رصد

کد خبر: ۸۶۳۳۰
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۳:۳۴

گلاویژ نادری: محمدحسین مهدویان با «ایستاده در غبار» راه صد ساله را یک شبه طی کرد. حالا او تبدیل به کارگردانی شده که از مجید مجیدی تا ابراهیم حاتمی کیا و بهروز افخمی او را می شناسند و فیلمش را ستایش می کنند. مهدویان تا به امروز یک فیلم و یک سریال درباره سرداران جنگ ساخته که همه ساخته های او را مستند می دانند اما او می گوید فیلم هایش واقعی و مستند نیستند و او تنها برداشت های خود را از زندگی و جنگیدن آن ها به تصویر کشیده است. او تاکید می کند که با نگاه تاریخی به این سرداران پرداخته و همین تغییر نگاهش باعث دیده شدن آثارش شده است. ایستاد در غبار زمانی اکران شد که خبرهایی از زنده بودن احمد متوسلیان منتشر شد. مهدویان می گوید فیلمش را برای این ساخته که توجه مسئولان را به سرنوشت این سردار جنگ جلب کند کاری که او یک وظیفه ملی می داند اما تا به امروز نادیده گرفته شده است.


فکر می کنید «ایستاده د رغبار» از ان دسته فیلم هایی باشد که تماشاگر عام در سینما از آن استقبال کند؟


زمانی که فیلم را می ساختم به بچه های گروه و تهیه کننده تاکید می کردم که چالش بزرگ ما در زمان اکران دعوت درست تماشاگر به دیدن فیلم است فکر می کنم وقتی تماشاگر فیلم را ببیند از آن خوشش می آید و استقبال می کند چون فیلم درباره یک قهرمان متفاوت و واقعی است و تماشاگر در نهایت تجربه جذابی با دیدن فیلم خواهد داشت. در پرداخت اثر هم سعی کردیم شگفتی های معمول سینما را داشته باشد و فیلم اندازه پرده بزرگ باشد. فقط نگران بودم که تماشاگر به دلیل پیش فرض هایش از سینمای جنگ به تماشای فیلم نیاید اما اتفاقی که در جشنواره فجر افتاد من را خیل یامیدوار کرد و می دانم تعدادی از افراد به دلیل موفقیت های فیلم در جشنواره برای تماشای آن به سینما می روند و همان تماشاگر حداقلی می تواند مبلغ فیلم باشد. همه تلاش ما برای اکران یک فیلم از تیزر آنونس و ... برای دو هفته اول اکران جواب می دهد و اگر فیلم در این دو هفته اکران موفقی داشته باشد می توان به ادامه آن هم امیدوار بود. الان مطمئن نیستم اما خوشبینم که اکران خوبی داشته باشیم.


مخاطب جشنواره با اکران عمومی تفاوت دارد. می خواهم بدانم به نظر شما فیلم مولفه های یک سینمای قصه گو و داستانی را دارد؟ از این جهت مطمئن هستید که تماشاگر عام که می خواهد به تماشای یک قصه بنیشند بتواند با فیلم ارتباط برقرار کند؟


جشنواره دعوت خوبی برای تماشاگر است و می توان از آن استفاده تبلیغاتی کرد. قبل از جشنواره می دانستم اگر تماشاگر فیلم را ببیند از آن خوشش می آید علتش هم اکران های خصوصی قبل از جشنواره بود که جامعه های آماری کوچک از اقشار مختلف جامعه فیلم را دید. به خصوص مخاطبی که سنش کم بود و بیشترین مخاطب سینما را تشکیل می دهد به تماشای فیلم نشست و توانست با آن ارتباط برقرار کند.


پس شما معتقدید که یک فیلم سینمایی داستان گو ساختید؟


منظورتان از از فیلم قصه گو چیست؟


یعنی فیلمی که داستانی را با حضور قهرمان و ضدقهرمان با اوج و فرودهای مشخص از ابتدا تا انتها تعریف می کند.


قهرمان که دارد چون اصلا فیلم قهرمان است و به لحاظ پرداخت به قهرمان از خیلی فیلم های دیگر جدی تر است. اما در ایران وقتی راجع به سینما حرف می زنند الفاظی به کار می برند که من خیلی نمی فهمم. مثلا وقتی می گویند سینمای داستانی منظورشان فیلم fiction است که مقابل سینمای مستند قرار می گیرد.اما نمی توانیم بگوییم هر فیلمی که داستان دارد در طبقه بندی سینمای داستانی قرار می گیرد. فیلم fiction یعنی فیلم تخیلی مصنوع و ساختگی چون فیلم مستند هم داستان دارد. اگر منظور شما فیلم fiction است باید در آن حرف بزنیم و تحلیل کنیم.


