصویری آویزان می کند. سلیقه های مردمی، جرقه هنر مردمی را به وجود می آورند. در غرب هم به همین صورت بوده است. پاپ آرت هم از هنر مردمی سرچشمه گرفته است. در ایران هم این گونه بوده است. البته ما از هنر مردمی گذشته خودمان خبر چندانی نداریم ولی در شعر مثلاً این گونه بوده است. مثلاً به عقیده من مولانا بسیاری از اشعارش را از داستانهای روزمره مردمی الهام گرفته است و آنها را به آن صورت زیبا آراسته کرده است. گفتمانها و ضرب المثلها و داستان های روزمره و مردمی را مولانا در مثنوی به این شکل درآورده است. هنرمندان هم به همین صورت هستند. خیلی از هنرمندان خارجی هم به هنر عام توجه کرده اند یک نمونه آن پیکاسوست که به هنر مردمی مردم اسپانیا خیلی توجه داشته است. به تصاویری که برای مردم مورد توجه بوده است، پرداخته است. البته نقش هنرمند این نیست که کپی کند، بله نقش هنرمند این است که الهام بگیرد و نوآوری کند.


مجسمه به خصوص در دوره معاصر ما به دلیل مسائل دینی و مذهبی بیشتر کنج عزلت گرفته بود و تنها کارکردی که داشت مجسمه های حاکمان و انسانهای سرشناس کشور بود. اما امروزه مجسمه کارکردهای متفاوتی به خود گرفته است. فکر می کنید این اتفاق چگونه رخ داد و مجسمه تا کجا می تواند وارد حوزه عمومی شود؟


پیش از آنکه من مجسمه سازی را شروع کنم مردم فکر می کردند مجسمه یعنی آنهایی که در میادین هستند، مجسمه های پادشاهان، شاه و رضاشاه و مشاهیری مثل فردوسی و حافظ و سعدی و غیره و اصلاً تصوری از اینکه مجسمه به اشکال دیگری هم هست نداشتند و وقتی من برای اولین بار نمایشگاه مجسمه هایم را در سال 1337 در تالار فرهنگ برگزار کردم، مردم شو که شده بودند. چون از قطعات آهن آلات اسقاط شکل گرفته بود و تصور اینکه به اینها مجسمه می گویند را نداشتند و عکس العملهای شدید نشان می دادند و گاهی هم عصبانی می شدند. عصبانیتشان بیشتر به خاطر عنوان هایی بود که من به مجسمه ها می دادم، مثلاً به این آهن آلات اسقاط عنوان شیرین و فرهاد داده بودم و یا داریوش و مردم فکر می کردند که من فرهنگ کشور را به بازی گرفته ام. در صورتی که من جدی بودم. به هر حال عادت دادن مخاطبین یک شبه انجام نشد که امروز می بینیم مردم هرچه را در شهر می گذارند نگاه می کنند و از کنار آن عبور می کنند و گاه دوست دارند یا ندارند ولی این اصل فرهنگ را پذیرفته اند که مجسمه می تواند به اشکال مختلف باشد.


مجسمه الان به شکل یک نشانه و المان شده است و به قدری قدرت گرفته است که بعضی از شهرها و کشورها و یا محله ها را به نشانه آن مجسمه می شناسند. آمریکا یا فرانسه را با بعضی از مجسمه هایشان می شناسند و حتی بسیاری از محله های همین تهران هم با مجسمه هاشان معروف شده اند. آیا این کارکردی که مجسمه پیدا کرده است وظیفه هنرمند را سنگین تر می کند؟


به علت نمادین بودن مجسمه، مجسمه ساز نقش مهم دارد. در گذشته های دور هم مجسمه سازان اهمیت زیادی داشته اند. مجسمه سازان مقامهای بسیار مهمی در دربار فراعنه، رم و یونان داشتند. چون آنها خدایان و شاهان را می ساختند و این سمت در غرب باقی ماند اما در این سو تضعیف شد و به مدت هزار و اندی سال از بین رفت ولی مجدداً بازگشت. در زمان معاصر هم در شوروی کمونیستی بعد از فضانوردان، مجسمه سازان بیشترین درآمد را در جامعه داشتند چون افکار حزب را به تصویر در می آوردند.


