رصد

کد خبر: ۸۸۳۲۷
تاریخ انتشار: ۱۴ تير ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۴

هادی خسرو شاهین ، دبیر گروه جهان / سالاری و سروری مردم در روز «برگزیت» میلیاردها دلار برای بریتانیایی ها هزینه در برداشت. اگر دموکراسی و جلوه های مستقیم آن همچون رفراندوم در عصر پس از پادشاهی های مطلقه در اروپا مزیت آفرید و میلیون ها نفر را از یوغ اقتدارگرایی بی حد و حصر سلاطین نجات داد، در 23 ژوئن همه آن فضیلت ها بر سر بریتانیایی ها آوار شد تا نشانی باشد بر این که دموکراسی در کنار همه  کارایی هایشان، زیان ها و خسران هایی هم به بار می آورد. 23 ژوئن نشان داد تاریخ نه در روند تکاملی که در مسیر واگشت و بازگشت قرار گرفته است. بریتانیایی ها با تصمیم تاریخی شان حدود 3 میلیون شغل، فعالیت 25 هزار شرکت، صادرات سالانه در حدود 200 میلیارد پوند و 450 میلیارد پوند سرمایه گذری داخلی را در معرض خطر قرار دادند، اما پیامدهای دموکراسی مستقیم فقط به همین حوزه ها هم محدود نمی شود. میزبانی از 250 بانک جهانی با 160 هزار کارمند، 80 درصد صندوق های تامینی، 78درصد معاملات ارزی و 74 درصد از مشتقات آن و 57 درصد از سهام شرکت های خصوصی با خطر جدی مواجه شده اند. این درحالی است که بریتانیا بیش از نیمی از کالاهایش را به اتحادیه اروپا صادر می کند. (223 میلیارد پوند) و بیش از 50 درصد کالاهایی را که خریداری می کند (291 میلیارد پوند) از کشورهای اتحادیه اروپا است. شاید به همین دلیل هم باشد که شرکت پی دبلیو سی برآورد می کند که برگزیت حدود 100 میلیارد پوند به بخش تولید در اقتصاد بریتانیا زیان می رساند که معادل 5 درصد تولید ناخالص داخلی سالانه این کشور است. اما بریتانیایی ها در 23 ژوئن همه این پیامدها را نادیده گرفتند تا تعبیر و معنای دموکراسی همانی باشد که ارسطو سده ها پیش مطرح کرد: «حکومت فرومایگان» اما ماکس وبر با ادبیات و چارچوب تحلیلی دیگری به کنش های اجتماعی غیرعقلانی مردم می پردازد. از نگاه او عقلانیت ابزاری و در نظر گرفتن تابع وسیله هدف صرفا به حوزه های خاصی از زندگی بشر سرایت و اشاعه می یابد و شهروند جامعه مدرن در بسیاری از حوزه های حیات اجتماعی به کنش های غیرعقلانی، انضباط ناپذیر و پیش بینی ناپذیر دست می زند. به اعتقاد وبر بخش عمده ای از زندگی شهروندان حاصل طرح و نقشه نیست و نهاد انسان به عنوان موجودی بعضا غیرعقلانی، اسیر نیروهای نامشخص عاطفی و احساسی قرار می گیرد. به همین دلیل هم انسان ها از هویت، نژاد و قومیت بُعدی افسانه ای و رازآلود می سازند تا سرپوشی بر کنش های غیرعقلانی خود بگذارند.