هدفم از پرسیدن این سوال رسیدن به یک نقطه است. شما می گویید فیلم من قصه دارد اما به طور کامل دارای ملزومات سینمای داستان گو نیست. فکر می کنم شما این سینما را و قهرمان آن را به خوبی می شناسید اما انگار نمی توانید به دلیل تعلق خاطر به سینمای مستند و این قهرمانان که می خواهید همه چیز را درباره آن ها واقعی و مستند روایت کنید از سینمای مستند جدا شوید.


این ظاهر فیلم است در واقع باطن آن این طور نیست. بهنظر می رسد که فیلم می خواهد بگوید همه چیز واقعی است. اما این فقط ظاهر آن است. فیلمی به نام «جادوگر بلر» ساخته شد. زمانی که فیلم در آمریکا به نمایش درآم تمام تلاش سازندگان این بود که نشان دهند فیلم واقعی است و موفقیت آن هم در گرو واقعی به نظر رسیدن آن بود. آن قدر که همه فکر می کردند این فیلم واقعی است. ما هم چنین تلاشی کردیم تا فیلم ما واقعی به نظر برسد اما در واقع این فیلم کاملا مخیل است. اصلا بگذارید این طور بگویم اگر فیلم را یک موجود زنده فرض کنیم این موجود یا زن است یا مرد مثلا سینمای داستانی مرد است و سینمای مستند زن در چنین شرایطی فیلم من یک موجود ترنس است که بعضی از آن خوششان نمی آید و مدام اصرار دارند که وجوه زنانگی و مردانگی را در آن پیدا کنند. چون این سینما متداول و مرسوم نیست این دعوا شکل می گیرد. دو فیلمی که ساختم این حالت را دارد. «آخرین روزهای زمستان» وجه مستند بیشتری دارد و «ایستاده در غبار» وجوه فیکشن. اگر اآن را به عنوان اثری که خلق شده به رسمیت می شناسید که هیچ اما اگر می خواهید آن را زنانه و مردانه کنید مسائل بیشتری برای آن پیش می آید.


من همیشه فکر می کردم که شما به دلیل علاقه به سینمای مستند این فرم را برای ساخت فیلم های خود انتخاب می کنید اما الان با این اوصاف فهمیدم که شما این ساختار را انتخاب می کنید تا برش هایی را که دوست دارید از زندگی این افراد نشان دهید و برای مقابله با مخالفت های احتمالی به شکل مستند فیلمتان را می سازید.


دقیقا همین طور است من عاشق سینما هستم و اتفاقا با فیلم مستند کارم را شروع نکردم. فیلم کوتاه داستانی می ساختم با فرمت مستند و معتقدم اصلا هیچ فیلم مستندی به معنای واقعی وجود ندارد. اصلا قائل به تقدس واقعیت نیستم و آن را یک امر مقدس نمی دانم. اساسا سینمای مستند را یک سینمای واقعیت محض نمی دانم. اتفاقا فیلم های مستندی که تلاش می کنند بگویند ما واقعی واقعی هستیم دروغگوترین فیلم ها هستند. فیلم هایی هستند که روایت جعلی خودشان را به عنوان واقعیت نشان می دهند. در سینما چیزی وجود دارد به نام واقعی پنداشته شدن. یعنی تماشاگر فیلم مستند را می بینید و تاثیر می گیرد چون تصور می کند این فیلم واقعی است. این هم به دلیل ویژگی های فرمی سینمای مستند است. چون مدام به شما اطلاعات می دهد نورها طبیعی است یا دوربین روی دست دارد آدم هایش واقعی هستند و بازی نمی کنند. به همه این دلایل تماشاگری که فیلم مستند را می بیند فکر می کند واقعی است. حالا این واقعی پنداشته شدن که چنین ظرفیتی برای سینمای مستند به وجود می آورد و باعث بقای فیلم ها می شود چرا نباید در یک فیلم فیکشن مورد استفاده قرار گیرد؟ من می خواستم یک فیلم فیکشن بسازم که واقعی هم فرض شود. مسئله من فقط سینما است. راستش را بخواهید من نه خیلی نگران واقعیتم نه چیز دیگر. اتفاقا من بیشتر نگران داستان و قهرمانم هستم و هر کاری در خدمت قهرمان فیلمم انجام می دهم. خوشبختانه هم در نایش های محدود و هم در نمایش های جشنواره به نظرم آمد که مردم با احمد متوسلیانی که فیلم نشان می دهد ارتباط برقرار می کنند و نگران آن می شوند. اما من اصلا مطمئن نیستم که نگران خو احمد متوسلیان هم باشند و این احساس را درباره او داشته باشند. این احمد متوسلیان رستم داستان ماست نه آن یلی که در سیستان است و با او مطمئنا خیلی فرق دارد و این فقط معجزه سینما است که می تواند واقعی پنداشته شدن را به تصویر کشد.