در دوره ای رسانه بوده اند؛ وقتی تلویزیون و رسانه نبوده است


بله. مجسمه های کارگران و کشاورزان را می ساختند و در میادین می گذاشتند و در حقیقت تبلیغات مهم حزب را سر و سامان و اشاعه می دادند.


چیزی که در همه هنرمندان اعم از نقاشان و مجسمه سازان مشترک است این است که دوست دارند دیده شوند، به هر حال مجسمه ساز هم به عنوان یک هنرمند دوست دارد کار و اثر و خودش دیده شود. این میل با کارکردی که در حال حاضر مجسمه پیدا کرده است و در منظر شهری و عمومی بیشتر حضور دارد مرتفع می شود؟


مجسمه های شهری در ایران بحثی نوپاست و هنوز جا نیفتاده است و مقصد و مقصودش مشخص نیست و در حقیقت کوچک گرفته شده است و در کشورهای دیگر مقام بالایی دارد اما به هر حال شروع شده و این اتفاق خوبی است.


آیا می شود گفت: مجسمه مکان را خاص می کند؟


بله. شما اگر نگاه کنید تمام مناطق مورد توجه توریستها به نوعی با مجسمه در ارتباط است. مجسمه ابوالهول مصر، اهرام ثلاثه که به هر حال به نوعی مجسمه هستند و مجسمه های رم. من دو هفته پیش رم بدم و می خواستم یک بار دیگر مجسمه میکل آنژ در کلیسای سن پیتر را ببینم، باور کنید در حدود دو، سه کیلومتر طول صفی بود که برای تماشای مجسمه آمده بودند و احتمالاً می خواستند یک عکس با آن بیندازند یک مجسمه می تواند درآمدهای مافوقی را برای یک شهر ایجاد کند. همان مجسمه آزادی در آمریکا را ببینید. مردم چگونه از همه جای دنیا می روند که آن را از دور ببینند و یا با آن عکس بگیرند. یا دیگر مجسمه های سرشناس در دنیا، مثلاً مجسمه های بودا در تایلند و چین که مردم از اطراف و اکناف دنیا برای دیدن آنها می روند. به هر حال مجسمه چون نمادین و خاطره انگیز است همیشه برای مردم قابل توجه بوده است.


یک جا اشاره کرده اید که در دهه 40 شما مکاتب ایتالیایی را رها کردید و به سراغ افسانه های ایرانی آمدید. چه چیزی اتفاق افتاد که شما به چنین تصمیمی رسیدید؟


درست گفتید. من وقتی تحصیلاتم اواخر دهه 40 تمام شد...


در واقع از آنجا که تحصیلکرده آنجا بودید تحت تأثیر مکاتب آنجا بودید؟


بله. من دانشجوی خوبی در آکادمی بودم و برنامه های آکادمی را مو به مو اجرا می کردم.


فکر می کنم شما اولین دانشجوی خارجی بودید که آثارش در آنجا حفظ شد؟


بله من اولین دانشجوی ایرانی بودم. در همان آکادمی که زمانی من اولین و تنها دانشجوی ایرانی بودم در حال حاضر 400 ایرانی در آنجا مشغول به تحصیلند، فرهنگ ایتالیایی، مجسمه های ایتالیایی با من ارتباط شعری و عشقی نداشتند. من تمام مدت به دنبال اشعار و افسانه های خودمان بودم و به آنها فکر می کردم و دوست نداشتم یک مجسمه ساز کوچک در مکتب ایتالیا باشم و نمی خواستم یکی از هزاران مجسمه ساز دیگر غرب باشم. نتیجتاً به دنبال راهی می گشتم و برای اینکه آن راه را پیدا کنم مصمم شدم آنچه آموخته بودم به کل کنار بگذارم و به سراغ احجام هندسی رفتم و به اینجا رسیدم.