در این بُعد افسانه ساز و اسرار آمیز شهروندان بدون محاسبه هدف و وسیله و منافع اقتصادی به کنش اجتماعی و سیاسی دست می زنند تا بشر در وضعیت تراژیک قرار گیرد. اما در کنش اجتماعی 23 ژوئن صرفا انگیزه ها و عوامل داخلی نقش آفرینی نکردند؛ بلکه منطق پارادوکسیکال جهانی شدن نیز بر این رویداد تاریخی تاثیرگذار بود. اگرچه تصویر غالب جهانی شدن از میان رفتن مرزها و تهی شدن فاصله های جغرافیایی از معانی و ادراکات قبلی خود است، اما با همه اینها نباید این پروسه را به قول اندروهیوود به منزله فرآیند تک بعدی تعریف و تبیین کرد. جهانی شدن ترکیبی از فرایندهاست؛  در این چارچوب گاهی فرآیندهای همپوشان و در هم پیچیده شأن نزول خود را می یابد و در لحظاتی دیگر تعارض و تخالف به ویژگی های موثر این پروسه تبدیل می شود. این عناصر و مولفه های متعارض در قالب محلی شدن و بومی شدن و مقاومت هویت های فرهنگی و اجتماعی ظهور و بروز می یابد. با توجه به تشدید فشارها و تنش های روز افزون بر ساختارهای دولت ملت ها در پروسه جهانی شدن، فرصتی پدید می آید تا وفاداری هایی در پایه محلی و بومی به منصه ظهور برسد. از همین رو می توان انتظار داشت پس از برگزیت شاهد دو پدیده همزمان و متعارض باشیم؛ یکی بازگشت به ناسیونالیسم و ملی گرایی و عصر دولت ملت ها و دیگری احیای چندگانگی فرهنگی،قومی و هویتی. این چندگانگی و پلورالیسم از این خاصیت برخوردار است که جهان را به نظام های پراکنده و متفرق آنچنان که در عصر فئودالیته شاهدش بودیم بازگرداند. بر همین اساس تجزیه بریتانیا، اسپانیا، ایتالیا و دیگر کشورهای اروپایی به ماموریتی امکان پذیر برای قومیت گرایان تبدیل خواهد شد. اگر یک روی جهانی شدن همکاری و هماهنگی است، روی دیگر آن تنش و درگیری است و در برگزیت جهانی شدن روی دیگرش را به بریتانیایی ها و عالمیان نشان داد. بدون شک در کانون محوری این تغییر چهره جهانی شدن، اقتصاد قرار می گیرد.


شهروندان از انگیزه های لازم برخوردار شده اند تا از بازارهای خودشان برابر رقبای خارجی حمایت کنند. رای بریتانیایی ها به برگزیت مصداق عینی بدگمانیو نارضایتی عمیق در ارتباط با تجارت بین المللی و از میان رفتن مرزهای اقتصاد ملی است. پس می توان در انتظار بازگشت جهان به عصر ناسیونالیسم اقتصادی نشست.


اما با برگزیت بریتانیایی ها همه بنیان های تئوریک و نظری اتحادیه اروپایی نیز فروریخته است، از همین رو ریچارد هاس پیش بینی می کند که در یک پروسه 5 ساله، شاهد دو مینوی جدایی بازیگران ملی از نهاد فراملی اتحادیه اروپایی خواهیم بود. این اتحادیه بنیان های فکر یو نظری خود را بیشتر از هر مکتب و محفل دیگری مدیون کارکردگرایان و نوکارکردگرایانی نظیر دیویود میترانی، کارل دویچ و ارنست هاس می داند. این متفکران روابطبین الملل بر این باور بودند که به دنبال افزایش همکاری میان دولت ها در حوزه های کم شدن و نرم نظیر اقتصاد همگرایی شکل می گیرد و در آن شرایط شاهد روند تدریجی انتقال اقتدار به نهادهای فوق ملی خواهیم بود. اقتدار این نهادها را نیز سرانجام همگون سازی ارزش ها تضمین و تحکیم می کند. از نگاه کارکردگرایان، دولت ها و ملت ها تحت یک ملاحظه مشترک، دیگر ریسک جدایی از این نهاد فوق ملی را به جان نخواهند خرید. به اعتقاد آنها وقتی تهیه کالاها و خدمات به میزان قابل توجهی به همکاری فراملی بستگی پیدا می کند، مردم به این نتیجه می رسند که منافع آنها به بهترین وجه می تواند از طریق این ترتیبات نوین تامین شود. در مقابل، دولت ها نیز در بستر وابستگی متقابل تصور می کنند خروج از اتحادهای فوق ملی رفته رفته هزینه های سنگینی را بر آنها تحمیل خواهد کرد؛ بنابراین افزایش روافزون هزینه های خروج از اتحادها، انگیزه قوی و متراکمی را برای پیوستن به نهادهای فوق ملی مثل اتحادیه اروپا فراهم می کند .