پس شما از قهرمانان واقعی الهام می گیرید اما در واقع قهرمان خودتان را می سازید. اما شما که می گویید نگران واقعیت نیستم چرا آن قدر برای ساخت این فیلم و فیلم های دیگرتان تحقیق می کنید؟


چند دلیل دارد . راستش را بخواهید هر کسی که کار هنری می کند نگران حقیقت است نه واقعیت. در نهایت مطمئنم روایت هنری حقیقی تر از هر روایت دیگری است. واقعیت در زمان خودش حادث شده و از بین رفته ما که نمی دانیم چه بوده حتی آدم هایی که در درون آن واقعیت بودند هم روایت های خودشان را ارائه می دهند. در چنین شرایطی ما در دنیایی از روایت ها زندگی می کنیم. اگر قائل به حقیقتی در این دنیا باشیم باید ببینیم کدام قال به حقیقتی در این دنیا باشیم باید ببینیم کدام روایت از واقعیت به حقیقت نزدیک تر است. من فکر می کنم اینجاست که شان هنر عرض اندام می کند. روایت باید هنرمندانه باشد که از طریق حسی و عاطفی روی مخاطب تاثیر بگذاردو گسترش پیدا کند. تنها روایت هنری است که قابل گسترش است. البته این امر هم نسبی است و نمی توان آن را به عنوان معیار به حساب آورد. ممکن است یک اثر هنری ببینیم که تاثیر آن گسترش پیدا نکرده باشد اما 10 تا 15 سال آینده با بینش بشر آینده گسترش پیدا کند. هر فیلمی که من می سازم تلاش برای کشف حقیقتی است که می خواهم آن را با مخاطبم به اشتراک بگذارم. مستندات و واقعیات بیشتر برای من یک دستمایه است. از جهت مبدا کار مهم است و من باید بدانم از کجا شروع می کنم. حتما پایم باید روی زمین باشد و باید از یک نقطه واقعی کارم را شروع کنم نزدیک به دو سال تحقیق درباره این فیلم طول کشید و سه ماه صرف نوشتن فیلمنامه شد. وقتی پژوهش می کنم با گستره ای از اطلاعات روبه رو می شوم. در واقع چاه کندن را بلدم و پژوهش اطلاعات زیادی در دسترس من قرار می دهد اما روی نقاطی دست می گذارم که احساس می کنم به آب می رسم.


حالا شما دو فیلم درباره سرداران دفاع مقدس ساختید. با این توضیحات چقدر این فیلم ها واقعی هستند و براساس مستندات ساخته شدند و چقدر براساس داستان و روایت های ذهنی شما شکل گرفتند؟


همانقدر که تماشاگر آن ها را باور کند این فیلم ها واقعی هستند. در «آخرین روزهای زمستان» سعی کردم مستنداتم را به فیلم پیوست کنم. آن جایی که مستند است دقیقا معلوم است اما در این فیلم به این کار هیچ اصرداری نداشتم. یعنی شما هیچ تصویر مستندی نمی بینید. سندی هم نمی بینید. حتی اصراری نداریم صداهایی را هم که می شنوید بگوییم واقعی هستند. شاید صدای بازیگر باشد. فرم اثر است که این ها را به شکل واقعی در ذهن تماشاگر جا می اندازد. تنها چیزی که به آن اصرار دارم صدای خود احمد متوسلیان است که در ابتدای فیلم هم به آن اشاره می شود. اما حتی صدای احمد متوسلیان هم در فیلم ادیت شده یعنی مثلا اگر یک سخنرانی یک ساعته داشته ما سه دقیقه آن را پخش می  کنیم اگر با سه بیسیم در سه روز مختلف یک عملیات با یک مضمون حرف می زده من آن را ادیت کردم و سه دقیقه آن را روی فیلم گذاشتم. حدود 70 تا 80 ساعت صدای متوسلیان در دسترس ما قرار داشت که من تنها بخش کوچکی از آن را استفاده کردم اما چون تماشاگر می بیند فرم اثر مثل فیلم های مستند است کل فیلم را باور می کند و تصور می کند همه آن واقعی است. این همان کاری است که همه مستندسازان می کنندو از این جهت فیلم من می تواند مستند باشد. نسبت بین واقعیت و حقیقت را نمی خواهم نادیده بگیرم اما همه این فیلم را ما ساخته ایم و قهرمان موقعیت ها و لوکشین ها واقعی نیست. درست است که یک نفر داستانی را روایت می کند اما آیا این روایتی که ادیت شده واقعی است؟ برای همین می گویم که فیلم من یک موجود ترنس است که باید همین طور به آن نگاه کرد.


چرا در این فیلم و در «آخرین روزهای زمستان» به قهرمان خود نزدیک نمی شوید؟ همیشه دوربین با فاصله این قهرمان را به تصویر می کشد ما تصاویر بسته از قهرمان در فیلم های شما نداریم انگار نمی خواهید به قهرمان خود نزدیک باشید.