یعنی به سراغ افسانه ها و المان های خودمان رفتید؟


بله.


چون پیش از شما کسی به شیرین و فرهاد و آن داستانها توجه نکرده بود...


در شعر چرا ولی در حجم خیر.


اشاره ای کردید به 400 دانشجویی که در حال حاضر در آن دانشگاهی که شما تحصیل کرده اید مشغول به تحصیل اند. آینده این هنر را با این وضعیت و با توجه به آماری که خودتان دادید و تنها از یک دانشگاه بود چگونه می بینید؟


من مطمئنم هزاران دانشجوی ایرانی در دیگر دانشگاه های خارج در حال تحصیل در رشته هنر هستند، من هر جا که برای نمایشگاه و سخنرانی می روم، دانشجویان هنر آن شهر می آیند و با من آشنا می شوند و خودشان را معرفی می کنند. به نظرم این خلأ چند صد ساله و هزار ساله به تدریج پر خواهد شد. این خلأ در مجسمه سازی خیلی بیشتر از هنرهای دیگر احساس می شود. وقتی هزار سال مجسمه ای در شهر کار گذاشته نشد، می دانید چه خلائی در پارکها و مجتمع ها و میادین ایجاد می شود، حالا باید پر شوند و نیاز به آثار حجمی با گونه های مختلف و سلیقه های مختلف دارند و آن ها که امروز دنبال مجسمه سازی می روند شامه های تیز دارند و حس می کنند که جا برای عرض اندام هست و این رشته را می خوانند به این امید که برگردند و کارشان را ادامه دهند.


البته کارشان با وجود اساتیدی مثل شما سخت است. وقتی مجسمه های شما را در سطح شهر می بینیم و بعد بعضی از مجسمه های جدید را می بینیم، متوجه می شویم که اصلاً نتوانسته اند با مکان ارتباط بگیرند.


من نمی خواهم قضاوتی در این مورد بکنم ولی به هر صورت به جایی می رسیم که همه چیز باید با حساب و کتاب باشد. من در صحبتم گفتم که مجسمه جنبه نمادین دارد و وقتی که قرار است در مناظر عمومی که به آن پابلیک آرت می گویند قرار بگیرد، بی خودی به هر شاگرد مدرسه ای، نباید مجسمه برای معابر عمومی سفارش دهند چرا که آبروی شهر است. این گونه آثار را هر جایی که می خواهند بگذارند ولی در معابر عمومی نه. مردم کنار این مجسمه ها عکس می گیرند و خارجی ها قضاوت می کنند و بالاخره روزی توریست از همه جای دنیا خواهد آمد و نظاره خواهد کرد.


در اینجا این مسائل را رعایت نمی کنند و هر کس که تازه سر از تخم در آورده و می گوید من مجسمه سازم فوری به او سفارش می دهند و در سطح شهر نصب می کنند. اکثریت کارها در سطح شهر ضعیفند و نمی بایست در سطح شهر گذاشته می شدند.


ما کمتر هنرمندی داشتیم که وجوه مختلفی داشته باشد. از یک طرف هم کار اجرایی و عملی انجام دهد و هم کار نوشتاری و تألیفی. شما جزو معدود افرادی هستید که به هر دو حوزه توجه داشته اید. بحث جدی ای که این میان هست این است که هنرمندان معمولاً چیزی به جامعه اضافه می کنند. شما نه تنها این کار را کرده اید بلکه چیزهای مغفول مانده ای در گذشته را دوباره زنده می کنید. مثل همین کتاب اخیرتان نمک دان ها، که در حال به فراموشی سپردن بود و الان یک کار کرد تازه ای به آن داده اید. می خواهم ببینم چگونه این اتفاق افتاد و چه شد به این سمت گرایش پیدا کردید؟


همه کارهایی که انجام داده ام در هم تنیده شده اند و جدایی ناپذیرند. کارهای حجمی من به شدت با کارهای تحقیقی ام مرتبط است و آثار و اشیایی که جمع آوری کرده ام، استخوان بندی مجسمه هایم را تشکیل می دهند. اگر ما 1400 سال مجسمه سازی نداشتیم، در عوض هنرمندان و صنعتگرانمان این کمبود را به طریق دیگر جبران کرده اند.