اما پدیده «گلیسم» در دهه 1960، رکود اقتصادی دهه 1970 و نقش تخریبی بریتانیا از دهه 1950 تا 1970 در روند همگرایی اروپایی چنین مفروضاتی را با چالش های جدید مواجه کرد. با همه اینها با امضای قانون اروپای واحد در 1986 و قرارداد «ماستریخت» در 1993 همه این چالش ها به صورت موقتی به فراموشی سپرده شد و تصور شد با شیوع واحد پول اروپایی و اشاعه همکاری های اقتصادی به حوزه های امنیتی و سیاسی که ماحصل آن تشکیل کمیته سیاست خارجی اتحادیه بود، انتقادها از نظریه کارکرد گرایی عبث و بیهوده خواهد بود.


ولی بریتانیایی ها در 23 ژوئن با رای مثبت به برگزیت همه این بنیان های نظری و تئوریک را با چالشی بنیادین مواجه کردند و نشان دادند که نیل اسملسر، نظریه پرداز روابط بین الملل دهه ها پیش چقدر درست فکر می کرد که وابستگی متقابل، مفهومی اغراق آمیز و تهیه از معنا است.


بریتانیایی ها در این روز ثابت کردند که می توان هزینه های سنگین خروج از اتحادیه های فوق ملی را پرداخت کرد و به این ترتیب انرژی متراکمی را در قاره سبز آزاد کرد که بر دو مینوی جدایی تاکید و تصریح می کند. اما پرسش مهم این است که اگر به جای بریتانیا، کشور کوچکی مثل استونی ساز جدایی را کوک می کرد، اتحادیه اروپا باز با همان تاثیرات و پیامدهای امروز خود مواجه می شد؟ پاسخ به این پرسش در نظریات کارکردگرایان متاخر آشکارا مطرح شده است. اسملسر می گوید: « همه اجزای کل سیستم از لحاظ تاثیر بر کل یا بر اجزای دیگر دارای قدرت و نفوذ یکسان نیستند.» آلوین گولدنر هم بر نفوذ تاثیر ناهمگون اجزای سیستم بر یکدیگر تاکید می گذارد. به اعتقاد او میزان تاثیر اجزا و عناصر در حفظ ثبات یا ایجاد تغییر در کل سیستم، متفاوت از یکدیگر است. برای پی بردن به اهمیت جدایی بریتانیا از اتحادیه اروپا کافی است به تجزیه و تجلیل بودجه اتحادیه در سال 2015 و سهم هریک از کشورهای عضو در تامین آن نگاهی بیندازیم. بخش بزرگی از این بودجه به ترتیب توسط آلمان 21.36، فرانسه 15.7، انگلستان12.5، ایتالیا11.48، و اسپانیا 8.06 تامین می شود و نقش کشورهای کوچک اروپایی نظیر استونی در حدود 0.15 درصد است، سهم بریتانیا در بودجه های سالیانه اتحادیه اروپا از سال 2009 تا 2015 تقریبا روند افزایشی داشته است و از حدود هشت میلیارد یورو در سال 2009 به حدود 14 میلیارد یورو در سال 2015 رسیده است. با تکیه بر منطق چنین آمار و ارقامی می توان به نتایج ویرانگر خروج بریتانیا از اتحادیه اروپایی و احتمالا شروع دومینوی واگرایی در قاره سبز پی برد. اروپا اکنون به قول پارسونز در مرحله گذار از همبستگی و انسجام ساختاری به انفکاک و پیچیدگی ساختاری قرار گرفته است. و این به معنای اعمال تنش و فشار بر آن دسته از کشورهایی است که سهم بیشتری در ثبات و پایداری اتحادیه اروپایی دارند. در این که آلمان و فرانسه بتوانند جای خالی بریتانیا را در اتحادیه اروپا پر کنند، تردیدهای جدی وجود دارد و تداوم تنش و فشار می تواند توده های فرانسوی و آلمانی را به همان نقطه ای برساند که شهروندان بریتانیایی در 23 ژوئن به آن رسیدند. نیکلاس پولانزاس در کتاب «طبقات در سرمایه داری معاصر» در مورد اقتصاد فرانسه می نویسد: « در این کشور، سرمایه بانکی از سرمایه گذاری صنعتی در مجموع سرباز زده و ادغامی میان آن دو صورت نگرفته است، از همین رو رشد صنایع در فرانسه کندتر از آلمان است. برای نمونه سه بانک عمده فرانسه از جمله ده بانک عمده غیرآمریکایی جهان بودند، درحالی که شرکت رنو، هجدهمین کمپانی بزرگ صنعتی غیرآمریکایی در جهان است.» با چنین وضعیتی به نظر می رسد آلمان چاره ای ندارد جز این که پرچم اتحادیه اروپایی را به تنهایی بر دوش بکشد. ولی زمان مشخص خواهد کرد که آیا توان اقتصادی آلمان پذیرای چنین فشار سهمگینی خواهد بود یا خیر!