اصولا هم زمان پرداخت داستان و هم ساخت فیلم قائل به این هستم که فضایی خالی در هر اثر هنری وجود دارد که متعلق به تماشاگر است. او این فضای خالی را می سازد و اتفاقا قوی تر از آن چیزی است که من به او نشان می دهم. قسمت چهارم «آخرین روزهای زمستان» درباره نخلسان و توپخانه ای است که بعد از پخش خیلی ها درباره این توپخانه حرف های عجیب و غریبی می زدند. آن قدر آن داستان تاثیرگذار بود که آقای افخمی تصمیم گرفت در باره این توپخانه یک فیلم سینمایی بسازد. اما اگر این قسم را ببینید ما هیچ تصویری از توپخانه نشان نمی دهیم. ما آدمی را می بینیم که در یک بیشه زا راه می رود و به این طرف و آن طرف سرک می کشد. واقعیت این است گاهی اوقات چیزی که نشان نمی دهیم بسیار تاثیرگذارتر از چیزی است که نشان می دهیم. در واقع اگر پرداخت داستان درست باشد چیزی که نشان نمی دهیم تاثیر بیشتری خواهد داشت. اگر پایه های شکل گیری یک ایماژ را در ذهن تماشاگر درست کرده باشیم آن تصویر ذهنی که در ذهن او شکل می گیرد به شدت از تصویر عینی که ما به او نشان می دهیم قوی تر و موثرتر است. اما به شرطی آن تصویر ذهنی در ذهن مخاطب شکل می گیرد که فیلم یک فضای خالی در درون خودش ایجاد کند و آن وقت کل فیلم ذهن مخاطب را برای تشکیل این تصویر ذهنی هدایت کند. همه تلاش من این است که کلوزآپ احمد متوسلیان در ذهن مخاطب شکل بگیرد. وقتی صحنه حسی مثل شهادت وزوایی را فیلم برداری می کنم معمول این است که ما باید کلوزآپی از صورت او را نشان دهیم اما می بینیم که متوسلیان پشت به دوربین دارد و دور می شود. مشابه ای تصویر را در فیلم های خیلی زیادی می بینیم اما در این جا به شکل افسار گسیخته ای از آن استفاده می کنم و توقع دارم تماشاگر صورت متوسلیان را در حالی که با خودش خلوت کرده در ذهن خود ببیند. الان که من با شما صحبت می کنم این تصویر از متوسلیان در ذهن شما هست. می خواهیم بگویم تلاش کردم چیزهایی را در فیلم با خساست نشان بدهم که میل به دیدن و نزدیک شدن به متوسلیان در تماشاگر شکل گبیرد و این شوق را در او به وجود بیاورم.


این عدم نزدیک شدن به این خاطر نیست که شما می خواهید بگویید من با فاصله به این شخصیت ها نگاه می کنم و از دور آن ها را می بینم.


دقیقا این طور است و خیلی چیزهای دیگر هم در نظر دارم از جمله این که می خواهم به فضای واقعی فیلم هم کمک کنم. من حریمی برای قهرمانم قائل هستم و به او نزدیک نمی شوم. او سیطره ای روی صحنه دارد که می ترسم به او نزدیک شوم. او احاطه ای به دنیای اطرافش دارد که ابهت و هیبت او را تاب نمی آورم. گاهی اوقات انگار فیلمبردار می ترسد در صحنه های جنگی به او نزدیک شود. این شویه حس های متنوعی را در تماشاگر ایجاد می کند. راستش را بخواهید وقتی شما از فرمی استفاده می کنید در ناخودآگاه خود احساس می کنید باید تا همین جا به قهمران نزدیک شوید و او را دنبال کنید. واقعیت این است خیلی از این احساسات ناخودآگاه است. وقتی دکوپاژ می کنم به طور حسی فکر می کنم با این لنز باید این تصویر را بگیرم. گاهی اوقات در زمان فیلمبرداری عقل می گوید باید به سوژه نزدیک شوم دوربین را جلوتر می برم و صحنه را تمرین می کنیم اما احساس می کنم زیاد به سوژه نزدیک شدم بعد شروع به تغییر و اصلاح می کنم.


فیلمبرداری با دوربین 16 میلیمتری برای این نوع فیلم ها مناسب است. اما فکر نمی کنید برای تماشاگر عامی سینما این تصاویر چندان آشنا نباشد و در نهایت نتواند با آن ارتباط برقرار کند؟


ما با دوربین سوپر 16 کار کردیم که به لحاظ رزولوشن یک فرمت مناسب برای سینماست. یعنی این دوربین از بسیاری از فیلم های دیگر که با دوربین های دیجیتالی تصویربرداری می شود خیلی سینمایی تر است. اما حس مستند گونه بودن را به خاطر کثیف بودن تصویر تقویت می کند.  این گرانی را دارم بالاخره کاری کردیم که نوعی ریسک در آن وجود دارد و همیشه این خطر را دارد که تماشاگر سینمای ایران این فیلم را به عنوان فیلمی که باید پول بدهد و به تماشای آن بنشیند نپذیرد. اما امیدوارم این نگرانی ما تا یک ماه دیگر برطرف شده باشد.