قفل هایی ساخته اند که در زیبایی و حجم چیزی از بهترین مجسمه های امروزی کم ندارند. همین طور است اشیای دیگر چون سرمه دان ها، سنگ ترازوها و ابزارآلات دیگر. اخیراً خانم پااولا سوارت، محقق برجسته کانادایی، طی مقاله مفصلی که در مجله هنرهای آسیا به چاپ رسانده؛ آن دسته از مجسمه هایم را که با الهام از قطعات مجموعه هایم ساخته شده اند، به چاپ رسانده است. با دیدن این عکس ها همگان به ریشه کارهایم و ارتباط تنگاتنگی که با هم دارند پی خواهند برد. حال اگر من این اشیاء را جمع آوری نکرده بودم، به فراموشی سپرده می شدند و باز اگر این اشیاء را جمع نکرده بودم به این همه زیبایی دست نمی یافتم و از لذت آن ها بی بهره می ماندم.


وقتی کتابهای شما را ورق زدم متوجه شدم که هنر در گذشته هم این سابقه عمومی را داشته است. یعنی در فضای عمومی نقش بازی می کرده است. این نمکدان ها یا چیزهای دیگر می توانستند خیلی ساده باشند ولی نقوش بسیار زیبایی دارند.


این نقوش را نباید دست کم گرفت. چون این مردم این عشایر و زنهایی که اینها را بافته اند، باغ و باغچه و گلستان را در چادرشان، در دل صحرا و کویر و کوهها به داخل چادرهایشان آورده اند. اینها برای اینکه فضای خوشایندی برای زندگی شان به وجود بیاورند هر رنگی که وجود داشته را در دست بافته هایشان ریخته اند و نقوششان را که برگرفته از محیط زیستشان  و از گلها و گیاهان و حیوانات اطرافشان بوده طراحی کرده اند. البته ریشه این کارها به هزاران سال پیش بر می گردد و کار نویی نیست. اگرچه خود این بافته ها کار صد سال اخیر است ولی ریشه نقش هایش خیلی عمیق تر از این حرفهاست. اینها برای مردمی که اینها را بافته اند خیلی پرمعناتر از چیزی است که ما می بینیم.


یعنی یک نمکدان ساده نبوده است.


خیر نبوده، بلکه شعری پشت آن است. به نظر من عرفان زنان ایران در این آثار، در همین نمکدان ها، همین خورجین هاست. من نام آن را گذاشته ام عرفان سکوت. عرفان مردها همیشه با شعر و غزل خوانی و سماع و غیره همراه بوده اما عرفان زنان، عرفانی خفته و ساکت است و این عرفان از طریق آثارشان نمود پیدا کرده است.


هنر هم از همین طریق وارد جامعه می شود یعنی خیلی ساکت و آرام و با یک سری نقش و... وارد جامعه می شود.


آنهایی که ریشه یابی برای نقوش کرده اند که خیلی هایشان آمریکایی و آلمانی اند- ریشه یابی های عمیقی انجام داده اند و مشخص شده که قدمتشان خیلی کهن تر از چیزی است که فکرش را می کنیم. ریشه برخی از آنها به ماقبل تاریخ بر می گردد.


نمونه برخی از این نقوش را روی کاسه، کوزه های زیر خاکی که در تپه های باستانی کشف شده می شود پیدا کرد. با این اختلاف که روی دستبافته های موجود رنگی تر و دلنشین تر شده اند.