اخیرا بیزینس اینسایدر در گزارشی به کاهش نرخ رشد صادرات المان در حوزه یورو و چین پرداخته است و در عین حال بر این نکته تاکید می کند که ژرمن ها برای این که از قافله عقب نمانند، مجبود شده اند قیمت نهایی محصولات صادراتی خود را کاهش دهند و این مسئله به کاهش بازگشت سرمایه منجر شده است. شاید به دلیل همین نقاط ضعف هم هست که اندرو رزسورکین در نیویورک تایمز ترجیح می دهد از سناریوی بدبینانه در مورد عاقبت و سرانجام اتحادیه اروپا سخن بگوید. در این سناریوی بدبینانه اروپا نه تنها باید با همگرایی سیاسی و امنیتی خداحافظی کند که احتمالا سست شدن پایه های همگرایی اقتصادی را نیز به نظاره خواهد نشست. از نظر سورکین پس از بریتانیا این ایتالیایی ها خواهند بود که با خروج از حوزه یورو، ژرمن ها و فرانسوی ها را در اتحادیه مالی تنها خواهند گذاشت و پس از آن هلند، پرتغال و اسپانیان به این روند واگرایی اضافه خواهند شد.


مریل لینچ در یادداشتی می نویسد اقتصاد جهانی از جمله اقتصاد اتحادیه اروپایی در چنبره گسترش تورم و رشد حداقلی قرار گرفته اند و این مسئله می تواند به تبدیل شدن مسئله خروج از اتحادیه به یک باور عمومی کمک کند. به نظر می رسد ماهیت وجودی اتحادیه اروپایی با یک شورش پوپولیستی مواجه شده است که در آن صورت به قول بوتر،اقتصاد دان ارشد جهانی در سیتی گروپ فروپاشی سیستماتیک و مالی چشمگیری در جهان به زودی رخ خواهد داد و سال ها رکود اقتصادی، نظام جهانی را دستخوش ناملایمات و ناآرامی های جدی خواهد کرد. برگزیت فقط یک رخداد سیاسی در محدوده قاره اروپا نیست، بلکه تبعات و پیامدهای آن همانند بحران موشکی کوبا در سال 1962 جهان را درگیر پیچ و خم هایش می کند. شاید به همین دلیل هم باشد که استفان والت در مقاله اخیرش در فارین پالیسی، از فروپاشی نظم بین المللی لیبرال سخن می گوید. اگر این پیش بینی را اغراق آمیز ندانیم و در عین حال برخلاف مارکس به سیر تکاملی تاریخ معتقد نباشیم و همچون هانتینگتون بر فرآیند واگشت و بازگشت در تاریخ صحه بگذاریم، آن وقت این ادعا هم به گزاف نخواهد بود که فروپاشی اتحادیه اروپا می تواند زمان را به اواخر سده نوزدهم و گسترش ناسیونالیسم اقتصادی بازگرداند. چنین بازگشتی به معنی تخریب نظم اقتصادی بین المللی و رشد حمایت گرایی از اقتصادهای ملی است.