تماشاگر عادی ممکن است صدای افرادی مانند محسن رضایی یا دیگر همراهان متوسلیان را نشناسد اما به هر حال آن ها روایت بخش های زیادی از داستان را برعهده دارند و مهم است که تماشاگر بداند این بخش ها از سوی چه کسی روایت می شود. برای شما مهم نبود که تماشاگر بداند چه کسی این داستان را روایت می کند؟


داستان همین است که دارد تعریف می شود. ممکن است تماشاگر محسن رضایی را نشناسد اما او یک فرمانده است و متوسلیان با فرمانده اش حرف می زند. من می خواستم تماشاگر همین قدر بفهمد و بداند آن کسی که حالا دارد داستان را تعریف می کند. همان روز در آن جا بوده است. چه بسا اگر تماشاگر بداند که این راوی سردار همدانی است ممکن است از بیرون از فیلم چیزی را به داستان اضافه کند که ربطی به داستان اصلی ندارد. هر چه بیشتر تماشاگر کاراکترها را بشناسد اثرگذاری داستان برای او کمتر خواهد شد یا داستان را شکل دیگری تعریف می کند. من اصرار نداشتم به عنوان فیلم ساز آن چیزی را که بعضی از مخاطبان می دانند برای همه شرح دهم.


حلا بعد از ساخت دو فیلم مستندگونه چه زمانی می خواهید فیلمی بسازید که بازیگر به جای خودش حرف بزند. فکر می کنم این شکل فیلم سازی خیلی به مذاق شما خوش آ»ده و شاید جداشدن از آن خیلی آسان نباشد.


اتفاقا خیلی این طور فیلمسازی به من چسبیده است اما فکرهای تازه ای برای آن دارم که می خواهم آن را به شکلی تغییر دهم که فکر می کنم نتیجه خوبی به همراه داشته باشد.


گاهی اوقات به عنوان یک تماشاگر دلم برای بازیگرها می سوزد. آن ها تلاش می کنند میمیک و فیزیک خود را دقیقا شبیه کاراکتر تغییر می دهند اما نمی توانند با صدا و لحن چیزی به کاراکتر اضافه کنند و این ها برای یک بازیگر خیلی اهمیت دارد و بخش مهمی از کار او را تشکیل می دهد.


کل گروه ما ا زاین جهت واقعا ایثار می کنند. هادی حجازی فر یک بازیگر بی نظیر است. انتخاب بازیگر برای این نوع فیلم ها چالش سخت و مهمی است. ما کار مرسوم را انجام ندادیم. زیرساخت هایی در سینمای ما وجود دارد که ما اصلا مطابق با آن رفتار نکردیم. مثلا یک سوپراستار عقبه دارد و وقتی فیلمسازی او را انتخاب می کند بخشی از تاریخ سینما را که او با خودش آورده به خدمت می گیرد. ما تصمیم گرفتیم همه زیرساخت های کارمان را خودمان درست کنیم. بچه ها باید گذشت می کردند. من هم اصلا سعی نکردم متظاهرانه کارگردانی کنم و کار خودم را به رخ بکشم. کار فیلمبردار ما هم حتی به چشم نمی آید. کار فیلمبردار ما هم حتی به چشم نمی آید. خیلی از بازیگران با هادی حجازی فر صحبت کردند و گفتند تو بازی خیلی سختی انجام دادی. حتی همین دیروز یکی از بازیگران مهم سینما فیلم را دید و گفت چطور هادی به عنوان بهترین بازیگر انتخاب نشد؟ نظر ایشان این بود که بدون دیالوگ بازی کردن خیلی سخت است حالا در این جا که اصلا صدای دیگری هم روی صدای او گذاشته می شود کار به مراتب سخت تر شده است. بار زیادی روی دوش هادی است. اگر احمدی متوسلیان درست از آب درنمی آمد فیلم خیلی جدی صدمه می خرود. هادی کار خیلی مهمی کرد و بارها با او صحبت می کردیم که بازی اش بیرون نزدند. حتی گاش این فرصت را داشت که بتواند بازی خود را به رخ بکشد و من هم ح واسم نبود اما خود او بیش از من به این موضوع حساس بود و ایثار مداوم انجام می داد برای این که متوسلیان شکل گبیرد نه این که هادی حجازی فر به عنوان یک بازیگر خیلی خوب به مایش گذاشته شود هادی بهروز هم همین کار را انجام داد. فیلمبرداری فیلم کار فوق العاده سختی است. ما نیاز به یک فیلمبردار جوان داشتیم چون دوربین خیلی سنگین است و پلان های طولانی داشتیم و هادی بهروز واقعا در این فیلم آسیب دید. من هیچ وقت نمی توانستم از یک فیلمبردار با تجربه چنین کارهایی را بخواهم. او خیلی جاها به همراه گروهش که همه از حرفه ای های سینما هستند تلاش می کرد خرابی ها و نقص هایی را در فوکوس خود ایجاد کند تا واقعی تر به نظر بیاید. حتی این خرابی ها ممکن است غلط به نظر برسد و حرفه ای های سینما آن را به حساب ناشی گری او بگذارند اما او این ناشی گری تعمدی را به فیلم اضافه کرد که در خدمت فیلم است و باعث ارتقای آن شد. این یک جور گذشت است. او در فیلم اولش می توانست کاری انجام دهد که کارش دیده شود اما تمام تلاشش را کرد که کارش ناشیانه و مثل فیلمبردار آماتور به نظر برسد. این ها کارهای باارزشی است که همه بچه ها انجام دادند. فیلم تولید خیلی سختی داشت. جزو معدود فیلم هایی است که تنوع لوکیشن و هنرور دارد و واقعا دوست داشتیم که فیلم به لحاظ طبیعت و اتمسفر خیلی واقعی باشد.