این پیشینه قطعاً در هویت بخشی ما خیلی تأثیرگذار است. بر آینده ما چه تأثیری دارد؟ مثلاً همین نقوش وقتی جمع آوری شوند و کنار هم قرار بگیرند برای دانشجویان مجسمه سازی و دیگر هنرها در آینده چه تأثیری خواهد داشت؟ و چه کارکردهایی؟


بدون اغراق بگویم وقتی به جوان ها غذا بدهی و درها را به رویشان باز کنی به دنبال منابع خارجی نمی روند. از وقتی کتابهای من چاپ شده مورد الهام دهها نقاش و مجسمه ساز جوان قرار گرفته اند. بسیاری از نقاشان و مجسمه سازان قفلهای مرا بزرگ کرده اند و مجسمه ساخته اند، از طلسمهای من الهام گرفته اند و در نقاشیهایشان به کار برده اند. وقتی ناشناخته ها عرضه شد، به دیگران منتقل می شود و تنها برای گذر زمان نیست بلکه به گونه های دیگری توسط هنرمندان عرضه می شوند و سینه به سینه منتقل می گردند. ما یک کشور بسیار غنی هستیم ولی اینها معرفی نشده اند. اگر هنرهای تصویری ما به ویژه بخش عامیانه آن- عشایری و روستایی- و بخشهای مردمی عرضه شوند، می بینیم که ما چه غنایی در آثار گرافیکی و تصویری داریم.


می شود گفت هنر عمومی ما همیشه سرکوب شده است؟


من نمی خواهم بگویم دشمنی آمده و سرکوب کرده است.


تجربه: یا مثلاً توجه نشده است؟


ما ایرانیها هیچ گاه قدر هنرهای خودمان را ندانسته ایم و همیشه نشسته ایم تا ایران شناسان و خاور شناسان بیایند و اینها را عرضه کنند و بعد از اینکه عرضه کردند تازه چشمهایمان باز می شود که چقدر اینها زیبا بوده اند و ما نمی دانستیم، آن وقت با دید دیگری به کاشیکاری ها، نقاشی ها و فرش هایمان نگاه می کنیم. یا وقتی به موزه های خارج می رویم و می بینیم با چه احترامی اینها را به در و دیوارهایشان نصب کرده اند قدر می گذاریم. ما در این زمینه ها پیشقدم نبودیم. چرایش را از من نپرسید.


ما حتی در زمینه هنرهای اشرافی و سلطنتی هم پیشقدم نبوده ایم. اما در زمینه هنرهای مردمی، خاورشناسان و ایران شناسان کاری نکرده اند. هیچ وقت توجه نکرده اند چون به آن دسترسی نداشته اند. عشایر ما را نمی شناخته اند، به کوچه ها و دکان ها و دکه های ما اغلب بی توجه بوده اند. اعتقادات ما را نمی شناختند، تنها به خانه های اشراف و کاخها رفت و آمد می کردند و هنرهای درباری و اشرافی را عرضه می کردند. به همین جهت ولی هنرهای مردمی ما همچنان ناشناخته باقی مانده بود.


هنرمند وظیفه ای در قبال جامعه دارد؟ می تواند سطح سلیقه را افزایش دهد؟


تا دنیا دنیا بوده است هنرمندان سطح سلیقه را متحول کرده اند. مکاتب را هنرمندان به وجود می آوردند. وقتی هنرمندی مکتبی به وجود می آورد روی سلیقه عمومی، مبلمان، ساختمان و روی همه دست ساخته ها اثر می گذارد. اما اینکه وظیفه دارد، خیر. باید خودجوش باشد. بایدی وجود ندارد و خود به خود ایجاد می شود. یعنی اگر هنرمند خلاقیتی در کارش باشد این نتیجه و ثمره اش مال مردم است.


تا به حال کاری بوده که دلتان بخواهد در فضای عمومی انجام دهید ولی نتوانسته اید؟


خیلی کارها می خواستم بکنم ولی نتوانستم. من 40 سال پیش یک پروژه داشتم و می خواستم هیچ بزرگ برای کویر بسازم و در دل کویر کار بگذارم. در همین مسیر تهران- قم، در کویر نمک جایی را در نظر گرفته بودم. می خواستم آنقدر بزرگ باشد که از چند کیلومتری مردم این هیچ را ببینند، انگار از آسمان افتاده است و بخشی از آن هم در زمین فرو رفته است و یک محل گردش و عکس گرفتن بشود و اطراف آن کافه و رستوران بسازند. من چنین رویاهایی داشته ام و دهها رویای دیگر.