ما و برگزیت


ایرانی ها از فردای 23 ژوئن در یک سوء تفاهم کمیک قرار گرفته اند. صورت مسئله را برعکس کرده اند و به جای تمرکز بر پیامدهای خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بر استقلال اتحادیه از محور انگلیس- آمریکا پای می فشارند.به همین جهت برای آنها این روز، خوش یمن است به جای آن که به بدترین روز تاریخ بدل شود. اما تضعیف روندهای همگرایی و احتمالا فروپاشی اتحادیه اروپایی تاثیرات فوری و بلافصلی بر همان قراردادی می گذارد که جماعت ایرانی در طور یک سال گذشته در برکات و امتیازات آن مدح و ثنایی اغراق آمیز برپا داشته اند. برجام به عنوان یک قرارداد بین المللی حداقل برای ده سال آینده منافع ایران را تحت تاثیر قرار خواهد داد، اما تضعیف روند همگرایی در اتحادیه اروپا به صورت غیرمستقیم ، فلسفه وجودی برجام را نیز زیرسوال می برد. برنامه جامع اقدام مشترک بر همان بنیان ها و مبانی ای استوار است که اتحادیه اروپا سالیان سال بر آنها می نازید. برجام منبعث از همکاری میان حکومت ها و شکل دهی به پروسه ای فراناسیونالیستی میان ایران و گروه 1+5 بود. اما تضعیف روند همگرایی و در نهایت فروپاشی اتحادیه اروپا می تواند عاقبت برجام را در گیر و دار منافع متضاد بازیگران نظام بین الملل به یک قرارداد غیر الزام آور در  عمل تبدیل کند. در مذاکرات وین و ژنو اروپا با صدای واحد و منافع همگون و یکسان پای قراردادی را امضا کرد که به بحران دوازده ساله هسته ای خاتمه داد، اما با فروپاشی اتحادیه اروپا برجام تحت الشعاع رقابت بازیگران مستقل و متکثر در قاره سبز قرار خواهد گرفت. از طرف دیگر اگرچه مذاکرات ایران و آمریکا در شکل دهی به برجام، نقش محوری و بنیادین داشت اما طبق سند برنامه جامع اقدام مشترک، چگونگی اجرا و بروکراسی آن به اتحادیه اروپا واگذار شده است. ضمیمه چهارم برجام به شکل گیری یک کمیسیون مشترک در مورد بررسی مسائل برآمده از لغو تحریم ها و دیگر تعهدات برجام اشاره می کند که در آن نقش هماهنگ کننده برعهده رئیس کمیسیون سیاست خارجه اتحادیه اروپا، فدریکا موگرینی است. مشخص نیست حداقل در طول 5 سال آینده که احتمالا روندهای واگرایی در اروپایی شدت و حدت خواهد گرفت، این کمیسیون و بروکراسی اجرای برجام به چه سرنوشتی دچار خواهد شد. به نظر می رسد در جهانی که یک قطب آن را اتحادیه اروپا تشکیل می دهد، ثبات و صلح و امنیت بین المللی به صورت کارآمدتر و بهینه تری قابلیت تحقق دارد تا جهانی که در آن بازیگران اروپایی به صورت مستقل و با درنظر گرفتن منافع ملی هریک ساز خود را کوک می کنند. ایران قبل از تشکیل اتحادیه اروپا از عوارض جدل ها و ستیزهای سیاسی و امنیتی در قاره سبز در طول جنگ های جهانی اول و دوم بی نصیب نماند. با درنظرگرفتن این واقعیت باید شاهد بازتاب های چنین ستیزها، رقابت ها و جدال هایی از اروپا به خاورمیانه و از جمله ایران باشیم. اما در این میان یک سناریوی فاجعه آمیز دیگر هم برای ایران قابل تصور است؛ اگر اتحادیه اروپا نقش متوازن کننده را در روابط بریتانیا و آمریکا ایفا می کرد و بر دستور کارهای فراقاره ای بریتانیا تاثیرگذار بود، اینک این قدرت بالانسر از میان رفته است و نزدیک شدن  احتمالی بریتانیا به آمریکا بدون قدرت مهار و بازدارندگی اتحادیه اروپا، سیستم امنیتی و سیاسی خاورمیانه را بیش از پیش تحت تاثیر خود قرار خواهد داد. پس بهتر است به جای شادمانی، در سوگ از دست رفتن اروپای واحد بنشینیم و در انتظار همان ترکش هایی باشیم که جان و روح ایرانی را در دهه های 20 و 40 میلادی در قرن بیستم زخمی کرد.