برف، کوه، جنگل، جاده، خوزستان، تهران دهه 50 و .. باید طوری باشد که حق مطلب را ادا کنیم و تماشاگر واقعا فیلم را باور کند. خیلی خوشحالم که آقای شجاعی جایزه ای را که در بیست سال اخیر باید برای چند تا از فیلم هایش می گرفت برای طراحی صحنه فیلم ما گرفت.


شما گفتید که بخش هایی را از سخنرانی های متوسلیان و یا دعوای او با وزوایی انتخاب کردید. عجیب است که در موسسه اوج فیلمی ساخته می شود که می توان این بخش ها را به این شکل در فیلم روایت کرد و به تصویر کشید.


ما باید واقع بین باشیم. زمانی که از بیرون به موسسه اوج نگاه می کنید احساس می شود که فضایی پادگان گونه دارد که طبیعتا نمی شود چنین فیلمی در آن تولید کرد من هم در ابتدا همین طور به این سازمان نگاه می کردم زمانی که آقای والی نژاد به این موسسه رفتند و به من پیشنهاد دادند اصلا دوست نداشتم مثل «آخرین روزهای زمستان» برای تلویزیون فیلم بسازم وقتی گفتند سینمایی باشد انگیزه پیدا کردم. موقعی که احمد متوسلیان با ویژگی های متفاوتش برای من جالب شد فیلمنامه ای نوشتم و اصلا خودم را در آن سانسور نکردم. به خاطر همان تصوری که از ابتدا داشتم فکر می کردم من این فیلمنامه را می دهم اما خودم را برای دعوا آماده کرده بودم چون مطمئن بودم می گویند بخش هایی از آن را حذف کن حتی به بچه های گروه همکه می خواستن کار تازه قبول کنند می گفتم این کار را انجام دهند چون معلوم نیست بتوانیم کارمان را شروع کنیم. آقای حسنی مدیر سازمان اوج فیلمنامه را خواند و به شدت از آن خوشش آمد. به نظرم گاهی اوقات ما فیلمسازان خودمان هم مقصریم. یعنی من به عنوان یک فیلمساز متوسط بیکارم و پولی ه م در سازمان اوج هست فیلمنامه ای را به این سازمان می دهم تا فیلمی بسازم و پولی بگیرم. بالاخره این سازمان تشکیلاتی دارد که فکر می کنند اگر آقا یا خانم فلانی سابقه کار در سینما دارید باید بتواند با کمک سازمان فیلم بسازد. حتی فیلمسازان روشنفکر ما یک سری فیلمنامه برای تلویزیون دارند یک سری برای حوزه هنری و یک سری برای سازمان اوج من با خودم روراست بودم و این قرار را گذاشتم چون می دانستم بودجه ای در این سازمان وجود دارد که اگر من این فیلم را نسازم فرد دیگری فیلمی درباره متوسلیان خواهد ساخت. من می خواستم فیلم جدی با موضوع تاریخ معاصر که حرفی متناسب با امروز دارد بسازم و فکر کردم چرا این پول خرج این فیلم نشود. با همه این ها فکر می کردم حالا حالاها باید برای ساخت چنین فیلمی با مسئولان سازمان اوج بجنگم اما وقتی آن ها فیلمنامه را خواندند شخص آقای حسنی به من گفتند که اتفاقا ما باید فیمل این جوری درباره متوسلیان و سرداران جنگ بسازیم.