شما گفتید یک اثر می تواند منبع الهام هزار اثر دیگر شود. آیا شما در خلق اثر به این فکر می کنید. یعنی زمانی که در حال خلق و اتمام اثر هستید به این چیزها فکر می کنید؟


هر هنرمند عالمی دارد. در آثاری که برای مکانهای عمومی ساخته می شود، بی شک هنرمند به مخاطبین و بازدیدکنندگانش هم فکر می کند. شما به همین 4 تا مجسمه ای که ما در گوشه و کنار شهر داریم نگاه کنید که مردم چگونه کنار آنها می ایستند و عکس می گیرند، چون مجسمه نشانی یک آدرس است و آن آدرس را همه می شناسند. می دانند که در پارک ملت یک مجسمه مادر هست و این کم کم به صورت نشانه ای ملی در می آید. بعضی از آثار چنان جهانی می شوند که شما را از نقطه ای به نقطه ای دیگر از دنیا می کشانند و بعضی مجسمه ها که در ایتالیا یا فرانسه ساخته شده است، از همه جای دنیا توریست ها برای تماشا و برای آنکه با آنها عکس بگیرند و برای اینکه بگویند من آنجا رفته ام، می آیند. من نمی گویم هنرمند از قبل به این وسعت نگاه می کرده است اما در رویایش بوده است که به آن صورت باشد.


شما از کجا به این فکر افتادید که چنین چیزهایی مثل نمکدان ها و قفل ها و غیره در ایران هست که قابل چنین استعدادهایی است. جرقه اش از کجا زده شد؟


ایران کشور دست نخورده ای است و هنوز هم دست نخورده مانده است. مثل گنجی است که من درش را باز کرده ام و از آن بالا یک نگاه به آن انداخته ام و فهمیدم چه ثروتی در داخل آن است ولی آنچه من انجام داده ام قطره ای است از دریا. یعنی این کشور آنقدر غنی است و چنان تاریخ و قدمتی طولانی دارد که تمدنهای گوناگونی را به وجود آورده و هر تمدن صدها اثر از خود به جا گذاشته است. این گونه نیست که با این کتاب هایی که من نوشته ام کار تمام شده باشد. مثلاً اگر کسی بخواهد می تواند پنج کتاب از دل کتابی که من در مورد طلسم نوشته ام بیرون بیاورد.


یعنی هر کدام از این موضوعات قابل بسط است.


بله. در کتابهایی که من نوشته ام فقط خواسته ام یادآوری کنم که اینها وجود دارند و امیدوارم که دیگران آنها را دنبال کنند و بیش از این تفحص و تحقیق کنند و کار را گسترش بدهند.


سالهای بعد از مشروطه بسیاری از هنرمندان در آثار غربی ذوب شدند، آنقدر که بعضی از آنها که برای تحصیل به آنجا رفتند در موتیف های آنجا ماندند و هیچ وقت مراجعه ای به موتیفهای اینجا نکردند. شما یک رجعت تمام عیار داشتید. آنقدر که به دل روستاها رفتید و آثار این چنینی جمع آوری کردید.


من تحصیلاتم را در غرب در ایتالیا شروع و در انگلستان ادامه دادم، اما وقتی پایم به منابع ایرانی باز شد فهمیدم چه اشتباه بزرگی است اگر به دنبال منابع غربی بروم. آب در خانه و ما تشنه لبان می گردیم. آب همین جاست. من از آدمهای خوشبختی بودم که نه تنها آب را، که چشمه را پیدا کردم و فهمیدم که چه چشمه های پرفوران و پرحیاتی در ایران وجود دارد و همه زندگیم هم به همین دلیل پر بوده است. من آن زمانی که در دانشگاه درس می دادم وقتی خبردار می شدم اشیایی در جایی پیدا شده که مورد علاقه من است، در جا بلند می شدم و راه می افتادم و تفحص می کردم که اینها از کجا آمده و سازندگانش چه کسانی هستند؟ مال کدام قوم است؟ چنین بود دست بافته ها و گبه ها و... زمانی که من گبه را برای اولین بار در سال 1361 به جهانیان معرفی کردم، آنها حتی کلمه گبه را هم نشنیده بودند و نمی دانستند که چیست؟ من هم لذتم را بردم و هم در عمرم چیزهایی دیدم و شناختم که مرا از درون غنی تر کرد و به زندگی ام عمق داد. شما اگر دهها کفش پاره کنید و دانشگاههای مختلف بروید آیا اینها را یاد می گیرید؟ اما من اینها را از خود مردم به طور مستقیم یاد گرفتم.