منبع: هفته نامه صدا، شماره 88

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
ادامه
آخرین خبر

یک میلیون خانوار در مرز دریافت یارانه معیشتی

پیش‌بینی خروج تقاضای احتیاطی از بازار ارز

آغاز پیش‌فروش ۴ محصول ایران خودرو از فردا

عواقب اداره اقتصاد کشور به شیوه متمرکز

بهای نفت در بازارهای جهان افزایش یافت

دژپسند: در برابر تحریم، راهی جز «تقویت تولید» نداریم

پیشنهاد کالابرگ به جای یارانه معیشتی در مجلس

درد و دل رئیس اتاق ایران و چین

نقدینگی به ۲۰۷۶ هزار میلیارد تومان رسید

پیش‌بینی آژانس از میزان ذخایر نفت جهان

حادثه برای پهپاد آمریکایی گلوبال هاک

برنامه دوباره عمران خان برای میانجی‌گری بین تهران و ریاض

دبیرکل حزب الله لبنان: آمریکا و اسرائیل بدانند که اگر ایران را تهدید کنند...

پناهیان: من عضو جبهه پایداری نیستم

متیس: باید سرنگونی پهپادمان توسط ایران را تلافی می‌کردیم

سیدحسن نصرالله: ایران به هر نوع تجاوز پاسخی محکم می‌دهد

آمریکا باز هم ایران را متهم کرد

ارمغان مهمی که ظریف از «قلب آسیا» با خود آورد

جاماندگان از انتخابات مجلس

روایت دکتر مسعود سلیمانی از لحظه دستگیری در آمریکا

ترامپ از توافق تجاری با چین خبر داد

ترامپ خبر وال استریت ژورنال را جعلی خواند

بازگشت سلطان قابوس پس از اتمام دوره درمان به عمان

عبدالله عبدالله بازشماری آرا در هفت استان افغانستان را پذیرفت

ماکرون: باید به توافق تجاری با لندن دست یابیم

واکنش کاخ سفید به تصویب بندهای استیضاح ترامپ

نصرالله: آمریکایی‌ها می خواهند حزب الله را از شهرشان بیرون کند!

آمریکا دو فرد مرتبط با حزب‌الله لبنان را تحریم کرد

پیام پوتین به جانسون

توافق اولیه تجاری میان چین و آمریکا حاصل شد

انفجار یک پیتزا فروشی در گنبدکاووس

کاش باران نبارد!

ماجرای وجود قرص در بعضی مواد خوراکی چیست؟

واژگونی مینی بوس در آذر شهر تبریز

وجود قرص در کیک و کلوچه در دهلران ایلام

پاسخ عجیب روانشناس قدیمی سیما به یک سوال

دستگیری جیب‌ برهای ۱۸ میلیاردی خطوط BRT

تکرار ادعایی بی سند درباره ازدواج دختران زیر 15سال

«موکب‌های پیاده‌روی اربعین» ثبت جهانی شد

ثبت‌نام ۳۰۰۰ معلول در آزمون استخدامی