هیچ مشکلی با بعضی از بخش های فیلمنامه نداشتند؟


نه حتی خیلی پای من و این فیلم ایستادند. در تشکیلات سپاه بعضی ها که به ما امکانات می دادند یا خودشان را صاحب نظر می دانستند با بخش هایی از فیلم نامه مشکل داشتند اما آقای حسنی پای فیلمنامه مشکل داشتند اما آقای حسنی پای فیلمنامه ایستاد و حرف فوق العاده ای زد. گفت ببینید آقایان این فیلمنامه شاید با دیدگاه من راجع به متوسلیان فرق داشته باشد. اما این فیلم روایت حسین مهدویان از احمد متوسلیان است. من به عنوان یک فیلمساز توانستم به شکلی با سازمانی که دارد کار فرهنگی در این مملکت می کند دیالوگ برقر ار کنم. چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم. این سازمان ساز و کار فرهنگی دارد. در این مسیر هم من روی آن ها اثر می گذارم و هم آن ها روی من تاثیر خواهند گذاشت.فکر می کنم مدیر آن جا برای مواجه شدن با این چالش آمادگی دارد و اتفاق شاید کسی مثل من نبوده که چنین فیلمنامه ای را برای آن ها ببرد و با این چالش مواجه شود. من احساس کردم که واقعا با وسعت نظر با کار مواجه شدند اعتماد کردند و پای کار برخلاف تمام مخالفت هایی که وجود داشت ایستادند. من می دانم ساختن چنین فیلمی در این سازمان چه دردسرهایی برای آن ها به همراه خواهد داشت چون آن ها هم با سپاه هم با خانواده سرداران هم با زیرمجموعه های سازمان اقماری که خودشان را صاحب نظر می دانند و در این موارد پژوهش کردند طرف هستند اما با همه این ها از من حمایت کردند. من در شرایط آرامی فیلم را ساختم و در مرحله پشتیبانی هم امکانات در اختیارم گذاشتند.


در فیلم های شما همیشه پای محسن رضایی به نحوی در میان است. این درست است که ایشان در آن زمان سمت و مسئولیت داشتند اما همیشه بخشی از کارهای شما به حرف ها و موضع گیری های ایشان اختصاص دارد. با توجه به این که گفتید از میان مستندات بخش هایی را انتخاب می کنید چرا همیشه آقای رضایی حضور مهم و پررنگی در آثار شما دارند؟


ما اگر امروز قرار است درباره جنگ فیلم بسازیم بای با نگاه مبتنی بر تاریخ پژوهی این کار را انجام دهیم. ما سنت سینمای جنگی داریم که متعلق به کارگردانان دهه 60 یعنی آقایان حاتمی کیا ملاقلی پور و... است. آن زمان جنگ یک مسئله در جریان بود. یعنی فیلم های جنگی ما برای این مهم بودند که به یک مسئله در جریان می پرداختند و مردم مبتلا به آن بودند. حالا از جنگ فاصله گرفتیم اما همچنان در سینما به جنگ به عنوان یک مسئله در جریان پرداخته می شود. یعنی فیلم هایی که در دهه 70 ساخته می شود مثل همان موقع است. انگار جبهه ای وجود دارد و قرار است یک سری را تشویق کنند که به جنگ بروند. در حالی که سنت سینمای جنگ د رتمام دنیا نگاهش مبتنی بر تاریخ است. به همین دلیل است که فیلم های جنگی در همه دنای طرفدار دارد. یکی از دلایلی که این دو فیلم من در دوره عسرت و افول فیلم های جنگی خیلی خوب دیده شد به دلیل نگاه تاریخی و تغییر نگاه است. وقتی به تاریخ نگاه می کنید همیشه درباره شاهان و فرماندهانی صحبت می شود که تاثیر سیاسی در آن مقطع تاریخی داشتند. محسن رضایی در زمان جنگ فقط یک فرمانده نظامی نبود. در هر دو فیلم من در بخش هایی محسن رضایی را می بینیم که یک موضوع سیاسی و کلیدی مرتبط با تاریخ جنگ در آن مقطع مطرح می شود. در این فیلم اعزام به لبنان و سوریه بزنگاه خیلی مهمی به حساب می آید. در این مقطع بهترین کسی که می شد با او حرف زد محسن رضایی بود. شاید یکی دیگر از افرادی که می توانست در این باره صحبت کند آقای خامنه ای بودند که متاسفانه امکانش برای ما وجود نداشت.


اما طوری آقای رضایی به تصویر کشیده می شود که انگار ایشان تصمیم نهایی را گرفتند و حرف آخر را زدند.


خب دقیقا همین طور است مسئولیت اعزام نیرو به سوریه بر عهده آقای رضایی بود. یعنی ایشان احمد متوسلیان را مجاب می کنند که برود در حالی که کارهای زیادی در این جا داشته و در نهایت هم مشخص می شود که منظور امام چیز دیگری بوده است.


در دو بخش از فیلم صدای همخوانی زن در موسیقی آوایی شنیده می شود که این موسیقی متعلق به نیمه اول است و بعد در نیمه دوم موسیقی به شکل معمول دارید. علت انتخاب از موسیقی آوایی چه بود؟