پس هنر عمومی فقط کارکرد هنرمند نیست و بعضی مواقع مردم هستند که ایده را به هنرمند می دهند؟


همه هنرها اول از مردم برمی خیزد. هنرمندان، صنعتگران کار کشته ای هستند و اینها را تلطیف می کنند. مثلاً در یک روستا، اهالی آنجا یک مسجد یا یک امامزاده ای را به دلخواه خودشان می سازند، ممکن است بعداً یک معمار ورزیده آنقدر از این معماری خوشش بیاید که آن را معیار کارهایش قرار دهد و به آن فضاهای گسترده تر بدهد.


منبع: ماهنامه تجربه، شماره 43

نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

بهره‌برداری از ده‌ها طرح در ارومیه با حضور روحانی

فواید نصب کنتورهای هوشمند برق

قیمت خودرو در بازار نزولی شد

نفت همچنان از نردبان قیمت بالا می‌رود

الگوی رفتاری در بازار وام

پکن: روابط اقتصادی با ایران مشروع و قانونی است

واردات بیش از ۷ میلیون دلار دارچین به کشور

نرخ مرغ به زیر ۱۲ هزار تومان رسید

دور باطل قیمت‌گذاری خودرو

مجوز صادرات پیاز صادر شد

توضیحات سفارت ایران درباره حادثه تروریستی مسیر راه آهن خواف - هرات

اظهارنظر جدید ترامپ درباره مذاکره با ایران

"وزیر اخراجی" راز خیمه شب بازی‌های "ترامپ" علیه ایران را افشا کرد

بازدید امیر اسماعیلی از سایت موشکی خارک

پوتین؛ آتش نشان یا آتش بیار معرکه؟!

توضیحات معاون روحانی درباره روند اجرای قانون بازنشستگی

انتقاد یک اصلاح‌طلب از اظهارات اخیر روحانی

گلایه رهبر انقلاب از ترانه برخی سریال‌ها

تحلیل یک نماینده از رفتارهای اخیر مقامات آمریکایی درباره ایران

واکنش مورالس به تهدیدات آمریکا علیه ایران

رسوایی سیاست‌مداران اتریشی

راز عصبی شدن آقای اون در دیدار با ترامپ

افزایش سرطان درمیان زنان ایتالیایی

دست و پازدن اروپا در برابر چین و آمریکا

حمله پهپادی ارتش یمن به فرودگاه نجران عربستان

نامه مهم اعضای کنگره به ترامپ

دلیل مخالفت آمریکا با خرید سامانه اس۴۰۰ توسط ترکیه

واکنش حماس به نشست اقتصادی بحرین

شیطنت آمریکا در تنش بین ترکیه و قبرس

کمدین معروف اوکراینی امروز رئیس جمهور شد

رود سرباز زنده شد

تندباد برای خرمشهر مشکل درست کرد

نماینده مجلس: راننده پورشه در اصفهان مرتکب قتل عمد شده است

درامتدادتاریکی؛ ازدواج با جهیزیه سرقتی!

مددکاری که جلوی دوربین نیامد

خطر در کمین بازار تهران

لحظه پرتاب‌شدن سمند از مکانیکی پس از منفجر شدن

شگرد 2 جوان برای سرکیسه کردن بیمه ها و رانندگان

آتش در گندمزارهای اندیمشک

تندباد در اهواز؛ هواشناسی غافلگیر شد