تلقی من راجع به احمد متوسلیان این بوده که او در کرستان شکل گرفت و بروز پیدا کرد. زمان ساخت موسیقی با حبیب خزایی فر راجع به این ایده صحبت کردیم و برای صحنه های مربوط به کردستان موسیقی آوایی ساخته شد و حتی تا صحنه های مربوط به خوزستان هم ادامه پیدا کرد. مهم ترین مرثیه فیلم مرثیه زنی است که در پایان فیلم برای احمد متوسلیان می خواند که روی تصاویری از مادر و خواهر او این موسیقی را گذاشتیم. به نظر من این اتفاق خیلی دردناک است من در لبنان فیلم ساختم و همیشه به این فکر می کردم که اگر در این جا اتفاقی برای من بیفتد کسی در ایران ککش هم نمی گزد. همین الان در سال 2016 فیلم «پل جاسوسان» مسئله یک دانشجو و شهروند معمولی را مطرح می کند و می گوید مطابق با نگاه آمریکایی نباید از سرنوشت او سرفنظر کرد و تماشاگر آمریکایی هم آن را می پذیرد و به همین دلیل اصلا این قصه ساخته می شود در این جا یک دیپلمات یک فرمانه نظامی یک روزنامه نگار و یک فدر نظامی دیگر که چهره های قابل تاملی هستند ناپدید می شوند و انگار اصلا مهم نیست. این پرونده 34 سال است که باز است این برای من به عنوان یک شهروند و نه فقط یک سینماگر خیلی دردناک است و باید برای آن کاری کرد. یکی از چالش های من پایان فیلم بود. کسانی که صاحب ایده و نظر بودند پایانی غرورانگیز و قهرمانانه را مدنظر داشتند. در حالی که پایان فیلم به نظر من نباید قهرمانانه باشد. نتیجه و اثر فیلم این است که امروز باید چه کار بکنیم؟ این داستانی تلخ و بی پایان راجع به پرونده های باز سیاسی در کشور ماست که بدون این پایان اصلا ساخت این فیلم موضوعیت ندارد. فکر می کنم امروز که دیپلماسی فعالی داریم که یک پرونده 10،15 ساله را که خیلی پیچیده به نظر می رسد می توانیم حل کنیم. باید به سراغ پرونده های باز در وزارت خارجه برویم. ما با یک مسئله ملی روبه رو هستیم و این پرونده باید به جد پیگیری شود و باید این مطالبه را داشت.


منبع: هفته نامه صدا، شماره 85

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

شگرد محتکران مسکن برای سرکیسه کردن بانک ها

چانگان ۶ میلیون ارزان شد؛ خریدار نایاب شد!

خبر تلخ و شیرین وزارت نیرو!

لحظه فرود بزرگترین هواپیمای جهان

بازار مسکن آماده ریزش قیمت‌ها می‌شود؟

تصویری عجیب از ویلای یک کوهخوار!

کنایه سردار مهماندار به تولیدکنندگان پراید: نگویید سایپا مطمئن!

برکناری نماینده وزیر پس از افشاگری علیه کوه خواری

چه مدارکی برای دریافت کارت هوشمند سوخت المثنی لازم است؟

دلار 4200 تومانی کار دست دولت داد

ظریف: ایران تجاوز به حریم سرزمینی خود را تحمل نخواهد کرد

دشمنی غرب با ایران قابل حل شدن است؟

واکنش ربیعی به خبر تحریم مالی صداوسیما برای "گاندو"

موسوی حمله تروریستی در اربیل را شدیداً محکوم کرد

ادعایی درباره درخواست دیدار سناتور آمریکایی با ظریف

انگلیس خواستار «توافق مصالحه‌جویانه» بر سر ایران شد

بسته ویدئویی آخرین خبر/ اصلاح موی زنان توسط مردان ممنوع!

مسکو: ساخت واحد دوم نیروگاه بوشهر طبق برنامه ادامه می‌یابد

برخورد اروپا در برجام صدای تحلیلگر یورو نیوز را هم در آورد

شوخی دلاوری با پاسخگویی مسئولین

کاپیتان‌‌‌‌‌ کار، تعمیرات خودرو با روشی جدید

آمریکا رسماً ترکیه را از پروژه ساخت جنگنده های اف-۳۵ کنار گذاشت

ترور 30 عالم اخوانی به دست مرد شماره یک امارات در یمن

کنگره درباره به جریان افتادن روند استیضاح ترامپ رأی‌گیری می‌کند

الحوثی خطاب به ترامپ: کشورهای عربی را بدوش اما نه به بهانه یمن!

درخواست مضحک نتانیاهو از فرانسه و اروپا علیه حزب‌الله

المشاط: آن‌قدر به متجاوزان حمله می‌کنیم تا مجبور به پذیرش صلح شوند

حمله به پلیس با چاقو

افسر صهیونیست: حماس برای عملیات غافلگیری اسرائیل آماده می‌شود

کابل: ۱۱۰ عضو طالبان در افغانستان کشته شدند

کاپیتان کار، تعمیرات خودرو با روشی جدید

میدان حسن آباد تهران در محاصره آتش

پینگ پنگ امام جمعه و شهردار

کشف انبار داروهای قاچاق در قم

از حق جلسه مدیران چه می دانید؟

کشف لاشه تکه تکه شده آهو

توقیف محموله اتومبیل‌های لوکس

حادثه برای هواپیمای حجاج در فرودگاه ساری

آتش‌سوزی در سرزمین‌های اشغالی

مسجد پایگاهی برای مهارت آموزی